روزنامه جمهوري اسلامي 27/01/1383 صفحه سياسي
سياست يكجانبه گرايي آمريكا و راه كارهاي مقابله با آن




با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي در اوايل دهه 1370 و خاتمه يافتن سيستم دو قطبي حاكم برجهان , ساختار سيستم بين المللي دچار تحول گسترده اي شده و زمينه هاي استقرار نظم نوين جهاني براساس ميل و خواسته دول غربي به ويژه آمريكا فراهم آمد. معمولا بعد از هر تغيير و تحول عمده در سطح سياست هاي بين المللي و از بين رفتن دولت رقيب , دولت هاي پيروز يكي از سه گزينه زير را براي جايگزيني وضعيت متلاشي شده اتخاذ مي نمايند :
الف ) واگذار نمودن امور به ديگران و بازگشت به سياست انزواگرايي
ب ) استفاده از قدرت و بهره گيري از فرصت بدست آمده ناشي از شكست دادن رقيب براي كسب مشاركت ديگر شركا در تدوين نظم قابل قبول براي همه
ج ) استفاده از فرصت بدست آمده در شكست دادن رقيب براي سلطه بر كشورهاي ديگر و استقرار نظم برتري طلبانه براساس منافع تنها ابرقدرت باقيمانده بدون در نظر گرفتن منافع ديگر كشورها.
آغاز سياست يك جانبه گرايي آمريكا و عكس العمل دولت هاي مختلف در قبال آن
اگر چه بعد از فروپاشي سيستم دو قطبي حاكم بر جهان , دولت آمريكا و متحدان آن درصدد برقراري نوعي از نظم نوين جهاني براساس گزينه ب بودند ليكن با به قدرت رسيدن جرج بوش دوم و تيم نو محافظه كار وي در سال 1379 چرخشي در سياست خارجي آمريكا به وجود آمد كه بعد از حادثه 11 سپتامبر اين چرخش تغيير سياست به نحو گسترده اي احساس گرديد. سياست نظامي و اقتصادي اتخاذ شده توسط دولت جرج بوش موجب بروز عكس العمل هايي در كشورهاي مختلف جهان شد و بسياري از كشورهاي جهان سياست جديد آمريكا , MD در قبال مسائل نظامي از قبيل سيستم دفاع موشكي حمله به سايت هاي موشكي عراق در شمال و جنوب اين كشور , سياست اعلام شده تجاري توسط وزير خزانه داري آمريكا را مورد انتقاد قرار دادند. انتقادات به عمل آمده در سياست هاي جديد آمريكا در كشورهاي اروپايي , انگليسي ها كه نزديك ترين رابطه را با آمريكا دارند ضمن همراهي با آمريكا , معتقد بودند كه هم مي توانند آمريكا را داشته باشند و هم با اروپايي ها كنار بيايند و در صورت لزوم واسطه و ميانجي بين اروپا و آمريكا باشند اما ساير كشورهاي اروپايي انتقادات تندي از سياست جديد آمريكا به عمل آوردند. جرايد آلمان نوشتند حتي اگر آمريكاييان خواستار پيگيري سياست يكجانبه گرايي و مهار ديگر كشورها باشند , نيازمند متحدان خود خواهند بود و در غير اين صورت با ناكامي مواجه خواهند شد. بلژيكي ها معتقد بودند كه آمريكا نمي تواند به تنهايي به عنوان ژاندارم جهاني يكه تاز ميدان باشد بلكه ناچار هستند كه با سازمان ملل همكاري كنند. جرايد هلند نوشتند اگر آمريكاييان به سياست تكروي خود ادامه دهند اروپا چاره اي ندارد كه راه خود را از آمريكا جدا نموده و سازمان ملل را تقويت نمايد. روس ها و فرانسوي ها ضمن انتقاد از سياست جديد يكجانبه گرايي خواستار همكاري بيشتر اروپا براي مقابله با اقدامات آمريكا شدند. برخي ديگر از كشورهاي اروپايي مانند فنلاند وجود اختلاف عقيده بين اعضاي دولت بوش به ويژه اختلاف وزير خارجه بانظاميان را از دلايل عدم موفقيت سياست يكجانبه گرايي آمريكا ذكر مي كردند.
