
نام كتاب : علي عليه السلام ولي اعلي
مولف حسين درگاهي
انتشارات عهد( ) چاپ اول , زمستان 82 , رقعي , 40 صفحه
مولف محترم به بهانه غدير از مناقب بي شمار اميرالمومنين
عليه السلام سخن مي گويد. وي در اين كتاب , با اشاره به روايت
خوارزمي , بي شماري فضائل آن حضرت را از لسان مبارك
رسول گرامي (ص ) نقل مي كند و سپس از همان حضرت به اين
روايت مي پردازد كه از آن فضائل فراوان حتي نگارش يك
فضيلت يا شنيدن يا ديدن و يا از خاطر گذراندنش سبب غفران
است . از ميان اين همه فضائل , اين كتاب به بيان سه حديث
مي پردازد :
1 ـ نتايجي از دوستي علي عليه السلام
2 ـ فضايلي از علي عليه السلام كه اگر يكي از آن ها در مردم بود ,
آن را برخود فضيلت مي دانستند
3 ـ مفاخره امام حسين عليه السلام از جهت پدري , مادري و
اجدادي با اميرالمومنين عليه السلام .
اما آنچه بايد مد نظر داشت و اميد كه مولف محترم به تاليفي
مستقل در تحقيق اين موضوع بپردازد , اين است كه آيا صرف
محبت اميرالمومنين عليه السلام , اين نتايج را در پي دارد يا
آن كه بايد اين احاديث را در كنار احاديث ديگر نيز گذاشته و
آنها را نيز لحاظ كرد به عبارت ديگر آيا دوستدار حضرتش در
قيامت با استفغار ملائكه روبه رو شده و درهاي بهشت تماما به
روي او باز مي شود و يا آن كه مراحل سخت « حق الناس » را
بايد بگذراند آيا دوستدار حضرتش , سرانجام نيك جنت را
دارد يا بي حساب وارد بهشت مي شود آيا لازمه دوستي , عمل
درست است يا اينها دو مقوله جدا از هم اند آيا امت هاي
گذشته نيز به دوستي آن حضرت وارد بهشت مي شوند يا فقط
مخصوص دوران بعد از امامت آن حضرت است آيا اينك نيز
كه در دوران امامت آخرين حجت خدا به سر مي بريم باز هم
دوستي آن حضرت مايه نجات است يا بر ما لازم است كه در
كنار آن دوستي , محبت نسبت به ساير امامان و بخصوص
حضرت ولي عصر عليه السلام را نيز داشته باشيم
همچنان كه بررسي اين نكته كه بعضي از فضايل كه براي آن
حضرت بيان مي كنند , براي حضرتش به تنها فضيلت نيست كه
عين توهين است ! نيز به تاليفي مستقل با ذكر موارد و مصاديق
نياز دارد , كه اميد است , بررسي كامل , مفيد فايده محبان اهل
بيت عليهم السلام قرار گيرد.
حسن ختام اين معرفي مختصر , بندي از مسدس ميرزايحيي
مدرس در نعمت آن مولاي متقين يادآوري مي شود :
تبارك اي ولي حق , به حق حق كه حق تويي
مغيث ماسوا تويي , ملاذ من سبق تويي
خداي را به مملكت , پناه ما خلق تويي
فزون زسابقان به شان , در اولين سبق تويي
كتاب منزل خدا , همه ورق ورق تويي
به هر ورق به جز تو را , مديح بي شمار كو

|
در صحرا و بيابان
همراه با امير مومنان
|
ث حكمت 147 نهج البلاغه
ترجمه : علي اكبر مظاهري
اميرمومنان عليه السلام رازهايي در سينه دارد و بر اسراري
آگاه است كه هر كس را توان فهم و حل آن نيست . فهم و حل
آن , سينه هايي مي طلبد فراخناك و قلبهايي مي خواهد
درياصفت و جانهايي مي جويد آسمان گون .
