روزنامه جمهوري اسلامي 19/12/1382 صفحه مقالات
*****
مروري بر روزهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي


  • در گفتگو با حجت الاسلام سيد حميد روحاني
    قسمت چهارم
    در قسمت گذشته اين سلسله مطالب مروري بر حركتهاي انحرافي در مخدوش كردن نقش رهبري امام را پيگيري كرديم و قرار بر اين شد كه در اين شماره متن گزارش « سوليوان » آخرين سفير آمريكا در دربار شاه را از زبان حجت الاسلام والمسلمين سيد حميد روحاني پي گيري كنيم .
    لطفا در خصوص گزارش آخرين سفير آمريكا در تهران كه به وزارتخارجه آمريكا مخابره شده بود توضيحاتي بفرمائيد.
    تاريخ اين گزارش مربوط است به 11 دسامبر 1979 ـ شماره سند 31 و طبقه بندي سري از سفارت آمريكا در تهران به شماره 2095
    به : وزارت خارجه واشنگتن .دي . سي . فوري
    تهيه كننده گزارش : سوليوان
    موضوع : تظاهرات عاشوراـ شواهد اوليه
    1 ـ تظاهرات صلح آميزي كه امروز در تاريخ 10 دسامبر در تهران صورت گرفت به وسيله رهبران مذهبي و نمايندگان بازار بسيج شده بودند. در هر حال ترتيبات لازم براي سازماندهي اين تظاهرات و كسب تفاهم با مامورين امنيتي دولت ايران توسط نمايندگان جبهه ملي صورت گرفت . در جريان تظاهرات به كريم سنجابي رهبر جبهه ملي ارج گذاشته شد 13 و از طرف مردم استقبال خوبي از وي به عمل آمد.
    2 ـ اردشير زاهدي كه مذاكره كننده اصلي دولت براي برنامه راه پيمايي بود در غروب آن روز به من گفت كه تعدادي از افراد ما نيز در اين تظاهرات شركت كردند و سعي كردند كه آن را به ميانه روي بكشانند. وي همچنين متذكر شد كه عده اي از ميانه روها به جاي عكس خميني عكس شريعتمداري را حمل كردند.
    3 ـ تمام اينها نشان دهنده همكاري بين دولت و رهبران ميانه رو مي باشد تا بدين ترتيب رهبران سياسي ميانه رو به جاي خميني كسب وجهه كنند. اين براي شاه تاكتيك خوبي است اگر او متعاقبا بخواهد با جبهه ملي به عنوان طرف اصلي براي تشكيل يك دولت ائتلافي مذاكره كند. پيش از اين سناتور مصباح زاده درباره ضعف سياسي جبهه ملي به ما گفته بود. در صورتي كه خواسته شود كيهان مي تواند در عرض چند هفته از اينها قهرمان بسازد...
    4 ـ به طور خلاصه به نظر مي رسد كه اقداماتي در دست است تا از طريق دستكاري در افكار عمومي جبهه ملي با زيركي رهبري مخالفين را از دست خميني بيرون آورد. شاه معتقد است كه مي تواند با جبهه ملي در مورد تشكيل يك سلطنت مبتني بر قانون اساسي مذاكره كند ولي با خميني هرگز ... (1 )
    برخي از سران گروه هاي سياسي در تحليلهاي خود چنين وانمود مي كنند كه رهبري امام در سال 1357 مقبوليت عامه پيدا كرد نظر شما در اين باره چيست
    بايد به آنان « حق » داد كه چنين پنداري داشته باشند چون آنها جز گروه خود مردمي را به رسميت نمي شناسند آن گاه كه مي نويسند : مردم مايوس شده اند مردم به بن بست رسيده ند مردم در صحنه حضور ندارند و... يعني گروهك ها! چنانكه شاه نيز چنين تصوري داشت . وقتي در نطق خود مي گفت « پيش از قيام 28 مرداد مملكت از دست رفته بود » ! يعني خاندان سلطنتي از ايران رفته بودند نيز آن گاه كه مي گفت يا مي نوشت امروز مردم در آزادي و آسايش و رفاه كامل به سر مي برند منظورش اين بود كه خاندان پهلوي و درباريان در آزادي و آسايش و رفاه هستند. اين گروهك ها تا سال 57 ـ چنانكه پيش تر گفتم ـ امام را به عنوان رهبر قبول نداشتند و در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي آن گاه كه بوي قدرت و حكومت به مشامشان رسيد يكباره به ياد امام افتادند و گرداگرد او به طواف ايستادند و به عنوان نماينده امام سخنگوي امام و مريد و مخلص امام خود را مطرح كردند! از اين رو آن گاه كه مي گويند مي نويسند امام از سالهاي 57 به تدريج به عنوان رهبر ملت و انقلاب رسميت پيدا كرد منظورشان اين است كه گروه ها ناگزير شدند چنين وانمود كنند كه پيرو امامند و رهبري او را پذيرفته اند!!