در خارج از اروپا چيني ها موضع تندي در قبال سياست آمريكا اتخاذ كردند. مقامات چيني اظهار مي داشتند آمريكاييان درصدد دسترسي به دشمنان خود در سرتاسر جهان هستند و آن ها قصد دارند به بهانه اين موضوع هم سياست دفاعي جديد خود را توجيه كنند و هم برتري طلبي خود در جهان را به اثبات برسانند. جهان عرب در قبال سياست جديد آمريكا واكنش منفي از خود نشان داده و اين سياست را خلاف وعده هاي دولتمردان جديد آمريكا براي اتخاذ سياست هاي معقول در قبال مساله خاورميانه ذكر نمودند.
11 سپتامبر و تشديد سياست يكجانبه گرايي
حادثه 11 سپتامبر موجب گرديد تا دولتمردان آمريكا به بهانه مبارزه عليه تروريسم جهاني , به استقرار نظام هژمونيك مورد نظر خود در اقصي نقاط جهان بپردازند و چون مجريان اين حادثه از مسلمانان كشورهاي مختلف بودند بالطبع سياست هاي دولت آمريكا بعد از اين رويداد به صورت گسترده اي با دنياي اسلام ارتباط موضوعي برقرار مي كرد. سياست جديد اتخاذ شده توسط دولت آمريكا داراي تبعاتي در زمينه هاي تغيير تعريف مفهوم امنيت بازنگري در تعريف مرزهاي ملي و تغيير در ائتلاف هاي بين المللي و تغيير رابطه اسلام و دنياي غرب و در يك كلام ترويج يكجانبه گرايي و كشيدن خط بطلان بر شيوههاي اتكا بر نهادهاي بين المللي بود كه بعد از خاتمه جنگ جهاني دوم به رهبري آمريكا در سرتاسر جهان پيگيري شده بود. پيامدهاي يازدهم سپتامبر نه تنها بر سياست هاي آمريكا در قبال كشورهاي مسلمان تاثير عميقي داشت بلكه تاثيرات قابل تاملي نيز بر روابط آمريكا و نزديك ترين متحدان اروپايي آن بجا گذاشت . بعد از فروپاشي شوروي هاله اي از ابهام پيرامون ادامه همكاري دفاعي و امنيتي بين اروپا و آمريكا وجود داشت و چون دشمن مشترك هر دو گروه از بين رفته بود لذا دليلي براي ادامه همكاري نزديك بين اروپا و آمريكا در كليه زمينه ها احساس نمي شد و به همين سبب بود كه اروپاييان گام هايي را در راستاي كسب هويت دفاعي مستقل برداشته و سران اتحاديه اروپا در نشست سال 1378 خود در كلن آلمان چارچوب هايي را براي تدوين سياست امنيتي و دفاعي اروپا در نظر گرفته و در نشست اتحاديه اروپا در همين سال در هلسينكي فنلاند پيشنهاد تشكيل نيروي واكنش سريع اروپايي را دادند كه چندان مورد موافقت آمريكاييان نبود. اختلافات بوجود آمده بين اروپا و آمريكا تنها محدود به مسائل نظامي و امنيتي نبود بلكه در ساير زمينه ها نظير محيط زيست و كنترل تسليحات و مجازات اعدام نيز اختلافاتي داشتند اما حادثه 11 سپتامبر موجب گرديد تا اين اختلافات به كنار گذاشته شده و بر ديدگاه مشترك در مسائل امنيتي و دفاعي تاكيد كنند. البته كنار گذاشته شدن اختلافات به منزله هماهنگي كامل بين اروپا و آمريكا در همه زمينه ها نبود بلكه چنانچه ديديم بر خلاف همكاري كامل اروپا و آمريكا در قضيه افغانستان در مساله عراق كه نمود كاملي از سياست يكجانبه گرايي آمريكا بود اختلافاتي بين آمريكا و اروپا و به ويژه كشورهاي با نفوذ اروپايي همانند فرانسه و آلمان صورت گرفت و ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه , آمريكا را متهم نمود كه با استفاده يكجانبه از زور در صحنه بين المللي , در واقع مشروعيت سازمان ملل را زير پا گذاشته است .
