قسمت هشتم
دكتر غلامرضا رحمدل
4 ـ جرقه در ظلمت
همسر مالك بن نسيربدي از قبيله بني بدا
مالك بن نسير
از مهره هاي گستاخ و بي شفقت سپاه ابن زياد
بوده او همان كسي بود كه نامه ابن زياد را در نزديكي كربلا به
حربن يزيد رياحي رسانيده و مامور بود تا بر عملكرد حر در
سخت گيري به حسين نظارت داشته باشد. مالك بن لبسير در
روز عاشورا
زماني كه تشنگي بر ايام مسلط شده بود
به آن
حضرت حمله آورد . با شمشير بر كلاهخود وي كوبيد
و سر
امام را مجروح كرد
سپس كلاه آهني امام را ربود و به خانه برد
و خون آن را شست و خاست به عنوان طرف از آن در خانه
استفاده كند. همسر ابن ناجوانمرد برآشفت
عملش را تقبيح
كرد و فرياد زد : تو غارتي فرزند رسول خدا را به خانه من
آوردي
آن را دور كن . (كامل ابن اثيرج 5 ص 186 )
بديهي است كه مالك بن نسير و جنايتكاراني مانند او از
اينگونه اعتراضات همسران خود شگفت زده مي شدند. فضاي
مردسالار حاكم بر حكومت اموي به گونه اي بود كه زنان را جز
براي خوشگذراني و كار در خانه نمي خواستند . زنان در اوج
ناملايمات زندگي و بي عدالتيهاي وارده از سوي مردان هم
حتي جرئت كوچكترين اعتراض و اظهار نظر را نداشتند. اما
در آن روز مسئوليت ديني باعث شده بود كه آنها ستمهاي وارد
آمده بر اهلبيت رسول خدا را برنتابند و فرياد اعتراض بردارند
و اعمال پست همسران خود را در مباشرت و معاونت به قتل
حسين و يارانش تقبيح نمايند. شكوه اين اعترافات
زماني
برجسته تر مي شود كه خواننده يا مفسر در پرتو قصد همدلانه
خود را به تاريخ نزديك كرده و امكان مكالمه مستقيم با تاريخ
و مشاهده مستقيم اجزا مشكله حوادث را داشته باشد
ظرف
زمان را موقتا به حال تعليق در آورد و خود را در مظروف تاريخ
رها كند. خوانش متن غير مكتوب تاريخ كه از آن مي توان به
تاريخ بي نقاب تعبير كرد فقط زماني ممكن ميشود كه خوانشگر
خود را در جريان سيال متن رها كند.
5 ـ انفجار در نقطه اشباع
هند
دختر عبدالله بن عامر بن كريز
همسر يزيدبن معاويه
عملكرد يزيدبن معاويه را از آغاز جلوس به حكومت تا شهادت
امام حسين
عليه آن حضرت مي توان در محورهاي زير دسته
بندي نمود :
1 ـ صدور فرمان به وليد بن عتبه حاكم مدينه مبني برگرفتن
بيعت از حسين . فشارهاي ديپلماتيك وليدبن عتبه كه مخالف
اعمال خشونت عليه امام بود از يك سو و تهديدهاي نظامي و
خشونت طلبانه مروان حكم از سوي ديگر
موجب شد
امام به
نشانه بيزاري از بيعت با يزيد
از شهر پيامبر و حرم و مسجد
جدش هجرت كرده و در 28 رجب سال 60 هجري عازم مكه
شود.
2 ـ اعمال فشاربه امام در مكه و تهديد آن حضرت و سعي
درآلوده كردن فضاي سياسي شهر عليه آن حضرت : نامه
شديداللحن يزيد به عبدالله بن عباس كه در آن نامه ابن عباس
را به قتل حسين (ع ) هشدار داده بود يكي از نمونه هاي اين
اعمال فشار بوده است .
3 ـ طرح ترور امام در ايام حج سال 60 هجري در حريم خانه
خدا
اين طرح قرار بود توسط سعيدبن عاص حاكم مكه اجرا
شود . امام براي آنكه خونش در حرم ريخته نشود و بدين
ترتيب حرمت حرم شكسته نشود پس از انجام مناسك عمره
مقرده در هشتم ذي الحجه سال 60 عازم كوفه شد
و از
مناشك محبوب خود يعني وقوف و بيتوته در عرفات و مشعر و
منا
چشم پوشيد.
3 ـ صدور فرمان به ابن زياد در اهمال سخت گيري به حسين
اين فرمان بعد از دريافت خبر شهادت مسلم بن عقيل و هاني
بن عروه مرادي صادر شده بود.
