از سال 1353 كه يگانهايي از ارتش تركيه بخش شمالي ترك نشين
قبرس را اشغال كردند , مردم اين كشور كوچك جزيره اي با 9251
كيلومتر مربع مساحت در درياي مديترانه , آرزوي اتحاد دوباره كشور
خود را دارند.
قبرس كه در جريان هجوم لشكريان « اسكندر مقدوني » به ايران در
زمان هخامنشيان در سال 323 قبل از ميلاد به تصرف وي در آمد به علت
اهميت دريايي و راهبردي آن تا سال 1339 يك مستعمره يا حوزه تحت
نفوذ قدرتهاي بزرگ جهاني بود.
استيلاي دوباره مصريها در 58 قبل از ميلاد , حكومت بيزانس
(روم شرقي ) , لشكركشي مسلمانان در سال 629 (هشتم هجري ) و اخذ
خراج , سلطه انگليس در سال 1191 (570 هجري ) و واگذاري آن به
خانواده اشرافي « لوزينيان » فرانسوي در 1192 (571 هجري ) كه تا
سال 1489 (868 هجري ) ادامه داشت بخشي از تاريخ كهن قبرس
محسوب مي شود.
با فروكش كردن رونق قبرس در سال 1370 ميلادي (749
هجري ) , مصر بر اين كشور سلطه اقتصادي يافت ولي در سال 1489
(868 هجري ) ضميمه جمهوري ونيز از مملوكات ايتالياي امروز شد .
با توجه به اهميت اين منطقه به عنوان متحدي نيرومند عليه جهان
اسلام , عثمانيها در سال 1571 (950 هجري ) همزمان با حكومت
« سلطان سليم دوم » با هجوم به قبرس و يك جنگ مهيب , اين منطقه را
اشغال كردند.
در چارچوب تحولات جهاني و با تضعيف حكومت عثماني , اداره
قبرس به انگليس واگذار و در سال 1914 (1293 هجري ) به خاك اين
كشور ملحق شد و در سال 1925 (1304 هجري ) نيز به عنوان مستعمره
رسميت يافت .
با آغاز نهضتهاي استقلال طلبانه و مبارزه با اشغالگران انگليسي ,
قبرس در سال 1349 به عنوان كشوري واحد به استقلال دست يافت اما
انگليس پايگاه هاي نظامي خود را در اين جزيره حفظ كرد.
تشديد اختلاف بين يونانيها كه حدود 80 درصد مردم قبرس را
تشكيل مي دهند با تركها كه شامل 19 درصد جمعيت اين كشور هستند
سبب شد سازمان ملل در سال 1343 نيروي حافظ صلح به اين منطقه
اعزام كند كه اين اقدام نيز موثر نبود تا اينكه ورود ارتش تركيه به بخش
شمالي اين كشور به وحدت 14 ساله اين كشور تازه استقلال يافته پايان
داد.
از آن زمان تاكنون تمامي تلاشهاي جامعه بين المللي براي اتحاد
دوباره قبرس با شكست مواجه شده و بخش يوناني نشين قبرس به عنوان
نماينده اين كشور رسميت جهاني دارد و بخش شمالي به رهبري « رئوف
دنكتاش » فقط از نظر تركيه معتبر است .
امروزه بخش ترك نشين با حمايتهاي آنكارا همچنان بر مواضع
خود مبني بر حفظ هويت اين منطقه , تداوم آن و سهم مطلوب در قدرت
سياسي و اقتصادي قبرس تاكيد مي كند و بخش جنوبي يوناني نشين نيز
با توجه به برتريهاي جمعيتي و نزديكي بيشتر به اروپا , خواستار
اتحادي است كه مي تواند نقش جامعه تركها را تا حدود زيادي كاهش
دهد.
از نظر كارشناسان اختلاف نظرهاي يونان و تركيه بر سر قبرس و
گسترش حوزه نفوذ خود در اين كشور , عامل نافرجامي 30 سال
تلاشهاي جامعه جهاني بويژه سازمان ملل , براي اتحاد دوباره اين
جزيره است .
