روزنامه جمهوري اسلامي 24/01/1383 صفحه حوزه

تاملي بر هويت روحانيت
بايسته هاي پاسخگويي (1 )
تاملي بر هويت روحانيت


قسمت اول
محدثه نيك زاد
مقدمه
بسيارند كساني كه خواستار تحصيل در مدارس علميه هستند , يا اينكه مدت مديدي است كه در سلك روحانيتند اما چه بسا تعريف درستي از روحانيت , رسالت و مسئوليت آن ندارند و كم نيستند افرادي كه در مواقع مختلف , در مورد روحانيت , تعريف آن , وظايف و مسئوليت هاي اين نهاد و يا درباره وضعيت موجود آن و نقش و كاركردهاي روحانيت انديشيده و با سئوالات متعدد و گوناگوني مواجه شده اند.
اينكه روحاني كيست وظيفه و رسالت او در جامعه چيست آيا وجود و حضور او در جامعه ضروري است آيا همه كساني كه در سلك روحانيت هستند , به وظايف و مسئوليت هاي خويش آگاهند علت محبوبيت يا عدم محبوبيت آنها چيست و دهها سئوال ديگر پاسخ مناسب و شايسته را مي طلبد. اگر كسي بخواهد پاسخ صحيحي براي سئوالات خويش در اين باب بيابد. قطعا بايد قبل از هر چيز هويت روحانيت را بشناسد. حتي اگر روحاني نيز بخواهد به ارزيابي خود يا مجموعه و يا كاركردهاي حوزه هاي علميه بنشيند , قطعا بايد پيش از آن , تعريف درستي از هويت روحانيت داشته باشد. بحثي كه پيش رو داريد تلاشي است در جهت شناخت بهتر نهاد روحانيت و ارائه تعريف درست از هويت روحاني و نقشي كه روحانيان در جامعه دارند.
« تعريف هويت »
هويت به اتحاد با ذات , انطباق با ذات , يا اين هماني معنا شده است . وقتي كه از هويت واقعي يك پديده سخن مي گوئيم . بايد تعريف ما به گونه اي باشد كه براستي گوياي چيستي و ماهيت آن پديده باشد. البته يك تفاوت عمده ميان هويت پديده هاي طبيعي و پديده هاي اجتماعي و انساني وجود دارد و آن اينكه :
هويت پديده هاي طبيعي , عبارت است از آنچه كه هست و واقعيت خارجي و عيني دارد. ولي هويت پديده هاي انساني , صرفا ناظر به واقعيت خارجي آن نيست , بلكه بيشتر به وضعيت مطلوب و آنچه كه بايد باشد ناظر است . به عبارت ديگر. بخش عمده اي از اركان هويت پديده هاي انساني , از جمله روحانيت را , آرمانها و ارزشهاي فرهنگي , مذهبي و سياسي و اجتماعي مي سازد. هويت پديده هاي انساني , زماني تحقق خارجي پيدا مي نمايد كه شخصيت و چگونگي فردي و اجتماعي آنها بر اساس ارزشها و آرمانهاي مذكور , تحقق خارجي يابد و چنين است كه اگر مجموعه يا بخشي از عناصر سازنده هويت پديده هاي انساني دچار مشكل و چالش گردد و يا نوعي جابجايي ارزشها و هنجارها صورت پذيرد « بحران هويت » تحقق مي يابد.
« انواع هويت »
هر فردي از افراد جامعه , مي تواند , داراي هويت هاي مختلفي باشد , چون , هويت شخصي هويت صنفي , هويت قومي , هويت ملي , هويت مذهبي , هويت حزبي و سياسي و ... هر يك از هويت هاي ياد شده نيز , مي تواند به دو دسته ظاهري و باطني تقسيم گردد : مثلا مذهب يك فرد , ممكن است از نظر ظاهري اسلام و او داراي پدر و مادري مسلمان باشد. ولي چنين شخصي در باطن چه بسا به بسياري از اصول و اعتقادات دين مبين اسلام معتقد يا پايبند نباشد. يا فردي ممكن است به ظاهر ايراني باشد و در ايران به دنيا آمده و رشد نموده و تمام افراد خانواده او نيز ايراني باشد , ولي شخصيت همين فرد , از آداب , هنجارها و ارزشهاي فرهنگي بيگانه متاثر بوده و از ارزشها و فرهنگ ايراني خود فاصله گرفته باشد.