    ليكن برخلاف اين پندار گروه ها برخي از پيش كسوتهايشان به اين واقعيت اعتراف كرده اند كه امام از سال 1341 رهبري ملت و نهضت را برعهده داشته است . متن اعترافشان را در اينجا مي خوانيم :
    « ... حركت مستقل و متشكلي از سال 1340 در روحانيت حوزه اي قم در برنامه هاي ظاهرا مترقي و انقلابي شاه و گستاخي و متشكلي از سال 1340 در روحانيت حوزه اي قم عليه برنامه هاي ظاهرا مترقي و انقلابي شاه و گستاخي او عليه روحانيت و مذهب به وجود آمد. ابتدا عليه اقدامات شاه در مشاركت دادن بانوان در انتخابات شوراها و... بود ولي به زودي با پايداري و رهبري آيه الله خميني عليه خود شاه و حمايتي كه آمريكايي ها از شاه مي كردند توجيه گرديد...
    ... همانطور كه رضاشاه در سال 1320 چنان مشغول به گردآوري املاك و اموال و مغرور به قدرت و شوكت خود شده بود... موجبات تبعيد و واژگوني تخت و تاج خود را فراهم آورد مستي و مظام پسرش ... صنوف مختلف مردم و گروههاي مخالف رالله به وحدت كلمه و به رهبري امام خميني سوق داد ... (2 ) و عليرغم ضرب و شتم خشن شاهانه و تبعيد امام اين حركت در بهمن ماه 1357 به ثمر نشست و انقلاب اسلامي پيروز شد.
    برخي چنين وانمود مي كنند كه كنفرانس « گوادلوپ » در پيروزي انقلاب اسلامي و سقوط رژيم شاه نقش داشته است . در اين باره چه نظري داريد
    پيش از پاسخگويي به اين پرسش لازم است به اين نكته اشاره كنم كه انقلاب اسلامي ايران از نظر فراگيري گستردگي و دربرگيري عموم طبقات ملت مي توان گفت در دنيا بي مانند و منحصر به فرد است . در هيچيك از انقلاب هاي جهان نمي بينيد كه عموم اقشار ملت در آن حضور فعال داشته باشند. در انقلاب فرانسه اين نخبگان و روشنفكران بودند كه آن انقلاب را به ثمر رساندند. ديگر اقشار جامعه مانند دهقانان كارگران نيروهاي مذهبي و.... يا با آن مخالف و يا نسبت به آن بي تفاوت بودند و يا اينكه در آن حضوري كمرنگ داشتند.
    در انقلاب روسيه به نظر من اصولا انقلاب نبود كودتايي بود كه به دست حزب كمونيست آن كشور به بار نشست . حزب كمونيست روسيه با هواداران و سمپات هايشان كه بر ضد رژيم تزار به خيزش و خروش دست زدند بيش از چند هزار نفر نبودند و عموم ملت كشور روسيه هيچگونه نقشي در آن نداشتند. در چين نيز يك خيزش چريكي دهقاني بود كه به رهبري مائو توانست بر كشور چيره شود و قدرت را در دست بگيرد. در ديگر كشورها نيز غالبا كودتا بوده كه انقلاب وانمود شده است .
