قسمت چهارم
دكتر مجيد معارف
6 ـ غزوه خيبر
« مسلم » در كتاب صحيح خود با ذكر چهار حديث , غزوه خيبر
و نقش حضرت علي (ع ) را در آن جنگ توصيف كرده است . در يكي
از اين روايات آمده است :
روزي معاويه با سعد بن ابي وقاص گفت چه چيز تو را از لعن
ابوتراب بازداشته است سعد گفت : تا وقتي كه سه فضيلت از
علي (ع ) به ياد دارم ـ كه پيامبر(ص ) درباره او فرمود ـ او را سب و
لعن نخواهم كرد. اگر يكي از اين فضايل از آن من بود آن را به شتران
سرخ موي ترجيح مي دادم . به عنوان يكي از اين فضايل , خود
شنيدم كه رسول خدا(ص ) در جنگ خيبر فرمود فردا پرچم را به
دست كسي مي دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و
رسولش نيز او را دوست دارند. در آن شب ما انتظار
كشيديم .
فرداي آن روز پيامبر(ص ) فرمود : علي را برايم صدا زنيد. علي
آمد درحالي كه چشمش از درد ورم كرده بود. حضرت دستهاي
خود را بر چشم علي (ع ) كشيد و پرچم را به دست وي داد و او را
روانه نمود. خداوند نيز فتح و پيروزي را به دست علي (ع ) ظاهر
ساخت . » (1 )
طبق روايات ديگر اين كتاب , هر سرداري كه قبل از علي (ع )
براي جنگ با يهوديان روانه گشت , ناكام و شكست خورده
مراجعت نمود و چون رسول خدا(ص ) فرمود : « فردا پرچم را به
دست كسي مي دهم كه ... » كسي تصور نمي كرد كه اين افتخار نصيب
علي گردد , زيرا علي (ع ) از كسالت و ناراحتي چشم رنج مي برد.
عمر بن خطاب گويد : غير از روز خيبر در هيچ روز ديگر دوست
نداشتم كه به امارت و فرماندهي برگزيده شوم . به شدت مشتاق
بودم كه بلكه رسول خدا(ص ) مرا صدا زند. اما رسول خدا(ص ) ,
علي (ع ) را صدا زد و پرچم را به دست او داد و به وي فرمود : برو و
باز مگرد تا آنكه خداوند پيروزي را به دست تو ظاهر سازد . (2 )
با فراخواني علي (ع ) از سوي رسول خدا(ص ) سه مطلب به
شرح زير واقع گرديد :
الف ـ به دعاي پيامبر(ص ) و به بركت دست آن حضرت ,
بيماري و ناراحتي علي (ع ) برطرف گرديد و اين خود اعجازي به
شمار مي رفت .
ب ـ با نبرد علي (ع ) قهرمان بزرگ يهوديان ـ يعني مرحب ـ به
خاك افكنده شد و قلعه هاي مستحكم يهود يكي پس از ديگري فتح
گرديد.
ج ـ موقعيت ويژه اي براي علي (ع ) در بين ياران رسول
خدا(ص ) به دست آمد و آن اينكه همگان فهميدند كه علي كسي
است كه خدا و رسول را دوست دارد و نيز محبوب خدا و رسول
است .
7 ـ فتح مكه
در سال هشتم هجري پيامبر(ص ) با ده هزار تن از مسلمانان از
مدينه خارج گرديد و پرچم اصلي را به دست علي (ع ) سپرد. آن
حضرت ديگر پرچمها را در بين سران قبايل تقسيم كرد و راه مكه را
در پيش گرفت . قبل از ورود مسلمانان به مكه , عباس عموي
پيامبر(ص ) ابوسفيان را در محلي قرار داد كه شكوه و هيبت
مسلمانان را تماشا كند و بي فايده بودن مقاومت در برابر آنان را
مشاهده كند. عباس به همين ترتيب از ابوسفيان نزد رسول
خدا(ص ) شفاعت كرد. پيامبر(ص ) ابوسفيان را به اسلام دعوت
نمود و چنانكه « طبري » و « واقدي » نوشته اند , وي با كراهت تمام
شهادتين را بر زبان جاري ساخت و خود و پسرش معاويه را از
مرگ رهانيد . (3 )
پيامبر(ص ) با سپاهياني كه مكه طي تاريخ پرفراز و نشيب
خود , نظيرش را نديده بودند و پرچمش دردست علي (ع ) قرار
داشت , وارد مكه شد. پيامبر(ص ) بر دروازه هاي شهر عفو عمومي
اعلام كرد و از اين عفو تنها هفده مرد و چهار زن را استثنا نمود.