تركيه به عنوان وارث امپراتوري عثماني , قبرس را تنها نماد
بازمانده از ده ها ميليون كيلومتر مربع متصرفات خود در آسيا , آفريقا و
اروپا مي داند و حاضر نيست تمامي امتيازهاي خود را در آخرين برگ
بازي از دست دهد و از پشتيباني مسلمانان قبرس برخوردار است .
از سوي ديگر يونان كه از ديرباز در انديشه پيوستگي با قبرس بوده
و در سال 1325 نيز اين درخواست را مطرح كرده با اتكا به احساسات
ملي گرايانه و مذهبي ارتدكسهاي يوناني كه حدود 80 درصد از جمعيت
790 هزار نفري اين كشور را تشكيل مي دهند , در صدد رسيدن به اهداف
خود است .
سازمان ملل تاكنون چندين بار براي اتحاد دوباره قبرس , تلاش
كرده ولي پافشاري دو بخش اين كشور همراه يونان و تركيه بر مواضع
خود , سبب نافرجامي اين اقدامها شده است .
چگونگي تشكيل دولت فدرالي , موضوع بازگشت پناهندگان به
خانه و كاشانه خود بويژه به منطقه ترك نشين و ساختارهاي حكومتي از
مناقشه برانگيزترين محورهاي اتحاد دوباره قبرس است .
با توجه به برنامه عضويت قبرس در اتحاديه اروپا براي خردادماه
امسال اين كشور و يونان خواستار افزايش تلاشها براساس طرحهاي
سازمان ملل شدند كه با فراخوان تمامي طرفها از سوي « كوفي عنان »
دبيركل اين سازمان در اسفندماه سال گذشته , مذاكرات فشرده و سنگيني
در سازمان ملل آغاز و سپس در اوايل نيمه دوم فروردين ماه بدون
دستيابي به هيچ نتيجه اي در سوييس پايان يافت .
اگر طرح سازمان ملل به تصويب برسد دوپارچگي كشوري كوچك
پايان خواهد يافت و قبرس مي تواند به صورت يكپارچه عضويت
اتحاديه اروپا را كسب كند در غير اين صورت فقط بخش يوناني نشين به
اتحاديه خواهد پيوست و پرونده قبرس همچنان باز خواهد ماند.
در حاليكه اختلاف نظرهاي دو بخش قبرس و حاميان آنان يعني
تركيه و يونان همچنان ادامه دارد , اكنون راي مردم و نهادهاي اجتماعي
و مذهبي براي اتحاد دوباره يا تداوم تجزيه كشورشان تعيين كننده است .

وزيرامور خارجه دولت جديد اسپانيا :
چرا از عراق خارج مي شويم
|

« ميگل آنخل موراتينوس » وزير خارجه جديد اسپانيا با انتقاد
از رفتار آمريكا در جهان تاكيد كرد : بايد غرب جديدي پديد آورد.
وي در گفت وگو با روزنامه « آل پاييس » اسپانيا , چگونگي تحقق
اين ايده , بازگشت سربازان اسپانيايي از عراق , نگاه دولت جديد
اسپانيا به مساله تروريسم و بطور كلي رئوس سياست خارجي
دولت زاپاته رو درباره موضوعات مهم جهاني را تشريح كرده
است .
متن كامل اين گفت وگو به شرح زير از نظر خوانندگان مي گذرد :
س : خبر بازگشت فوري نيروهاي نظامي اسپانيا از عراق توسط
آقاي « خوسه لوييس رودريگز زاپاته رو » نخست وزير اعلام شد به
نظر شما , آيا منطقي تر نبود كه خبر بازگشت سربازان اسپانيائي ,
پس از اين ديدار شما با همتاي آمريكائيتان اعلام مي شد
ج : مساله اين است كه ما نمي خواهيم شك و ابهامي در اين مورد در
عملكردمان وجود داشته باشد. ما گفت وگوهايي با مقامهاي عالي
سازمان ملل به ويژه « اخضر ابراهيمي » نماينده ويژه دبيركل سازمان
ملل در امور عراق انجام داده ايم .