    ليكن انقلاب اسلامي ايران همگاني و ايران شمول بود. اكثريت قريب به اتفاق ملت در اين انقلاب حضوري فعال داشتند شهري و روستايي تحصل كرده و دانشگاهي كارمند و كارگر و كشاورز كسبه و بازاري روحاني زن و مرد پير و جوان خرد و كلان در آن حضوري فعال و چشمگير داشتند حتي نيروهاي نظامي و انتظامي به صف منسجم ملت پيوستند حتي بسياري از مقامات دولتي و نمايندگان مجلس شوراي ملي برخي از وزرا و ديگر سردمداران حكومت نيز ناگزير شدند در صف ملت قرار بگيرند و با ملت هم صدا شوند. اقليت هاي مذهبي نيز در كنار عموم ملت در انقلاب حضور داشتند و همكاري مي كردند. اين يكپارچگي و همصداي ملت در رفراندم فروردين ماه 58 بيشتر خود را نشان داد كه 98 2 درصد مردم به نظام جمهوري اسلامي راي دادند. مهندس بازرگان درباره عظمت اين رفراندم چنين نوشته است :
    .... رفراندومي كه دو ماه بعد از 98 2 درصد آرا مثبت به عمل آمد به درخشان ترين وجه وحدت و مراقبت و موفقيت را نشان داد. به تصديق همگان آزادترين و سالم ترين راي گيري تمام ادوار پارلماني ايران بود نه به تقلب و صندوقسازي احتياج و عمل شد نه با زور پليسي و حيله هاي اداري دستجات را پاي صندوق ها آورديم و نه با جوسازي و تبليغات و تهديدهاي خاص و حتي اصرار و الزامهاي شرعي كساني را وادار به مشاركت كرديم ... (3 )
    اكنون به پاسخ پرسش شما مي پردازم :
    1 ـ انقلاب اسلامي ايران با آن عظمت و گستردگي زايدالوصف طبيعي بود كه كاخ خون پايه شاه و رژيم شاهنشاهي را همانند خس و خاشاك از سرراه برمي دارد و پيروزي ملت را به ارمغان مي آورد. بنابراين انقلاب اسلامي ايران كاستي اي نداشت تا به راي و نظر كنفرانس « گودالوپ » نياز داشته باشد. آيا اگر آن كنفرانس تشكيل نمي شد انقلاب اسلامي به پيروزي نمي رسيد و شاه مي توانست در برابر اراده سي ميليون مردم به پاخاسته و دست از جان شسته دوام آورد آن شرايطي كه حتي ارتش شرافتمند ايران به او پشت كرده بود يك تنه در برابر ملت بايستد و به سلطنت ادامه دهد
    2 ـ كنفرانس « كوادلوپ » در شرايطي تشكيل شد(4 ) كه رژيم شاه واپسين روزهاي ننگ بار سلطنت خود را مي گذرانيد و اوضاع سياسي ايران به گونه اي بود كه حتي خوشبين ترين افراد وابسته به دربار ديگر اميدي به تداوم سلطنت شاه نداشتند و كار او را تمام شده مي دانستند و مردم كوچه و بازار شعار ميدادند كه « كار شاه تمام است خميني امام است » . افزون بر اين حدود يك سال پيش از تشكيل كنفرانس « گوادلوپ » امام در طي نطقي در نجف اشرف سقوط رژيم شاه را چنين نويد داد :
    ... اين بيچاره هايي كه در اتوبوس نشاندند و آوردند و به آنها گفتند ـ از قراري كه مي گفتند ـ شما را مي خواهيم زيارت ببريم بين راه كه ملتفت شدند قضيه اين حرفها نيست هر كه توانست فرار كرد و آنها هم كه آمدند ـ از قراري كه به من اطلاع رسيده ـ مثل اينكه تشييع جنازه مي كنند هر چه به آنها مي گويند بگو « جاويد » جواب نمي دادند مثل تشييع جنازه تعبير اين بوده است به اينكه جمعيت چنان ساكت بودند مثل اينكه دارند تشييع جنازه مي كنند. اين تشييع جنازه شاه است اينها نمي فهمند ... (5 )
    ويليام سوليوان سفير آن روز آمريكا در ايران نوشته است كه : « .... يك مقام اطلاعاتي سفارت فرانسه .... پيش بيني مي كرد كه رژيم شاه در عرض يك سال آينده سقوط خواهد كرد .... » (6 )
    آيا به نظر نمي رسد كه سران اروپا و آمريكا در كنفرانس « گوادلوپ » در مورد كنار رفتن شاه با يكديگر به توافق رسيدند اين واقعيت را نمي توان ناديده گرفت كه آمريكا حمايت نظامي از شاه نكرد.