عدم انطباق هويت هاي مذكور , موجبات بحران هويت را در نسلي و يا عصري فراهم مي نمايد. فرهيخته گان و نخبگان هر جامعه يا صنفي , موظفند به تحليل و حل تعارضات ممكن ميان اجزا يا انواع هويت هاي فوق پرداخته و با تقويت مايه هاي اشتراك هويت هاي مختلف , موجبات وحدت , انسجام و تداوم وفاق اجتماعي را فراهم نمايند.
« هويت روحاني و طلبگي »
براي روحانيت , طلاب و عالمان ديني , همچون ديگر مجموعه ها , انواع هويت هاي ياد شده قابل تصور است . و طلاب و روحانيون نيز همچون ديگر طبقات اجتماعي , داراي هويت فردي و هويت جمعي يا صنفي هستند و همانگونه كه گفته شد , هر يك از هويتهاي ياد شده , مي تواند به دو دسته ظاهري و باطني تقسيم گردد.
الف : هويت ظاهري و باطني افراد روحاني
هويت ظاهري هر طلبه , عبارت است از مشخصات فردي او و اينكه او در كجا و نزد چه عالمي تحصيل نموده است چه سطوح علمي را گذرانده است و يا چه خدمات علمي , فرهنگي و يا تبليغي انجام داده است ولي هويت واقعي و باطني يك فرد روحاني , عبارت است از مجموعه آداب , هنجارها , ارزشهاي ديني و اخلاقي و بايدها و نبايدها كه موجب تمايز او و افراد ديگر مي گردد. ارزشها و هنجارهاي مزبور , سازنده شخصيت واقعي يك طلبه است و بايد با عناصر سازنده هويت جمعي و صنفي روحانيت منطبق باشد.
ب : هويت صنفي :
روحانيت شيعه همچون هر نهاد اجتماعي ديگر , داراي هويت جمعي و صنفي است كه اين هويت نه تنها آن را از ديگر اصناف و طبقات جامعه متمايز مي نمايد بلكه اين ويژگيهاي صنفي , آنان را از روحانيت ديگر اديان و مذاهب , همچون روحانيت مسيحي و يهودي و حتي روحانيت اهل سنت نيز جدا مي سازد هويت صنفي ظاهري روحانيت شيعه , عبارت است از چگونگي پيدايش , مراحل گسترش رشد و تحولاتي كه در ساختار و مراتب صنفي آن در طول تاريخ رخ نموده است همچنين وضعيت عمومي حوزه هاي علميه , نظام آموزشي روحانيت شيعه , شيوه هاي تبليغي و كاركرد ارشادي عالمان بزرگ ديني و نقشهاي مختلفي كه ايفا نموده اند , اين هويت را تشكيل مي دهد. اين هويت شناسنامه تاريخي ارزشها و ضرورتهايي است كه اين نهاد ديني بر پايه آن شكل گرفته است اين ارزشها و ضرورتها. هويت باطني صنف روحانيت را تشكيل مي دهد. يك طلبه و مبلغ ديني بايد بداند در راهي قدم گذاشته است كه انبيا بزرگ و ائمه اطهار (ع ) پيموده اند.
لذا بايد در زندگي فكر و فعل يك روحاني , اثر انبيايي مشهود باشد و اين شباهت ديده شود , روحاني بايد از جهت فكر و فعل نمونه پيامبر(ص ) و علي (ع ) باشد. اگر غير از اين باشد از هويت واقعي خود فاصله گرفته است .
