قسمت نهم
دكترغلامرضا رحمدل
نور در تاريكي
اخگر زيرخاكستر ـ سكوت پشت
طوفان
(نوار
دختر مالك
همسر خولي بن يزيد اصبحي )
جنگ تبليغاتي بني اميه كه با مثلث شيطاني پول و شمشير و
وجاهت شرعي متشرعين ظاهر الصلاح و خشك سر
پشتيباني
مي شد
گرچه جامعه را زمينگر كرده بود و اگرچه بني اميه با
اتخاذ توزيع ناعادلانه ثروت و ايجاد قله هاي ثروت و حفره هاي
فقر مجال فكركردن را از توده مردم بازستانده بودند و اگرچه در
اين دوران تاريك
حكومت اموي
آزادگاني مانند حجربن عدي
را به جرم حق گويي و آزادگي با دست بسته سرمي بريدند و
عبدالرحمن عنزي همرزم حجربن عدي را در قس الناطف كوفه
زنده بگور مي كردند
اما طوفان
پشت سكوت استتار شده بود تا
جاييكه حتي خانه هاي وابستگان بني اميه نيز براي آنها نقطه امن
نبود و ريشه هاي محبت اهلبيت در دلهاي مردم خشك نشده بود.
بعد از شهادت امام حسين و يارانش
سرهاي شهيدان را به جرم
فرود نيامدن در مقابل جباران و مستكبران از تنهاي بيجانشان
جدا كرده و به تناسب ميزان حضور خائنانه روساي قبايل بين
آنها تقسيم كردند تا به ماموران حكومتي تحويل دهند و مزد
آدم فروشي خود را بگيرند. سرامام حسين (ع ) را به خولي بن
يزيد اصبحي و حميدبن مسلم (خبرنگار اين زياد) دادند. آنها
وقتي كه به قصر حكومتي براي تحويل سر مقدس به ابن زياد
رسيدند
درب قصر بسته بود. حميدبن مسلم سر مقدس را به
خولي داد تا شب در خانه خود نگه دارد و صبح تحويل ابن زياد
دهد. خولي بن يزيد اصبحي بر حسب ظاهر مردي فقير بود. او و
شمربن ذي الجوشن و سنان بن انس همراه با پنج نفر ديگر از
مزدوران پياده دشمن جزو كشندگان اصلي امام حسين (ع )
بوده اند. خولي پس از رسيدن به خانه
سر بريده امام را در
توبره اي گذاشت و به همسرش گفت : چيز مهمي برايت آوردم
نوار پرسيد چه آورده اي پاسخ داد : چيزي برايت آورده ام كه در
دنيا ترا بي نياز و در آخرت سعادتمند خواهد كرد! يعني سر
حسين بن علي را براي تو آورده ام .
خولي بن يزيد اصبحي و استحاله شدگاني مثل او گمان
مي بردند كه تبليغات دامنه دار عمال اموي عليه حسين و يارانش
كه آنها را به عنوان عناصر تفرقه افكن
وحدت شكن و طغيانگر
معرفي كرده بودند در جامعه تاثير خود را گذاشته و در باور مردم
نهادينه شده است . لذا هرگز تصور نمي كردند كه زنان و خواهران
و مادران آنها در مقابل جنايات آنها قد علم كنند. آنها بر اساس
قوانين خود ساخته و بدعت آميز بني اميه
خليفه را هرچند هم كه
ناصالح و حكومتش نامشروع باشد
محور و نماد مسلم وحدت
مي پنداشتند و قتل و حبس و شكنجه مجاهدان والاتبار و
پاكباخته اي مانند عمروبن حمق
حجربن عددي
عبدالرحمن
عنزي
رشيد هجري و جويريه بن مسهر و صدها آزاده مبارز
ديگر را توجيه شرعي مي كردند لذاست كه امام حسين (ع ) براي
اعلام بي اساس بودن اين قانون ظالمانه در يكي از خطبه هاي خود
كه در محل بيضه ايراد فرموده بود سخن پيامبر را نقل كرد كه
فرمود : هر كس سلطان ستمگري را ببيند كه حلال خدا را حرام و
حرام خدا را حلال كرده و از بيت المال استفاده شخصي مي نمايد
و به مردم ظلم مي كند
با وجود همه اينها
با دست و زبان خود با
چنين سلطان نستيزد
همتا و هم جايگاه آن سلطان خواهد بود.
