روزنامه جمهوري اسلامي 09/12/1382 صفحه عقيدتي

  • سيماي زنان در آينه عاشورا
  • سخنان امام حسين (ع ) در شب عاشورا
  • *****
    سيماي زنان در آينه عاشورا


  • قسمت ششم
    دكتر غلامرضا رحمدل
    جوانه هاي اعتراض
    (شكفتن در ظلمت ـ جرقه در يخبندان )
    يكي از جلوه هاي حضور زنان در عاشورا عكس العملهاي اعتراض آميز آنها در مقابل عملكردهاي ناجوانمردانه و گستاخانه خويشاوندانشان بوده است كه در سپاه يزيد عليه حماسه آفرينان عاشورا مي جنگيدند. يزيد با اتكا به مشاورات كارشناسان كهنه كار رومي مانند سرجون و تبليغات ضد علوي و ضد شيعي بيست و يك ساله كه با مستمسك خون عثمان توسط ائمه جمعه و جماعات دستگاه حكومت انجام گرفته و با حجم وسيعي از جنگ رواني پشتيباني مي شد گمان مي كرد كه با انجام پروژه قتل حسين و ياران ثابت قدمش مردم به او و آمران و عاملان فاجعه قتل فرزندان رسول خدا دست مريزاد خواهند گفت وعمل آنها را تاييد خواهند كرد. عمال يزيد پس از عاشوراي 61 براي مشروعيت بخشيدن به جنايتهاي جنگي خود و براي فريب افكار عمومي به شكرانه قتل فرزند رسول خدا مسجد اشعث را در كوفه بازسازي كرده بودند. آنها علي رغم جنگ تبليغاتي وسيع نه توانستند افكار عمومي را به نفع يزيد تكان دهند و نه حتي توانستند دلهاي شمشير به دستان سيه روزگار خود را تكان دهند و همراه با شمشيرهاي آنها به خدمت بني اميه درآورند. به قول فرزدق : دلهاي مردم با امام بود و شمشيرهايشان با بني اميه . برخي از سربازان ابن زياد با زيرپا گذاشتن فرمان نظامي فرماندهان به تپه هاي اطراف كربلا گريختند تا دستشان به خون حسين و يارانش آغشته نشود. برخي نيز مثل مسروق بن وائل حضرمي پيشتاز سوارگان مسلح ابن زياد آنچنان مجذوب روحانيت و معنويت حسين (ع ) مي شدند كه علي رغم خطرهائي كه آنها و خانواده هاي آن ها را تهديد مي كرد پشت به ميدان گذاشته و از صحنه جنگ مي گريختند تا شريك جنايتهاي عمال يزيد نشوند.
    لذاست كه مي بينيم حتي در روز عاشورا و چند روز پس از عاشورا نيز موج اعتراضات شديد از سوي بستگان و خويشاوندان جانيان جنگي عليه آن ها برانگيخته شد كه اين اعتراض ها در خيزشهاي اعتراض آميز بعد از عاشورا و برپائي جنبش انتحاري توابين كه بدنه عمل كننده آن را اغلب فريب خوردگان يزيد تشكيل مي دادند نقش به سزا داشته است . در اين بخش از مقاله به معرفي تني چند از زنان معترض كه از عناصر درون خانوادگي جنايتكاران جنگي بودند اشارت مي نمائيم .