4 ـ اظهار خرسندي بعد از دريافت خبر شهادت حسين . اما
خرسندي يزيد طولي نكشيد و شرنگ تلخ شكست به كامش
فرو ريخت علي رغم محاسبات دقيقي كه براي موفقيت در
پروژه قتل حسين به عمل آمده بود
اولين اعتراض آميخته به
خشم و اندوه از كاخ يزيد عليه كشندگان حسين برانگيخته شد
و يزيد راگيج و مات كرد. از آن پس بود كه جلادان
از زير بار
مسئوليت ارتكاب فاجعه شانه خالي مي كردند و متمسك به
توجيهات نخ نما شده و روي به فرافكني مي آوردند و گناه را به
گردن ديگري مي انداختند. اين جلادان همان كساني بودند كه
پيش از آن بر طبل جنگ مي كوبيدند و دست و دل خود را بر
امواج گرم جنگ مي سپردند و شلنگ اندازو پاي افشان نعره
مي زدند كه شاهد باشيد كه اولين تير را من به سوي حسين
انداخته ام .
وقتي كه سربريده امام را نزد يزيد گذاشتند
يكي از زنان يزيد
بنام هند چهره خود را با جامه خود پوشانيد و در حالي كه
مي گريست با كلامي آميخته از خشم و حزن و تعجب فرياد زد :
آيا اين سر حسين پسر فاطمه دختر پيامبر است
يزيد گمان مي كرد كه تبليغات مسموم بني اميه وجدان ديني
مردم را كاملا كور كرده و محبت خاندان عصمت و طهارت از
ذهن و ضمير مردم رخت بربسته است . معاويه در طول دوران
حكومت خود سنگين ترين فشارهاي اقتصادي را عليه شيعيان
اعمال مي كرد و مي كوشيد كه آنها را در فقر و مسكنت نگه
دارد.از طرفي فقيهان مغز فروخته و ائمه فتوا فروش جمعه و
جماعات
پيوسته
تبليغات ضد علوي را دامن مي زدند
و
مي كوشيدند كه جو را عليه خاندان علي (ع ) متشنج كرده و
نخبگان و متنفذين علوي را ترور شخصيت نمايند. يزيد غافل
از آن بود كه هنوز حتي نتوانسته است وجدان زنان حرمسرايش
را نسبت به حرمت و منزلت فرزندان رسول خدا
كور كرده و
محبت و حرمت اهل بيت را از دل آنها بيرون نمايد.
يزيد پس از شنيدن فرياد اعتراض همسر خود
مجال هر گونه
عكس العمل را از دست داد و ناگزير چنان وانمود كرد كه
گويي هيچ گونه نقشي در تكوين فاجعه قتل فرزندان پيامبر
نداشته و در اين ميان كاملا بي گناه بوده است لذاست كه با
لحني طلبكارانه پاسخ داد : آري بر پسر دختر پيامبر(ص ) و
گزيده قبيله قريش ناله كن و جامه سياه بپوش كه ابن زياد
ملعون او را كشت . عجبا! يزيد
مارقتاله اي مانند ابن زياد را
خود شخصا برگزيده و بر مقدرات مردم مسلط كرده بود و آنگاه
به جاي آن كه پاسخگوي جنايتهاي آن ها باشد
طلبكارانه به
سلك منتقدان درآمده بود! عجبا كه انتقاد چه آسان و
پاسخگويي چه مشكل است . يزيد مي خواست با اين تاسف
نخ نما و زنگار خورده
افكار عمومي را فريب دهد و بر وجدان
بيدار تاريخ خاك بپاشد. اما حقيقت را نمي توان « گرفت
دستبند زد و به زندان انداخت » حباب با تلنگري از نسيم
متلاشي مي شود : فاماالزبدفيذ هب جفا.
شام در اواخر خلافت ابوبكر فتح شده بود
مردم شهر پيامبر
رانديده و اسلام پيامبر(ص ) را لمس نكرده بودند و تا چشم
باز كردن معاويه را به عنوان حاكم اسلامي بر سرير قدرت
ديدند. لذاست كه در برابر تبليغات ضد علوي
نسبت به
شهرهاي ديگر بلاد اسلام
آسيب پذيرتر بودند. اما اعتراض
حزن آلود هند
همسر يزيد و اعتراضات مشابه ديگر پرده از
سياستهاي فريبكارانه بني اميه بر افكند و يزيد مغرور و متكبر را
كه مي رفت به شكرانه قتل حسين جشن خون بگيرد به مواضعي
كاملا انفعالي وادار كرد. زيرا ديگر
حتي شام هم براي اجراي
سياستهاي فريبكارانه يزيد حاشيه امني نبود.
