روزنامه جمهوري اسلامي 17/01/1383 صفحه حوزه

حلقه مفقود
* حوزه علميه , بايسته هايي براي پاسخگويي به نيازهاي جهاني
حلقه مفقود


نقش استاد
نقش استاد در تكوين شخصيت دانشجويان انكارناپذير است . اين مهم نه صرفا به اين خاطر است كه استاد برخي مطالب كليشه اي و از پيش آموخته را كه خود بر آن واقف است به دانش پژوه منتقل مي كند بلكه به اين سبب است كه استاد براي نوآموز يك الگو و مثال شخصيت موفقي است كه قابل پيروي است . به ديگر سخن دانشجو در محيط علمي ضمن اينكه علمي خاص را مي آموزد , درس زندگي را نيز فرا مي گيرد.
استاد بسان پدري است كه با نفوذ در روح و جان شاگرد علاوه بر آموزه هاي كلاسيك از دو جهت در شخصيت او اثر مي گذارد. ادب در گفتار و رفتار , عزت نفس , وفاي به عهد , تواضع و فروتني , اعتدال و... ارمغاني است كه شخصيت فردي فراگير را شكل مي دهد و از بعد اجتماعي نيز رعايت عدل و انصاف در برخوردها , غرور ملي , علاقمندي به ميهن , دلبستگي به آينده كشور , افتخار به تاريخ گذشته و... را براي او ببار مي آورد. و به تعبير رساتر هنر بهتر زيستن را به او ياد مي دهد.
برنامه درسي , سازمان مدرسه , وسايل آموزشي , مديريت آموزش و... هر چند كه اهميت خاص خود را در تعليم دارند اما در برابر اهميت و نقش اساتيد چندان اصولي به نظر نمي رسند. زيرا استاد است كه به همه آنها جان مي بخشد و آن ها را نتيجه بخش و سودمند مي گرداند.
نوع كلام , شيوه حركات آراستگي و عدم آراستگي لباس و اهتمام به نظم و انضباط حتي ساختار فيزيكي استاد در دانشجو موثر است و روان او را با خود همراه مي كند. خلاصه آنچه كه واقعيت دارد اين است كه دوره دانش پژوهي نه صرف علم آموزي بلكه شخصيت پروري است .
اگر بنا باشد قضاوتي صورت گيرد بايد گفت حق هم همين است كه شخصيت جوانان به دست كساني ساخته شود كه با بهره گيري از قوه تعقل و فائق آمدن بر خواست هاي زودگذر و لذت هاي آني , در راهي قدم گذاشته اند كه در مسير سعادت , خوشبختي و سازندگي قرار دارند.
ارتباط عاطفي
اين همه در صورتي حاصل مي شود كه ارتباط صحيح و منطقي بين استاد و دانشجو برقرار گردد. صرف حضور در كلاس و ديدار كليشه اي بين استاد و شاگرد , شخصيت ساز نيز نخواهد بود. ارتباط بين اساتيد و شاگردان ابعاد مختلفي دارد اما مسلم است كه يكي از اصلي ترين شرايط دست يابي به چنين نتايج پرباري اين است كه استاد و دانشجو در يك محيط عاطفي سالم تعامل بلكه زندگي نمايند. انسان ها همواره تشنه محبت اند و رابطه عاطفي و محبت آميز بين استاد و شاگرد مي تواند علاوه بر تقويت انگيزه فراگيران براي يادگيري , روح بي آلايش آنان را نيز اشباع كند.
امروزه با كمال تاسف از سويي به علت گرفتاريها و مشاغل گوناگون اساتيد و يا بي توجهي به اين مهم و حتي فقدان بعضي از شرايط در معدودي از اساتيد و از سوي ديگر بسياري دانشجويان و دانش آموختگان در سطوح آموزش عالي و طبعا كمبود استاد و ارتباط صميمانه بين استاد و دانشجو به ضعف گرائيده و در بعضي از موارد به صفر رسيده است .
بديهي است استادي كه با تعدادي انگشت شمار شاگرد و كلاس درس مواجه باشد و خود نيز غير از تدريس شغل ديگري نداشته باشد با برقراري يك رابطه عاطفه آميز به بعد پرورش و تربيت آنان توجه نموده و رسيدگي به مسائل زندگي شان رامدنظر قرار مي دهد اما استادي كه در پيچ و خم زندگي خود گرفتار آمده باشد و در همان حال با صدها دانشجو روبرو و از اين دانشگاه به آن دانشگاه در تردد باشد و حتي خارج از ساعت درس فرصت پاسخ گويي به سئوالات درسي شاگردان را هم نداشته باشد , نمي تواند رابطه اي قوي , عاطفي و پدرانه با شاگردانش ايجاد نمايد.