بعد از اين كه عوارض منفي حاصل از حادثه 11 سپتامبر بر پيكر جامعه آمريكا كم كم فرو نشست سياست تكروي و يكجانبه گرايي آمريكاييان رو به فزوني نهاد. در شهريورماه 1380 وزارت دفاع آمريكا ضمن بررسي سياست دفاعي كشور , سياست برخورد نظامي با پديده سلاحهاي كشتار جمعي به جاي برخورد سياسي را پيشنهاد نمود كه اين بر خلاف بود . در NPT تعهدات به عمل آمده توسط آمريكا در قبال آذرماه همين سال دولت بوش خروج آمريكا از پيمان منع موشكهاي بالستيك را اعلام نمود كه خود آغاز آشكار سياست يكجانبه گرايي آمريكا در قبال مسائل جهاني به شمار مي رفت در اواخر ديماه 1380 جرج بوش در سخنراني معروف خود ايران و عراق و كره شمالي را محور شرارت لقب داده و مدعي شد كه كسب سلاحهاي كشتار جمعي توسط اين سه كشور خطري متوجه صلح جهاني مي باشد و از اين زمان به بعد است كه مبارزه با تروريسم جزو وظايف اخلاقي آمريكا قلمداد شده و به دنبال آن در شهريورماه 1381 جرج بوش ضمن اعلام استراتژي امنيت ملي آمريكا توسل به حملات پيشگيرانه براي دفاع از منافع آمريكا را از جمله سياستهاي كاربردي خود اعلام نمود و به دنبال اين سياست , كنگره آمريكا در مهرماه 81 اجازه حمله به عراق را صادر و با حمله آمريكا به عراق در اواخر اسفندماه 1381 سياست يكجانبه گرايي آمريكا به معناي واقعي كلمه به منصه ظهور رسيد.


راهكارهاي مقابله با سياست يكجانبه گرايي آمريكا
سياست خارجي هر كشوري تابعي از سياست داخلي آن كشور است و موفقيت در عرصه سياست جهاني مرهون موفقيت در عرصه سياست داخلي است . با توجه به اين كه جمهوري اسلامي ايران در ليست كشورهايي كه آمريكا قصد مبارزه جويي عليه آنها را داشته , قرار دارد از اين روي سياست ما بايد بر محور هر چه كمتر ضربه ديدن از آمريكا باشد. براي كسب موفقيت در سياست دفع شر آمريكا ابتدا بايد سياست داخلي مطلوب كه ثبات جامعه ايران را به جهانيان اثبات كند , اتخاذ نمود.
هنگامي كه تنوع آرا در سياست داخلي كشور حاكم شده و امور مملكت بر اساس اصل منافع ملي رتق و فتق شود , بالطبع زمينه هاي موجود براي اقدام عليه حاكميت ملي كه ناشي از تفرقه آراي داخلي است , از بين خواهد رفت . به نظر مي رسد يافتن راه حلهاي مناسب و منطقي براي چالش هايي از قبيل مساله حقوق بشر , سلاحهاي كشتار جمعي , حمايت ايران از حزب الله و حماس و جهاد اسلامي و طرح نقشه راه و حل اختلافات با همسايگان خود به ويژه عراق و قطعي نمودن آينده روابط ايران و آمريكا بتواند زمينه هاي موفقيت ايران در عرصه سياست خارجي را فراهم آورد. اتخاذ اين سياست به منزله كوتاه آمدن از ارزشها نبوده , بلكه مي توان با حفظ اين ارزشها اقداماتي در راستاي منافع ملي و بر اساس شرايط داخلي و منطقه اي و بين المللي اتخاذ نمود. هنگامي كه زمينه هاي لازم براي موفقيت در عرصه سياست داخلي فراهم گرديد امكان همكاري ديگر كشورها براي حل مسالمت آميز مشكلات جهاني بيشتر فراهم خواهد شد.