اسوه هاي ايثار
1 ـ ام خلف
همسر شهيد مسلم بن عوسجه اسدي
ام خلف در حماسه عاشورا هم عنوان پرافتخار مادر شهيد را
احراز كرده است و هم همسر شهيد را. همسرش
مسلم بن
عوسجه بن سعدبن ثعلبه مكني به ابوحجل از خانداني شريف و
اصيل برخاسته بودو مصاحبت رسول خدا (ص ) را درك كرده
و مسلماني زاهد و پرهيزگار بود. از سواركاران شجاع نبردهاي
آزادي بخش اسلام بود و در فتح سلق آذربايجان در زمره
پيشتازان و طلايه داران بود . آذربايجان در سال 20 هجري به
دست مسلمانان فتح شد و فرماندهي سپاه مسلمانان در دست
حذيفه بن يمان
صحابي پيامبر و ياور امام علي (ع ) بود. مسلم
بن عوسجه از دعوت كنندگان امام حسين (ع ) به كوفه بود و در
جريان نهضت حسيني و ضداموي شيعيان كوفه به نيابت از
مسلم بن عقيل (ع )
مسئوليت جمع آوري كمك هاي مالي
شيعيان را به عهده داشت
او بعد از شهادت مسلم بن عقيل و
هاني بن عروه
زندگي مخفي را در پيش گرفت و پس از كسب
اطلاع از ورود امام (ع ) به كربلا
علي رغم آنكه پيرمردي
ديرينه سال بود
رهكوره هاي خطر را در نورديد و خود را در
كربلابه اردوگاه امام (ع ) رسانيد. در روز عاشورا در جريان
حمله نيروهاي سواره سپاه ابن زياد به فرماندهي عمروبن
حجاج زبيدي پس از ابراز دفاع حماسي و سرافرازنه
در پيش
روي حسين (ع ) به شهادت رسيد. امام و حبيب بن مظاهر خود
را به پيكر غرفه بخون مسلم (ع ) رساندند و امام بعد از شهادت
اين ياور كهنسال اسلام براي او اين آيه قرآن را تلاوت نمود.
« من المومنين رجال صدقوما عاهدوالله عليه فمنهم من
قضي نخبه و منهم من ينتظر. »
شخصيت ديني واجتماعي مسلم بن عوسجه
آنچنان
برجسته و سوابق رزمي و جهادي او آنچنان مشهور و تاثير
گذار بود كه حتي شبث بن ربعي
فرمانده پياده نظام سپاه
ابن زياد در روز عاشورا
از خبر شهادت مسلم بن عوسجه ابراز
تاسف كرد و فريب خوردگان سپاه ابن زياد را كه افسار اراده
خود را به دست سياست بازان و فريبكاران پشت پرده اموي
سپرده بودند
مورد نكوهش قرار داد و عمل صحابي كشان را كه
بعد از شنيدن خبر شهادت مسلم عوسجه به هلهله و شادي
مي پرداختند تقبيح كرد . (تاريخ طبري
جلد هفتم
ص 3037 )
مسلم بن عقيل در جريان حركت از كوفه به كربلا
همسر و پسر
خود را كه « خلف » نام داشت با خود آورده بود. سپاه ابن زياد
كه ريختن خون مسلمانان پرهيزگار آنان را مست كرده بود از
اينكه صحابي رسول خدا را كشته بودند
هلهله
مي كردند.
صداي هلهله دشمنان و خبر شهادت مسلم بن عقيل
بدون
آنكه به اراده استوار ام خلف
همسر آن شهيد
خللي وارد
آورد
او را بر آن داشت كه براي استمرار شهادت مسلم بن
عوسجه
به خلق حماسه اي ديگر بپردازد
تا پاسخ كوبنده اي
باشد به هلهله شمشير به دستان اموي كه گمان مي كردند با
اتخاذ جنگ شمشير و جنگ رواني خواهند توانست بازماندگان
شهيدان را به مواضع انفعالي بكشانند.
غافل از آن كه زنان مجاهدپرور كربلا به تاسي از اسوه خود
زينب (س ) كه در بيدادگاه ابن زياد فرياد مارايت الاجميلا را
سرداده بود
صبر در ماتم شهيدان را زيبايي محض مي ديدند
همچنانكه شهيدان با منطق لااري الموت الاسعاده
شهادت در
راه خدا را عين سعادت مي دانستند.
ام خلف پس از شنيدن خبر شهادت مسلم بن عوسجه
به
قامت پسرش لباس رزم پوشانيد و از او خواست كه به خدمت
حسين (ع ) رفته و از او اجازه جهاد بگيرد.
« خلف » كه شهادت پدر و گستاخي مهمان كشان و
صحابي كشان اموي او را دگرگون كرده بود مانند شير
رجز
خواند و مبارز طلبيد. امام حسين ضمن تمجيد از احساس
مسئوليت « خلف » روي به او كرد و گفت : اگر در جريان مبارزه
شهيد شوي
مادرت در اين صحرا تنها خواهد ماند و
سرپرستي نخواهد داشت . « خلف » با شنيدن سخن امام
خشم
حماسي خود را فرو خورد
به فرمان امام گردن نهاد و به سوي
مادر خود برگشت . ام خلف با مشاهده بازگشت « خلف » متاثر
شد و با لحني آميخته از حزن و ملامت به او گفت : پسركم آيا
زنده ماندن در دنيا را بر نصرت فرزند دختر پيامبر (ص )
ترجيح داده اي اگر به ميدان برنگردي از تو راضي نخواهم بود.