    اولا بايد دانست كه آمريكا و ديگر دولتهاي استعماري غرب و شرق در مورد كنار رفتن شاه چه به توافق مي رسيدند و به آن رضايت مي دادند و چه به توافق نمي رسيدند و به آن رضايت نمي دادند براي شاه ديگر ادامه سلطنت امكان پذير نبود او در شرف سقوط قرار گرفته بود و كوچك ترين روزنه اميدي براي ماندن او بر اريكه قدرت وجود نداشت . آن گاه كه سران كشورهاي اروپا و آمريكا در « گوادلوپ » گردهم آمدند (ديماه 57 ) دير زماني بود كه شيرازه ارتش ايران از هم گسسته بود بسياري از درجه داران جز و سربازان از پادگانها و سربازخانه ها گريخته و به مردم پيوسته بودند پادگانها از افسران درجه داران و سربازان تقريبا خالي شده بود. برخي از فرماندهان نظامي طي پيامي محرمانه به امام گزارش دادند كه چند هزار توپ و تانگ و زره پوش را از كار انداخته اند تا رژيم شاه نتواند از آن براي سركوب مردم استفاده كند. ساواك شاه متلاشي شده بود بسياري از مقامات ساواك دربار و ديگر مقامات دولتي و نظامي از ايران گريخته بودند. طبق آماري كه بانك هاي ايران منتشر كردند مقامات دولتي پولهايشان را از بانك هاي ايران بيرون كشيده و به خارج منتقل كرده بودند در چنين شرايطي شاه چگونه مي توانست بماند و با كدام نيرو و قدرت مي خواست تاج و تخت خود را حفظ كند ثانيا گفتن ندارد كه آمريكا و ديگر ابرقدرتها هيچگاه براي مهره ها و نوكرهاي هرز رفته و ز هوار در رفته خود لشكركشي نمي كنند و جان سربازان خود را به خطر نمي اندازند ثالثا آمريكا تا واپسين لحظه هايي كه شاه در ايران مي زيست از پشتيباني ديپلماسي و سياسي نسبت به او دريغ نكرد و خون ريزيها و آدمكشي هاي او را مورد تاييد قرار داد و پاي جنايات او را امضا كرد.
    به نظر شما عناصري كه پيروزي انقلاب اسلامي را به نوعي به كنفرانس « گوادلوپ » منوط مي سازند چه انگيزه اي در سر دادند و چه نقشه اي را دنبال مي كنند
    بايد عرض كنم از زماني كه روشنفكري در ايران زاييده شد يكي از ماموريتهاي استراتژي آن نوميد كردن ملت ايران بوده است . باند روشنفكري كه زاييده سازمان فراماسونري مي باشد از حركتهاي مردمي همواره انديشناك است . حركت مردمي را برخلاف خواسته ها و اميال خود مي داند. روشنفكرها پيوسته دنبال اين نقشه اند كه مردم را خواب و خام كنند و به دنبال خود بكشانند و با شعار مردم سالاري مردم را فريب دهند و سياستهاي خانمانسوز ارباب استعمارگر خود را به دست مردم پياده كنند. واقعيت اين است كه جهانخواران هنگامي مي تواند كشوري را غارت كنند و بر آن سلطه يابند كه مردمانش در تاريكي و نااميدي به سر برند و باور كرده باشند كه « از مردم كاري ساخته نيست » ! « مردم هميشه آلت دستند » ! « مردم هر كاري بكنند سودش را ديگران مي برند » ! القاي اين وسوسه هاي شيطاني و تزهاي استعماري بر دوش « روشنفكران » قرار دارد. شما در درازاي يك صد سال گذشته هيچ حركت اسلامي و مردمي بر ضد زورمداران و جهانخواران را نمي بينند كه از سوي گروهك هاي مرموز و به اصطلاح روشنفكر به نوعي به زير سئوال نرفته باشد و مورد نسبتهاي ناروا قرار نگرفته باشد. روشنفكران گروهكي آن گاه كه به بررسي حركت ملاعلي كني بر ضد فراموشخانه و فراماسونري مي نشينند نه تنها مي كوشند آن حركت را پوشيده دارند و اين واقعيت را كه فراماسونها از جانب آن عالم رباني و آگاه تكفير شده اند و مردم به دستور او فراموشخانه را آتش زده اند بازگو نكنند بلكه مي كوشند آن حركت را وارونه جلوه دهند از اين رو ادعا مي كنند كه آن حركت از جانب ناصرالدين شاه بر ضد