روزنامه جمهوري اسلامي 26/12/1382 صفحه عقيدتي
*****
بهائيت مذهب استعمار ساخته براي مقابله با اسلام ـ 14
بهائيت ابزار و اهرم سياسي آمريكا عليه انقلاب و نظام اسلامي




  • حمايت هاي عيني و عملي دولت آمريكا از بهائيت كه با فراهم نمودن امكانات اقتصادي تبليغي و فرهنگي براي « مجمع بهائيان آمريكا » ظاهر مي گردد و در مقاطع و مناسبت هاي مختلف به صورت يك حركت سياسي عليه انقلاب و نظام اسلامي ايران به منظور دفاع از موجوديت اين فرقه ضاله به ظهور مي رسد اهداف خاصي را دنبال مي نمايد كه مهم ترين آنها عبارت است از بهره برداري از اين فرقه استعماري به صورت ابزار و اهرم سياسي عليه تعاليم و قوانين سياسي و اجتماعي اسلام و انقلاب و نظامي كه براساس اسلام در سرزمين ايران پاي در عرصه وجود نهاده اند.
    براي نيل به اين واقعيت انكارناپذير تامل در اين حمايت ها و فضاسازي هاي سياسي ناشي از آن عليه اسلام و نظام اسلامي بسيار ضروري مي باشد.
    يكي از جلوه ها و نمودهاي حمايت هاي آشكار و علني دولت آمريكا از فرقه بهائيت را بايد در تلاش هاي مستمر و طولاني مجلسين نمايندگان و سناي آمريكا به نظاره نشست . اين فعاليت هاي مخرب پس از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران تاكنون تداوم داشته است و طبيعي است كه از اين پس نيز باتوجه به اين كه فرقه ضاله بهائيت سرسپرده آمريكا و ابزار و اهرم سياسي اين دولت براي مقابله با اسلام و نظام اسلامي است تداوم خواهد يافت .
    اگرچه بررسي موضعگيري هاي نمايندگان مجلس نمايندگان و مجلس سناي آمريكا و تامل در قطعنامه هاي صادره به نفع بهائيت و عليه اسلام و انقلاب و نظام اسلامي فرصت و تحقيق مستقلي را مي طلبد لكن لازم است به اجمال به بعضي از اين تلاش ها و حمايت هاي علني در مسير رشد و گسترش اين مذهب استعمارساخته و به منظور وادارنمودن دولت ايران به فراهم كردن زمينه هاي آزادي فعاليت هاي كفرآميز اين تشكيلات استعماري اشاره شود.
    1 ـ آمريكاي جنايتكار براي بهره برداري هاي بيشتر از تشكيلات بهائيت در مسير تامين منافع نامشروع و ضدانساني خود و نيز به منظور تقابل با اسلام و نظام اسلامي ايران در يك فرصت مناسب به صدور قطعنامه عليه ايران اسلامي و به نفع فرقه ضاله بهائيت اقدام مي نمايد.
    در اين قطعنامه كه توسط 55 سناتور آمريكايي در كميته روابط خارجي سناي آمريكا به تصويب مي رسد بار ديگر ناله هاي حقوق بشري آمريكا از گلو برمي خيزد و اشك تمساح ريختن هاي پي درپي آغاز مي شود و بهائيت كه ساخته و پرداخته خود آنان و در مسير تحقق اهداف و آرمانهاي شيطاني اقمارشان چون انگليس و اسرائيل به بهره برداري هاي مكرر مي رسد « مذهب » ! نام مي گيرد و از ايران اسلامي كه براساس تعاليم و قوانين آسماني قرآن مقابله با نشر و ترويج عقايد كفرآميز و ضدعقل و فطرت بشر و بافته هاي دست قدرتهاي استكباري را بر خود لازم و ضروري مي داند خواسته مي شود كه بهائيان را در اظهار عقايد آلوده به كفر و شرك آزاد بگذارد و بسترها و زمينه هاي لازم را براي فعاليت هاي ديني و تبليغي و اجتماعيشان فراهم آورد و اجازه احياي پرستشگاهها و ساختن معبدهاي جديد را براي آنان صادر نمايد تا در آنها گردهم آيند و براساس آموزه هاي كفرآميز دو كتاب آسماني ساختگي به نام هاي « بيان » و « اقدس » به نفي معاد و قيامت بپردازند و احكام و عبادات اسلامي را به سخره بگيرند و نبوت و مهدويت را انكار كنند و « سيدعلي محمدباب » و « ميرزا حسينعلي نوري » را جانشين پيامبر و امام زمان نمايند و به منع حجاب زنان فتوا دهند و روابط جنسي را با فروريختن همه محدوده هاي شرعي و عقلي بين همه دختران و پسران و زنان و مردان آزاد اعلام نمايند و زناي محصنه و غيرمحصنه و به تعبير صريحتر « آزادي مطلق جنسي به شيوه دنياي غرب » را در ايران رواج دهند!
