روزنامه جمهوري اسلامي 26/01/1383 صفحه هنر و ادبيات

* در حاشيه رويدادهاي تئاتري
* ميان پرده هاي بلند!
* انتشار صحنه جديد
در حاشيه رويدادهاي تئاتري




علي ارسنجاني
84 نمايشنامه در جشنواره تئاتر دفاع مقدس
امسال يازدهمين جشنواره سراسري تئاتر دفاع مقدس و دومين جشنواره منطقه اي اين جشنواره برگزار مي شود. سال گذشته , نخستين سالي بود كه پيش از برگزاري مرحله نهايي جشنواره تئاتر دفاع مقدس , جشنواره هاي منطقه اي نيز برگزار شد و برگزيدگان آن به دور نهايي راه يافتند و سرانجام جشنواره در اهواز برگزار شد. امسال يك تغيير عمده و اساسي نيز در جشنواره به وجود آمده است . به اين ترتيب كه حسين مسافر آستانه ديگر دبيري جشنواره را به عهده ندارد و به جاي او , محمد جلالپور دبيري جشنواره را پذيرفته است .
به هر حال امسال نيز مشتاقان عرصه حضور در جشنواره هاي تئاتر كشور , متن هاي زيادي را به دبيرخانه جشنواره ارسال كردند كه البته شايد نتوان نام برخي از اين متون را نمايشنامه گذاشت . شايد تنها عشق و شوق و ذوقي سبب شده است جواناني از اقصي نقاط كشور , آنچه را كه تصور مي كنند نمايشنامه است , براي حضور در جشنواره ارسال كنند و بديهي است كه اين متون در همان مرحله اول كاملا رد مي شود. اين وضعيت البته شامل تهران هم مي شود. اما بيشترين تعداد قبولي متن نيز مربوط به استان تهران است كه اگر بخواهيم نويسندگان و نمايشنامه هاي نسبتا شناخته شده از اين ميان را برشمريم مي توان به سپيد روز در شب نوشته سعيد شاپوري اشاره كرد. شاپوري نويسنده چند اثر نمايشي است كه در صحنه هاي تئاتر تهران همچنين جشنواره فجر به نمايش درآمده است . از جمله « صداي بال سروش » و « دود كعبه » . شاپوري عضو هيات علمي دانشكده هنر و معماري است و همچنين در شوراي نظارت بر نمايش مركز هنرهاي نمايشي نيز عضويت دارد. « يك لقمه حرف » هم نمايشنامه اي از حميدرضا آذرنگ است كه استعداد قابل توجهي را در نمايشنامه نويسي و بازيگري از خود بروز داده است و طي چند سال اخير معمولا حضوري موفق در جشنواره هاي تئاتر دفاع مقدس دارد. او نمايشنامه ديگري به نام « كهف » نيز در همين جشنواره دارد. متن هايي از محمد چرم شير , اسماعيل همتي , عليرضا حنيفي , امير آتشاني , محمدحسين ناصربخت , كيوان نخعي , سيروس همتي , عبدالحسين مرتضوي , خسرو بامداد , سيدمحمدرضا عطايي فر و... در بين اسامي ديده مي شود كه نشان دهنده استقبال نمايشنامه نويسان از اين جشنواره است . هر چند در بين اين اسامي , چهره هايي به اصطلاح حرفه اي ديده نمي شود , اما حضور همين اسامي نيز نشان مي دهد كه جشنواره تئاتر دفاع مقدس , تعدادي از نويسندگان را طي سالها در اين وادي به ثمر رسانده است و طيفي از نويسندگان قطعا دغدغه نوشتن متن براي اين جشنواره را دارند افرادي مثل حميدرضا آذرنگ , عليرضا حنيفي و سيدمحمدرضا عطايي فر.
به جز متن هاي تهراني , نمايشنامه هاي شهرستاني نيز حضور پرتعدادي در جشنواره داشته اند و دومين جشنواره منطقه اي با حضور برگزيدگان نمايشنامه هاي شهرستاني طي خرداد ماه آينده در سه منطقه اروميه , همدان و كرمان برگزار مي شود.
گفت و شنودهاي منتقدان
انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر سال 83 را با برگزاري چهار جلسه گفت وشنود آغاز مي كند. اين نمايشها كه هم اكنون در مجموعه تئاتر شهر روي صحنه هستند , عبارتند از « زني كه زياد مي دانست » به كارگرداني « عليرضا اوسيايس » , « قرمز و ديگران » به كارگرداني « محمد يعقوبي » , « زنان مهتابي , مرد آفتابي » به كارگرداني « كوروش زارعي » و « سهراب » به كارگرداني « حسين پارسائي » كه به ترتيب در روزهاي بيستم و بيست و پنجم فروردين و جلسه نقد دو نمايش برگزار شده و روزهاي پنجم و هشتم ارديبهشت نيز در دو جلسه باقي مانده برگزار مي شود.
