ثترجمه : علي اكبر مظاهري
سوداي پرزيان
هرگاه كه مردمان , چيزي از كار دين و آيين شان را واگذارند
تا به كار دنياشان پردازند , خداوند بر آنان زياني افزون
مي رساند!
آري ! آنان كه دين را به دنيا سودا كنند و حيات فرخنده آن
جهاني را به پاي زندگاني حقير اين جهاني , قرباني نمايند ,
بدسودايي كرده اند و حقا كه زيانكارند!
دانشمند نادان !
اي بسا دانشمندي كه ناداني اش هلاكش سازد و دانشش
سودش نبخشد!
آري ! آن عالمان كه علم خويش را به كار نگمارند و آن
دانايان كه داناييهاشان را كتمان كنند و يا ناديده انگارند و آن
دانشمندان كه دانشهاي بيهوده و يا زيانبار آموزند و اندوزند و
آنان كه علم خويش را در تباهي مردمان به كار اندازند ,
همگي شان هلاك كننده اند و هلاك شونده .
ميزان موزون
ماييم كه تكيه گاه ميانه ايم (و ما اهل بيت , ميزان موزونيم و
شاهين ترازوي اعتداليم و معيار آشكار حق و باطليم ); آن كس
كه عقب مانده است بايد كه خود را به ما رساند )و در پناهمان
درآمد) و آن كس كه به پيش تاخته , بايد كه بازگردد (و زير
لواي اين بيرق برافراشته و در اين حصار استوار , آرامش يابد).
حكمرانان الهي
آن كس كه مي تواند فرمان خداوند سبحان را بر پاي دارد و
آن را به فرجام آرد كه :
1 ـ مداراي ناروا نكند (و در اجراي حق , سازش نورزند و
پوزش نيارد).
2 ـ با باطلگرايان , هماوا و همنوا نگردد (و چونان
سياهكاران , به ناحق نگرايد و روش و منش تباهكاران را پيشه
خويش نسازد و بدين سان , خويشتن را به خواري و تباهي
نكشاند).
3 ـ طمع پيشه نگردد (و بر مركب ناهموار هوس ننشيند و
در پي طمع نراند و خواهشهاي نارواي دل را
برنيارد).
تاوان دوستي اميرمومنان
« سهل بن حنيف انصاري » از محبوبترين صحابيان
اميرمومنان (ع ) بود. او امام را بسيار دوست مي داشت و امام نيز
وي را بسيار دوست مي داشت . وي پس از بازگشت از نبرد
صفين , كه در ركاب اميرمومنان بود , در كوفه وفات يافت .
(شايد از اندوه آنچه بر امام عزيزش آوردند , دق كرد!)
امام علي (ع ) از وفات آن يار عزيزش , سخت اندوهناك
گشت و در رسايش فرمود :
« حقا كه اگر كوهي (سترگ و سرافراشته ) مرا دوست بدارد
(و بر ولايتم پاي فشارد) فرو مي پاشد! »
آن روزگاران و احوال مردمان
آن هنگام كه صلاح و نيكوكاري , زمانه و مردمان آن را
فراگيرد (و بيشترينه احوال و كردار آدميان و روابط ميان آنان ,
بر نيكوكرداري و خجستگي باشد , بايد كه آدمي در داوري و
معاشرت , بنا را بر خوش گماني بگذارد; اما) اگر آدمي , تا تباهي
و پليدي يي از كسي نديده , به او بدگماني ورزد , حقا كه ستم
كرده است . اما اگر فساد و بدكاري , زمانه و مردمان آن را
فراگيرد (و بيشترينه كردار و احوال آدميان و روابط آنان بر
بدكاري و ناخجستگي باشد , بايد كه آدمي , در داوري و
همكاري , بنا را بر بدگماني بگذارد; كه ) اگر بنا را بر خوش
گماني نهد , حقا كه فريب خورده است !
اين هلاك شدگان !
