روزنامه جمهوري اسلامي 19/12/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • معرفي نشريه
    فرهنگ پايداري

  • خاطره
    روزهاي اسارت در كمپ

  • سوغات سفر
  • *****
    معرفي نشريه
    فرهنگ پايداري




  • هفتمين شماره « فرهنگ پايداري » ماهنامه فرهنگي هنري دفاع مقدس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس منتشر شد.
    اين نشريه كه دومين سال انتشار خود را مي گذراند در هفتمين شماره مطالب زير را در خود گنجانده است .
    حقيقتا اين است (سرمقاله ) خبر از طراوت سرخ (گزارش و گذري بر پنجمين جشنواره خبرنگاران و مطبوعات دفاع مقدس شهرستاني ها اين بار پررنگ تر از هميشه (گزارشي از دهمين جشنواره تاتر دفاع مقدس ) معارف جنگ عارفانه (گفت وگو با امير حسني سعدي ) سرو حركتي مستمر از دفاع مقدس تا امروز(گفت وگو با پرويز كرمي مديرمسئول و سردبير روزنامه جوان ) اين ساحل بي موج نمي ماند بمب هايي براي تضمين منافع آمريكا ايران و عراق از عهدنامه الجزاير تا رويارويي بلند آسمان جايگاه من است جنگ تحميلي و هويت ملي اطلاعات و جنگ رواني راويان خون جوانه هاي شعر پايداري به سوي تعادل جنگ در دنياي كاريكلماتورها دست كم نگيريم ! صداي ما را از بهشت مي شنويد! جنگ را با همه ابعاد بايد نوشت سايباني از نخل خرماي وحشي كارت عروسي ليلا وقت زندگي ژانرشناسي سينماي دفاع مقدس و آنجا كه دولت غايب است .

  • *****
    خاطره
    روزهاي اسارت در كمپ




  • بخش پاياني
    رضا وثوقي
    ثبت نام در ليست صليب سرخ
    روزي خبر رسيد كه تبادل تمام شد و خبري از اعزام ما به ايران عزيز به ميان نيامد ولي بعدا با خبر شديم كه استاد مبارز مرحوم « حاج آقا ابوترابي » اسامي ما را يك روز قبل از اتمام تبادل در كاغذي نوشته و بصورت محرمانه به ايران برد كه پس از 45 روز اسامي تمامي 138 نفر توسط سفارت ايران در عراق به صليب سرخ داده شد و 15 روز بعد اتوبوسي وارد اردوگاه شد كه حامل افراد صليب سرخ بود. در زمان ثبت نام متوجه شدم كه بعضي از اين افراد آنهايي هستند كه در اردوگاه بعقوبه از كنار ما گذشته و به فريادهاي ما توجهي نكرده بودند لذا اعتراض نمودم كه يكي از آنها در جواب به من گفت كه امنيت جاني نداشتند و كاري از دستشان بر نمي آمد.
    بالاخره ثبت نام اوليه تمام شد و در چند روز باقيمانده اسارت اجازه نامه نگاري به ما داده شد كه پس از بازگشت به ايران متوجه شديم هيچ يك از نامه ها به مقصد ارسال نشده است .
    ورود به خاك وطن
    به هنگام مبادله جالب ترين نكته براي ما احتزاز پرچم جمهوري اسلامي در فرودگاه صدام بغداد بود.
    بعدازظهر همان روزي كه ما به خاك وطن برگشتيم كشور عراق به خاطر اشغال كويت توسط آمريكا بمباران شد.
    در روز ورودمان به كشور اسلامي مان يكي از روزنامه ها با تيتر بزرگي نوشت محكومين نيز آمدند و اين تيتر در اذهان چنان تداعي كرده بود كه ما جزو پناهندگان به عراق و يا اسراي جاسوس در بازداشتگاهها بوده ايم كه بعد از مبادله در خاك ايران به زندان محكوم شده ايم .
    جامعه ايران برايمان بسيار غريب مي نمود. پيش از عزيمت به جبهه رنگ خاك رنگ عشق بود و چفيه زينت مرد ولي پس از بازگشت از اسارت از ارزشها نشاني نيافتيم تغييرات ظاهري نيز بهت زده مان كرد.
    مگر مي شد در اين مدت كم خاك فراموشي بر سر و كولمان جاي خوش كند.
    حضورمان دل محرمان را شاد و چشم جنگ نرفته گان را آزار مي داد.
    دير زماني نيز نگذشته بود كه متوجه شديم نردبان ترقي براي آقايان فرصت طلب و جبهه نديده شده ايم . ديگر كار از كار گذشته بود.

