روزنامه جمهوري اسلامي 07/02/1383 صفحه مقالات

پروتكل الحاقي ; موضوع اصلي امضا كردن يا نكردن نيست !
نقدي بر لايحه جديد مديريت خدمات كشوري
تشكر از شارون !
* روزگار غريبي است
پروتكل الحاقي ; موضوع اصلي امضا كردن يا نكردن نيست !


« در سال 2000 ميلادي در دانشگاه كلمبيا , يك آمريكايي در حضور ما گفت كه اگر ايران 100 بار هم پروتكل الحاقي را امضا كند , ما فشار عليه ايران را ادامه مي دهيم مگر اينكه به يك تفاهم سياسي برسيم .... پس اگر ما پروتكل را هم امضا كنيم , فشارها ادامه خواهد يافت . »
اين مطلب بخشي از سخناني است كه رئيس سابق دانشگاه صنعتي شريف و ديپلمات سابق ايراني در آژانس بين المللي انرژي اتمي به تاريخ 5 مرداد 82 در مصاحبه با روزنامه ايران بر زبان رانده است .
دكتر علي اكبر صالحي كه شخصيت علمي وي , توانايي خاصي در ايفاي وظايفش به عنوان يك ديپلمات به او داده است همواره توجه مسئولين را به اين مطلب جلب مي كرد كه پايان كار ما با آژانس به هيچ وجه به امضاي پروتكل الحاقي توسط ايران محدود نمي شود بلكه امضاي پروتكل الحاقي , موج جديدي از فشارهاي بين المللي را بر ايران تحميل مي كند. صحت آن گفتارها امروز به وضوح به اثبات رسيده است . آمريكا كه تا چندي پيش عدم امضاي پروتكل الحاقي توسط ايران را نشانه فرار ايران از بازرسي مراكز هسته اي به علت ترس از افشاي برنامه هاي نظامي تبليغ مي كرد پس از تعهد ايران به آغاز تصويب پروتكل الحاقي , با تغيير لحن خود دقيقا بر ضد مواضع پيشين خود پاي فشرد.
چندي پيش « جان بولتون » معاون بنيادگراي وزير خارجه آمريكا كه مبلغ سياست جنگ برعليه ايران در دستگاه حاكمه محافظه كار آمريكاست و از فعالان جمهوري خواه به شمار مي رود , در تغيير لحني عجيب و برخلاف مواضع سابق دولت آمريكا در گفتگويي با « بي .بي .سي » اعلام كرد : « امضاي پروتكل الحاقي از سوي ايران نشانگر آن است كه اين كشور قطعا به دنبال سلاح هسته اي است !! و به بهانه امضاي اين پروتكل قصد خريد زمان بيشتر براي توسعه تسليحات هسته اي خود را دارد. » اگر در كنار سخنان اين ديپلمات جمهوري خواه كه به وضوح بوي جنگ از آن استشمام مي شود سخنان « گري سيمور » مشاور بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا را قرار دهيم كه جملاتي شبيه اين را بيان كرده بود , به نظر مي رسد در سياست آمريكا بر ضد ايران كه در برهه كنوني در تجزيه ايران به سه يا پنج كشور تعريف شده است , هيچ تغييري حاصل نشده است و به همين دليل شايد حمله آمريكا به عراق زمينه اي براي آغاز اقدام نظامي عليه ايران باشد.
آگاهان سياسي نيز نبرد آمريكا با عراق را منحصر در 20 روز جنگ نظامي سال گذشته نمي دانند بلكه جنگ اين دو كشور را برنامه اي مي دانند كه از ابتداي دهه 90 ميلادي به بهانه بازرسي از تسليحات كشتار جمعي عراق آغاز شد و زمينه عملي حمله را كه از بين رفتن قدرت دفاعي عراق بود فراهم آورد. طرح جديد جنگ آمريكا عليه ايران بازسازي نعل به نعل است كه آمريكا از تجربه عراق براي خود بدست آورده است , يعني فشار بر ايران توسط نهادهاي بين المللي , نفوذ جاسوسان خود در سري ترين نهادهاي نظامي و امنيتي با پوشش بازرسي , شناسايي و در صورت توان , نابودي ساختار دفاعي كشور و سپس حمله نظامي به ايران .
