قسمت چهارم
در هجران نور
دشمنان نور
و حاكمان حكومت فرعوني
عرصه را بر
آخرين حجت الهي تنگ كردند.
امام زمان ما
پنج سال دوران زندگي خويش را در عصر
امامت پدر بزرگوارش
در اختفا و پنهاني به سر برد امام حسن
عسكري عليه السلام در آخرين ديدار شيعيان از حجت خدا
در
محفلي كه مركب از چهل تن از خواص شيعيانش بود
فرزند
عزيزش را به آن ها نمايان و خطاب به آن فرمود :
« هذا اما مكم من بعدي و خليفتي عليكم اطيعوا ولا تتفرقوا من
بعدي فتهلكوافي اديانكم اماانكم لاترونه بعد يومكم هذا »
اين امام شما بعد از من
و جانشين من بر شماست .بر شما باد كه
از او فرمان ببريد
و پس از من
پراكنده نشويد كه در دين تان
هلاك مي شويد.آگاه باشيد! پس از امروز
ديگر او را نخواهيد
ديد.
با اين فرمان
دوران تاريك و ظلماني غيبت و دوري و
هجران امامت امتداد يافت
و بشريت از اين فيض بزرگ الهي
همچنان محروم گشت .
در اين دوران حساس و خطرناك
به علت قطع ارتباط مردم
از امام زمانشان
پيشامدها و دگرگوني هاي ناشي از طولاني شدن
هجران امام زمان عليه السلام
مردمان زيادي از دين خود دست
برمي دارند. و عده كمي از آنها نيز در نگه داري اصل دين و ايمان
خود با مشكلات زيادي مواجه هستند
و حفظ ايمان بسيار
سخت و دشوار است .
براي رهايي از هلاكت فراگير زمان غيبت
دو ملاك مهم بيان
شده :
الف : ايمان و اعتقاد به امامت امام زمان عليه السلام
ب : توفيق بر دعا براي تعجيل ظهور آن حضرت
خدايا! ما در دوران تاريك غيبت به سرمي بريم و شامل اين
امتحان الهي هستيم . از لطف و كرم خويش و به خاطر امام زمان
عليه السلام ما را در اين آزمايش سربلند و سرافراز فرما.
خدايا به ما توفيق دعاي زياد بر تعجيل در فرج امام زمان
عليه السلام مرحمت فرما.

*****
مديران اقتصادي و اتخاذ تصميم
براي قشر حقوق بگير!!
|
همه ساله قبل از آغاز سال جديد كميته اي
سه جانبه تحت عنوان « شوراي عالي كار »
متشكل از نمايندگان دولت
كارفرمايان و
كارگران پس از برگزاري چندين جلسه
مذاكرات پشت پرده
ميزان حداقل دستمزد
كارگران را تعيين و اعلام مي نمايد. بديهي
است مصوبات « شوراي عالي كار » بر امورات
زندگي 28 ميليون نفر از جمعيت كشور در سال
83 تاثيري عميق و قابل اعتنا خواهد گذاشت
و اساس قدرت خريد و توانايي آنان را در
تامين مايحتاج و پاسخگويي به سبد هزينه
مصرفي خانوارهاي كارگري را شكل و جهت
مي دهد.
مطابق با بخش دوم ماده 41 قانون كار
نحوه تعيين ميزان حداقل دستمزد كارگران
بايد بگونه اي باشد كه بتواند نيازهاي روزمره و
آتي يك خانوار با تعداد معين را تامين نمايد
اما شواهد گوياي آنست طي سالهاي گذشته
مصوبات « شوراي عالي كار » همواره بيش از هر
چيز منافع دولت و كارفرمايان را مورد دقت و
توجه قرار داده و با ناديده گرفتن مبناي مصرح
در قانون كار
كمترين توجه را به خواست
منطقي جامعه كارگري كشور داشته
است .
بر اساس تازه ترين خبرهاي دريافتي
« شوراي عالي كار » روز سه شنبه در آخرين
جلسه سالجاري خود و بدنبال بررسي و
تحليل تمام جوانب امر
ميزان حداقل حقوق
كارگران را در سال آتي 1
066
000 ريال
اعلام و ابلاغ نموده است . مقايسه اين رقم با
حداقل دستمزد كارگران در سال 82 كه
850
000 ريال بوده
از يك افزايش
25 درصدي حكايت دارد كه شايد در ابتدا
تصور شود
تصميمي شايسته
غيرمنتظره و در
حد نرخ تورم رسمي كشور است . اما حقيقت
اينست كه اين افزايش دستمزد براي اكثريت
كارگراني كه داراي سنوات خدمتي بيشتر
هستند
رقمي بين 16 ـ10 درصد محاسبه شده
است . به معناي ديگر تصميم جديد « شوراي
عالي كار » كه با هدف تعديل دستمزدها و افزون
ساختن قدرت خريد اين قشر در سال 83
اتخاذ شده براي آندسته از كارگران تازه به
استخدام درآمده كه كمتر از نيم درصد
جمعيت كارگري كشور را شامل مي شود
اقدامي مناسب همراه با رضايت نسبي
محسوب گردد و ليكن كارگران قديمي با
سنوات بالاي پنج سال كه قطعا اكثريت جامعه
كارگري را تشكيل مي دهند نسبت به اين
تصميم سازي و رقم افزايش دستمزدها بشدت
معترضند و آن را غيرواقع بينانه و ناعادلانه
تلقي مي نمايند.
