روزنامه جمهوري اسلامي 15/01/1383 صفحه امام
امام خميني و رفتار پسنديده


سيد مهدي موسوي كاشمري
مطابق حديث منقول از پيامبر اكرم (ص ) مقصد اصلي و نقطه مركزي بعثت آن حضرت به نهايت رساندن و به ثمر رساندن « مكارم اخلاق » بوده است و فرمود : « بعثت لاتمم مكارم الاخلاق » . من مبعوث شدم تا اخلاق كريم را تمام كنم (1 ) اين « تتميم » در كلام آن حضرت يا ناظر به تعليمات و آموزه هاي اخلاقي انبياي الهي پيش از آن حضرت است كه آن حضرت به عنوان خاتم آنان بايد سخني را در اين باره باقي نگذارد و آن چه گفتني است بگويد و يا ناظر به يافته ها و مدركات عقلي در آن خصوص است , زيرا عقل نيز بشر را به سوي مكارم اخلاق فرا مي خواند و پيامبر گرامي « ص » اين يافته ها و معارف را تاييد , تاكيد و تتميم كرده است . سخن نهايي را در اين باره گفته است .
البته ظهور كلام آن حضرت اين است كه اين هدف تمام مقصد بعثت بوده است در حالي كه اين موضوع بخشي از تعاليم قرآني و اسلامي است , و از اين به دست مي آيد كه گويا مقصود از « مكارم اخلاق » تنها آن چه به عنوان دانش اخلاق موسوم است نيست بلكه چيزي اعم از آن است و چون غرض از بعثت انبيا از جمله آن حضرت تربيت , تهذيب و رساندن انسان به كمالات و فضايل انساني و اخلاقي است و تمام تعليمات و آموزه هاي دين از معارف و عقايد و احكام و اخلاق در راستاي وصول به همين مقصد اصلي و نهايي است , لذا مقصود كلام آن حضرت اين است كه من بر انگيخته شدم تا در سايه تعاليم و هدايتهاي خود راه را براي بشر در جهت وصول به نهايي ترين كمالات و كرامتها و فضايل انساني و الهي نشان دهم و هموار سازم و همچنان كه اشاره خواهيم كرد خلق نيك نشاني از كمال نفس و دين و پالايش روح از صفات شيطاني است .
مفهوم حسن خلق
در فرق بين خلق به فتح ضا و خلق ـ به ضم آن ـ راغب اصفهاني مي گويد
« خض الخلق بالهيات و الاشكال و الصورالمدركه بالبصر و خض الخلق بالقوي والسجايا المدركه بالبصيره » اولي بر هياتها و شكها و صورتهاي قابل ديد چشم و دومي به قواي نفساني و صفات روحي كه بابصيرت آدمي قابل درك است اطلاق مي شود . (2 )
در دانش اخلاق « خلق » اين چنين تعريف شده است : « خلق هيئت نفساني و روحي است كه در آن رسوخ كرده و به سهولت و آساني منشا كارهاي مناسب با آن است بي آن كه دارنده آن براي صدور آن كارها نياز به فكر و انديشه باشد » (3 )
امام خميني (ره ) در اين باره مي گويند : « بدان كه « خلق » عبارت از حالتي است در نفس كه انسان را دعوت به عمل مي كند بدون رويه و فكر. مثلا كسي كه داراي خلق سخاوت است , آن خلق او را وادار به جود و انفاق مي كند بدون آن كه مقدماتي تشكيل دهد و مرحجاتي ـ براي آن فكر كند. گويي يكي از افعال طبيعيه اوست , مثل ديدن و شنيدن و همين طور نفس « عفيف » ... و تا نفس به واسطه رياضت و تفكر و تكرر به اين مقام نرسد داراي خلق نشده است و كمال نفس حاصل نگرديده و بيم آن است كه آن خلق اگر از كمالات است زايل شود و عادات و اخلاق سيئه بر آن غالب آيد , ولي اگر فعل افعال طبيعيه شد و قوي و آلات رام گرديد و قهر و سلطنت حق ظاهر شد , زوالش مشكل شود » . (4 )
نكته اي كه بايد در مفهوم حسن خلق بدان توجه داشت اين است كه بسياري گمان مي برند كه خلق نيكو به معناي خنده خنده رويي و مزاح گر بودن و مجلس آرايي است در حالي كه حسن خلق در بردارنده مفهومي بسيار وسيع تر از معناي شايع آن است برخورد همراه با ملاطفت و محبت , فرو بردن خشم در مواجهه با عوامل برانگيزنده آن , بردباري و حلم در رويارويي با ناملايمات و نيز سعه صدر , تحمل و برخورد كريمانه در سختيها و ناسازگاريهاي محيط و ناكاميها و نامردميها و مانند آن , همه اينها از نشانه هاي حسن خلق اند كه بايد در رويكرد به آن مورد توجه قرار داد.
