در زماني كه « نوري سعيد » بر عراق حكومت داشت , يكي از
نمايندگان مجلس عراق كه شيعه بود و از بستگان مرحوم اميني
بشمار مي آمد , خدمت ايشان آمده بود. مرحوم آيت الله اميني از
او پرسيده بود :
شما وكلا اين علم لدني را از كجا آورده ايد ما در كارهاي
علمي خودمان براي اظهار نظر در هر موردي احتياج به مطالعه و
صرف وقت و بررسي و دقت نظر داريم , اما چگونه است كه شما
وكلا اين لايحه هاي سياسي مهم را كه به مجلس مي آورند در
عرض دو سه ساعت , تصويب يا رد مي كنيد
نماينده با خنده جواب داده بود : موضوع خيلي ساده است .
ما صبح كه به مجلس مي رويم , اصلا نمي دانيم چه مسئله اي قرار
است مطرح بشود. اول وقت يك نماينده از جانب نوري سعيد به
مجلس مي آيد , خطاب به عده اي از وكلا مي گويد : قل نعم , شما
بگوييد آري .
به گروهي ديگر مي گويد : قل لا , شما بگوييد نه !
به اين ترتيب معلوم مي شود كه چه كساني بايد در موافقت با
لايحه صحبت كنند و چه كساني در مخالفت با آن ,
بعد هم كه لايحه به مجلس آورده مي شود , تازه از محتوايش
با خبر مي شويم و طبق يك دستور با يك قيام و قعود نسبت به آن
تصميم مي گيريم .
وضع در همه كشورها و حكومتها , تقريبا به همين صورت
است , و اين فقط در ايران اسلامي است كه نمايندگان واقعي
مردم با برخورداري از آگاهيهاي اجتماعي و معيارهاي مكتبي و
استقلال راي , در امر قانونگذاري تصميم مي گيرند.(نقل از
حكايتها و روايتها در آثار استاد شهيد مرتضي مطهري ).

|
آتش حسد
|
در زمان يكي از خلفا مرد ثروتمندي بود , روزي وي غلامي
را از بازار خريد , اما از روز اولي كه اين غلام را خريده بود با او
مانند يك غلام عمل نمي كرد , بلكه مانند يك آقا با او رفتار
مي نمود. يعني بهترين غذاها را به او مي داد , بهترين لباسها را
برايش مي خريد , آسايشش را فراهم مي كرد. درست مانند
فرزندش به وي مي رسيد , حتي شايد از فرزندش هم بهتر ,
علاوه بر اين همه توجه و لطفي كه به او مي كرد پول زيادي هم
در اختيارش مي گذارد. ولي غلام ارباب خود را هميشه در حال
فكر مي ديد و او را اغلب اوقات ناراحت مي يافت .
بالاخره ارباب تصميم گرفت تا غلام خويش را آزاد سازد و
يك پول و سرمايه زيادي هم به او بدهد , بعد يك شب با او
نشست و درد دل خود را بيرون ريخت و روبه غلام كرد و گفت :
اي غلام , من حاضرم كه تو را آزاد كنم و اين اندازه پول هم به
تو بدهم , ولي آيا مي داني كه اين همه خدمتهايي كه من به تو
كردم براي چه بود
غلام : نه ! براي چه
گفت : براي يك تقاضا! فقط اگر تو اين يك تقاضا را انجام
دهي هرچه كه من به تو دادم حلال و نوش جانت باد. و اگر اين
را انجام ندهي , من از تو راضي نيستم , اما چنانچه خود را براي
انجام آن حاضر كني من بيش از اينها به تو مي دهم .
غلام گفت : هرچه بفرمايي اطاعت مي كنم , تو ولي نعمت
من هستي , تو به من حيات دادي .
ارباب : نه بايستي قول قطعي بدهي , زيرا مي ترسم كه
پيشنهاد كنم و تو بگويي نه !
غلام : مطمئن باش , هرچه مي خواهي پيشنهاد كني بفرما.
همينكه ارباب خوب از غلام قول گرفت , گفت :
پيشنهاد من اين است , كه تو در يك موقع خاص و در
مكان مخصوصي كه بعدا معين خواهم كرد , سر مرا از بيخ ببري !
غلام گفت : يعني چه
ارباب : حرف من اين است .
غلام : چنين چيزي ممكن نيست .
ارباب : من از تو قول گرفتم و تو بايد به قول خود وفانمايي .