علي (ع ) در پي آناني كه پيامبر(ص ) خونشان را مباح كرده بود
رفت و تعدادي از آنان را به قتل رساند. دو تن از افراد , « عبدالله بن
ابي ربيعه » و « حارث بن هشام » به خانه خواهر آن حضرت ام هاني
(دختر ابوطالب ) پناه برده بودند و او به آنان امان داده بود. علي (ع )
درحالي كه سراپا زره پوش بود در پي آنان وارد خانه شد. خواهرش
بدون آن كه او را بشناسد به علي (ع ) گفت : « من دختر عمومي
پيامبر(ص ) و خواهر علي بن ابي طالب هستم . » در اين هنگام
علي (ع ) خود را به خواهر معرفي كرد , لكن محبت ام هاني مانع وي
جهت انجام فرمان رسول خدا(ص ) نگشت , بلكه با سلاح كشيده به
سوي آن دو حمله نمود. ام هاني خود را بين علي (ع ) و آن دو حائل
نمود و گفت : من به آنان امان داده ام . اگر مي خواهي آنان را بكشي ,
مرا نيز با آنان بكش . علي (ع ) كه چنين ديد آنها را به حال خود
گذاشت و از خانه خارج گرديد. بنابه روايات ديگر ام هاني به
خدمت رسول خدا(ص ) رسيد و درباره آن دو نفر ضمانت كرد.
پيامبر(ص ) به جهت احترامي كه براي ام هاني قائل بود ضمانت وي
را پذيرفت , اما در همان حال از علي (ع ) به خاطر كوششي كه كرده
بود تشكر نمود(4 ) . در همين سفر بود كه پيامبر(ص ) با اشاره
جبرئيل بتهايي را كه در داخل كعبه بود سرنگون ساخت و از بين
برد. تنها يك بت از خزاعه مانده بود كه همچنان بر بام خانه كعبه
قرار داشت . در اينجا پيامبر(ص ) به علي دستور داد كه آن را نيز
براندازد. علي (ع ) با كمك پيامبر(ص ) از ديوار كعبه بالا رفت و آن
بت را برانداخت و از بين برد . (5 )
8 ـ غزوه تبوك
غزوه تبوك در سال نهم هجري اتفاق افتاد , و در آن سال به پيامبر
اطلاع رسيد كه رومياني كه در آن سوي مرزهاي حجاز مستقر
هستند , در حال تهيه ديدن سپاه قدرتمندي براي يورش به اعراب
در ديار خودشان هستند. همينكه اين خبر به پيامبر(ص ) رسيد ,
حضرت فرستادگاني به سوي قبايل گسيل كرد و آنها را فرا خواند تا
در دفع تجاوز شركت جويند. حضرت سي هزار تن از مسلمانان را
بسيج كرد و به طرف مرزهاي روم به راه انداخت , اما بر خلاف ساير
جنگها علي (ص ) را با خود نبرد. به گفته محققان , اين تنها جنگي
بود كه علي بن ابي طالب (ع ) در آن شركت نكرد.