(اعلام النسا المومنات ص 142 ) امام (ع ) وقتي كه خبر
رضايت مادر را دريافت نمود
به امر جهاد خلف رضايت داد.
فرزند آگاه مسلم بن عوسجه كه سلامت روح و عقل و
احساس خود را در دوران حاكميت طبقاتي بني اميه حفظ كرده
و به سلك جوانان لاابالي و دنياپرست درنيامده و شرف و
كرامت انساني خود را در مقابل جاذبه هاي فريبنده حكومتي
حفظ كرده بود
با الهام از پيشواي حماسه آفرينان كربلا مبارز
مي طلبيد و حمله مي كرد و منشور ولايي سخن مادر و چهره
خونين پدر پيش رويش بود و به او نيرو مي داد. ام خلف براي
تشجيع پسر مجاهد خود او را به ادامه نبرد تحريض مي كرد و با
رجزهاي حماسي
او را به افتخار شهادت و سيراب شدن از
كوثر بهشت بشارت مي داد : ابشر ياولدي انك ستسقي من ما
الكوثر.
خلف صالح مسلم بن عوسجه
با وجداني آگاه و انگيزه اي
پر توان از ايمان
به سپاه بي انگيزه دشمن تازش آورد. و پس
ازنبردي دلاورانه و به هلاكت رساندن شماري از دنياپرستان
سپاه ابن زياد
سرانجام به شهادت رسيد. و روح جوانش به
ملكوت صديقين و متقين پيوست . فرماندهان سپاه ابن زياد
طراحان جنگ رواني كه از روحيه حماسي ام خلف خشمگين
شده بودند به عنوان شكنجه روحي
سربريده « خلف » را به
سوي او انداختند. ام خلف كه در جريان اعزام فرزندش
« خلف » به ميدان نبرد و تقويت ثبات قدم او در ادامه نبرد از
كنش هاي نمادين حماسي بهره مي گرفت بعد از شهادت
« خلف » به كنش تاثيرگذار ديگري روي آورد. يعني حماسه را به
بار « مرثيه » نشانيد
مرثيه اي كه گرهگاه پيوند جهاد و شهادت
است . او نقاط عطف تاريخ را مي شناخت و به تناسب توانش
بالقوه هر نقطه از گرمگاه عاشورا رفتار انقلابي مناسبي به
منصه ظهور مي نشانيد
حماسه در « نقطه گاه » جهاد و مرثيه در
سفر « حجمي » شهادت
« سرو » در باغ و « شقايق » در صحرا. او
با مشاهده سربريده فرزندش آنچنان گريست كه گريه اش حتي
طيف وسيعي از شمشير بدستان بي اراده سپاه دشمن
را به
گريستن واداشت .
2 ـ بحريه بنت مسعود الخزرجي
او همسر جناده بن كعب الحارث انصاري خزرجي و مادر
عمربن جناده است . همسر و پسرش هر دو درحماسه عاشورا به
شهادت رسيدند. آقاي محلاتي در رياحين الشريعه اسم پسر
شهيد بحريه را « عمرو » ثبت كرده (رياحين الشريعه ج 3 ص
304 ) . امام مرحوم سماوي كه در ثبت دقيق اعلام وامكنه
عاشوراشناسي
دقت بيشتري مبذول داشته است
اسم او را
« عمر » ثبت كرده است . جناده از مسلمانان عرب تبار قحطاني
(يمني ) بود كه در مدينه سكونت داشتند و پس از تاسيس كوفه
در آن شهر رحل اقامت افكندند. او بر حسب قراين در ايام حج
سال 61 همراه با خانواده خود به كاروان امام حسين پيوست و
همراه آن حضرت به كربلا آمد و در حمله اولي به شهادت
رسيد.
جريان حمله اولي چنين بود كه در صبح روز عاشورا
پس
از هجرت انقلابي حربن يزيد رياحي از سپاه ابن زياد و پيوستن
او به سپاه امام
عمربن سعد از خوف آنكه مبادا تاخير در
شروع جنگ موجب بريده شدن فرماندهان ديگري نيز شود
تير به چله كمان گذاشت و در همان حال كه نيروهاي خود را
براي تاييد او به عنوان آغاز گر جنگ به استشهاد مي طلبيد
اولين تير را به سوي سپاه امام حسين پرتاب نمود. پس از او
تيراندازان نيز تير به سوي سپاه امام انداختند. پس از آن سپاه
عمربن سعد اعم از سواره و پياده به سوي سپاه امام يورش
آوردند. امام به ياران خود فرمان دفاع داد. پس از ساعتي
جنگ
نيروهاي دوطرف به اردوگاههاي خود عقب نشستند. در
اين حمله تقريبا تمام ياران امام
به واسطه اصابت تير
مجروح شده و 30 تن از آنان نيز شهيد شده بودند كه به
شهداي حمله اولي معروفند.