مدتي از اين گفتگو گذشت تا يكي از شبها , نيمه شب غلام
را بيدار كرد , كارد تيزي بدست او داد و دست ديگر او را گرفت
و آهسته حركت كردند و به پشت بام منزل همسايه رفتند. ارباب
در آنجا دراز كشيد و خوابيد. كيسه پولش را هم به غلام داد و
گفت : تو همين جا سر من را ببر و به هر كجا كه مي خواهي
بروي , برو.
غلام سئوال كرد براي چه
ارباب : براي اينكه من اين همسايه را نمي توان ببينم , مردن
براي من از زندگي بهتر است , من رقيب او بودم , او هم رقيب
من بوده , ولي اكنون او از من جلو افتاده است , و براي همين ,
الان دارم در آتش مي سوزم , لذا از اين عملي كه به تو دستور
مي دهم , مي خواهم بلكه يك قتلي بپاي آن بيفتد و او برود به
زندان , اگر چنين عملي بشود , آنوقت من راحت مي شوم !
من مي دانم كه اگر اين جا كشته بشوم , فردا مي گويند چه
كسي او را كشته آن وقت پاسخ خواهند داد : رقيبش او را كشته
است و جسدش هم كه در پشت بام رقيبش پيدا شده , پس او را
مي گيرند و به زندان مي اندازند و بالاخره اعدام مي شود و
مقصود من هم آنجا حاصل شده است .
غلام كه ديد اين مرد تا اين حد احمق و بيچاره است , پيش
خود گفت پس من چرا اين كار را نكنم اين براي همان
كشته شدن خوب هست . كارد را بر گردن ارباب گذاشت و سر او
را از بيخ بريد و كيسه پول را هم برداشت و رفت كه رفت .
خبر در همه جا منتشر شد , رقيب او را گرفتند و به زندان
انداختند. بعد كه خواستند به جرمش رسيدگي كنند خيلي زود
به اين نتيجه رسيدند كه : اگر اين قاتل باشد , پشت بام خانه
خودش را براي كشتن رقيبش انتخاب نمي كند!
قضيه معمايي شده بود , غلام آخرش وجدانش او را راحت
نگذاشت , رفت پيش حكومت وقت , و حقيقت را افشا نمود ,
گفت : قضيه از اين قرار است كه او را من كشتم و البته اين به
تقاضاي خود او بود , زيرا وي در يك حسدي آنچنان
مي سوخت كه مرگ را بر زندگي ترجيح مي داد.
وقتي كه فهميدند قضيه از اين قرار است و اطمينان يافتند
كه غلام درست مي گويد , هم غلام و هم آن زنداني متهم را كه
رقيب ارباب بيچاره بشمار مي آمد از زندان آزاد
كردند.
واقعا اين يك حقيقتي است , انسان بيمار ميشود , مبتلا به
بيماري حسد , حتي ديده مي شود كه آدمهاي حسود , گاهي به
مرحله اي مي رسند كه مثلا حاضر مي شوند صد درجه به خود
صدمه بزند تا شايد پنجاه درجه به ديگري صدمه وارد نمايند1.
.1 انسان كامل , ص 14 ـ.12 ـ نقل از حكايتها و هدايتها در
آثار استاد شهيد مرتضي مطهري )

|
تاملي در مفاهيم ديني
|

مفهوم دين
دين واژه اي است عربي كه در لغت به معناي اطاعت و جزا
و...آمده , و اصطلاحا به معناي اعتقاد به آفريننده اي براي
جهان و انسان , و دستورات عملي متناسب با اين عقايد
مي باشد. از اينروي , كساني كه مطلقا معتقد به آفريننده اي
نيستند و پيدايش پديده هاي جهان را تصادفي , و يا صرفا
معلول فعل و انفعالات مادي و طبيعي مي دانند « بي دين »
ناميده مي شوند. اما كساني كه معتقد به آفريننده اي براي جهان
هستند هر چند عقايد و مراسم ديني ايشان , توام با انحرافات و
خرافات باشد « با دين » شمرده مي شوند. و بر اين اساس , اديان
موجود در ميان انسانها به حق و باطل , تقسيم مي شوند , و دين
حق عبارتست از : آييني كه داراي عقايد درست و مطابق با واقع
بوده , رفتارهايي را مورد توصيه و تاكيد قرار دهد كه از ضمانت
كافي براي صحت و اعتبار , برخوردار باشند.
اصول و فروع دين
با توجه به توضيحي كه درباره مفهوم اصطلاحي دين , داده شد
روشن گرديد كه هر ديني دست كم از دو بخش , تشكيل
مي گردد : 1 ـ عقيده يا عقايدي كه حكم پايه و اساس و ريشه آن
را دارد2. ـ دستورات عملي كه متناسب با آن پايه يا پايه هاي
عقيدتي و برخاسته از آنها باشد.