دو كس (و دو گروه از مردمان اند كه ) درباره من , از هلاك
شدگان اند :
1 ـ دوستداران گزافه گو (كه در دوستي ام افراط مي ورزند و
اندازه را از كف مي دهند و مرا از آنچه هستم برتر مي نهند و تا
مكانت خداوندي بالايم مي برند).
2 ـ دشمنان كينه توز (همانان كه بر عداوتم سخت پاي
مي فشارند و كافرم مي انگارند)
آه , چه دنيايي !
اين دنيا! در تمثيل , چونان مار است كه :
1 ـ دست نواز است , نرماي بيروني آن .
2 ـ و كشنده است زهر دروني آن !
3 ـ به سوي آن مي شتابند غافلان و جاهلان .
4 ـ و از آن مي گريزند انديشه مندان و عاقلان .
طاعت و معصيت
وه ! كه چه فاصله است ميان اين دو كردار :
1 ـ كاري كه خوشي و لذتش مي گذرد و نكبتش مي ماند .
2 ـ و كرداري كه دشواري و زحمتش مي گذرد و پاداشش
مي ماند!
خوشا آن كس كه ....!
1 ـ فروتني ورزد (و بر بندگان خدا , كبر نورزد) .
2 ـ كسب و كارش و عمل و كردارش , پاكيزه و حلال باشد .
3 ـ جان و نهانش و انديشه و روانش , به صلاح و فرخندگي
گرايد.
4 ـ خلق و خويش , نيكو و خجسته باشد .
5 ـ فزوني دارايي اش را انفاق كند .
6 ـ زبانش را از پرگويي و هرزه پويي , بازدارد .
7 ـ به مردمان , شر مرساند .
8 ـ سنت , وي را كفايت كند (و بر سيره پيامبر اكرم زندگاني
نمايد).
9 ـ و بدعتگذار نباشد (و آنچه را كه از دين نيست , در آئين
وارد نسازد).
اسلام راستين
اسلام را چنان بنمايانم و چنانش به وصف كشانم كه
هيچكس پيش از من , چنين نكرده باشد :
1 ـ اسلام , همان تسليم بودن است (و رضامندي به
فرمانهاي خداوندي ).
2 ـ و تسليم , همان يقين داشتن است (و باورمندي به
فرمانهاي خداوندي ).
3 ـ و يقين , همان تصديق كردن است (و راست انگاشتن
فرمانهاي خداوندي ).
4 ـ و تصديق , همان اقرار نمودن است (و اعتراف و التزام
به حقانيت فرمانهاي خداوندي ).
5 ـ و اقرار , همان ادا كردن است (و انجام دادن فرمانهاي
خداوندي ).
6 ـ و ادا , همان عمل كردن است (و به كردار آوردن
فرمانهاي خداوندي ).
عجبا از اينان .....!
1 ـ از بخيل در شگفتم ; همو كه به سوي همان فقري
مي شتابد كه از آن گريزان است , و همان توانگرايي را مي بازد كه
سخت طالب آن است ! و در اين جهان چونان ناداران زيست
مي كند و اما در آن جهان چونان توانگران محاسبه و
بازخواست مي شود.
2 ـ و از متكبر در شگفتم ; همو كه ديروز , نطفه اي بود و فردا
لاشه بويناكي خواهد شد! (او را چه رسد كه بر بندگان خداوند ,
كبريا ورزد و بر آنان گردن افرازد!)
3 ـ و در شگفتم از آن كس كه در خداوند , ترديد مي كند , با
اينكه آفريدگان خدا را مي بيند!
4 ـ و در شگفتم از آن كس كه مرگ را از ياد مي برد , با اينكه
مردگان را مي بيند!
5 ـ و در شگفتم از آن كس كه وجود آن جهان و انگيزش در
آن را باور ندارد , با اينكه آفرينش اين جهان را مي بيند!