راهكاري از سر ضرورت
چه بايد كرد آيا مي توان حلقه هاي محدود درسي تشكيل داد و يا از مشغله اساتيد كاست آيا مي توان با رسيدن به زندگي اساتيد منزلت شان و كاركرد گذشته شان را بازيافت اگر اين امر ممكن باشد كه با توجه به امكانات موجود و فراواني نيروهاي لايق و مستعد دور از دست رسي نيست بايد هر چه زودتر به آن اقدام كرد. اگر فراتر از تربيت نيروهاي متخصص به نيروهاي جامعه ساز و تضمين گر آينده كشور نيازمنديم , بايد با دغدغه اي بيش از گذشته به اين مهم مبادرت ورزيم . و اگر هم از دست يابي به اين ضرورت مايوسيم , چاره كار رهاكردن دانشجويان به امان خدا نيست . كج راهه ها بازند و شياطين در كمين !
به نظر مي رسد مي توان با ايجاد حلقه هاي واسطه بين دانشجويان و اساتيد اين خلا را پر كرد و چتر فضاي عاطفي را بر آسمان دانشگاهها گستراند. اساتيد راهنما و مشاور مي توانند اين مهم را به انجام رسانند. در هر دانشكده اي يك استاد متخلق , مجرب , دلسوز و درد آشنا بعنوان مشاور اميني مي تواند با برقراري روابط صميمي , خالصانه و محبت آميز با دانشجويان , محرم راز آنان باشد و دانشجو را در مشكلات زندگي اعم از معنوي و غيرمعنوي ياري رساند.
اين گونه اساتيد علاوه بر تخصص لازم , تقوا و تجربه بايد با نسل امروز آشنا باشند , بافت فكري جوانان را بشناسند و بر اوضاع زمانه , دسيسه هاي ممكن و راه هاي نفوذ پذيري دانشجويان تسلط داشته باشند.
اين راه حل اگر چه تنزل از ايده آل , سنت صالحه گذشته و فرهنگ بومي است اما در دنياي پر مشغله امروزي چاره اي غير از آن نيست و شايد دنياي متمدن در گزينش اين راه و تجربه آن به جهت ضرورت هاي زمانه بي راه نرفته باشد.
يك دانشجو
انسان ها همواره تشنه محبت اند و رابطه عاطفي و محبت آميز بين استاد و شاگرد مي تواند علاوه بر تقويت انگيزه فراگيران براي يادگيري , روح بي آلايش آنان را نيز اشباع كند

حوزه علميه , بايسته هايي براي پاسخگويي به نيازهاي جهاني




نجفعلي ميرزايي
اگر سوال شود آيا ساختار كنوني حوزه هاي علميه براي پاسخ گويي به نيازهاي جهاني كافي است بي شك پاسخ « هرگز » است . اين ساختار و تشكيلات و از آن ها پراهميت تر , اين نگره ها و بينش ها و راهبردهاي حاكم بر شخصيت هاي اصلي تصميم ساز , تناسب معقول و منطقي اي با اقتضاات همه جانبه , فرصت هاي پيش آمده و تهديدهاي جدي و نهفته در اوضاع قرن حاضر ندارد.
بايد در فكر اين بود كه براي تبيين دقيق اين تناسب يعني تناسب وضعيت حوزه با عصر حاضر , سازوكاري علمي مبنا قرار گيرد. تناسب اين دو امر به چه معناست در هر صورت پاسخي درخور و دقيق لازم است . نسبت هاي معرفتي به گونه اي است كه اي بسا با نسبت هاي سازوكاري , روشي , فني و امثال آن همگون نباشد. براي نمونه مي توان به فرايند تبليغ توجه كرد و آن را با رويكردي اين گونه مطالعه نمود. آيا تبليغ كنوني ما كه خود بخشي از ماموريت حوزه تلقي مي شود , در محتواي علمي و معرفتي اش نسبت منطقي و مناسبي با اقتضاهاي علمي و درخواست ها و پرسش هاي معاصر دارد مي تواند در درون خود پاسخگوي نيازهاي معرفتي عصر ما با همه ي تنوع مخاطبان و سطوح عقلي و شخصيتي و اجتماعي آنان باشد يا نه اين يك نوع تناسب و پيوند است كه بايد با سازوكاري علمي و تكنيكي و با فعاليت هاي روش شناسانه ي ارزيابي و ارزشيابي درصدد تبيين وضعيت موجود شاخصه هاي علمي تبليغ و مطالعه بازخوردهاي عملي آن بود.