لازم به ذكر است , انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر , تشكيلاتي است كه به موازات كانون ملي منتقدان تئاتر ايران , تاسيس شده و قرار است كه ظاهرا نقشي تبليغي و صنفي در تئاتر ايفا كند و وارد حيطه نقد علمي نشود.
به همين سبب , جلسات اين انجمن معمولا با پوشش مناسب مطبوعاتي مواجه مي شود و يكي از دلايلش حضور سفراي عضو انجمن در نشريات و خبرگزاري هاي گوناگون است . در سوي ديگر , كانون ملي منتقدان تئاتر كه داعيه دار نقد علمي و اصولي است و هيات مديره اش را تماما اعضاي هيات علمي دانشكده هاي هنري كشور تشكيل مي دهند , از موهبت انعكاس
گزارش جلساتش در نشريات برخوردار نيست و به گونه اي در حاشيه قرار گرفته است . مركز هنرهاي نمايشي نيز ظاهرا از جرياني حمايت مي كند كه فعاليتهايش را در بوق و كرنا كرده , نه كانوني كه گه گداري , انتقادات تند و تيزي را نصيب مديريت آن مي كند.
برنامه هاي انجمن نمايشنامه نويسان خانه تئاتر
برنامه هاي امسال انجمن نمايشنامه نويسان خانه تئاتر از سي ام فروردين ماه آغاز مي شود و تا 28 شهريور ماه ادامه دارد . در اين ايام , نمايشنامه هاي « خاكستون » نوشته عزت اله مهرآوران , « بهمن , بغداد » نوشته شبنم طلوعي , « تيغ كهنه » نوشته محمد باراحمدي , « مرد مشكوك » نوشته ميهن بهرامي , « بدل » نوشته رضا جابر عناصري و « آهو و احمد » نوشته خسرو حكيم رابط بازخواني مي شوند.
در پايان هر يك از اين جلسات كه در آخرين شنبه هر ماه بر پا مي شود , اساتيدي چون خسروحكيم رابط , قطب الدين صادقي و بهزاد فراهاني , نمايشنامه هاي خوانده شده را بررسي و تحليل مي كنند.
بيرون كشان تئاتر از سالن !
« حسين جعفري » معاون سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران اعلام كرده است كه اين سازمان تلاش مي كند تا هنر تئاتر را با اجراي نمايشهاي خياباني در سطح شهر تهران بارور كند.
وي ادامه مي دهد كه شناسايي و تجليل از هنرمندان برجسته و نامي كشور و كشف , پرورش و به كارگيري استعدادها و فراهم سازي زمينه هاي رشد هنرمندان جوان , از ديگر سياست هاي اين سازمان براي باروركردن هنر نمايش است .
مهمترين نكته و حرفي كه اين مسوول به زبان آورده جايي است كه وي معتقد است : « هنرنمايش مهجور مانده و بايد آن را از سالن هاي بسته بيرون كشيد » و لابد به سالن هاي « باز » كشاند.
در اينجا فقط يادآوري يك حركت قابل تامل است كه درست سال گذشته و در ايام تابستان , گروه جواني پس از مدت ها تلاش و پيگيري و خون دل خوردن , توانست آمفي تئاتر روباز (تابستاني ) پارك نياوران را بازسازي و راه اندازي كند و مردم را به سالن روباز بكشاند , اما با تغيير مديريت شهرداري و حضور معاونتي كه چنين فعاليتهايي را برنمي تابيد , اين گروه جوان از ارائه فعاليت منع شدند و آن سالن , باز هم به محاق فراموشي رفت و تبديل به بيغوله شد.
اميدواريم اگر قرار است , هنر نمايش واقعا از طرف سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران حمايت شود , با غرض و مرض و انتخاب هاي خاص همراه نباشد , و نگاه هاي تنگ نظرانه در اين وادي وجود نداشته باشد.
از همه مهم تر اينكه , همه اين فعاليت ها بهتر است از سوي يك مركز به نام مركز هنر نمايشي هماهنگ و هدايت شود و هر كس در اين شهر درندشت ساز خودش را نزند.
برگزيدگان نمايشهاي خياباني تجليل مي شوند!
قرار است كه روز شنبه , بيست و چهارم ارديبهشت ماه از ساعت 16 جشني در فضاي باز خانه هنرمندان برگزار شود و طي مراسمي از برگزيدگان نمايشهاي خياباني تجليل شود. اين نكات را « علي شايان فر » گفته است و اضافه كرده است كه در همين روز , چند نمايش خياباني نيز اجرا مي شود.