(آفرينش نخستين را مي نگرد و آفرينش دوباره و رستاخيز
واپسين را انكار مي كند.)
6 ـ و در شگفتم از آن كس كه به آباداني اين سراي ناپايدار
مي پردازد , اما آن سراي پايدار و جاويدان را
وامي رهاند!
سهل انگاري و پريشانحالي
آن كس كه در كار (و فرجام بخشيدن به وظيفه و كردار
خويش ) كوتاهي ورزد , به اندوه و پريشانحالي دچار مي گردد...
سرماي پاييزان و بهاران
از سرما بپرهيزد , در آغاز آن (در موسم پاييزان ) و به آن
روي نهيد در پايان آن (در موسم بهاران ) زيرا كه سرما با تن ها
همان كند كه با درختان ; آغازش مي سوزاند و پايانش
مي روياند!
عظمت آفريدگار و حقارت آفريدگان
بزرگي آفريدگار در جانت , كوچك مي سازد آفريدگان را در
چشمانت !
(آري ! اگر خداوند سبحان , در ژرفاي روان آدميان , عظيم
نشيند , آفريدگان ـ هر كس و هر چيز و هر چه بزرگ ـ در ديده
و دل انسان , حقير مي نمايند و آنگاه است كه هيبت و خشيت و
رضايت خدا ـ جل و علا ـ جاي را از همه هراسها و رعايتهاي
زبونانه , مي ستانند و اغيار را از حريم حرم دل ايمان مند
مومنان , بيرون مي رانند).
با پيشگامان كاروان آدميان
پس از كار و زار صفين , وقتي كه امير مومنان (ع ) با جمعي
از ياران , از نبرد با شاميان بازمي گشت , نزديكاي كوفه به
گورستاني رسيد.
ايستاد. ياران نيز در پي حضرت ايستادند. امام عارفان (ع )
با دقت به گورها نگريست و آنها را وارسيد. آنگاه به آن در
گورستان خفتگان فرمود :
« اي اهالي سراهاي هراسناكان ! اي ساكنان غربتگاهان ! اي
در تاريكاي گورها خفتگان ! اي خاكيان ! اي غريبان ! اي تنهايان !
اي ترسندگان !
شمايان پيشروان بوديد و از ما سبقت ربوديد. ما نيز در
پي تان آيندگانيم و به شما پيوستگانيم . (اينك آيا خواهيد تا
بگويمتان كه پس از رفتنتان , بر خان و مان تان چه گذشت )
اما خانه هاتان را; ديگران ساكن شدند.
اما همسرانتان را; ديگران پيوند بستند.
اما داراييهاتان را; وارثان تقسيم كردند!
اينها بود خبرهاي ما براي شما. شما را چه خبر براي ما »
سپس مولاي رازدانان (ع ) به صحابيان خويش , روي نمود
و فرمود :
هان ! اگر اينان رخصت سخن مي داشتند , شمايان را (از
اسرار آن جهان ) خبر مي دادند و چنين تان مي گفتند : حقا كه
نيكوترين توشه (و كارسازترين كارافزار اين ديار) تقواست !
دوستان راستين
دوست را « دوست راستين » نتوان شمرد , مگر آنكه در سه
حالت , حرمت رفيق و برادرش را نگاه بدارد :
1 ـ در گرفتاري و دشواري او . (آنگاه كه به رنج و
پريشانحالي , دچار آمده و بيچارگي و بلا , نگون سار و
درمانده اش ساخته .)
2 ـ و در غياب او . (آنگاه كه حضور ندارد و بايد كه شرافت
وي را پاس داشت .)
3 ـ و پس از مرگ او . (كه بايد حرمت بازمانده هايش و
وانهاده هايش را نگاه داشت و نيز هديه هايي كارساز برايش به
جهان ديگر فرستاد.)