گاه ما در پي مطالعه ي روش ها هستيم . در همين واژه ي « تبليغ » و يا « عمليات ميداني تبليغ » و صرف نظر از محتواي آن و توانمندي و مقاومت و پاسخگويي دروني اش , مي خواهيم از قلمرو نفوذ و توسعه ي آن در جغرافياهاي گوناگون خبردار شويم برد آن تا كجاست ابزار و ادوات آن چگونه اند در چه طبقه اي از تصنيف هاي سازوكاري و تكنولوژيك قرار مي گيرد كاركردهاي اين ابزارها و يا روش ها چگونه ارزيابي مي شود رسانه ها , تكنولوژي نوين تبليغ و پيام رساني و نيز تحولات علمي اين عرصه تا چه ميزان در اين فرايند به كار گرفته مي شوند اين هم گونه اي ديگر از عرصه هاي مطالعه ي تبلغ ديني و بررسي مقدار تناسب آن با عصر است .
باز هم مي شود از نگرش انساني و با تكيه بر مطالعه ي منابع انساني اين امر , به آن توجه كرد. از منظر نيروي انساني در تمام مراحل شناسايي , گزينش , آماده سازي , اعزام يا به كارگيري و... در چه وضعيت و شرايطي قرار دارند. نيروي انساني تبليغي ديني ما در حوزه ها چه تناسبي با مقياس ها و استانداردهاي لازم اين امر در اين عصر دارند در تربيت و سازندگي منابع انساني چه بايد رخ دهد تا منابع انساني تبليغي متناسب با پرسش هاي تبليغي تامين گردد و جز آن .
باز هم مي توان به امر تبليغ (كه جزئي از كل حوزه به حساب مي آيد) از نظر گاه مديريت و برنامه ريزي و حتي بيش از آن , از منظر مطالعه و پژوهش عادي و استراتژيك نگريست . آيا مديريت عمليات تبليغ ديني ويژگي هاي خود را دارا است سليقه اي و فردي است علمي و تكنيكي و داراي مباني تئوريك و نظري است در عرصه ي بين الملل اين مديريت در ميان حركت مديريت بين المللي فرهنگ قابل ارزيابي و مطالعه است يا خير و پرسش هاي ديگر.
چنان كه ملاحظه مي كنيد فرايند تبليغ از زواياي گوناگون و با رويكردهاي بسيار زياد و متنوعي پذيراي مطالعه و تحقيق است . براي كشف حقيقت تناسب اين عمليات ويژه ي ديني با عصر و پرسش ها و مقتضيات آن بايد پروژه هاي مطالعاتي و تحقيقاتي تعريف كرد. بنابراين , در كل حركت حوزه هم بدون دسته بندي و طبقه بندي ابعاد گوناگون و گونه شناسي فعاليت ها و كاركردهاي متفاوت حوزه نمي توان پاسخ قطعي و كلي به سوال نخست داد. در عين حال , بي شك مجموعه ي كلي حوزه با همه ي ابعاد نظري , روشي و مديريتي آن , با آنچه عصر ما مي طلبد و با حقايق ديناي معاصر فاصله ي كمي ندارد.
شايد يكي از روش هاي كم دردسر و زودياب و تاثيرگذار براي رسيدن به جواب اين پرسش , مطالعه ي علمي و دقيق نهادهاي همسو و مشابه آن , در عرصه ي جهاني است . مي توان حركت هاي تبليغ , تربيت , پژوهش و مديريت مراكز و نهادهاي عالي ديني و مذهبي جهان را از منظرهاي گوناگون شناخت و درصدد كاري تطبيقي و مقايسه اي برآمد. برآيند اين نگرش و پژوهش , دريافت نسبتا درستي از وضعيت و نسبت ما با جهان خواهد بود. البته رسيدن به سطح رقيبان و حريقان ما , آرمان ما نيست . اما مي تواند عده اي از ما را تعديل كند و حس شديد از خود راضي بودن را در بعضي از عزيزان متعادل تر كند. در اين جا تنها به يك نقطه ي مركزي در خصوص عصري سازي حركت هاي حوزه بيش از هر چيزي بايد توجه شود. اين امر همان زبان جهاني حركت حوزه است . زبان حوزه هاي علمي نسبتي با عصر خود ندارد. بدون زبان قابل و نافذ و مقبول و مبتني بر قواعد سليم و جذاب عصري و بدون ابتناي حركت ديني براساس زيبايي هاي گفتاري و نوشتاري و هنر پيوند زباني با جامعه جهاني , امكان تحقق « تفاهم » از ميان مي رود و يا اصلا حاصل نمي شود.
