روزنامه جمهوري اسلامي 02/02/1383 صفحه حوزه

انقلاب فرهنگي
تواضع ثمره دانش
انقلاب فرهنگي


مهدي پورحسين
رويكردهاي تبيين انقلاب
اسناد تاريخي با ثبت موارد متعدد از شورش ها , نهضت ها و انقلاب ها در تاريخ برخي تمدن هاي كهن , حكايت از قدمت وقوع منازعات سياسي ـ اجتماعي و انقلاب در حيات انساني دارد. بشر هر چه بيشتر به استقلال فكري دست يازيده , سعي كرده است محيط اطراف و سازمان زندگي را مطابق ميل و خواست خود تغيير دهد و هر آنچه كه مانع رسيدن او به خواسته هاي مطلوب است را از سر راه بردارد. به همين خاطر در مواردي كه عقل جمعي نظام ارزشي موجود را ايده آل نديده , دست به شورش يا انقلاب زده و محيط ارزشي را براساس افكار و انديشه ها و آرمانهاي خود پي ريزي كرده است . با تكرار انقلاب در جوامع مختلف , چرايي وقوع انقلاب نيز دست مايه انديشمندان گرديده و امروزه رشته مستقل را نيز در اين زمينه بوجود آورده است .
تحولات اجتماعي مانند هر پديده ديگر ناشي از علل و عواملي است و انقلاب نيز از اين قاعده مستثني نيست . لذا در چرايي انقلاب بعنوان يك پديده اجتماعي ذوابعاد , ديدگاههاي متعددي در ميان صاحب نظران وجود دارد و رهيافت هاي گوناگوني در تبيين انقلاب مطرح شده است . بطور كلي چهار رهيافت اصلي در بيان عوامل انقلاب در ميان صاحب نظران مسبوق به سابقه است :
1 ـ اقتصادي : عده اي با تاكيد بر اهميت عوامل اقتصادي در وقوع انقلاب بر اين باورند كه موتور محرك مردم در قيام عليه نظم موجود نياز مادي و خواست اقتصادي مردم است و رضايت مندي توده مردم در توسعه اقتصادي يا تغيير در طبقه اجتماعي يا با انقلاب حاصل مي شود.
2 ـ روانشناختي : نگاه روانشناختي به وقوع انقلاب با مطالعه بر روي رفتار انسان بر اين نكته متمركز مي شود كه چه عواملي موجب واكنش كنش گران اجتماعي شده و آنها را وادار به شورش اجتماعي مي كند.
3 ـ جامعه شناختي : گروهي با اصل قرار دادن قشربندي و طبقات اجتماعي بر اين باورند كه دليل عمده وقوع انقلاب , به چالش كشيده شدن قشربندي اجتماعي است و انقلاب زماني رخ مي دهد كه تعادل اجتماع بر هم خورده باشد.
4 ـ سياسي : جمعي نيز با فرو كاستن انقلاب به منازعات سياسي بر سرقدرت , عوامل سياسي را مورد توجه قرار داده , انقلاب را راهي براي جابجايي نخبگان سياسي و دست يابي به قدرت معنا كرده اند. بدين ترتيب عنصر فرهنگ در تئوري هاي انقلاب نقش اساسي نداشته بلكه بعنوان يك عامل فرعي گاهي در رهيافت جامعه شناختي مورد اشاره قرار مي گيرد.
در مطالعات انقلاب : انقلاب ها از لحاظ سطوح توفيقات و ميزان تاثيرگذاري نيز تقسيم بندي مي شوند :
1 ـ انقلاب هاي سياسي : انقلابي كه با تغيير نخبگان سياسي حاكم , صرفا ساختار سياسي حكومت را متحول كرده مناسبات قدرت را برهم مي زنند و سطح نفوذ آن به مناسبات اجتماعي نمي رسد.
2 ـ انقلاب هاي اجتماعي : انقلاب هايي كه حوزه تاثير و نفوذ آنها فراتر از نهاد سياست بوده , در عرصه فرهنگ و روابط اجتماعي نيز تاثير مي گذارند.
3 ـ انقلاب هاي دوران ساز : انقلابي است كه علاوه بر تاثيرات عميق در جامعه اي كه انقلاب در آن واقع شده و با ايجاد موج تاريخي در فراسوي مرزها نيز تحول ايجاد مي كند و كل نظام جهاني را بگونه اي متاثر مي سازد.
