روزنامه جمهوري اسلامي 17/12/1382 صفحه مقالات

  • حكمتهاي جاويدان در سخن اميرمومنان
  • مروري بر تاريخ انقلاب اسلامي
  • حيات سياسي امام علي (ع ) در عصر پيامبراسلام (ص )
  • *****
    حكمتهاي جاويدان در سخن اميرمومنان


  • ث ترجمه : علي اكبر مظاهري
    فروترين و فرازترين دانشها
    فرومايه ترين دانش آن است كه بر زبان بماند (و آدمي با آن فقط سخن براند) و فرازمندترين دانش آن است كه بر اعضا و اركان (و در دل و جان ) پديدار آيد و حيات انسان را فرخنده نمايد
    معيار سنجش كردار
    كردار همراه با تقوا (گرچه به ظاهر اندك باشد اما به واقع ) اندك نيست . چگونه اندك بود آنچه كه نزد خداوند مقبول افتد !
    يار پيامبر
    ... حقا كه دوست و يار محمد(ص ) كسي است كه خداي را اطاعت كند اگرچه تبارش دور باشد (و پيوند خويشاوندي با پيامبر نداشته باشد). و حقا كه دشمن محمد(ص ) كسي است كه خداوند را نافرماني كند اگرچه خويشاوند نزديك آن حضرت باشد!
    باورمندي و گمان مندي
    امير بصيران (ع ) در هر فرصت و زمان مردمان را به بصيرت و ايمان فرا مي خواند و به انديشه ورزي و جهل ستيزي رهنمون مي شد. وقتي شنيد كسي از خوارج به شب زنده داري برخاسته و قرآن مي خواند فرمود : خفتن با باورمندي و خرسندي ارجمندتر است از نماز خواندن با ترديد و گمان مندي !
    روايت و درايت
    هرگاه كه حديث و خبري شنيديد آن را خردورزانه دريابيد نه روايتگرانه . حقا كه راويان دانش بسيارند اما كاوندگان دانش و انديشه ورزان در آن اندك اند!
    صراحت با ستايشگران
    صراحت اميرمومنان (ع ) از خصلتهاي مثال زدني ايشان است . گروهي از مردمان پيش روي آن حضرت او را ستودند. امام (ع ) روي به درگاه خداوند سبحان نهاد و چنين گفت :
    خدايا! تو از من به خويشتن من داناتري و من از اينان به خويشتن خويش آگاهترم .
    خدايا! ما را از آنچه اينان مي پندارند بهتر فرما. و آنچه را كه (اين ستايشگران ) نمي دانند بر ما ببخشاي !

  • *****
    مروري بر تاريخ انقلاب اسلامي


  • گفتگو با حجت الاسلام والمسلمين سيد حميد روحاني
    قسمت دوم
    در شماره گذشته اين گفت وگو با اوضاع ايران قبل از قيام 15 خرداد نقش گروههاي سياسي در آستانه انقلاب اسلامي و انگيزه امام خميني (ره ) و روحانيان در ادامه نهضت آشنا شديد. اينك دنباله بحث با حجت الاسلام والمسلمين سيدحميد روحاني را پي مي گيريم .
    چرا عليرغم افزايش بي سابقه قيمت نفت در دهه پنجاه اوضاع اقتصادي جامعه و وضع معيشتي مردم چندان تغيير نيافت
    در واپسين سالهاي سلطنت شاه درآمد نفتي قوس صعودي داشت . عايدي نفت كه در دهه 40 حدود پانصد ميليون دلار بود در سال 1355 از بيست ميليارد دلار فراتر رفت و به چهل برابر رسيد ليكن مردم از اين درآمد بهره اي نبردند و از فقر و ناداري و محروميت آنان كاسته نشد اين شاه و شاه پورها و درباريها ونور چشمي ها بودند كه از اين رهگذر مبالغ هنگفتي به جيب زدند و بانگ هاي خارجي را انباشتند. و وضع اقتصادي رژيم شاه در دوران سلطنت سي ساله اش در بالاترين وضع قرار گرفت .