اگر بخواهيم كه فحواي ارزشي , علمي , ديني و فرهنگي ما در عرصه ي جهاني مطرح شود و با شيوايي , دقت و امانت علمي به گوش همه ي جهان برسد , بايد در فكر اين باشيم كه جايگاه و پايگاه ارجمندي براي زبان و زبان شناسي در برنامه ريزي كلان آموزش و پژوهش و پرورش در نظر بگيريم .
حوزه ي ديني پرقيمت و باشكوه علمي و معنوي و بي زبان و صامت همانند ميوه اي شيرين و خواستني و اما دست نيافتني و سخت پوست است ; مطلوب هست اما دريافت آن با مانع روبه رو است . معارف دقيق اسلامي و بويژه بحث ها و مباني تئوريك اسلامي با زبان شكسته بسته و الكن قابل انتقال نيست و شايد هم رسانبودن زبان آموزش , پژوهش , تبليغ و... به بدفهمي و بدآموزي هم ختم شود.
مطلوب است كه سالانه نشست هاي تخصصي ميان نخبگان حوزوي براي گزارش كردن و تقرير حوزه ي زبان و ترجمه و اهميت كشاندن تحولات زباني معاصر به ميان حوزه و حوزويان برقرار شود و با اين رويكرد جهاني سازي حوزه , برنامه هاي آن بازنگري و باز تعريف گردد. و در بحث ساختار نبايد غفلت كرد كه نظام سازي حوزه در همه ي ابعاد آن بايد با اصول نهادينه سازي فرايند آموزش و تحقيقات معاصر نسبت معقولي داشته باشد و زبان و ساختار و تشكيلات قابل تبيين علمي و داراي جايگاه تخصصي در ضمن فضاي تخصصي آموزش و پژوهش جهاني باشد. اين گونه است كه مي توان با كمترين آسيب , حركت جهاني حوزه را در كنار حركت كلي فرهنگي و انديشه ي جهاني وارد و تقويت كرد و اگر جز اين باشد (كه متاسفانه هست ) برون دادهاي كادر انساني و يا توليدات فرهنگي و انديشگي حوزوي از جايگاه و پايگاه تعريف شده و قابل جذب و به كارگيري در عرصه ي جهاني برخوردار نخواهند بود ودر جاي هاي نامناسب با اين عرصه مشغول فعاليت مي شوند و يا صداي آن رسميت نخواهد داشت و شنيده نخواهد شد.
علوم ودانش هاي حوزوي هم بايد در درون يك هندسه ي معرفتي قابل تبيين باشند. دادوستد منطقي علوم حوزوي با يك مهندسي علمي و تصنيف كلي و طبقه بندي معرفتي ويژه اي به همه گزارش شود تا تعامل همه جانبه ي جديدي پديد آيد.
در پژوهش حوزه هم بايد به چند نكته ي مهم توجه داشت :
1 ـ بخش عظيمي از پژوهش ها فردي و سليقه اي است . با همه ي خوبي هاي پژوهش فردي , بايد دانست كه در عصر حاضر به دلايلي كه گفتن آن ها اكنون ميسور نيست , توليد علم و انديشه در يك چرخه ي گسترده از پيوند فرد و سازمان يا نهاد و در تعامل وسيعي از طرف هاي گوناگون شناختي و يا منابع مولد انساني امكان مي يابد : جهت گيري اصلي توليد پژوهش حوزه بايد به سوي همگرايي پژوهشي و نهادينه سازي آن باشد.
البته گاه مي شود كه يك فرد مولد انديشه و انتاج گر علم باشد اما در پيوندي حساب شده و دقيق با پيرامون اطلاعات و يا نيروي انساني و يا نهاد مي شود از اعمال پژوهشي غيرسودمند و نيز تكراري جلوگيري كرد و به نوعي كارهاي فرد محور هم غني سازي گردد. نهادها و سازمان هاي پژهشي دنياي پهناوري را در برابر محققان جمع گرا مي نهد كه هيچ گاه در دسترس فرد تنها نهاده نمي شود. افزايش دامنه ي اطلاعات بي شك غالبا به افزايش توانمندي توليد علم هم مي انجامد.