بنابر اين , كاملا بجاست كه بخش عقايد در هر ديني « اصول » , و
بخش احكام عملي « فروع » آن دين ناميده شود چنانكه
دانشمندان اسلامي , اين دو اصطلاح را در مورد عقايد و احكام
اسلامي بكار برده ند.
جهان بيني و ايدئولوژي
واژه هاي جهان بيني و ايدئولوژي , به معاني كمابيش مشابهي
بكار مي رود , از جمله معاني جهان بيني اين است : « يك سلسله
اعتقادات و بينشهاي كلي هماهنگ درباره جهان و انسان , و
بطور كلي در باره هستي » . و از جمله معاني ايدئولوژي
اينست : « سلسله آرا كلي هماهنگ درباره رفتارهاي انسان
» .
طبق اين دو معني مي توان سيستم عقيدتي و اصولي هر دين را
جهان بيني آن دين , و سيستم كلي احكام عملي آن را
ايدئولوژي آن به حساب آورد و آنها را بر اصول و فروع دين ,
تطبيق كرد. ولي بايد توجه داشت كه اصطلاح ايدئولوژي ,
شامل احكام جزئي نمي شود چنانكه جهان بيني نيز شامل
اعتقادات جزئي نمي گردد.
نكته ديگر آنكه : گاهي كلمه ايدئولوژي به معناي عامي بكار
مي رود كه شامل جهان بيني هم مي شود . (1 )
جهان بيني الهي و مادي
در ميان انسانها انواعي از جهان بيني , وجود داشته و دارد ,
ولي همگي آنها را مي توان براساس پذيرفتن ماورا طبيعت و
انكار آن , به دو بخش كلي تقسيم كرد : جهان بيني الهي , و
جهان بيني مادي .
پيرو جهان بيني مادي , در زمان سابق بنام « طبيعي » و « دهري »
و احيانا « زنديق » و « ملحد » ناميده مي شد و در زمان ما « مادي »
و « ماترياليست » ناميده مي شود.
مادي گري , نحله هاي مختلفي دارد و مشهورترين آنها در عصر
ما « ماترياليسم ديالكتيك » است كه بخش فلسفي ماركسيسم را
تشكيل مي هد.
ضمنا روشن شد كه دايره كاربرد « جهان بيني » وسيعتر از عقايد
ديني است زيرا شامل عقايد الحادي و ماده گرايانه نيز مي شود ,
چنانكه واژه ايدئولوژي نيز اختصاص به مجموعه احكامي
ديني ندارد.
اديان آسماني و اصول آنها
در باره كيفيت پيدايش اديان مختلف , در ميان دانشمندان
تاريخ اديان و جامعه شناسي و مردم شناسي , اختلافاتي وجود
دارد. ولي براساس آنچه از مدارك اسلامي بدست مي آيد بايد
گفت : تاريخ پيدايش دين , همزمان با پيدايش انسان است و
اولين فرد انسان (حضرت آدم « ع » ) پيامبر خدا و منادي توحيد
و يگانه پرستي بوده , و اديان شرك آميز همگي در اثر تحريفات
و اعمال سليقه ها و اغراض فردي و گروهي پديده آمده است .
اديان توحيدي كه همان اديان آسماني و حقيقي هستند داراي
سه اصل كلي مشترك مي باشند : اعتقاد به خداي يگانه , اعتقاد
به زندگي ابدي براي هر فردي از انسان در عالم آخرت و
دريافت پاداش و كيفر اعمالي كه در اين جهان انجام داده
است , و اعتقاد به بعثت پيامبران از طرف خداي متعال براي
هدايت بشر بسوي كمال نهائي و سعادت دنيا و آخرت .
اين اصول سه گانه , در واقع , پاسخهايي است به اساسي ترين
سوالاتي كه براي هر انسان آگاهي مطرح مي شود : مبد هستي
كيست پايان زندگي چيست از چه راهي مي توان بهترين
برنامه زيستن را شناخت و اما متن برنامه اي كه از راه تضمين
شده وحي , شناخته مي شود همان ايدئولوژي ديني است كه
برخاسته از جهان بيني الهي مي باشد.