بعد از شهادت جناده بن كعب
همسرش بحريه كه از زنان
آگاه و از شيعيان مكتبي بود به پسر جوان خود عمر امر كرد كه
عازم ميدان شود تا پرچم خونين پدر بر زمين نيفتد. عمر نزد
امام حسين (ع ) آمد واز او اجازه جنگ خواست . فوقف
امام الحسين (ع ) يستاذنه . امام به او اجازه جنگيدن نداد. عمر
در زمره جواناني بود كه قلب جوانش در روزگار مرگ سنت ها و
احيا بدعتها و شكستن حرمتها
آلوده نشده و دين خود را به
جاذبه هاي دلفريب حكومتي نفروخته بود. او اراده اش معطوف
به عشق بود. لذاست كه دوباره از امام اذن جهاد خواست :
فاعاد عليه الاستئدان .
امام فرمود : تو هنوز جواني
پدرت شهيد شد
شايد
مادرت راضي به اعزام تو بميدان جنگ نباشد. جوان عرض
كرد : ان امي هي اللتي امرتني : مادرم
شخصا مرا امر به جنگيدن
نمود
امام به او اجازه جنگ داد. او شجاعانه پيش تاخت
جنگيد تا شهيد شد. دشمن سر او را بريد و به سوي جبهه
حماسه آفرينان حسين پرتاب نمود. گويي طراحان جنگ رواني
بعد از كشتن هر يك از حماسه آفرينان
جنگ رواني خاصي را
به نمايش مي گذاشتند
چنانكه سرهاي بريده پيرمرداني مانند
حبيب بن مظاهر را به گردن اسبهاي خود مي آويختند و پيرامون
ميدان جنگ دور مي زدند
(تاريخ طبري ج 7 ص 3042 ) بعد
از كشتن جوانان سرهايشان را مي بريدند و به سوي بستگانشان
مي افكندند. بحريه كاكل خونين پسر خود را به چنگ گرفت و با
نيرويي آميخته از خشم و حماسه به سوي ميدان نبرد دويد و
سر را به سوي دشمن پرتاب نمود. سربريده به سينه يكي از
نيروهاي دشمن اصابت كرد و او را از پاي درآورد. اين زن
حماسه آفرين
سپس سالم
به سوي خيمه ها بازگشت .
زنان مجاهدپرور كربلا به پيروي از حضرت
زينب (س ) صبر و مقاومت در ماتم شهيدان را
زيبايي محض مي ديدند
همچنان كه شهيدان كربلا
شهادت در راه خدا را عين سعادت مي دانستند.
ام خلف پس از شنيدن خبر شهادت مسلم بن
عوسجه
به قامت پسرش لباس رزم پوشانيد و از او
خواست به خدمت امام حسين (ع ) برود و از او
اجازه جهاد بگيرد.

*****
تاملي در علل فروپاشي عصر سياه پهلوي
|
(گزارشي از همايش بررسي علل فروپاشي
سلطنت پهلوي )
موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي در روز دوم اسفند
1382 هـ . ش « همايش بررسي علل فروپاشي سلطنت پهلوي »
را در فرهنگسراي هنر تهران برگزار نمود. مجموع برنامه هاي
اين همايش يك روزه
شامل چهار بخش ذيل بود : سخنراني
بازگويي خاطراتي از وضعيت وحشتناك شكنجه و فساد و
ستمگري هاي همه جانبه رژيم شاه
ارائه مقالات پژوهشي در
جلسات همايش و بالاخره
برگزاري ميزگرد اختصاصي .
در اين همايش كه با سخنراني دكتر حسن حبيبي آغاز شد
مقالات متنوع و متعددي ارائه گرديد و در هر يك از مقالات
مذكور
علتي از علل گوناگون سقوط رژيم پهلوي تشريح شد.
در اين جا به چكيده برخي مقالات ارائه شده در همايش
بررسي علل فروپاشي سلطنت پهلوي
اشاره
مي نماييم .