(آري ! آن كسان كه در اين حالتها به انجام وظيفه رفاقت و
برادري برخيزند , حقا كه فرخنده رفيقان و خجسته
برادراني اند! و آنان كه دوستان و برادران خويش را در اين
مكانتها وانهند , چه ناخجسته همنشيناني اند كه حقا كه اينان
چونان دشمنان اند!)
... و جهاد زنان
هان , مردمان ! مژده تان دهم كه :
1 ـ نماز , كارافزاري است و كارساز , به دست تقواپيشگان
براي تقرب يافتن به خداوند سبحان .
2 ـ و حج گزاردن , جهاد كردني است براي آنان كه ناتوان اند
از جنگيدن در ميدان .
3 ـ و هر چيزي را زكاتي لازم است و زكات بدن , روزه
گرفتن است .
4 ـ و جهاد زن , نيكو شوهرداري كردن است ! (آن زنان كه
معاشرت نيكو كنند با مردان , چونان مجاهدان اند در ميدان , و
چه فرخنده پاداشي دارند نزد خداوند مهربان !)
صدقه , مايه فزوني روزي
(هان ! آدميان !) با دادن صدقه به نيازمندان , طلب كنيد
فزوني نزول رزق و روزي را (از خزانه هاي بي پايان خداوند
رحمان , براي خويشتن و خاندان )
اعتدال
آن كس كه ميانه روي ورزد , نيازمند نمي گردد.
(آري ! اعتدال ورزيدن در كار معيشت و نگاه داشتن اقتصاد
و مراعات حساب و كتاب در كار داخل و خرج و پروا داشتن از
اسراف , آدمي را از فروافتادن در فقر و درماندگي , بازمي دارد.)

|
حيات سياسي امام علي (ع ) در عصر پيامبر
اسلام (ص )
|
قسمت سوم دكتر مجيد عارف
3 ـ جنگ بدر
جنگ بدر نخستين جنگ مهم اسلام است كه در آن 313
تن از مسلمانان , آنهم با سازوبرگ نه چندان مناسب , در مقابل
هزارتن از كفار و مشركان كه تا دندان مسلح بودند , قرار گرفتند.
به گفته مورخان :
پيامبر(ص ) با سيصدوسيزده تن از مسلمانان از مدينه
خارج گرديد تا راه را بر كاروان تجارت قريش كه به رهبري
ابوسفيان درگذر بود ببندد و پاسخي به تجاوزها و شيطنتهاي
قريش ـ كه همواره به آزار مسلمانان مي پرداختند ـ بدهد. اما
تقدير چنين بود كه ابوسفيان در جريان امر قرار گيرد و از قريش
ياري طلبد. قريش با تمام نيرو براي نجات كاروانيان و
جنگيدن با محمد(ص ) و يارانش از مكه خارج شد و راه بدر را
در پيش گرفت . (1 )
اين جنگ از نظر سياسي و اقتصادي از ارزش بالايي براي
مشركان برخوردار بود و پيروزي در آن مي توانست علاوه بر
امنيت بخشيدن به راههاي تجارتي موقعيت قريش را كه در پي
هجرت مسلمانان به مدينه تضعيف شده بود , بهبود بخشد.
جنگ بدر در هفدهم رمضان سال دوم هجري اتفاق افتاد.