    1 ـ نوار همسر يا خواهر كعب بن جابر
    كعب بن جابر قاتل بريربن خضير همداني بود. برير از پيران شب زنده دار و مومنان پرهيزگار كوفه بود. او در دوران حاكميت بني اميه و غربت شيعه براي تقويت مباني عقيدتي مردم كوفه خاصه جوانان به تاسيس دارالقرآن مسجد كوفه همت گماشته بود و به مردم قرآن آموزش مي داد. مردم برير را سرور قاريان كوفه مي ناميدند و براي او شان و منزلت روحاني شايسته اي قائل بودند. اما در روز عاشورا برق سكه هاي باد آورده بني اميه آنچنان چشمهاي شاگردان و همشهريان برير را خيره و آنچنان آنها را بي چشم و رو كرده بود كه كمر به قتل او بسته بودند. برير يك تن از فرماندهان مغرور سپاه يزيد بنام يزيدبن معقل را به هلاكت رسانيد و فرمانده ديگر را نيز كه رضي منقذ نام داشت به زمين افكند و بر سينه او نشست : فرمانده مغرور كه حمله برق آساي برير مجال هرگونه عكس العمل را از او گرفته بود باناله و فرياد سپاهيان ابن زياد را به ياري خود فراخواند. يكي از فريب خوردگان ابن زياد بنام كعب بن جابر كه از شاگردان دارالقرآن برير در كوفه بود تصميم گرفت كه به ياري رضي منقذ شتافته و برير را به قتل رساند. عفيف بن زهير از راويان عاشورا كه وقايع را چهره به چهره ديده بود جريان نبرد و شهادت برير را بسيار دقيق و با تفكر جزئيات بيان داشته است (تاريخ طبري ج هفتم ص 3032 ) . او در ادامه اين روايت مي گويد : وقتي كه فهميدم قصد كشتن بريربن خضير را كرده است به او گفتم : ان هذا بريربن خضير القاري الذي كان يقرئناالقرآن في المسجد : او بريربن خضير قاري قرآن است همان كسي كه در مسجد كوفه به ما درس قرآن مي آموخت . حرارت جنگ از يكسو و هجوم تبليغات مسموم ضد حسيني از سوي ديگر و برق سكه هاي بني اميه از دگرسو گويي چشم و دل كعب بن جابر را كور كرده بود. لذاست كه عفيف بن زهير مي گويد كه او توجهي به تذكار هشداردهنده اش نكرد : فلم يلتفت و حمل عليه بالرمح (ابصارالعين في انصارالحسين ص 72 ) . نيزه ناجوانمردانه كعب بن جابر بر پشت برير فرود آمد. كعب بن جابر پس از مجروح كردن برير ضربات پي در پي شمشير را بر سر و روي او فرود آورد و معلم قرآن را در حالي كه خون سرخ ريش سفيدش را گلگون كرده بود نقش زمين كرد و بدين ترتيب روح قرآن پژوه برير به ملكوت شهيدان پيوست . كعب بن جابر پس از كشتن برير به پشت جبهه برگشت . گويي انتظار داشت كه خانواده اش به او دست مريزاد بگويند. او كه گويي از غزوه بدر برگشته باشد از اينكه قاري شب زنده دار كوفه را كشته است به خود مي باليد و آن را يكي از مصاديق اطاعت از خليفه مي پنداشت :
    فابلغ عبيدالله اما لقيته
    باني مطيع للخليفه سامع
    ناگاه فرياد زني آشنا محاسبات موهوم كعب بن جابر را در هم شكست و بافته هاي او را يكسره درهم گسست . نقضت غزلها من بعد قوه انكاثا.
    اين زن كه فرياد اعتراض او كعب بن جابر را شگفت زده كرده بود نوار خواهر كعب بود. او باديدن منظره دلخراش قتل معلم قرآن بر سر برادرش فرياد كشيد و گفت : اعنت علي ابن فاطمه و قتلت سيدالقرا لقداتيت عظيما من الامر و الله لااكلمك من راسي كلمه ابدا : به دشمن فرزند فاطمه كمك كردي و سرور قاريان كوفه را شهيد كردي مرتكب عملي فجيع و جنايتي بزرگ شدي به خدا قسم ديگر هرگز با تو سخن نخواهم گفت و كلمه اي از من نخواهي شنفت .
    به راستي كه اين فرياد اعتراض آميز يادآور فرياد اعتراض ابراهيم به عمو و خويشاوندان بت پرست خويش است كه فرموده بود : كفرنابكم و بدابيننا و بينكم العداوه و البغضا ابدا حتي تو منوا بالله وحده .
