
« فراسوي خيال خاكيان » عنوان مجموعه قطعه هايي ادبي
در زمينه فرهنگ ايثار و شهادت است كه توسط نشر شاهد
منتشر شده است .
اين مجموعه كه توسط « ابوالقاسم حسينجاني » قلمي شده
است , در 61 صفحه قطع رقعي و در شمارگان 3000 جلد
منتشر و به بازار نشر دفاع مقدس عرضه گرديده
است .
آنچه در پي مي آيد گوشه هايي از يكي از قطعات ادبي اين
مجموعه است و اكنون , اين ماييم , در حضور
شهيدان .
پنجره ي انسان , ديدگاه و نگاه اوست .
بدون پنجره يي روشن و بازگشاده , رو به روي خدا
نمي توان , حرفي روشن و حنجره يي گويا , رو به مردم داشت .
راستي , ما چه مي خواهيم بگوييم و بكنيم
آيا اين درست , همان چيزي است كه مي توانستيم با تمامي
قابليت و قدرت خويش , از پنجره رو به خدا ـ كه شهيدان براي
ما باز گشاده اند ـ باز نگريم و , دريابيم !...

|
دل شيدايي شان بهانه ديدار داشت
|
براي علمداران لشكر 25 كربلا , سرداران شهيد محمد حسن
طوسي و حميدرضا نوبخت
دفاع مقدس 8 ساله بهانه اي بود براي تولد حماسه ساز
صف شكني بنام حميدرضا نوبخت او از راههاي دور آمده بود
خاستگاهش مازندران لاله خيز بود.
باعزمي استوار و قلبي بخدا سپرده گامهاي بلندي كه به
سوي ابديت مي رفت .
رضا جواني كه ره صد ساله به يك شبه پيمود حميد بزودي
فرمانده گروه عاشقان شد گردان مالك از لشكر 25 كربلا
خاستگاه فرمانده جوان و پر شور بود
از ميان خانه هايي پر زرق و برق دنيا خيمه گاه حسيني را
برگزيده بود.
تپه ماهورهاي هفت تپه در خوزستان شاهد راز و نيازهاي
شبانه آن شير غران بود
در بعد از ظهر يك روز پائيزي در سال 1364 حميد را ديده بودم
كه در ميان جمعي از خانواده شهدا در محوطه گردان ايستاده
است يك دست بر سينه و دست ديگر ميكروفون را گرفته بود
فرمانده جوان از شور و شوق پاسداران و بسيجيان مي گفت .
و حرص و ولع آنان براي پيوستن به دوستان شهيدشان .
حميد مي گفت و قطرات اشك از چشمان حضار جاري بود.
سردار عاشق اينگونه سخنان خود را بپايان برد.
گر زمين از يزيد لبريز شود
ما پشت به سالار شهيدان نكنيم
و سپس با لحني خوش نوحه اي جانسوز در رثاي سالار شهيدان
خواند ودر ميان گريه هاي سوزناك خانواده شهدا آرام از ميان
آنها عبور كرده و به چادر فرماندهي رفت خانواده شهدا از
جابرخاسته و به سراغش رفتند ودر چادر فرماندهي اجتماع
نمودند و خطاب به او گفتند : با ديدن شماها ديگر جاي خالي
فرزندان خود را احساس نمي كنيم .
روزها و شبهايي بدين طريق مي گذرد فرمانده جوان روزها را
به تمشيت امور مي پردازد و ساعاتي از شبها را به راز و نياز با
معبود سپري مي كند.
دل شيدائي اش بهانه ديدار داشت . سهمش از اين دنياي
خاكي يك دست لباس بسيجي بود , يك كلاه خود , يك تفنگ و
يك كوله پشتي بود.
مجموعه اي از اينهمه در يك بسته اي جا مي شد و او لبخند
رضايت بر لبان خشكيده اش نشسته بود. و زمزمه السلام عليك
يا اباعبدالله الحسين (ع ).
حميد جوان همچون غزال چالاك از اين سنگر به آن سنگر
مي پريد.
تلاش بي نظيرش رزمندگان را بوجد مي آورد مرگ با تمام
هيمنه اش در مقابلش احساس ذلت مي كرد باران تير و تركش و
گلوله مي باريد.
رقص مرگ در ميان آتش جنگ معركه اي بر پا كرده بود او
بدنبال گمشده اش مي گشت .
