حسين (ع )! كجايي اي علمدار نجيب وبا وفايم
اي سقاي دشت كربلا
هنگامي كه از بازارچه اي مي گذري يا از كوچه محله اي
قديمي رد ميشوي
به يك جور تو رفتگي برمي خوري كه در
ديواري تعبيه شده و پنجره مشبك آهني قسمتي از آن را
مي پوشاند. داخل اين تورفتگي
شيرهايي متصل به مخزني پشت
ديوار
يا مخزن آب بزرگ استوانه اي از مس مي بيني مخزن مسي
گاهي با تزئيناتي آراسته شده است .
بالايش سه قبه دارد. از روي قبه مياني كه از دو قبه ديگر
بزرگتر است
دست پهن معيني برافراشته است كه روي آن با خط
خوش كلماتي را به صورت مشبك نوشته اند. چند پياله آب
خوري سنگين مسي با زنجير به مخزن وصل شده است . از ديوار
عقب تورفتگي شمايلهايي به رنگهاي درخشان آويزانند
و دور و
بر مخزن آب شمعهايي گذاشته اند كه بعضي روشن و بعضي
سوخته اند. تكه پارچه ها و كهنه هايي به ميله هاي پنجره مشبك
بسته شده اند. بر چهارپايه پهلوي تورفتگي پيرمرد كوري
مي نشيند. شبهاي جمعه كار پيرمرد آب دادن و شمع فروختن و
شايد نوحه خواني است . اين مكان مقدس غريب كه نامش
« سقاخانه » است
كيفيت آييني سحرآميزي دارد
ولي به ظاهر
گونه اي كار هنري مقدس يا تشريفاتي به نظر
مي نمايد.
عباس (ع ) : من آبي جز اشك چشمم ندارم . افشانندگان بذر
بدي را نگاه كن كه سرچشمه آب ايمان را بند مي آورند.
زماني كه يزيد خليفه اموي در دمشق فرمان مي راند
حسين (ع ) در مدينه به سر مي برد . در سال 60 هجري هواداران
حسين (ع ) در شهر كوفه از ايشان درخواست كردند كه به كوفه
برود و وعده دادند كه او را ياري كنند. حسين (ع ) با گروه كمي از
ياران و اهل بيتش از ديار خويش رهسپار كوفه شد. يزيد كه
دستور داده بود
نماينده حسين (ع ) را در كوفه بكشند و ساكنان
شهر را مرعوب و مقهور كرده بود
سپاه بزرگي گسيل داشت تا
جلوي امام را بگيرد. سپاه يزيد گروه حسين (ع ) را در دشت كربلا
واقع در جنوب بغداد نزديك رود فرات محاصره كرد و راه آب و
غذا را برآنان بست . مدتي سپاهيان يزيد از حمله كردن درنگ
كردند زيرا انتظار داشتند كه حسين (ع ) دست از مبارزه بردارد و
به مدينه بازگردد. در زير آفتاب سوزان كربلا
رنج تشنگي برجان
اهل بيت افتاد.
روز دهم (عاشورا) ماه محرم
نبرد در گرفت . ياران امام كه
آماده شهادت بودند
دليرانه جنگيدند
اما شمارشان در برابر
عده سپاهيان دشمن بسيار ناچيز بود. قهرمانان يكايك به
رسيدند. در تعزيه هايي كه درباره رويدادهاي فاجعه كربلا شكل
گرفته
هر كدام از اين جانبازان به پايگاهي متعالي رسيده اند و هر
يك موضوع تعزيه اي ويژه گرديده است . در اين تعزيه ها
زمان
« واقعي » از حد خود گذشته و به زمان قهرمانانه تبدل يافته يا به
صورت زمان حافظه گروهي فشرده شده است . موجودات فوق
طبيعي چون فرشتگان
پريان
پيامبران روزگار گذشته
و ... در
آوردگاه نمايان مي شوند و به ياري امام مي شتابند. اما او خود
مي داند كه بايد به دست گناهكاران امت جدش قرباني شود
و
خونش بايد در راه نجات اسلام بريزد.
ديري نمي گذرد كه جنگجويان جز تني چند جان مي سپارند.