نوار
همسر خولي با شنيدن سخن خولي
برآشفت و
درحالي كه بغض گلويش را گرفته بود فرياد برآورد و گفت : واي بر
تو
به خدا هرگز با تو در يك اطاق نخواهم ماند.
خولي بن يزيد اصبحي گمان مي برد كه فقر و مسكنت باعث
خواهد شد كه همسرش دين خود را بفروشد و در روياي فرداي
بهتر و سراب باغ سبز ابن زياد به اعمال خائنانه همسرش مهر
تاييد خواهد زد. لذاست كه عكس العمل مسئولانه « نواربن
مالك » كه از همسري با فردي همچون او ابراز انزجار مي كرد
خولي را حيرت زده كرد و شرنگ تلخ شكست را به كام او ريخت .
طبري به روايت هشام به نقل از نواربن مالك مي گويد : خولي
سربريده امام را در تنور كنار خاكستر قرار داده بود و من با چشم
خود ستوني از نور را مي ديدم كه بر تنور مي تابيد و پرندگاني
سپيد در اطراف آن پرواز مي كردند(تاريخ طبري ج 7 ص
3065 ) .
ماجرا هنوز پايان نيافته بود و پرونده خولي نزد (نوار)
همچنان مفتوح بود و نوار مترصد فرصت مناسبي بود تا ضربه
كاري را وارد كرده و شوهر جنايتكار خود را تحويل محاكم
قضايي داده و به دار مجازات بياويزد
اما پيش از آنكه موعد
مناسب فرابرسد
زبان در كام فروبسته بود و از هرگونه اقدام
نابهنگام و ناپخته پرهيز مي كرد. سرانجام فرصت طلايي
فرارسيد . در سال 64 هجري يعني 3 سال بعد از فاجعه قتل
حسين و يارانش
يزيد در سن 39 سالگي مرد و عراق يكپارچه
قيام شد. مختاربن ابي عبيده ثقفي آخرين مقاومتهاي
جنايتكاران كربلا را كه بعد از مرگ يزيد ژست ضداموي بخود
گرفته و به خدمت عبدالله بن زبير درآمده بودند
در كوفه در هم
شكست . جانياني مانند شبث بن ربعي و محمدبن اشعث به
زحمت از مهلكه گريختند و خود را به بصره رساندند و
تحت الحمايه مصعب بن زبير درآمدند. شمربن ذي الجوشن در
حين فرار بدست مدافعان شيعه به قتل رسيد
عبيدالله بن زياد
امير دست نشانده يزيد در كوفه و سردسته جنايتكاران جنگي
به
دست ابراهيم بن مالك اشتر فرمانده سپاه مختار به قتل رسيد.
عمروبن حجاج فرمانده جناح راست سپاه ابن زياد كه نه راه
بصره را داشت و نه ياراي ماندن در كوفه را
ديوانه وار در
ريگزارهاي كوفه گريخت و از فرط تشنگي درگذشت . پس از آن
ماموران مختار به جستجوي خانه به خانه عاملين و آمرين
فاجعه پرداختند و 500 تن از فرماندهان و بدنه عمل كننده سپاه
يزيد را دستگير كرده و به مجازات رساندند . يكي از اين 500 نفر
خولي بن يزيد اصبحي بود. او وقتي كه از تعقيب خانه به خانه
قاتلان آگاهي يافت
خود را به پستوي خانه رسانيد و مخفي شد
تا خطر جستجوي ماموران مختار مرتفع شود. نوار در اين ميان
شاهد اخفا ذليلانه همسرش بود و مي ديد كه او به هر كاري
دست مي زند كه زنده بماند
روانديد كه جنايتكار بيش از اين
زنده بماند و اكسيژن هوا را حرام كند
لذا ماموران مختار را از
مخفيگاه همسرش آگاه ساخت و در نتيجه خولي دستگير شد و
ماموران به دستور مختار سرخولي را بريدند و جسدش را آتش
زدند.