آرام و قرار نداشت و هر لحظه به سنگرهاي دشمن نزديكتر
مي شد تا شايد در سايه سار شهادت آرام و قراري يابد.
اما هنوز تقدير شهادت در پرونده فرمانده جوان قرار نگرفته
بود عمليات به پايان رسيده بود , پيروزي در اين عمليات لبخند
رضايت را بر لبان رزمندگان نشانده بود.
ولي حميد ما حال و هواي ديگري داشت .
او دائما خود را سرزنش مي كرد و ياران شهيدش را يك به
يك به اسم صدا مي كرد و براي هر كدام مرثيه اي ساخته و زمزمه
مي كرد.
سردار شهيد دوباره متوسل به راز و نياز و نماز شد روح
بلندش مترصد پرواز بود.
تا اينكه در يك معامله عاشقانه , جان شيرينش را به بهاي
بهشت خريدند.
بيائيد باور كنيم كه امروز هم آن ميدان برپاست و چرا فكر
نكنيم كه مي توانيم با شهيدانمان سالهاي عشق و ايثار تاريخ را
سيراب كنيم .
و در سالهايي نه چندان دور كه سردار شهيد نوبخت از
ساحل نيلگون خزر و سردار حماسه ساز ديگري بنام محمد
حسن طوسي از مازندران لاله خيز آمده بود اينك كه باران گلوله
و تركش فرو نشسته و آتش جنگ ظاهري فروكش كرده است . بر
تمامي فرهيختگان فرض است كه همچنان بر قله خاكريزها بمانند
و فراموش نكنند كه دشمن از روبرو گريخته از اطراف مي آيد. او
اينك يك مار زخمي و تير خورده است و مابايد بدانيم كه اگر
حميد گونه نباشيم روزي مي آيد كه خداي ناكرده از اسلام جز
اسمي و از مسلماني جز رسمي باقي نخواهد ماند.
انشااله كه چنين مباد.
ث معاونت روابط عمومي و انتشارات نيروي زميني سپاه

|
سفر به روزهاي پرخاطره غرب
|

تقديم به شهداي مظلوم و غريب كردستان
چه خوش است 18 سال پس از فراق به ديار دوست رهسپار شدن .
چه خوش است خاطرات مانده در گذر ساليان سال كه دوباره قد علم
كنند و با تو همراه شوند. چه خوش است عطر تربت پاك خطه اي كه
قدمگاه شهيدان عاشق بوده است . چه خوش است وصال معشوق و چه
خوش است ...
بانه از مناطقي است كه در دوران دفاع مقدس داراي دو جبهه نبرد
بوده است . جبهه نبرد با عناصر و گروهكهاي مسلح ضد انقلاب و جبهه
نبرد با نيروهاي بعثي عراق , به همين جهت اثرات و خاطرات بسياري از
دوران جنگ از خود باقي گذاشته است .
هر كس براي گذراندن ايام نوروزي برنامه اي براي خود چيده بود ,
يكي سفر به شمال , يكي تخت جمشيد , يكي سي و سه پل و ديگري ...
ما هم عزم خود را جزم كرديم تا دو روزي براي تجديد ميثاق با
شهيدان و تداعي خاطرات كردستان به (بانه ) اين خطه غريب و
شهيدپرور ايران زمين و يادگار دوران دفاع مقدس سفر كنيم .
2 شنبه 1383,1,3
عقربه كيلومتر شمار خودرو 65 كيلومتر در ساعت رانشان مي دهد .
فراز و نشيب جاده و منطقه مانع از سرعت بيشتر خودرو است . هر چه
به سمت بانه نزديكتر مي شويم گردنه خان كه بلندتر از هر ارتفاعي در
منطقه است بيشتر خودنمايي مي كند , براي عبور از اين گردنه , همه
خودروها يكي پس از ديگري وارد تونل مي شوند مشاهده اين تونل ,
هيجان و خوشحالي كم نظيري در وجود ما پديد آورده است , چون
مدتي در سالهاي 62 , 63 , 64 و 65 سعادت حضور در منطقه كردستان
و بانه را داشتيم و آن زمان يعني تا اواخر سال 65 تونل به بهره برداري
نرسيده بود و فقط بيرون تونل را ديده بوديم ...
بالاخره كوه بلند و معروف آربابا نيز ديده شد , سينه آربابا مامن
اهالي بانه در بمبارانهاي دوران جنگ بود...