موضوعي كه همه آنها تكرار مي كردند , اين بود كه بسيار مشكل
مي بينند سازمان ملل , مسئوليت كامل امور سياسي و نظامي را در
عراق پس از انتقال قدرت به دولت آن كشور در دهم تيرماه بر عهده
گيرد.
س : و اين مطلب حداقل شرايطي است كه اسپانيا از يك قطعنامه
جديد شوراي امنيت انتظار دارد
ج : اين حداقل و يا حداكثر شرايط نيست بلكه شرايطي است كه ما
به مردم در دوره انتخابات وعده داديم .
س : شما در گذشته اعلام كرديد حتي اگر ناتو فرماندهي نيروهاي
نظامي را در عراق بر عهده گيرد , به جهت اين كه آمريكا نيروهاي
بيشتري در آنجا مستقر كرده است , فرماندهي آنها را بر عهده
خواهد داشت اما به نظر مي رسد مشكل در اين است كه آمريكا
باايجاد يك كميته نظامي با حضور نمايندگان نظامي كشورهاي
مستقر در عراق براي فرماندهي نيروهاي خارجي در اين كشور
مخالف است . آيا شما تصور نمي كنيد كه در اين امر ممكن بود به
يك راه حلي دست يابيد
ج : به نظر مي رسد آمريكائيها با اين امر مخالفند. اما بايد به دو
موضوع بسيار مهم اشاره كرد نكته اول , سياسي است يعني سازمان
ملل بايد در عراق حضور يابد و مساله ديگر , نظامي است . در مورد
امور سياسي بايد با تاسف بگويم كه امروزه شرايطي وجود ندارد كه
سازمان ملل بتواند تعهدات خود را در عراق بر عهده
گيرد.
همانطور كه « خوسه لوييس رودريگز زاپاته رو » نخست وزير
اسپانيا در مراسم تحليف در كنگره گفت : ما در وضعيت فعلي , بسيار
دشوار مي بينيم كه سازمان ملل بتواند در امور عراق دخالت كند ,
ولي اين به آن معنا نيست كه ما خود را در اين خصوص كنار بكشيم .
ما به عملكرد سازنده و فعال خود در سازمان ملل براي تغيير شرايط
فعلي ادامه خواهيم داد تا هر چه زودتر اين سازمان بتواند قدرت
سياسي خود را در عراق دوباره به دست آورد.
در ارتباط با مورد نظامي نيز به نظر مي آيد كه اكنون آمريكا
حاضر به تغيير ساختار نيروهاي چندمليتي در عراق نيست و اين
امر براي ما يك علامت سئوال و ابهام است و نشانگر اين امر است
كه تا 9 تيرماه تغيير اساسي در اين زمينه به وجود نخواهد آمد .
س : آيا ديدار شما از واشنگتن چشم انداز ديگري خواهد داشت و
شما به پاول پيشنهاد همكاري غيرنظامي خواهيد كرد
ج : ما مواردي را كه وجود دارد بررسي خواهيم كرد. كنفرانس كمك
به بازسازي عراق در مادريد برگزار شد و دولت اسپانيا در آن
تعهداتي را قبول كرد. ما آنها راانجام خواهيم داد و در جهت انجام
اقدامات و كمكهاي بشردوستانه در عراق كه واقعا جنبه انساني
داشته باشد , حركت مي كنيم ولي نمي خواهيم اين مساله با حضور
نظامي اشتباه شود. ما وضع كنوني را بررسي خواهيم كرد براي
اينكه , اين كمكها به دست مردم عراق برسد.
اسپانيا از نظر سياسي نيز در سازمان ملل و اتحاديه اروپا به
حل مساله عراق كمك خواهد كرد و همكاري ما براي كمك به
كشورهاي عربي همسايه عراق براي اينكه بتوانند با پيشنهادات
خود , اين كشور را از وضعيت كنوني خارج سازند , ادامه خواهد
يافت .
