حسين صنعت پوراميري
دلي كه از منبع نماز انشعاب ندارد , بي نور است .
زندگي , معجوني از دنيا و آخرت است , بايد تار آخرت را با
پود دنيا استفاده كرد تا دست بافت عمرمان محكم و ماندني
باشد.
انسان متملق , زبانش آواز قناري دارد و دلش آواز كلاغ .
دنيا بازار بزرگ است , غافلها عمر مي دهند و دنيا مي خرند و
عاقلها عمر مي دهند و عقبي مي گيرند
چشم عاشق هر لحظه گرفتار سريال خيال معشوق است .
برنامه ريزي , تدوين و مونتاژ كار زندگي است كه هنر
مي خواهد.
در منتهي اليه جاده فرعي دنيا , جاده اصلي آخرت قرار دارد.
آنها كه با شيطان معامله مي كنند , زندگي شان را نه زير قيمت
كه رايگان تباه مي كنند.
غفلت , شاهراه جهنم است .
زندگي هم به شكر شادي و هم به نمك غم , در حد ضرورت
نياز دارد.

|
نمايشگاه بين المللي كتاب تهران , اسير
بي تدبيري ها!
|
امسال قرار است هفدهمين نمايشگاه بين المللي كتاب
تهران برگزار شود; نمايشگاهي كه لااقل سيزده دوره آن در
فاصله روزهاي بين دهم تا بيست و پنجم ارديبهشت ماه هر
سال برگزار مي شد و بر روي تقويم نمايشگاه هاي بين المللي
جايگاه خاصي پيدا كرده است .
اين نمايشگاه بزرگترين رخداد فرهنگي كشور , مهم ترين
نمايشگاه كتاب خاورميانه و يكي از ده نمايشگاه بزرگ كتاب
جهان است كه همه ساله در مدت برپائي خود , ايران را به
كانون توجهات فرهنگي مبدل مي كند. بازديد حدود دو ميليون
نفر ظرف ده روز از اين نمايشگاه , حضور روزانه صدها نفر از
دوستداران فرهنگ و اهل قلم كشور در آن , عرضه حدود يكصد
هزار عنوان كتاب در بخش داخلي و چهل هزار عنوان كتاب در
بخش خارجي توسط بيش از 3500 ناشر , وزن مخصوص و
اعتبار والائي به اين نمايشگاه بخشيده است كه هر نوع نگاه
عاقبت انديشي را مي تواند متوجه ابعاد ملي و بين المللي اين
نمايشگاه بكند.
متاسفانه در سال گذشته بيان يك جمله كه « نمايشگاههاي
پر ازدحام نبايستي در محل فعلي نمايشگاهها برگزار شود » ,
بهانه اي شد تا برخي از مسئولان دست اندركار بدون در نظر
گرفتن اهميت مطلب , زماني را كه بيش از سيزده سال در اختيار
نمايشگاه بين المللي كتاب تهران بود به آساني در اختيار
نمايشگاه ديگري قرار دهند و حال كه به دنبال همراهي اعضاي
محترم شوراي شهر , مسئولان شهرداري تهران بر برگزاري
نمايشگاه كتاب در محل هميشگي آن صحه گذاشتند , ما ناشران
داخلي و خارجي مانده ايم و فرصتي كه از دست فرهنگ
كشورمان بيرون آورده و در اختيار ديگران قرار
دادند.
طرفه آن كه بر خلاف همه جاي دنيا كه بخش هاي صنعت و
اقتصاد به احترام فرهنگ از جاي برمي خيزند و كلاه از سر
برمي گيرند , در كشور ما با اين همه ادعاي فرهنگدوستي به اين
آساني اجازه مي دهيم كه صنايع جاي فرهنگ را تنگ كند;
جالب تر آن كه به گفته مسئولان مربوطه هنوز قراردادي هم بين
وزارت بازرگاني و وزارت نفت منعقد نشده است .
به گمان ما مي توان مسئولان وزارت نفت را متقاعد كرد كه
به جاي اين همه اصرار بر جابجائي يكباره تاريخ نمايشگاهشان
كه در اين سه چهار سال معمولا در اواخر فروردين بوده است ,
فقط يك هفته زمان برگزاري نمايشگاه خود را به عقب ببرند.