نوار بت علقه هاي زناشويي را شكسته و فروريخته بود. او
اين بت شكني را از ديانت توحيدي ابراهيم اكتساب كرده بود.
آنجا كه آن حضرت خطاب به خويشاوندان بت پرست خود
مي گفت : كفرنابكم و بدابيننا و بينكم العداوه و البغضا ابدا حتي
تو منوابالله وحده . نوار با سپردن خولي به دست ماموران مختار
منادي اين آموزه مهم بود كه علقه هاي مقدس زناشويي نيز
نمي توانند براي متخلف و متجاوز
حاشيه امن باشند.
ام لقمان دختر عقيل بن ابوطالب
حضور در عرصه
شعر
شهادت امام و يارانش توسط ماموران حكومتي به مدينه
رسيده بود. عمروبن سعيد بن عاص حاكم مدينه كه شهر را كه
آبستن انفجار ديده بود
كوشيد مردم را در مسجد مدينه جمع
كرده و با تحريف حقايق
مسئله را به نفع بني اميه توجيه شرعي
كند تا شايد فضاي متلاطم شهر قدري معتدل شود. حاكم مدينه
مردم را آنچنان ناآگاه پنداشته بود كه گمان مي كرد توجيهات
عنكبوتي و سراسر دروغش را باور خواهند كرد. او به مردم گفته
بود كه بني اميه نهايت مدارا را با حسين به عمل آوردند
حسين
قصد جنگ داشت و نيروهاي حكومتي فقط از خود دفاع كردند.
بافته هاي نااستوار حاكم مدينه كوچكترين تاثيري در انحراف
افكار عمومي نداشت . در اين ميان
ام لقمان دختر عقيل بن ابي
طالب
كه شاعره اي متعهد و نام آور بود
شعري سرود و آن را
براي تحريض مردم قرائت كرد تا از اين طريق از هنر خدا داد
بهره بگيرد و در تعميق و اوج گيري احساسات ضداموي مدينه
نقش موثر داشته باشد. درونمايه شعر ام لقمان هم در مقام
ملامت و نكوهش بود و هم روي به تحريض حس انتقام مردم
داشت . او در شعر خود طرح سوال مي كرد تا مردم را به تامل
وادارد و حس مسئوليت آنها را بيدار نمايد
ام لقمان در انشا
اين شعر به حديث ثقلين نظر داشت كه : اني تارك فيكم الثقلين
كتاب الله و عترتي :
ماذاتقولون ان قال النبي لكم
ماذا فعلتم و انتم آخر الامم
بعترتي و با هلي بعد مفتقدي
منهم اساري و منهم ضر جوا بدم
ماكان هذا جزائي اذنصحت لكم
ان تخلفوني بسو في ذوي رحم
اي مردم
اگر پيامبر(ص ) از شما بپرسيد كه بعد مرگم شما
امت آخرين پيامبر
با عترت و اهلبيت من چه كرده ايد
شما چه
پاسخي داريد كه اقامه كنيد دريغا كه عده اي از آنها اسير شدند
و عده اي در خون خويش غلتيدند. « پيامبر خواهد گفت در قبال
خيرخواهي هايي كه در حق شما كردم اين پاداش من نيست كه
اينگونه بدرفتاري در حق فرزندانم روا بداريد (ادب الطف
الجز الاول
ص 67 ) ام لقمان را در جريان روشنگري اديبانه
خواهرانش ام هاني
اسما و رمله همراهي مي كردند (ريا حين
الشريعه ج 3 ص 438 ) اهداف ام لقمان از ابلاغ پيام عاشورا به
زبان شعر آن بود كه شور حماسي و غيرت ديني مردم را
برانگيزاند تا در فرايند آن
وجدان خفته مردم بيدار و لوامه
ملامتگر جامعه فعال شود و شور حماسي در روند تكاملي خود
به شعور انقلابي بيپوندد.