بنابراين براي تحقق هويت صنفي ياد شده , روحانيت و مبلغان معارف و احكام دين , بايستي در كسب صفات و ويژگيهاي ذيل پيوسته در تلاش و كوشش باشند :
1 ـ تزكيه نفس و رعايت زهد و تقوا
همانگونه كه گفته شد. تبار صنفي هر فرد , همان تبار فكري و فعلي او است و گفته شد كه بايد در زندگي فكر و فعل يك روحاني , اثر پيام آوران الهي باشد و همانگونه كه انبيا و ائمه اطهار(ع ) از تزكيه نفس و تقواي الهي برخوردار بوده اند , يك روحاني هم از نشانه هاي هويتش اين است كه به تزكيه نفس خويش اقدام نموده و رعايت زهد و تقواي الهي را بنمايد. اگر يك عالم . نفسش را تزكيه نكرده و خود را به اخلاق و آداب الهي تربيت ننموده باشد , چگونه مي تواند ديگران را به اين ارزشها دعوت نمايد
به قول مولوي :
ذات نايافته از هستي بخش كي تواند كه شود هستي بخش
2 ـ توسعه و تعميق آشنايي با علوم اسلامي
فلسفه وجودي روحانيت , پس از پيامبران و ائمه (ع ) تبيين رسالت آنها و اجراي آن در بين مردم است و اين كار , نيازمند آشنايي كامل با علوم اسلامي و كتاب و سنت است .
يك روحاني بايد ضمن تعميق آشنايي خود نسبت به معارف ديني , ديگران را نيز به سوي آن دعوت نمايد , زيرا علما وارثان پيامبرانند و اين ارث , چيزي جز آشنايي با معارف آنها نيست .
امام صادق (ع ) مي فرمايد : همانا علما وارثان پيامبرانند , بدرستيكه پيامبران , درهم و دينار به ارث نگذاشته اند , بلكه آنها حديثي از احاديث شان را به ارث نهاده اند پس كسي كه قسمتي از اين احاديث را فرا بگيرد , به تحقيق بهره زيادي برده است . (1 )
3 ـ عامل بودن به آموخته ها
به تعبير استاد حكيمي « چونكه يكي از وظايف عمده و اصلي روحانيت , دعوت مردم به خودسازي , تربيت اسلامي شدن و ضرورت ديني است . اين دعوت بايد همراه با كردار و عمل باشد , دعوت زباني صرف تاثير چنداني ندارد , هر چند روحاني داراي خطابه عزا باشد , آنچه كه در اين عرصه تاثيرگذار است , عمل كردن علماي ديني به آموزه هاي اخلاقي و تربيتي اي است كه به آن دعوت مي نمايند. روحاني عالم و واعظ ديني , بايد براي ديگران , در اين شدن و صيرورت سرمشق باشد , آنهم ـ چنانكه ياد شد ـ با عمل نه تنها با سخن , امام صادق (ع ) مي فرمايد خداوند رحمت خويش را نصيب كساني كند كه مانند چراغ فروزان و مشعل سوزان , راه ديگران را روشن ساختند , و با كردار خود , مردمان را به راه ما فرا خواندند . (2 )
4 ـ زمان شناسي
روحانيت مسئول , پاسداري از ايمان جامعه اسلامي و پاسخگويي نسبت به نيازهاي مذهبي مردم است , سنگيني اين مسئوليت در همه زمانها يكسان نيست و هر دوره اي بستگي به درجه تمدن و فرهنگ مردم جامعه و ميزان فعاليت نيروهاي مخالف دارد , اگر يك روحاني نسبت به معارف و علوم اسلامي شناخت كامل داشته باشد , و از تزكيه نفس نيز برخوردار باشد ولي نسبت به زمان خويش آگاهي نداشته باشد , و تبليغ و معارف اسلام را متناسب با مقتضيات زمان بيان نكند , هيچگاه در كار خود موفق نخواهد بود.
امام صادق (ع ) مي فرمايد : العالم بزمانه لا يهجم عليه اللوابس . (3 )
5 ـ مخاطب شناسي
روحانيان و علماي ديني , بايد بدانند كه آموزه ها و اظهارنظرهاي آنان در كنار چه عقايد و باورهايي قرار خواهد گرفت و تا چه حد بين آموزه هاي موردنظر و باورها و ذهنيات مخاطب سازگاري و همخواني وجود دارد. ميزان موفقيت يك مبلغ , عالم ديني و يا مربي , در اصلاح عقايد و باورها , يا سلوك و رفتار مخاطبان , بستگي تام و كامل به ميزان شناخت او از آنان دارد. هر چه شناخت او دقيقتر و آموزهاي ديني و نكات تربيتي او همراه با برنامه ريزي و با عنايت به موانع و مقتضيات موجود در مخاطبان باشد دستيابي به اهداف تربيتي و تبليغي آسانتر مي شود.