فرانسه اخيرا پيشنهاد كرده است تا يك كنفرانس بين المللي
براي اينكه گروهها و جوامع مختلف عراقي بتوانند درباره امور
سياسي آينده كشور خود تصميم بگيرند , برگزار خواهد كرد. ما از
اين اقدام و هر گامي كه در اين جهت برداشته شود , حمايت مي كنيم
ولي نمي خواهيم خود را از چارچوب سازمان ملل دور كنيم . به نظر
من اين بايد يك نكته اساسي براي حل مساله عراق باشد.
ما هممچنين راهكارهاي مختلف را بررسي مي كنيم تا ببينيم چه
مي توانيم بكنيم كه نيازي به حضور نيروهاي نظامي ما در عراق
نباشد.
من معتقدم , ما مي توانيم نيروهاي پليس و امنيتي عراق را
تربيت كنيم . ما مي توانيم كارهاي مثبت بسياري انجام دهيم براي
اينكه خود مردم عراق بتوانند روند برقراري صلح و ثبات را در
كشورشان تقويت كنند يعني همان مساله اي كه اكنون فقدان آن
احساس مي شود.
س : تصور مي كنيد بازگشت نيروهاي اسپانيايي از عراق باعث خشم
آمريكا و تاثير منفي در روابط مادريد ـ واشنگتن شود
ج : به نظر من , نه . اين تصميم نبايد تاثيري بر روابط دوجانبه داشته
باشد زيرا اسپانيا و آمريكا به اندازه كافي از نظر استراتژيكي روابطي
محكم و تنگاتنگ دارند و از طرفي , مواضعي را كه به دليل اراده
اكثريت مردم هر يك از اين كشورها اتخاذ شده باشد , درك
مي كنند.
آمريكا كشوري است كه پيروزي دموكراسي در آن حياتي است و
جايي است كه كاملا مي فهمد زماني كه اكثريت جامعه اسپانيا
بصورت دموكراتيك و آزادانه در انتخابات , اراده خود را بيان
كرده اند , بايد به اين مساله احترام گذاشت و از آن حمايت كرد.
از سوي ديگر , يك برنامه بسيار وسيع و جالب براي گسترش
روابط در ميان مدت و بلندمدت داريم . تفاوت اساسي اين برنامه با
برنامه دولت گذشته آن است كه ما در صدد دستيابي به تنوع بيشتر و
نتايج بهتر در عرصه روابط دو جانبه و نيز روابط ميان آمريكا و
اتحاديه اروپا هستيم .
شايد به نظر خيلي جالب تر مي رسيد وقتي مي ديديم « آسنار »
(نخست وزير قبلي اسپانيا) به پايتختهاي كشورهاي آمريكاي لاتين
مي رفت و تلاش مي كرد بر رهبران مختلف اين منطقه تاثير بگذارد تا
آنان راي خود را به نفع يك موضع مشخص تغيير دهند. همچنين
حقيقت دارد كه سفرهاي « آسنار » و « پالاسيو » (وزير خارجه دولت
قبلي اسپانيا) تاثير زيادي در روابط اسپانيا با جهان عرب
مي گذاشت ولي من اعتقاد دارم موضعي كه بر پايه احترام متقابل
گذاشته شود و درك بيشتري در مورد آن وجود داشته باشد , نتايج
بسيار ارزشمندتري را در روابط دوجانبه مي گذارد كه اين امر از
اهداف مشترك اسپانيا , آمريكا و اتحاديه اروپا است .
س : وسايل ارتباط جمعي آمريكا قدرت زيادي دارند و نتايج آن را
فرانسه و آلمان ديده اند كه پس از مخالفت با سياستهاي آمريكا ,
چهره آنان را مخدوش كردند و موجب تحريم هاي تجاري
شدند
ج : بله , ولي ما نه تنها بخاطر 11 ميليون راي مردم اسپانيا در اين
رابطه ضمانت داريم , بلكه مخصوصا موضعي را گرفته ايم كه به نظر
ما منطقي تر است . با اين حال , اگر رسانه هاي آمريكايي مدتي از ما
انتقاد كنند و از ما كاريكاتور بكشند , ما بدون آنكه انتقاد كنيم با
بهترين لبخندها از آن استقبال خواهيم كرد زيرا هدف ما
مشخص است و راهي را كه انتخاب كرده ايم خواهيم پيمود.