با توجه به نابرابري مشركان و مسلمانان از نظر تعداد نفرات و
امكانات جنگي , پيروزي مسلمانان بر كفار و مشركان قابل
تصور نبود. اما امداد غيبي الهي و نبرد دلاورانه چندتن از
مسلمانان به ويژه علي (ع ) و حمزه كار را بر مشركان دشوار نمود
و سرانجام شكست و هزيمت را نصيب آنان ساخت . در اين
جنگ هفتادتن از جنگاوران قريش كشته شدند و دهها تن از
آنان نيز به اسارت درآمدند. و به تحقيق شيخ مفيد(ره ) بيش از
نيمي از اين تعداد ـ يعني بيش از سي و شش نفرـ به دست
علي (ع ) كشته شدند . (2 )
از جمله كساني كه در جنگ بدر به دست علي (ع ) به
هلاكت رسيدند پدر و برادر و فرزند هند (همسر ابوسفيان ) به
نامهاي « عتبه » , « وليد » و « حنظله » مي باشند. در نامه اي كه
علي (ع ) در دوران خلافت خود به معاويه نوشت او را يادآور
ساخت كه : « وعندي السيف الذي اعضضته بجدك و خالك و
اخيك في مقام واحد . » (3 )
يعني : « و نزد من است همان شمشيري كه آن را در يك روز
بر جد تو (عتبه ) و دايي تو (وليد فرزند عتبه ) و برادرت
(حنظله ) فرود آوردم . »
با توجه به اين مطالب , جنگ بدر چنان داغي بر دل
خاندان ابوسفيان نهاد كه حتي پيروزي قريش در جنگ احد
نيز نتوانست مرهم آن داغ به حساب آيد. و تنها پس از فاجعه
كربلا بود كه يزيدبن معاويه اشعاري سرود كه در آن شهادت
حسين بن علي (ع ) و يارانش را انتقامي در برابر واقعه بدر اعلام
نمود . (4 )
4 ـ نبرد احد
در سال سوم هجري سپاه مشركان قريش به تلافي شكست
بدر , با سه هزار تن عازم مدينه گشت . در اين جنگ ابوسفيان
دو بت قريش يعني « لات » و « عزي » را با ارتش خود همراه
نمود. و علاوه بر آن پانزده تن از زنان قريش را به سركردگي
همسر خود , براي تشجيع جنگاوران به همراه
آورد.
پيامبر(ص ) پس از اطلاع از حركت قريش , در مدينه
شوراي جنگي تشكيل داد و در مورد خروج از مدينه و يا ماندن
در شهر , با آنان به مشورت پرداخت . اكثر مسلمانان ـ از جمله
حمزه ـ معتقد بودند كه رويارويي با مشركان در خارج از مدينه
صورت پذيرد و لذا با آنكه پيامبر(ص ) شخصا مايل به ماندن
در مدينه بود , لكن موافقت خود را نسبت به خروج از شهر
اعلام كرد و با هزارتن از مسلمانان عازم احد گرديد. در بين راه
عبدالله بن ابي ـ سركرده منافقان ـ با سيصدتن از افراد تحت
فرمان خود به مدينه بازگشت , و در نتيجه پيامبر(ص ) با
هفتصد تن از مسلمانان در مقابل سه هزار تن از نيروي قريش
قرار گرفت .
چنانكه در منابع تاريخي به تفصيل آمده است , آغاز جنگ
با نبرد تن به تن پرچمداران قريش با علي (ع ) آغاز گرديد. و در
روايتي كه « حسين بن محبوب » از امام صادق (ع ) آورده است :
« پرچمداران جنگ احد 9 تن از قهرمانان قريش و بني
عبدالدار بودند كه علي بن ابي طالب (ع ) تا آخرين نفرشان را از
دم تيغ گذارند. » و بنابه روايات ديگر با به خاك افتادن
پرچمداران قريش , چنان رعبي بر سپاه قريش چيره شد كه
عملا كسي جرات به دست گرفتن پرچم را به خود نداد تا آنكه
زني به نام عمره بنت علقمه حارثيه به سوي پرچم آمد و آن را
در دست گرفت , اما در اين زمان دو لشگر با هم درگير شدند و
به سبب رشادت و سلحشوري مسلمانان , پس از اندكي نبرد ,
كفار قريش دچار هزيمت شده , پا به فرار گذاشتند. سپاه
پيامبر(ص ) فراريان را تعقيب كردند. تا به خيمه هاي قريش
رسيدند و در درون خيمه ها به جمع آوري غنايم سرگرم شدند.