آنچه كه در اين روزها در اين عرصه از تصميم گيريها بين
وزارتخانه هاي بازرگاني , نفت و ارشاد مي گذرد , مي تواند
نشانه هاي يك دورانديشي و تدبير و مديريت كلان ملي را به
نمايش بگذارد و يا اين كه بر عكس با چرخش يك قلم , نام
كشورمان را از تقويم جهاني نمايشگاههاي فرهنگي خط بزند و
جايش را به كشور ديگري سپارد.
جامعه فرهنگي جهان , ناشران و تمام دوستداران كتاب
كشورمان در اين روزها نظاره گر و گواه صادقي بر درستي ادعاي
فرهنگدوستي مقامات تصميم گيرنده هستند.
تا چه پيش آيد.
كميته اجرايي اتحاديه و تعاوني
ناشران و كتابفروشان تهران

|
چه كسي محور شرارت است
|
در روزهاي آغازين سال 83 ماجراي دردناكي عالم اسلام
را تكان داد , شيخ احمد ياسين رهبر معنوي جنبش حماس در
اقدام تروريستي رژيم اشغالگر قدس كه با حمايت آشكار
سردمداران كاخ سفيد همراه بود بوسيله آتش هلي كوپترهاي
آپاچي به شهادت رسيد. اين ماجرا سئوالات بيشماري را
مطرح مي سازد , به طوري كه ذهن مخاطبان دردآشنا را براي
يافتن پاسخي قانع كننده به چالش كشانيده است :
1 ـ يك پيرمرد فرتوت كه در اثر شكنجه هاي رژيم ددمنش
اسرائيل بينائي يك چشم خود را بطور كامل از دست داده بود ,
چشم ديگرش مختصر توانائي ديدن داشت , و كسي كه از نظر
شنوائي دچار مشكل بود , چه خطري مي توانست براي رژيم تا
بن دندان مسلح اسرائيل داشته باشد اگر فرض كنيم كه شيخ
شهيد , مردم مظلوم فلسطين را به دفاع از آب و خاك و آرمان
مقدس خود دعوت مي كرد , آيا او مستحق مرگ بود يا كساني كه
50 سال است موجبات دربدري ميليوني مردمي مظلوم را
فراهم كرده اند ! شيخ شهيد مستوجب مرگ بود يا زمامداران
كاخ سفيد كه چنين اعمال ننگيني را همواره تائيد كرده اند !(1 )
2 ـ شيخ ياسين در حالي به شهادت رسيد كه در راه
بازگشت از مراسم اداي نماز صبح بود. آيا اين خود پيامي را
يادآوري نمي كند آيا به راستي اين موضوع نشانگر آن نيست
كه خوف اصلي دشمنان ملل اسلامي از اتحاد و اقامه جماعت
است
جائي كه پس از پايان هر نماز , فرياد تكبير نمازگزاران ,
فرياد كوبنده مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل مسلمانان , لرزه
بر اندام مستكبرين متفرعني چون بوش مي اندازد حتي اگر به
صورت وسيع به رويدادهاي جهان اسلام نظر كنيم مي شود
موضوع بمب گذاري در اماكن مقدس عراق را به اين موضوع
مرتبط نمود چنانكه مقامات مسئول آمريكائي بارها اعلام
كرده اند از قدرت گرفتن شيعيان در عراق جلوگيري خواهند كرد
و بديهي است كه بهترين راه , تفرقه افكني بين مسلمانان است و
گرنه گروههاي بي نام و نشان تروريستي كجا و كربلا كجا !
3 ـ طي 50 سال اخير گزارشات دردناكي از اوضاع و
احوال مردم فلسطين در رسانه هاي جهاني انعكاس يافته است .
اگر در انتفاضه اول هنوز مردم جهان با آلام مردم فلسطين
بيگانه بودند , در انتفاضه دوم مردم از جان گذشته فلسطين به
جهانيان شناسنانده شده و مردم جهان با اهداف شهيدان
انتفاضه و سخنان كوبنده خانواده هاي اين شهيدان آشنا شدند
« پل فيندلي » آمريكايي در كتاب فريب هاي عمدي (2 ) اذعان
دارد كه آمريكا حتي قطعنامه هائي كه در مورد نقض حقوق بشر
توسط اسرائيل در شوراي امنيت مطرح شده را وتو كرده
است (3 ) به اين ترتيب چه كسي مي تواند كتمان كند كه با
حمايت آشكار آمريكا از رژيم غاصب قدس شريف , محور
اصلي شرارت در خاورميانه شكل گرفته و زمامداران كاخ
سفيد با صهيونيست هاي جنايتكار در اين جنايت و جنايات
ديگر همدست هستند !