« فساد دربار پهلوي » عنوان يكي از مقالات ارائه شده در
اين همايش بود. در اين مقاله چهار نوع فساد دربار پهلوي
تحت عناوين فساد مالي
فساد جنسي
اشرافيت و اعمال
شيطاني مورد بررسي قرار گرفته است . در اين مقاله آمده است
كه از ديدگاه تحليل گران و ناظران خارجي و داخلي
فساد
گسترده و لجام گسيخته دربار پهلوي يكي از علل مهم سقوط
رژيم پهلوي است و حتي روزنامه نگاران خارجي كه در دوره
اوج گيري مبارزات مردم در سال 1357 به ايران وارد شدند
يكي از علل تظاهرات و قيام مردم ايران را فساد دربار پهلوي
ذكر كردند. به عنوان مثال
ژان لودو ريه روزنامه نگار فرانسوي
اعتراف كرد كه « وقتي از تظاهر كنندگان علت تظاهرات و
مخالفت با رژيم سلطنت را مي پرسم
آن ها فساد و انحطاط
اخلاقي رژيم را در رديف اول پاسخ هاي خود قرار مي دهند. »
علاوه بر اين
در جريان تظاهرات سال 57 مردم عليه رژيم
شاه با انبوهي از شعارها مواجه مي شويم كه همه آن ها حكايت
از اين دارد كه مردم مسلمان ايران از فساد دربار پهلوي بسيار
آزرده متنفر هستند. شعار « خدا
شاه
ميهن » كه سردمداران
رژيم پهلوي آن را تكرار مي كردند
نمونه بارز تفرعن و
اشرافيت مذموم رژيم پهلوي بود.خانواده پهلوي به اين دليل
كه بي اصل و نسب بودند و همواره از بي ريشگي خود رنج
مي كشيدند
به محض رسيدن به قدرت
تفرعن و استكبار و
خود بزرگ بيني
بيماري عمومي آن ها شد و اين خصلت آن ها
در تمام زواياي رژيم پهلوي جلوه گر بود و آن ها همواره سعي
مي كردند
ديگران (اعم از مردم و اطرافيان خود) را تحقير
نمايند. فساد جنسي و اخلاقي شاه و خانواده سلطنتي و
درباريان نيز عنصر مهمي بود كه مردم را بسيار ناراحت و آزرده
مي نمود. گذشته از آن كه شاه و اعضاي خانواده سلطنت
پيوسته در حال سفر و گذر به اماكن و محل هاي ويژه داخلي و
خارجي براي عياشي و ارضاي تمايلات جنسي خود به
كثيف ترين وضع بودند
دربار نيز به محل رفت و آمد فواحش
داخلي و خارجي تبديل شده بود و فاسدترين افراد چه مونث و
چه مذكر
پيوسته در دربار و در ميان خانواده سلطنت به سر
مي بردند تا با حيواني ترين شكل
به اشتهاي سيري ناپذير
جنسي خانواده سلطنتي پاسخ گويند. به همين دليل بود كه از
نظر مردم
شاه و خانواده سلطنتي چيزي غير از عده اي بدكاره
نبودند . اين موضوع سبب شد كه مردم در سال 1357 به
درستي شعارهايي مثل « شاه به اين بي غيرتي هرگز نديده ملتي »
و... را سر بدهند. علاوه برفساد اخلاقي و جنسي
ساير اعمال
شيطاني مثل شرابخوري
قماربازي و... در ميان خانواده
سلطنت و درباريان بي حد و حصر بود. فساد مالي شاه و
خانواده او نيز چنان بود كه طول و عرضي براي آن نمي توان
تعيين كرد. ثروت هاي كلان و چند ميليارد دلاري اعضاي
خانواده سلطنت
مسافرت هاي بسيار پر هزينه
پرداختن وجوه
كلان به شاهان مخلوع افغانستان و آلباني و ايتاليا و يونان
پرداختن پول و جواهرات بسيار فراوان به معشوقه هاي شاه و
معشوقه هاي ساير اعضاي خانواده پهلوي
ساختن كاخ هاي
متعدد در شهرها و كشورهاي متعدد براي شاه و ساير اعضاي
خانواده او
برگزاري جشن هاي بسيار پر هزينه
صرف
بيت المال براي تشريفات و تجملات شاه و خانواده اش
رشوه گيري گسترده از ديگران و... از عناوين فساد مالي شاه و
خانواده اش محسوب مي شود.
« روابط ايران و اسرائيل از 1327 تا 1357 » عنوان مقاله
ديگري است كه خلاصه آن در همايش علل فروپاشي سلطنت
پهلوي ارائه شد. در اين مقاله مي خوانيم : روابط ايران و
اسرائيل در زمان شاه
با برخورداري از ويژگي هايي چون
پيچيدگي
پنهاني
محرمانه
سري و غير رسمي
ولي فعال و
گسترده و متداوم
از شناخته ترين روابطي است كه در منطقه
خاورميانه با هيچ كدام از كشورهاي ديگر قابل مقايسه نبود.
روابط رژيم شاه با اسرائيل در همه ابعاد سياسي
اقتصادي
امنيتي
اطلاعاتي
نظامي و فرهنگي بسيار گسترده و عميق بود.