نقل شده است كه مردي از پيش رو بر پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله وارد شد . گفت يا رسول الله ! دين چيست حضرت فرمودند : خلق نيكو! سپس از سمت راست آن حضرت آمد و همين پرسش را كرد و آن بزرگوار همين پاسخ را دادند آن گاه از جانب چپ آمد و همين سوال را كرد و پيامبر(ص ) همان جواب را دادند. گويا اين سخن پيامبر(ص ) براي او قابل باور نبود كه دين عبارت از حسن خلق باشد و لذا خود را به پشت سر آن حضرت رساند و از آن جا اين پرسش را تكرار كرد كه اين بار پيامبر گرامي (ص ) به او رو كردند و گفتند : « اما تفقه ! هوان لاتفضب » سخن مرا نمي فهمي ! دين اين است كه خشمگين و غضبناك نگردي !(5 )
نكته اي كه در اين روايت به چشم مي خورد تفسير « حسن خلق » به حلم و بردباري و غلبه بر ديو خشم است كه بيان كرديم .
قرآن كريم مي فرمايد : « ن والقلم و ما يسطرون ما انت بنعمه ربك بمجنون و ان لك لاجرا غير ممنون و انك لعلي خلق عظيم فستبصرو يبصرون بايكم المفتون » قسم به قلم و آن چه مي نگارند تو به نعمت پروردگارت مجنون نيستي و برايت پاداشي است قطع ناشدني و به يقين تو داراي خلق عظيم هستي پس به زودي خواهي ديد و خواهند ديد كه كدام يك از شما ـ تو يا آنان ـ دچار جنونيد . (6 )
در اين آيات يكي از انواع آزارهايي كه كافران نسبت به پيامبر گرامي (ص ) روامي داشتند و آن زخم زبان است كه از جراحت شمشير سوزناك تر است ـ ذكر شده و آن گاه , خلق و خوي آن حضرت به بزرگي ياد شده است , كه در برابر آن همه جفاها و نامردميها كه كوههاي استوار را هم خرد مي كند , خم به ابرو نمي آورد و با روي باز و لبي خندان از عنودترين دشمنانش نيز استقبال مي كرد و حتي به سراغشان مي رفت تا مگر هدايت شوند.
در قرآن كريم هيچ يك از صفات پيغمبر اكرم (ص ) مانند حسن خلق به عظمت ياد نشده است و اين نشان مي دهد كه آن حضرت در مرتبه اي از تحمل , شكيبايي و سعه صدر بوده است كه حتي تصورش براي ما دشوار و دور از دسترس است .
بنابراين مقصود از خلق نيكو كه در آيات و روايات از آن سخن رفته و موضوع گفته ها و احكامي قرار گرفته به همين معنايي است كه بيان شد نه صرفا خنده رو بودن و مزاح كردن .