ميان پرده هاي بلند!




نگاهي به سريالهاي نوروزي سيما
ث هومن نجفيان
نوروز در سيما امسال , با چهره اي متفاوت به تصوير كشيده شد. اين بار برخلاف گذشته كه تمركز برنامه سازان بر روي سوژه هاي كوتاه مدت و خنده دار (ايتم ) شكل گرفته بود , به ابعاد گسترده تر سريال سازي گرايش زيادي داشت در عين حال , اغلب سريالهاي تلويزيوني از بطن ايتم شكل گرفته بودند.
نكته دوم عبور رسانه از خط قرمزهايي بود , كه سال ها براي اين رسانه , طراحي شده بود. برنامه سازان سيما اين سالها تابوهاي بسياري را در هم شكستند و اين روزها در تلويزيون نديده گرفتن حرمت واژگان , امري بديهي شمرده مي شد. و همين طور نمايش مردان دوزنه , شوخي هاي پياپي با نيروهاي پليس و... جز لاينفك برنامه هاي تلويزيوني و گويي حكم تابوي تلويزيون را دارد.
با اين مقدمه , نگاهي به برخي سريالهاي نوروزي سيما كه در برابر ديدگان مخاطب به نمايش درآمده مي پردازيم .
سريالهاي آيتمي
» . اين سريال نقيضه پليسي است . اين اتفاق + o « سريال پيش از اين در سريال « نقطه چين مهران مديري » رخ داده بود. » نويسنده مي كوشد تا با ساختن فضاهاي نامتعارف , به + o در « حيطه كمدي پا بگذارد اما تصور سازنده از ساختن داستان هاي فرح بخش تنها بر پايه خلق شگفتي استوار است . اين فرمول گويي در دست بسياري از نويسندگان سيماست كه براي آفرينش خنده بايد دست به كارهاي نامتعارف و غريب زد.
« سريال بانوي ديگر »
نويسنده به طرح مسئله ازدواج دوم اشاره مي كند اما به جز چند شخصيت اصلي بقيه آدمهاي داستان در غالب تيپ حضور پيدا مي كنند و سريال بجاي تحليل انگيزه شخصيتها به نماي زندگي آنها مي پردازد. اين آدمها فاقد هويت هستند به عنوان نمونه « زنهاي مراد » كه مدام از او اخاذي مي كنند و او را كتك مي زنند. « مراد » كه تنها در انديشه زن گرفتن است .
تفاوت عمده كاراكترهاي تلويزيوني (سريالهاي نوروزي ) با آدمهاي جامعه در آن است كه اغلب اين افراد فاقد خصوصيات عاطفي هستند و رفتارشان بر مبناي منطق شكل نمي گيرد و بدون انگيزه روانشناسي دست به عمل مي زنند اما با اين حال كار اكتر كمدي هم محسوب نمي شوند و مخاطب تنها با ديدن رفتار غريب آنها تعجب مي كند!
شخصيت فرعي داستانها تنها براي تنوع در بطن داستانهاي اصلي طراحي مي شوند و داستانك كوتاهي كه به نمايش شخصيتهاي فرعي شكل گرفته تنها در حد يك سرگرمي شكل مي گيرد مانند « آيتم ها » كه حضورشان در كنار هم يك ساختار منسجم را مي سازند. به عنوان نمونه در « سريال بانوي ديگر » « مراد » با نام « جعلي كامبيز » و كلاه مضحكي كه بر سرمي گذارد تا با خواهر زن اسكندر طرح دوستي بريزد و او در برابر ديدگان متعجب كارمندان روزنامه با دختر مورد علاقه اش در راهرو قدم مي زند.
« مراد » كه ناراحتي پاشنه دارد به نزد « اسكندر » مي رود و از ناراحتي پايش گلايه مي كند و « اسكندر » قطره اي در چشم « مراد » مي ريزد تا خار پاشنه اش درمان شود.
اين شخصيتها تا حدي ابله هستند كه مسايل روزمره را » در اتاق عمل پرستارها+ o درك نمي كنند . يا نمونه اي ديگر در « مشغول بافتن بافتني هستند و با چاقو تيزكن چاقوي جراحي را تيز مي كنند. باديگاردهاي « عزيزخان » كه پول هنگفتي از او مي گيرند به دنبال اجناس كوپني مي روند.
در « داوطلب » نيروها در خط عملياتي به خانه خود تلفن مي زنند. « مسعود » در هنگامي كه سوار قطار خوزستان است احساس مي كند به خراسان اعزام شده است . در مجموعه « اين دو نفر » تفاوت ميان ايراني ها و ژاپني ها را درك نمي كند و...