در ميان صحابيان امام المتقين (ع ) , كساني اندك بودند كه
فراگرفتن پاره هايي از آن اسرار را تاب مي آوردند : « كميل » يكي
از آنان است .
كميل , از ياران ارج دار و از ويژگان رازبردار امير
اسراردانان است . او مي گويد :
امير مومنان (ع ) دستم را گرفت و مرا با خود به سوي
صحرا برد. آنگاه كه از شهر بيرون شديم و به صحرا درآمديم ,
امام نفسي كشيد بلند و آهي برآورد افسوسمند , و فرمود :
« اي كميل ! دلهاي آدميان , چونان ظرفهايند كه بهترين شان
آنهايند كه فراخترند و نگاهدارنده تر »
اكنون آنچه را مي گويمت , فرابگير و به خاطر سپار و نيكو
نگاه بدار :
گونه هاي مردمان
مردمان , سه گونه اند :
1 ـ عالماني رباني (آن دانايان فرخنده جان , كه دلهاشان آباد
است به نور خداوند سبحان ).
2 ـ دانشجوياني بر طريقت رستگاري (آن دانش طلبان تشنه
جان , كه دلهاشان شوقناك است بر نوشيدن معرفت از شهد
گواراي برهان و عرفان ).
3 ـ و فرومايگاني بي منزلت و پشگاني بي مكانت ; آن نادانان كه
در پي هر آوايي , روان اند و دعوت هر فراخواننده اي را
پاسخگويان اند. اينان با وزش هر بادي , به سويي پران اند و از
روشناي دانش , پرتو نگرفته اند و به استوانه اي استوار , تكيه
نكرده اند و به پناهگاهي پايدار , پناه نجسته اند!
اي كميل ! دانش و معرفت , بهتر است از دارايي و ثروت ;
زيرا كه :
دانش , تو را نگاهبان است اما ثروت را تو پاسبان آني !
ثروت , با هزينه كردن كاستي مي گيرد اما دانش , با آموزاندن ,
بالنده مي گردد و فزوني مي يابد!
پرورده ثروت (و آن شكوه و جلالت و آن پيوند و محبت كه بر
پايه ثروت پديد آيد) با زوال ثروت , ناپديد مي گردد!
اي كميل ! معرفت يافتن به گوهر دانش , آيين و منشي است
كه جان آدمي پذيراي آن است . و عبوديت و پرستشي است كه
خداوند سبحان , دهنده پاداش آن است .
انسان , با آن , بندگي و طاعت خدا را در حيات اين جهاني
خويش و نيكونامي و سعادت را براي حيات آن جهاني خود
تحصيل مي كند. دانش , فرمانفرماست و ثروت , فرمانبردار.
اي كميل ! گنجبانان ثروتها , همان زمان كه در اين
جهان اند , به ظاهر زنده اند , به واقع مرده اند و تباه شده اند; اما
عالمان , تا هميشه روزگاران زنده اند و باقي مانده اند; هرچند
كه تن هاشان از پيش ديدگان , ناپديد گشته باشد , يادها و
آثارشان در دلها ماندگار است و جاويدان . »
فراخناي معرفت
آنگاه مولاي دانايان افسوس مندانه , به سينه مبارك خويش
اشارت نمود و فرمود :
« آه ! حقا كه اينجا (در اين فرخناي سينه و گستره جان )
دانشي است سرشار و فراوان , اگر فراگيراني مي يافتم براي آن !
آري , (كساني را مي توان يافت اما آنان شايستگان اين
امانتداري و رازسپاري نيستند) آنان يا :
1 ـ تيزهوشاني اند كه توانند تا اين دانش و حكمت را دريابند ,
اما آنان امين نيستند زيرا دين را ابزار رسيدن به دنيا مي سازند
و با پشتوانه نعمتهاي خداوند , بر بندگان او برتري مي جويند و
بر ايشان چيرگي مي يابند و با برهانهاي خدايي , بر دوستان خدا
كبريا مي فروشند!