منافقان كه در صدد بودند در غياب پيامبر(ص ) و مسلمانان شهر
مدينه را در اختيار خود گيرند , وجود علي (ع ) را مانع هر گونه
توطئه اي مي ديدند.از اين رو شايعاتي در مدينه منتشر ساختند
مبني بر آنكه پيامبر(ص ) از علي (ع ) اعراض كرده و او را با زنان و
كودكان تنها نهاده است . اين شايعات به گوش علي (ع ) رسيد و براي
رفع هر گونه سو تفاهم خود را به رسول خدا(ص ) رساند و عرض
كرد كه : « اتخلفني مع النساوالصبيان » يعني : آيا مرا در كنار زنان و
كودكان تنها مي گذاريد لكن رسول خدا(ص ) با تشبيه موقعيت
علي (ع ) به هارون فرمود : « اما ترضي ان تكون مني بمنزله هارون من
موسي الا انه الا نبي تعدي » يعني : « آيا راضي و خرسند نيستي كه
در پيش من همانند هارون نسبت به موسي باشي , جز آنكه بعد از من
پيامبري در كار نخواهد بود » و بنا به روايت ديگر فرمود : انت مني
بمنزله هارون من موسي الا انه ال نبي بعدي . » (6 ) بنابه روايتي كه
علامه اميني در كتاب الغدير آورده است , چون علي (ع ) در مورد
همراهي با رسول خدا(ص ) در اين جنگ اصرار نمود , پيامبر(ص )
به او فرمود : جبرئيل از طرف خدا نازل شده و به من گفته
است : « لابد ان تقيم اواقيم . » (7 ) يعني : « چاره اي نيست , يا بايد
تو(علي ) در مدينه بماني و يا آنكه من اقامت كنم . » و در اينجا بود كه
علي (ع ) به مدينه باز گشت و پيامبر(ص ) با سپاه اسلام عازم تبوك
گرديد , هر چند به طوري كه در تواريخ آمده است در جنگ تبوك
كار به درگيري نظامي منجر نگشت و پيامبر(ص ) و مسلمانان پس از
بستن معاهده اي با روميان به مدينه بازگشتند. حديث منزلت كه به
شكل فوق از رسول خدا(ص ) صادر گرديد. سند روشن وگويايي بر
صلاحيت علي (ع ) به عنوان جانشين رسول خدا(ص ) و نيز تعيين
اين جانشيني است . در اين حديث رسول خدا(ص ) علي (ع ) را به
عنوان هارون امت اسلامي مطرح كرده است . بنا به تصريح قرآن ,
هارون برادر موسي و ياور او بود و هنگامي كه موسي (ع ) عازم كوه
طور بود با تعبير : « وقال موسي ال خيه هارون اخلفني في
قومي ... » (8 ) او را به عنوان خليفه و جانشين خود تعيين نمود . لذا
صدور حديث منزلت از رسول خدا(ص ) و تشبيه موقعيت علي (ع )
به هارون براي كسي ترديدي باقي نمي گذارد كه رسول خدا(ص ) به
عنوان شايسته ترين فرد براي خلافت خود تنها به علي (ع ) نظر
داشته است .
پاورقي :
1 ـ صحيح مسلم , 1871,4 روايات 32 تا .35
2 ـ همان ماخذ حديث .33
3 ـ سيره المصطفي , 594 و 595 .
4 ـ سيره الائمه الاثني عشر .242,1
5 ـ همان كتاب .243,1
6 ـ صحيح مسلم , 1870,4 , 1871 باب فضائل علي بي ابي طالب
7 ـ الغدير 329,5 (با ترجمه فارسي ) و نيز سيره المصطفي .645
8 ـاعراف .142

|
ياد ياران
در سخن امير مومنان
|
ث حكمت 289 نهج البلاغه
ترجمه از علي اكبر مظاهري
از شيوه هاي تربيتي امير مومنان عليه السلام يكي اين بود
كه اوصاف خوبان را بيان مي فرمود و زيباييها و فرخندگيهاشان
را توصيف مي نمود , تارغبتي شيرين در جان آدميان براي
وصول به مكانت ستوده آنان برانگيزاند و مردمان را به اقتداي
آن مقتدايان فرابخواند.
مولاي خوبان در اين سخن ارجمند , كسي را نيكو و عظيم
توصيف مي فرمايد و او را برادر خويش مي نامد كه زماني با وي
روزگار مي گذرانده است : اما نام او را نمي آورد. برخي به گمان ,
وي را ابوذر مي دانند و كساني ديگر , كسان ديگري را به پندار ,
نام مي برند , اما همين نام نياوردن امير رازدانان از آن يار
ارجدار خويش , حلاوتي و ذكاوتي را به همراه دارد زيرا هم
حس كاوشگري و رازداني را در آدمي برمي انگيزاند و هم اين
رغبت را در آدمي مي شكوفاند كه هر كس خويشتن را به جاي
آن يار بي نام امير مومنان فرض كند و بكوشد تا آن منزلت
ارجمند و آن اوصاف خجسته را تحصيل نمايد و چنان شود كه
مولا وي را نيز برادر خويش بخواند.
اينك اوصاف و خصلتهاي آن يار فرخنده امير فرخندگان
را از زبان عطر افشان مولايمان مي شنويم :
آن يار ارجدار
در گذشته روزگاران , برادري داشتم « خدايي » كه
برادري مان بر طريقت الهي بود. او اينچنان بود :
1 ـ كوچكي دنيا در چشم او , وي را در ديده من بزرگ
نموده بود. (چون متاع فريباي اين جهاني و خواهشهاي
نارواي نفساني , نزد وي حقير مي نمود , وي در جان من , عظيم
نشسته بود.)