رهيافت فرهنگي انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران عرصه اي براي آزمون تئوري هاي انقلاب و تامل جدي درباره پديده انقلاب بشمار مي رود. انقلاب اسلامي با وارد كردن عنصر فرهنگ به عنوان عامل تعيين كننده تحولات اجتماعي تئوري هاي انقلاب را بصورت جدي به چالش كشيده , عده اي از صاحب نظران را به تعديل ديدگاههايشان در تبيين انقلاب وادار كرده است . امروزه نگاه فرهنگي نه به انقلاب اسلامي بلكه به تمامي انقلابها جايگاه خاص خود را در مطالعه انقلاب پيدا كرده توجه به اهميت ايدئولوژي و نقش ارزشهاي متعالي در وقوع انقلاب به امر رايجي در تبيين نهضت هاي مردمي حتي در ميان صاحب نظران ساختارگرا تبديل شده است .
نقش منحصر به فرد فرهنگ در وقوع انقلاب اسلامي ايران , به رويكرد اسلام به تغيير و تحولات اجتماعي برمي گردد. برخلاف نظريه هاي ساختاري , جامعه شناسانه , نگاه روانشناختي يا سياسي و اقتصادي به انقلاب , در انديشه و تفكر اسلامي هرگونه تحول اجتماعي ريشه در ساختمان دروني انسان دارد.
درون يا محتواي باطني انسان , همان انديشه , تفكر و اراده انساني است كه بروز بيروني آن , تحولات پيراموني است . آيه شريفه « ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغير و اما بانفسهم » مبين اين قاعده اساسي است كه انديشه و اراده آدمي , جامعه ساز است . از اين رو در ديدگاه اسلامي محتواي دروني زيربنا و مجموعه مناسبات اجتماعي و نظامات زندگي روبنا است . در صورتي كه بنا باشد تحولات اساسي عميق و مطلوب در جامعه اتفاق افتد بايد نفوس انساني تحت تعليم و تربيت صحيح قرار گيرد.
اين روايت مشهور از پيامبر اسلام (ص ) اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق » كه تغيير خلق و خوي انساني را هدف بعثت خود بيان كرده است مي تواند اشاره به اين واقعيت باشد كه تا اخلاق مردم سامان نيافته , گرايش و ارزشهاي ذهني و دروني مردم بصورت صحيح و براساس آموزه هاي وحياني , سازماندهي نشود توقع جامعه سالم را نتوان برد. وظيفه همه انبيا اين بوده است كه با برپايي انقلاب ; انديشه ها , ارزشها , آداب و رسوم مردم را براساس تعاليم آسماني تنظيم و متعادل نمايند.
حضرت امام با اشاره به نابسامانيها و غارت گري هايي كه در رژيم گذشته وجود داشته است مي فرمايند : « همه اينهايي كه اين بساط را , اين فضاحتها را در ايران درست كردند و اين گرفتاريها را براي ملت ما درست كردند , براي اين بود كه ايمان در كار نبود.... اگر اينها ايمان داشتند , همه چيز يك مملكت را به باد نمي دادند » . صفحه امام , ج 7 , ص .472
انقلاب اسلامي با ايجاد دگرگوني عميق در تمامي سطوح جامعه به همه چيز رنگ خدايي داده , قبل از هر چيز نگرش فكري ـ فرهنگي ملت ايران را عوض كرده است لذا قبل از اينكه بر پايه هاي اقتصادي يا سياسي بنا شده باشد يك انقلاب فرهنگي است . مكتب فكري و ايدئولوژي انقلاب اسلام ناب محمدي (ص ) بود , رهبري نهضت با يك عنصر فرهنگي , روحاني و تربيت شده مكتب تشيع , و ابزار و امكاناتي كه انقلاب را به پيروزي رساند , مسجد , منبر , محراب , حسينيه ها و دستجات عزاداري بود كه از ابزارهاي قوي تبليغاتي و فرهنگي اسلام بشمار مي رود. از اينجا است كه ما مدعي هستيم انقلاب اسلامي ايران نه يك انقلاب اجتماعي ـ فرهنگي محدود بلكه از جهت سطح توفيقات مي تواند يك انقلاب دوران ساز و تاريخي باشد. حضرت امام با نگاه به اهداف متعالي نهضت اسلامي مردم ايران مي فرمايند :