    در قطعنامه مزبور نمايندگان آمريكا تا آن حد خود را در حمايت از بهائيت و فشار و مقابله عليه نظام اسلامي محق تشخيص مي دهند كه از رئيس جمهور آمريكا مي خواهند كه بر ضرورت شيوه رفتار با بهائيان به عنوان عامل مهمي در ايجاد مناسبات دولت ايالات متحده و دولت ايران تاكيد كند!
    همچنين مناسبات دولت آمريكا با ايران به گونه اي حائز اهميت مي شود كه يكي از سناتورهاي جمهوريخواه آمريكا به نام « رودلف بوشوتي » مي گويد : « هيچ راهي براي نشان دادن آمادگي و گرايش دولت جديد ايران به سوي اعتدال و ميانه روي بهتر از اين وجود ندارد كه حركت جديد خود را به تضمين برخورداري بهائيان ايران از تمام مزاياي قانوني كشورشان متعهد سازد! »
    اين موضعگيري ها و درخواستها در حالي كه ايران اسلامي مناسبات با آمريكا را تا زماني كه اين كشور استعماري عليه اسلام و انقلاب و نظام اسلامي به فعاليتهاي خباثت آميز و مخرب ادامه دهد نفي مي كند فقط براي تامين منافع آمريكا كه تشكيلات بهائيت ايران نماينده و حافظ اصلي آن محسوب مي شود صادر مي گردد! اين واقعيت انكارناپذيري است كه براي آشنايان به دنياي سياست جهاني قدرتهاي استعماري طبيعي و بديهي مي نمايد زيرا آمريكا هرگز در انديشه احيا و ابتياي معبدها و پرستشگاههاي فرقه ضاله بهائيت و تامين آزادي فعاليت هاي كفرآميز آنها نيست و براي اين مشكل دل نمي سوزاند و راه حل نمي يابد بلكه موضوع مهم و حياتي اين است كه وجود تشكيلات جاسوسي بهائيت در ايران به نفع آمريكا و يك پايگاه مهم ضد اسلامي و اطلاعاتي براي او محسوب مي شود و به هر قيمتي كه تمام شود بايد اين پايگاه حفظ شود!
    2 ـ در تيرماه سال 1370 مجلس نمايندگان و سناي آمريكا براي صدور قطعنامه ديگري در حمايت از بهائيت و تقابل با اسلام و نظام اسلامي مصمم مي شود. اين قطعنامه در حالي صادر مي گردد كه آمريكا در سالهاي 61 63 67 و 69 نيز چهار قطعنامه در جانبداري از فرقه ضاله بهائيت و در مخالفت عليه نظام جمهوري اسلامي ايران صادر كرده است .
    سناتور « آلبرت كوري » اين قطعنامه را موجب بهبودي وضعيت بهائيان و در حمايت از حقوق بشر! مي داند و از بهائيت به عنوان بزرگترين ! اقليت ديني ايران ياد مي نمايد.