مادر چهار شهيد
فاطمه بنت حزام مكني به ام البنين
ام البنين مادر چهار شهيد سرفراز بود كه همگي در حماسه
عاشورا در راه آرمانهاي امام حسين (ع ) به شهادت رسيدند;
عباس بن علي (ع )
عثمان
عبدالله و جعفر. حضرت عباس بن
علي در هنگام شهادت 35 سال داشت و سه شهيد ديگر نيز
جوانان زير 25 سال بوده اند . فاطمه بنت حزام را به خاطر داشتن
اين چهار پسر
ام البنين مي خواندند. فاطمه از تبار شجاعان و
در زمره اصيل زادگان عرب بود كه عقيل بن ابي طالب
نسب
شناس و مورخ نامدار عرب او را به عنوان همسري
به امام علي
معرفي كرده بود . (رياحين الشريعه ج 3 ص 292 )
پدر و مادر فاطمه
نسل اندر نسل از تبار شجاعان بودند.
يكي از اجداد او ابوبرا ملقب به ملاعب الاسنه
سوار كار قرزل
بود. عامر فرزند ملاعب الاسنه نيز سوار كار مزنوق بود. ملاعب
الاسنه در جنگها نيزه دشمن را از دستش بيرون مي كشيد و با
دست در هم مي شكست به همين جهت او را ملاعب الاسنه يعني
بازي كننده با نيزه ها نام گذاشته بودند.
فرزندان امام علي براي فاطمه بنت حزام احترام شايسته اي
قائل بودند و او را همتاي مادر خود مي دانستند. زينب (س ) در
روزهاي عيد پيش از همه به منزل ايشان مي رفت و به او تبريك
مي گفت بعد از عاشورا و ورود اسرا به مدينه نيز روايت مي كنند
كه زينب پيش از هر جا
به منزل اين بانو رفت و شهادت پسرانش
را به وي تسليت گفت .
بعد از ورود اسرا به مدينه
مردم علي رغم ممنوعيت تردد در
منازل شهداي كربلا كه از سوي حاكم مدينه به مردم ابلاغ شده
بود
فرمان ظالمانه حكومتي را زيرپا مي گذشتند و گروه گروه به
رسم تسليت و تعزيت به منازل شهدا مي رفتند. نيروهاي مردمي
كم كم
تغريت و سوگواري را به بيرون خانه ها كشانده و بقيع را
مركز ثقل مراسم نمادين عزاداري قرار داده بودند و آنها گروه
گروه به بقيع مي رفتند و براي شهداي كربلا نوحه سرايي و
عزاداري مي كردند
اين عزاداري ها در تعميق احساسات
ضداموي و پرده برداري از ماهيت رياكارانه عمال حكومتي و
تنوير افكار عمومي نقش كارساز داشت
تا جاييكه كمتر از سه
سال بعد از واقعه عاشورا
مردم مدينه
بني اميه و عمال حكومتي
او را از شهر اخراج كردند و قيام يكپارچه و مسلحانه حره را
عليه حاكميت يزيد
برپا ساختند.
در ميان اشعار و نوحه هايي كه در پاسداشت از مقام شهيدان
كربلا و در سوگ آنها سروده مي شد. اشعار فاطمه بنت حزام شور
و حال ديگري داشت . او در سوگ فرزندان شهيد خود آنچنان
نوحه سرايي مي كرد كه حتي مروان حكم عامل بني اميه نيز به
گريستن مي افتاد. او در اشعار خود از شجاعت پسران خود و
پيشتازي و پيشاهنگي آنان در نبرد سخن مي گفت و با گزينش
كلمات زنده و زبان آميخته از حماسه و سوگ
چگونگي شهادت
آنان را با ادبياتي تاثيرگذار به تصوير مي كشيد. او با اين اشعار در
فضاي عرفاني بقيع عالي ترين تعامل عاطفي را بين خانواده هاي
شهدا و مردم برقرار مي ساخت :
(اي مسافر كربلا) كه عباسم را در حالي كه مانند شير برگله
گوسفندان حمله مي آورد ديده اي . عباسم را ديده اي در حالي كه
چون شير بر دشمن ترسو مي تاخت و فرزندان حيدر به دنبالش
بر دشمن مي تاختند. آيا راست است كه مي گويند سرش شكافته
شد و بازوانش قطع گرديد. واي بر من كه بر فرق شير بچه ام عمود
آهنين فرود آمد. مي دانم كه اگر دست در بدن داشت . دشمن
جرئت نداشت به او نزديك شود.