بعد سياسي
اين رابطه چنان عمق داشت كه ديويد بن گوريون
گلداماير
اسحاق رابين و مناخم بگين كه همگي از نخست
وزيران رژيم صهيونيستي و از سران اين رژيم بودند
به طور
محرمانه به ايران سفر كردند و با سران رژيم شاه مذاكرات
دوستانه و توطئه آميز برگزار نمودند. بعد اقتصادي رابطه رژيم
شاه با رژيم اشغالگر در حدي بود كه 75 % نفت اسرائيل از
سوي رژيم شاه تامين مي شد و شركت هاي اسرائيلي به طور
آشكار و يا تحت پوشش هاي مختلف در زمينه صنعت
كشاورزي
ساخت سد و كارخانه و مجتمع هاي بزرگ
مسكوني
راه سازي
هتل سازي
پل سازي و بسياري
زمينه هاي ديگر فعاليت مي كردند و هر سال رژيم صهيونيستي
صدها ميليون دلار كالا وارد بازار ايران مي كرد.
در بعد امنيتي و اطلاعاتي
روابط رژيم شاه با اسرائيل
چنان بود كه طي يك برنامه ريزي هدايت شده
موساد
جايگزين سيا در ساواك شد و در سازماندهي ساواك موثرترين
و بيشترين نقش را بر عهده گرفت . غير از سازماندهي كلي
ساواك از سوي موساد
آموزش ساواك
دادن دستگاه هاي
پيچيده اطلاعاتي و شكنجه و جاسوسي به ساواك
كمك به
ساواك در دام انداختن مبارزان و... بر دوش موساد نهاده شده
بود.
در بعد نظامي
اسرائيل به ايران زمان شاه به عنوان عمق
استراتژيك خود مي نگريست و رژيم شاه دست مشاوران
نظامي اسرائيل و متخصصان نظامي اين رژيم را در ارتش ايران
باز گذاشته بود و ارتش رژيم صهيونيستي براي گروه هايي از
نظاميان رژيم شاه دوره هاي ويژه آموزش نظامي برگزار مي كرد.
در بعد فرهنگي نيز اسرائيل به رژيم شاه كمك مي كرد تا به
احياي باستان گرايي بپردازد و در مورد كورش بزرگ نمايي كند.
ناميدن محمد رضاخان به عنوان كوروش دوم از سوي رژيم
صهيونيستي
ساختن خانه كورش در تلاويو
نفوذ و تجهيز
مطبوعات ايران و دعوت از خبرنگاران و روشنفكران ايراني به
اسرائيل
توليد برنامه راديو به زبان فارسي
برگزاري جشن ها و
مسابقات متعدد
طراحي اوليه جشن هاي 2500 ساله و ...
بخشي از فعاليت هاي فرهنگي اسرائيل در عرصه روابط فرهنگي
اين دو رژيم محسوب مي شود.
« تاثير وابستگي به سقوط رژيم پهلوي » عنوان مقاله ديگر
همايش بررسي علل سقوط رژيم شاه بود. در اين مقاله ذكر
شده است كه رژيم پهلوي از معدود حكومت هاي ايران است
كه در تاسيس
استقرار و تثبيت آن
بيگانگان نقش اول را
داشتند. وابستگي رضاخان به قدرت هاي بيگانه چنان بود كه او
هنگامي كه در تبعيد بود
به محمدرضا خان (شاه جديد)
نوشت : در عجبم كه علي رغم برآورده كردن تمامي
خواسته هاي انگليسي ها
چرا آن ها مرا اين گونه از قدرت
ساقط كردند. من به تو توصيه مي كنم كه راه نزديكي با قدرت ها
را براي تثبيت سلطنت خود طي كن .
محمدرضاخان نيز اين سخنان پدرش را مبناي سياست
سي و هفت ساله سلطنت خود قرار داد. مقاله ديگري كه در
همايش بررسي علل فروپاشي پهلوي
ارائه شده
« آسيب
شناسي ديدگاه ها » نام دارد. در اين مقاله
ديدگاه هاي متعددي
كه درباره علت سقوط رژيم پهلوي ابراز شده است
مورد نقد
و ارزيابي قرار گرفته و در نهايت چنين نتيجه گيري شده است
كه بر پايه واقعيت ها و داده هاي تاريخي
علت جامعي كه
مهم ترين و بنيادي ترين علت سقوط رژيم پهلوي محسوب
مي شود و همه علل ديگر در درون آن قرار دارد
چيزي غير از
طرح اسلام به عنوان « مكتب » نبود و اسلام در فرايند سقوط
رژيم پهلوي نه يك واكنش
بلكه به عنوان نقطه « عزيمت » و
همچنين « غايت » مطرح بوده و بين شعارها و مطالبات جامعه
پيوندي وثيق و ايماني وجود داشت .