عباس برادر علمدار امام
تعهد مي كند كه از ميان صفوف دشمن
بگذرد و براي زنان و كودكان و براي حسين (ع ) كه زخمهايي
سخت برداشته است مشكي آب بياورد. شمر
سركرده شرير
سپاهيان يزيد
به او مي گويد
اي عباس كه چون شير شجاع و
چون ببر تند و تيزي
اي شكست دهنده و صياد پلنگ
اي كه
شمشيرت مانند شمشير شيرخدا
علي (ع ) اكنون در آسمان و
زمين مي درخشد. از فكر به دست آوردن آب صرف نظر كن
ممكن نيست قطره آبي به دست آوري مگر وقتي كه شهيد جور و
ستم بشر بشوي .
در « تعزيه حضرت عباس »
شمر سرخ پوش را
حالتي پر
هيبت و اهريمني مي بينيم . شمر در عين حال كه از امام
حسين (ع ) در برابر عباس با احترام ياد مي كند
مسلماني معتقد
نيست . صحنه برخورد شمر و عباس صحنه اي بسيار موثر است .
او را از راه فرات برمي گردانند
باز عزم رفتن مي كند. اين بار
كفنش را مي پوشد
آخرين وداع را با خانواده اش مي گويد و
رهسپار مي شود. راهش را از ميان خيل دشمنان به سوي فرات
مي گشايد
اما :
عباس : درست نيست كه وقتي حسين
سلطان دين از تشنگي
مي سوزد
من آب بنوشم ...
و برمي گردد تا دوباره بجنگد. سربازان يزيد محاصره اش
مي كنند و دستش را قطع مي كنند.
عباس : خداوندا
دست راستم از بدن قطع شده دست ديگرم
را توانايي بده تا من به دامن حسين (ع )برگردم .
حسين : اي سرزمين كربلا
عباس داور كجاست اي
سرزمين كربلا
بلبل بوستانم كجاست
و عباس شهيد مي شود. تماشاگران تعزيه كه به همان اندازه
بازيگران
بخشي از بازي را تشكيل مي دهند و به كلي مجذوب
نمايش اين محنتها مي گردند و ماتم مي گيرند. تعزيه بعدي تعزيه
« شهادت امام » است .
نمايش شهادت در راه خدا و غم جاويدان آفريدگان به اوج
مي رسد.
چنين است منشا سقاخانه . سقاخانه در عين حال جايگاهي
مقدس و به منزله يادگاري از مقبره شهيدان است . ياد آور
رحمت خداوند است در برابر سرزمين هاي خشك
كه در
نمادپردازي آغازين آب جان بخش باران و رودها تجلي يافته
است و نيز فاجعه كربلا را به ياد مي آورد. سقاخانه از يك لحاظ
جايگاه همگاني نوشيدن آب است كه عابران تشنه را همه روز به
سوي خود مي خواند.
از ديدگاهي ديگر
نهادي مذهبي است كه آن را مساجد
همسايه ها يا اشخاص نيكوكار حفظ مي كنند. خرج خادم
سقاخانه نيز از همين راه يا از هديه كساني كه آب مي نوشند يا
شمع روشن مي كنند تامين مي شود. باز از جهتي ديگر
آب
سقاخانه صرفا آب نيست
« تبرك » است .
افروختن شمع (به ويژه در اربعين ) در اصل رسمي كهن
است و بستن تكه پارچه به پنجره مشبك نيز از جمله آدابي است
كه نشانه « نذر » نيازمنداني است كه با اين كار اميدوارند مرادشان
برآيد.قبه هاي روي مخزن آب
بقعه كربلا را به ياد مي آورند و
بدين سان « چشمه زندگي » همچنين آرامگاه مرگ است . دست
افراشته بر فراز همه قبه ها دست عباس و نشانه « پنج تن »
(محمد(ع )
فاطمه (ع )
علي (ع )
حسن (ع ) و حسين (ع ) است .
