روزنامه جمهوري اسلامي 14/12/1382 صفحه مقالات

  • نوح زمانه
  • شال سبز
  • مويه هاي مهدوي در عزاي حسيني
  • از غدير تا ظهور
  • *****
    نوح زمانه


  • دعا كنيد رسد آن زمان كه يار بيايد
    خزان باغ جهان را زنو بهار بيايد
    دعا كنيد دعايي كه آفتاب درخشان
    به سرپرستي گلهاي روزگار بيايد
    زند به گرده شب زخم گام توسن عزمش
    چو از فراز زمان مهر شب شكار بيايد
    هزار اختر تابنده در سپهر دو دستش
    هزار مهر منيرش به كوله بار بيايد
    قيامتي كند از قامتش بيا كه تو گويي
    معاد رويش انسان درين ديار بيايد
    دمد به گلشن گيتي بلوغ صبح رهايي
    بهار خنده زند گل به شاخسار بيايد
    اگر زموج پرآشوب عشق نوح زمانه
    به ساحلي كه مرا باشد انتظار بيايد
    هزار اختر نور از فلك زشوق و زشادي
    برا ديدن آن يار گلعزار بيايد
    جمال را بنمايد اگر زپرده غيبت
    قرار بر دل ياران بيقرار بيايد
    كتاب عشق گشاييد و « ان يكاد » بخوانيد
    دعا كنيد كه آن يار غمگسار بيايد
    سيمين دخت وحيدي