2 ـ از گفتاري هاي عرصه ي پژوهش , فقدان مديريت پژوهش است . نبود رشته هاي علمي پشتيباني كننده حركت پژوهش با همه ي ويژگي هاي مثبتي كه اين مديريت و برنامه هاي مي تواند داشته باشد , مايه ي آشفتگي بازار تحقيق شده است .
3 ـ كمبود نهادهاي خدمات رساني تحقيقات , درد و رنج ديگري است كه گريبان كار پژوهش ديني را بدشواري و خشونت گرفته است . بدون فراگيرشدن و زوديابي اين خدمات توقع فزوني توليد انديشه ي ديني و غني سازي و عصري كردن آن بيهوده است . امروزه هرگونه تحقيقات و مطالعات ديني بايد مبتني بر يك دسته مطالعات ديگر و آگاهي يافتن از كل حركت پژوهش در عرصه اي گسترده تر از نقطه ي صفر و يا آغاز هر تحقيقات باشد. طمع در جهاني سازي كردن هم لوازم مضاعفي را در اين خصوص بر ما تحميل خواهد كرد كه در اين جا به اين امر نمي توان حتي اشاره هم كرد.
4 ـ پژوهش هاي ما بيشتر اوقات بر پايه ي شناخت جامعه نيست . به عبارت دقيقتر , پژوهش هاي ديني با گرايش شناخت جامعه و مطالعات جامعه شناختي باشد. بسياري از افراد , بيش از آن كه به فكر سودمندي و قدرت تحول آفريني اطلاعات ديني خود و پژوهش هاي توليد شده ي خويش باشند , در صدد انجام تكليف شرعي اند. گويا جمع هر دو ممكن نيست ! هم مي توان براي خدا و به نيت خير و تقويت معنويت فرد پژوهشگر كار كرد و هم بر اساس درك و دريافت درست جامعه و مخاطب و شناخت دقيق اولويت هاي پژوهشي و عينيت هاي پيرامون آن پژوهش ها را سامان داد. شايد يكي از برداشت هاي مفهومي از حديث معروف : « نحن معاشر الانبيا لاتكلم الناس الا علي قدر عقولهم » همين امر باشد. يعني سطح و شاخصه ي انديشه ي فرد مخاطب جامعه مخاطب , بايد در تمام مراحل پژوهيدن ديني , نصب العين باشد.
براي نمونه مي توان از ضرورت فراگيركردن روش هاي تحقيقات جامعه شناختي و مقدمي تلقي كردن آن براي تحقيقات ديني به قطعيت سخن گفت . آيا توليدهاي پژوهشي حوزويان در داخل يا خارج تناسب و پيوند معقولي با پرسش ها و نقطه هاي ابهام و غموض عينيت هاي جوانان يا نخبگان يا توده ي عمومي جامعه دارد
5 ـ از دشواري هاي و نارسايي هاي ميدان پژوهش ديني , ضعف توليد علم ديني و قوت حركت تدوين و تكرار و تاليف و گردآوري است . نمي خواهم از قدر و قيمت هيچ اثر علمي بكاهم . شايد يكي از ارجمندترين كارهاي تبليغي و عليم همين « بازآفريني » و « بازپردازش » كارهاي گذشته و به نوعي , نوسازي و احياي متناسب با عصر آن باشد. اما قطب اصلي تحقيقات بايد بر مبناي انديشه سازي و توليد علم باشد. پژوهش در حقيقت يعني همين علم مولد و گرنه نامگذاري آن به « پژوهش « دقيق نيست .
ساليان درازي است كه روند كلي توليد علم متوقف است و يا شتاب آن آنقدر كند و كم است كه متوقف جلوه مي كند. البته توليد علم و انديشه در زبان آسان است اما در حقيقت جز با تحقق يك نهضت فراگير و همه جانبه در اصول اصلي فهم و استنباط و پژوهش و مديريت آن ها شدني نيست . از همه مهمتر اين است كه پديده شرعي سازي شود يعني به گونه اي باشد كه شخصيت و تفكر حوزوي اصراري بر رد قاطع انديشه ي مخالف مشهور و اجماع نكند.
از دشواري ها و نارسايي هاي ميدان پژوهش ديني , ضعف توليد علم ديني و قوت حركت تدوين و تكرار و تاليف و گردآوري است .
توليد علم و انديشه در زبان , آسان است اما در حقيقت جز با تحقق يك نهضت فراگير و همه جانبه در اصول اصلي فهم و استنباط و پژوهش و مديريت آنها شدني نيست .