« بزرگترين تحولي كه بايد بشود در فرهنگ بايد بشود , براي اينكه بزرگترين موسسه اي است كه ملت را يا به تباهي مي كشد يا به اوج عظمت و قدرت مي كشد. برنامه هاي فرهنگي تحول لازم دارد فرهنگ بايد متحول بشود... و اين نمي شود جز كه ايمان باشد » صحيفه امام , ج 7 , ص .473
يك نكته اساسي و حائز اهميت كه نبايد در تحليل فرهنگي انقلاب اسلامي ايران فراموش شود اين است كه بينش و برداشت حضرت امام از فرهنگ ديني اين تحول عظيم را ايجاد كرده است . فرهنگي كه قبل از انقلاب در ايران حاكم بوده كه حتي در ميان برخي از طبقه روحانيان هم تلقي به قبول شده بود و يا آنچه كه امروزه در برخي كشورهاي اسلامي جريان دارد يا فرهنگ ديني و اسلامي ناميده مي شود اما هرگز تحول آفرين نبوده با جامعه نبوي و علوي تفاوت بسيار دارد. تفكري كه توانست با ايجاد تحول فرهنگي و تزريق روح حماسه و ايمان واقعي در مردم , جامعه را به حركت درآورده , بنيان هاي فكري و ارزشي جامعه را متحول سازد برداشت و تلقي امام از اسلام و فرهنگ اسلامي بوده است . هر آنچه كه ما را از آن قرائت از فرهنگ ديني و آموزه هاي وحياني , دور سازد , به واقع ما را از اهداف انقلاب و آرمانهاي امام دور ساخته است . بنابراين زماني مي توانيم مدعي باشيم انقلاب فرهنگي صورت گرفته و مي تواند دوران ساز باشد كه افكار و انديشه هاي امام كه همان آموزه هاي اصيل ديني است در تمام سطوح جامعه به ويژه در سطح مديريت فرهنگي جامعه در حوزه و دانشگاه پياده گردد و فاصله ما تا آن جايگاه جاي تامل بسيار دارد!
امام خميني :
بزرگترين تحولي كه بايد بشود در فرهنگ بايد بشود , براي اينكه بزرگترين موسسه اي است كه ملت را يا به تباهي مي كشد , يا به اوج عظمت و قدرت مي كشد. برنامه هاي فرهنگي تحول لازم دارد , فرهنگ بايد متحول بشود.... و اين نمي شود جز كه ايمان باشد.

تواضع ثمره دانش


يكي از مهمترين و برترين صفات انساني , تواضع و فروتني در برابر مردم است . تواضع براي هركس زيبنده و سزاوار است و براي دانشمندان , علما و طالبان علم زيبنده تر است و تكبر و خودبزرگ بيني صفت ناپسندي است كه براي همه زشت است و براي دانشمندان و طالبان علم زشت تر.
تحصيل علم و دانش بايد انسان را در برابر ديگران متواضع تر كند نه آنكه موجب تكبر و غرور انسان گردد. برخي افراد كم ظرفيت با چندين سال تحصيل و فراگرفتن چند اصطلاح علمي و كسب عناوين فريبنده دنيايي , چنان به خود مغرور مي شوند كه خود را برتر از همه مي دانند و انتظار دارند كه همگان به آنها تعظيم و احترام كنند و دست به سينه در خدمت آنان باشند. ولي همان گونه كه در حديث وارد شده « من قال انا فهوجاهل 1 , كسي كه خود را عالم به شمار آورد , و از روي فخر فروشي بگويد من دانشمندم , در حقيقت نادان است » , چنين افرادي , انسانهاي ناداني هستند كه دچار كمبود شخصيتند و در ميان مردم احساس حقارت و كوچكي مي كنند و با ادعاي فضل و برتري خود , درصددند تا براي خود شخصيت كاذب و غيرواقعي درست كنند. در حالي كه اگر تحصيل علم , همراه با تربيت انساني و اخلاقي باشد , بايد هر چه بر دانش و معلومات و دانستنيهاي انسان اضافه مي گردد , تواضع و فروتني بيشتر گردد.
