
ويژه اربعين شهادت حضرت
اباعبدالله الحسين (ع )
تمام انبيا براي اصلاح جامعه آمده اند , تمام . و همه آنها
اين مساله را داشتند كه فرد بايد فداي جامعه بشود. فرد هرچه
بزرگ باشد , بالاترين فرد كه ارزشش بيشتر از هر چيز است در
دنيا , وقتي كه با مصالح جامعه , معارضه كرد اين فرد بايد فدا
بشود سيدالشهدا روي همين ميزان آمد رفت و خودش و
اصحاب و انصار خودش را فدا كرد , كه فرد بايد فداي جامعه
بشود , جامعه بايد اصلاح بشود . « ليقوم الناس بالقسط » (1 ) بايد
عدالت در بين مردم و در بين جامعه تحقق پيدا بكند.
براي اين بود شهادتش , براي اين بود كه اقامه بشود عدل
الهي , اقامه بشود خانه خدا , محفوظ باشد خانه خدا.
زندگي سيدالشهدا , زندگي حضرت صاحب سلام الله
عليه , زندگي همه انبيا عالم , همه انبيا از اول , از آدم تا حالا
همه شان اين معنا بوده است كه در مقابل جور , حكومت عدل را
مي خواستند درست كنند.
سيدالشهدا سلام الله عليه از همان روز اول كه قيام كردند
براي اين امر , انگيزه شان اقامه عدل بود فرمودند كه مي بينيد كه
معروف عمل بهش نمي شود و منكر بهش عمل مي شود . (2 )
انگيزه اين است كه معروف را اقامه و منكر را از بين ببرد ,
انحرافات همه از منكرات است , جز خط مستقيم توحيد هرچه
هست منكرات است , اينها بايد از بين برود و ما كه تابع
حضرت سيدالشهدا هستيم بايد ببينيم كه ايشان چه وضعي
در زندگي داشت , قيامش , انگيزه اش نهي از منكر بود كه هر
منكري بايد از بين برود. من جمله قضيه حكومت جور ,
حكومت جور بايد از بين برود.
سيدالشهدا سلام الله عليه كه همه عمرش را و همه
زندگيش را براي رفع منكر و جلوگيري از حكومت ظلم و
جلوگيري از مفاسدي كه حكومت ها در دنيا ايجاد كردند , تمام
عمرش را صرف اين كرد و تمام زندگيش را صرف اين كرد كه
اين حكومت , حكومت جور بسته بشود و از بين برود; معروف
در كار باشد , منكرات از بين برود.
سيدالشهدا سلام الله عليه تمام حيثيت خودش , جان
خودش را و بچه هايش را , همه چيز را در صورتي كه مي دانست
قضيه اين طور مي شود , كسي كه فرمايشات ايشان را از وقتي كه
از مدينه بيرون آمدند و به مكه آمدند و از مكه آمدند بيرون
حرف هاي ايشان را مي شنود همه را , مي بيند كه ايشان متوجه
بوده است كه چه دارد مي كند , اين جور نبود كه آمده است
ببيند كه بلكه آمده بود حكومت هم مي خواست بگيرد , اصلا
براي اين معنا آمده بود و اين يك فخري است و آنهايي كه
خيال مي كنند كه حضرت سيدالشهدا براي حكومت دست
مثل سيدالشهدا باشد , مثل كساني كه شيعه سيدالشهدا
هستند. باشد.
سيدالشهدا ديدند كه مكتب دارد از بين مي رود. قضيه
قيام سيدالشهدا و قيام اميرالمومنين در مقابل معاويه , قيام
انبيا در مقابل قدرتمندان و كفار , مساله اين نيست كه بخواهند
يك مملكت بگيرند , همه عالم پيش آنها هيچ است . مكتب آنها
اين نيست كه , مقصد آنها اين نيست كه كشورگشائي بكنند.
اينكه سيدالشهدا را كشاند به آنجا , مكتب بود كه كشاند
به آنجا , ... عقيده بود كه كشاند به آنجا و همه چيزش را داد در
مقابل عقيده , در مقابل ايمان , و كشته شد و شكست داد , طرف
را شكست داد.