در قطعه شعري ديگر كه در مايه حزن و اندوه بود
مي گفت
مرا ام البنين نگوييد. من آنگاه ام البنين بودم كه چهار پسر داشتم
پسرانم شهيد شدند و رگهاي گلويشان قطع گرديد واي بر من كه
خبر يافتم دست راست پسرم عباس قطع گرديده است :
يا من راي العباس كر
علي جماهير النقد
و وراه من ابنا حيدر
كل ليث ذي لبد
انبئت ان ابني اصيب
براسه مقطوع يد
ويلي علي شبلي اما
ل براسه ضرب العمد
او كان سيفك في يد
يك لمادنامنه احد
لاتد عوني و يك ام البنين
تذكر يني بليوث العرين
كانت بنون لي ادعي بهم
واليوم اصبحت ولامن بنين
اربعه مثل نسور الربي
قدو اصلوالموت بقطع الوثين
تنازع الخرصان اشلائهم
فكلهم امسي صريعا طعين
ياليث شعري اكمااخبروا
بان عباسا قطيع اليمين
(ابصارالعين في انصارالحسين ص 32 و ادب الطف
الجز الاول
ص 71 )
شهيد عقيده و ثبات قدم
عمره بنت نعمان بن بشير انصاري
پس از قيام شيعيان كوفه كه بيشتر آنها را ايرانيان مقيم كوفه
تشكيل مي دادند و رويارويي مسلحانه نيروهاي مختار عليه
آمرين و عاملين قتل حسين (ع ) و يارانش
شيعيان بر كوفه مسلط
شدند و عمال عبدالله بن زبير را از شهر بيرون راندند. ابن
اثيراين قيام را در زمره حوادث سال 67 هجري ذكر كرده است .
(كامل ابن اثير جلد ششم ص 127 )
آمرين و عاملين تحت تعقيب حادثه كربلا به دو جناح تقسيم
شده بودند
يك جناح به رهبري شبث بن ربعي و محمدبن
اشعث
در كوفه سازماندهي شده بودند و يك جناح نيز كه
فرماندهي نظامي آنها را عبيدالله بن زياد به عهده داشت در عين
الورده موصل موضع گرفته بودند
جناح شبث بن ربعي وابسته به
عبدالله بن زبير بوده و از مكه دستور مي گرفتند و جناح
عين الورده
وابسته به مروان بودند و از شام دستور مي گرفتند.
پس از در هم شكستن آخرين مقاومتهاي نيروهاي تحت امر
شبث بن ربعي و سقوط كوفه
شبث بن ربعي و محمدبن اشعث به
بصره رفته و جزو عوامل مصعب بن زبير
درآمدند.
بلندپروازيهاي مختار بعد از قلع و قمع جنايتكاران حادثه
كربلا از يكسو
تماميت خواهي
مطلق گرايي و بيماري كيش
شخصيت عبدالله بن زبير از سوي ديگر و بي تدبيري مصعب بن
زبير و توطئه هاي پشت پرده و ضدشيعي شبث بن ربعي و
محمدبن اشعث از ديگر سو موجب شد تا دو نيروي مخالف
سلطه بني اميه
يعني شيعيان كوفه به رهبري مختار و طرفداران
عبدالله زبير به مركزيت نظامي بصره
روياروي هم قرار گرفته و
همديگر را تضعيف كنند و در نتيجه
اوضاع به نفع امويان شام
تمام شود. در رويارويي مسلحانه سپاه بصره به رهبري مصعب
بن زبير و سپاه كوفه به رهبري مختار
نيروهاي مختار به علت
ضعف سازماندهي شكست خوردند و شيعيان كوفه
خاصه
شيعيان ايراني تبار پس از اسارت از دم تيغ زبيريان گذشتند و
زبيريان حتي به زنان نيز رحم نكردند. در اين ميان دو تن از
همسران مختار به اسارت نيروهاي ابن زبير درآمدند
يكي
« عمره » دختر نعمان بن بشير انصاري و ديگري دختري از سمره
بن جندب صحابي حضرت رسول . نعمان بن بشر
پدر عمره نيز
از اصحاب حضرت رسول بود اما در جنگ صفين به همراه
صحابي ديگر بنام مسلمه بن مخلد در سپاه معاويه حضور داشت .