اين درحالي است كه برخي منابع
اقتصادي تورم غيررسمي كشور در پايان سال
82 را رقمي بين 28 ـ 23 درصد محاسبه
مي كنند اين منابع براين عقيده اند تا زمانيكه
تفاوت ميان تورم رسمي و غير رسمي كشور با
اتخاذ تدابير مناسب از ميان برداشته نشود
نمي توان در سالهاي آتي در زمينه تعديل
دستمزد كارگران خوشبين بود.
متاسفانه نحوه نگرش و برنامه ريزي
مديران اقتصادي و به تبع آن سياستمداران در
دو دهه اخير در ارتباط با جامعه بزرگ
حقوق بگير اعم از كارگر و كارمند
مثبت و
رضايت بخش نبوده و چنين بنظر مي رسد كه به
هيچوجه حاضر نبوده اند به اين بخش عظيم و
تاثيرگذار و بويژه نقش گسترده آنان در تمامي
صحنه هاي سياسي
اجتماعي و اقتصادي
كشور علي الخصوص در عرصه توليد
بهاي
لازم را بدهند. عليرغم مشاركت و حضور موثر
و حياتي كارگران و كارمندان كه با احتساب
اعضاي خانواده هايشان قريب به 70 درصد
جمعيت كشور را شامل مي شوند
در تحولات
گذشته
جاري و آينده (از جمله مقابله با
مخاطراتي كه انقلاب را تهديد مي كند
حضور
پرنشاط و معنادار در انتخابات هاي گوناگون و
نيز در عرصه هاي سازندگي و توسعه ) متاسفانه
شاهد آنيم كه همواره با تصميمات غيرمنطقي
مديران و سياستگذاران اقتصادي مورد
بي مهري واقع شده و دستمزدي به مراتب كمتر
از استحقاق براي آنان در نظر گرفته شده و
مي شود.
بدون ترديد جامعه حقوق بگير كشور
سالهاي متمادي است كه از سهم و حقوق
واقعي خود محرومند و به دليل مواجه بودن با
فشارهاي مختلف اقتصادي و اجتماعي بيش از
ديگران آسيب پذير شده و هيچگاه نتوانسته اند
به تقاضاها و نيازهاي اوليه و ضروري خانوار
حتي پوشاك و تغذيه مناسب همسر و فرزندان
جامه عمل بپوشانند (گزينه حياتي مسكن كه
جاي خود دارد و نياز به يادآوري
نيست )
سياستگذاران امور اقتصادي بايد بپذيرند
و درك كنند كه جامعه حقوق بگير اين مملكت
بيش از آنچه آنان تصور مي كنند
آسيب پذير و
دچار دغدغه ارتزاق خانواده خود هستند. فهم
و درك اين موضوع بديهي و روشن نبايد زياد
مشكل باشد. با يك حساب ساده مي توان به
اين مهم دست يافت . چگونه است كه مديران
جامعه با دريافتهاي كلان كه بعضا يك ميليون
تومان اعلام شده
كميت زندگيشان لنگ
مي زند اما از حقوق بگير اين انتظار مي رود كه
با 100 هزار تومان يعني يك دهم دريافتي آن
مدير محترم به زندگي خود سروسامان داده و
صد البته براي آتيه فرزندانش نيز برنامه ريزي
مناسب تدارك ببيند و الي آخر !
حتي عقل و منطق هم نمي پذيرد مديران
اقتصادي با درآمدهاي كلان مستقيم و غيره
بتوانند معناي فقر
آسيب پذيري
شرمندگي هر
ماهه نزد همسر و فرزندان و مواردي از اين
دست را درك كنند! اصولا چگونه اين امكان
وجود دارد فردي كه خود در ميداني از نعمات
گوناگون محصور است و از تمام امكانات
دولتي و خصوصي بهره مي گيرد
بتواند
نمادهاي متمايز كننده فقر و غنا را درك نمايد
و عليه تجمع سرمايه نزد يك اقليت
اتخاذ
تصميم كند
به هر روي بايد پذيرفت كه تعيين حداقل
دستمزد كارگران براساس نرخ رسمي تورم كه
همه ساله از سوي بانك مركزي اعلام مي شود
تاكنون سبب افزونتر شدن فاصله ميان غني و
فقير شده و آسيب پذيري قشر حقوق بگير
جامعه را دوچندان مي كند. از ديدگاه كارگران
و كارمندان
نرخ واقعي تورم « سبد هزينه
مصرفي خانوار » است نه « سبد هزينه مصرفي
عمومي » كه انتظار مي رود و بايستي در
تصميم گيريها براي اين قشر عظيم
تاثيرگذار
بر تمام عرصه ها اما همچنان آسيب پذير مورد
توجه و مبنا قرار بگيرد.
م ـ طلوع

*****
مظلوم ترين امام معصوم
|
سيد مصطفي موسوي گرمارودي
شب از نيمه گذشته است
ساعت يك و ده دقيقه بامداد را
نشان مي دهد; سكوت شبانه را گاهي صداي زوزه اتومبيلي كه
شتابنده مي گذرد
درهم مي شكند. اهل خانه در خوابند و من به
انبوه كتابهائي مي نگرم كه پيرامون زندگي و ظهور امام همام
حضرت اباصالح المهدي (ع ) نوشته شده است . آنها را از ميان
كتابخانه جمع آوري كرده ام تا در نوشتن مقاله اي كه مي خواهم
بنويسم
ياريم دهند. اما چه بايد بنويسم مستاصل مانده ام . پيش
از اين چند ورقي را سياه كرده ام
اما هيچكدام چنگي به دلم
نمي زند. مي خواهم در كوتاهترين و زيباترين جملات
بهترين و
رساترين تصوير را از وجود مقدس او ارائه كنم .