2 ـ از سيطره شكم خويش , بيرون بود از اين رو , به آنچه
نمي يافت , اشتها نمي كرد و در آنچه مي يافت , زياده روي
نمي نمود.
3 ـ بيشترين اوقات روزگارش را خاموش بود . (اما
خاموشي اش نه از سرناتواني در گفتار بود , بلكه براي بيشتر
انديشيدن و به وادي بيهوده گويي نيفتادن بود زيرا هنگامي كه
ضرورت سخن راندن فراهم مي آمد....)
4 ـ چون سخن مي گفت , چنان بود كه سخنوران را از سخن
راندن بازمي داشت و بر آنان چيرگي مي يافت و عطش
پرسندگان را فرو مي نشاند (و حقيقت طلبان را از زلال معرفت ,
سيراب مي ساخت )
5 ـ از فرط بي آزاري و فروتني , به ظاهر و در ديده ظاهر
بينان ناتوان و مستضعف بود.
6 ـ اما هنگامه تلاش و كارزار , چونان شير بيشه بود و مار
بيابان ! (خشمگين و خروشان و پر زهر و شتابان )
7 ـ از منازعه هاي فضيلت سوز و جدالهاي خصمانه پرهيز
مي نمود و تا كار به داوري نمي رسيد و تا نزد قاضي نمي آمد ,
دليلي نمي آورد و برهاني اقامه نمي كرد.
8 ـ كسي را بر كاري كه به ظاهر , ناروا بود و امكان عذر و
بهانه اي در آن مي بود , ملامت نمي نمود , تا آنكه عذر و دليلش
را مي شنود.
9 ـ از هيچ دردي نمي ناليد و شكايت نمي كرد , مگر پس از
بهبود و سلامت (آن هم از باب حكايت )
10 ـ آنچه را عمل مي كرد , مي گفت و آنچه را عمل نمي كرد
نمي گفت ,
11 ـ اگر در گفتن , از وي سبقت مي جستند , اما در
خاموشي , بر او چيرگي نمي يافتند. (ميدانگاه گفتنهاي بيهوده و
جدالهاي غيراخلاقي و غيرعقلاني را به ديگران وا مي نهاد و
خلوتگاه سكوت و انديشيدن را براي خود اختيار مي نمود)
12 ـ بر سخن شنيدن , شوقناكتر بود تا بر سخن گفتن .
13 ـ و هر گاه كه دو كار برايش پيش مي آمد . مي نگريست كه
كدامين شان به هواي نفس , نزديكتر و به هوس دل , شيرين تر
است , تا با آن مخالفت ورزد.
پس , شمايان نيز اين خصلتها را فراگيريد و خويشتن را بر
آنها وابداريد و براي يافتن آنها بكوشيد و به آنها رغبت ورزيد.
(شمايان نيز چونان آن برادر الهي من , شايستگي يافتن اين
اوصاف حميده و اخلاق پسنديده را در خويشتن فراهم آريد)
اما اگر توان يافتن همه آنها را نداريد , هر مقدار را كه مي توانيد ,
فراگيريد زيرا برخي را فراچنگ آوردن , بهتر است از همه را
يكسره وانهادن

|
پدر و مادرم فداي تو باد اي رسول خدا
|
سخنان مولي الموحدين علي بن ابيطالب (ع ) به هنگام تغسيل
و تدفين رسول گرامي اسلام
در خطبه 235 نهج البلاغه , فرمايشات امير مومنان , حضرت
علي عليه السلام , به هنگام غسل پيامبر رحمت و آماده كردن
جنازه رسول گرامي اسلام براي دفن چنين آورده شده است :
بابي انت و امي يا رسول الله ! لقد انقطع بموتك مالم ينقطع
بموت غيرك من النبوه والانباواخبارالسما.
پدر و مادرم فداي تو باد اي رسول خدا , با رحلت تو از اين
دنيا چيزي قطع شد كه با مرگ هيچ كس قطع نشده بود , قطع شد
پيامبري و پايان يافت خبرهاي آسماني .
خصصت حتي صرت مسليا عمن سواك , و عممت حتي
صارالناس فيك سوا.