رشد و پيشرفت شهر بانه از هر جهت نسبت به سالهاي قبل از
1365 بطور چشمگيري مشهود است , بازارچه و پاساژهاي مجللي در
بعضي از خيابانها به چشم مي خورند , جنب و جوش خاصي در اهالي
وجود دارد , ظاهرا حضور مسافرين نوروزي نيز به اين جنب وجوش و
فعاليتها افزوده است . علاوه بر پيشرفت اماكن و محلهاي خصوصي , هر
كدام از سازمانها , ادارات و نهادهاي دولتي بناهاي خوبي براي خود
برداشته و يا ساخته اند و اين واقعا براي ما و هر مسافر ديگري خوشحال
كننده مي باشد ليكن با اين وجود هيچ تغيير و ترميمي در اماكن و
مقرهاي سپاه و بسيج و ديگر نيروهاي نظامي احساس نمي شود. اين كم
لطفي يا كوتاهي از سوي هر دستگاه و مسئول ذيربطي كه باشد آن چنان
همه ما را به حيرت و تعجب وا داشته كه از خود مي پرسيم چرا بايد
اماكن و مراكزي كه در زمان دوران دفاع مقدس متولي بيشترين خدمات
رساني در منطقه مزبور بوده اند اين چنين مورد بي مهري و كم لطفي قرار
بگيرند !!
شهربانه و مردم شريفش در زمان دوران دفاع مقدس متحمل
بيشترين و وحشيانه ترين بمباران هاي هوايي جنگنده بمب افكنهاي
رژيم بعثي بودند و اين واقعيتي بود كه در آن زمان از نزديك شاهد آن
بوديم , مع الوصف همپاي رزمندگان اسلام در مقابل اين حملات بطور
جانانه , مقاومت و ايستادگي نموده و به هيچ وجه شهر را ترك نكردند.
بنابراين اول از همه براي زنده ساختن خاطرات گذشته به دنبال مناطق و
اماكن بمباران شده هستيم ولي آثار ناچيزي از اثرات تخريبي بمبارانها
بجا مانده است ...
هنگام نزديك شدن به محل قبلي سپاه بانه در مي يابيم كه ديگر از
سرداران شهيد حاج حبيب الله افتخاريان ـ ابوعمار (فرمانده سپاه بانه و
مريوان ) و حاج قاسم نصرالهي (فرمانده سپاه بانه ) هيچ خبري نيست
ليكن عطر خوشي از آنان به مشام مي رسد...
بازديد از نقاط صفر مرزي ايران و عراق (منطقه هنگ ژال , هلاله
ابراهيم , سيران بند و...) كه در حال حاضر يك پاسگاه مرزي نيروي
انتظامي و يك پايگاه نيروهاي آمريكايي با فاصله كمي از آن به چشم
مي خورند خيلي برايمان جالب و شگفت انگيز است , در پيرامون اين
منطقه تابلوي بجا مانده اي از دوران جنگ با عنوان سه راه بقيه الله (عج )
به چشم مي خورد كه با اصابت تركشهاي فراواني سوراخ سوراخ شده و
همين عامل , خاطرات و مخاطرات دوران جنگ را در اذهانمان بازسازي
مي كند. اين منطقه و چندين كيلومتر در امتداد آن جز مناطق عملياتي
والفجر چهار بودند كه در سال 1362 توسط رزمندگان سپاهي , بسيجي
و ارتشي به اجرا در آمد يا به عبارت ديگر همان دفتري است كه حادثه و
حماسه هاي صدها و بلكه هزاران شهيد مناطق عملياتي كردستان و
جبهه هاي غرب را در دل خود ثبت كرده ... اين مكان يادآور
جانفشانيهاي همسنگران و عزيزاني چون شهيد سهراب اسماعيلي ,
بهرام بازرگان و... است كه در عمليات والفجر چهار به شهادت رسيدند.
ياد اين حوادث و اتفاقات ساليان دور و روزگار عاشقي هواي چشمان
هر رزمنده بجا مانده از قافله را باراني مي كند و چنان بغضي در دل
بوجود مي آورد كه از خجالت و حيا نمي توانيم سر را برگردانيم و بيشتر
از آنچه كه در ظاهر به چشم مي خورد به همراهان توضيح
بدهيم .