درد و داغ دوازده قرن انتظار را در سينه دارم . ساعتي قبل
سخت گريسته ام . صداي پاي دختركم را كه از پله ها بالا مي آمد
شنيدم . اشك را از صورتم پاك كردم . نمي خواستم شاهد گريه ام
باشد. دختركم چه مي داند كه گريه من براي چيست ! شايد او هم
روزي در خلوت خود با ياد امام مهدي (ع ) بگريد. همچنانكه
پدرانمان در ماتم فراق او گريسته بودند. حالا نوبت نوشتن است .
بي جهت نيست كه قدما مي گفتند :
گريه بر هر درد بي درمان دواست
روزگار عجيبي است . واژه ها را نيز مانند اسم كوچه ها و
خيابانها و شهرها عوض مي كنند. به جاي گريه كه مظهر سوگ
شكوهمند شرقي ماست
واژه خنده را گذاشته اند كه مظهر جلافت
و غفلت غربي است . به راستي كه خنده
نماد غفلت است و گريه
نماد معرفت .
بگذريم ; مي خواهم در مورد سرور جهان
اميد محرومان
صاحب الزمان (ع ) مقاله اي بنويسم . مي دانم كه خاندان پيامبر(ص )
هر يك به تنهائي مظهر تمام فضايل و كمالاتند
آنهم در حدي كه از
درك و فهم عقول انساني بيرون است . با اينحال چه بايد بگويم !
كدام زبان را ياراي آن است كه بزرگيها و بزرگواريهاي آنان را ـ
آنچنان كه بايد و شايد ـ باز گويد
ذهن خسته ام روي واژه « مظلوميت » متوقف مي ماند. آيا
مظلوم بودن
در نفس خود فضيلت است نمي دانم
اما اين
واقعيت را مي دانم كه سيره پيشوايان معصوم (ع ) نشان مي دهد كه
همگان همواره مظلوم بوده و هرگز ظالم نبوده اند! آيا به راستي
اميرمومنان علي مرتضي (ع ) نمي توانست مانند ديگران
سفاك و
هتاك باشد(1 ) آيا او نمي توانست مانند باند غاصبان سقيفه به
ايجاد گروهي براي احراز پايگاه خلافت (كه حق مسلم خود او بود)
دست يازد(2 ) و تزوير را به جاي صداقت بنشاند همچنانكه غدر و
فجور را به جاي دها وكياست (3 ) و آيا فاطمه (س ) نمي توانست
چنان سلوك كند كه محبوب خليفه دوم قرار گيرد تا آن مرواريد
بسيار گرانبهائي را كه از سواحل عمان به مدينه آورده بودند
فرزند
خطاب به او ببخشد(4 )
آيا امام ابوعبدالله الحسين (ع ) (آخرين يادگار آل عبا)
نمي توانست با تهديد و ترغيب و تحبيب دنياپرستان
زمام قدرت
را بدست گيرد
بي ترديد پاسخ اينگونه پرسش ها براي همگان روشن است .
دوست و دشمن معترفند كه اگر رعايت جانب حق از سوي آن
گراميان نبود
و پرهيز از آلودگي به فجور و ستم و نيز مراعات حق ـ
آنچنانكه اميرمومنان (ع ) فرمود ـ آنان را در موضع مظلوميت نگه
داشت و شد آنچه شد
و مظلوميت آنها براي جانهاي حق طلب
معيار و ميزاني گرديد كه توانستند پس از آن حق و باطل
ارزش و
ضدارزش
تقوي و هوي
غدر و دها و درنهايت تزوير و صداقت
را از يكديگر تميز دهند. اينك به راستي آيا كداميك از پيشوايان
معصوم مظلومترند رسول خدا(ص ) كه فرمود : « هيچ پيامبري به
سان من آزار نديده است » (5 ) يا اميرمومنان علي (ع ) كه فرمود : « به
تعداد ريگهاي زمين و ستاره هاي آسمان در حق من ستم
رواداشته اند » (6 ) و يا ابامحمدمجتبي و اباعبدالله الحسين (ع )
كه
هركدام با مصائبي سنگين تر از آسمانها مواجه گشتند تصور
مظلوميت يكايك ائمه اثني عشر(كه نمي خواستند حقيقت را فداي
مصلحت نمايند و دنيا را به بهاي دين بدست آورند) جان آشوب
است . به راستي چرا دنيا چنين دجال فعل است كه نيكان و صالحان
را در چنبر هزاران ابتلا مي گدازد و « ولا » را با « بلا » قرين مي سازد تا
دردمندي چون قاآني شيرازي بنالد كه :
زمانه نيست مگر رذل جوي و رذل پرست
ستاره نيست مگر دون نواز و دون پرور
و حافظ بگويد كه :
آسمان
كشتي ارباب هنر مي شكند
و يا
جز دود اهل فضل به كيوان نمي رسد
بگذريم
مصائب و مظلوميت اهل بيت پيامبر(ع ) از دامنه و ژرفايي
برخوردار است كه اگر هريك را به تمام اهل عالم تقسيم كنند
چيزي افزون بجا خواهد ماند. فاجعه عاشورا
عقل ها را حيران
مي كند و تنهائي و غربت امام علي (ع ) دلها را به آتش مي كشد. در
اين كهكشان درد و داغ بايد نظاره گر خون پاك هزاران هزار شهيدي
بود كه از خاندان علوي و فاطمي و حسني وحسيني و در يك كلام
فرزنداني از اهل بيت رسول خدا(ص ) به جرم دفاع از اعتقاد به
حقانيت ولايت معصوم به خاك ريخته شد و نيز بايد شاهد
شهادت و زجر و تبعيد و تحقير و... خيل عظيم مردان و زنان و
كودكاني بود كه فقط به دليل شيعي بودن
تازيانه قساوت اذناب
اموي
عباسي و اتباع وهابي و صهيوني آنان را از قرنها پيش تا هم
اكنون در جاي جاي زمين متحمل شده اند و مي شوند. با اينهمه اگر
مدار مظلوميت را از دير و دور تاكنون بازنگريم و در ژرفا و دامن آن
تامل كنيم
به گمان راقم اين سطور هيچ كس مظلومتر از وجود
مقدس اباصالح المهدي
حجه بن الحسن العسكري ارواحناله
الفدا نبوده و نخواهد بود.