6 ـ مردمي بودن
روحاني , انساني است كه در بين مردم است و با مردم زندگي مي كند و به گفته شهيد مظلوم آيت الله بهشتي « مثل روحاني و مردم , مثل ماهي و آب است , روحاني با مردم و در مردم زنده است و بدون مردم و دور از مردم , نمي تواند رسالتش را ايفا كند , از اين رو بايد از هر گونه رفتار و عملي كه موجبات جدايي عالم ديني از مردم را فراهم مي كند , پرهيز گردد.
7 ـ آگاهي به مسائل سياسي
يك روحاني بايد نسبت به مسائل سياسي , آگاهي كامل داشته باشد , البته اين موضوع , به اين معنا نيست كه او بايد سياسي كار باشد , زيرا يكي از عوامل دوري مردم از يك روحاني مي تواند سياسي كاري او باشد.اگر يك عالم ديني آگاهي كامل نسبت به مسائل سياسي نداشته باشد و نسبت به آن بي توجه باشد هيچگاه نمي تواند به طور كامل به وظيفه خود كه هدايت مردم است عمل كند. زيرا اين مسئله موجب مي شود كه افراد فرصت طلب براي حفظ موقعيت اجتماعي خود از حضور آنها سواستفاده نمايند و آن روحاني بدون اينكه خود بخواهد به وسيله اي براي ظلم بر مردم تبديل گردد.
8 ـ دغدغه اصلاح امور مسلمانان
يكي ديگر از كارها و وظايفي كه يك روحاني دارد , اصلاح امور مسلمانان است البته اين كار تنها مختص به او نيست . بلكه وظيفه اي است كه بر دوش همه مسلمانان مي باشد.
پيامبر اكرم (ص ) مي فرمايد : هر كه صبح كند در حالي كه به فكر اصلاح كار مسلمانان نباشد مسلمان نيست حضرت شعيب پيامبر نيز در قسمتي از جوابي كه در مورد دعوت مردم به خداپرستي و ترك بت پرستي مي دهد مي فرمايد : « من هدفي جز اصلاح تا آنجا كه بتوانم , ندارم و توفيق من جز به اراده خدا نيست بر او توكل كردم و به سوي او باز مي گردم » . همچنين حضرت علي (ع ) مي فرمايند : خدايا تو مي داني كه آنچه كه از ما سر زد (جنگها و مبارزات ) براي رغبت و ميل به حكومت و يا براي رسيدن به مطامع دنيوي نبود , بلكه مي خواستيم آثار و نشانه هاي دينت را باز گردانيم و اصلاح را در شهرهاي تو ظاهر گردانيم و امنيت را براي بندگان ستمديده تو فراهم نماييم و حدود اجرا نشده ات را بر پا داريم . (4 )
پي نوشت :
1 ـ الحياه , ج 2 , ص 280
2 ـ تحفه العقل , ص 221
3 ـ الحياه , همان , ص 296
4 ـ همان , ص 33
بخش عمده اي از اركان هويت پديده هاي انساني , از جمله روحانيت را , آرمانها و ارزشهاي فرهنگي , مذهبي و سياسي و اجتماعي مي سازد. هويت پديده هاي انساني , زماني تحقق خارجي پيدا مي نمايد كه شخصيت و چگونگي فردي و اجتماعي آنها بر اساس ارزشها و آرمانهاي مذكور , تحقق خارجي يابد.
هويت واقعي و باطني يك فرد روحاني , عبارت است از مجموعه آداب , هنجارها , ارزشهاي ديني و اخلاقي و بايدها ونبايدها كه موجب تمايز او و افراد ديگر مي گردد. ارزشها و هنجارهاي مزبور , سازنده شخصيت واقعي يك طلبه است و بايد با عناصر سازنده هويت جمعي و صنفي روحانيت منطبق باشد.