در اين هنگام مسلماناني كه به فرمان پيامبر(ص ) بر فراز
كوه مستقر و به نگهباني مشغول بودند , به تصور پايان يافتن
جنگ و برخلاف سفارش پيامبر(ص ) منطقه استحفاظي خود
را ترك كرده , به جمع آوري غنايم روي آوردند. و چنانكه
مي دانيم خالدبن وليد با جمعي از افراد قريش موفق گرديد تا
كوه احد را دور زده و از پشت بر مسلمانان بتازد.
از اين لحظه بود كه مسلمانان و حتي رسول خدا(ص ) در
محاصره قرار گرفتند و جمعي از آنان به شهادت رسيدند ,
چنانكه جان رسول خدا(ص ) نيز در معرض خطر جدي قرار
گرفت . مسلمانان جز دو سه تن معدود , بقيه از برابر قريش فرار
كردند و تنها علي (ع ) در پيش روي رسول خدا(ص ) شمشير
مي زد و شر دشمنان را دفع مي كرد. به گفته طبري در اين هنگام
جبرئيل گفت : اي رسول خدا(ص ) اين نهايت فداكاري است
كه علي (ع ) از خود نشان مي دهد. رسول خدا(ص ) ضمن
تصديق گفته جبرئيل فرمود : « و ما يمنعه من هذا ! و هو مني و
انامنه ! » يعني : « چرا چنين نباشد ! و حال آنكه او از من و من از
او هستم ! » در دنباله حديث آمده است كه جبرئيل گفت :
« وانامنكما. » در اين هنگام ندايي شنيده شد كه : « لاسيف الا
ذوالفقار . ولافتي الا علي . » (5 )
تعبير رسول خدا(ص ) كه مي فرمايد : « هو مني و انا منه »
بيانگر همان پيمان اتحاد و يگانگي بين رسول خدا(ص ) و
علي (ع ) است . و به جهت تعهد علي (ع ) در دفاع از جان
رسول گرامي (ص ) امير مومنان ملقب به « قصيم » گرديد . (6 )
5 ـ جنگ احزاب
از حقايق غيرقابل انكار در تاريخ اسلام موضوع نقش
علي (ع ) در جنگ خندق ـ و يا احزاب ـ است . با توجه به
قطعيت تاريخي اين نقش , نيازي به تكرار اصل واقعه نمي باشد
و تنها يادآوري دونكته اساسي براي پي بردن به نقش علي (ع )
در صحنه احزاب كفايت مي كند :
الف ـ آنگاه كه علي (ع ) در مقابل عمروبن عبدود پهلوان
نامي عرب قرار گرفت , رسول خدا(ص ) فرمود : « برز الايمان
كله علي الشرك كله . » (7 ) يعني : « ايمان به تمام وجود در برابر
شرك به تمامي آن جلوه گر شده است . »
با توجه به اين سخن علي (ع ) و عمروبن عبدود در آن
لحظات سرنوشت ساز دو فرد عادي شمرده نمي شدند و بلكه
هركدام سمبلي از يك جريان بودند و يقينا پيروزي هركدام
مي توانست تضمين كننده پيروزي جبهه اي باشد كه آن فرد به
آن تعلق دارد.
ب ـ آنگاه كه علي (ع ) در يك نبرد جوانمردانه خصم خود
را به خاك افكند , رسول گرامي اسلام در وصف ضربه اي كه
پهلوان قريش را به خاك انداخت فرمود : « ضربه علي يوم
الخندق افضل من عباده الثقلين . » (8 )
يعني : « ضربه علي در روز (جنگ ) خندق از عبادت جن و
انس بالاتر است . » تا آنجا كه اسناد تاريخي نشان مي دهد رسول
خدا(ص ) در مورد هيچ ضربه ديگر , نه از علي (ع ) و نه از كس
ديگر , چنين توصيفي به عمل نياورد. حال دليل اين مطلب چه
مي باشد
در پاسخ بايد گفت : جنگ احزاب چنانكه از نام آن به
دست مي آيد , حاصل اتحاد شومي از سه جناح مشركان مكه
(آنهم قبايل مختلف ) , يهوديان مستقر در مدينه و بالاخره
منافقان موجود در بين مسلمانان بود , و در صورت پيروزي
جبهه متحد شرك و نفاق و يهود , اسلام به طور كلي از بين رفته
و جز نامي از آن در تاريخ باقي نمي ماند. چنانكه پيروزي
مسلمانان نيز مي توانست وضعيت را از هر جهت به نفع آنان
تغيير داده و راه را براي پيروزي هاي بعد باز كند.