پيش از آنكه دلايل اين ادعا را بر شمارم
سخن آن عالم رباني
استاد پدرم مرحوم آيت الله شيخ علي اكبر اللهيان را به ياد مي آورم
كه فرمود : تحمل زندگي با مشقت
از مرگ و شهادت سخت تر
است ! » و چرا چنين نباشد! دلاور مردي كه براي دفاع از حق
در
خون خود فرو مي غلطد و به آني يا ساعتي زندگي دنيا را بدرود
مي گويد تا در نعيم جاودان الهي متنعم گردد
بارها آسوده تر از
فرزندي است كه بايد سالهاي سال در غربت و انزوا با لحظه لحظه
عمر خويش يادآور شهادت و رسالت او باشد. به راستي كدام
دشوارتر است آنكه مي ميرد و اجل محتوم را به سعادت مطلوب
بدل مي كند
يا آنكه مي ماند و در همه عمر درد و داغ صبوري را به
جان مي خرد
بي حهت نيست كه شاعري مي گويد :
من كه از هستي ده روزه به تنگ آمده ام
واي بر خضر كه محكوم به عمر ابد است
اينك بيش از يازده قرن از عمر مقدس حضرت اباصالح
المهدي (ارواحناله الفدا) مي گذرد. هيچ نيازي نيست كه در اثبات
چگونگي و راز طول عمر آن امام يگانه
ذهن را با كندوكاو در دلايل
عقلي و نقلي خسته كنيم . هركس به حقانيت كلام خداوند ايمان
دارد و قدرت الهي را به تصريح قرآن در شكافتن دريا براي موساي
كليم و سخن گفتن عيسي مسيح در لحظه ولادت و تكلم سليمان با
حيوانات و زنده ماندن يونس در شكم ماهي و طول عمر نوح علي
نبينا و آله و عليهم السلام (7 ) و صدها نظير اين گونه خرق عادتها
مي پذيرد
به راحتي خواهد پذيرفت كه عمر طولاني امام عصر(ع )
به اذن الهي امري بسيار ساده و پذيرفتني است . و اگرچه در اثبات
امكان اين امر
دلايل متعددي را دانشوران ايماني در كتب مختلف
بيان كرده اند
اما آنهمه دليل و برهان براي كساني است كه همواره
سبب ها را ديده اند و سبب ساز را نديده اند. اين سخن را نيز از
استادم به يادگار دارم كه
يكي از اهل معرفت ابياتي را در توصيف
قدرت بي پايان خداوند سروده بود كه مضمون آن چنين
است :
« اي خدا
تو آني كه از زمين مرده و سرد
ساقه سبز و تازه
مي روياني
و از ساقه سبز
برگهاي لطيف بيرون مي آوري و بر برگها
شكوفه هاي ظريف و بر شكوفه ها پنبه سفيد و نرم را مي نشاني
آنگاه ما آدميان با نيروي ادراك و تعقل از پنبه نخ و از نخ لباس تهيه
مي كنيم .