نوشته اطراف سقاخانه
آياتي از قرآن يا شعري در مدح امام
حسين و حضرت عباس است
همچنين اشعاري درباره زمزم يا
چاه مقدس مكه مي بينيم بدين نحو هر سقاخانه در عين حال
نمادي از تجسم گسترش و تداوم زمزم و پيوندي از نور است
پرتوي است كه از الوهيت مي آيد و بدان اشاره دارد.
بدين ترتيب مي بينيم كه در اين ميانه هنرمندان نيز سهم
خود را ادا مي كنند و تحت تاثير نيروهاي شگرف اين تراژدي
عظيم قرار مي گيرند و آفرينشي ديگر را در پي
مي آورد.
نقاشان سقاخانه كه با استفاده از علائم و نمادهاي
سقاخانه اي و خط و خوشنويسي اين مكتب را پايه گذاشتند.
استفاده از نمادهاي مذهبي از مهمترين خصوصيات كار نقاشان
سقاخانه است .
به همان اندازه كه هنرمندان سقاخانه تحت تاثير واقعه كربلا
واقع شدند در مقابل هنرمندان عامي و مردمي نيز در گرماگرم
غوغاي افسونكار و افسونگري مجذوب شدنها و خود
باختگي هاي غافلان از بطن مردم جوشيدند و وامدار ارزشها و
حماسه هاي اصيل شدند. گويي اين نقاشان با قلم موي
سحرانگيز و در پهنه بوم
پايه ميدان كربلا را گذاشته اند تا با ظلم
يزيدي بجنگند.
زير سقف نمور و تاريك قهوه خانه ها
در خلوت عارفانه
تكيه ها و حسينيه ها
در سر هر كوي و برزني
چشم در چشم
مردم دوختند و در محفل پر انس و الفت آنان
بغض
معصومانه شان را با كشيدن نقشي و نشاندن رنگي
در ستايش
راستي ها و مردانگي ها و حكايت كژي ها و پليدها به يكباره
شكستند.
در بررسي روايت تصوير گران و عملكرد خالصانه نقاشان
قهوه خانه چه بسيار نكات موثر و تكان دهنده اي از احساس و
خلوص وجود دارد كه مي تواند براي همه علاقه مندان « شيوه هاي
بيان تصويري » جالب و قابل توجه باشد. همانگونه كه به هنگام
نقاشي نوحه مي خوانند و خودشان را سود ازده مسئول گرفتن
انتقام مظلوميت خون سيدالشهدا و ياران وفادارش مي دانند و
اين همان احساس تعهد و مسئوليت و احساس وظيفه اي است
كه شيعه نسبت به خون آن پاكان دارد.
نقاشي قهوه خانه پديده بي نوظهور در تاريخ نقاشي اين ديار
بود كه همراه حفظ تمامي ارزش هاي منطقي هنرمذهبي و سنتي
جامعه ايران
به ضرورت نياز و خواست مردم
و به پاس احترام
به باورهاي مردم متولد شد. مردمي كه شمايل مقدس امامان
بزرگوارشان و تصاوير حماسه هاي جانبازي و ايثار پيشوايان
ديني شان را نه به انگيزه آذين و نقش و نگار كه به دليل جوشش
ايمانشان و برآوردن نذر و نيازشان مي خواستند. مردمي كه در
گذر زمان
يلان و آزادگان شاهنامه حكيم توس را از خيال به
نقش مي طلبيدند
تا مگر در همدلي و مونسي با پهلوانان
شاهنامه
غرور ملي از كف رفته خويش را باز يابند. ورستمي را
طلب مي كردند تا مگر بيايد و داد از بيدادگران زمانه شان بستاند.
در چنين روزگاري بود كه هنرمندان بي ادعاي مردم
نقشي
تنها به مدد خيالشان و خيالي به گستره و وسعت تمامي قصه
ماندن و بودن خاكشان و استقامتي به بلنداي آرمان هاي تبار و
اجدادشان مي آفريدند. خيالي كه چون در چهار ديواري
قهوه خانه هاي بسته و بي نور به نقش مي نشست بي شمار
دريچه هاي پرنور سرزمين هاي پرآفتاب رزمگاهاي نبرد را بر روي
همگان مي گشود. خيالي كه هنرمندان عاشق را به دشت داغ كربلا
مي برد
در نيمروز نبردي جاودانه و ابدي در چشم تاريخ ـ
خيالي كه خون سرخ سياوش را چون بر زمين تفته و خشك
بدگماني ها و تهمت ها مي ريخت
دشتي از سبز
و گل و گياه
مي آفريد.
