روزنامه جمهوري اسلامي 18/12/1382 صفحه مقالات
نحوه شكل گيري دولت موقت


در گفتگو با حجت الاسلام سيد حميد روحاني
قسمت سوم
در سومين قسمت از سلسله مطالب مروري بر تاريخ انقلاب اسلامي به نقش احزاب و گروههاي سياسي در قبل و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اشاره خواهيم كرد.
همچنين چگونگي تشكيل دولت موقت را از زبان حجت الاسلام والمسلمين سيد حميد روحاني از دست اندركاران تدوين تاريخ انقلاب اسلامي پي مي گيريم .
با توجه به توصيفي كه از شرايط و اوضاع قبل از پيروزي انقلاب اسلامي داشتيد , بفرمائيد , نقش احزاب و گروههاي سياسي در انقلاب اسلامي چگونه بود
احزاب و گروه هاي سياسي در پي دو دهه سكوت و كناره گيري از نهضت و مبارزه ملت ايران در پي فراگيري نهضت و اوج انقلاب به صحنه آمدند , ليكن در گام نخست كوشيدند كه شعارهاي خودرا مطرح كنند و انديشه هاي خود را پي بگيرند. از اين رو , در موضع گيري هاي خود آزادي انتخابات , آزادي مطبوعات , اجراي قانون اساسي , تامين حقوق كارگران و كشاورزان و اين گونه شعارها را پيش كشيدند كه به طور كلي با شعارها و خواسته هاي مردم مغايرت داشت و زمينه را براي اختلاف افكني و بيراهه پويي در صف متحد ملت به پاخاسته ايران فراهم مي كرد. از اين رو , امام بي درنگ به رويارويي با آنان برخاست و طي پيامي چنين هشدار داد :
... نهضت مقدس اخير ايران كه ابتداي شكوفايي اش از 15 خرداد 42 بود . صد در صد اسلامي است و تنها به دست تواناي روحانيون با پشتيباني ملت مسلمان و بزرگ ايران پي ريزي شد و به رهبري روحانيت , بي اتكا به جبهه اي يا شخصي يا جمعيتي اداره شده و مي شود... و آنان كه اخيرا براي جلب منافع شخصي به جنب و جوش افتاده و مي خواهند نهضت اسلامي را آلوده كنند و يا آن را متكي به بعضي جناح ها يا دنباله رو معرفي نمايند. حتما سو قصد دارند و احيانا با ساختن بعضي از آنان با دستگاه جبار مي خواهند نهضت را متوقف و شاه را مصون نگهدارند... صريحا اعلام مي دارم در صورتي كه اين جمعيت معدود مطالب خود را كه لازمه اش دور نگهداشتن مجرم اصلي است تكرار كنند , روحانيت تكليف خود را درباره آنان روشن خواهد نمود . (1 )
به ياد دارم كه در پي اين پيام امام , چند تن از چهره هاي سياسي مانند مهندس بازرگان و داريوش فروهر طي پيامي به امام آمادگي خود را براي اجراي اهداف و منويات ايشان اعلام كردند و گفتند ما در مبارزات خود همان خواسته ها و منويات شما را دنبال مي كنيم و نظر ديگري نداريم . « نهضت آزادي » برون مرزي نيز طي نامه گله آميزي به امام نوشتند كه ما راه و مرام شما را پيرو و پذيرا هستيم ليكن شما در پيام خود به گونه اي موضع گيري كرده ايد كه بسياري چنين پنداشته اند كه نظر شما از « جمعيت معدود » گروه ما مي باشد. واقعيت اين است كه به اصطلاح طلاب « ضمير مرجع خود را پيدا كرده بود » .