خداوندا! تو خود را در پس و پشت اين وسايل و اسباب پنهان
نموده اي
و اگر اراده فرمايي مي تواني درخت و بوته و گياهي از
خاك برآوري كه به جاي پنبه
لباس آماده بر آن روئيده
باشد! »
باري
سخن ما بر سر راز طولاني بودن عمر و حيات امام (ع )
نيست
كه اين مهم در پرتو قدرت لايزال الهي معماي ناگشوده اي
نباشد
سخن در اين است كه وجود مقدس او در طي اين ادوار
طولاني چه مصائبي را تحمل نموده اند. اين است كه در دعاي ندبه
مي خوانيم : « عزير علي ان تحيط بك دوني البلوي و لاينالك مني
ضجيج ولاشكوي . بر من گران و ناگوار است كه رنج و بلا ترا احاطه
كند و ناله و شكوايي از من به تو نرسد... »
و انتظار در نفس خود از سخت ترين حالات انساني است . با
آنكه مي دانيم در طي اين قرون چشم هاي مقدس او شاهد و ناظر
چه فجايع سخت و صعبي بوده است
مشاهده آن همه و نيز اين
همه قتل عام ها
تجاوزها
حق كشي ها
آوارگي ها و... به تنهائي كافي
است تا سخن صائب تبريزي را بپذيريم كه گفت :
گرم است آفتاب روز قيامت وليك نيست
سوزنده تر زسايه ديوار انتظار
انتظار جانسوزي كه بيش از همه شيعيان و حق طلبان
وجود مقدس
او را آزرده و هر لحظه و هر روز آن
برگي تازه بر كتاب مظلوميت او
افزوده است . مظلوميتي كه دامنه اش از سالهاي ماقبل تولد آن
يگانه
آغاز مي شود. توضيح آنكه در تاريخ
چهره منفور كساني را
مي يابيم كه با استفاده از فرمايش رسول خدا و ائمه هدي (ع ) درباره
ظهور حضرت مهدي (ع )(8 )
داعيه مهدويت داشته و پرچم اين
ادعا را برافراشتند تا به يمن آن
به آرزوهاي قدرت طلبانه خود نائل
شوند! كساني چون مغيره بن سعيد (9 ) و عبيدالله المهدي (10 ) از
اين گروهند.
اينك تا آنجا كه وسع صاحب اين قلم است
وجوه مظلوميت
امام همام اباصالح المهدي (ع ) را درپي مي آورم و به اين دعا
تمسك مي جويم كه : « اللهم ادفع عن حجتك و وليك و خليفتك
شرالجن و الانس بمنك و كرمك » .
1 ـ اولين ستمي كه در حق آن گرامي رواداشته اند
از ناحيه
اعتقاد پيروان سقيفه است كه مي گويند : در آخر زمان خداوند مرد
مصلحي را بوجود مي آورد و او مهدي موعود است . بنابراين عقيده
امام عصر(ع ) در آخر زمان متولد خواهد شد و البته معلوم و معين
نيز نيست كه از نسل كيست . جلال الدين مولوي رومي در مثنوي
خويش با پذيرش و تبليغ همين ايده ابيات زير را مي آورد :
پس به هر دوري وليي قائم است
تا قيامت آزمايش دائم است
پس امام حي قائم آن ولي است
خواه از نسل عمر خواه از علي است
مهدي هادي وي است اي راه جو
هم نهان و هم نشسته پيش رو(11 )
ملاحظه مي شود كه از نگاه مولوي رومي استبعادي ندارد كه آن
جهاندار عدل گستر و آن برپا دارنده قسط و برهم زننده بساط جور
از نسل عمر بن خطاب باشد.
در حالي كه اصحاب حديث متواترا از رسول خدا(ص ) نقل
نموده اند كه حضرتش وجود مقدس حضرت مهدي (امام حي
غائب قائم « ع » ) را مشخصا از نسل امامان پاك و از صلب حضرت
اباعبدالله الحسين و نهمين نواده او و فرزند حضرت ابا محمد
عسكري پيشواي يازدهم دانسته و معرفي فرموده است . و همين
احاديث طمع كساني چون عبيدالله المهدي را بر انگيخت تا دعوي
مهدويت كند.
2 ـ همچنانكه گفته شد پيش از تولد حضرت وليعصر (ارواحنا
له الفدا) كساني بپا خاسته
خود را مهدي موعود خواندند. اينان
اگر چه جان بر سر اين ادعا نهادند و خداوند با افشا تزوير و ناكام
ساختن ايشان
خط بطلان بر ادعاي نابجايشان كشيد
اما به هر
حال اين داعيه زمينه را براي ديگر مدعيان مهدويت فراهم آورد
و
ديگر شيادان و راهزنان فكر و انديشه را جرات بخشيد تا با اين
حربه
خلق خدا را به گمراهي بكشانند و موجبات تفرقه هر چه
بيشتر امت را فراهم آورند.
3 ـ در نخستين سالهاي زندگي آن سرور
عموي حضرتش
جعفر بن محمد الهادي ادعاي امامت و جانشيني حضرت ابا
محمد عسكري (ع ) رانمود و كوشيد با استفاده از حمايت خلفاي
عباسي
شيعيان را به خود جلب كند اما خدعه و فريبش بر ملا شد
و به كذاب شهرت يافت .