« روان شناسي شخصيت محمدرضا پهلوي » مقاله ديگر
همايش مذكور بود. در اين مقاله ذكر شده است : روحيه
محمدرضا پهلوي تا آخر عمر كمي و شكلي باقي ماند و هيچ
نيروي اراده
قدرت
صلابت و... از او بروز نكرد. قدرت
خلاقيت و ذهني تحليل گر كه از مشخصات يك رهبر است
در
شاه وجود نداشت . حسادت
خودشيفتگي
عقده خود بزرگ
بيني و... از ويژگي هاي شخصيتي محمدرضا پهلوي
بود.
« مطبوعات عصر پهلوي و اسرائيل براساس اسناد ساواك »
نام مقاله ديگري است كه در همايش بررسي علل فروپاشي
سلطنت پهلوي ارائه شد. در اين مقاله ذكر شده است : در علل
فروپاشي رژيم پهلوي
از جمله مسائل مورد توجه
پيوند آن با
صهيونيزم جهاني بود. چون رژيم شاه درداخل پايگاه مردمي
نداشت
براساس سياست ها و منافع بيگانگاني مثل انگليس
آمريكا و اسرائيل عمل مي كرد. رژيم پهلوي به دليل سرسپردگي
به آمريكا وانگليس
دستور داشت در جهت تحكيم اسرائيل در
منطقه گام بردارد و به اين رژيم كمك هاي بسيار بنمايد.
اسرائيل از طريق نفوذ در مطبوعات داخلي سعي مي كرد افكار
عمومي جامعه ايران را براي علني كردن روابط رژيم شاه با
اسرائيل فراهم كند
جنگ رواني عليه كشورهاي اسلامي و
مسلمانان به راه اندازد
اسرائيل را شكست ناپذير و بزرگ
جلوه دهد و همواره توانايي هاي نظامي و سياسي و علمي اين
رژيم اشغالگر را در مطبوعات داخلي ايران برجسته نمايد
و...
به هر حال در همايش بررسي علل فروپاشي سلطنت پهلوي
ابعاد گوناگون عصر سياه و ظلماني دوره پهلوي تا حدودي باز
نمايانده شد و همان طور كه اشاره گرديد
علاوه بر سخنراني و
ارائه مقالات
كساني كه شخصا ستمگري ها و شكنجه هاي سياه
چال هاي ساواك را لمس كرده بودند نيز خاطره هاي دهشت
انگيزي را بيان كردند و حاضران را تحت تاثير قرار دادند
علي وزوايي
فساد مالي شاه و خانواده او چنان بود كه طول و
عرضي براي آن نمي توان تعيين كرد. ثروت هاي
كلان و چند ميليارد دلاري اعضاي خانواده
سلطنت
مسافرت هاي بسيار پر هزينه
پرداختن
وجوه كلان به شاهان مخلوع افغانستان و آلباني و
ايتاليا و يونان
پرداختن پول و جواهرات بسيار
فراوان به معشوقه هاي شاه و معشوقه هاي ساير
اعضاي خانواده پهلوي
ساختن كاخ هاي متعدد در
شهرها و كشورهاي متعدد براي شاه و ساير اعضاي
خانواده او
برگزاري جشن هاي بسيار پرهزنيه
و
صرف بيت المال براي تشريفات و تجملات شاه و
خانواده اش
رشوه گيري گسترده از ديگران و... از
عناوين فساد مالي شاه و خانواده اش محسوب مي
شود.
روابط رژيم شاه با اسرائيل در همه ابعاد سياسي
اقتصادي
امنيتي
اطلاعاتي
نظامي و فرهنگي
بسيار گسترده و عميق بود. بعد سياسي
اين رابطه
چنان عمق داشت كه ديويدبن گوريون
گلداماير
اسحاق رابين و مناخم بگين كه همگي از
نخست وزيران رژيم صهيونيستي و از سران اين
رژيم بودند
به طور محرمانه به ايران سفر كردند و
با سران رژيم شاه مذاكرات دوستانه و توطئه آميز
برگزار نمودند.
در بعد امنيتي و اطلاعاتي
روابط رژيم شاه با
اسرائيل چنان بود كه طي يك برنامه ريزي هدايت
شده
موساد جايگزين سيا در ساواك شد و در
سازماندهي ساواك موثرترين و بيشترين نقش را به
عهده گرفت .
هنگامي كه رضاخان در تبعيد بود
به محمد
رضاخان نوشت : در عجبم كه علي رغم برآورده
كردن تمامي خواسته هاي انگليسي ها
چرا آن ها
مرا اين گونه از قدرت ساقط كردند. من به تو توصيه
مي كنم كه راه نزديكي با قدرت ها را براي تثبيت
سلطنت خود طي كن .

| |