حضرت سيدالشهدا قيام كردند بر ضد يزيد و شايد
همانطور هم بود كه خوب , اطمينان به اين بود كه موفق به اينكه
يزيد را از سلطنت بيندازند نشوند , اين اخبارش هم اينطور
است كه ايشان مطلع بودند بر اين مطلب (3 ) , در عين حال براي
همين معني كه بر ضد يك رژيم ظالم قيام كنند ولو اينكه كشته
بشوند , قيام كردند و كشته دادند و كشتند و خودشان هم كشته
شدند.
آن حضرت در فكر آينده اسلام و مسلمين بود , بخاطر
اينكه اسلام در آينده و در نتيجه جهاد مقدس و فداكاري او در
ميان انسانها نشر پيدا كند و نظام سياسي و نظام اجتماعي آن
در جامعه ما برقرار شود مخالفت نمود مبارزه كرد و فداكاري
كرد.
او (سيدالشهدا سلام الله عليه ) تكليف مي ديد براي
خودش كه بايد او با اين قدرت مقاومت كند و كشته بشود تا به
هم بخورد اين اوضاع , تا رسوا بكند اين قدرت را با فداكاري
خودش و اين عده اي كه همراه خودش بود. او ديد كه يك
حكومت جائري است كه بر مقدرات مملكت او سلطه پيدا
كرده است , تكليف خودش را , تكليف اهلي خودش را
تشخيص داد كه بايد نهضت كند و راه بيفتد برود و مخالفت
بكند و اظهار مخالفت و استنكار كند هرچه خواهد شد. در عين
حالي كه به حسب قواعد معلوم بود كه يك عدد اينقدري
نمي تواند با آن عده اي كه آنها دارند مقابله كند لكن تكليف بود.
لكن (براي سيدالشهدا سلام الله عليه ) تكليف بود آنجا كه
بايد قيام بكند و خونش را بدهد تا اينكه اين ملت را اصلاح
كند , تا اينكه اين علم يزيد را بخواباند و همين طور هم كرد و
تمام شد. خونش را داد و خون پسرهايش را داد و اولادش را
داد و همه چيزهاي خودش را داد براي اسلام .
امام حسين (ع ) نيروي چنداني نداشت و قيام كرد. او هم
اگر نعوذبالله تنبل مي بود مي توانست بنشيند و بگويد تكليف
شرعي من نيست كه قيام كنم . دربار اموي خيلي خوشحال
مي شد كه سيدالشهدا بنشيند و حرف نزند و آنها بر خر مراد
سوار باشند اما او مسلم بن عقيل را فرستاد تا مردم را دعوت
كند به بيعت تا حكومت اسلامي تشكيل دهد و اين حكومت
فاسد را از بين ببرد. اگر او هم در مدينه سر جايش مي نشست و
وقتي آن مردك آمد و بيعت خواست نعوذبالله مي گفت : بسيار
خوب ! خوشحال مي شدند و دستش را هم مي بوسيدند.
سيدالشهدا براي اسلام خودش را به كشتن داد.
خودشان را , ] اصحاب [ سيدالشهدا سلام الله عليه تمام
همه جوانان خودش را , همه مال و منال , هرچه بود , هرچه
داشت ـ مال و منال كه نداشت ـ هرچه داشت , جوان داشت ,
اصحاب داشت , در راه خدا داد و براي تقويت اسلام , مخالفت
با ظلم , قيام كرد , مخالف با امپراطوري آن روز كه از
امپراطوري هاي اينجا زيادتر بود.
سيدالشهدا هم كشته شد , نه اينكه رفتند يك ثوابي ببرند.
ثواب براي او خيلي مطرح نبود , آنطور رفت كه اين مكتب را
نجاتش بدهد , اسلام را پيشرفت بدهد , اسلام را زنده كند.
پيغمبر(ص ) در بعضي از جنگها شكست خورد در بعضي
جنگها. حضرت امير در جنگ با معاويه شكست
خورد.
اطاعت ] كشته شدن [ حضرت سيدالشهدا را كشتند اما
خدا بود , براي خدا بود , تمام حيثيت براي او بود از اين جهت
هيچ شكستي در كار نبود , اطاعت كرد.