چندين سال بعد از عمليات والفجر چهار و حضور چند ماهه در
منطقه كيورود و چومان بانه , ارتفاعات و صحنه هايي را در خواب
مي ديدم كه در اين بازديد به تعبير آن خوابها پي مي برم , آري ! اين بار
مناطق جديدي توجه مرا به خود جلب كرد كه شبيه همان جاهايي
هستند كه بطور مكرر در خواب ديده بودم ...
از ديگر محلهايي كه مورد بازديد قرار داده ايم روستاي دوسينه
است , روستايي كوچك , بن بست , با اهالي اندك ولي پر خاطره ,
روستايي كه دوستاني به نامهاي ابراهيم جهانشاهلو (اهل روستاي
كرسف خدابنده ) , يدالله كريمي (اهل يكي از روستاهاي خدابنده ) ,
محرم ونده شاد (از برادران سپاهي و اهل شريف آباد ابهر) , احمد
مرداني (از برادران سپاهي و اهل روستاي ميموندره ابهر) در آنجا به
لقا حق پرواز كرده اند. بخاطر عزيمت به اين روستا لاجرم مي بايستي از
روستاي بژي و بوئين عليا عبور مي كرديم . در بين راه بوئين و دوسينه
پلي وجود دارد كه در سال 1364 دو تن از رزمندگان اسلام با يكدستگاه
خودروي تويوتا در روي آن پل مورد كمين و حمله ناجوانمردانه عوامل
ضد انقلاب قرار گرفته و به شهادت نائل آمدند...
بعد از گذشت 18 سال عليرغم گسترش و تغيير ظاهري شهر بانه ,
متاسفانه يا خوشبختانه (واقعا نمي دانم از كدام واژه استفاده كنم ) هيچ
تغييري در ظاهر اين دو آبادي (بوئين و دوسينه ) حاصل نشده , برخورد
مهربانانه اهالي , ما را به گذشته مي برد . انگار همان سال 63 و يا 64
است و ما مثل اصحاب كهف فكر مي كنيم كه فقط يك شب در خواب
بوده ايم ... انگار چرخ زمان در اينجا كاملا متوقف شده , ولي وقتي بخود
مي آييم متوجه مي شويم كه ديگر از همسنگران و ياران دوران جنگ هيچ
خبري نيست , كسي چه ميداند شايد هم خداوند , صحنه ها را به اين
شكل در مقابل چشمان ما مي نماياند تا بياد گذشته خود باشيم و
رزمندگان و مردم مظلوم و غريب كردستان را از ياد نبريم . با تصور اين
موارد در ذهن بياد سخن زيباي مقام معظم رهبري حضرت آيه الله
خامنه اي مدظله العالي مي افتيم كه در آن زمان با اين عبارت :
اساسي ترين و خاموشترين جهادها جهاد در كردستان , سرزمين
غريبان است .
بر روي بعضي از ديوارهاي مناطق كردستان به چشم مي خورند و يا
سخن ديگري از شهيد دستغيب كه در آن زمان فرموده بودند :
هيچ خدمتي بالاتر از خدمت در زير آسمان كبود كردستان نيست .
سردار شهيد بروجردي و بروجرديها به اين اوامر مهم عنايت
ويژه اي داشته و خدمات شاياني را در كردستان انجام داده اند.
در بين راه با دو نفر از اهالي اهل تسنن و حدودا 32 ساله روستاي
دوسينه به نامهاي خانوادگي رحماني و عثماني همراه شده ايم , بندگان
خدا از حضور ما در آن روستاي ياد شده آن هم هنگام غروب آفتاب
مبهوت شده اند و همواره مراقب حركات ما هستند... فرصت پيش آمده
را غنيمت شمرده و جوياي اوضاع و احوال روزهاي گذشته و دور
مي شويم , آنها از حوادث و درگيريهاي سالهاي 63 و 64 و همچنين از
چند رزمنده شهيد از جمله شهيد تهماسب نوروزي شهيد ابراهيم
جهانشاهلو و يدالله كريمي خاطرات شيرين و جالبي بياد دارند ولي از
شهادت تهماسب نوروزي بي خبرند... با اطلاع از اين موضوع عميقا
تحت تاثير قرار مي گيرند , چون شهيد ياد شده در سال 63 فرمانده
پايگاه (تپه ) مجاور اين روستا بود كه حدود دو سال بعد , فرماندهي يكي
از گردانهاي بانه (شهيد محوري ) را به عهده گرفته بود و بعدها در منطقه
ديگري به شهادت نائل آمد...