با اين تفضيل اي كاش جايزه امسال صلح نوبل را به بوش
به خاطر حمايت آشكار از جنايات اسرائيل و تشنج آفريني
براي كشورهايي چون ايران , سوريه , ليبي , كره شمالي ,
ونزوئلا , هائيتي و... اهدا مي كردند , آيا مناسبت تر
نبود !
خسرو علوي زاده
عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي
1 ـ نگاه كنيد به كتاب فريب هاي عمدي , « پل فيندلي » نماينده
سابق كنگره آمريكا , ترجمه محمدحسين آهوئي , از انتشارات
مركز چاپ و انتشارات وزارت امورخارجه .
2 ـ همان كتاب صفحات 199 تا 208
3 ـ در 13 سپتامبر 85 و فوريه 88 و ژوئن 89 سه قطعنامه
نقض حقوق بشر توسط اسرائيل در شوراي امنيت سازمان ملل
متحد به وسيله آمريكا وتو شد.

|
شعار كافي است , غول گراني را متوقف
كنيد
|
تاكنون كه اينطور بوده است يعني سال كه جديد مي شود , مشكلات ,
نگرانيها و مصايب كارمندان دولت و كارگران بخش هاي توليدي و
خدماتي نيز چهره جديدي بخود مي گيرد و اين وضعيت تا اواسط سال ,
روح و فكر آنان را مشغول مي سازد. كارمندان و كارگران كه با احتساب
خانواده هايشان نزديك به 70 درصد جمعيت كشور را شامل مي شوند ,
در هيچ يك از دورانهاي انقلاب اسلامي عليرغم تلاش و همفكريهاي
فراواني كه بعمل آورده اند , اين توفيق را نيافته اند تا بتوانند با ايجاد
هماهنگي ميان هزينه هاي روزمره خانوار و درآمد سالانه خود با تكيه بر
چرخش اقتصادي كشور , برنامه اي مدون و حساب شده را تدارك بينند
و بر اساس آن در طول سال ضمن آنكه امورات خانوار سپري مي شود ,
آتيه فرزندان نيز مورد توجه قرار گيرد.
به گواه تجربيات گذشته در هيچ دوره اي سراغ نداريم كه دستمزد
قشرهاي حقوق بگير با نرخ واقعي تورم موجود در كشور تناسب و
همخواني داشته باشد بلكه درآمد آنان همواره چند گام عقب تر بوده
است . علاوه بر آن عليرغم نقش مهم و تاثيرگذاري كه اين بخش اعظم
جمعيت در عرصه هاي گوناگون انقلاب و كشور بويژه توليد و مصرف
دارند متاسفانه هيچگاه متناسب با جايگاهش در معادلات اجتماعي و
سياسي جامعه , برايش حقوقي عادلانه درنظر گرفته نشده
است .
پوشيده نيست هر ساله با آغاز سال نو كه همواره با افزايش
سرسام آور قيمتها همراه است , نوعي التهاب بر جامعه مستولي مي شود
و ناخودآگاه اقشار مختلف مردم را درگير مي سازد بگونه اي كه موج
گراني ها شهروندان را تا مدتي شوكه مي كند. ناگفته پيداست كه اعلام
افزايش 25 درصدي بهاي بنزين , افزايش 30 درصدي قيمت مصالح
ساختماني و فولاد و در كنار آن اعلام افزايش ! دستمزد كارگران و
كارمندان دولت , نرخ كالاها و خدمات را تا 35 درصد بطور رسمي و 45
درصد بطور غيررسمي بالا خواهد برد و اين تغيير قيمت ها با ايجاد
سيكل منظم بگونه اي عمل مي كند كه هر يك سبب افزايش قيمت ديگري
مي شود و زنجيروار بر يكديگر اثر مي گذارند.
از قراين پيداست چنانچه حركت اقتصادي جامعه به همين منوال و
در مسير كنوني جريان داشته باشد نبايد انتظار داشت در آينده نزديك
روزنه اي در برابر ديدگان حقوق بگيران گشوده شود و آمال و آرزوهاي
فراموش شده آنان مورد دقت و عنايت قرار گيرد.