بنابر اين مسئولين ما بايد از تجربه پيش چشم عراق درس بگيرند كه نشان داد اعتماد و همكاري با نهادهاي بين المللي بدون پيش شرط و از موضع تواضع و خاكساري نه تنها نتيجه اي عايد اين مملكت در چارچوب بازسازي اعتماد بين المللي نخواهد كرد كه روند برخورداري آژانس انرژي اتمي از آبان ماه 82 تاكنون , خود دليل موجهي بر بهانه جو بودن اين نهادهاست كه اصولا به صورت ابزاري در مجموعه سياست خارجي آمريكا تعريف شده اند. براستي اگر تكثير و گسترش سلاح هاي هسته اي دغدغه اصلي اينگونه نهادهاي بين المللي است چرا اين نهادها پرونده هسته اي اسرائيل را كه پر از تباهي و سياهي در اين زمينه است ورق نمي زنند
سفر محمد البرادعي به ايران از همين زوايا قابل بررسي است . نقش مرموز وي در راستاي سياست خارجي آمريكا از او شخصي غيرقابل اعتمادي ساخته است و برخوردهاي ما با وي بايد بر طبق اين بي اعتمادي شكل گيرد. اصولا نبايد به دنبال جلب اعتماد آژانس باشيم , بلكه قضيه برعكس است .
همكاري ايران براي بازرسي مناطق هسته اي در حدود پروتكل الحاقي در حالي كه هنوز به صورت قانوني تصويب نشده است , تعليق غني سازي اورانيوم و ارائه گزارش كامل فعاليت هاي اتمي چند ساله اخير براي جلب اعتماد اين نهاد در راستاي وظايف تعريف شده آن كافي است . حال اين ما هستيم كه بايد بپرسيم گزارش ايران به آژانس در حالي كه قرار بود محرمانه باقي بماند , چگونه كمتر از 24 ساعت بعد از ارائه سر از خبرگزاري آسوشيتدپرس درآورد
به هر حال ما در راستاي وظايفي كه پذيرفته بوديم تلاش كرديم , حال نوبت آژانس است كه براي جلب اعتماد ما تلاش كند. فشار ايران بر آژانس براي بررسي نهايي پرونده هسته اي ايران در حالي كه ايران همكاري لازم را با آژانس داشته است , منطقي ترين خواسته اي است كه آژانس در حال حاضر بايد به آن پاسخ دهد , در غير اين صورت بازي بي مزه اي كه در اين چند ماهه , آژانس براي ما به راه انداخته و هر چند ماه يكبار بازي موش و گربه اي با شوراي حكام داريم , نبايد ادامه پيدا كند. مسئولين ديپلماسي ما بدانند كه اين نحوه تعامل با آژانس جز اجازه دادن به حريف براي بازي در زمين ما نيست و بازي حريف در زمين خودي يعني آغاز شكست .
محمد حسين ساعي

نقدي بر لايحه جديد مديريت خدمات كشوري


اخيرا سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور لايحه اي را تحت عنوان « مديريت خدمات كشوري » تنظيم نموده كه منشور سياست گذاري و خط مشي دولت خواهد بود كه مواردي از آن به شرح ذيل به عنوان نكات مهم و قابل توجه درخصوص مسائل آموزش و پرورش و تعليم و تربيت كشور جاي نقد و بررسي دارد.
در اين لايحه ماموريت هاي دولت به چهار بخش : 1 ـ حاكميتي
2 ـ تصدي هاي اجتماعي
3 ـ امور زيربنايي
4 ـ تصدي هاي اقتصادي
تقسيم مي شود.