مصيبت فراق تو چنان بزرگ است كه تسليت براي تو
اختصاص يافت تا آنجا كه ديگر مصيبت ديدگان درباره
مصيبت هاي خود تسلي يافتند. و ناگواري فراق تو فراگير همه
مردم گشت تا آن جا كه همه آنان در برابر آن مساوي گشتند.
ولولا انك امرت بالصبر , و نهيت عن الجزع , لانفدتا عليك
ماالشوون و لكان الدا مماطلا , و الكمد محالفا , و قلالك ! ولكنه
ما لايملك رده , و لايستطاع دفعه ! بابي انت و امي ! اذكرنا عند
ربك واجعلنا من بالك !
و اگر امر به صبر و نهي از بي تابي نفرموده بودي , آب
چشمان را در گريه بر تو تمام مي كرديم . و درد جدايي تو بي دوا
مي گشت و اندوه همپيمان هميشگي ما بود (و با اين حال اي
نجات بخش انسان ها) اين ها در باره سختي تحمل فراق تو اندك
بودند. ولي مرگ , آن سرنوشت نيست كه كسي توانايي تغيير آن را
داشته باشد و بتواند آن را دفع نمايد.
پدر و مادرم فداي تو باد اي رسول خدا , ما را در نزد
پروردگارت به ياد آر و ما را در خاطر داشته باش .

|
بانگ رحيل
|

اشاره :
انسان , آخرين مرحله تكامل خلقت است و موجودي
كامل تر و جامع تر از او در عرصه خلقت , جاي نگرفته است .
كمال او از آن جهت است كه به نيروي انديشه آراسته شده و
نيكي ها و زشتي ها را تا جائيكه در محدوده تعقل و انديشه او
مي گنجد , درك مي نمايد. او موجودي هدفدار است و به منظور
عبوديت (1 ) و رسيدن به كمال مطلق (2 ) خلق شده و در راه
رسيدن به اين هدف , نياز او به رهبري و هدايت امري
انكارناپذير است چرا كه همين بهترين موجود , گاهي خفته اي
بيش نيست كه در روياهاي سرد گرفتار آمده و گاه ديگر بيدار
است . اما در درون , دلي متزلزل دارد كه جز با تكيه بر قله
اطمينان آرام نمي گيرد.
در اين ميان , انبيا و امامان دين تنها نگاههاي بيدار و
حافظان شريعت هستند كه جرس بيداري را مي نوازند و
خفتگان را بيدار و بيداران را هوشيار مي سازند و كشتي در
تلاطم انسانيت را از پهلو گرفتن در ساحل پوچي و بيهودگي به
خود باوري و خداباوري هدايت مي نمايند و بودن را در
مفهومي نو , براي او به تصوير مي كشند.
در اين راستا , رهبران ديني با همت والاي خود و با آوردن
احكام و دستوراتي از جانب خالق يكتا , به منظور هدايت و
راهنمايي بشر , او را در اين « سفر » بدرقه مي نمايند. اما از آنجا
كه بشر , عمل به اين دستورالعملها را از دايره توان خود برون
مي پندارد , نياز به اسوه و الگويي دارد تا امكان عمل به اين
احكام و شرايع را براي او مجسم سازد و چه اسوه اي والاتر از
آنكه توصيف وي در كتاب خدا آمده است :
لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه (3 )
رسول خدا براي شما بهترين الگو و اسوه است
گر چه در اين نوشتار كه به مناسبت سالروز رحلت
جانگداز پيامبر گرامي اسلام و شهادت امام حسن مجتبي (ع ) و
امام رضا(ع ) تنظيم شده است , نمي توان به تفصيل پيرامون
اين بزرگان بحث و بررسي نمود لذا بر آن شديم تا اندكي از
خرمن زندگي با بركت ايشان خوشه بر چينيم .
رسول گرامي اسلام
در آن هنگام كه جهل و خرافه , عرب جاهلي را در كام خود
فرو برده بود و افتخارات در « شمشير » و « شتر » و در نهايت در
« شعر » خلاصه مي شد , پيامبر اكرم (ص ) متولد شد و دوران
كودكي و نوجواني را سپري كرد و در سن چهل سالگي مبعوث
به رسالت شد و با بعثت خود , دنياي كهن جاهلي پايان يافت و
عصري نوين آغاز گشت , عصري كه به يكباره از شرك و بت
پرستي فاصله گرفت و راه حقيقت و يكتا پرستي را در پيش
روي بشر نهاد.
