قسمت هفتم
دكتر غلامرضا رحمدل
2 ـ فرياد انتقام
حضور حماسه زني از قبيله بكربن وائل
يكي ديگر از صحنه هاي باشكوه و تحسين برانگيز
حركت
حماسي و انتفامجويانه زني از قبيله بكربن وائل بود كه
همسرش در زمره شمشير به دستان سپاه عمربن سعد قرار
داشت . پس از شهادت حسين (ع ) و يارانش
رجالگان اموي
كه مغز و شمشير خود را در خدمت باند تبه كار يزيد قرار داده
بودند به سوي جنازه غرقه بخون آن حضرت هجوم آوردند.
پيراهنش را فردي بنام اسحاق حضرمي از تن به درآورد و به
غارت برد. كفشهاي آن حضرت را فردي بنام اسودبن خالد از
پاي درآورد و ربود. انگشترش را بجدل به غارت برد. ابن نماي
حلي در مثيرالاحزان مي نويسد كه بجدل براي ربودن انگشتر آن
حضرت بي شرمانه
انگشت وي را قطع كرده بود. (مثيرالاحزان
ص 76 ) قطيفه آن حضرت را قيس بن اشعث به غارت برده بود
و مردم
بعد از عاشورا او را قيس قطيفه
مي ناميدند.
غارتگران همچنان بر طبل بي شرمي مي كوبيدند و بربريت
دوران جاهليت را اين بار تحت عنوان دفاع از دين و حمايت از
خليفه مسلمين پيش روي تاريخ به نمايش مي گذاشتند. آنها
پس از غارت جامه و سلاح شهيدان و عريان گذاشتن تنهاي
بي سر آنها در صحرا
به غارت اموال زنان و كودكان بي دفاع
0 حرم كمر بستند و مقنعه از سر زنان و انگشتر از انگشتهاي
آنان و گوشواره از گوشهاي آنان بيرون كشيدند. يكي از دختران
حسين (ع ) كه مقنعه اش را بيرون كشيده بودند
ملحفه اي بر سر
خود گذاشت تا بدين ترتيب با اقل امكانات موجود
حجاب
خود را حفظ كند. ناجوانمردي از قبيله سنبش كه جزو
غارتگران اموي بود همان ملحفه را هم از سر آن دختر بركشيد و
به غارت برد. گزمه هاي غارت و وحشت سپس روي به
خيمه گاه زنان و كودكان آوردند و بار و بنه خيمه ها را تاراج
كردند. منظره هاي عجيبي بود. اين وحشيگري ها در ناحيه اي از
بلاد اسلام به نمايش گذاشته مي شد كه 21 سال پيش مركز
حكومت امام علي بود. هنوز تني چند از صحابه حضرت رسول
(ص ) مانند زيدبن ارقم
زنده بوده و در شهر همين غارتگران
زندگي مي كردند
مردم با ديدن اين وحشيگري ها
يا اشك
تمساح مي ريختند
يا تماشا مي كردند
يا به شيوه بازيگران
سياسي ابراز تاسف مي كردند و يا به تحليل و تفسيرهاي
عافيت جويانه و مصلحت انديشانه بسنده مي كردند. ناگاه فرياد
حماسي زني آگاه مسير حوادث را دگرگون كرد زني از قبيله
بكربن وائل
او در حاليكه به سوي غارتگران حمله مي كرد
خطاب به ناجوانمردان قبيله خود فرياد زد : اي خاندان بكربن
وائل
شرمتان باد. آيا جامه هاي دختران رسول خدا را غارت
مي كنيد. حكمي جز حكم خدا نيست . حركت كنيد و انتقام
خون فرزندان رسول خدا را از قاتلانشان بگيريد : يا آل بكر
اتسلب بنات رسول الله لاحكم الالله يالثارات المصطفي .
حركت حماسي اين زن
در راستاي تثبيت فرهنگ
عاشورا
چند آموزه ارزشمند به همراه داشت :
1 ـ انسان مسئول و مكتبي در سخت ترين شرايط نيز بايد از
حق
دفاع كند و بر باطل بتازد.
2 ـ پيشتازي اين زن در اعتراض به ددمنشي هاي نيروهاي مسلح
اموي در بردارنده اين آموزه تحول آفرين است كه : فرهنگ
اعتراض كه جانمايه فرهنگ عاشورا است در انحصار مرد يا زن
نيست
بلكه تجلي اين فرهنگ به مولفه هايي مانند احساس
مسئوليت
خودآگاهي و خودباوري بستگي دارد و آناني كه
فرايندگذار از من تغزلي و رمانتيك به من حماسي و اجتماعي
را با موفقيت پشت سر گذاشته اند مي توانند به چنين باوري
برسند و باور را در ميدان عمل بارور كنند.