بايسته هاي پاسخگويي (1 )


.1 سالي كه گذشت به نام سال نهضت خدمت رساني و سال كنوني به عنوان سال « پاسخگويي » از سوي رهبر معظم انقلاب » نامگذاري گرديد. از آن جا كه حاكمان و زمامداران , خادمان مردم اند , وظيفه اصلي آنان ارائه خدمت بي منت به بهترين صورت ممكن است . ضرورت پاسخگويي آنان نيز دقيقا به دليل سمت « خدمتگزاري » آنان است . تا « پاسخگويي » در ميان نباشد , خادمان و خائنان از يكديگر متمايز نمي گردند. كسي كه وظيفه خويش را خدمتگزاري مي داند بايد نسبت به انجام اين وظيفه مهم به مردم شايسته خدمت , توضيح دهد. اين است رابطه ناگسستني « خدمتگذاري » و « پاسخگويي » .
.2 « پاسخگويي » فرع بر « مسئوليت پذيري » است . در نظام سياسي و حقوقي اسلام , مسئوليت امري فراگير و همگاني است . تنها وجود غيرمسئولي كه مورد سئوال و بازخواست قرار نمي گيرد , خداوند است . لايسئل عمايفعل وهم يسئلون . و اين سخن رهبر معظم انقلاب كه همه « بايد بدون استثنا خود را مشمول قاعده كلي نقد منصفانه , اصلاح و پاسخگويي بدانند » برهمين اساس استوار است .
.3 برخي به هنگام پاسخگويي همه هم و غم خود را در توجيه عملكرد خود قرار مي دهند و در اين مقام گويا رسالتي جز دفاع بي چون و چرا از كارنامه خود يا نهاد مربوط به خود و يا افراد زيرمجموعه خود ندارند. اين نحوه جانبداري از سوي مقامات مسئول , انگيزه آنان را از خدمتگزاري در نظر مردم به شدت زير سئوال مي برد. پذيرش خطا و اشتباه , پذيرش نقص ها و اشكال ها و صراحت در ميان آنها نشانه صداقت , شهامت و امانت داري يك مقام خدمتگزار است نه علامت ضعف و بي لياقتي . هر انسان غيرمعصومي در هر مرتبه و جايگاهي كه قرار گيرد چه در بعد علمي و چه به لحاظ عملي , مصون از خطا و اشتباه نيست . اذعان به كاستي ها و عيوب , زيباست نه زشت , ارزش است نه ضد ارزش . اعتراف يك مسئول به وجود ضعف در كارنامه خويش , نقطه قوتي است كه در همين كارنامه ثبت مي گردد.
.4 « صداقت » در « پاسخگويي » مهم تر و مقدم تر بر اصل آن است . چه آنها كه وظيفه پاسخگويي دارند و چه آنان كه حق پاسخ طلبي , اگر « پاسخ صادقانه » را معيار و مبنا قرار دهند , سمت وسوي پاسخگويي ها در همه قواي حكومتي , ارگانها , نهادها و موسسات دگرگون خواهد شد در چنين فضايي , پاسخگويان , چون « پاسخ صادقانه » را در نظر مخاطبان خود , ارزش مي دانند كمتر به ورطه توجيه ناصواب عملكرد خويش در مي غلطتند. ترس و واهمه اي كه به جهت آشكار شدن عيوب و نواقص در افراد وجود دارد باچنين رويكردي به كلي از بين خواهد رفت . از سوي ديگر در قضاوت مردم هرچه يك مقام پاسخگو صادقانه تر كارنامه خود را ارائه نمايد نزد آنان محبوب تر و مقبول تر خواهد بود. هر چند اين كارنامه , كارنامه چندان درخشاني نباشد. مهمتر از كارنامه , مرام نامه يك انسان است . در نظر افكار عمومي , چنين مسئولي شايسته تكريم و تمجيد است نه آن كه در مقام پاسخگويي با مخفيكاري و توجيه گري و سرهم بندي به طور مطلق از آنچه انجام داده , دفاع مي كند و خويشتن را از هرگونه عيب و اشتباه , مبرا مي داند. به نظر مي رسد « صداقت در پاسخگويي » بايد شعار فراگير در كشور گردد. شعاري كه برخاسته از شعور مقامات در يك نظام اسلامي است .