پيامبر گرامي اسلام , در متن انديشه عبادي و ديني , انديشه
سياسي , را وارد ساخت و سيره عملي آن حضرت در مراحل
آغازين شكل گيري جامعه و حكومت اسلامي , نمايانگر شكل
خاصي از نظام سياسي و حكومتي اسلام بود كه اولا كوتاهي
دوران اقتدار حكومت اسلامي در عصر پيامبر(ص ) و مصادف
شدن آغاز رشد و شكوفايي امت اسلامي با رحلت آن گرامي
سبب گرديد تا اين مهم , كمتر شكل عملي به خود گيرد و ثانيا
پيدايش اختلاف و دو گانگي در صفوف متحد جامعه , در پي
رحلت رسول خدا به خاطر تعيين خليفه و جانشين پيامبر
اكرم (ص ) در زماني نه چندان طولاني , مشكلات بزرگي را براي
حاكميت و كيان معنوي و نيز سياسي اسلام پديد آورد. شايد
اگر آن روز كه پيامبر(ص ) در بستر بيماري و در لحظات
واپسين عمر گرانقدرشان درخواست قلم و دوات نمودند و
فرمودند :
« ايتوني بدواه و كتف الكتب لكم كتابا لن تضلوا بعده
ابدا » (4 )
« دوات و كاغذي به من بدهيد تا نوشته اي براي شما املا
كنم تا پس از آن هرگز گمراه نشويد » . درخواست ايشان با پاسخ
گستاخانه « حسبنا كتاب الله » (كتاب خدا ما را كافي است ) به
فراموشي سپرده نمي شد , امروز شاهد اينگونه پراكندگي و
تفرق در صفوف مسلمين نمي بوديم . و چه بسا مشكلات لا
ينحل جوامع كنوني مسلمان در پرتو اتحاد و يكدلي قابل حل
بود و از جنايات بي شماري كه بر آنها روا داشته مي شد خبري
نبود. امروز اگر فريادهاي رهايي مسلمانان در ناي مانده است و
بسياري از ايشان به حكومت هاي حاكم بر جوامع شان , رضايت
مي دهند , از اثرات همان پراكندگي و تفرقي است كه نطفه آن در
ساعات نخستين پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام (ص ) منعقد
گردد.
آن حضرت در ضمن حديث ثقلين كه با عبارتهاي مختلف
به حد تواتر بدست ما رسيده است مي فرمايد : « اني تارك فيكم
الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي , كتاب الله و عترتي
اهل بيتي » (5 )
« من در ميان شما دو چيز گرانبها مي گذارم , مادام كه از آن
دو چيز پيروي مي نمائيد هرگز گمراه نخواهيد شد و آنها
عبارتند از : كتاب خدا (قرآن ) و عترت و اهل بيتم . »
كلمه « لن تضلوا » در اين حديث و در جمله اي كه
درخواست دوات و كاغذ نمودند شايد بيانگر اين نكته باشد كه
پيامبر در آخرين مرقومه خويش كه قصد نگارش آن را داشتند
ولي متاسفانه عملي نشد , همين حديث شريف ثقلين منظور
نظر ايشان بوده است . (6 )
به هر حال در روز 28 صفر سال يازدهم هجرت , لب هايي
كه آخرين پيام هاي غيب را به انسان مي آورد , بسته شد اما آئين
جاودانه او هنوز نيز در جهان زنده و جاويد است .
مصطفي را وعده داد الطاف حق
گر بميري تو , نميرد اين سبق
من كتاب و معجزت را حافظم
بيش و كم كن را ز قرآن مانعم (7 )
امام حسن مجتبي (ع )
روز ولادت حضرت امام مجتبي (ع ) بنا بر قول مشهود در
ميان مورخين , نيمه ماه رمضان سال دوم و يا سوم هجري
است . بدين صورت امام حسن (ع ) 8 و يا 9 ساله بودند كه جد
بزرگوارشان , رسول اكرم (ص ) رحلت نمود.

دوران امامت سبط اكبر , امام حسن (ع ) مصادف بود با
آشوبهايي كه از اختلافات سياسي آن زمان سرچشمه
مي گرفت , اختلافاتي كه ريشه در ماجراهاي پس از رحلت
پيامبر گرامي اسلام (ص ) داشت .