به جز اين دو
ديگر هيچ يك از اصحاب پيامبر جزو سپاه معاويه
نبودند. نعمان در زمان معاويه والي كوفه بود. در جريان اوج گيري
قيام كوفه همانگونه كه گذشت
علي رغم تحريكات عوامل
ماجراجوي اموي
جانب مسالمت و خويشتنداري را از دست
نداد و با قيام كنندگان ضداموي درگير نشده بود.
عمره دختر همين نعمان بن بشير از زنان پاكدامن و پرهيزگار
بود و در شعر و ادب نيز دستي توانا داشت . از او قطعه اي در
توبيخ برادرش ابان بن نعمان بخاطر رضايت بر تزويج خواهرش
حميده با روح بن زنباع از قبيله جذام باقي مانده است
زيرا
قبيله بني جذام را ناصالح و آلوده به فسق و فجور مي دانست
(رياحين الشعريعه جلد 6 ص 233 ) . عمره بانويي كريم النفس
آزاده
مصمم و مبري از بدي و بهتان بود چنانكه سعيد بن
عبدالرحمن بن حسان بن ثابت انصاري در سوگ او گفته است :
آن زن از بانوان با ايمان و منزه از بدي و بهتان بود. او هميشه
محفوظ بود و مرتكب عمل بد نشده بود و حتي همسايگان ديوار
به ديوار وي از او بدي نديده بودند (كامل ابن اثير ج 6 ص
153 ) .
ماموران ابن زبير به دستور مصعب
همسران مختار را
محاكمه كردند
دختر سمره بن جندب را آزاد كردند اما « عمره »
دختر نعمان بن بشير را كه بر عقيده خود پاي مي فشرد
به شمشير
بستند. ماموران مسلح ابن زبير به دستور مستقيم عبدالله بن
زبير
اين زن آگاه و ثابت قدم را به خارج شهر
بين كوفه و حيره
بردند و او را دست بسته در گودال انداختند و با ضربات شمشير
از پاي درآوردند. او فرياد مي كرد و پدر خود را صدا مي زد و
قبيله خود را به ياريگري فرامي خواند
شمشير به دستان ابن زبير
همچنان بر سرو رويش مي نواختند تا آنكه در زير ضربات شمشير
به قتل رسيد. يكي از رهگذران كه اين قساوت قلب را از قاتل
عمره ديد سيلي به گوش او نواخت و او را در كشتن آن بانوي
پاكدامن ملامت كرد. قاتل
آن رهگذر را نزد مصعب برد تا
مجازات كند اما وقتي مصعب نيز قساوت قلب مامور زبيري را
در كشتن « عمره » شنيد
رهگذر را آزاد كرد.
عكس العمل مسئولانه همسر « خولي » كه به دليل
جنايات او در روز عاشورا
نسبت به شوهرش ابراز
انزجار نمود
خولي را حيرت زده كردو شرنگ تلخ
شكست را به كام او ريخت .
پس از ورود اسرا به مدينه
مردم عليرغم ممنوعيت
تردد در منازل شهداي كربلا كه از سوي حاكم مدينه به
مردم ابلاغ شده بود
فرمان ظالمانه حكومت جور را
زير پا مي گذاشتند و گروه گروه به رسم تسليت و
تعزيت به منازل شهدا مي رفتند.

|