فراماسونها انجام گرفت چون او از بيداري مردم نگران بود. حركت علما بر ضد قرارداد رويتر را به روسيه تزاري نسبت مي دهند حكم ميرزاي شيرازي بر ضد قرارداد رژي را جعلي و ساختگي مي نمايانند و جنبش مردم بر ضد آن قرارداد را نيز زير سر رژيم تزار مي نمايانند. درباره نهضت مشروطه نيز دروغ ها و نارواگويي هاي زيادي دارند كه بررسي آن از مجال اين گفتگو بيرون است . در مورد نهضت ملي شدن صنعت نفت مي كوشند كه نقش اسلام و روحانيت را در آن نهضت ناديده بگيرند و آيه الله كاشاني را با شيوه ها و شگردهايي به زير سوال برند. اعدام انقلابي رزم آرا به دست شهيد طهماسبي از اعضاي فدائيان اسلام را انكار مي كنند در مورد اعدام انقلابي حسنعلي منصور به دست شهيد محمد بخارايي نيز كوشيدند كه دستك دنبكي درست كنند اما نگرفت و راه به جايي نبردند.
    به ياد دارم كه در پي اعدام انقلابي حسنعلي منصور در اول بهمن ماه 1343 ماموران ساواك به منظور خاموش كردن چراغ اميد در دل مردم به شكل سازمان يافته در سراسر كشور رواج مي دادند كه منصور قرباني سياست انگليس شده است چون بر آن بوده است نفتي را كه بيش از هفتاد سال به كام انگليسيان فرومي ريخت بر روي آن دولت ببندد و به آمريكايي ها بدهد. ديري نپاييد كه « جبهه ملي » نيز در ترويج اين نقشه با ساواك همصدا شد و اينجا و آنجا تجليل مي كرد كه قتل منصور طبق سياست انگليسي ها صورت گرفته است و چنانكه در كتاب نهضت امام جلد نخست آورده ام يكي از اعضاي « جبهه ملي » به نام شاه حسيني در سال 1344 همراه با يكي از دوستان بازاري ما به نام حاج محمود مرآتي به ملاقات من در قم آمد و كوشيد مرا قانع كند كه در اعلاميه اي كه به مناسبت سالروز پانزده خرداد مي خواستيم صادر كنيم اين ديدگاه را بگنجانيم كه منصور طبق نقشه سپهبد نصيري كشته شده است و نصيري و باند او وابسته به سياست انگليس هستند و .... (7 )
    در مورد انقلاب اسلامي نيز مي بينيم كه چنين توطئه شيطاني و استعماري در كار است . استكبار جهاني از اينكه انقلاب اسلامي ايران براي آزاديخواهان جهان الگو شده است و بسياري از توده هاي مسلمان و حتي غيرمسلمان در سراسر جهان با الگوگيري از انقلاب اسلامي ايران به رويارويي با زورمداران برخاسته اند سخت آشفته وحشت زده و نگرانند و مي كوشند با توطئه هاي گوناگون با انقلاب اسلامي مقابله كنند از جمله اين توطئه ها اين است كه مي خواهند وانمود كنند كه كنفرانس « گوادلوپ » بود كه توانست چنين معجزه اي پديد آورد و با دم استكباري شاه را از تخت پايين بكشند وگرنه مردم كه هيچگاه نمي توانستند اين كار را صورت دهند!! « از مردم كه كاري ساخته نيست » ! يكي از ماموريتهاي گروهك ها و نوچه روشنفكرهايي كه در اين سالهاي اخير بازيگر ميدان شده اند نيز جا انداختن اين تز استعماريست كه « از مردم كاري ساخته نيست » ! و « ما بدون آمريكا نمي توانيم زنده بمانيم » ! شما اگر به روزنامه هاي ننگيني كه اين سالها از جانب اين گروهك ها منتشر شده است نگاه كنيد و يا به برخي نطق هاي شماري از عناصر تسليم طلب در مجلس شوراي اسلامي گوش فرادهيد مي بينيد كه همه تلاش و توطئه آنها اين است كه به ملت قهرمان پرور ايران بباورانند كه ما نمي توانيم بدون آمريكا به زندگي ادامه دهيم و چنين وانمود مي كنند كه اگر ما با آمريكا كنار بياييم همه مشكلات اين كشور يكجا حل مي شود! همه افراد بي كار صاحب كار مي شوند همه خانه به دوشها خانه دار مي شوند ديگر در كشور ما گراني و تورم جايي نخواهد داشت و ايران به بهشت موعود تبديل خواهد شد!!