  • *****
    شال سبز




  • پيرزن به زحمت ويلچر سنگين را از پله ي جلوي حسينيه بالا برد جمعيت كمي عقب و جلو شد و توانست به سختي چرخ را در گوشه اي جا دهد. روز تاسوعا بود و جوش و خروش عزاي حسيني شور و غوغايي برپا كرده بود. دستهاي عزاداران بالا و پايين مي رفت و بر سر و سينه ها فرود مي آمد. صداي دسته هاي سينه زن و زنجير زن كه « يا ابوفاضل » مي گفتند با طبل عزا درهم آميخته بود و منظره اي را پديد آورده بود كه قلب هر بيننده اي را مي فشرد و اشكش سرازير مي شد.
    نهمين روز بود كه براي گرفتن شفاي دخترش به عزاخانه ي امام حسين عليه السلام مي آمد. او از دار دنيا همين يك دختر را داشت كه بيماريش از يك سردرد مختصر شروع شده و او را بر صندلي چرخدار نشانده بود.
    پيرزن ساك دستي اش را باز كرد و شال سبز رنگي را كه يكي از همسايه ها از كربلا برايش سوغات آورده بود بيرون آورد. اشك هايش را با آن پاك كرد و دور گردن دخترش انداخت . اما او انگار كه در عالم ديگري بود مستقيما به مقابل خيره شده بود. تنها قطره ي اشكي گه گاه از گوشه ي چشمش سرازير ميشد. پيرزن با گوشه ي شال اشك هاي دخترش را پاك كرد و آن را از دور گردنش برداشت . روسري سياهش را روي سرش مرتب كرد و به دخترش گفت : من همين اطراف مي روم تا جايي براي نشستن پيدا كنم .
    به زحمت راهي پيدا كرد و از پله ها پايين رفت . با خود گفت : « الهي به حق جاي هرگز نرفته » بعد آهي كشيد و گفت : « خدايا خودت خوب مي دوني با مريضي و تن فلجش ساخته ام اما غصه خوردن و سكوتش رو نمي توانم تحمل كنم خدايا به حق اين عزاي حسيني و به دل داغدار امام زمان (عج ) در اين روزها مرض دخترم را خودت شفا بده » .
    بلند بلند گريه مي كرد و با خودش نوحه مي خواند. فضاي اين جا هم سنگين بود. دور تا دور سالن پارچه هاي سياه عزا نصب كرده بودند و همه بر سرو سينه مي زدند.
    پيرزن گوشه اي نشست و به جمعيت نگاه كرد حال عجيبي داشت . به ستون هاي وسط سالن چشم دوخته بود كه روكش سبزي آن را پوشانده بود هيچ پرچمي به آن وصل نشده بود اما سبزي ستون توجه او را به خود جلب كرده و به عالم ديگري برده بود. هميشه رنگ سبز براي پيرزن تقدسي خاص داشت و اثر روحاني در او ايجاد مي كرد.همين طور اشك ريزان از لابه لاي جمعيت به زحمت خود را جلو برد تا به ستون رسيد. سرش را روي آن گذاشت و با خود زمزمه كرد گاهي نام « ابوالفضل » و گاهي « ياحسين » و « يامهدي » از او به گوش مي رسيد. شال سبز را بيرون آورده بود و با دقت مخصوصي روي ستون مي كشيد و تا چندي هم چنان مشغول استغاثه و زاري بود. چشم هايش را باز كرد.به ناگاه صحراي بزرگي را جلو چشم خود ديد. باد گرمي مي وزيد و لب هاي پيرزن از عطش و تشنگي به سوزش افتاد بود. از دور صداي همهمه ي غريبي به گوش مي رسيد كه گويي با صداي طبل جنگ همراه بود. كمي جلوتر رفت سايه ي نهر بزرگي را ديد لذت نوشيدن آب تمام وجودش را در آن آفتاب سوزان دشت فرا گرفته بود.نزديك نهر رسيد نشست و دستش را در آب برد.خنكي آب را با تمام وجود حس كرد. خواست آن را نزديك دهان ببرد. ناگاه سواري ديد از دور شتابان به اين سو مي آيد.سوار با عجله پياده شد. پيرزن صورت نوراني و قامت رشيد او را در هاله اي از مه تماشا مي كرد مثل اين كه به خورشيد نگاه مي كند. سوار مشك خود را پر از آب كرد و بعد كفي آب از رود برگرفت بالا برد اما به دهان نرسيده آن را برگرداند. به سرعت سوار شد و به تاخت رفت .
    پيرزن هم چنان كنار نهر نشسته بود و رفتن او را تماشا مي كرد كه ناگهان صداي شيون و ولوله ي عجيبي او را از آن وادي غريب به حال خود باز گرداند.تا چندي مبهوت مانده بود و هيچ نمي فهميد كه كجاست و چه مي كند.عده اي كه اطراف او نشسته بودند متوجه حالش شدند و به او كمك كردند تا از جا برخيزند. تمام تنش خيس عرق بود و بي امان مي لرزيد. نمي دانست كجا رفته و چه ديده بود. يك دفعه به ياد دخترش افتاد و گفت : « بايد بروم . واي چگونه او را رها كردم نكند از روي چرخ افتاده باشد. »
    همين طور كه شال را به خود چسبانده بود خود را از جمعيت بيرون كشيد و به طبقه ي بالا رفت . دلش بد جوري شور دخترش را مي زد و از اين كه او را رها كرده بود خود را ملامت مي كرد جنب و جوش غريبي به چشم مي خورد. عده اي براي ديدن جايي يا چيزي در حال رفت و آمد بودند. زني زاري كنان از كنارش رد شد. رويايي كه ديده بود و آواي طلل در نظرش مجسم شد. با خود گفت خدايا مرا كجا برده بودي من آن جا چه ديدم بعد سراسيمه گفت : « خانم ! » و گوشه ي چادر زن را گرفت و پرسيد : « مادر جون اون جا چه خبره » زن همان طور كه گريه مي كرد جواب داد : « مي گن حضرت ابوالفضل قربونش برم يه دختر فلج رو شفا داده » ناگهان پيرزن با شنيدن اين حرف در جا خشك شد. دهانش باز مانده بود و نگاهش به زن كه يا ابوالفضل گويان دور ميشد ثابت ماند. ديگر به زحمت راه مي رفت . در واقع خود را روي زمين مي كشيد و مي رفت . چند بار نزديك بود فشار جمعيت او را زمين بيندازد اما با فشردن شالي كه در دست داشت مثل اين كه قدرت مي گرفت و همان طور كه جلو مي گرفت مي گفت : « يا سقاي دشت كربلا! ميدونستم كه منو رد نمي كني من و همه ي خانواده ام يه عمر كه نوكري شما را مي كنيم مي دونستم بالاخره بي جواب نمي گذاري مارو. »
    نمي دونست چگونه از بين جمعيت رد شد و چطور رسيد. دخترش راديد صحيح و سالم نشسته بود. صحبت مي كرد و اشك مي ريخت . چشمش كه به مادرش افتاد بلند شد جلو آمد و گفت : « مادر! شال سبزم كو »
    زهرا شيرازي