س : نخست وزير « زاپاته رو » در مجلس گفت : كه اسپانيا يكي از
اولين متحدان در مبارزه عليه تروريسم است ولي شما با بازگشت
سربازان از عراق يك تغيير استراتژيك در اين زمينه اتخاذ
كرده ايد.آسنار مي گفت : كه همه تروريستها مثل هم هستند. نبايد
علتها را بررسي كرد بلكه بايد آنها را شكست داد. آيا شما به اين
موضوع عقيده داريد
ج : من فكر مي كنم اصل مطلب يكي است . « زاپاته رو » در اين زمينه
قاطع بوده و گفته است كه از نظر ما , تفاوتي در تروريسم وجود
ندارد و هيچگونه تروريسم را نمي توان توجيه كرد. او گفت : كه
« حاضر نيست وارد هيچگونه علت يابي بروز تروريسم شود » اما
تاكيد كرد كه « به نظر مي رسد , مسايل و شرايطي وجود دارد كه به
رشد و پيدايش تروريسم كمك مي كند » .
نخست وزير اسپانيا گفت : كه « برخي شرايط سياسي و نيز
درگيري نظامي با اعمال تروريستي همراه مي شود » . همچنين
مي تواند مقاومت در برابر اشغالگري بوجود آيد كه بروز آن را نبايد
به حساب تروريسم گذاشت . ولي به اين جهت نبايد وارد تفكيك
تروريسم شويم اما ما در استفاده از روشها وامكانات عليه ترويسم
با دولت آسنار و همفكرانش تفاوت اساسي داريم . ما نه تنها به
جنگهاي پيشگيرانه به عنوان توجيهي براي مبارزه معتقد نيستيم
بلكه آن را محكوم مي كنيم .
س : ديدگاه شما در رابطه با فهرست موردنظر « آسنار » براي معرفي
سازمانها و گروههاي تروريستي جهان از سوي كميته
ضدتروريستي سازمان ملل چيست
ج : من فكر مي كنم اين كار مثبتي است . در اروپا چنين فهرستي تهيه
شده اما مساله مهم در اين زمينه ايجاد تفاهم است .
ما در اروپا به اين تفاهم رسيده ايم و حتي من خود پيشنهاد
كرده ام كه حماس را در اين ليست قرار دهيم ولي آشكار است كه
نمي توان به اين تفاهم در سازمان ملل رسيد , در آنجا حساسيت
فراواني وجود دارد. از اين رو , آنچه به نظر ما مهم است و اولويت
دارد , جمع آوري تمام نيروها و تلاش ها براي مبارزه با تروريسم
بين المللي است . من معتقدم كه شرايط هر لحظه براي كشورهايي كه
بتوانند اتحاد ما را در اين زمينه به هم بريزند , مشكلتر مي شود.
س : آيا اسپانيا بايد نقش خاصي را در روند صلح خاورميانه ايفا كند
يا اينكه عملكردش در اين زمينه تنها در چارچوب اتحاديه اروپا
است
ج : اسپانيا نمي تواند يك بازيگر تنها باشد ولي قادر است نقشي
حساس را در حل اين درگيري ها بازي كند. ما معتقديم اسپانيا بايد
در داخل اروپا حاضر باشد و براي حل بحران خاورميانه , نقش يك
عنصر كاتاليزور را ايفا كند همانطور كه در تاريخ معاصر ظرفيت
خود را در اين زمينه همواره نشان داده و مواضعش گيرايي خاصي
در منطقه داشته است .
به اين جهت , ما بايد يك عنصر فعال در اتحاديه اروپا باشيم .
نخست از نظر سياسي و سپس از بعد امكانات . ما بايد گامهايي را
برداريم تا به ما يك نقش فوق العاده در اين رابطه بدهد همانگونه كه
كنفرانس مادريد برگزار شد.