4 ـ در دوران غيبت صغري كه امام (ع ) به ترتيب عثمان بن
سعيد و فرزند وي محمد بن عثمان و نيز حسين بن روح نوبختي و
سرانجام علي بن محمد سمري را به عنوان نواب خاص خود تعيين
فرموده بود
جمعي منافق
نوبت به نوبت با ادعاي نيابت امام به
جلب توجه مردم پرداخته
در اين راه به ترويج عقايد سخيفي چون
تناسخ و حلول و نهايتا ايجاد انحراف ب و كژانديشي در جامعه
اسلامي دست يازيدند. از زمره اين مدعيان مي توان از شلمقاني
محمد بن نصير نميري
احمدبن هلال كرخي
حسين بن منصور
حلاج
ابومحمد شريعي و محمد بن بلال نام برد(12 ) . اگر چه برخي
از اينان مستقيما توسط امام (ع ) مورد طعن و لعن قرار گرفته و
برخي ديگر توسط بزرگان شيعه از جمله جناب بابويه و حسين بن
روح نوبختي رسوا گرديدند(13 )
اما به هر حال طرح ادعا از سوي
اين مدعيان دروغين
زمينه ساز گشايش بستري از خطا و اعوجاج
گرديد
به گونه اي كه از آن زمان تا هم اكنون نيز برخي از اهل قلم و
همچنين گروهي از مستشرقين به سهو يا غرض با نام و ياد آنها
كتاب مي نويسند و مهملات و مجهولاتي را بنام فرهنگ اسلامي به
جامعه جهاني عرضه مي دارند(14 ) و اين سخن بگذار تا وقتي دگر;
5 ـ اگر بپذيريم كه هرگونه تهمت و افترائي بر عقايد حقه شيعه
در نفس خود ستمي به شيعيان محسوب مي شود
بطور قطع و يقين
اين افتراها و تهمت ها بدوا ستم مضاعفي به ساحت مقدس امام
عصر ارواحنا فداه است كه پيشواي شيعيان مي باشد. دست پليد
وهابيان كه به تصريح مدارك تاريخي ساخته و پرداخته صهيونيسم
جهاني مي باشد
در نوشتن كتب متعدد و البته تكراري بر عليه
عقايد منور شيعه چنان هتاك و بي باك است كه گاه از شدت
عصبيت و عناد مورد اعتراض برخي از عالم نمايان وهابي مسلك
نيز قرار مي گيرد. اين اقدام در شرايطي صورت مي گيرد كه « سگ ها
را گشوده اند و سنگ ها را بسته اند » ! صدها عنوان كتاب توسط
« وعاظ السلاطين » بر عليه شيعه انتشار مي يابد و در مقابل از طبع و
نشر كتاب گرانسنگ الغدير تاليف علامه اميني هنوز در برخي از
كشورهاي تسنن زده ممانعت بعمل مي آيد!(15 )
والبته از آن جا كه نمي توان براي هميشه آفتاب را در حجاب
ابرنگاه داشت
خداوند متعال گاه بدست برخي از ايادي دشمن
سند حقانيت تشيع را افشا مي فرمايد
نظير پاسخي كه يكي از
مدرسين دانشگاههاي حجاز بنام عبدالمحسن العباد به كتابي از
شيخ عبدالله بن زيدآل محمود (رئيس دادگاههاي شرعي كشور
قطر) داده است . « العباد » با آن كه خود شيعي مذهب نبوده و از
نزديكان « بن باز » (مفتي بزرگ وهابيت در كشور سعودي و دشمن
آشكار تشيع ) است
با اين حال در پاسخنامه خويش عدم اعتقاد
مولف كتاب به وجود مقدس امام مهدي (ع ) و آرمان مهدويت را
مورد نقد و نكوهش قرار مي دهد . (16 )
در هر حال هرگونه تهمت
دروغ و افترا به شيعه و باورهاي
اصيل و الهي آن را بايد وجهي از وجوه مظلوميت مولايمان
اباصالح المهدي (ع ) بدانيم .
6 ـ وجود مدعيان مهدويت در دوران غيبت كبري
بارزترين
وجه ستم به ساحت مقدس امام (ع ) مي باشد. اينان كه غالبا دست
پرودگان دواير جاسوسي استكبار جهاني بوده و هستند
هر چند با
استفاده از آرزومندي امت اسلام در مورد ظهور پيشواي غائب و
بهره برداري از ساده لوحي جمعي عوام
داعيه خود را آغاز كرده و
بدون استثنا رسوا و منكوب گرديده اند
اما به هر حال گروهي را به
خود خوانده و مقاصد استعماري را در ايجاد تنش و تفرقه امت
اسلامي جامه عمل پوشانده و مهمتر كوشيده اند تا با حركات
سخيف خود
امت شيعي را نسبت به اصل ظهور و تحقق حضور
امام غائب دلسرد نموده مقدمه اي براي انكار وقوع و يا استبعاد
حكومت جهاني امام (ع ) فراهم آورند. بازي بابيگري و بهائي گري
(كه تا هم اكنون مورد حمايت دول استعماري است (17 )) در ايران و
ماجراي سفيهانه جهيمان و محمد بن عبدالله قحطاني در حجاز
نمونه اي از اين گونه ادعاهاي واهي است (18 ) . جالب آن كه اين
مدعيان بدون استثنا سر سالم بگور نبرده اند و هر كه با اين ادعا
سربرافراشته پس از رسوايي و بي آبرويي و ثبت نام خود در تاريخ
به ننگ
در راه اين ادعا سر خود به باد داده است . چنانكه علي
محمد باب در « بيت الخلا » به گلوله بسته شد و مدعيان مهدويت
در حجاز نيز با تمام اتباعشان به قتل رسيدند
آنهم بدست
نيروهاي فرانسوي !!! ولي تحقق فرجام تيره براي اين مدعيان
اصل
ستم نسبت به ساحت قدس مهدوي را نفي نمي كند. ناصرالدين
شاه قاجار با سركوب بابيان سلطنتش را تحكيم بخشيد و آل سعود
در حجاز با سركوب « جهيماني » بر سلطه خويش ادامه دادند و در
اين ميان آنكه نام و ياد و اعتبارش دستمايه جمعي دنيا طلب قرار
گرفت
ولي معصوم خداوند است كه در اوج اقتدار
مظلوم
مي باشد.