امور حاكميتي اينگونه تعريف مي شود : « تحقق آن موجب اقتدار و حاكميت كشور مي شود و منافع آن شامل همه اقشار جامعه مي شود. »
تصدي امور اجتماعي وظايفي است كه منافع اجتماعي حاصل از آن نسبت به منافع فردي برتري دارد و موجب بهبود زندگي افراد مي شود از قبيل آموزش و پرورش عمومي ... بهداشت و...
مشخصه و مولفه هاي اصلي تحقق تصدي امور اجتماعي در اين لايحه به شرح ذيل مي باشد :
الف ) حمايت از بخش غيردولتي
ب ) واگذاري واحدهاي دولتي
ج ) مشاركت با بخش غيردولتي
حال با توجه به موارد فوق سئوالات و موارد ذيل مطرح مي گردد :
1 ـ در اين لايحه آموزش و پرورش را در رده تصدي گري اجتماعي قرار دادن و عدم انتقال آن در قلمرو حاكميتي از سوي دست اندركاران , خود گناهي نابخشودني است كه نوع نگرش سازمان مديريت و برنامه ريزي كشوررا به مصرفي بودن آموزش و پرورش دامن مي زند و با اين مفهوم كه آموزش و پرورش كليد اصلي توسعه و تعالي كشور است , كاملا مغايرت دارد.
2 ـ اگر به تبعيت از كشورهاي پيشرفته , مباحثي همچون واگذاري , كم نمودن تصدي ها و... مطرح مي شود , اين را بايد بدانيم كه همه كشورهاي پيشرفته آموزش ـ بهداشت ـ امنيت را جز وظايف اصلي حاكميت تلقي مي نمايند و درخصوص آموزش و پرورش هزينه هاي بسيار اساسي را مي نمايد تا در آينده جامعه از طريق آن آموزش ها منتفع گردد و زيربناي تربيت كشور را در آموزش و پرورش عمومي استوار و پي ريزي مي كنند و اگر سرمايه گذاري در اين بخش صورت مي پذيرد , از منافع آن در آينده بهره مند و تربيت نيروي انساني كارآمد و موثر فقط در بستر آموزش و پرورش عمومي متناسب با اهداف انقلاب اسلامي ايران قابل تحقق است .
و جاي بسي تعجب است كه در اين لايحه محيط زيست در قلمرو حاكميت است و آموزش و پرورش در تصدي هاي اجتماعي است !
3 ـ اينگونه به نظر مي رسد كاهش اقتدار دولت در اين قلمروها و جزيره جزيره و بخشي نمودن , يكي از اهدافي است كه مجامع و سازمانهاي جهاني امروز براي ايجاد سيطره نظام استكبار جهاني بشدت تعقيب مي كنند تا چندگانگي در سيستم مركزي و مديريت كلان ايجاد شود.
حتي امروز شاهد آن هستيم كه اين ورود آنقدر ظريف بود تا آيات جهاد و شهادت در برخي كشورهاي تحت اشغال حذف شود. سرمايه گذاري هنگفتي از طريق بانك جهاني براي كشورهايي كه اين نگرش را براي كاهش اقتدار ملي در دستور كار داشته باشند پرداخت مي شود.
توسعه بخشي خصوصي و سرمايه گذاري در اين زمينه و طرح مباحثي همچون واگذاري , كاهش تصدي گري دولت يك امر جدي و اصولا مديريتي است كه بايد در چارچوب منافع ملي كشور در اولويت باشد اما براي تحقق قانون اساسي آموزش و پرورش عمومي , امنيت و بهداشت بايد در چارچوب خاص مبادرت به اين كار شود.
4 ـ از جمله موارد مربوط و حائز اهميت در اين لايحه آن است كه مديران ستادي هر دستگاه مستقيما با آموزش هاي ويژه از طريق سازمان مديريت منصوب مي شوند. اين كار باعث مي شود كه اقتدار وزير در حوزه هر وزارتخانه بشدت دچار آسيب و صرفا نقش يك رابط را ايفا نمايد و سازمان مديريت هم افرادي را منصوب كند كه اين سياست ها و نگرش ها را در دستگاه خود پيگيري نمايند! حتي امسال در جشنواره شهيد رجايي هفته دولت به كساني پاداش داده مي شود كه بيشترين فعاليت ها را در تحقق اين سياست ها داشته اند.
5 ـ امتيازات شغلي نيز حدود دو سوم در اختيار سازمان مديريت مي باشد.
6 ـ كسانيكه در سال گذشته ماده 88 را تصويب نمودند تا مدارس دولتي به بخش خصوصي واگذار شود , بجز آسيب هايي كه در پي داشت , فرهنگ وقف و خيريه را كه جز بنيادهاي اصلي فرهنگي ما بود مورد هجمه قرار دادند و خيرين مدرسه ساز را بي اعتماد نمودند , درصورتيكه اين موارد جز تعليمات اسلامي كشور ما مي باشد و مردم ساخت مدرسه را همچون مسجد مقدس مي دانند.
7 ـ در راستاي اين سياست گذاري , امسال اعلام گرديده كه مناطق آموزش و پرورش مي توانند مدارس نمونه مردمي را مجدد داير نمايند كه اين تنوع مدارس موجب سردرگمي مردم و بي عدالتي در جامعه خواهد شد.
در پايان اميدواريم مسئولين ما با نگاه زيربنايي به آموزش و پرورش , با در رديف قرار دادن آموزش و پرورش عمومي در رديف حاكميتي , يك تغيير نگرش اساسي در جامعه ايجاد و در ارتقا منزلت معلم و فرهنگيان عزيز گام بسيار مهمي برداشته شود.
مصطفي امين
نگاه سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور به مقوله آموزش و پرورش كشور , نگاهي مصرفي و غير زيربنايي است .

تشكر از شارون !


آورده اند :
مردي در بصره , گربه اي در منزل داشت . پس از مدتي به علت اينكه گربه , خوراكي هاي منزل را مي خورد , از دست او به ستوه آمد , به ناچار گربه را بر روي يك تكه تخته قرار داد و با چسبانيدن دست و پاي هاي گربه به قير , او را داخل شط رها نمود. گربه بر روي تخته و در ميان امواج شط به جلو مي رفت كه به ناگاه حاكم بصره كه در اطراف آب قدم مي زد اين صحنه را ديد و دستور داد گربه را از آب بگيرند.
پس از آن فرماني نوشت مبني بر اينكه : « اگر صاحب گربه به اين حيوان ستم كند , از مجازات سخت , در امان نخواهد بود. »
بعد هم حيوان را رها كرد و حيوان هم كه راه منزل را مي دانست به خانه برگشت .
صاحب گربه با تعجب گربه را ديد كه با فرمان حاكم به خانه برگشته است با خود انديشيده اظهار داشت : تا ديروز كه گربه فرمان حاكم را با خود نداشت , زندگي با او مشكل بود اما اكنون كه فرمان حاكم را هم با خود آورده است , كجا مي تواند زندگي كند
به ناچار گربه را به بغل گرفت و كليد منزل را هم آورد و يكسره به خدمت حاكم رفت و گفت : من بدون حكم حاكم از دست اين گربه بيچاره بودم , حال كه فرمان تو را دارد , قادر به زندگي نيستم . اين شما , اين خانه و اين گربه . هر طور كه مي دانيد عمل كنيد. »
اين داستان ما را به ياد اظهارات اخير آقاي بوش مي اندازد كه گفته است :
« سران كشورهاي دنيا بايد از شارون تشكر كنند! »
اين گوريل درنده كه تا ديروز در دنيا منزوي بود , مردم فلسطين و منطقه از دست او آرامش نداشتند , حال چگونه خواهد بود كه با تشكر از اين جلاد خون آشام , مردم منطقه بتوانند روي آرامش ببينند ! خصوصا اينكه اين جنايتكار , از نيل تا فرات را هم ملك طلق خود مي داند
عبدالله مازندراني

روزگار غريبي است




ديروز انار را از دست « دارا » گرفتيم و « سارا » را با مقنعه نشان داديم . به دارا « داس » داديم تا از ابتدا تلاش و توليد را به او آموزش دهيم , و با سجاده اي در مقابل « سارا » به او آموختيم كه سرلوحه زندگي , عفت و پاكدامني است . به دارا گفتيم با توپ قلقلي سرگرم نشو و به سارا ياد داديم كه نبايد عروسك باشد. اما امروز درحالي كه سفره قوت صدها « دارا » و « سارا » خالي از نان است و با رنگ پريده و سوتغذيه به مدرسه مي روند و درحالي كه مادر سارا حسرت يك سوپ مرغ را براي فرزند سرما خورده اش دردل دارد , به آنهاالقا مي شود كه بهترين چيز در دنيا فقط « بنز الگانس » است .
روزگار غريبي است !.
حداقل حقوق 106 هزار تومان و حداكثر 550 هزار تومان . چه كسي است كه نداند صاحب حقوق 106 هزار توماني حداقل 106 گرفتاري و مصيبت او را احاطه كرده و مالك حقوق 550 هزار تومان حداقل از 550 مورد امكانات و مزايا برخوردار است او با صف شير و اتوبوس بيگانه است , سروكاري با بيمارستان دولتي ندارد و هميشه از زندگي راحت آنطرف آب صحبت مي كند. هزينه موبايلش از جاي ديگري پرداخت مي شود و « رانت » , واژه اي است كه برايش كاملا مفهوم است .
روزگار غريبي است !
با اينكه يكسال از ازدواج مريم و شوهرش گذشته , هنوز در نوبت وام دويست هزار توماني ازدواج هستند و هر روز شرمنده صاحبخانه اي كه به او قول داده اند پول رهن را با وام ازدواج تامين كنند. سرنوشت اين زوج جوان , كدام جوان را تشويق به ازدواج مي كند
روزگار غريبي است !
گران شدن بنزين هنوز در مرحله حرف بود اما بهانه اي شد براي گراني همه چيز. اينها حتي به بچه هاي شيرخواره نيز رحم نمي كنند. شير خشك آنها را احتكار و شير تازه آنها را گران ! راستي چه بايد كرد آغاز سال نو در بيشتر كشورها آنقدر شيرين آغاز مي شود كه همه منتظرش هستند. مسافران از متروي مجاني استفاده مي كنند , هواپيماها و ترن ها و اتوبوس ها به خاطر سال نو و رفاه مردم قيمت ها را كاهش مي دهند. هتل ها و مهمانپذيرها به مناسبت سال نو براي ميهمانانشان تخفيف ويژه قايل مي شوند. ما چه مي كنيم
روزگار غريبي است !
چه زود بم را فراموش كرديم و چه زودتر حادثه قطار نيشابور را. همانگونه كه شلمچه و حلبچه را فراموش كرديم . باور كنيم هنوز خرازي با يكدست از فراز تپه هاي كله قندي دارد ما را تماشا مي كند. باور كنيم هنوز صداي حاج همت در دوكوهه طنين انداز است . باكري و كاوه را باور كنيم .
بروجردي و جهان آرا را تنها نگذاريم . حسين فهميده كجاست ستاري و بابايي و اردستاني و فكوري و شيرودي كجا رفتند مرام و منش رجايي و باهنر چه شد
روزگار غريبي است !
فكر نمي كرديم « دختر ايروني » و « زندان زنان » اينقدر زود جانشين « توبه نصوح » و از « كرخه تا راين » شوند. لبخند كراوات به چفيه به خوبي احساس مي شود.
اخم ريا و چاپلوسي به صداقت و مردانگي كاملا مشهود است . كارمند رشوه گير , زرنگ و انسانهاي امين و فداكار , بي عرضه و ببو معرفي مي شوند. در اين شرايط جز اينكه بگوييم خدايا دارا و ساراهاي معصوم ما را درياب , چاره ديگري هست !
سيد داود گتميري