.5 « پاسخگويي » محدود و منحصر به موارد نقد از بيرون نيست . اين گونه از پاسخگويي گرچه لازم و ضروري است اما در پاره اي از موارد چه از ناحيه نقادان و چه از ناحيه پاسخگويان آنچه بروز و ظهور مي يابد از مرز اعتدال و انصاف تجاوز مي كند و نهايت كار به جدال و مرا مي انجامد. بهترين و كاراترين نوع پاسخگويي , پاسخ به خود قبل از پاسخگويي به ديگران است . نقد عملكرد آن گاه كه از درون يك نهاد يا سازمان و توسط مسئولان آن صورت پذيرد به مراتب واقع نماتر , پذيرش آن راحت تر و انگيزه براي اصلاح نقاط ضعف بيشتر خواهد بود. نقد مداوم از درون , شائبه غرض ورزيها يا اعمال حب و بغض ها و يا ساير جنبه هاي محتمل در نقد از بيرون را ندارد. درصورتي كه چنين نقدي نهادينه شود كشور به سرعت به سوي شكوفايي و بالندگي گام برخواهد داشت . هردستگاهي به نقاط قوت و ضعف خود بيش از ديگران آشناست . آنها كه از بيرون با نقد يك نهاد يا مجموعه آن را به پاسخگويي فرا مي خوانند چه بسا اشراف كاملي به همه واقعيات و يا مقدورات و ملاحظات و محدوديتهاي نهاد مورد نظر نداشته باشند اما متوليان و مسئولان آن نهاد چه طور آنها از آنچه دارند باخبرند و عيار آن را نيز مي دانند. راه كمال همواره فراروي ماست . هرگز نبايد به آنچه داريم بسنده نمائيم . و چه بهتر كه قبل از عيب جويي ديگران , خود به دنبال عيوب خويش باشيم . از پيامبر اسلام نقل شده است كه فرمود « طوبي لمن منعه عيبه بمن عيوب المومنين » خوشا به حال كسي كه اصلاح عيوب خودش او را از پرداختن به عيوب ديگران باز دارد. و پيش از آنكه ديگران به حسابمان رسيدگي نمايند خود به محاسبه اقدام نماييم حاسبوا قبل ان تحاسبوا. آيا مي توان در جمهوري مبارك اسلامي روزي را ديد كه مسئولي به هنگام پاسخگويي به جاي ارائه آمار و ارقام طولاني از كارهاي انجام گرفته در حيطه كاري خويش , از اشكالات و ايرادها و نقاط ضعف خود و دستگاه مربوط به خود سخن گويد. به اعتقاد ما بايد به اولين كسي كه چنين شهامتي را به خرج مي دهد جايزه داد. اساسا براي نهادينه نمودن اين خصلت پسنديده كه در عمق ديانت ما ريشه دارد پيشنهاد مي شود به صورت رسمي اعلام گردد كه هر كس مي خواهد پاسخ دهد اول عيب خود را بازگو نمايد. به ديگر سخن همه پاسخگوئي ها ابتدا با بيان نقاط ضعف آغاز گردد و نحوه بيان نيز از هرگونه در لفافه گويي , دو پهلويي و حواله دادن اشكالها به ديگري در امان باشد , مگر آن كسي مسئولي مدعي باشد كه در كارش هيچ عيب و ايرادي وجود ندارد و انسان كاملي است كه وجودش از هر نقصي مبراست كه ما چنين فردي را سراغ نداريم .
نقد عملكرد آن گاه كه از درون يك نهاد يا سازمان و توسط مسئولان آن صورت پذيرد به مراتب واقع نماتر , پذيرش آن راحتتر و انگيزه براي اصلاح نقاط ضعف بيشتر خواهد بود.