    در دوران افزايش بهاي نفت رژيم شاه به جاي دست زدن به توسعه هاي كشاورزي و صنعتي و ساخت هاي زيربنايي و بخشهاي مولد به افزايش هزينه هاي مصرفي رفاهي و واردات غذايي پرداخت و مقادير فراواني كالاهاي لوكس وارد كرد و بازار مصرف گرايي را رونق بخشيد.
    اوضاع نظامي آنروزها چگونه بود
    از نظر نظامي يگان ارتش شاه از 200 000 تن در سال 1342 به 410 000 در سال 1356 بالغ شد . افراد ژاندارمري نيز از 25000 تن به 60000 تن افزايش يافت . گارد جاويد از ورزيده ترين و آماده ترين نظاميان وفادار به شاه به شمار مي رفت . ساواك شاه از مخوف ترين و مجهزترين سازمان هاي جاسوسي خاورميانه بود.
    از نظر سياست خارجي شاه از موقعيت مطلوبي برخوردار بود. سرمايه داران غربي و غولهاي صنعتي غرب با سرمايه گذاريهاي كلان در ايران نبض اقتصاد ايران را در دست داشتند و در پشتيباني از حكومت و سلطنت شاه سنگ تمام گذاشته بودند. سردمداران كاخ سفيد از متحدان رژيم شاه به شمار مي آمدند و در استواري پايه هاي سلطنت او نقش به سزايي داشتند. شوروي ها نيز با او كنار آمده و با سياست و حكومت او هماهنگي داشتند. رژيم صهيونيستي شاه را يكي از متحدان مورد اعتماد خود مي ديد و با كمك رژيم شاه و با نفوذ در ايران سياست اشغالگرانه خود را گسترش مي داد و اقتصاد خود را رونق مي بخشيد. در منطقه خاورميانه روي شاه به عنوان ژاندارم خليج فارس حساب مي شد و در چنين شرايطي از نظر معادلات سياسي انقلاب بر ضد رژيم شاه قابل پيش بيني نبود.
    شما اشاره كرديد كه گروه هاي سياسي مانند « جبهه ملي » و « نهضت آزادي » از سال 44 تا 57 در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي از صحنه كنار بودند و اصولا در مبارزات بي امان ملت مسلمان ايران در دهه هاي 40 و 50 حضور نداشتند ممكن است دلايل خود را در اين مورد روشن تر بيان كنيد
    بزرگترين دليل اسناد و مداركي است كه از اين كروهك ها منتشر شده است . شما به اسناد « نهضت آزادي » كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي منتشر شده است مراجعه كنيد مي بينيد كه از سال 1344 تا تير ماه 1357 حتي يك برگ اعلاميه از سوي آنان منتشر نشده است . آخرين اعلاميه « نهضت آزادي » در دهه 40 در ارديبهشت ماه 1344 مي باشد و نخستين اعلاميه اين گروه در دهه 50 در تيرماه 1357 است . يعني 13 سال آزگار اين گروه از فعاليتهاي سياسي بركنار بوده و در مبارزات اسلامي ملت ايران در آن دوران خفقان بار و سرنوشت ساز كوچك ترين نقشي نداشته است . اين نكته را نيز بايسته است اضافه كنيم كه « نهضت آزادي » در پي 13 سال سكوت و كناره گيري در آن شرايطي كه شعار استقلال آزادي جمهوري اسلامي در سراسر ايران طنين انداز بود در اعلاميه خود كوشيد كه نظام شاهي را در خاندان پليد پهلوي پايدار نگاه دارد و قانون اساسي اي را كه مي گويد : « سلطنت بايد نسلا بعد نسل در خاندان پهلوي ادامه يابد » پابرجا سازد از اين رو در اعلاميه خود چنين آورده بود :
    ...با ماندن شاه هيچ كاري چاره نخواهد شد و راه حل مفيدي نخواهد يافت . اما با استعفا و رفتن ايشان مملكت از بن بست بيرون آمده ... جانشينان ايشان با عبرت از گذشته به قانون اساسي و حقوق و حيثيت مردم تمكين نمايند ... (1 )
    از همين موضع « نهضت آزادي » در آن برهه اي كه ملت ايران خواهان برچيده شدن نظام شاهي و برقراري جمهوري اسلامي بودند مي توان دريافت كه اين گروه تا چه پايه اي از مردم دور و جدا بودند و از آرمانها و اهداف مردمي به كلي بيگانه بودند. اين واقعيت را نمي توان انكار كرد كه اصولا قبيله روشنفكري هيچگاه زبان مردم را درك نمي كردند راه مردم را نمي شناختند و انديشه هاي مردمي را برنمي تافتند.