ريشه خلق نيك
1 ـ نفي صفات زشت : از ريشه هاي حسن خلق دور بودن از صفات زشت و ناهنجار و تخلق به صفات حميده است . خوي هاي ناپسند همچون حسد , بخل , تكبر , ترس , آز , عجب و دلبستگي به دنيا و دهها مانند آن , خود عامل بسيار نيرومندي در ايجاد نگراني , اضطراب , كم حوصله گي و تندخويي در روح انساني است . و بي گمان با وجود اين اوصاف انتظار خوشرفتاري و حسن خلق از خود داشتن , توقعي بسيار دور از واقع و نابجاست . براي نمونه :
از رسول اكرم صلي الله عليه و آله نقل شده است : « من اثرالدنيا علي الاخره ابتلاه اله ثبلاث : هم لايفارق قلبه ابدا و فقر لا يستغني ابدا و حرص لا يشبع معه ابدا » هر كس دنيا را بر آخرت برگزيند خداوند به سه چيز او را دچار مي كند : 1 ـ گرفتگي خاطر و اندوهي كه هميشه قلب او را بيازارد 2 ـ فقر و تنگدستي كه بي نيازي با آن نباشد 3 ـ حرص و آزي كه هيچ گاه سير نگردد . (7 )
امام خميني (ره ) مي نويسند : « معلوم است كسي كه توجه قلبش به آخرت باشد امور دنيا و كارهاي صعب او در نظرش حقير و سهل شود و اين دنيا را متصرم و متغير و عبورگاه خود و متجر و دارالتربيه خود بداند و به هيچ يك از سختي و خوشي آن اعتنا نكند و احتياجات او كم گردد و انتظارش به امور دنيا و به مردم آن كم شود , بلكه به جايي رسد كه بي احتياج شود , پس امورش جمع و تنظيم در كارش پيدا شود و غناي ذاتي و قلبي پيدا كند. پس , هر چه در اين عالم به نظر عظمت و محبت نگاه كني و قلب به آن علاقه مند شود , به حسب مراتب محبت , احتياجاتت زياد و فقر در باطن و ظاهر تو نمايان شود و امورت متشتت و در هم و قلبت متزلزل و غمناك و خائف شود و امورت بر وفق دلخواه انجام نگيرد و آرزو و حرصت روزافزون گردد و غم و حسرت بر تو چيره شود و ياس و حيرت در دلت جايگزين گردد . » (8 )
2 ـ شناخت حقيقت دنيا . برخي از ما يا بر اثر عشق و علاقه مفرطي كه به دنيا داريم و به همين علت چشم خود را از ديدن معايب , كدورتها و ناگواريهاي آن بسته ايم و يا به جهت اين كه از دوران كودكي كمتر با پستي و بلنديها و تلخيها و ناكاميهاي آن مواجه بوده ايم , با ديدي خوشبينانه به حوادث آن مي نگريم و تمام امورات آن را بر وفق مراد خود مي طلبيم و چون آن را اين گونه نمي يابيم قلبمان در فشار و روحمان آزرده مي گردد. در حايل كه اگر دنيا با واقع نگري دريافته شود , حقيقت آن در منظر انسان به گونه اي ديگر جلوه گر مي شود.
اميرمومنان عليه السلام درباره آن مي فرمايد : « .... سرورها مشوب بالحزن .... » خوشي دنيا با غم و اندوه آن مخلوط است . (9 )
بنابراين طبيعت زندگي دنيايي به اين صورت است , كه تلخ و شيرين آن با هم آميخته و خوشي ناخوشي , كامروايي و محروميت و فقر و غنا در آن درهم تنيده است و قضاي الهي در حوادث و وقايع آن بي آن كه خواست و ميل مادر تعيين آن دخالت داشته باشد , جريان مي يابد و به گفته قرآن كريم هر حادثه اي مصيبت بار پيش از آن كه به وقوع بپيوندد در علم و اراده خداوند ثبت و معين شده است . (10 )
اگر شناخت انسان نسبت به دنيا اين باشد , هيچ حادثه اي براي او غيرمنتظره پيش بيني نشده نخواهد بود و در هيچ حادثه اي غافلگير نخواهد شد , چنين انساني از پيش براي هر اتفاق ناگواري خود را آماده ساخته است و حوادث روزگار را به راحتي و با شرح صدر پشت سر مي گذارد و رويدادهاي تلخ و ناگوار آن روح استوار و اميدوار او را مايوس , سرخورده و متلاطم نمي سازد.