2 ـ يا ديگراني اند كه اگرچه حق پذيرند و رهرو حقمداران اند
اما اينان به جوانب و گستره حق , بصيرت ندارند تا كه شبهه اي
بر آنان درآيد , ترديد در دلهاشان ريشه مي دواند و شعله
مي افروزاند.
هان ! نه اين و نه آن ! (هيچكدامشان شايسته ميراث داري
دانش و حكمت وحقيقت و معرفت نيستند.)
3 ـ يا آن ديگري كه فروشده در لذت شكمبارگي است و اسير
پنجه شهوات و خواهشهاي نارواي دل و يا حريص انباشتن و
اندوختن ثروت است .
اينان نيز از دينداران و آيين مداران نيستند. اينان بيشتر به
چرندگان مي مانند و چنين است كه دانش , با مرگ دانشمند ,
مي ميرد!
برهان هاي خداوند
آري , (البته اين را نيز بدان كه سنت ثابت خداوند , چنين
است كه در هر زمان , شايستگاني از ناحيه خداي سبحان ,
بوده اند و هستند) زمين هيچگاه از آن كس كه با برهان , قيام كند
براي خداوند سبحان خالي نبوده است و نيست ; يا آشكار و
شناس , و يا ترسان و ناشناس , تا كه حجتها و نشانگان خداوند
استوار بماند و باطل و تباه نگردد.
و اما ايشان چند تايند و اين فرخندگان كجايند والله كه
ايشان , به شمار , اندك اند و اما به منزلت و ارجمندي , نزد
خداوند , عظيم اند و گرانقدر خداوند , برهانها و فرمانهايش را
به وجود آنان پاس مي دارد و نشانگان و آثارش را به سبب اينان
و به دست ايشان نگاه مي دارد (و از تباهي و تحريف , مصون
مي فرمايد) تا آنكه آنها را به كساني شبيه خودشان برسانند و به
ايشان , به امانت بسپارند و آن (دانشها و معرفتها و اسرار و آثار
را) در دلهاي همانندان خودشان بكارند (و آن ديگران نيز آن
امانتها را پاس بدارند و به كساني پس از خود بسپارند).

|
حيات سياسي امام علي (ع ) در عصر
پيامبر اسلام (ص )
|
قسمت پنجم
دكتر مجيد معارف
9 ـ تبليغ به جاي پيامبر(ص )
در سال نهم هجري آيات ابتداي سوره برائت نازل گرديد
كه در آن خداي متعال بيزاري خود را از مشركان اعلام داشت
و به آنان اخطار نمود كه پس از امسال ديگر حق نزديك شدن
به مسجدالحرام نخواهند داشت . روشن است كه لازم بود اين
پيام به مشركان ابلاغ شده و مهلت الهي به آنان اعلام گردد. لذا
رسول خدا (ص ) به ابوبكر ماموريت داد تا در معيت چهل تن
از مسلمانان به مكه اعزام شود و ضمن به جاي آوردن مراسم
حج , آيات سوره برائت را در جمع مشركان قرائت كند . (1 ) زيرا
پس از فتح مكه در سال هشتم , هنوز قبايل مشركي در نقاط دور
عربستان وجود داشتند و آنان براي انجام طواف به همان رسم
جاهليت در ماههاي حج به مكه وارد مي شدند.
ابوبكر پس از دريافت آيات سوره برائت به طرف مكه به
راه افتاد , اما هنوز به منطقه « ذوالحليفه » نرسيده بود كه جبرئيل
نازل شد و به پيامبر فرمود : « لا يودي عنك الاانت او رجل
منك . » يعني « كسي نمي تواند در عوض تو رسالت الهي را ابلاغ
كند مگر خودت يا كسي كه از تو باشد (و به عبارتي با تو متحد
و يكسان باشد) . (2 ) در اينجا بود كه رسول خدا(ص ) به علي (ع )
فرمان داد تا در پي ابوبكر روان شود و پس از دريافت آيات
سوره برائت , به مكه رفته , آن را در جمع مشركان قرائت كند.