راست است كه نقاشي ايران ـ در گذر عمر طولاني و
پربارش
با تمامي فراز و نشيب ها كه مي بيند ـ در پناه و به قوت
اين خيال پردازي هاي عالمانه و عارفانه است
كه گريزان از نشان
و نشانه هاي عيان
نقش هايي جدا از واقعيت عيني را آشكار
مي سازد. تا آنجا كه پنداري نقاشان ايران ـ چه نام آشنايانش و
چه گمنامانش ـ همگي راوي خوابي به سبكبالي و فراخي روياي
دور و دراز و دست نيافتني بوده اند. هم بدين دليل است كه همه
گاه چه در توانمندترين سرپنجه ها و چه در بي ادعاترين
استعدادها
قواعد رايج اين هنر
شكسته و رعايت مناظر و مرايا
گويا كه به هيچ شمرده شده است . آن هم بي ترديد نه از سر
بي حوصلگي و نادانستن
كه هنرمند نقاش اين ديار
به تبعيت از
مباني معنوي سنت و فرهنگ سرزمينش تنها دل را خوش در
تظاهر به چيره دستي در هنرنمي كند. او شيفته آشكاري تفكر و
الهام خويشتن است . مي كوشد تا در كنار خلق زيبايي هاي برون
چونان انساني متفكر. درون را نيز بكاود.
اين شيوه نگريستن و انديشيدن و خلاقيت
هرگز به دوراني
خاص از تاريخ نقاشي ايران محدود نمي گردد
چرا كه مي توان
در ديرپاترين نقش نقاشان ناشناخته سفال هاي باستاني
در نقش
كهن آدم و حيوان و نبات درون غارها
حتي در پيچيدگي و رمز و
راز نقوش هندسي هم
به چنين خيال و مكاشفه اي دست يافت .
اين همه تجلي حقيقت ذهن گرا و خيال پرداز نقاش ايراني ـ
جستجوي معنوي او در پي دنيايي سواي دنياي مادي ـ را بايد
مديون تفكر و الهامي دانست
كه در دوران ظهور و شكوفايي
اسلام
سبب ساز نوعي وحدت و خلوت و عبادت هنرمندان اين
سرزمين مي شود. تاجايي كه انگار پس از اين زمان
هنرمند نقاش
بيش از انكه در انديشه آفرينش و كار خلاقيت هنري باشد ـ دل
به رياضت و اتصال در برابر خالق اين جهان مي سپارد. همان
انگيزه و شور و حالي كه به عنوان مثال
تذهيب كار مخلص را وا
مي دارد تا به درازاي عمرش
آنها در تذهيب صفحه اي از كتاب
خدا
پايداري ايمان و عشقش را نشان دهد.