    همچنين « واين اواتر » عضو كميته روابط خارجي مجلس نمايندگان آمريكا ضمن غيرقانوني خواندن اقدامات دولت ايران در جلوگيري از جاسوسي و ساير فعاليت هاي كفرآميز و مخرب اين فرقه استعمار ساخته خواستار آزاد گذاشتن اين تشكيلات براي تداوم فعاليت هاي جاسوسي مي شود و از اين امور به عنوان « كليه حقوق » ياد مي كند و خواهان تامين آن توسط دولت ايران مي شود!
    تلاش دولت آمريكا براي صدور اين قطعنامه ها باعث مي شود كه سركرده تشكيلات بهائيان در آمريكا زبان ستايش و تمجيد بگشايد و اعلام نمايد : بهائيت مديون تدابير آمريكاست !(1 )
    3 ـ در سال 1375 نيز قطعنامه اي توسط مجلس سناي آمريكا در حمايت از بهائيت صادر مي شود. به محتواي اين قطعنامه از زبان راديو آمريكا توجه مي كنيم : « مجلس نمايندگان آمريكا قطعنامه اي را از تصويب گذرانده است كه در آن از اقليت بهائي ايران حمايت شده و از دولت ايران خواسته شده است كه از اعمال تبعيض عليه بهائيان ايران خودداري كند. در قطعنامه مجلس نمايندگان آمريكا ابراز نگراني شده است كه بهائيان ايران تنها به سبب عقايد مذهبي خود مورد اقدامات سركوب گرانه و تبعيض آميز از سوي دولت اين كشور قرار مي گيرند. اين قطعنامه از دولت ايران خواسته است كه موازين بين المللي شناخته شده حقوق بشر را مانند حقوق مساوي بر اساس قوانين و آزادي مذهب در مورد بهائيان نيز به اجرا گذارد!
    اين قطعنامه از سوي گروهي از اعضاي جمهوري خواه مجلس نمايندگان كه مسئول مسائل حقوق بشر است تدوين و تسليم شده است . اين قطعنامه از كلينتون خواسته است نگراني هاي دولت آمريكا را در مورد نقض حقوق بشر شهروندان ايراني حمايت از تروريسم بين المللي و تلاش براي دست يابي به سلاحهاي امحاي جمعي از سوي دولت ايران محكوم كند! » (2 )
    مي بينيم كه همان حربه ها و روشهاي استعماري و مداخله جويانه و مبتني بر « جنگ رواني و تبليغاتي » عليه اسلام و انقلاب در دستور كار آمريكا قرار دارد و از ايران اسلامي خواسته مي شود كه مسلك و فرقه اي كه روسيه و انگلستان و اسرائيل و آمريكا در به وجود آوردن و رشد و تقويت و گسترش آن نقش زيربنايي داشته اند مورد تاييد قرار گيرد و دولت و مردم مسلمان ايران رهبران اين فرقه دست آموز استعمار را كه در مراحل و مراتب مختلف از ادعاي مهدويت به نفي قيامت و معاد و سپس انكار نبوت و پس از آن ادعاي نبوت و در مرحله نهايي ادعاي خدايي و الوهيت كرده اند بپذيرند و تحت عناوين فريبنده و اغواگري چون آزادي اديان و مذاهب ! در كنار اقليت هاي ديني مسيحي و يهودي كه در سايه اسلام و در امنيت و آسايش زندگي مي كنند اجازه فعاليت كفرآميز و خلاف هر عقل و خردسالم و آزادانديش را براي آنان صادر نمايند! و اگر دولت و ملت ايران چنين نكنند ضدحقوق بشر و دموكراسي مي باشند! و نيز چنانچه به حمايت از مظلومين فلسطين بپردازند و خواهان احياي حقوق غصب شده آنان توسط اسرائيل باشند حامي تروريسم بين الملل هستند و به توليد سلاحهاي كشتار جمعي ـ كه خود صاحبان زرادخانه هاي بزرگ آن مي باشند و اسرائيل و ساير اقمار و وابستگانشان را به آن مجهز كرده اند ـ اهتمام مي ورزند!
    4 ـ يكي از عناصر فعال بهايي كه در تعامل با آمريكا و زمينه سازي براي صدور قطعنامه توسط مجلسين سنا و نمايندگان عليه انقلاب و نظام اسلامي نقش تعيين كننده اي دارد « فيروز كاظم زاده » نام دارد.