درباره شخصيت پيامبر گرامي اسلام وارد شده كه هرگاه در مجلسي در ميان اصحاب خود نشسته بودند و شخص ناآشنايي وارد مي شد , پيامبر اسلام را در ميان جمع نمي شناخت , چرا كه آن حضرت مانند ديگران بود و همچون ساير افراد رفتار مي كرد و براي خود برتري و فضلي قايل نبود.
علت اينكه ابليس با عبادتهاي طولاني خود از درگاه رحمت الهي رانده شد , داشتن صفتي جز تكبر و خودبزرگ بيني نبود و او خود را از حضرت آدم (ع ) برتر و والاتر مي دانست , در حالي كه خداوند عالم , دستور سجده و تواضع در برابر حضرت آدم (ع ) را به او و ملائكه داده بود. در واقع , نخستين نقطه لغزش تكبر و خود برتربيني است كه لغزشهاي ديگر و بزرگتر را به دنبال دارد.
قرآن كريم به پيامبر اسلام كه داراي آن مقامات و درجات بود و بر همه انسانها و موجودات برتري داشت , مي فرمايد : « واخفض جناحك لمن اتبعك من المومنين , 2 پروبال مرحمت بر تمام پيروان با ايمانت به تواضع بگستران »
اگر تكبر , امر پسنديده اي بود , پيامبران و ائمه اطهار(ع ) سزاوارتر بودند كه خود را از ديگران برتر و بزرگتر ببينند و بر ديگران فخر بفروشند , در حالي كه پيامبران و ائمه معصومين در برابر انسان هاي مومن و خاضع , متواضعترين بودند.
اميرالمومنين (ع ) مي فرمايد : « فلو رخص الله في الكبر لاحدمن عباده لرخص فيه لخاصه انبيائه و اوليائه , و لكنه سبحانه كره اليهم التكابر و رضي لهم التواضع , فالصقوا بالارض خدودهم و عفروافي التراب وجوههم , و خفضوا اجنهتهم للمومنين 3... , اگر خداوند , تكبر را براي بندگانش اذن پيامبران و اوليائش را در اين امر]و بدان راضي بود[مي داد رخصت مي داد ولي خداي متعال خود بزرگ بيني را براي آنان نمي پسندد و تنها به فروتني آنان راضي است . در نتيجه آنان هم بر زمين ]در برابر او[ رخسارهاي خود را ]از روي فروتني [ گذاردند و چهره هايشان را در خاك ماليدند و بالهاي مهر و محبت خود را بر مومنان گسترانيدند. »
روايت شده كه حضرت عيسي بن مريم (ع ) به ياران خود فرمود : « اي حواريين و ياران پاك من ! نياز و حاجتي را با شما در ميان مي گذارم , مي خواهم كه شما آن را برآورده سازيد , عرض كردند : يا روح الله , حاجت و نياز شما برآورده است . ـ ما آماده ايم ـ حضرت عيسي (ع ) از جا برخاست و پاهاي حواريين را شستشو داد. آنان به عيسي عرض كردند : روا و شايسته تر اين بود كه ما پاهاي شما را مي شستيم , فرمود : سزاوارترين مردم در خدمت كردن , خود عالم و دانشمند است . » سپس افزود : يگانه هدف من از دست زدن به چنين كار اين بود كه با ارائه و اظهار تواضع خود بر شما , شما نيز به نوبه خود مانند خود من با مردم تواضع و فروتني نمائيد. » حضرت عيسي پس از آن فرمود : علم و حكمت , با عامل تواضع و فروتني روبه سازمان يابي و آبادي مي گذارد , نه با تكبر و بزرگ منشي . و بدينسان زراعت در زمين نرم و هموار مي رويد ـ و گياهان در دشت و هامون فروهشته , سبز مي شوندـ , نه در كوههاي فرازمند و برافراشته . »
افتادگي آموز اگر طالب فيضي
هرگز نخورد آب , زميني كه بلند است
علما و دانشمندان نيز همچون بزرگان دين , در برابر مردم بسيار متواضع و فروتن بودند و همواره با آنان متواضعانه برخورد مي كردند.