    پاورقي
    1 ـ اسناد لانه جاسوسي ـ جلد 13 ص 2 3
    2 ـ بازرگان ـ مهدي ـ انقلاب ايران در دو حركت . ص .21 24
    3 ـ انقلاب ايران در دو حركت ـ ص 75
    4 ـ اين كنفرانس در ديماه 1357 تشكيل گرديد .
    5 ـ صحيفه امام ـ ج 3 ـ ص 336 ـ اين نطق امام در 56 11 29 به مناسبت چهلم شهداي 19 دي در مسجد شيخ انصاري نجف اشرف ايراد شد. به ياد دارم كه در پي شنيدن اين فراز از نطق امام كه « اين تشييع جنازه شاه است » نوعي بهجت و مسرت همراه با ناباوري به من دست داد و در ملاقاتي با امام پرسيدم آيا اميدي است كه شاه سقوط كند امام بي درنگ پاسخ داد : ديگر كارش تمام است و هم اكنون در معرض سقوط قرار گرفته است و يقين داشته باشيد كه به زودي از بين خواهد رفت (نزديك به اين مضامين )
    6 ـ ماموريت در ايران ـ به قلم ويليام سوليوان ـ ترجمه محمود مشرقي ـ چاپ سوم 1361 ـ ص 100
    7 ـ به كتاب نهضت امام ـ دفتر اول ـ چاپ پانزدهم ـ صفحه 1139 نگاه كنيد .
    گروههاي سياسي و ملي هرگز امام را به عنوان رهبر قبول نداشتند و در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي آن گاه كه بوي قدرت و حكومت به مشامشان رسيد يكباره به ياد امام افتادند
    انقلاب اسلامي ايران همگاني و ايرانشمول بود و اكثريت قريب به اتفاق ملت در اين انقلاب حضور فعال داشتند اين يكپارچگي در رفراندم فروردين ماه 1358 با راي 98 2 درصد به جمهوري اسلامي كاملا خود را به جهانيان نشان داد
    كنفرانس « گوادلوپ » هيچ نقشي در پيروزي انقلاب اسلامي نداشت و اصولا زماني تشكيل شد كه سقوط رژيم شاه حتمي بود هر چند امام خميني حدود يكسال پيش از تشكيل اين كنفرانس سقوط شاه را پيش بيني كرده بود
    باند روشنفگري كه زاييده سازمان فراماسونري مي باشد از حركتهاي مردمي همواره انديشناك است و حركتهاي مردم را برخلاف اميال خود مي داند لذا حداكثر كوشش را مي كند كه مردم را خواب و خام كنند بحث كنفرانس « گوادلوپ » از همين فكرهاي منحرف است
    استكبار جهاني از اينكه انقلاب اسلامي ايران براي آزاديخواهان جهان الگو شده است و بسياري از توده هاي مسلمان و حتي غير مسلمان در سراسر جهان به الگوگيري از آن پرداخته اند سخت آشفته و وحشت زده است .
    امروز نيز برخي نطقها در مجلس شوراي اسلامي و روزنامه هاي ننگين تلاش مي كنند به ملت قهرمان ايران بگويند كه « ما نمي توانيم بدون آمريكا زندگي كنيم ! »