    كاظم زاده كه پدرش ايراني است در سال 1934 ميلادي (1313 هجري شمسي ) در مسكو به دنيا مي آيد و در سال 1994 ميلادي (1373 هجري شمسي ) به آمريكا مهاجرت مي كند و مورد توجه خاص سران حكومت آمريكا واقع مي شود و مورد بهره برداري هاي مختلف سياسي و فرهنگي براي معارضه با اسلام و انقلاب قرار مي گيرد و به همين دليل و به عنوان پاداش و جبران تلاشهاي ضداسلامي اش در تعامل و همكاري با كنگره آمريكا براي صدور قطعنامه به نفع بهائيت و عليه ايران اسلامي و ايجاد فضاي مسموم سياسي و اجتماعي عليه انقلاب اسلامي به مشاركت گرفته مي شود.
    از جمله توجهات آمريكا به اين عنصر ضد اسلام اين است كه در دانشگاه ييل آمريكا به عنوان استاد امور شوروي سابق و اروپاي شرقي به تدريس مي پردازد. همچنين در دانشگاه هاروارد نيز در سمت استادي مشغول به همكاري و فعاليت مي گردد. و نيز منصب « مشاورت دولت آمريكا » را به خود اختصاص مي دهد!
    يكي از فعاليت هاي مخرب او كه بسيار مورد توجه آمريكا مي باشد نفي و انكار « خاتميت » است كه نتيجه قطعي آن اعتقاد به پيامبري ! و نبوت ! سيدعلي محمد باب ! و حسينعلي نوري ! و مطرح كردن بهائيت به عنوان دين و مذهب در برابر اسلام و معارضه و مبارزه آشكار عليه تعاليم قرآن و احكام و قوانين و ارزشها و هنجارهاي اسلامي مي باشد!
    از ديگر افكار و انديشه هاي اين عنصر مورد توجه و نظر آمريكا طرفداري از آزادي و حقوق زن به سبك و شيوه دنياي غرب است . يعني نفي حجاب و اعتقاد به آزادي لجام گسيخته جنسي كه از عقايد مسلم بهائيت درباره زنان مي باشد و فساد و بي بندوباري موجود در محافل و مجالس و معاشرت هاي بهائيان جلوه ها و مصداق هاي عيني و عملي اين تفكر است كه ريشه در اصول و تعاليم كتاب هاي به اصطلاح مقدس آنان دارد!
    اين عنصر خائن و گمراه نه تنها با تلاشهايي كه در ارتباط با تعامل با كنگره آمريكا براي صدور قطعنامه در دفاع از بهائيت و مقابله با انقلاب و نظام اسلامي دارد به صورت يك ابزار كارآمد براي فضاسازي سياسي عليه ايران به بهره برداري سران آمريكا مي رسد بلكه در ساير جلوه هاي فعاليت مخرب و گمراهي آفرين خود نيز همواره عنصري فعال براي ترويج بهائيت و عاملي مخرب عليه اسلام و انقلاب و نظام اسلامي ايران محسوب مي شود.
    5 ـ دولت آمريكا براي فضاسازي هاي سياسي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران به صدور قطعنامه توسط مجلسين سنا و نمايندگان خود و بهره برداري هاي سياسي از عناصري چون فيروز كاظم زاده اكتفا نمي كند بلكه به هر دستاويزي كه بيايد چنگ مي زند تا خود را از كابوسي كه گسترش امواج اسلام گرايي در جهان پس از وقوع انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني براي او به وجود آورده است رهايي بخشد.
    « حزب سازي » و تشكيل بنيادها و جمعيت هاي سياسي عليه ايران اسلامي يكي از اين دستاويزها به شمار مي رود.
    « بنياد مردم سالاري ايران » ! از جمله احزاب و جمعيت هاي آمريكايي مخالف اسلام و انقلاب و نظام اسلامي است كه توسط اين دولت استعماري در آمريكا به وجود آمده است .