3 ـ شعار « لاحكم الالله » كه در اردوگاه خوارج حروريه
مصداق كلمه حق يراد بها باطل
بوده و خوارج با جابجايي
جاهلانه « حكم » و « حكومت » آن را مستمسكي براي القا
ناكارآمدي حكومت ديني قرار داده بودند
در روز عاشورا از
حنجره اين زن مسلمان جايگاه قرآني خود را بازيافت .
4 ـ شعار « لاحكم الالله » گرچه در آغاز
شعار محوري خوارج
حروريه بود
اما در زمان حاكميت طبقاتي بني اميه
از
درونمايه ضد علوي خود خارج شده و به صورت شعار ضد
اموي درآمده بود. دو تن از خوارج نهرواني نيز بنامهاي نصر و
ابوالحتوف انصاري كه با هم برادر بوده و در سپاه عمربن سعد
حضور داشتند
در واپسين لحظه هاي عاشورا كه همه ياران
امام شهيد شده و امام با خطابه الاناصرينصرنا تاريخ را به
گواهي مي طلبيدند با شعار لاحكم الالله و لاطاعه لمن عصاه
از سپاه عمر سعد خارج شده و به خدمت امام رسيدند و با
سپاه عمر سعد به نبرد برخاستند و پس از به هلاكت رساندن
جماعتي از سپاه بني اميه در كنار هم به شهادت رسيدند.
5 ـ شعار يا لثارات الحسين
اولين عكس العمل قهرآميز و
انتقامجويانه عليه حاكميت نامشروع يزيد و به خونخواهي از
شهداي كربلا بود كه از حنجره اين زن مسلمان خارج گرديد.
بهر حال فرياد رساي اين زن مسلمان خطاب به قبيله
متجاوز خود كه جامه هاي زنان حرم اباعبدالله را غارت
مي كردند
فريادي است عليه همه غارتگران
متجاوزان و
حرمت شكنان تاريخ .
فرياد حق طلبانه و ظلم ستيزانه اين زن
نمايش وجدان
بيدار انساني است كه در پرتو شناخت و خودباوري در گستره
سكوت و وحشت به انفجار درمي آيد
در ميان مردمي كه يا
شريك ستمگران بودند و يا با سكوت نامقدس خود مهر تاييد
به حاكميت ستمگران
مي زدند.
3 ـ آتش در گريبان
مرجانه
مادر عبيدالله بن زياد
عبيدالله بن زياد
امير دست نشانده يزيد در كوفه
در زمره
آن دسته از مهره هاي خونخوار تاريخ است كه ريختن خون
مردان خدا و شكستن حرمت انسانها
قلب بيمار آنها را خنك
مي كند. گويي كه آنان
مارهاي دوش ضحاكند كه تا مغزهاي گرم
و خون آلود جوانان را نخورند قرار نمي گيرند. او پس از مرگ
پدرش زياد بن ابيه به استانداري بصره رسيد و در آستانه
عاشورا براي سركوب نهضت شيعيان كوفه از سوي يزيد
با
حفظ سمت
امارت كوفه را نيز بدست آورده بود. بعد از
عاشورا
اعتراضات متعدد و مكرر
اعصاب ابن زياد را فرسوده
بود. اعتراض زيدبن ارقم صحابي پيامبر از يك سو
خيزش
اعتراض آميز شهيد عبدالله بن عفيف از سوي ديگر و همچنين
عدم استقبال مردم از عملكرد جنايتكارانه ابن زياد و شركا
جاه طلبش
مثل پتك براعصاب او فرود مي آمد. با چنين
روحيه اي پس از چند روز جنگ اعصاب به منزل رفت
اما به
محض ورود به منزل با اعتراض مادر خود مرجانه مواجه
گرديد. مرجانه گر چه در تاريخ
زن خوش نامي نبود اما در
مقابل فاجعه قتل فرزندان رسول خدا وجداني آگاه داشت . او
به محض ديدن فرزند جنايتكارش فرياد برآورد : واي بر تو! چه
كردي به چه كاري دست زدي اي خبيث ! فرزند رسول خدا
را كشتي
به خدا رنگ بهشت را نخواهي ديد : يا خبيث قتلت
ابن رسول الله والله لاتري الجنه . (تذكره الخواص ص 233 و
تاريخ طبري ج 7 ص 312 )
فرياد اعتراض مرجانه كه مانند آتش دور از انتظار گريبان
ابن زياد را گرفته بود
بيانگر دو نكته تاريخي است :
1 ـ يزيد
عبيدالله و ديگر آمرين
عاملين و طراحان قتل
حسين
حتي نتوانسته بودند نزديك ترين اعضا خانواده خود
را نسبت به عملكرد خود مجاب و متقاعد نمايند.