اين شوخي ها مطرح مي شوند كه خنده اي از مخاطب بگيرند و هيچ گونه كاركردي در ساختار سريال ندارد و پيش از اين بارها در « ايتم هاي » تلويزيوني تكرار شده است .
تغيير يافتن خط داستاني در سريال
تغيير يافتن خط داستان در سريالهاي تلويزيوني امري بديهي است و بارها ديده شده كه داستان در نيمه هاي راه مسير اصلي خود را فراموش مي كند اين تغييرات نه تنها بر پايه ساختار سريال كه بر مبناي شرايط اجتماعي , خارجي بر مجموعه اثر مي گذارد بلكه اين مسئله باعث مي شود كه آسيب زيادي به برنامه هاي تلويزيوني وارد آيد به عنوان نمونه « سريال بانوي ديگر » : اين سريال بر مبناي داستان زني است نازا كه مي خواهد زني را به عقد همسرش درآورد تا صاحب فرزند شوند. و زن با زنهاي متفاوتي صحبت مي كند و سرانجام همسرش را متقاعد مي كند تا با دوست مشترك خود ازدواج كند.
طبق اين داستان كنش هاي زن طرح ريزي شده اما در پايان سريال خط زايدي بر داستان طرح مي شود و آن مسئله بيماري سرطان زن است او انگيزه خود را از انتخاب دوست مشترك براي همسرش را تنها براي آن مي داند كه مي خواهد همسرش در پس از مرگ او احساس خلا روحي نكند.
اما كنش زن بر مبناي ازدواج همسرش با زن خاصي در نظر گرفته نشده و اغلب داستانها به گونه اي طراحي شده كه هدف زن تنها ازدواج به قصد صاحب فرزند شدن است و به همين انگيزه زن به خواستگاري زنان متفاوت مي رود.
» داستان بر مبناي شخصيت يك افسر جوان پليس + o در « شكل مي گيرد كه در پي كشف جرم و تخلف است و داستان فرعي ديگر اين سريان داستان « عزيزخان » است كه با جواني ساده دل (افسر پليس ) آشنا مي شود و « عزيزخان » به گونه اي كاملا تصادفي درمي يابد كه حيات او بستگي به زنده بودن جوان دارد. و تنها پل پيوند اين داستان حضور بازيگري ثابت » پليس وظيفه شناس جاي خود را به + o است . در « سريال جواني ساده دل مي دهد و داستان پليسي تبديل به داستان خانوادگي مي شود.
در « سريال داوطلب » داستان بر مبناي شخصيت لوده اي در يك خانواده ثروتمند شكل مي گيرد كه لوده به سربازي مي رود و بستر فيلم در فضايي فرح بخش شكل مي گيرد اما در نيمه هاي راه داستان در فضايي جنگي به تصوير كشيده مي شود كه فضايي غمگينانه بر اثر حكم فرما مي شود و يك نمايش خنده دار از زندگي تبديل به اثري پرسوز و گداز مي شود اما گويا هدف نويسندگان گذشتن شخصيت اصلي (لوده ) از منحني تحول بودن اما به خاطر آنكه در ابتداي سريال به جاي پرداختن انگيزه هاي منطقي شخصيت به تيپ سازي پرداختند و شخصيت فاقد بعد انساني است و ناگهان در يك مرخصي چند روزه كه از جنگ برمي گردد فرد لوده مصمم به جبهه هاي جنگ برمي گردد بنابراين ما به جاي تحول شخصيت با تغيير خط داستاني و تغيير شخصيت روبرو هستيم .

انتشار صحنه جديد




چهاردهمين شماره ماهنامه تخصصي تئاتر « صحنه » ويژه فروردين 83 منتشر شد و در دسترس علاقمندان قرار گرفت .
در اين شماره كه در هشتاد صفحه منتشر شده است بخش عمده اي از مطالب به تحليل و بررسي نخستين جشنواره تئاتر ماه اختصاص يافته است . و در كنار آن نقدهايي بر نمايشهاي بحرالغرايب , خاطرات يك دزد , قهوه تلخ و... به چاپ رسيده است .
گفت وگو با هنرمندان درباره وضعيت اداره تئاتر , نگاهي به شكل و ساختار نمايشهاي كابوكي ژاپن و نمايشنامه « روز باشكوه آقاي گوركن » از ديگر مطالب مندرج در اين شماره است .
در اين شماره مطالبي از همايون نوراحمر , سيدقاسم غريضي , كتايون حسيني زاده , حسن وارسته , بهزاد و علي اكبر صديقي و مهرداد راياني مخصوص به چاپ رسيده است .