و به همين جهت پس از به پايان رسيدن ماجراي احزاب
رسول خدا(ص ) فرمود : « الان نغز وهم ولا يغزوننا » (8 ) اكنون ما
با قريش مبادرت به جنگ مي كنيم و ديگر آنان نمي توانند با ما
مبادرت به جنگ كنند. و گذشت زمان نيز صدق گفتار
رسول خدا(ص ) را روشن كرد. چرا كه بعد از جنگ احزاب
مسلمانان در مقابل قريش موضعي تهاجمي اتخاذ كردند و
نهايتا در سال هشتم هجري و پس از فتح مكه مشركان تسليم
كامل شدند و به اسلام گردن نهادند.
لذا با توجه به نقش منافقان در تضعيف روحيه مسلمانان ـ
كه قرآن از آن خبر داده است (9 ) ـ بايد گفت كه نبرد علي (ع ) با
عمروبن عبدود از جنگ دو فرد معمولي به نبرد رواني دو
جريان تبديل گشت . پس از كشته شدن عمروبن عبدود ,
پيامبر(ص ) و مسلمانان تكبير گفتند و با وزيدن باد در سپاه
قريش (10 ) و به هم ريختن خيمه و خرگاه آنان , سپاه مشركان
خسته و كوفته راه بازگشت به مكه را در پيش
گرفت .
پيامبرگرامي (ص ) نيز پس از خاتمه اين جريان به سرعت
به يهوديان بني قريظه تاخت و با تارومارنمودن آنان , از شر اين
دشمن خانگي آسوده گشت . و اين خود دستاورد بزرگ ديگري
بود كه در پايان جنگ احزاب به دست آمد.
قضاياي جنگ احزاب و قلع و قمع يهوديان بني قريظه در
سوره احزاب وارد شده است . (11 ) و خصوصا برخي از مفسران
در تفسير آيه : « وردالذين كفروا بغيظهم لم ينالوا خيرا و كفي
الله المومنين القتال » (12 ) ـ يعني : خداوند كافران مكه را با همان
خشم و غضبي كه به مومنان داشتند بي آنكه هيچ خير و غنيمتي
به دست آورند بازگردانيد و خداوند خود امر جنگ را از
مومنان كفايت نمودـ نوشته اند : « خداوند به واسطه علي (ع ) امر
جنگ را از مومنان كفايت نمود . » (13 )
پاورقي :
1 ـ سيره الائمه الاثني عشر191,1
2 ـ ارشاد مفيد64,
3 ـ نهج البلاغه صبحي صالح .631,
4 ـ بحارالانوار157,45
5 ـ تاريخ طبري 514,2
6 ـ يادنامه علامه اميني مقاله : « حسين مني وانامن حسين » ص
325
7 ـ سيره المصطفي ص 500 در بحارالانوار آمده است :
« برزالايمان كله الي الكفر كله » بنگريد به اين كتاب 1,39 الي
8 ـ بحارالانوار 2,39
8 ـ تفسيرمجمع البيان 541,8
9 ـ احزاب 12,
7
10 ـ سوره احزاب آيه 9 كه مي فرمايد : « فارسلنا عليهم ريحا
و... »
11 ـ همان سوره از آيه 9 تا 27
12 ـ همان سوره 25,
13 ـ مجمع البيان 550,8

| |