چرا امام از آغاز نهضت تا پيروزي انقلاب اسلامي با احزاب و گروه هاي سياسي همكاري نمي كرد
امام در اين موضع انديشمندانه و حكيمانه خود از تاريخ پند و عبرت گرفته بود. قرآن اعلام ميدارد : « لقدكان في قصصهم عبره لاولي الالباب » (2 ) (در سرگذشت گذشتگان براي خردمندان درس عبرت است ) از اين آيه شريفه مي توان دريافت كه پندپذيري براي هر كسي شدني نباشد. اين صاحبان خرد و انديشه (اولي الالباب ) هستند كه مي توانند از تاريخ درس بگيرند و پند بپذيرند. امام از تاريخ درسهاي گرانبهايي گرفته بودند ,
امام با عبرت از تاريخ اين واقعيت را به درستي دريافته بودند كه احزاب و گروه هاي سياسي و روشنفكر مآب هاي از خود راضي در هر نهضت و حركت مردمي كه وارد شدند , كوشيدند با شعارهاي انحرافي ميان رهبران نهضت اختلاف پديد آورند , مردم به پاخاسته را روياروي يكديگر قرار دهند و به نهضت از پشت خنجر بزنند , نمونه اين تراژدي را در نهضت مشروطه و نهضت ملي شدن صنعت نفت ديديم كه چگونه منورالفكرها و گروه ها و جمعيت هاي سياسي با شعار آزاديخواهي نهضت مشروطه را به مسلخ كشانيدند و آن نهضت را زير پاي استعمار انگليس و استبداد رضاخاني قرباني كردند و نيز گروه هاي سياسي با جاروجنجال آفريني و غوغاسالاري نهضت ملي شدن صنعت نفت را در راه منافع استعماري آمريكا برباد دادند و براي ربع قرن آمريكا را بر سرنوشت ايران چيره ساختند از اين رو , مي بنييم كه امام از آغاز نهضت از هرگونه دخالت احزاب و جمعيتهاي سياسي و گروه هاي به اصطلاح ملي در نهضت اسلامي ايران با سرسختي پيشگيري كردند . در سال 1342 به ياد دارم كه سران نهضت آزادي به قم آمدند و كوشيدند با امام ديداري داشته باشند. امام از پذيرفتن آنان خودداري كرد و آنان را به حضور نپذيرفت .
چگونه امام آقاي مهندس بازرگان را به رياست دولت موقت منصوب كردند
ـ امام نه تنها نامبرده را طبق دلخواه خود به رياست دولت موقت منصوب نكرد , بلكه بنابر نوشته صريح ايشان در نامه 68,1,6 به آقاي منتظري با آن مخالف بود . امام در اين نامه صريحا اعلا ميدارد : « ...والله قسم , من با نخست وزيري بازرگان مخالف بودم ... » (3 ) لابد مي پرسيد كه با اين وصف چگونه و چرا او را به اين سمت منصوب كردند بايد عرض كنم كه يكي از ويژگيهاي برجسته امام اين بود كه هيچگاه راي و نظر شخصي خويش را بر راي و نظر جمع مقدم نمي داشت و همواره در برابر نظريات و آراي جمع كوتاه مي آمد و از نظر شخصي خود صرف نظر مي كرد. امام با رياست جمهوري بني صدر مخالف بود , و شخصا به او راي نداد , ليكن آن گاه كه ملت ايران به او راي دادند , امام بدون چون و چرا به آراي مردم احترام گذاشت و با همه نيرو از او تا روزي كه رسما روياروي انقلاب اسلامي نايستاده بود حمايت كرد البته امام در هنگام تنفيذ حكم رياست جمهوري جمله اي گفت كه نشان از ديد منفي و نگراني امام نسبت به بني صدر داشت , فرمود « آقاي بني صدر بدانند حب الدنيا راس كل خطيئه » . نيز امام با قائم مقامي آقاي شيخ حسين علي منتظري مخالف بود , امام در ازاي زندگي خويش زخم هاي عميقي از عناصر ساده و لاده بر پشت داشت , چنانكه اسلام هم از ساده لوحان احمق ضربه هاي سنگيني خورده و مي خورد. از اين رو , امام به اعضاي مجلس