    افزون بر اين بايد ديد كه « نهضت آزادي » در آن دوران خفقان بار كه امام و ياران او تنها نيرويي بودند كه در برابر رژيم شاه ايستاده بودند و به جان مبارزه مي كردند و مخالف خود را با غارتگريهاي شاه اعلام مي داشتند يعني در رويدادهاي دهه 40 و 50 چه واكنشي از خود نشان دادند و چه موضعي داشتند . آن روز كه رژيم شاه كاپيتولاسيون را احيا كرد و به سرجوخه هاي عربده كش آمريكايي مصونيت داد و كرامت و عظمت ملت ايران را لگد كوب كرد موضع اين گروه ها و سازمانها چه بود از استقلال ايران با چه شيوه اي دفاع كردند و مخالفت خود را با آن جنايت چگونه اعلام كردند در جريان هجوم سرمايه داران آمريكايي به ايران در سال 1349 كه با واكنش شديد امام و علماي مبارز ايران رو به رو شد و آيت الله سعيدي در اين راه به شهادت رسيد اين گروه ها خوبست توضيح دهند كه در برابر آن خطر خانمانسوز چه كار كردند و چه موضعي گرفتند اعلاميه دادند سخنراني اعتراض آميزي داشتند نامه اعتراض آميزي نوشتند ميتينگي به راه انداختند يادر جريان جشنهاي دو هزار و پانصد ساله كه بودجه كشور صرف عياشي ها و هوسرانيهاي شاه قرار گرفت موضع اين گروه ها و سازمانهاي سياسي چه بود چه عكس العملي داشتند و براي رويارويي با آن به چه مبارزه اي دست زدند در جريان تشكيل حزب رستاخيز شاه كه فشارهاي فزاينده و توانفرسايي بر ملت ستمديده ايران وارد آمد و عموم مردم براي پيوستن به اين حزب شه ساخته از هر طرف تحت شديدترين فشارهاي قرار داشتند سازمانها و گروه هاي سياسي در برابر آن چه تدبيري انديشيدند و به مردم و پيروان خود چه راهي نشان دادند و چه تكليفي براي آنان مشخص كردند
    ما مي بينيم كه در برابر رويدادها و جريانهاي گوناگوني كه از سال هاي 43 تا 57 در ايران به شكل پيوسته و مستمر پديد آمد و درهر مقطعي امام و ياران او با همه نيرو به مقابله برخاستند و ملت ايران را رهبري كردند و نهضت را پيش بردند و گسترش دادند اين گروه ها نفس نكشيدند و اصولا در صحنه حضور نداشتند و انگار در ايران نبودند. آيا با اين وجود مي توان گفت كه در نهضت و مبارزه اي كه فراگير شد و به انقلاب اسلامي انجاميد كوچكترين نقشي داشتند
    نقش حركتهاي مسلحانه گروههاي چپ و ملي گرا در نهضت اسلامي چه بود
    در مورد گروه هايي كه به فعاليتهاي چريكي و مسلحانه دست زدند بايد گفت نه تنها هيچگونه نقشي در پيش برد نهضت امام نداشتند بلكه آسيب هاي سنگيني بر نهضت اسلامي امام وارد كردند ماركسيستها اصولا راهشان از نهضت و انقلاب جدا بود و دين باوران آگاه و تيزبين هرگاه جنب و جوشي از سوي ماركسيستها مي ديدند براي اسلام و استقلال كشور بيش تر احساس خطر مي كردند و مي دانستند هر گونه پيش رفت و چيرگي ماركسيستها مايه آسيب پذيري و ضربه پذيري نهضت اسلامي و حركت مردمي مي باشد فعاليتهاي مسلحانه گروهكي كه زير نام « خدا و خلق » آغاز و دنبال شد نيز براي اسلام و نهضت اسلامي زيانبار بود زيرا :
    الف : با شعار اسلام خواهي و با محتواي ماركسيستي بهترين جوانان اين مرز و بوم را فريب دادند و به سوي تشكيلات خود جذب كردند و به ورطه الحاد كشانيدند.
    ب : بيش ترين و پرحجم ترين كمكهاي مادي ملت اسلام را توانستند به چنگ آورند و به هدر دهند بودجه اي كه اگر در راه درستي مصرف مي شد مي توانست در پيش برد نهضت اسلامي ايران نقش موثري ايفا كند به كام منافقيني ريخته شد كه بدترين خنجرها را از پشت بر ملت ايران زدند
    ج : با ايجاد كشمكش و جنگ اعصاب ميان نيروهاي مبارز وانقلابي ايران در صف متحد و منسجم امت شكاف پديد آوردند و نيروي مردمي را كه مي بايستي در راه رويارويي با رژيم طاغوت به كارگرفته شود در راه خنثي كردن جريان نفاق و نيرنگ بازي هاي آن صرف مي شد. كساني كه آن روز با گروهك منافقين سرو كار داشتند به ويژه آنانكه در زندان به سر مي بردند به درستي مي دانند كه بر مجاهدان راستين راه خدا و پيروان اسلام ناب محمدي (صلي الله عليه و آله ) چه گذشت و از جريان نفاق چه كشيدند و چه خون جگرهايي خوردند.
    د : از همه رنجبارتر آنگاه كه منافقين تغيير ايدئولوژي دادند سنگين ترين و عميق تر ضربه بر پيكر نهضت اسلامي ايران وارد آمد و پيامدهاي تلخ و ناگواري براي مبارزان اسلامي و مجاهدان راه خدا به همراه آورد. دستگاه تبليغاتي رژيم شاه و محافل ارتجاعي و رفاه طلب در ايران و عراق در بوق و كرنا دميدند كه عاقبت مبارزه و دخالت در سياست سقوط در گنداب كفر و الحاد است و بسياري از عناصر مرموز و فريب خورده طي پيام و نامه به امام بر او تاختند كه « شما با اعلاميه ها و سخنرانيهاي خود جوانان مسلمان را به مبارزه با شاه مي كشانيد و زمينه را براي گرايش آنان به ماركسيستي فراهم مي سازيد و مبارزات شما با شاه جز سقوط ايران به گرداب كفر و الحاد نتيجه اي به همراه ندارد و... »
    بنابراين چنانكه گفتم فعاليتها مسلحانه اين گروهك ها نه تنها به نهضت و انقلاب اسلامي ايران خدمتي نكرد بلكه ضربه هاي سنگيني بر آن وارد ساخت كه آثار شوم آن هنوز نيز ادامه دارد.
    خطر گروه هايي كه با پذيرش و آموزش انديشه هاي التقاطي از مرام و مسلك نهضت آزادي بازيگر صحنه شدند تا آن پايه بود كه استاد شهيد مرتضي مطهري چنين هشدار داد :
    « ... من به عنوان يك فرد مسئول به مسئوليت الهي به رهبران عظيم الشان نهضت اسلامي ... هشدار مي دهم و بين خود و خداي متعال اتمام حجت مي كننم كه نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و با مارك اسلامي اعم از آنكه از روي سو نيت يا عدم سو نيت صورت گيرد خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي كند ... » (2 )
    پس با اين اوصاف به نظر شما چه عواملي در پيروزي انقلاب اسلامي نقش داشت
    عوامل گوناگوني زمينه ساز پيروزي انقلاب اسلامي در ايران بود ليكن به نظر من سه عامل را مي توان از عوامل اصلي و ريشه اي پيروزي به شمار آورد. اين سه عامل عبارت است از رهبر مكتب و ملت .
    امام به عنوان رهبري خود ساخته و شايسته نقش نخستين را در پديدآوردن نهضت فراگير كردن آن به وجود آوردن انقلاب و به ثمر رسانيدن آن بر عهده داشت . ثبات قدم پايداري هشياري تيزبيني آينده نگري آشتي ناپذيري خلوص و خودسازي توكل به خدا تكيه به مردم از ويژگيهاي برجسته اين رهبردانا و توانا بود.
    مكتب رهايي بخش اسلام . اسلام راستين و به تعبير امام « اسلام ناب محمدي (ص ) نيز حكم قوه محركه انقلاب را داشت . اسلام ناب اسلام مستضعفان و محرومان اسلام پا برهنگان و ستمديدگان در سايه رهبري هاي حكيمانه امام در ميان ملت ايران به درستي شناخته و به كار بسته شد و نقش سازنده و پايه اي در پيروزي انقلاب اسلامي ايفا كرد.
    ملت آگاه و وارسته ايران نيز سومين عامل پيروزي بود. ملت ايران با تكيه بر اسلام راستين دگرگوني ژرفي يافتند بيدار شدند و راه عاشورائيان را در پيش گرفتند و در راه دفاع از اسلام با همه نيرو و توان به پاخاستند . مردمي كه از 15 خرداد42 تا بهمن 57 روياروي رژيم شاه ايستادند و با سلاح ايمان و دست خالي و با شعار الله اكبر با آن رژيم تا دندان مسلح مبارزه كردند از ويژگيهاي دوست داشتني ياران حضرت حسين (ع ) و حماسه آفرينان كربلا برخوردار بودند عاشورايي مي انديشيدند و حركت مي كردند خروش و خيزش آنان رنگ و بوي عاشورا داشت هدف آنان ياري اسلام و حسين زمان بود. آرزوي شهادت داشتند. در راه اهداف مقدس اسلامي از هيچ فداكاري پروا نداشتند دگرگوني روحي و دروني آنان تا آن پايه بود كه در مراسم تشييع و دفن شهيدانشان اظهار شادماني مي كردند به خود مي باليدند و از همراهان و تشييع كنندگان مي خواستند در شهادت فرزند دلبندشان شادي كنند و به آنان تبريك بگويند. اين دگرگوني روحي و آمادگي انقلابي مردم نقش به سزايي در زمين گير شدن رژيم شاه داشت .
    افزون بر اين سه عامل سرنوشت ساز بايسته است از ديگر عوامل مهم و برجسته نيز ياد كنم مانند اتحاد و هماهنگي ملت كه همه يك راه را در پيش گرفته بودند. يك هدف را دنبال مي كردند يك شعار مي دادند : استقلال آزادي جمهوري اسلامي . وحدت كلمه ملت در شكست شاه و آمريكا نقش مهمي داشت . حضور فعال زنان قهرمان پرور در صحنه مبارزه از ديگر عوامل پيروزي بود. زنان مسلمان با حركت انقلاب آفرين خود ايران را به لرزه درآوردند حماسه آفريدند و در مردها دگرگوني ريشه اي ايجاد كردند و آنان را به فداكاري و از خودگذشتگي بيش تري واداشتند.
    پيوستن بدنه ارتش ـ به ويژه نيروي هوايي ـ به انقلاب و ايستادن آنان در صف ملت تير خلاصي بود كه بر پيكر نيمه جان رژيم شاه زده شده و شاه را به كلي خلع سلاح كرد.
    اعتصاب عمومي به ويژه اعتصاب كارگران شركت نفتـ دولت را فلج كرد و رژيم منحوس شاه را به زانو درآورد.
    ادامه دارد
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ اسناد « نهضت آزادي » جلد 11 صفحه 16
    2 ـ استاد شهيد مطهري ـ نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير
    در سال 1355 كه درآمد نفتي كشور به يكباره چهل برابر شد وضع اقتصادي مردم كمترين تغييري نكرد در حالي كه شاه شاهپورها و درباريان و نور چشمي ها بيشترين بهره را بردند
    اولين اعلاميه « نهضت آزادي » پس از سيزده سال سكوت و در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي مي كوشد كه نظام شاهي را در خاندان پليد پهلوي پايدار نگه دارد
    گروههاي مسلح اعم از ماركيستها و خلقي ها و حتي آنها كه زير نام « خدا و خلق » هم در مبارزات مردم ايران نقش نداشته و گاهي اوقات در روند نهضت امام خميني ايجاد اشكال مي كردند
    از همه رنجبارتر آنگاهي بود كه منافقين تغيير ايدئولوژي دادند و سنگين ترين و عميق ترين ضربه را بر پيكر نهضت اسلامي وارد كردند
    عوامل اصلي پيروزي انقلاب اسلامي رهبري امام مكتب رهايي بخش اسلام ملت آگاه و وارسته ايران و اتحاد همه نيروهاي داخلي بود

  • *****
    حيات سياسي امام علي (ع ) در عصر پيامبراسلام (ص )


  • دكتر مجيد معارف
    قسمت اول
    اشاره
    از بارزترين ابعاد شخصيت حضرت علي (ع ) موضوع حيات سياسي آن حضرت و تجلي آن در دوره هاي مختلف زندگي آن امام است . با مطالعه در حيات پربار اميرالمومنين عليه السلام روشن مي گردد كه آن حضرت در طول زندگاني خود از سيره ويژه اي پيروي نموده و بر ارزشهاي خاصي پافشاري كرده كه مهمترين ويژگي آن تاثيرپذيري از مكتب اسلام است .
    همچنين با نظر در زندگاني پيشواي نخستين شيعيان روشن مي گردد كه آن حضرت در عرصه هاي مختلف سياسي اجتماعي نظامي اخلاقي فرهنگي و... اسوه اي بي نظير و شخصيتي ممتاز بوده است به طوري كه براي محققي كه درباره زندگي آن بزرگوار به بررسي مي پردازد انتخاب و ترجيح بعدي از زندگاني آن حضرت بر بعدي ديگر كاري دشوار مي باشد.
    سيره نويسان و محققان تاريخ اسلام بر اين مطلب اتفاق نظر دارند كه زندگاني علي (ع ) از سه مقطع كاملا مجزا و به شرح زير تشكيل شده است :
    دوره اول : عصر پيامبر اسلام (ص )
    دوره دوم : عصر خلفاي سه گانه
    دوره سوم : عصر خلافت ظاهري
    درباره هر يك از دوره هاي فوق بحث و تحليل هاي فراواني وجود دارد كه دانشمندان شيعه و سني در كتب و آثار خود به آن پرداخته اند اما در اين تحقيق تنها به جنبه خاصي از حيات اميرمومنان (ع ) يعني حضور سياسي آن حضرت در دوره اول كه همزمان با بعثت و رسالت پيامبر گرامي اسلام (ص ) است پرداخته شده و اميد است كه مقاطع ديگر حيات حضرت علي (ع ) در فرصت هاي ديگر مورد بررسي قرار گيرد.