از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است : « يستحب غراقه الغلام في صغره ليكون حليما في كبره » . پسنديده است پسر بچه در دروان كودكي سختي و شفقت ببيند تا در بزرگسالي حليم و بردبار باشد . (11 )
نكته جالب توجه در اين روايت رابطه بين سختي ديدن و بردبار بودن است كه شايد به همين جهت باشد كه توضيح داده شد , زيرا شخصي كه از كودكي و نوجواني تلخ و شيرين روزگار را چشيده باشد و با سختيهاي آن آشنا باشد , ناملايمات و حوادث ناگوار براي او تازگي ندارد و با شناختي كه از وضعيت زندگي دنيا پيدا كرده است , تمام آنها را بر خود هموار و آسان مي كند.
فلسفه خلق نيك
فلسفه « حسن خلق » ايجاد الفت , محبت و وحدت است , مردمان طبعا از انسانهاي تند مزاج , بدخلق و بهانه جو نفرت دارند واز آنان كناره مي گيرند , سر توفيق پيامبر گرامي (ص ) نيز در جذب دلها و افكار مردم به گفته قرآن كريم در همين خلق نيك و نرمش و مداراي آن حضرت نسبت به همه مردم بود . (12 )
اميرمومنان عليه السلام مي فرمايد : « اعجزالناس من عجز عن اكتساب الاخوان و اعجز منه من ضيع من ظفر به » ناتوان ترين مردم كسي است كه از دوست يابي عاجز باشد و ناتوان تر از او كسي است كه بر اثر بدرفتاري , خودخواهي و بدخلقي , دوستي را كه كسب كرده است از دست بدهد . (13 )
امام خميني (ره ) در اين باره مي گويند : « با اخلاص مردم را خاضع كنيد و خضوع قلبي ميزان است و اگر بتواند قلب مردم را همراه خود كنيد , اين چيزي است كه پيش خدا دوام و ثبات دارد » . (14 )
سلوك مسئولان
آن چه گفته شد گر چه اختصاص به قشر خاصي از مردم ندارد ولي توجه به حسن سلوك و خوشرفتاري براي كارگزاران , كارمندان و مسئولان دولتي از اهميتي بسيار فزون تري برخوردار است .
زيرا اولا : تمام كساني كه در دستگاههاي دولتي به كار اشتغال دارند , چه در سطح مديريتها و چه در سطح كارشناسان و يا كارمندان عادي دولت , اجير دولت محسوب مي شوند و دولت نيز از بودجه عمومي كه متعلق به عموم مردم است . اجرت آنان را پرداخت مي كند و در حقيقت تمامي آنها اجيران مردم به شمار مي روند و چنين كسي بايد تمام همت و تلاشش مصروف به كسب رضايت كسي كه او را به اجاره گرفته است باشد و زشت است كه نسبت به او فخر فروش و تند خويي كند و بايد در همه حال خود را خدمت گذار مردم بداند , اگر آن چه گفته شد به درستي به آن توجه شود , خواهيم دريافت كه براي كارگزاران دولت هيچ چيز نارواتر و ناپسنديده تر از اذيت كردن و كبرورزي نسبت به ارباب رجوع نيست .