س : از هنگامي كه جرج بوش رئيس جمهوري آمريكا حمايت
يكجانبه و كامل خود را آريل شارون نخست وزير اسراييل اعلام
كرده , آيا به نظر شما جايي براي مذاكره درباره درگيري ها ميان
اسراييل و فلسطينيان باقي مانده است
ج : جنبه هاي مثبتي هم در توافق اخير وجود داشته است مانند اراده
اسراييل براي عقب نشيني از غزه كه بصورت منطقي ما مي خواهيم
مساله در چارچوب « نقشه راه » جاي گيرد و بصورت يكجانبه
نباشد. همچنين اين را كه رئيس جمهوري آمريكا بر تعهداتش براي
رفع وضعيت كنوني دو كشور (اسراييل و فلسطين ) تاكيد كرده
است , مثبت مي دانيم .
من معتقدم چيزي كه ما بايد در اين زمينه مشخص كنيم تعيين
حدود مرزي است . اينجا اروپا هيچ راه حل ديگري را قبول نمي كند
زيرا اين از حقوق قانوني بين المللي است . مرزهاي قبل از 1346
همچنان نقطه مرجع اروپاست مگر آنكه طرفين تغييراتي را در آن
قبول كنند و جامعه بين المللي آن را به رسميت بشناسد اما آنچه
مهم است اين است كه دو طرف اين تغييرات را بايد بپذيرند.
س : افرادي هستند كه اعتقاد دارند شما مي خواهيد اسپانيا را در
صف آلمان و فرانسه قرار دهيد
ج : نه , اينطور نيست . درست خلاف اين است . ما مي خواهيم خود
را در هسته مركزي ساختار اروپا قرار دهيم . من تصور مي كنم
وضعيتي را كه اسپانيا در سالهاي اخير در اتحاديه اروپا داشنته يك
موضع انزواطلبانه بود و حتي در مسائلي كه از آن به عنوان
تصميمات استراتژيك اتحاديه اروپا ناميده مي شد , حضور
نداشت . « زاپاته رو » در مراسم تحليف خود گفت : « چيزي كه براي
اروپا خوب است , براي اسپانيا هم خوب است » .
اين براي من بسيار مايه تاسف است كه احساس مي كنم يك
حزب سياسي (حزب محافظه كار « مردمي » اسپانيا) همچنان در
دوران قرون وسطي زندگي كند و با نزديك شدن كشور به فرانسه و
آلمان مخالف است . آيا اين حزب نمي فهمد كه آلمان و فرانسه چه
كمكهاي ارزشمندي به ساختار اتحاديه و برقراري صلح در اروپا ,
توسعه آن و همكاري در امور ضدتروريستي با اسپانيا كرده اند. ما
معتقديم اسپانيا بايد قدرت اتخاذ تصميم خود را در اتحاديه اروپا
حفظ كند و تصميم گيري هاي مهمي داشته باشد. ما همچنين فكر
نمي كنيم كه در زمينه توافق بر سر تصويب قانون اساسي پيشنهادي
اتحاديه اروپا هيچ مشكلي داشته باشيم و اين يك توافق تاريخي
خواهد بود.
مشكلي كه تا حالا در اين باره وجود داشت , اين بود كه
مذاكره اي ميان اسپانيا و ديگر كشورهاي اروپايي وجود نداشت . من
تصور مي كنم كه در زمينه تصويب قانون اساسي اروپا مشكلي
وجود نداشته باشد و ما مي توانيم به شهروندان خود ثابت كنيم كه
اسپانيا از اين مذاكرات بصورت قدرتمندي بيرون خواهد آمد.
ما از سهم كنوني و قدرت اتخاذ تصميم خود در اتحاديه اروپا
حمايت مي كنيم اما مساله اي كه وجود دارد اين است كه ديگر
هيچكس از پيمان « نيس » (مبناي توافقات عمومي اتحاديه اروپا
درباره سهم هريك از كشورها در تصميم گيري ها) دفاع نمي كند.