3 شنبه 1383,1,4
امروز محور كوخان يا به اصطلاح امروزي مسير سياحومه و
بوالحسن را در پيش گرفته ايم , هنگاميكه از جاده ي بانه به سردشت تا
سه راهي كوخان و بوالحسن در حال حركت بوديم در بين راه متوجه
روستاي شوي شديم يعني همانجايي كه در سال 1364 برادر فرشاد
(جانشين عمليات سپاه بانه ) و برادر وحيد (مسئول امور گردانهاي سپاه
بانه ) با حمله و كمين گروهك « خه بات » به ميهماني خدا رفتند. بعد از
پشت سر گذاشتن چندين كيلومتر از جاده به روستاي بوالحسن
مي رسيم . باگذشت چندين سال از پايان جنگ هنوز اين روستا نشان از
مقاومت اهالي آنجا در برابر گلوله خمپاره و كاتيوشاهاي دشمن دارد ,
هنوز رد پاي بسيجيان در خاك اين زمين به چشم ميخورد كه مسير
درست زندگي را براي ما باز كرده اند. دقايقي با يكي از اكراد روستا
هم صحبت مي شويم , او بدوا جوياي علت حضور ما مي شود و از
توضيح بيشتري در هر مورد امتناع مي ورزد ولي كم كم لب به سخن
گشوده و مطالبي را از دوران جنگ بازگو مي كند , او هنوز كه هنوز است
مهرباني و برخورد صميمانه سردار شهيد حاج قاسم نصرالهي فرمانده
سپاه بانه را نسبت به مردم منطقه از ياد نبرده و به او وفادار است . از
وضعيت فعلي اهالي روستا و روستاهاي همجوار سئوال مي كنيم كه در
پاسخ مي گويد اكثر افراد به كار كشاورزي مشغولند و عده اي نيز در كنار
رودخانه چومان (مرز ايران و عراق ) نسبت به داد و ستد و مبادله كالا
مشغول هستند.
بخاطر صعب العبور و خاكي بودن جاده , متاسفانه قادر به حضور
در روستاهاي كيورود , چومان , مالدوم و... نيستيم و آنها را موكول
مي كنيم به فرصت ديگر تا با آمادگي هر چه بيشتر و وسيله نقليه مناسب
به روستاهاي مورد اشاره عزيمتي داشته باشيم .
در آخر سخني داريم با مسئولين و دست اندركاران محترم بنياد
حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس كه بار سنگين و مهمي در اين
خصوص بر دوش دارند.
همانطوريكه مسئولين عزيز و ذيربط مسبوق هستند امنيتي كه در
حال حاضر در كردستان به ويژه مناطق مرزي آن برقرار شده همه و همه
مديون ايثار و از جان گذشتگي هاي هزاران شهيد سرافراز وطن مي باشد
كه در دفاع از حريم انقلاب و خاك مقدس مملكت اسلامي تمام هستي
خود را تقديم اسلام عزيز نموده اند ولي به نظر مي رسد آنطوريكه بايسته
و شايسته حماسه هاي اين عزيزان است تاكنون امكاناتي براي بازديد
ملت شهيدپرور ايران از اين مناطق فراهم نشده است , پس مي طلبد
دستگاهها و مسئولين محترم مربوطه بيش از پيش در اين خصوص
مساعدت و عنايت ويژه اي را به عمل آورند.
به اميد ديدار در جبهه اي ديگر...
پرويز بهرامي ـ ابهر
هنگام نزديك شدن به محل قبلي سپاه بانه در مي يابيم كه
ديگر از سرداران شهيد حاج حبيب الله افتخاريان
(ابوعمار) فرمانده سپاه مريوان و بانه و حاج قاسم
نصرالهي (فرمانده سپاه بانه ) هيچ خبري نيست , ليكن عطر
خوشي از آنان به مشام مي رسد...
با گذشت چندين سال از پايان جنگ هنوز اين روستا
نشان از مقاومت اهالي آنجا در برابر گلوله خمپاره و
كاتيوشاهاي دشمن دارد , هنوز ردپاي بسيجيان در خاك
اين زمين به چشم مي خورد كه مسير درست زندگي را براي
ما باز كرده اند.

| |
|