از طرفي معاويه , حكومت را غصب كرده بود و آنچه را كه
مي خواست , حكم مي راند و از سوي ديگر , ضعف بينش
سياسي مردم و سستي اعتقاد آنها , اجازه قيام عليه معاويه را به
امام نمي داد. لذا شرايط و مقتضيات زمان به گونه اي پيش
مي رفت كه امام ناگزير از صلح با معاويه شد.
از آن جا كه امامت , منصبي الهي است و امام مجري اراده
خداوندي است , بنابراين تمام ائمه , اوامر الهي را اجرا
مي نمودند و در اين راه رنج هاي فراوان از شكنجه هاي جسمي
و روحي گرفته تا طعنه هاي دوستان و بيگانگان را تحمل
مي نمودند.
در روايتي آمده است :
« الحسين والحسين امامان قاما اوقعدا » (8 )
« حسن و حسين عليهماالسلام هر دو امامند , چه قيام كنند
و چه قعود. »
بنابراين , هم قيام امام حسين (ع ) و هم صلح امام
حسن (ع ) هر دو بيانگر اين است كه آنها از نزد خود كاري
نمي كنند و فعل آنها فعلي است كه به امر خداوند متعال انجام
گرفته است و اگر امام حسين (ع ) هم در زمان امام حسن (ع ) به
امامت رسيده بود , همان مي كرد كه امام حسين (ع ) انجام داد.
در حديث ديگري آمده است : « امام حسين (ع ) از امام
حسن (ع ) سئوال كرد : « ماذا دعاك الي تسليم الخلافه » « چه
چيزي شما را واداشت تا خلافت را تسليم معاويه نمائي
امام حسن (ع ) در پاسخ فرمود : « الذي دعا اباك فيما
تقدم . » (9 )
همان عللي كه باعث شد پدرمان در مقابل غاصبان
خلافت , سكوت نمايد.
اين احاديث و ده ها حديث ديگر كه در اين زمينه از زبان
معصومين (ع ) وارد شده مويد اين است كه شرايط در زمان امام
حسن (ع ) به گونه اي بود كه اگر جز صلح با معاويه هركار ديگري
صورت مي گرفت , قطعا اصل اسلام به خطر مي افتاد. وانگهي ,
گرچه امام حسن (ع ) ناگريز از صلح بود ولي آن چه كه حتي
براي لحظه اي امام از آن غافل نماند مسئله بقا عزت مسلمين
بود. امام حسن (ع ) به اصرار , موادي را در مفاد معاهده صلح
گنجاند كه حاكي از عنايت حضرتش به عزت مسلمين بود.
يكي از موادي كه در آن معاهده گنجانده شد اين بود كه
معاويه ديگر حق ندارد خود را امير مومنان بخواند . (10 )
امام با گنجاندن اين شرط در مفاد معاهده , مبارزه ايي را در
غالب زدودن حيله هاي معاويه آغاز نمود.
در اين راستا گرچه عناصر غيرتمند شيعي همانند « سليمان
صرد خزاعي » , « حجربن عدي » و... با امام برخوردهاي سنگين
و تندي داشتند و زبان به ملامت گشودند و عزت خويش را
تاراج شده مي انگاشتند , اما امام معصوم (ع ) چون انگيزه و
نيت آن ها را مشاهده نمود و دريافت كه از سوز عزت ديني به
اين وادي افتاده اند , به تكفير و پرخاش رونياورد بلكه با
ملاطفت و ملايمت , وضعيت دشوار زمانه خويش را توضيح
داد و به اقناع آنان پرداخت . (11 )
اين برخورد امام حسن (ع ) با ياران و صحابه دلسوز خود
كه دچار ابهام و دود دلي شده بودند حاكي از آن است كه نبايد
در يك حكومت اسلامي , دوستان و دلسوزان آن به كنار نهاده
شوند , گرچه در مواردي اختلاف نظرها و سليقه هاي متفاوت
در ميان باشد چرا كه با اندكي سعه صدر و بيان موارد ابهام ,
غبار از چهره حقيقت براي افراد دلسوز به كنار خواهد رفت و
باز همين ها هستند كه در راه نظام اسلامي تا پاي جان به رغبت
خواهند رفت .
آري , سرانجام اين امام معصوم (ع ) نيز از شر حيله هاي
دشمنان در امان نماند و در 28 صفر سال 49 هجري قمري با
زهري كه به امر معاويه تهيه شده بود مسموم گرديد و به
شهادت رسيد و امت اسلام را در عزاي خود تا قيامت به سوگ
نشاند.