خبرگان پيام داد كه نامبرده را به قائم مقامي نگمارند و براي اسلام و مسلمانان مصيبت درست نكنند , ليكن آن گاه كه مجلس خبرگان برخلاف نظر امام او را به قائم مقامي منصوب كرد , امام روي ديد خود پافشاري نكرد , نظر خود را ناديده گرفت و به آراي جمع احترام گذاشت و تا آنجا كه توانست در هدايت و رستگاري او كوشيد , كه نشد. در جريان تشكيل دولت موقت نيز امام نسبت به مهندس بازرگان ديد منفي داشت . آن گاه كه او به پاريس آمد و كوشيد كه امام را بر آن دارد كه با ادامه سلطنت شاه موافقت كند , امام سخت خشمگين شد و از موضع ليبرال منشانه و غرب گرايانه او سخت آزرده شد و طبيعي است كه امام چنين شخصي را براي رياست دولت موقت شايسته نمي ديد ليكن وقتي اعضاي شوراي انقلاب بازرگان را به امام معرفي كردند و او را براي اين سمت مناسب دانستند امام طبق معمول نظر جمع را بر نظر شخصي خود مقدم داشت و در حكم خود به آقاي بازرگان , كلام را چنين آغاز كرد : « ...جناب آقاي مهندس بازرگان بنابه پيشنهاد شوراي انقلاب ... » (4 )
با اين وجود به ياد دارم كه امام در يك سخنراني كه سالياني از دوران نخست وزيري مهندس بازرگان مي گذشت , انتصاب او را به اين سمت از خطاها و اشتباهات خود خواند.
گفته مي شود كه امام در ملاقات با مهندس بازرگان در پاريس پيشنهاد پذيرفتن رياست دولت موقت را به او داده است آيا اين درست است
آن گاه كه امام در پاريس پيشنهاد بازرگان را مبني بر ادامه سلطنت محمدرضا خان رد كرد او به شدت از امام رنجيده خاطر شد و بدون خداحافظي از امام از پاريس رفت . اين برخورد او با امام تا آنجا او را در برابر افكار عمومي به زير سئوال برد كه « نهضت آزادي برون مرزي » ناگزير شد طي اعلاميه اي رسمي از او تبري بجويد. اكنون اعلاميه مزبور موجود است . امام نيز در سخنراني خود در پاريس در رد پيشنهاد بازرگان كه امام اجازه دهد « شاه سلطنت كند , نه حكومت » چنين موضع گيري كرد :
... به يك كسي كه اين همه جنايت را كرده ما بگوييم كه خب آقا شما حالا ديگر بفرماييد بالاي مسند بنشينيد , برويد سراغ الواطي تان , به حكومت كاري نداشت باشيد... اين ملتي كه اين قدر خون داده حالا آقا را سلطانش كند , به سلطنت قبولش كند , بگويد حالا ديگر همان سلطنت بكنيد , آقا باشيد , ديگر لازم نيست كه قوه اجرائيه را هم داشته باشيد ! كدام مسلمان يك همچه مطلبي را قبول مي كند , كدام آدم منصف قبول مي كند , كدام عقل اين مطلب را اجازه مي دهد , كدام آدم كه اعتقاد به خدا و اسلام دارد مي تواند اين نقشه را پياده كند و تصديق كند. جز آن كس كه اشتباه كرده . ما آن آدمي را كه اشتباه كرده مي گوييم از اشتباه بيرون بيايد.
مهلتش بدهيم بعد يك قدم برداريم بعد قدم ]شاه را[ما حالا دوم را برداريم (5 ) اين اشتباه است , همين حالا بايد قطع كرد اين ريشه رالله اگر كسي در اين مطلب موافقت با ما نكند , اين سو نيت دارد. يا آدم نفهمي است و يا جاهل است ... (6 )
بنابراين اصولا مهندس بازرگان با راه امام و خط امام در آن مقطع همراه نبود تا امام به او پيشنهاد پذيرفتن دولت موقت را بدهد. آقاي بازرگان همانند بسياري از عناصر وابسته به احزاب پس از سقوط شاه و واژگوني رژيم پادشاهي انقلابي شدند و به جمهوري تن دادند.