  • *****
    سوغات سفر




  • گلگشتي كوتاه در واگويه هاي راهيان نور
    اشاره : هر ساله در ايام عيد كاروانهايي تحت عنوان راهيان نور جهت بازديد از مناطق جنگي جنوب و غرب عازم اين مناطق مي شوند. از آنجائيكه اغلب شركت كنندگان در اين اردوها جوانان و نوجوانان نسل سوم انقلاب مي باشند دست نوشته هايي را قلمي مي كنند كه تعدادي از اين دست نوشته ها و واگويه ها را در زير از نظر شما مي گذرانيم .
    سوغات سفر
    آه ! خدايا! اينجا خاكش بوي خون مي دهد. بوي تربت كربلا. خدايا! چگونه روي اين خاك قدم بگذارم حال آنكه احساس مي كنم هر جا پا مي گذارم همان جا شهيدي مظلومي گل لاله اي پرپر شده و جان داده است نمي توانم بايستم ; خدايا مرا ببخش ! بايد به دنبال كاروان به جلو حركت كنم . كفش هايم را درمي آورم و با پاي برهنه راه مي افتم . اما باز هم از خود دلگير مي شوم . به خود نهيب مي زنم : آي ! مواظب باش . شايد همين جايي كه تو قدم گذاشته اي جسم جواني پرشور و خدايي افتاده باشد. به ياد حرف پسرم مي افتم كه گفته بود : مادر! برايم از شلمچه مقداري خاك از زير سيم خاردارها بياور. آنجايي كه در فيلم ها نشان مي دهد كه چگونه برادران رزمنده خود را بر روي مين ها مي اندازند تا راهي براي ديگر برادرانشان باز كنند. مي خواهم خاك شهيد باشد. آري ! اينها را فرزند ده ساله ام مي گويد و من نيز طبق خواسته اش مقداري از تربت خونين و عطرآگين آنجا را برايش به عنوان سوغات سفر و تبرك به همراه مي برم .
    در اين بيابانها به دنبال چه مي گردم نمي دانم ! آه ! اينجا
    چه سرگردانم . خاكريزهاي به جا مانده از دوران جنگ و اطراف آن را مي نگرم ; دشمن را در آن طرف مي بينم كه در حال آمد و شد است ; آتش خشم در وجودم زبانه مي كشد; از ته دل نفرينش مي كنم و بر غريبي شهدا كه همچون علي و فاطمه مظلوم زيستند و مظلوم رفتند مي گريم .
    آه ! خدايا اينجا به دنبال چه آمده ام چه مي خواهم ندايي در من بانگ مي زند كه در اينجا خودت را پيدا كن . اينجا گمشده ات عشقت را جستجو نما. در اينجا خدا را پيدا كن . خدا را خدا را.
    زهرا رفيعي ـ اصفهان
    روزهاي نبرد
    دوستان از من پرسش مي پرسيدند كه :
    اگر شما نيز در روزهاي نبرد حضور داشتيد كجا بوديد و چه مي كرديد
    اگر در روزهاي نبرد سن اين حقير اقتضا مي كرد و لياقت حضور در جبهه هاي حق عليه باطل را داشتم مانند شهيدان جنگ تحميلي كه به نداي (هل من ناصر ينصرني ) امام خميني (ره ) لبيك گفته و مانند شير ژيان در مقابل كفتارصفتان بعثي در جبهه حضور يافتند و به جهانيان ثابت كردند كه ما اهل كوفه نيستيم كه امام خويش را تنها بگذاريم . من نيز چنين مي كردم . شهداي ما جان خويش را در راه اسلام مملكت و رهبر نثار مي كردند. بقول يكي از علما شما مرغابي را از آب مي ترسانيد ! جوانان ما را نمي توانيد از مرگ بترسانيد و تا آخرين