عقايد اصلي , لوازم و ملزومات و توابع و تفاصيلي دارد كه
مجموعا سيستم عقيدتي دين را تشكيل مي دهد و اختلاف در
اينگونه اعتقادات , موجب پيدايش اديان و فرقه ها و نحله هاي
مذهبي مختلف شده است . چنانكه اختلاف در نبوت بعضي از
انبيا الهي و تعيين كتاب آسماني معتبر , عامل اصلي اختلاف
بين اديان يهودي و مسيحي و اسلام شده و اختلافات ديگري
را در عقايد و اعمال , بدنبال آورده است كه بعضا با اعتقادات
اصلي , سازگار نيست , مانند اعتقاد به تثليث مسيحي كه با
توحيد , وفق نمي دهد , هر چند مسيحيان در صدد توجيه آن
برآمده اند , همچنين اختلاف در كيفيت تعيين جانشين پيامبر كه
بايد از طرف خدا , يا از طرف مردم تعيين شود عامل اصلي
اختلاف بين شيعه و سني در اسلام شده است .
حاصل آنكه : توحيد و نبوت و معاد , اساسي ترين عقايد در همه
اديان آسماني است ولي مي توان عقايد ديگري را كه يا از
تحليل آنها بدست مي آيد , يا از توابع آنها مي باشد طبق
اصطلاح خاصي جز عقايد اصلي بحساب آورد , مثلا مي توان
اعتقاد به وجود خدا را يك اصل , و اعتقاد به وحدت او را
اصل دوم شمرد , يا اعتقاد به نبوت پيغمبر خاتم (ص ) را اصل
ديگري از اصول دين اسلام شمرد. چنانكه بعضي از دانشمندان
شيعه « عدل » را كه يكي از عقايد فرعي توحيد است اصل
مستقلي شمرده اند و « امامت » را كه از توابع نبوت است اصل
ديگري محسوب داشته اند. در حقيقت , استعمال واژه « اصل »
در مورد اينگونه اعتقادات , تابع اصطلاح و قرار داد است و
جاي بحث و مناقشه ندارد.
بنابر اين , واژه « اصول دين » را مي توان به دو معناي عام و
خاص بكار برد : اصطلاح عام آن در برابر « فروع دين » و بخش
احكام بكار مي رود و شامل همه عقايد معتبر مي شود , و
اصطلاح خاص آن , به اساسي ترين عقايد , اختصاص مي يابد.
نيز مي توان تعدادي از عقايد مشترك بين همه اديان آسماني
مانند اصول سه گانه (توحيد , نبوت , معاد) را « اصول دين » ـ
بطور مطلق ـ و آنها را با اضافه يك يا چند اصل ديگر
« اصول دين خاص » و يا با اضافه كردن يك يا چند اعتقادي كه
مشخصات مذهب و فرقه خاصي است « اصول دين و مذهب »
يا « اصول عقايد يك مذهب » بحساب آورد.
(برگرفته از كتاب آموزش عقايد , اثر آيت الله مصباح
يزدي )
پاورقي :
1 ـ براي توضيح بيشتر پيرامون جهان بيني و ايدئولوژي رجوع
كنيد به : ايدئولوژي تطبيقي , درس اول
2 ـ از جمله تحريفهايي كه در بعضي از اديان آسماني براي
جلب رضايت جباران و ستمگران انجام گرفته اينست كه دايره
دين را محدود به رابطه انسان با خدا , و احكام دين را منحصر
به مراسم مذهبي خاصي قلمداد كرده اند و مخصوصا سياست
و تدبير امور جامعه را خارج از قلمرو دين , معرفي نموده اند ,
در صورتي كه هر دين آسماني , عهده دار بيان همه مطالبي كه
مورد نياز افراد جامعه براي رسيدن به سعادت دنيوي و
اخرويشان مي باشد و عقل انسانهاي عادي براي شناختن آنها
كافي نيست ... و آخرين پيامبري كه از طرف خداي متعال ,
مبعوث مي شود ميبايست معارف و دستوراتي را كه تا پايان
جهان , مورد نياز انسانهاست در اختيار ايشان قرار دهد و از
اينروي , بخش مهمي از تعاليم اسلام , مربوط به مسائل
اجتماعي و اقتصادي و سياسي است .
سيستم عقيدتي و اصولي هر دين را « جهان بيني »
آن دين , و سيستم كلي احكام عملي آن را
« ايدئولوژي » آن مي نامند.
واژه « اصول دين » را مي توان به دو معناي عام و
خاص به كاربرد : اصطلاح عام آن در برابر « فروع
دين » و بخش احكام به كار مي رود و شامل همه
عقايد معتبر مي شود , و اصطلاح خاص آن , به
اساسي ترين عقايد اختصاص مي يابد.

| | |