علي (ع ) به راه افتاد و پس از دريافت اين آيات , به مكه
عزيمت نمود و آيات الهي را در جمع مشركان ابلاغ
كرد.
هنگامي كه ابوبكر به مدينه مراجعه كرد و علت امر را جويا
گرديد , پيامبر فرمود : « جبرئيل از جانب خداي عز و جل نازل
شد و به من گفت در عوض تو كسي نمي تواند تبليغ رسالت كند
مگر خودت و يا مردي كه از تو باشد. و چون تنها علي از من
است و من از اويم , لذا در عوض من كسي اداي رسالت نتواند
كرد مگر علي . » (3 )
به عقيده برخي از محققان علت آنكه در پي نزول جبرئيل ,
رسول خدا(ص ) علي (ع ) را به جاي ابوبكر نامزد اين ماموريت
نمود آن بود كه در اينجا تبليغ آيات برائت , تبليغ ابتدايي بود كه
از شوون خاصه رسالت محسوب مي گرديد. اين تبليغ به عنوان
وزارت و معاونت به عهده علي (ع ) نهاده شد و جهت آن همان
اتحاد روحي و معنوي رسول خدا(ص ) و علي (ع ) بود كه بر
مبناي آن علي (ع ) مي توانست عهده دار كارهاي پيامبر(ص )
گردد. و سخن جبرئيل به پيامبر(ص ) كه « انه لا يودي عنك الا
انت اورجل منك » به اين معنا بود كه كسي مي تواند به نيابت تو
و به عوض رسالت الهي را تبليغ نمايد كه در اثر پيوند و اتحاد
با تو برابر بوده و از نظر معني و روح به منزله شخص تو باشد و
چنين كسي از نظر وحي الهي كسي جز علي (ع ) نخواهد بود . (4 )
و اما در مورد چگونگي انجام اين ماموريت , چنانكه
مورخان ذكر كرده اند امير مومنان وارد مكه شد و در روز دهم
ذي حجه بالاي جمره عقبه با ندايي رسا سيزده آيه از سوره
برائت را قرائت كرد. و سپس در ميان مردم ندا در داد كه » : « از
اين سال به بعد هيچ مشركي نبايد وارد مكه شود و كسي هم
نبايد عريان به طواف خانه خدا رود. و هر كس با پيامبر(ص )
عهد و ميثاقي دارد تا پايان مدتش بر آن عهد بماند . » (5 ) ناگفته
نماند كه پس از ابلاغ آيات سوره برائت و اتمام حجت هاي
بعدي , مشركان متوجه شدند كه تنها چهار ماه فرصت دارند كه
تكليف خود را با اسلام روشن سازند و لذا هنوز اين مدت
سپري نشده بود كه مشركان دسته به دسته به آيين توحيد روي
آوردند و در سال بعد ـ يعني سال دهم هجري ـ شرك در حجاز
ريشه كن گرديد . (6 )
10 ـ جريان مباهله
از جمله آياتي كه متضمن فضيلت ويژه اي براي علي (ع )
است . آيه مباهله مي باشد. اين آيه در مورد برخورد با مسيحيان
نجران است كه در مورد عيسي (ع ) قائل به الوهيت بوده اند در
حالي كه قرآن مجيد با تشبيه حضرت عيسي (ع ) به حضرت
آدم , عيسي را انساني اعلام نمود كه در شرايط ويژه اي خلق
شده است . (7 ) به هر جهت چون مسيحيان به تخطئه عقيده
قرآن در مورد حضرت عيسي (ع ) پرداختند , قرآن با نزول آيه
مباهله به شرح زير آنان را به مبارزه فراخواند : « هر گاه بعد از
علم و دانش كه (درباره مسيح ) براي تو آمده (باز) كساني با تو
به محاجه و ستيز برخاستند , به آنها بگو بياييد ما فرزندان
خود را دعوت مي كنيم و شما هم فرزندان خود را , ما زنان
خويش را دعوت مي نمائيم شما هم زنان خود را. ما از نفوس
خود (كساني كه به منزله جان هستند )دعوت مي كنيم و شما هم
از نفوس خود دعوت كنيد , سپس مباهله مي كنيم و لعنت خدا
را بر دروغگويان قرار مي دهيم . » (8 )
به طوري كه در روايات آمده است : رسول خدا(ص ) پس
از نزول آيه مباهله پيشنهاد خود را براي مسيحيان نجران
جهت انجام مباهله مطرح نمود , اما مسيحيان از پيامبر(ص )
تقاضاي مهلت كردند تا در اين باره بينديشند و با بزرگان خود
به شور بنشينند. نتيجه مشورت آنان اين بود كه به نفرات خود
گفتند : اگر مشاهده كرديد كه محمد با سر و صدا و جمعيت
فراوان به مباهله آمده , با او مباهله كنيد , كه حقيقتي در كار او
نخواهد بود. و اگر با نفرات بسيار محدودي ـ از خاصان و
نزديكان خود : به ميعادگاه آمد. بدانيد كه او پيامبر خداست و از
مباهله با او بپرهيزيد كه خطرناك است . آنها طبق قرار قبلي به
ميعادگاه رفتند و ناگهان متوجه شدند كه پيامبراكرم (ص ) در
حالي كه دست حسنين را گرفته و علي و فاطمه را نيز به همراه
خود دارد , نزديك مي شود. مسيحيان هنگامي كه اين صحنه را
مشاهده كردند سخت به وحشت افتادند و از اقدام به مباهله
خودداري كردند. آنها در عوض حاضر به مصالحه شدند و به
شرايط « ذمه » و پرداختن ماليات (جزيه ) تن در
دادند . (9 )
جريان مباهله به شرحي كه گذشت سند زنده اي در فضيلت
اهل بيت (ع ) به شمار مي رود. زيرا به طوري كه مفسران در
تفسير آيه مباهله نوشته اند : در اين آيه مقصود از « ابنانا » حسن
و حسين (ع ) , مقصود از « نسانا » فاطمه زهرا(ع ) و مقصود از
« انفسنا » وجود مبارك علي (ع ) است .و چنانكه مشاهده
مي شود در اين آيه علي (ع ) به مثابه نفس و جان پيامبر(ص )
تلقي شده كه سند ديگري بر اتحاد روحي و معنوي پيامبر(ص )
و علي (ع ) مي باشد. زمخشري مفسر بزرگ اهل سنت در تفسير
همين آيه نوشته است : « آيه مباهله دليل واضحي بر صحت
نبوت پيامبر اسلام (ص ) است زيرا احدي ـ از موافقان
يامخالفان ـ روايت نكرده است كه مسيحيان به مباهله تن در
دادند. علاوه بر آن اين آيه قويترين دليلي است كه فضيلت اهل
كسا را ثابت مي كند . » (10 )
پاورقي :
1 ـ بحارانوار 284,35 باب نزول سوره البرائه . اضافه مي شود
كه در اين باب 30 حديث درباره قرائت سوره برائت بر مشركان
توسط علي (ع ) ذكر شده است .
2 ـ سيره المصطفي ص 677 با عنوان : « سوره البرائه »
3 ـ يادنامه علامه اميني ص .329
4 ـ با استفاده از يادنامه علامه اميني مقاله : « حسين مني و انا من
حسين » ص .327
5 ـ سيره الائمه الاثني عشر .259,1
6 ـ فرازهايي از تاريخ اسلام ص 489 با اندكي تلخيص .
7 ـ آل عمران 51, « ان مثل عيسي عندالله كمثل آدم خلقه من
تراب ... »
8 ـ آل عمران 61,
9 ـ تفسير نمونه 582,2
10 ـ تفسير كشاف .370,1

| |
|