سواي استمرار و ادامه حيات هنر اسلامي و سنتي ايران به
همت و تبلور عشق هنرمندان شيفته در اين زمان
تولد هنر
جمعي از نقاشان گمنام و بي ادعاي كوچه و بازار تحت نام و
عنوان شمايل نگاران و پرده كشان چه بسا كه بار ديگر به دليل
ضرورت ايستادگي در برابر دسايس فرهنگي و هنري بيگانگان ـ
بايد رويدادهاي جدي و كارساز قلمداد گردد. در اين حركت
نوپاي هنري كه نخست
تاب چنداني در برابر هنر پر زور و امكان
رسمي ندارد
جمعي از نقاشان صاحب ذوق
پا به پاي تعزيه
داران و گويندگان ذكر مصيبت كربلا
پرده هايي نسبتا عريض و
طويل را عرصه نمايش نقش و نشانه هاي حماسه كربلا
مي سازند
ديگر بار ايمان و خيال و ذوق يكي مي شوند و چشمها
و دلها را به سوي خود مي كشند. هنر نقش و نقاشي
هنرمندان
مردمي
گر چه در برابر زرق و برق نقاشيهاي نقاشباشي هاي در
باري ايراني و فرنگي
چندان رنگ و بويي ندارد
اما به دليل
محتواي ارزشمند و پرتقدسش
آرام آرام جايگاهي معتبر در
برابر هنر رسمي و تشريفاتي آن روزگار مي آيد. چرا كه ذوق و
خلاقيت هنري اين نقاشان را مردم ارج مي نهند و به حمايت از
آنان مي كوشند
تا جايي كه به صراحت و جرات مي توان گفت كه
با همه غبار تاريك و سنگين فراموشي و از ياد رفتن ارزش هاي
اين هنر
در ديگر زمان و با همه تلاشي كه در تحقير و به طعنه
گرفتن استعداد و ذوق اين هنرمندان از سوي مدعيان هنر رسمي
انجام مي گيرد
جرقه هاي اين بدعت و حركت نوپاي هنري در
اعصار بعد نه تنها به خاموشي نمي گرايد
كه سرانجام با ظهور و
تولد نقاشان بلند همت و والاي قهوه خانه
شعله آتشي مي گردد
هميشه فروزان .
با تولد جنبش مشروطيت
همگام با بيداري افكار عامه و
رشد و تعالي انديشه هاي آزاديخواهانه
هنر مردمي به يكباره
جاني تازه مي گيرد. مباني اصيل و كارساز فرهنگ مذهبي و سنتي
اين ديار با حمايت مردم بيداردل
آبرو و اعتباري تازه مي يابد.
مردم به دنبال قهرمانان و آزادگان گمگشته خويش مي گردند
در پي بيان زبان دلشان
خيالها و آرزوهاي تحقير شده و از ياد
رفته شان همين است كه ترانه هاي سراسر لطف و زيباي عاميانه
بر سر هر كوي وبرزني بر لبها جاري مي شود
قصه ها و
افسانه هاي كهن
رواجي دوباره مي يابند. ادبيات و هنرتشريفاتي
و غريبه به چشم و دلشان
در غوغاي اين همه شور و التهاب جا
خالي مي كند. مداحان و نقالان در حسينيه ها و تكيه ها و
قهوه خانه هاي رو به رشد پايتخت و شهرهاي كوچك و بزرگ
سهمي والا در حفظ اين همه شور و شيدايي و بيداري دارند. هم
آنان هستند كه همراه مردم
نقاشان و هنرمندان غريب و تنها و
محروم خود را صدا مي كنند تا بيايند و نقش آزادگان و راستان را
بر پهنه بوم
و ديوارهاي سياه و دود گرفته قهوه خانه ها
بر سقف
مه آلود گرمابه ها
در فضاي پرتقدس حسينيه ها و تكيه ها و بر
پرده هاي پاك پرده داران
آشكار و جاودانه سازند.
نقاشان با ذوق
و دست آشنا به نقش
از گوشه و كنار
قهوه خانه ها
از ميان جمع پر مهر مردم برخيزند. دل و غيرت در
گرو اين ندا و پيمان مي گذارند. آنچنان وفادار و ايستاده به قرار
خويش
كه قهوه خانه
خانه شان مي شود و كاشانه شب و
روزشان
ميعادگاه باروري ذوق و هنر و خلاقيت شان
و با مردم
بودن
عهد هميشگي شان
در قهوه خانه ها بود
كه اين هنرمندان
تهي دست و رنجديده
ضمن حفظ ارزش هاي شيوه هنر
شمايل نگاران و پرده كشان گذشته مرز و بوم شان
خود بانيان
مكتبي اصيل و فراخور شان و آبروي اين هنر پرپشتوانه مردمي
گرديدند. كه ديري نپاييد تحت عنوان نقاشي قهوه خانه در تاريخ
هنر ايران در مقامي والا و پايدار به جاي ماند.
ث ك . عبدالهي
منابع :
1 ـ كتاب سقاخانه مقاله پيتر لمبرن ويلسن
2 ـ كتاب نقاشي قهوه خانه نگارش هادي سيف
3 ـ كيهان فرهنگي سال يازدهم شماره 4 تيرماه .73

|