براستي تصميم سازان اقتصادي مرتبط با كارگران و كارمندان
درباره نحوه حيات و ممات اين قشر چگونه مي انديشند مگر نه اينكه
در تدوين قانون كار نظام جمهوري اسلامي , چارچوب كلي براي تعيين
دستمزدها به صراحت مشخص شده است . طبق اين مصوبه « دستمزد
تعيين شده بايد به اندازه اي باشد كه بتواند در شرايط عادي , رفاه ,
امنيت و هزينه هاي يك خانوار با تعداد معين را تامين نمايد » چنانچه
پيداست قانون كار در اين زمينه صراحت دارد و اساس را مشخص كرده
است اما آيا از نگاه مديران تصميم ساز , چارچوب و معيارها نيز همين
است يا اينكه آنان به شكلي متفاوت به اين مقوله مي نگرند
از نقطه نظر تصميم سازان , آسيب پذيري و محروميت چگونه
تفسير و تحليل مي شود و كدام بخش جامعه را شامل مي گردد بعنوان
مثال فرد حقوق بگيري كه پس از 15 يا 20 سال هنوز مستاجر است و
بخش اعظم دستمزد ماهانه اش در اين راه صرف مي شود و با مابقي آن
فقط مي تواند پاسخگوي قوت لايموت خانواده تحت سرپرستي اش
باشد , آيا خواهد توانست براي آتيه فرزندانش كه از قضا جز
آينده سازان اين مملكت هم به شمار مي روند , برنامه اي تدوين نمايد و
بدين طريق در توسعه همه جانبه كشور نقشي را براي خود متصور شود
جدا براي حل اين معضل بزرگ كه ظاهر همزاد حقوق بگيران شده و
همواره آنان را مي آزارد , چه كرده ايم و كدام برنامه را مدون ساخته ايم
اصلا كدام نهاد , سازمان و مقامي , مسئول پاسخگويي به اين
سئوال هاست بدون رو دربايستي تصريح مي كنم هر مقام و مديري كه
اين اجازه را بخود بدهد كه نقش و جايگاه 70 درصد جمعيت كشور را
در تحولات و توسعه اين مرز و بوم مورد ترديد قرار دهد و يا انكار
نمايد , بايستي در استعداد و تدبير او ترديد كرد. در اين زمينه حضرت
امام (ره ) و مقام معظم رهبري تكليف همگان را معلوم ساخته و با
تاكيدات خود همواره تاثير كارگران و كارمندان را در گردش امورات
كشور گوشزد فرموده اند. هنوز اين فرمايش انديشمندانه و متواضعانه
حضرت امام (ره ) در گوش دلها طنين افكن است كه فرمودند « من دست
كارگر را مي بوسم » واقعا با كدام شيوه و توصيف ديگر مي توان بهتر و
زيباتر از اين درباره ارزش كارگر سخن گفت چرا نسبت به تبعات و
حاصل ويران كننده برنامه ريزيهاي كوتاه مدت و « باري به هر جهت »
تصميم سازان بر امورات زندگي اين جمع كثير و تاثير درازمدت آن بر
آينده كشور , بي توجه شده ايم آيا سهم اين اكثريت آسيب پذير از
نعمت هاي خداوندي و موهبت انقلاب اسلامي همين است كه فقط
بتواند شكمش را سير كند و از ساير نيازهاي ضروري و حياتي يك
انسان قرن 21 محروم باشد
بنظر مي رسد كه بايد به مديران تصميم ساز يادآور شد و صراحتا
متذكر شد كه حضرت امام (ره ) به دفعات بر اين نكته تاكيد فرموده اند كه
« در جمهوري اسلامي مسئولان خادم و امانتدار مردمند و مردم ولي
نعمت آنان » در اين جمله كوتاه يك دنيا معنا و معرفت نهفته است اگر
بخواهيم اهل تدبر و تعقل باشيم . بدون ترديد همين يك جمله كوتاه ,
مبين فلسفه تشكيل حكومت ديني است . خداوكيلي در دهه دوم انقلاب
كداميك از مسئولان و مديران جامعه از اين زاويه به مردم نگريسته اند
اكنون زمان آن فرا رسيده كه مديران تصميم ساز به فطرت پاك و
زلال خويش رجوع نموده و بپذيرند كه :
اولا : كارگر و كارمند جماعت از جنس خود آنان بوده بنابراين همچون
آنان نيازهاي روحي و جسمي دنيوي دارند.