  • *****
    مويه هاي مهدوي در عزاي حسيني




  • عشق حسيني به سان شعله اي فراگير در قلب تمام مردم از تمامي سرزمين ها آتشي عجيب برپا كرده است .
    عجم و عرب آفريقايي و اروپايي سياه و سفيد كوچك و بزرگ همه و همه در عزاي حسين زهرا عليه السلام عزادارند. و نه تنها خلايق كه طبيعت نيز داغدار اين غم بزرگ است .
    و عزادار واقعي اين مصيبت بزرگ فرزند نهم آن حضرت است حجت الهي حضرت مهدي عليه السلام در عزاي جد مظلومش سيدالشهدا عليه السلام چنين مي فرمايد :
    « فلاندبنك صباحا و مسا و لابكين لك بدل الدموع دما » .
    پس صبح و شام بر تو ناله مي كنم و به جاي اشك بر تو خون مي گريم .
    اين فقره از مصيبت نامه مهدوي است كه به « زيارت ناحيه مقدسه » معروف است .
    شيخ مفيد در كتاب « المزار » اين زيارت را نقل كرده است . علامه مجلسي در بحارالانوار ( 101 317 ـ 327 ) نيز به نقل اين زيارت پرداخته است .
    زيارت ناحيه مقدسه بارها و بارها توسط بعضي از مراكز انتشاراتي به صورت مستقل نيز چاپ شده است .
    از جمله مواردي كه مي توان اين زيارت را يافت :
    المنتخب الحسني ص 990
    حماسه عاشورا به بيان حضرت مهدي (عج ) دكتر جلال برنجيان ص 54 تا .99
    اينك نيز در يك اقدام جالب و نو براي اولين بار اين زيارت عظيم الشان به زبان انگليسي ترجمه شده و در اختيار علاقمندان به آستان مقدس امام حسين (ع ) قرار گرفته است . اين ترجمه توسط استاد محترم دانشگاه دكتر وحيد مجد صورت گرفته و در سال جاري توسط انتشارات نبا (تهران )در 119 صفحه به قطع رقعي چاپ و منتشر شده است .
    مقدمه نسبتا " طولاني و چاپ اين زيارت در سه ستون شامل : متن عربي آوا نويسي و ترجمه به انگليسي از مشخصات اين چاپ است . همچنين پاورقي هاي توضيحي از جمله اشاره به آيات قرآن كريم كه در لابه لاي زيارت آمده نيز ويژگي ديگر اين چاپ است .
    نكاتي كه در مقدمه ي مبسوط اين كتاب مورد بحث قرار گرفته عبارت است از :
    1 ـ زيارت چيست
    2 ـ اهميت زيارت
    3 ـ باتوجه به اين كه هر كس سيدالشهدا عليه السلام را زيارت كند خدا را زيارت كرده است زيارت خدا به چه معناست .
    4 ـ وجه خدا كيست و چيست
    5 ـ اهميت و فوايد زيارت امام حسين عليه السلام
    6 ـ زيارت امام حسين عليه السلام از دور
    7 ـ تذكر و غفلت نسبت به امام حسين عليه السلام
    8 ـ زيارت ناحيه مقدسه چيست
    9 ـ سند شناسي زيارت ناحيه
    10 ـ دور نماي سندهاي زيارت ناحيه .

  • *****
    از غدير تا ظهور


  • جلوه هايي از سيرت و صورت نور
    قسمت سوم
    چشمان ما قدرت نگريستن به خورشيد را ندارد. بلكه فقط مي تواند در برابر پرتوهاي آن خيره شود. مگر مي شود به خود خورشيد خيره شد و آن را توصيف نمود
    آري ! حجت خدا نور خدا و مظهر صفات اوست .
    اصولا كسي كه مي خواهد شخصي را در تمام ابعاد معرفي كند بايد احاطه كامل به تمام اوصاف او داشته باشد. مگر قوه بشري طاقت احاطه به معرفت حضرتش را دارد تا او را معرفي نمايد بايد پاي سخنان معصومين عليهم السلام بنشينيم و سخن از مهدي عليه السلام بشنويم و با خود زمزمه كنيم :
    فداي صورت زيباي مهدي
    به قربان قد رعناي مهدي
    سر و جان و تمام هستي ما
    فداي خاك زير پاي مهدي
    آري ! او مظهر صفات كمال خدا و داراي رحمت واسعه الهي است .
    السلام عليك ايهاالغوت و الرحمه الواسعه
    سلام بر تو اي .. پناه مردم و اي رحمت بي نهايت الهي .
    به راستي كه او رحمت بي نهايت پروردگار بر بندگان است . او سفينه نجات ميلياردها انسان است كه در امواج سهمگين درياي طوفاني دوران غيبت با مرگ و زنگي دست و پنجه نرم مي كنند. او پناه بي پناهان اميد نااميدان طبيب دردمندان و رها بخش همه گرفتاران است .
    اين خداي مهربان است كه براي جوامع بشري اين حجت مهربان را ذخيره كرده و با ظهور او. مهر بيكران خويش را در اين جهان به بشريت نشان داده و بيش از آن نشان خواهد داد.
    اينك چه خوب است در محضر يكي از امامان مهربان بنشينيم و از رحمت او نيز كسب فيض كنيم .
    امام رضا عليه السلام در توصيف امام زمان عليه السلام مي فرمايند :
    « يكون اولي الناس منهم بانفسهم و اشفق عليهم من آبائهم و امهاتهم . »
    اوبر مردم از خودشان بيشتر ولايت دارد و بر آنها از پدر ومادرشان مهربان تر است .
    پيش از آن حضرت پيامبر رحمت نيز در توصيف امام عصر عليه السلام چنين فرموده است :
    « اشبه الناس بي خلقا و خلقا »
    او شبيه ترين مردم به من است هم از جهت آفرينش و هم از جهت اخلاق و رفتار.
    خدايا! بر ما منت گذار و مولا و امام مهربان ما را از ما راضي و خشنود فرما و مهرباني و رافت و رحمت و دعاي خير او را بر ما عنايت فرما تا آنجا كه بدينوسيله به رحمت بيكران رسيده و به فوز و رستگاري و سعادت در پيشگاه تو نائل شويم .