7 ـ يكي از بارزترين انواع ستمي كه در حق شيعه و بخصوص
در حق امام عصر ارواحناله الفدا روا داشته و مي دارند
حركت
ناجوانمردانه تحريف در آثار است . از سالهاپيش خاصه از زمان
وقوع انقلاب اسلامي ايران
دشمنان شيعه بويژه پيروان وهابيت و
نيز متعصبان اهل تسنن در هند و پاكستان و عربستان و... در چاپ
كتب مرجع خود هر جا كه نام مقدس حضرت مهدي (ع ) در ضمن
روايتي به تاييد آمده
يا در هر موضع كه محققين شان از ازمنه قديم
در آثار خود حديث ياسخني را آورده اند كه تصريح به حقانيت
شيعه و ائمه اثني عشر دارد
در طبع هاي جديد آن آثار
نكات
مزبور را حذف مي كنند تا مورد استناد و استفاده نسلهاي آينده قرار
نگيرد! و اين در حالي است كه مطابق برخي از تحقيقات
اين گونه
افراد كه در واقع حقيقت را تاب نمي آورند و آنچه را كه رهبرانشان
در آثار و تاليفات خود بدان اعتراف نموده مورد انكار قرار
مي دهند. با پشتيباني قدرتهاي شيطاني و هزينه كردن مبالغ گزاف
نسخ خطي ماخذ دست اول را خريداري نموده مي سوزانند
تا به
پندار باطل خود نخست عالمان و دانشوران و آنگاه نسلهاي
جستجوگر و پژوهنده نتوانند به معارف مذكور دست يابند. اينك به
تناسب بحث فقط به يك نمونه از اين رفتار (كه من آن را خيانت به
فرهنگ و مواريث فرهنگي مي نامم ) در رابطه با وجود مقدس
حضرت بقيه الله الاعظم عجل الله تعالي فرجه الشريف اشاره
مي كنم :
محي الدين عربي كه از بزرگان اهل سنت است
در كتاب
فتوحات مكيه كه به سال 1307 در مطبعه « الازهريه » مصر چاپ
شده در مبحث 65 به تصريح تمام مي گويد : « مهدي كه از اولاد امام
حسن عسكري است
در نيمه شعبان سال 255 هجري به دنيا آمده
و زنده خواهد ماند تا با عيسي بن مريم اجتماع كند
پس عمر آن
حضرت اكنون كه سال 958 هجري مي باشد 703 سال است ... » اين
عبارات را در چاپ جديد فتوحات
دست متعصبان عامه و وهابي
حذف نموده است . (19 ) .
خاتمه سخن در اين سر فصل اينكه توطئه تحريف فقط به
حذف مناقب اهل بيت (ع ) از كتب و آثار
توسط متعصبان اهل
سنت محدود نمي شود بلكه روي ديگر اين سكه حذف مطاعن
اعداالله از كتب شيعه را نيز شامل مي شود كه به بهانه پاسداشت
وحدت بين فرق
بدست برخي از ساده انديشان شيعي مذهب
صورت مي پذيرد.
8 ـ مي دانيم كه ظهور حضرت ولي عصر حجه بن الحسن
العسكري (ارواحناالفدا) وعده خداوند است و « ان الله لا يخلف
الميعاد »
بنابراين جهان آينده را به هر گونه اي كه از هم اكنون
ترسيم كنند
جهاني تحت لواي ولايت معصوم خواهد بود : « و الله
متم نوره ولو كره الكافرون
و لو كره المشركون
و لو كره الكارهون » .
اما استكبار جهاني با علم و اطلاع از اين موضوع مي كوشد تا
تصويري از آينده بر اساس اميال و منافع خود ترسيم نمايد و آن را
در اذهان عمومي جهان مستقر سازد. آنها به تجربه دريافته اند كه
آدمي باتغيير نگرش هايش تغيير مي كند و بر مبناي تصورات ذهني
خود عمل مي نمايد. بر اين اساس از هم اكنون با خلق رمانهاي
آينده نگر و ساخت فيلم ها و نگارش داستانها و... و حتي مقالات
مشحون از نظريه هاي به ظاهر علمي
مي كوشند تا نگرش هاي كلي
خود را نسبت به آينده جهان بنام نگرشهاي فرهنگها و ملل تبيين و
ترويج نمايند. اين بماندكه از اولين
فوري ترين و مهمترين وظايف
صاحب قلمان متعهد شيعي
ترسيم تصوير آينده جهان بر مبناي
اقتدار معصوم منتظر است و در اين تصوير هر گونه حيثيت كاذبي
براي « غير معصوم » تراشيدن
راه به همان سرابي مي رود كه
استكبار جهاني با همه ايادي و اذناب خود در صدد ايجاد آن است
ولي آنچه در اين جا منظور نظر بوده وجهي ديگر از مظلوميت امام
بقيه الله (ع ) مي باشد كه دشمناني آگاه و پرتلاش دارد و دوستان و
محباني بعضا خواب آلود و بي تحرك . بقول نيما : « غم اين خفته
چند
خواب در چشم ترم مي شكند. » بديهي است كه خداي تعالي
هيچ تلاشي را بي مزد نخواهد گذاشت
بنابراين اگر اهل انديشه
شيعي در اين روياروئي هنرمندانه يعني « ترسيم آينده بر مبناي
اقتدار تكنولوژي » و يا « ترسيم آينده بر مبناي اقتدار ايمان » دير
بجنبند
سراب ايجاد شده در اذهان عمومي مي تواند معضلات
فراواني را براي تشنگان آب ايجاد نمايد. به آيه قرآن تمسك
مي جويم كه فرمود : « قل ارايتم ان اصبح ماكم غورا فمن ياتيكم
بما معين : اي رسول ما بگو ملاحظه كنيد
اگر آب گواراتان در زمين
فرو رود و ناپديد گردد چه كسي ديگر بار براي شما آب روان
مي آورد . (20 ) »
در اينجا كلام را به پايان مي آورم و ادامه بحث و تفصيل آن را
به فرصتي ديگر وامي گذارم و فقط به ذكر اين نكته بسنده مي كنم كه
مانند همه شيعيان اثني عشري بر اين عقيده ام كه اگر راهزنان عقيده
و ايمان فرصت مي دادند جهان با مديريت دوازده پيشواي معصوم
اداره شود
دنياي كنوني آكنده از اين همه ستم و تبعيض و فقر و
جهل وجنون نبود. بنابراين هر ستمي كه بر اساس غصب خلافت
حقه اميرالمومنين علي (ع ) بر جهان بشري تحميل شده است
بطور
مضاعف ستمي در حق آخرين پيشواي محسوب مي شود.
اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا و غيبه ولينا و كثره علونا و قله
عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علينا فصل علي محمد و آل
محمد و اعنا علي ذلك بفتح منك تعجله و بضر تكشفه و نصر تعزه
و سلطان حق تظهره . (21 )
پي نوشت ها
1 ـ نهج البلاغه ـ خطبه شقشقيه ـ ص 47 ـ ترجمه فيض الاسلام .
2 ـ اسرار آل محمد ـ حديث 4 ـ ص 226 ـ چاپ اول ـ سال 1375
3 ـ والله ما معاويه بادهي مني
و لكنه يغدر و يفجر
و لو لا كراهيه الغدر لكنت من ادهي
الناس .... به خداوند سوگند معاويه از من زيرك تر نيست . اما او نيرنگ مي كند و به گناه
مي گرايد
و اگر نيرنگ ناشايست نبود
هر آينه معلوم مي آمد كه من سياس ترين مردمانم .
(نهج البلاغه
خطبه 200
با ترجمه آقايان : محمدي و دشتي ) .
4 ـ نقش عايشه در تاريخ اسلام ـ علامه سيد مرتضي عسكري
ج 1 ص 118
5 ـ كتاب التمحيص
ص 4 و همچنين مناقب آل ابي طالب ج 3 ص 42 و بحارالانوار ج
35 ص 56
6 ـ بحارالانوار ج 28 ص 373 و ج 37 ص 51
7 ـ به سرگذشت پيامبران عظيم الشان نامبرده در قرآن كريم مراجعه شود و از جمله در
داستان حضرت نوح (ع ) كه مي فرمايد : و لقد ارسلنا نوحا الي قومه فلبث فيهم الف سنه الا
خمسين عاما فاخذهم الطوفان . ما نوح را برقوم خود فرستاديم و او در ميان آنها هزار سال
به استثنا پنجاه سال بسر برد سپس طوفان آنان را فرا گرفت . ـ قرآن . سوره عنكبوت ـ آيه
14
8 ـ احاديث درباره نام ونشان و ظهور امام (ع ) به اعتراف اهل حديث متواتر است .
9 ـ مغيره بن سعيد پس از در گذشت امام باقر (ع ) ادعاي مهدويت نمود و مورد لعن شيعيان
قرار گرفت رجوع شود به » : المقالات و الفرق ـ ابي خلف اشعري ـ ترجمه دكتر مشكور ـ
ص .148
10 ـ عبيدالله المهدي از پيشوايان اسماعيلي كه داعيه مهدويت داشت . ماخذ فوق ـ ص
318
11 ـ رجوع شود به عارف و صوفي چه مي گويند از مرحوم آقا ميرزا جواد تهراني مبحث
گفتار عرفا و صوفيه درباره ولي .
12 ـ رجوع كنيد به كتاب زندگي دوازده امام ـ هاشم معروف الحسني ـ جلد دوم ذيل
زندگاني امام عصر(ع )
13 ـ رجوع كنيد به كتاب خاندان نوبختي ـ عباس اقبال آشتياني ونيز كلمه الامام
المهدي (ع ) از آيت الله شهيد سيدحسن شيرازي .
14 ـ رجوع كنيد به اخبار حلاج ـ لوئي ماسينيون .
15 ـ رجوع كنيد به كتاب تاريخ وهابيت علي اصغر فقيهي و نيز پاورقي روزنامه اطلاعات
در مورد سوابق وهابيون .
16 ـ رجوع كنيد به كتاب مصلح جهاني اثر سيد هادي خسروشاهي .
17 ـ رجوع شود به كتاب كشف الحيل
مرحوم آيتي .
18 ـ مصلح جهاني ـ سيدهادي خسروشاهي ـ ص 50 و 51
19 ـ ماخذ فوق ـ ص 88 و 89
20 ـ قرآن كريم ـ سوره مباركه ملك آيه 30
قاطبه اهل تفسير اين آيه را به وجود مقدس
حضرت ولي عصر ارواحنا فداه و غيبت آن گرامي تفسير كرده اند.
21 ـ دعاي شريف افتتاح .
يكي از بارزترين انواع ستمي كه در حق شيعه و
بخصوص در حق امام عصر ارواحناله الفدا روا
داشته و مي دارند
حركت ناجوانمردانه تحريف در
آثار است

| | |