امام خميني (ره ) مي گويند : « حكومت و زمامداري دردست فرد يا افراد , وسيله فخر و بزرگي بر ديگران نيست كه از اين مقام بخواهد به نفع خود حقوق ملتي را پايمال كند » . (15 ) و نيز مي گويند : « دولت و ابتاع دولت خدمت گذار به ملت هستند , نه آقاي ملت خدمت گذارند اينها » . (16 )
و ثانيا : از ديدگاه اسلامي و در مكتب اهل بيت عليهم السلام رسيدگي به حوائج و نيازمنديهاي مردم از برترين كارها شمرده شده و از فضيلتها و پاداشهاي فراواني كه نسبت به آن بر زبان معصومان عليهم السلام جاري شده است نبايد غفلت كرد. براي نمونه : از رسول اكرم (ص )روايت است : « الخلق عيال الله فاحب الخلق الي الله من نفع عيال الله و ادخل علي اهل بيت سرورا » . مردم عيال خدا و تحت كفالت اويند و محبوترين خلق نزد خداوند كسي است كه به آنان سود بخشد و خانواده اي را خوشحال كند . (17 )
امام راحل (ره ) در اين باره ها سخن فراوان دارد و خود نيز در عمل گوي سبقت را در اين باره نيز از ديگران ربود و مي فرمود : « اگر به من بگويند خدمت گذار بهتر از اين است كه بگويند رهبر , رهبري مطرح نيست , خدمتگذار مطرح است , اسلام ما را موظف كرده است كه خدمت بكنيم » . (18 )
و نيز : « خميني دست يكايك شما را مي بوسد و به يكايك شما احترام مي گذارد و يكايك شما را رهبر خودش مي داند كه بارها گفته ام من با شما يكي هستم » . (19 )
هم ايشان در جاي ديگر مي گويند : « خدا نياورد آن روزي را كه سياست ما و سياست مسئولان كشور ما , پشت كردن به دفاع از محرومين و روي آوردن به حمايت از سرمايه دارها گردد . (20 )
اين مقال را باز با كلامي از آن رادمرد راحل به پايان مي بريم كه مي فرمود : « گمان نمي كنم عبادتي بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد » (21 )
پي نويسها :
1 ـ مجمع البيان , تفسير سوره قلم , ذيل تفسير آيه .4
2 ـ المفردات في غريب القرآن , تهران مكتب ! المرتضويه , ص 158
3 ـ سيد عبداله بشر , الاخلاق , قم , مكتبه بصيرتي , ص 10
4 ـ امام خميني چهل حديث , نوشته تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره ) ص .510
5 ـ الا خلاق , همان , ص .6
6 ـ سوره قلم , آيات 7 ـ.1
7 ـ الاخلاق , همان , ص .257
8 ـ چهل حديث , همان , ص .128
9 ـ نهج البلاغه , صبحي صالح , ج 103 , ص 148
10 ـ سوره حديد , آيه 22
11 ـ وسايل الشيعه , ج 15 , ابواب احكام الاولاد , باب 85 , ح .2
12 ـ سوره آل عمران , آيه 159
13 ـ الاخلاق , همان , ص .88
14 ـ كلمات قصار , امام خميني (ره ) موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره ) ـ ص 72
15 ـ همان , ص 138
16 ـ همان .
17 ـ وسايل الشيعه , ج 11 , ابواب فصل المعروف , باب 22 , ج .1
18 ـ كلمات قصار , امام خميني (ره ) همان , ص .227
19 ـ همان , ص .228
20 ـ همان , ص .220
21 ـ همان ,
حكومت و زمامداري در دست فرد يا افراد , وسيله فخر و بزرگي بر ديگران نيست كه از اين مقام بخواهد به نفع خود , حقوق ملتي را پايمال كند.
امام خميني :
اگر به من بگويند خدمت گذار , بهتر از اين است كه بگويند رهبر , رهبري مطرح نيست , اسلام ما را موظف كرده است كه خدمت بكنيم .
امام خميني :
گمان نمي كنم عبارتي بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد.