
« بهائيت » به صورت فرقه ها و تشكيلات مختلف و گسترده اي
كه در نهايت تابع « بيت العدل » در اسرائيل و همگام با سلسله
« ايادي امرالله » مي باشند
در ايران و كشورهاي اسلامي منطقه
و ساير نقاط و سرزمين ها و كشورهاي جهان در حال تبليغ و
ترويج مي باشد.
حضور شعبه ها و تشكيلات و محافل مختلف اين فرقه
ضاله در استانها و شهرهاي ايران ازجمله گيلان
مازندران
خوزستان . شيراز
كرمان
اصفهان و تهران و فعاليت هاي
مسموم و كفرآميز آنان عليه اسلام و انقلاب و نظام اسلامي
و
نيز گستردگي تلاشهاي اين فرقه در كشورهاي اسلامي و
جمهوري هاي آزادشده شوروي همچون ازبكستان
تاجيكستان
گرجستان و آذربايجان و همچنين پايگاهها و
مراكزي كه در كشورهاي غربي و اروپايي با دراختيارگرفتن همه
اهرمها و امكانات فرهنگي و تبليغي به خود اختصاص داده اند
و سرسپردگي در برابر سه كشور استعماري آمريكا و انگليس و
اسرائيل و ارتباط با سازمان هاي جاسوسي « سيا » و « موساد » و
« اينتليجنت سرويس » و تامين اطلاعات موردنظر آنان
نشان
مي دهد كه اين فرقه منحط و فاسد و آشوب گر همچنان
مهم ترين اهرم و ابزار دردست قدرتهاي استعماري براي
معارضه با تعاليم و قوانين حياتبخش اسلام و وحدت و اتحاد
مسلمانان جهان مي باشد و اين قدرتها نه تنها به هيچ وجه
نمي خواهند از اين موقعيت هاي حياتي به وجود آمده براي
مبارزه با جهان اسلام اغماض و چشم پوشي كنند
بلكه در
حمايت هاي پيدا و پنهان فرهنگي و سياسي و اقتصادي از اين
فرقه و تشكيلاتي كه خود به وجود آوردند
مي افزايند تا بدين
وسيله بردامنه فعاليت هاي مخرب و سيطره همه جانبه خود بر
مسلمانان بيفزايند. باتوجه به واقعيت مزبور
لازم است نسل
جوان ما در آنچه در ذيل به آن اشارت مي رود
توجه و تعمق
كافي روادارد :
1 ـ تداوم تلاش هاي كفرآميز و حقيقت ستيز تشكيلات شيطاني
بهائيت در جهان اسلام به ويژه جامعه و كشور ما
بر ضرورت
استمرار بينش آفريني هاي فكري و سياسي مي افزايد و اين امر را
حياتي و حائز اهميت مي سازد. اين حركت آگاهي بخش وقتي
بيشتر ضرورت مي يابد كه مشاهده مي كنيم كشورهاي غربي
حامي بهائيت با شعارهاي هميشگي « دموكراسي » و « حقوق
بشر » و « آزادي عقيده » خواهان گسترش فعاليت هاي مخرب
اين فرقه هستند و تا آنجا در اين حمايت و جانبداري اصرار
مي ورزند كه از دستگيري و اعدام تعدادي از آنان به جرم
جاسوسي به نفع بيگانگان ـ كه براساس قوانين طبيعي و عادي
همه كشورها ازجمله آمريكا و انگليس لازم و حياتي و متداول
است ـ فرياد اعتراض از گلو برمي آورند و رسانه هاي گروهي
خود و فرستادگان دست نشانده و حافظ منافع ابرقدرتها در
سازمانهاي بين المللي مدافع حقوق بشر! را به صورت ابزارها و
اهرمهاي فشار عليه نظام اسلامي به بهره برداري مي رسانند تا
ايران را وادار كنند كه اين مذهب استعمار ساخته را به
« رسميت » ! بشناسد و زمينه هاي فعاليت آشكار و آزاد آنان را در
همه عرصه هاي فرهنگي
اجتماعي
سياسي و اقتصادي آماده و
مهيا نمايد!
در اين شرايط
جريان هاي روشنفكري غرب گراي داخلي و
احزاب و جمعيت هاي سياسي وابسته به غرب و آمريكا كه در
اين سرزمين مي زيند و از آب و نان و ثروت و امكانات اين
ملت مظلوم ارتزاق مي كنند و از مراكز و سازمان هاي دولتي !
بودجه مالي دريافت مي دارند و حمايت فرهنگي مي شوند!
در
مسير « فرهنگ سازي » و ايجاد « فضاهاي مناسب » براي
رسميت يافتن و تبليغ و ترويج آزادانه « بهائيت » حركت
مي نمايند و غرب و آمريكا را در نيل به اهدافشان در
حمايت هاي علني و نمايان به نفع اين فرقه استعماري ياري
مي رسانند!!
2 ـ « بهائيت » هرگز يك « دين » و « مذهب » نبوده و نيست
بلكه
يك فرقه و تشكيلات و حزب سياسي است كه توسط
قدرت هاي استعماري بنيان نهاده شده است . اين قدرتهاي
سلطه جو و معاند با حقيقت « وحي الهي » و تعاليم و قوانين
آسماني « اسلام » و « رسالت پيامبر اكرم »
با « استراتژي » و
« تاكتيك » هاي مشخص و منظم
از ابتداي نضج گيري اين فرقه
باطل
نام « دين » و « مذهب » بر آن نهادند و اين انگيزه و قصد را
فقط براي تعارض و تقابل با « دين اسلام » تعقيب و به مرحله
عمل درآوردند و از همين روست كه يكي از محورهاي اساسي
تبليغات رسانه هاي غربي و آمريكايي و صهيونيستي اين است
كه اولا رهبران اوليه بهائيت يعني سيدعلي محمدباب
ميرزاحسينعلي نوري (بهاالله ) و ميرزايحيي نوري (صبح ازل )
را « پيامبر » ! يعني كسي كه از جانب خدا براي هدايت بشر
مبعوث شده است معرفي نمايند. ثانيا به هم بافته هايي كه خود
به نام الواح مقدسه به وجود آوردند و به سران بابيت و بهائيت
القا كردند و در كتبي به نام هاي « بيان » و « اقدس » ثبت و ضبط
نمودند
« وحي » و « قرآن » جديد! بنامند. ثالثا مجموعه اين
احكام و قوانين استعمار ساخته را موجب سعادت و رستگاري
انسان ها معرفي كنند!
هدف اصلي اين دين و مذهب سازي ها
اضمحلال و
نابودي كامل اسلام به عنوان مانع بزرگ سيطره كفر و الحاد و
فساد و ظلم و جنايت و قتل و غارت در جهان و هدفمندي اين
دين بزرگ الهي براي هدايت و نجات و رهايي بشريت از
زنجيرهاي ثقيل اسارت هاي فكري و روحي و جسمي مي باشد.
طبيعي است كه چنانچه اسلام در برابر ظلم و تعدي و
الحاد و فساد و جنايت و چپاول و درنده خويي ها و جلوه هاي
مختلف « استعمار خارجي » سكوت نمايد و در برابر
تجاوزگري هاي نظامي و غارتگري هاي اقتصادي و استمرار
سيطره سياسي و فرهنگي و اجتماعي قدرتهاي استكباري بر
جهان اسلام و مردم محروم و مظلوم دنيا هيچ واكنش و
عكس العملي نشان ندهد
هيچ تحركي از جانب اين
جهانخواران براي دين و مذهب سازي براي مقابله با اسلام و
تعاليم و قوانين انسان دوستانه و ظلم ستيز آن نخواهند داشت
و چنين اسلام خنثي و ضعيف و ذليل و بي اثر را كه « صلح كل » !
است و نوازش هر ستمگر و فاسد و تجاوزگر را تجويز مي كند و
زمينه ساز اصلي تحقق استعمار فرهنگي و سياسي و اقتصادي
در جهان محرومان و مظلومان مي باشد
گرامي مي دارند و با
تمام ابزار و امكانات تبليغي و با صرف بودجه هاي كلان و
مصرف انرژي هاي سرشار به ترويج و گسترش آن در جهان
اهتمام مي ورزند و تمام موانع و مشكلات را در مسير آن مرتفع
مي سازند!
3 ـ از ابتداي شكل گيري نطفه مسلك استعماري بهائيت
اولين
مخالفتها و مقابله ها و مبارزات عليه اين فرقه منحط از جانب
فقها و علماي دردآشناي اسلام به ظهور رسيد
كه اينان
« مرزبانان توحيد » و « پاسداران وحي الهي » هستند و مسئوليت
سنگين و طاقت فرساي مقابله با بدعتها
تحريف ها
مذهب سازي ها
فتنه و آشوب هايي كه با طرح و نقشه « استعمار
خارجي » و به دست عوامل و مهره ها و سرسپردگان داخلي و به
قصد فروپاشي اركان استقلال و اقتدار و ايجاد تشتت در
صفوف متحد مسلمانان صورت مي گيرد را بردوش مي كشند.
مبارزات علماي اسلام با بهائيت در سه مقطع مهم تاريخي
و در اوج آگاهي و شناخت و احساس وظيفه و تكليف الهي و
ايثار و فداكاري به منصه ظهور رسيد.
مقطع اول دوره حكومت قاجار و با شكل گيري نطفه هاي
اوليه و سپس حركت هاي تند و جنايت بار بابيان و بهائيان در
شهرهاي ايران بود. در اين مقطع كه از حادثه خيزترين مقاطع
محسوب مي شود
علماي اسلام در برابر تبليغات وسيع و
عوام فريبانه داعيان و تبليغ گران اين فرقه كه به شهرها و
روستاها اعزام مي شدند
آگاه سازي هاي اعتقادي و فكري و
فرهنگي را از وظايف مهم خود تلقي مي كردند و به همين دليل
مساجد را به صورت پايگاههاي آگاهي بخش به
بهره برداري هاي بهينه مي رساندند و توده هاي مردم را از
دست هاي پشت پرده استعمار براي ايجاد تفرقه در اسلام و
متزلزل كردن اتحاد روحانيت با مردم و به خطرانداختن
استقلال كشور مطلع مي كردند و بي پايگي تعاليم جنون آميز
سيدعلي محمدباب و مراحل مختلف ماموريت استعماري او
از ادعاي « بابيت » تا « مهدويت » و سپس ادعاي « رسالت » و
« الوهيت » را مطرح و شناخت هاي لازم را در مردم مسلمان به
وجود مي آوردند.
در اين مقطع تاريخي كه مبارزات علماي اسلام با به
شهادت رسيدن عالم وارسته و سخت كوش « ملامحمدتقي
قزويني » معروف به « شهيد ثالث » به دست بهائيان سفاك همراه
بود
علاوه بر فعاليت هاي علمي و فرهنگي و تبليغي آنان در
مسير آگاه سازي توده هاي مردم
فتاواي تاريخي و
حركت آفرينشان در خاموش كردن فتنه ها و آشوب هايي كه اين
فرقه ضاله در ايران برپا كرده بود و روز به روز دامنه آن گسترده
مي شد
بسيار موثر و حياتي و تعيين كننده بود.
مقطع دوم مبارزات عالمان فرهيخته اسلام
در دوران
حكومت سياه و مرگبار « پهلوي » به ظهور رسيد. در اين مقطع
تاريخي كه از لحاظ اهميت و ضرورت تلاش هاي مستمر
آگاهي بخش
همچون مقطع اول بسيار حساس و حياتي
مي نمود
مشكل بزرگ و مانع آزاردهنده اي موجب سخت و
دشوارشدن مبارزات علماي اسلام با فرقه ضاله بهائيت مي شد
و آن عبارت بود از رخنه و نفوذ عناصر وابسته به تشكيلات
بهائيت در حكومت پهلوي و به دست آوردن مناصب مهم و
كليدي در تشكيلات سياسي و قضايي و نظامي رژيم شاه .
تفاوت اساسي اين مقطع با مقطع پيشين در اين است كه
در دوره حكومت قاجار
دولت و قواي نظامي و انتظامي
قاجاريه به دليل فتنه و قتل و كشتاري كه بابيان و بهائيان در
شهرها و روستاها به راه انداخته بودند
براي مهار حركت هاي
جنايت بار اين فرقه و حفظ استقلال كشور مجبور به همراهي با
علماي اسلام و كمك گيري و ياري رساني متقابل به منظور دفع
اين خطر عظيم و مهلك بودند. در واقع استعمار خارجي
نتوانست عوامل و عناصر بابي و بهائي را در تشكيلات دولت
قاجار نفوذ دهد و از مركز حكومت ايران
مهار اسلام و مقابله
با وحدت دشمن شكن « روحانيت و مردم » را كه استراتژي
اصلي آنان محسوب مي شد به تحقق برساند. ولي اين هدف در
رژيم ستمشاهي به طور كامل و جامع به عينيت رسيد و
تشكيلات سياسي و قضايي و نظامي و اقتصادي رژيم در
چنبره سران و عناصر اصلي اين فرقه استعمار ساخته گرفتار
آمد و آنان هرچه خواستند بر سر اين مملكت و مردم مسلمان و
مظلوم ما آوردند.
مي بينيم كه مبارزات علماي اسلام با گسترش همه جانبه
بهائيت در اين مقطع تاريخي
بسيار مشكل و طاقت فرسا بود.
مقطع سوم مبارزات علماي اسلام با تشكيلات مخوف
بهائيت در ايران
از ابتداي پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي
آغاز شد و تا امروز تداوم دارد. در اين مقطع اگرچه در اثر
سرنگوني رژيم شاهنشاهي تمام اهرمهاي قدرت از چنگ سران
بهائيت خارج شد و سيطره آنان بر مناصب حساس و كليدي
متلاشي گشت
لكن فعاليتهاي مسموم و مخرب آنان در
شهرهاي مختلف ايران استمرار يافت و با حمايتهاي گسترده
سياسي و تبليغاتي و اقتصادي كشورهايي چون آمريكا و
انگليس و اسرائيل و سازمان هاي بين المللي تحت سلطه آنان
همراه گرديد.
باتوجه به پيشينه درخشان مبارزاتي علماي اسلام با فرقه
منحط و استعمار ساخته « بهائيت » و تداوم اين حركت
آگاهي بخش در امروز
و نيز باتوجه به حمايت هاي قدرت هاي
استعماري و فشارهاي بين المللي آنان براي آزادسازي
فعاليت هاي كفرآميز و استقلال ستيز اين فرقه كه در تكميل
زمينه هاي مناسب و مساعد فرهنگي و سياسي براي رجعت
مجدد آمريكا به ايران صورت مي گيرد
بينش ها و آگاهي هاي
فكري و سياسي جوانان و دانشجويان ضروري مي گردد. در اين
معرفت يابي و بينش طلبي
بايد بين شكل گيري بهائيت توسط
قدرتهاي استعماري و مخالفتها و مبارزات اصولي علماي
اسلام و علت تداوم حمايت استعمارگران از اين فرقه
خودساخته در اين عصر
ارتباط برقرار شود.
4 ـ آزادي اديان
تعدد اديان
آزادي عقيده
حقوق بشر
دموكراسي
پلوراليزم و تكثرگرايي ديني
ازجمله شعارهايي
است كه امروز توسط كشورهاي غربي به ويژه « آمريكا » و
جريان هاي فكري و احزاب سياسي وابسته به غرب براي
حمايت و دفاع از « بهائيت » مطرح مي شود.
ماهيت و درون مايه هاي اصلي اين شعارها
در تبليغ و
ترويج اديان و مذاهب و مسلك ها و فرقه هاي مختلف
هيچ مرز
و قانوني را برنمي تابد و هيچ حقيقت و ارزش الهي و انساني را
تحمل نمي كند و هر خرافه و باطلي را تاييد مي نمايد و بر
ضرورت نشر و تبليغ آن اصرار مي ورزد. نفي هرگونه حقيقت و
ارزش ثابت منطبق بر آفرينش و فطرت انسان به وسيله اين
شعارهاي ساخته و پرداخته قدرتهاي استعماري و سازمان هاي
جهاني وابسته به آنان
به طور طبيعي با خوي حقيقت ستيزي و
ارزش گريزي قدرتهاي استكباري و اهداف و برنامه هاي
ضدانساني آنان در گسترش سيطره جهنمي خود بر كشورهاي
محروم جهان سوم به ويژه سرزمين هاي اسلامي پيوند مي يابد.
اين درندگان انسان نما ـ كه هر موقع اراده نمايند و به هر جا كه
بخواهند تعدي و تجاوز مي كنند و به كشتار مردم بي گناه و
غارت منابع ثروت آنان مي پردازند ـ تداوم حيات ننگين و
حفاظت از منافع نامشروع و استمرار سيطره سياسي و فرهنگي
و نظامي و اقتصادي بر كشورهاي مختلف جهان را مرهون
نقش آفريني همين شعارهاي به ظاهر انسان دوستانه مي دانند.
اگر فعاليت هاي جريان هاي فكري و احزاب سياسي وابسته و
فرهنگ سازي هاي باطل به وسيله اين شعارهاي آتشين ـ كه با
فريب افكار عمومي و جلب و جذب نيروهاي جوان و
بهره برداري هاي ابزاري از آنان قرين و همراه مي باشد ـ به ياري
و مساعدت قدرتهاي سلطه جوي جهاني نمي شتافتند
طبيعي
بود كه تهاجم نظامي اين قدرتها به كشورهاي اسلامي و قتل و
كشتار انسان هاي مظلوم و غارت آشكار منابع ثروت آنان
اعطاي آزادي و تامين حقوق بشر و دموكراسي نام نمي گرفت !
شگفت انگيز است كه جهان اسلام در معرض تعدي و قتل
و ستم و غارت كشورهاي حامي حقوق بشر! قرار مي گيرد و هر
روز در گوشه اي از سرزمين هاي اسلامي آتشي برافروخته
مي شود و انسان هاي مظلوم و بي گناهي از حيات و زندگي
محروم مي گردند و سازمان ها و مجامع بين المللي به اصطلاح
خواهان دموكراسي و آزادي و حقوق بشر مهر سكوت بر لب
مي زنند و خود را به خواب غفلت و فراموشي دچار مي سازند
لكن در همين شرايط و توسط همين مجامع و سازمان ها و
وابستگانشان كه به صورت جريان هاي روشنفكرنما و احزاب
سياسي طرفدار غرب و آمريكا فعاليت مي كنند
نداي طرفداري
از « بهائيت » از گلو خارج مي شود و براي تامين بسترها و
شرايط مساعد به منظور تبليغ و گسترش افكار و عقايد
ضدبشري آنان غوغا و جنجال برپا مي گردد! ما اين برخورد
دوگانه و منافقانه غرب و آمريكا را نه تنها در مسئله بهائيت
كه
در مسائل مختلف ديگر همچون جنگ عراق با ايران
كشتار
مسلمانان بوسني توسط صربهاي جنايتكار
و انتشار كتاب
كفرآميز و ضداسلامي آيات شيطاني توسط سلمان رشدي نيز به
وضوح و صراحت مشاهده كرده ايم .
واقعيت هاي تلخ و انكارناپذيري كه از نظر گذشت
پرورش دهنده بذرهاي بيداري و بينش براي نسلي است كه
نمي خواهد از شعارهاي به ظاهر زيباي دنياي غرب و مجامع
بين المللي در حمايت از فرقه هاي استعمار ساخته
سهل و
سطحي نگر عبور كند و از كنكاش و ريشه يابي وقايع گذشته و
امروز باز بماند.
اين آگاهي و بيداري براي نسل نوخاسته اي كه از پيشينه
تاريخ عملكردهاي مرموز و شيطاني قدرتهاي استعماري جهان
و عوامل و سرسپردگان داخلي آنان بي اطلاع مي باشد و مراحل
سخت و رنجزاي انقلاب سترگ و شكوهمند اسلامي را لمس و
درك نكرده است
همواركننده راهي است كه به رشد و پويايي
و استقلال و اعتلا و اقتدار و عزت منتهي مي شود.
شگفت انگيز است كه سرزمين هاي اسلامي هر
روز در معرض تعدي و قتل و ستم و غارت كشورهاي
حامي حقوق بشر! قرار مي گيرد و مجامع بين المللي
طرفدار دموكراسي و آزادي و حقوق بشر مهر
سكوت بر لب مي زنند و خود را به خواب غفلت و
فراموشي دچار مي سازند
لكن در همين شرايط و
توسط همين مجامع
نداي طرفداري از « بهائيت »
از گلو خارج مي شود و براي تامين بسترهاي مساعد
به منظور تبليغ و گسترش عقايد ضد بشري آنان
غوغا و جنجال برپا مي گردد!
واقعيت هاي تلخ تاريخي
پرورش دهنده
بذرهاي بيداري و بينش براي نسلي است كه
نمي خواهد از شعارهاي به ظاهر زيباي دنياي غرب
و مجامع بين المللي در حمايت از فرقه هاي استعمار
ساخته
سهل و سطحي نگر عبور كند و از كنكاش و
ريشه يابي وقايع گذشته و حال باز بماند.
جريان هاي روشنفكري غرب گراي داخلي و
احزاب و جمعيت هاي سياسي وابسته به غرب و
آمريكا كه در اين سرزمين مي زيند و از آب و نان و
ثروت و امكانات اين ملت مظلوم ارتزاق مي كنند و
از مراكز و سازمان هاي دولتي ! بودجه مالي
دريافت مي دارند و حمايت فرهنگي مي شوند! در
مسير « فرهنگ سازي » و ايجاد « فضاهاي مناسب »
براي رسميت يافتن و تبليغ و ترويج آزادانه
« بهائيت » حركت مي نمايند و غرب و آمريكا را در
نيل به اهدافشان در حمايت هاي علني و نمايان به
نفع اين فرقه استعماري ياري مي رسانند!

|