ملااحمد مقدس اردبيلي در سفر بود , يكي از زوار كه او را نمي شناخت به او گفت : جامه هاي مرا ببر نزديك آب و بشوي و چرك آنها را بگير. ملااحمد قبول كرد و جامه هاي آن مرد را برد و شست و آورد تا به او بدهد , در اين هنگام آن مرد , ملااحمد را شناخت و خجالت كشيد , مردم نيز او را توبيخ كردند. مقدس اردبيلي فرمود : چرا او را ملامت مي كنيد مطلبي نشده است , حقوق برادران مومن بر يكديگر بيش از اينهاست .
حاج شيخ عباس قمي , پس از نقل اين واقعه مي گويد : مولانا در اين كار به امام هشتم (ع ) اقتدا كرده است , زيرا در روايات آمده است كه : روزي امام هشتم وارد حمام شد , شخصي در حمام بود كه آن حضرت را نمي شناخت , گفت : بيا مرا كيسه بكش . امام رفت و به كيسه كشيدن او مشغول شد. سپس مردم آمدند امام را شناختند و از امام ـ براي كردار آن مردـ معذرت خواهي كردند. امام با مردم سخن مي گفت تا نگران نباشند و همينگونه ادامه مي داد تا كيسه كشيدن آن مرد را تمام كرد5.
از تواضع بزرگوار شوي
وز تكبر ذليل و خوار شوي
شيخ جعفر كاشف الغطا ـ او كه شيخ انصاري از او به بعض الاساطين تعبير مي كند و صاحب جواهر مي گويد : من نمي توانم فروغ تهي « كشف الغطايش » را تشريح كنم ـ به هنگامي كه در اوج عظمت و شهرت بود , بسيار ديده مي شد كه با كمال تواضع و فروتني در ميان صفوف نماز جماعت مي گشت و دامن خود را پهن كرده براي بي نوايان پول جمع مي نمود6.
امام خميني كه با قدرت و نفوذ خود , جهان را تحت تاثير قرار داد و لرزه بر اندام ابرقدرتها و مستكبران دنيا انداخت و با آن مقام و عظمت علمي و معنوي , خود را فقط يك طلبه و خدمتگزار مردم معرفي مي كرد و در برابر ملت مسلمان ايران , با كمال تواضع و فروتني رفتار مي كرد.
ايشان با كمال فروتني , خطاب به جوانان رزمنده جبهه ها مي گويد : « من دست و بازوي شما را كه دست خدا بالاي آن است , مي بوسم و بر اين بوسه افتخار مي كنم . »
و خطاب به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در اسفند ماه 1359 مي فرمايد : « همه در فكر مردم باشيد اينها عباد خدا هستند , بنده هاي خدا هستند اينهائي كه در مرزها دارند كشته مي شوند و اينهائي كه گرفتار اوضاع جنگ هستند و اينهائي كه آواره شدند و در اين زمينها و در اين چادرهاي بدون همه چيز دارند زندگي مي كنند , اينها بنده هاي خدا هستند و از من افضلند و محتمل است كه از شما هم افضل باشند , چرا ما به فكر آنها نباشيم » 7
بنابراين بايد علم و دانش در خدمت مردم قرار گيرد و كساني كه به مراتبي از علم نائل شدند آن را موجب فخر بر ديگران قرار ندهند و در هر شرائط و هر مكاني كه مردم به آنها نياز داشتند , در خدمت آنها باشند.
پاورقي :
1 ـ بحارالانوار , ج 2 , ص 110
2 ـ سوره شعرا , آيه 215
3 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , خ قاصعه ـ 192
4 ـ آداب تعليم و تعلم در اسلام , ص 210
5 ـ بيدادگران اقاليم قبله , ص 217
6 ـ فوائد الرضويه , ص 71 و 73
7 ـ صحيفه امام , ج 14 , ص 213
اگر تكبر , امر پسنديده اي بود , پيامبران و ائمه اطهار , سزاوارتر بودند كه خود را از ديگران برتر و بزرگتر ببينند و بر ديگران فخر بفروشند , در حالي كه آن بزرگواران , در برابر انسان هاي مومن و خاضع , متواضعترين بودند
امام خميني كه با قدرت و نفوذ خود , جهان را تحت تاثير قرار داد و لرزه بر اندام ابرقدرتها و مستكبران دنيا انداخت و با توجه به مقام و عظمت علمي و معنوي كه داشت , خود را فقط يك طلبه و خدمتگزار مردم معرفي مي كرد و در برابر ملت مسلمان ايران , با كمال تواضع و فروتني رفتار مي كرد.