امام اگر با دولت مهندس بازرگان قلبا موافقت نداشت چگونه مخالفت با دولت او را غيرشرعي اعلام كرد و پشتيباني از دولت بازرگان را لازم شمرد
اين مسئله براي اين است كه او منصوب از جانب امام بود. نه اينكه آقاي بازرگان ويژگيهايي داشت كه مخالفت با دولت او خلاف شرع به شمار مي آمد. اگر مهندس بازرگان همانند شاپور بختيار از جانب شاه منصوب بود , دولت طاغوتي بود و مخالفت با او واجب شرعي شمرده مي شد , ليكن هركس كه از طرف امام معصوم يا فقيه جامع الشرايط به سمتي منصوب شود , مخالفت با او خلاف شرع است , حتي اگر شمر هم روي مصلحت اسلام و مسلمانان از جانب امام يا نائب آنحضرت به نخست وزيري , يا هر سمت ديگري منصوب شود همين حكم را دارد. آقاي بازرگان آن گاه كه حكم نخست وزيري را از دست امام گرفت , به عنوان دولت اسلامي واجب الاطاعه بود تا هنگامي كه برخلاف راي و نظر امام گامي برنداشته بود , دولت او اسلامي بود.
رهبري امام از چه مقطعي از جانب ملت ايران رسما پذيرفته شد
رهبري امام از همان روزهاي نخستين آغاز نهضت در سال 1341 به درستي مشخص شد و مردم ايران از هر قشر و طبقه , چه دانشگاهي , چه روستايي , چه روحاني و چه كسبه و بازاري , چه پير و جوان , امام را سخنگوي خود ديدند و سخنان امام را حرف دل خود يافتند , از اين رو , بي محابا سر در رهش گذاشتند و با همه وجود به نداي او لبيك گفتند و در راه پيش برد آرمانهاي او از هيچ فداكاري پروا نكردند. مردان فرهنگي و فرهيختگان سياسي در آن روز از آنجا كه امام را به عنوان رهبر راستين ملت ايران باور داشتند به او لقب « امام » دادند. استاد فرزانه محمدرضا حكيمي در كتاب « سرود جهشها » كه در سال 1342 منتشر شد چنين نگاشت :
... در اين روز و روزگار ديگر اين نشان تشيع را بركسي نديديم و اين سخن عزيز شيعي « انتم علي احدي الحسنيين » را از كسي نشنيديم , مگر از پيشواي شيعي انديش معاصر و يادگار پيشينه هاي شيعه حضرت امام خميني نيز شاعري در سروده هاي خود پس از تبعيد امام در سال 1343 چنين آورده است :
اي زوطن دور , اي مجاهد دربند
اي دل اهل وطن به مهر تو پيوند
اي زوطن دور , اي امام خميني
اي تو علي را يگانه پور همانند
نيز در سروده ديگري در سال 1349 آمده است
الا اي امام بحق برگزيده
الا اي تو اسلام را نورديده
زعيما! اماما! از ايران چه پرسي
كه سخن بزرگيست در خون طپيده
امام پس از توكل به خداوند متعال , تكيه اش به مردم بود , مردم را محرم راز خود مي دانست , با مردم با راستي و صداقت سخن مي گفت , در راه پيش برد آرمانهاي اسلامي (كه همانا آرمانهاي مردم است ) جان بركف گرفت و به زندان و تبعيد تن داد. امام اهل شعار نبود , مرد عمل بود , مردم سالاري را با رفتار و كردار خود نشان داد به افكار و آراي مردم تا آنجا كه با مباني اسلام همخواني داشت احترام مي گذاشت , هر چند از ديد او ناروا و اشتباه بود , مانند رياست جمهوري بني صدر كه پيش تر به آن اشاره كردم . مردم هم وقتي دريافتند كه امام مرد خداست , براي خدا سخن مي گويد و براي خدا قلم مي زند و براي خدا قدم برميدارد , در راه او از جان و مال و فرزند گذشتند امام افزون بر اينكه مرد خدا بود و خدايي مي انديشيد و براي خدا كار مي