اگر عمري بيارايم سخن را
نشايد من حسن (ع )را
سخن گر بگذرد از چرخ اخضر
هنوز از قدر , او باشد فزونتر
سخن را گر به عليين رسانم
رسانيدن به قدرش كي توانم

كمالش گرچه نزد ماست ظاهر
زبان ما ز وصفش هست قاصر(12 )
امام رضا(ع )
امام هشتم شيعيان , حضرت علي بن موسي الرضا(ع ) در
11 ذيقعده سال 148 هجري قمري در مدينه و چند روز پس از
وفات جدش امام صادق (ع ) ديده به جهان گشود.
پس از شهادت حضرت موسي بن جعفر(ع ) حدود ده سال
(183 ـ 193 هـ . ق ) از امامت حضرت رضا(ع ) در عصر
حكومت هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسي ) واقع شد و آن
حضرت در زمان او , امامت خود را آشكار ساخت .
پس از مرگ « هارون » فرزندش « امين » به مدت پنج سال
واندي حكومت كرد كه در اين مدت كوتاه , به علت آن كه
اوقاتش در شهوت راني و فساد صرف مي شد , نتوانست
متعرض حضرت شود. اما پس از او و با آمدن « مامون »
محنت ها و رنج هاي امام نيز آغاز گشت . با آن كه مامون اظهار
تشيع مي كرد و حضرت را به صورت ظاهر احترام و تجليل
مي نمود و ولايت عهدي را نيز به او سپرده بود ولي در باطن در
پي فرصتي مناسب براي از بين بردن امام (ع ) بود.
در كتاب « عيون اخبار الرضا(ع ) » آمده است كه ياسر خادم
آن حضرت مي گفت هر وقت امام رضا(ع ) از نمازجمعه
بازمي گشت مي فرمود :
« خدايا! اگر گشايش من در مرگم مي باشد , هر چه زودتر آن
را برسان و مرا از اين اندوه و غم نجات بده »
به هرحال مامون امام هشتم را سدي در برابر اميال خود
مي انگاشت و ظاهرسازي او نيز بدان جهت بود كه از اقدامات
شيعيان آن حضرت در امان باشد. و سرانجام براي اينكه
آسوده تر به حكومت جائرانه خود ادامه دهد و در اين راه مانعي
در پيش روي نداشته باشند , آن حضرت را به شهادت رساند.
روز شهادت آن حضرت را 17 يا آخر ماه صفر گفته اند
ولي در سال شهادت ايشان اختلاف اقوال وجود دارد كه با
جمع اقوال مختلف سال وفات آن حضرت نيز بين سال 202 تا
206 هجري قمري منحصر است .
معصومه شهبازي دستجردي
منابع و ماخذ
(1 ) الذرايات , 56
(2 ) انشقاق , 6
(3 ) احزاب , 21
(4 ) بحارالانوار , ج 16 , ص 135 , روايت 75
(5 ) همان مدرك , ج 2 , ص 99 , روايت 59
(6 ) فروغ ابديت , ج 2 , ص 498
(7 ) مثنوي , دفتر چهارم
(8 ) بحارالانوار , ج 43 , ص 291
(9 ) همان مدرك , ج 44 , ص 57 , روايت 6
(10 ) تاريخ طبري , ج 4 , ص 122
(11 ) بحارالانوار , ج 44 , ص 57 , روايت 6
(12 ) نگاهي به زندگي چهارده معصوم ترجمه انوارالبهيه , ص
124

|
كتاب نهج البلاغه از منظر شهيد مطهري منتشر شد
|
كتاب « نظري ديگر بر نهج البلاغه از منظر استاد شهيد
مطهري » منتشر شد.
اين كتاب شامل سخنان و نوشته هاي استاد شهيد مرتضي
مطهري درباره نهج البلاغه است امام علي (ع ) و كتاب
شگفت انگيزش , طبيعت و ماوراي طبيعت , نبوت امامت و
جانشيني , عدالت از نظر امام علي (ع ) , خوارج و فتنه ها و
عبرت ها و انسان و ارزش ها عناوين اين كتاب است .
در پايان اين كتاب , داستانهايي درباره نهج البلاغه و امام
علي (ع ) آمده است پژوهشگران اين كتاب حسين عليزاده و
حسين ضميري هستند و انتشارات معارف قم آن را در 30
نسخه منتشر كرده است .

|
| | | |