(برگفته از كتاب « قيام عاشورا در كلام و پيام امام خميني » از
انتشارات موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني )
1 ـ اشاره است به آيه : لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم
الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس
شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله با لغيب ان
الله قوي عزيز »
ما به تحقيق فرستادگان خود را با نشانه هاي روشن
فرستاديم و با آنان كتاب و ترازو فرود آورديم تا مردم داد را بپا
دارند و آهن را فرود آورديم كه در آن قوت كارزار و سودهايي
براي مردم هست تا خداوند بداند كه او را و فرستادگانش را با
ايمان به غيب ياري مي كند. به درستي كه خداوند توانا و مقتدر
است . (سوره حديد : آيه 25 )
2 ـ قال عقبه بن ابي العيزار : قام حسين (عليه السلام ) بذي حسم
فحمدالله و اثني عليه ثم قال : انه قد نزل من الامر ما قد ترون و
ان الدنيا قد تغيرت و تنكرت و ادبر معروفها و استمرت حذا
فلم يبق منها الاصبابه كصبابه الانا و خسيس عيش كالمرعي
الوبيل . الاترون ان الحق لايعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه لير
غب المومن في القا الله محقا فاني لااري الموت الاسعاده و لا
الحياه مع الظالمين الابرما.
عقبه بن ابي العيزار گفت : حسين (ع ) در منطقه « ذي حسم »
برپاي خاست پس خدا را شكر گزارد و او را ستود. سپس گفت :
چيزي پيش آمد كه مي بينيد و به درستي كه دنيا دگرگون و
عوض شده است و نيكي هاي آن پشت كرده اند و با شتاب در
حال گذر است . پس , از آن جز اندكي آب چون ته مانده اي در
ظرفي , و زندگي پستي چون چراگاهي بسيار بد , بجاي نمانده
است . آيا نمي بينيد كه حق بكار بسته نمي شود و از باطل
بازداري نمي شود. حقا كه مومن بايد ملاقات با خدا را (به
عوض اين زندگي ) بخواهد. پس به راستي كه من مرگ را جز
سعادت و زندگي با ستمگران را جز رنجش و انزجار
نمي بينم .
تحف العقول , ص 249
3 ـ در روايات فراواني ضمن اخبار خداوند به انبيا و نيز در
فرمايشات پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) به شهادت
رسيدن امام حسين (ع ) مورد اشاره واقع شده است . ازجمله در
نامه شخص امام حسين (ع ) به بني هاشم آمده است : بسم الله
الرحمن الرحيم . من الحسين بن علي بن ابي طالب الي بني
هاشم . اما بعد فانه من لحق بي منكم استشهد و من تخلف لم
يبلغ مبلغ الفتح . واسلام .
بنام خداوند بخشنده مهربان . از حسين بن علي بن ابي
طالب به بني هاشم . اما بعد , پس هر كس به من ملحق شود به
شهادت مي رسد و هر كه روي گرداند به پيروزي نخواهد
رسيد.
والسلام .
اللهوف علي قتل الطفوف , ص 69
تمام انبيا براي اصلاح جامعه آمده اند...
سيدالشهدا روي همين ميزان خودش و اصحاب و
انصار خودش را فدا كرد.
زندگي سيدالشهدا , زندگي حضرت صاحب
سلام الله عليه , زندگي همه انبيا عالم , همه انبيا از
اول , از آدم تا حالا , همه شان اين معنا بوده است كه
در مقابل جور , حكومت عدل را مي خواستند
درست كنند.
آنهايي كه خيال مي كنند كه حضرت سيدالشهدا
براي حكومت نيامده , خير , اينها براي حكومت
آمدند , براي اين بود كه بايد حكومت دست مثل
سيدالشهدا باشد , مثل كساني كه شيعه سيدالشهدا
هستند باشد.
حضرت سيدالشهدا در فكر آينده اسلام و
مسلمين بود , به خاطر اينكه اسلام در آينده و در
نتيجه جهاد مقدس و فداكاري او در ميان انسانها
نشر پيدا كند و نظام سياسي و نظام اجتماعي آن در
جامعه ما برقرار شود.

|