ثانيا : جايگاه و ارزش آنان در توسعه كشور ترديدناپذير و غيرقابل
انكار است .
ثالثا : فرزندانشان آينده سازان اين مرز و بومند كه بايد بدقت و هشياري
مورد توجه واقع شوند.
رابعا : لازمه دستيابي به موارد مذكور , نيازمند بهره گرفتن از تخصص ,
استعداد , تدبير و ... از سوي مديريت جامعه است .
اما متاسفانه در آستانه سال جديد , تصميمات اتخاذ شده توسط
« شوراي عالي كار » درباره دستمزد كارگران و نيز اعلام حقوق كارمندان
توسط دولت , نشان داد ظاهرا بنا نيست هيچيك از موارد چهارگانه
فوق الذكر در تصميم سازيها مورد دقت نظر قرار گيرد و در شرايطي كه
درآمدهاي ميليوني برخي مديران , كفاف زندگيشان را نمي دهد , توسط
همين مديران , حداقل دستمزد حقوق بگيران مبلغ 106 هزار تومان
تعيين و با ناشيگري اعلام مي شود!
به هرحال بايد پذيرفت كه اكنون سال 83 آغاز شده ليكن خيل
عظيم حقوق بگير با نگراني و استرس از خود مي پرسند با اين دستمزد
اندك چگونه بايد به مقابله با اين غول گراني كه لجام گسيخته و بدون
هيچ رحم و شفقتي به پيش مي رود , برخاست همچنين با مبلغ 106
هزار تومان كداميك از نيازهاي فردي و اجتماعي خانه و خانواده را
توان پاسخ گفتن است و شكاف ميان فقر و غنا را پر ساخت
در سالي كه توسط مقام معظم رهبري « سال پاسخگويي مسئولان »
ناميده شده است ديگر زمان غفلت نيست و بايستي هشدار انديشمندان
و دلسوزان را جدي بگيريم اينان معتقدند مشكلات معيشتي و فشارهاي
روحي و رواني ناشي از آن در سالهاي اخير به گسترش رفتارهاي
مخاطره آميز فرهنگي , اجتماعي , بهداشتي و اقتصادي دامن زده است .
به تصريح انديشمندان اگر بخود نياييم و دير بجنبيم , مهار و كنترل اين
رفتارهاي مخاطره آميز كه امروز مهمترين چالش كشور محسوب
مي گردد به مراتب سختتر خواهد شد و فردا به بحراني بدون بازگشت ,
تبديل و گريبان همه طيف هاي جامعه را خواهد فشرد.
ث م ـ طلوع
به گواه تجربيات گذشته در هيچ دوره اي سراغ نداريم كه
نرخ افزايش دستمزد قشرهاي حقوق بگير با نرخ واقعي
تورم موجود دركشور تناسب و همخواني داشته باشد بلكه
درآمد آنان همواره چند گام عقب تر بوده است .
هر ساله با آغاز سال نو كه همواره باافزايش سرسام آور
قيمت ها همراه بوده است , نوعي التهاب برجامعه مستولي
مي شود و موج گراني ها تا اواسط سال شهروندان را شوكه و
گيج مي سازد.
مشكلات معيشتي و فشارهاي روحي و رواني ناشي از
آن , در سال هاي اخير به گسترش رفتارهاي مخاطره آميز
فرهنگي , اجتماعي , بهداشتي و اقتصادي در جامعه دامن
زده است كه اگر دير بجنبيم گريان همه را خواهد گرفت .
در شرايطي كه درآمدهاي ميليوني برخي مديران
اقتصادي , كفاف زندگيشان را نمي دهد , متاسفانه توسط
همين مديران ! حداقل دستمزد كارگران و كارمندان دولت
مبلغ 106 هزار تومان تعيين شده است .
دهها ميليون نفر از حقوق بگيران كشور با نگراني و
استرس از خود مي پرسند با اين دستمزدهاي اندك چگونه
بايد به مقابله با غول گراني كه لجام گسيخته و بدون هيچ
رحم و شفقتي به پيش مي رود , برخاست و شكاف رو به
گسترش ميان فقر و غنا را پر ساخت

| | | |