    اين بنياد به اصطلاح مردم سالاري كه ادعا مي كند خصوصي ! و غيرانتفاعي ! است در دست عناصر آمريكايي و صهيونيستي اداره مي شود و مديريت آن به عهده « كنت تيمرمن » مي باشد كه رابطه بسيار نزديكي با محافل سياسي كاخ سفيد و صهيونيست هاي آمريكا دارد!
    براساس برنامه هاي از پيش مشخص شده اين بنياد وابسته به آمريكا و بهائيت ماموريت دارد تا در مناسبت هاي مختلف به نفع بهائيان و در دفاع از خيانت و جاسوسي آنان در ايران بيانيه صادر نمايد و ايران اسلامي را محكوم كند!
    يكي از بيانيه هاي اين بنياد آمريكايي حافظ منافع بهائيت در سال 1375 صادر گرديد . اين بنياد با صدور بيانيه اي از دولت هاي اروپايي و غربي و سازمان هاي مدعي حقوق بشر مي خواهد تا از اعدام سه جاسوس بهايي كه به نفع غرب و آمريكا و اسرائيل جاسوسي كرده اند جلوگيري به عمل آورند! اين بنياد اقدام ايران اسلامي را در اعدام جاسوسان بهايي و صهيونيستي نقض آشكار حق آزادي عقيده ! بر مبناي كنوانسيون حقوق سياسي و مدني ! كه ايران يكي از امضاكنندگان آن است معرفي مي كند!(3 )
    حتما از ديدگاه اين بنياد آمريكايي كه سنگ بهائيت را به سينه مي زند اعدام كساني كه در اسرائيل و كشورهاي غربي از جمله آمريكا به جرم جاسوسي دستگير و محاكمه مي شوند عين حق ! است و براساس هر عقل و منطق و قانوني لازم است غرب و آمريكا و اسرائيل جاسوسان و خيانتكاران را اعدام كنند ولي وقتي نوبت نظام اسلامي ايران مي شود و عناصرخائن و مزدور بهايي را كه همكاري هاي اطلاعاتي آنان با سازمان هاي جاسوسي « موساد » و « اينتليجنت سرويس » و « سيا » كشف و جرمشان ثابت مي گردد اعدام مي نمايد برخلاف حقوق بشر! عمل كرده و بايد محكوم شود!!
    آنچه از نظر گذشت نمونه ها و مصداق هاي عيني و عملي فضاسازي هاي سياسي جهاني آمريكاي جنايتكار عليه انقلاب و نظام اسلامي ايران است . اين فضاسازي ها با بهره برداري از ابزارها و اهرمها و مهيا شدن بسترها و زمينه هاي مساعد و مناسبي صورت مي گيرد كه « مجمع بهائيان آمريكا » در شكل گيري و فراهم آمدن آن نقش اساسي را ايفا مي نمايد.

    پاورقي :
    1 ـ روزنامه جمهوري اسلامي 70 4 6
    2 ـ همان منبع 75 5 6
    3 ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران 75 3 4
    آمريكا در تداوم بهره برداري از حربه ها و روشهاي استعماري و مداخله جويانه و مبتني بر « جنگ رواني و تبليغاتي » عليه اسلام و انقلاب و نظام اسلامي به حمايت از بهائيان ايران مي پردازد و خواهان آزاد گذاشتن آنها براي تلاشهاي كفرآميز و ضد بشري و فعاليت هاي اطلاعاتي و جاسوسي به نفع دنياي غرب مي باشد!
    صدور قطعنامه توسط مجلس نمايندگان و مجلس سناي آمريكا به نفع بهائيت تامين نيازها و امكانات مختلف « مجمع بهائيان آمريكا » حمايت از عناصر كليدي وابسته به بهائيت سپردن مناصب مهمي همچون « مشاورت دولت آمريكا » به آنان تاسيس حزب هاي سياسي حامي و مدافع بهائيان ايران و بهره برداري از مجامع و سازمان هاي بين المللي از جمله ابزارها و اهرمهاي فشار آمريكا عليه نظام اسلامي ايران محسوب مي شود.