كرد ويژگيهاي يك رهبر خارق العاده و فوق بشر را دارا بود. تيزبيني , ژرف انديشي , آينده نگري و سياستمداري امام در درازاي تاريخ كم تر سابقه داشت . تصميم گيري هاي امام در مقاطع حساس و سرنوشت ساز انسان هاي خردمند , انديشمند و سياستمداران ورزيده و زبردست را به شگفتي واميداشت . در پي آغاز نهضت , همراه با امام شماري از علماي ايران و نجف و نيز برخي از رجال سياسي به صحنه آمدند و به صدور اعلاميه هايي دست زدند ليكن مردم در نوشته ها و سخنان امام مطالب نو , انديشه هاي نو اهداف نو يافتند. از سخنان امام بوي عاشورا و عاشورايشان را باز يافتند , از نداي امام صداي آشنا شنيدند و بدين گونه رهبري امام مقبوليت عامه پيدا كرد. البته احزاب و گروههاي سياسي نه تنها رهبري امام را نپذيرفتند بلكه تا آنجا كه توان داشتند كوشيدند ديگران را در برابر امام « علم » كنند در همان سال 1341 كه تقريبا رهبري امام از جانب مردم مسلم شده و رسميت يافته بود , از افراد وابسته به « جبهه ملي » شنيدم كه آقاي اللهيار صالح (از رهبران جبهه ) دستور داده بود كه از پول او بيست هزار نسخه از اعلاميه سيدكاظم شريعتمداري را به چاپ برسانند و توزيع كنند , اين نقشه تا سال 1357 دنبال مي شد , « جبهه ملي » ها , « نهضت آزادي ها » و ديگر باندهاي سياسي دنبال ساختن رهبر بدلي در برابر امام بودند. در دوران اوج انقلاب و در آستانه پيروزي , شاه و آمريكا نيز با اين نقشه و نيرنگ همراه شدند و با دستياري درباريان و ديگر به اصطلاح رجال سياسي كوشيدند در برابر امام رهبران قلابي به صحنه آورند تا بتوانند رهبري بلامنازع امام رابه زير سئوال ببرند و به اصطلاح خود : « رهبري مخالفين را از دست خميني بيرون آوردند » ! در اين مورد گزارش سوليوان آخرين سفير آمريكا در دربار شاه جالب توجه است .
ادامه دارد
پاورقي :
1 ـ پيام امام از نجف در 5 مرداد , 1357 ـ صحيفه امام ـ جلد 3 ـ صفحه 432
2 ـ قرآن كريم , سوره يوسف ـ آيه
3 ـ صحيفه امام ـ ج 21 ـ ص 230
4 ـ صحيفه امام ـ ج 6 ـ ص 54
5 ـ اشاره به تز مهندس بازرگان مبني بر اينكه امام سياست گام به گام را در پيش گيرد و در گام نخست با حضور شاه به شرط اينكه « سلطنت كند , نه حكومت » رضايت دهد. شعار شاه بايد سلطنت كند نه حكومت » زير پوشش « سياست گام به گام » دنبال مي شد.
6 ـ صحيفه امام ـ ج 4 ـ ص 129 ـ 130
امام خميني در نامه 68,1,6 به آقاي منتظري صريحا مخالفت خود با نصب مهندس بازرگان به رياست دولت موقت را اعلام مي دارد
امام ويژگي هاي برجسته اي داشت از جمله اينكه هيچگاه راي و نظر شخصي خويش را بر راي و نظر جمع مقدم نمي داشت . وقتي مردم ايران به بني صدر راي دادند , امام عليرغم مخالفت شخصي به آراي مردم احترام گذاشت و حكم رياست جمهوري وي را تنفيذ كرد و آنگاه كه مجلس خبرگان بر خلاف نظر امام به قائم مقامي آقاي منتظري راي داد , امام روي نظر خود پافشاري نكرد و به آراي جمع احترام گذاشت
امام در پاريس پيشنهاد مهندس بازرگان مبني بر ادامه سلطنت شاه را نپذيرفت و از همين رو بازرگان بدون خداحافظي پاريس را ترك كرد , شاخه برون مرزي « نهضت آزادي » مجبور شد با صدور اعلاميه اي اين عمل را محكوم و از بازرگان تبري جويد.