س : به عقيده شما اروپاي وسيعي كه هوادار قانون اساسي است بايد
يك عنصر متعادل كننده و ميانه رو در سياست بين المللي آمريكا
باشد
ج : بدون شك بايد يك نقش طرف مذاكره با آمريكا را داشته باشد
چون ما دو طرف قطبهاي استراتژيك مهم جهان هستيم . ما
معتقديم دو طرف بايد تعهدات خود را در اين دنياي جهاني شده
برعهده گيرند.
ما نه فقط تعهدات نهادي داريم , بلكه از قدرت مالي و
اقتصادي فراواني هم براي تنظيم دنيا و به حالت عادي برگرداندن
آن برخورداريم . جهان اكنون چشم انداز دلگرم كننده اي ندارد وبه
نظر من , حتي بسيار مايوس كننده است .
اگر گفت وگوي استراتژيكي بين آمريكا و اروپا وجود نداشته
باشد , بسياري از مشكلات كنوني مثل جنگ عراق و گرسنگي در
جهان همچنان روند نابرابري خواهد داشت و مشكلات زيادتري
بوجود خواهد آمد.
من معتقدم اروپا نبايد در برابر آمريكا قرار بگيرد بلكه زمان آن
فرارسيده است كه يك غرب جديد ايجاد كنيم و معادله قدرتي را
كه تاكنون وجود داشته است , تغيير دهيم .
از نظر تاريخي , آمريكا قبلا زيرسلطه اروپا بود و سپس
آمريكايي ها , اروپا را گرفتند. حالا دومرتبه به ابرقدرتي برگشته ايم و
چنين اروپايي در حال شكل گيري است . ولي نبايد فراموش كرد كه
در جهان , كشورهاي ديگري نيز وجود دارند كه مي توانند به ايجاد
يك قدرت جهاني ياري دهنده و سازنده كه تعهدات بيشتري را در
مسائل برعهده گيرند , كمك كنند. اين تفكري است كه بايد آمريكا و
اروپا در مورد آن بطور مشترك همفكري كنند.
س : شما فكر مي كنيد اختلاف نظرهاي ميان شما مي تواند عامل
غناي نقاط تفاهم شما باشد
ج : بله . ما بايد جوري گام برداريم كه تفاهم ما هميشه بيش از
اختلاف نظرها باشد ولي اين اختلافات مي تواند جنبه مثبت هم
داشته باشد.
به نظر من , ايده آل اين مساله مي تواند تقسيم كردن نقشهاي ما
باشد تا بتوانيم مكمل هم باشيم .
در بعضي مناطق اروپا از قدرت نفوذي بيشتري برخوردار است
و نتايجي را كه بدست مي آيد ضمانت مي كند و در نقاط ديگر
حضور آمريكا خيلي ضروري است . گاهي اوقات ما هم بايد همگام
حركت كنيم ولي هنوز ما به درجه پذيرش اين موضوع دوجانبه
نرسيده ايم . در اروپا هنوز احساسات ضدآمريكايي فراواني وجود
دارد و در آمريكا هم احساس خوارشمردن اروپاي متحد به چشم
مي خورد كه مساله اي ناراحت كننده است و ما را مثل يك عنصر
نامطلوب مي دانند , اين وضعيت مثل اين است كه اصلا همديگر را
نفهميده باشيم .
مقامات سازمان ملل نمي توانند مسئوليت كامل در عراق پس از
انتقال قدرت را بر عهده بگيرند و اين باعث تاسف ماست
ما راه خود را انتخاب كرد و آن را مي پيمائيم , حتي اگر
رسانه هاي آمريكائي از ما انتقاد كنند و كاريكاتورهاي ما را بكشند
مقاومت در برابر اشغالگري را نبايد به حساب تروريسم گذاشت
ما نه تنهابه فرضيه جنگهاي پيشگيرانه اعتقاد نداريم بلكه آن را
محكوم مي كنيم
زمان آن فرا رسيده كه يك « غرب جديد » ايجاد كنيم و معادله
قدرتي را كه تاكنون وجود داشته است , تغيير دهيم

| |