2 ـ علي رغم تبليغات گسترده ضد علوي كه در طول 21 سال
از
طريق امويان انجام گرفته و با وجود آنكه امويان براي پيشبرد
اهداف تبليغاتي از همه ابزارها و متغيرهاي تاثيرگذار شرعي و
سياسي و اقتصادي بهره مي گرفتند اما باز هم نتوانستند زير
ساختار اعتقاد مردم را نسبت به منزلت و مقام معنوي فرزندان
علي (ع ) متزلزل كنند.
فرهنگ اعتراض كه جانمايه فرهنگ عاشورا
مي باشد در انحصار مرد يا زن نيست
بلكه تجلي اين
فرهنگ به مولفه هايي مانند احساس مسئوليت
خودآگاهي و خودباوري بستگي دارد.
زني از قبيله بكربن وائل درحالي كه به سوي
غارتگران خيمه هاي امام حسين (ع ) حمله مي كرد
خطاب به آنان گفت : اي خاندان بكر بن وائل
شرمتان باد
آيا جامه هاي دختران رسول خدا را
غارت مي كنيد !

*****
سخنان حضرت امام حسين (ع )
در شهادت حضرت ابوالفضل (ع )
|
حضرت ابوالفضل (ع ) در روز عاشورا مكرر بخدمت
حسين بن علي (ع ) شرفياب گرديده و اجازه ميدان ميخواست .
ولي به مناسبت شهامت و شجاعت و به علت اينكه پرچم
پرافتخار سپاه حق در دست وي به اهتزاز بود امام (ع ) به وي
اجازه نميداد و او را هر بار از تصميمش منصرف ميساخت و
ميفرمود :
« انت صاحب لوائي » تو پرچمدار من هستي و شهادت تو
دليل هزيمت و شكست جندالله و علامت پيروزي جند شيطان
است . بالاخره چون تمام ياران آن حضرت به شهادت رسيدند
و براي چندمين بار كه حضرت ابوالفضل اجازه خواست
امام (ع ) با درخواست وي موافقت فرمود. آن حضرت آنگاه كه
پس از تشنگي شديد به آب دسترسي پيدا نمود و هنگاميكه در
مقابل صفوف دشمن قرار گرفت و يا دستش بوسيله دشمن قطع
ميگرديد اشعار حماسه اي كه بيانگر ايمان و عقيده و دورنمائي
از ايده و هدف وي ميباشد را مي خواند
در « ابصار العين » ميگويد : عباس بن علي (ع ) پس از
مراجعه مكرر چون از برادرش جواب منفي شنيد
چنين گفت :
« لقد ضاق صدري وسمت الحيوه » ديگر سينه ام تنگ شده و از
زندگي سير گشته ام .
امام (ع ) فرمود : حال كه تصميم به جنگ گرفته اي مقداري
آب تهيه كن . عباس حركت نمود و پس از درهم ريختن صفوف
دشمن وارد فرات گرديد و چون مشك را پر كرد خواست خود
نيز آب بخورد مشت پر از آب را به نزديك لبهاي خشك
شده اش رسانيد ولي بلافاصله آب را به فرات ريخت و خود را
اينچنين مورد خطاب قرار داد :
يا نفس من بعد الحسين هوني
وبعده لاكنت ان تكوني
هذاالحسين واردالمنون
و تشر بين باردالمعين
تالله ما هذا فعال ديني
اي نفس پس از حسين ذلت و خواري بر تو باد
و پس از
وي زنده نباشي گرچه زندگي را خواهاني .
اينك حسين وارد ميدان جنگ شده است و تو آب سرد و
گوارا مينوشي .
به خدا سوگند آئين من چنين اجازه را نمي دهد.
و چون با مشك پر
بسوي خيمه ها برمي گشت و خود را در
مقابل سيلي خروشان از دشمن ميديد اين شعر حماسي را
ميخواند :
لاارهب الموت اذالموت زقا
حتي اواري في المصاليت لقي
نفسي لسبط المصطفي الطهروقي
اني اناالعباس اغدو بالسقا
ولااخاف الشريوم الملتقي
من از مرگ ترسي ندارم آن گاه كه صداي مرگ بگوشم برسد تا
آن جا كه بدنم در ميدان جنگ و در ميان شمشيرها پنهان
شود.
جان من قداي فرزند پاك مصطفي باد
منم عباس كه اين مشك
را بسوي خيمه ها ميبرم .