    نوشته اي كه از اين هفته در چند شماره و در صفحه آفتاب هدايت منتشر مي شود حاصل تلاش آقاي دكتر مجيد معارف است كه اخيرا به صورت كتاب توسط موسسه انتشاراتي نبا به بازار نشر عرضه شده است .
    به اعتراف سيره نويسان حضرت علي (ع ) از اوان كودكي با رسول خدا(ص ) مرتبط گرديد و تحت تربيت آن حضرت قرار گرفت . اين دوره بدون ترديد قبل از ده سالگي علي (ع ) بوده است . در اين مورد « ابن ابي الحديد » از قول « بلاذري » نوشته است : « سالي خشكسالي و قحطي شديد در مكه واقع شد رسول خدا(ص ) به دو عموي خود حمزه و عباس پيشنهاد كرد كه هر كدام با قبول سرپرستي يكي از فرزندان ابوطالب بار زندگي را بر او سبك نمايند. پس به اتفاق هم نزد ابوطالب رفتند و از وي درخواست كردند كه سرپرستي فرزندي را به عهده آنان گذارد.
    ابوطالب به آنان گفت : عقيل را براي من بگذاريد و هر پسر ديگري را كه بخواهيد براي خود برگزينيد. عباس طالب را انتخاب نمود حمزه جعفر را براي خود اختيار كرد و محمد نيز دست علي (ع ) را گرفت و به آنان گفت : من كسي را براي خود برگزيده ام كه خدا برايم برگزيده است . »
    « ابن ابي الحديد » پس از نقل اين ماجرا مي افزايد : « به عقيده مورخان علي (ع ) از سن شش سالگي در دامن رسول خدا(ص ) پرورش يافت . » (1 )
    اين واقع سبب گرديد كه علي (ع ) از همان كودكي تحت مراقبت رسول خدا(ص ) قرار گيرد و در عمل از شخصيت آن بزرگوار تاثيري بپذيرد كه نظير آن را از پدر خود نگرفته باشد. دليل اين مطلب آن است كه با وجود مهتري ابوطالب در بين قريش و حمايت بي دريغ وي از رسول خدا(ص ) علي (ع ) در هيچ سخني به تاثيرپذيري خود از پدر اشاره ندارد بلكه آنچه آن حضرت به صراحت از آن سخن گفته مساله همراهي وي با رسول خدا(ص ) و تاثيرپذيري مطلق از پيامبراكرم (ص ) مي باشد.
    از جمله در خطبه « قاصعه » خطاب به اصحاب پيامبر مي فرمايد : « شما از خويشاوندي نزديك من با رسول خدا(ص ) و منزلت مخصوص من نزد آن حضرت آگاه هستيد. كودك بودم كه مرا در دامان خود قرار داد. مرا به سينه اش مي فشرد و در بستر خود قرار مي داد. بدن خويش را بر بدن من مي ماليد و بوي خوش خود را به من مي بويانيد. و او با دست خود غذا در دهان من مي گذاشت . » (2 )
    و باز در همين خطبه توضيح مي دهد كه : « ولقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه يرفع لي في كل يوم من اخلاقه علما و يامرني بالاقتدا به . » (3 )
    يعني : من بسان بچه ناقه اي كه به دنبال مادر مي رود در پي پيامبر(ص ) مي رفتم . او هر روز يكي از فضائل خود را به من تعليم مي كرد و سفارش مي كرد كه از آن پيروي كنم .