در گير شدن در گفتگوهاي سازنده با كشورهاي صاحب نفوذ منطقه اي و بين المللي مناسب ترين راه براي مقابله با خطرات ناشي از يكجانبه گرايي مي باشد امري كه بسياري از كشورها در مناطق مختلف به آن متوسل شده اند. راه حل مناسب براي برخورد با پديده يكجانبه گرايي افزايش همكاري بين كشورهاي مختلف در سطح منطقه اي و جهاني است . فعال شدن سازمانهاي اقتصادي و سياسي منطقه اي مي تواند ضمن تقويت روحيه تعاون و همكاري بين كشورهاي مختلف راه بروز اختلاف بين كشورها را كه بهانه اي به دست قدرتهاي خارجي جهت ادامه حضور در منطقه بدست مي دهد مسدود نمايد. تقويت نقش سازمان كنفرانس اسلامي جهت افزايش همكاري بين كشورهاي اسلامي , تقويت نهضت عدم تعهد , تقويت سازمانهاي متشكل از كشورهاي در حال توسعه از قبيل گروه همگي مي تواند در ايجاد زمينه هاي همكاري بيشتر بين D 8 كشورهاي مختلف تاثير مثبت داشته باشد. شايد اينگونه تصور شود كه سازمانهاي ذكر شده در فوق , كارآيي چنداني نداشته باشند ليكن از آنجا كه اصل يكجانبه گرايي با حاكميت كشورهاي مستقل در تعارض بوده و بسياري از كشورهاي مستقل نيز عضو اين سازمان هستند از اين روي تقويت اين قبيل سازمانها خود مي تواند بر كمتر شدن عوارض ناشي از يكجانبه گرايي كمك نمايد.
نكته قابل توجه در اين رابطه تاكيد هر چه بيشتر بر افزايش نقش سازمان ملل در حل و فصل مشكلات جهاني است . زيرا نبايد فراموش نمود كه به رغم بي مهريهاي صورت گرفته توسط دولتهاي آمريكا و انگلستان نسبت به سازمان ملل , اين سازمان هنوز از پتانسيل بالايي براي ايفاي نقش در صحنه جهاني برخوردار است .
پرويز افشاري
به نقل از ماهنامه دفتر مطالعات سياسي و بين المللي ـ شماره 176
حادثه 20 شهريور 1380 موجب شد تا دولتمردان آمريكا به بهانه مبارزه عليه تروريسم جهاني , به استقرار نظام سلطه طلبانه موردنظر خود در اقصي نقاط جهان بپردازند
سياست جديد دولت آمريكا ترويج يكجانبه گرايي و كشيدن خط بطلان بر شيوه هاي متكي بر نهادهاي بين المللي است كه بعد از خاتمه جنگ جهاني دوم به رهبري آمريكا در سرتاسر جهان پيگيري شده بود
بعد از اين كه عوارض منفي حاصل از حادثه 20 شهريور بر پيكر جامعه آمريكا كم كم فرو نشست سياست تكروي و يكجانبه گرايي آمريكائيان رو به فزوني نهاد
درگير شدن در گفتگوهاي سازنده با كشورهاي صاحب نفوذ منطقه اي و بين المللي مناسب ترين راه براي مقابله با خطرات ناشي از يكجانبه گرايي مي باشد
علي رغم بي مهريهاي صورت گرفته توسط دولتهاي آمريكا و انگليس نسبت به سازمان ملل , اين سازمان هنوز از توانايي بالايي براي ايفاي نقش در صحنه جهاني برخوردار است