قطره خون و آخرين نفس با دشمنان اسلام مي جنگيم . بخاطر تكليف ناموس دين و آزادي وطنمان تا آخر ايستاده ايم و به دشمنان مي گوييم : « هيهات مناالذله . » اي كاش ! اين اي كاش را از اعماق وجودم مي گفتم . اي شهدا. شرمنده ي رزمتان عشقتان و پروازتان به سوي حرم كبريا هستيم و خداوند ان شاالله به ما قوتي دهد كه در جهاد اكبر و تحصيل مشت محكمي بر دهان ياوه گويان غرب زده و در جنگ فرهنگي كه امروزه بهترين جنگ است پيروز شويم تا ادامه دهندگان راه والاي عزيزان خود باشيم . فقط مي خواهم اين را بگويم كه فكر نكنيد اين حرفها را از ته قلب نمي گويم بلكه از ته قلب خود سخن مي گويم .
    خدايا! چنان كن سرانجام كار
    تو خشنود باشي و ما رستگار
    حسن عظيمي ـ مازندران
    صفاي قلب
    خدايا بنده اي هستم آلوده به گناه ; درگير هواهاي نفساني دنيازده گرفتار و زنداني ; روح من گنجايش درك تو را ندارد و نفس عصيان زده ي من قادر به درك عظمت تو نيست . آمده ام تا در بوته زار معرفت كه جز به ظاهر خاكي نيست قلب بي روحم را صفايي بخشم و خود را از زندان جسم برهانم . با يك عكس شروع شد! تمام زندگي ام در يك عكس خلاصه مي شود. عكسي پر معنا. افكار پريشانم در دنياي مادي به دنبال دريچه اي معنوي مي گردد. مي دانم كه لياقت اين همه محبت را ندارم . آمده ام به دو كوهه ; به معراج الشهدا; به جايي كه فرمانرواي قلبم به ساحتهاي عشق تعلق دارد. جايي كه سردار بزرگ لشكر خيبر خيبري ضربه مي زند و تسخير مي كند و مثل يك پرنده آرام و سبك بال در ميان امواج پرتلاطم سوال و خواهش و تمنا تو را ترك مي گويد و تو مجبور مي شوي به دنبال او به اين وادي كشيده شوي ! بيايي به دنبال او ذره ذره ي طلاييه را بو كني ! نگاه خود را به سه راهي شهادت بقدري خيره سازي و بقدري در ميان خاكهاي شلمچه جستجو كني تا چفيه اي را كه همه چيز توست و با تمام خاطراتت عجين است به دست باد بسپاري و رهايش كني و دانه دانه شن هاي فكه را زير و رو كني تا از او اثري در سينه ات پيدا شود ولي افسوس ! افسوس و دريغ از نيم نگاهي ! آخر سر هم كه به سجده گاه او در دوكوهه نظر مي افكني قلب آنقدر فشرده مي شود كه دانه هاي درشت اشك كه با درد صيقل خورده اند بر پهناي صورتت جاري مي شود و بر قاب چهره ات مي چكد. آه ! دل بي قرار من در برابر چشمان صبور تو نقطه اي بيش نيست . آمده ام در كنار اروند و در دو قدمي چمران در دهلاويه تا از خدا بخواهم چنان عظمت روح و تقوا به من عنايت كند كه همه ي وجود خود را با عشق و رغبت قرباني حق سازم . كاش اينجا فقط خار و خاشاك بود ولي آيا به جايي كه نقطه به نقطه اش معراجي براي پر گشودن بوده است مي توان خار و خاشاك گفت
    فاطمه اسدي ـ شهرري
    همه جا معطر است