    با توجه به اين مصاحبت همه جانبه است كه علي (ع ) از همان كودكي به اسرار و حقايقي دست يافت كه تنها رسول خدا(ص ) به آن حقايق واقف شده بود. آن حضرت همه جا سايه به سايه پيامبر(ص ) بود; در شهر و يا در خارج از شهر و در دشت و يا كوهستان . و از اين جهت حقيقتي بر پيامبر اسلام (ص ) مكشوف نمي گشت مگر آنكه علي (ع ) در جريان قرار مي گرفت . بنابراين تعجبي ندارد كه آن حضرت نخستين ايمان آورنده به رسول خدا(ص ) باشد حضرتش در همان خطبه مي فرمايد :
    « هرسال در حرا خلوت مي گزيد. من او را مي ديدم و جز من كسي وي را نمي ديد. در آن هنگام جز خانه اي كه رسول خدا(ص ) و خديجه در آن بود در هيچ خانه اي مسلماني راه نيافته بود و من سومين آنان بودم . روشنايي وحي و پيامبري را مي ديدم و بوي نبوت را استشمام مي كردم . » (4 )
    و باز در جاي ديگر اضافه مي كند كه : « هيچ كس پيش از من به پذيرفتن دعوت حق نشتافت و چون من صله رحم و افزودن در بخشش نيافت . » (5 )
    علي (ع ) و بعثت پيامبر(ص )
    چنانكه گذشت علي (ع ) نخستين كسي است كه از مردان به رسول خدا(ص ) ايمان آورد. بر اين مطلب مورخان شيعه و سني اتفاق نظر دارند. اما برخي از مورخان اهل سنت در صدد برآمده اند كه ايمان علي (ع ) در لحظه بعثت پيامبر(ص ) را ايمان كودكي نابالغ جلوه دهند و از ارزش آن بكاهند; اينان توجه نكرده اند كه اين رسول خدا(ص ) بود كه دعوت خود را به علي (ع ) عرضه داشت و در حادثه « يوم الانذار » دست علي (ع ) را به عنوان نخستين ايمان آورنده در دست خود فشرد و او را به عنوان برادر وصي و خليفه بعد از خود به مردم معرفي كرد و بنابراين در صورتي كه ايمان علي (ع ) از ارزش و اعتبار اسلامي برخوردار نباشد اقدام رسول خدا(ص ) نيز كاري لغو و بي ارزش قلمداد مي شود.
    « ابن اسحاق » ـ به عنوان قديمي ترين سيره نويس اهل سنت ـ آورده است : « اولين كسي كه از مردان به رسول خدا(ص ) ايمان آورد با او نماز گزارد و دعوت وي را تصديق نمود علي بن ابي طالب (ع ) بود. او در اين زمان كودكي ده ساله بود اما از نعمتهايي كه خداوند علي (ع ) را به آن مخصوص كرد يكي آن بود كه آن حضرت قبل از اسلام در دامان رسول خدا(ص ) رشد نمود . » (6 )
    « طبري » مورخ ديگر اهل سنت با ذكر حادثه « يوم الانذار » در كتاب خود اين مطلب را مورد تصريح قرار داده است كه : « رسول خدا(ص ) در آن روز دست خود را به دست علي (ع ) زد و خطاب به قريش فرمود : اين برادر و وصي من و نيز خليفه من در بين شماست . سخن او را بشنويد و از او اطاعت كنيد. اما قوم او خنده كنان برخاستند و به ابوطالب مي گفتند كه : به تو فرمان داد كه از پسر خود شنوا باشي و او را اطاعت كني ! » (7 )
    به هر جهت از اين زمان بود كه حضور علي (ع ) در كنار رسول خدا(ص ) معناي ويژه اي يافت . آن حضرت به عنوان وزير و ياور پيامبرگرامي (ص ) عهده دار وظايف و تكاليفي گرديد و به شرحي كه خواهيم گفت اين معاونت و همراهي تا پايان حيات رسول خدا(ص ) ادامه يافت .
    پاورقي :
    1 ـ شرح نهج البلاغه 15 1 السيره النبويه معروف به سيره ابن هشام .236 1
    2 ـ نهج البلاغه صبحي صالح .406
    3 ـ همان .406
    4 ـ نهج البلاغه صبحي صالح 406
    5 ـ نهج البلاغه صبحي صالح .257
    6 ـ سيره ابن هشام 262 1 به نقل از ابن اسحاق
    7 ـ تاريخ طبري .321 2