و در اين روز جنگ ترسي از مرگ ندارم .
او كه با عشق فراوان و علاقه شديد به رسانيدن آب بسوي
خيمه ها روان بود مردي از دشمن بنام زيدبن رقاد از پشت
درخت خرمائي كمينش كرد و توانست با يك روش
ناجوانمردانه بر وي حمله نموده و دست راستش را قطع كند
فرزند حيدر كرار(ع ) چون از دست راست مايوس گرديد باز هم
برنامه و هدف خود را در قالب دو بيت حماسي چنين بيان
نمود :
والله ان قطعتم يميني
اني احامي ابدا عن ديني
و عن امام صادق اليقين
نجل النبي الطاهر الامين
به خدا سوگند گرچه دست راست مرا قطع نموديد ولي من تا
آنجا كه زنده هستم از آئين خود دفاع خواهم نمود و از امام و
پيشوايم كه در ايمان خود صادق است و فرزند پيامبر پاك و
منزه و امين .
آري
او به قطع شدن دستش اعتنا ننموده و به مسير خود
ادامه ميداد كه شخص ديگري بنام « حكيم بن طفيل » با همان
روش غيرانساني « زيدبن رقاد » از كمين برخاست و دست چپ
آن حضرت را قطع نمود. و در اين هنگام تيرها مانند قطرات
باران از طرف دشمن بسوي آن حضرت سرازير گرديد كه تيري
به مشك و تير ديگر به سينه اش اصابت نموده و از حركت
بازماند در اينجا بود كه يكي از افراد دشمن توانست از نزديك
بر وي حمله كند و جمجمه آن حضرت را با عمودي بشكافد و
آنگاه كه در روي زمين قرار گرفت عرضه داشت : عليك مني
السلام يا اباعبدالله . امام (ع ) با شنيدن صداي برادر
خود را به
بالين وي رسانيده و در رثاي او خطاب به مردم كوفه اين چهار
بيت را انشا نمود : تعديتم يا شرقوم ببغيكم ...
شما اي بدترين مردم
از راه دشمني و ستم تجاوز كرديد و
درباره ما خاندان با فرمان پيامبر مخالفت نموديد.
آيا پيامبر آن بهترين موجودات
ما را به شما توصيه
ننموده بود آيا جد من احمد منتخب شده و رسول خدا نبود
آيا فاطمه زهرا مادر من نبود و علي آن برادر نيكوترين مردم و
برادر پيامبرخدا پدر من نبود
شما مردم در اثر جنايتي كه مرتكب شديد مورد لعنت و
ذلت قرار گرفتيد و به زودي به سوي آتشي كه حرارتش شديد
است
كشانده خواهيد شد.
از حسين بن علي (ع ) به هنگام شهادت حضرت
ابوالفضل (ع ) جملات و كلمات زيادي و از ابوالفضل (ع ) نيز
اشعار فراواني در بعضي از كتب مقاتل مانند مقتل طريحي نقل
گرديده است ولي ما چون در مدارك مورد اعتماد اين نوع
جملات و اشعار را بدست نياورديم از نقل آنها خودداري
نموديم .
اما همين چند بيت و همين نمونه كوتاه ميتواند بيانگر ايده
و هدف و عقيده و ايمان ابوالفضل (ع ) و نشانگر قدرت معنوي
و عاطفه و رافت مقام ولايت باشد كه ابوالفضل (ع ) با لب تشنه
آب را دور ميريزد و ميگويد : تالله ما هذا فعال ديني ... به خدا
سوگند آئين من چنين عملي را امضا نمي كند و به هنگام جنگ
شديد و در مقابل امواج شمشيرها و نيزه ها فرياد ميزند : نفسي
لسبط المصطفي الطهر وقي جانم به قربان فرزند رسول خدا.
و آنگاه كه به دست از تن بريده اش تماشا ميكند ميگويد :
اني احامي ابدا عن ديني . من از آئينم دفاع خواهم نمود و از
امام و پيشوايم
گرچه دستم از تنم جدا شود.
و حسين بن علي (ع ) هم چون در بالين بدن قطعه قطعه و
پيكر بخون آغشته چنين برادري بس عزيز و باوفا مي نشيند
دشمن را مورد خطاب قرار داده و ميگويد :
لعننتم و اخزيتم بما قد جنيتم ستصلون نارا حره قد توقدا.
اي واي كه با اين جنايت بزرگ از رحمت خدا دور افتاديد
و خود را طعمه آتشي بس سوزان قرار داديد.
آري
حسين (ع ) براي بديختي ملت ميسوزد و
ابوالفضل (ع )خود را پروانه شمع دين و پيشوايش ميداند.

| |