    اينان جوشن جان را در رزم به تن كرده اند و شعله ي ايمان افروخته اند كه يلان نبرد تن و تانك و مشت و آهن و خون و شمشيرند و مي داني كه در اين مبارزه خون بر شمشير غالب مي گردد و مشت بر آهن پيروز. دشتها و كوه ها سنگرها و ميدانها درياها باتلاق ها و رودخانه ها معبر و كانال و نخلستان ها همه جا معطر است . مگر از سجده هاي طولاني شهيدان انتظاري جز اين مي رود راه باز است و جاده نه دراز بلكه كوتاه ... در حد يك تصميم ! اما اين تصميم حريتي مي خواهد چون « حر » و انتخابي مي طلبد همچون « زهيربن قين » وگرنه كربلا هميشه آغوش گشوده است تا از عاشوراييان استقبال كند و نزد پروردگار به آنان نام جاويد و حيات ابدي عطا سازد. رزق الهي بر سفره ي شهادت ارزاني شهيدان مان باد و ميثاق ما با راه و روح شهيدان همواره استوار. والسلام .
    علي صالح پور ـ انديمشك
    بر فراز كرانه تاريخ
    تقديم به شهيدان و راستگوياني كه همانند مرغان مهاجر از كرانه ي ازل پرگشودند و براي رهايي خاكيان از خاك ذلت و بيداري خفتگان از خواب غفلت و آزادي در بندان از بند اسارت به سوي زمين هبوط كرده چون چكاوك بهاري نغمه ي آزادي سرودند و با نثار خون خويش در مناي عشق مشام آزادگان را سرمست از عطر دلاويز آزادگي نمودند. آنان نقدينه ي جان را در كف ايثار و رادمردي نهاده وجود خويش را تجلي گه شعشعه ي قدس ربوبي كرده افق زندگاني بشريت را فروغي ابدي بخشيدند و همچون پرستويي عاشق و شاهدي بي قرار از اين خاك دان برخاسته آرام و سبك بال به سوي ماواي خويش تا كرانه ي ابديت پر گشودند. روزي كه چون شب بود و سياهي بود و تباهي . گويي وجود از عمق خويش خورشيد را ندا درداد يكباره قلب ها به تپش افتاد و اشكهاي شوق از زم زم عشق جوشيد! چون قافله سالار نور با قامتي برافراشته از كرانه ي تاريخ از پشت قله ي بهمن نمايان شد; پرده ي شب را دريد و دنياي ما را نورافشاني كرد تا يادآور روزهاي خدايي باشد. روزهايي كه مرد و زن اين سرزمين كوچك و بزرگ در ميدان انقلاب فرياد توفنده شده خصم را چون خسي آواره ي ديار سرگشتگي و سرشكستگي كردند و چه بسا مادراني فرزند بر دوش آماج گلوله گشتند و يا زير زنجير تانك با ناله اي دل خراش در بستر خونين شهادت غنودند. روزهايي كه فرزندان اين ديار سر بر كف نهاده دست اتحاد به هم دادند و همچون ريسمان محكم الهي كه از چشمه ي نور بجوشد بمانند سدي آهنين در مقابل يورش ديوهاي شب پرست ايستادند و تار و پود لانه ي عنكبوتي شيطان صفتان را با پنجه ي فولادين ايمان از هم گسيختند تا يادآور روزهاي سياه خائنان در خاك و خون كشيده شدن سرو قامتان گلشن انقلاب استقامت راست قامتان تاريخ سروش عندليب آزادي و پيروزي و يادآور اشك سپيد ماه و جامه دريدن ستارگان در فراق خورشيد باشند كه سبك بال و دامن كشان رواق ديده ي عشاق را ترك گفت و با به جا گذاردن هزار هزار خاطره به جايگاه ابدي سفر كرد! باشد كه روزي مورد شفاعت اين شهداي مظلوم كربلايي قرار بگيريم .
    ان شاالله
    سيده اعظم ابراهيمي ـ زنجان ـ ابهر