    انفجار فرياد نوار در شب ديجو ريزيدي صداي اعتراضي بود عليه سنت ستيزان و بدعت آفرينان و حرمت شكناني كه از فرزندان ابوسفيان خليفه پيامبر ساخته و براي حفظ ثروت و سيادت بادآورده خود خداپرستي را در حد خليفه پرستي تقليل داده بودند. نام نوار در زمره پيشتازان فرهنگ اعتراضي كه فرهنگ منحصر به فرد تشيع سرخ پيكارگر است همواره مي درخشد.
    پس از آن كه « بريرين خضير همداني » قاري مشهور كوفه و از ياران صديق امام حسين (ع ) به دست « كعب بن جابر » به شهادت رسيد « نوار » خواهر كعب بن جابر با فرياد اعتراض به برادرش چنين گفت : به دشمن فرزند فاطمه كمك كردي و سرور قاريان كوفه را شهيد كردي ! مرتكب عملي فجيع و جنايتي بزرگ شدي به خدا قسم ديگر هرگز با تو سخن نخواهم گفت و كلمه اي از من نخواهي شنيد.

  • *****
    سخنان امام حسين (ع ) در شب عاشورا


  • حسين بن علي (ع ) نزديك غروب تاسوعا و پس از آنكه از طرف دشمن مهلت داده شد (و يا پس از نماز مغرب ) در ميان افراد بني هاشم و ياران خويش قرار گرفته و اين خطابه را ايراد نمود :
    خدا را به بهترين وجه ستايش كرده و در شدائد و آسايش و رنج و رفاه مقابل نعمتهايش سپاسگزارم . خدايا تو را مي ستايم كه بر ما خاندان با نبوت ـ كرامت بخشيدي و قرآن را بما آموختي و به دين و آئين مان آشنا ساختي و بر ما گوش (حق شنو) و چشم حق بين و قلب (روشن ) عطا فرمودي و از گروه مشرك و خدانشناس قرار ندادي .
    اما بعد من اصحاب و ياراني بهتر از ياران خود نديده ام و اهل بيت و خانداني باوفاتر و صديقتر از اهل بيت خود سراغ ندارم خداوند به همه شما جزاي خير دهد.
    آنگاه فرمود : جدم رسول خدا(ص ) خبر داده بود كه من به عراق فراخوانده مي شوم و در محلي بنام « عمورا » و يا « كربلا » فرود آمده و در همانجا به شهادت مي رسم و اينك وقت اين شهادت رسيده است كه به اعتقاد من همان فردا دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه ميدهم كه از اين سياهي شب استفاده كرده و هر يك از شما دست يكي از افراد خانواده مرا بگيرد و بسوي آبادي و شهر خويش حركت كند و جان خود را از مرگ نجات بخشد زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست بيابند با ديگران كاري نخواهند داشت .
    خداوند به همه شما جزاي خير و پاداش نيك عنايت كند.
    آخرين آزمايش
    حسين بن علي (ع ) كه در طول راه از مدينه تا كربلا و در مواقع مختلف شهادت خويش را اعلان نموده بود و براي يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود در شب عاشورا و براي آخرين بار نيز اين موضوع را با صراحت مطرح نمود كه « قد قرب الموعد » هنگام شهادت فرا رسيده است و من بيعت خود را از شما برداشتم از اين تاريكي شب استفاده كنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد.
    و اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بوداز سوي حسين بن علي (ع ) و نتيجه اين آزمايش عكس العمل ياران آنحضرت بود كه هر يك با بيان خاص وفاداري خود را نسبت به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين قطره خون اعلان داشتند و بدينگونه از اين آزمايش روسفيد و سرافراز بيرون آمدند.
    و اينك پاسخ چند تن از اين ياران با وفا و اهل بيت صديق و با صفا :
    1 ـ اولين كسي كه پس از سخنراني امام (ع ) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي (ع ) بود كه چنين گفت : « لا اراناالله ذلك ابدا » خدا چنين روزي را نياورد كه ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم .
    2 ـ و سپس ساير افراد بني هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخناني گفتند كه امام نگاهي به فرزندان عقيل كرد و چنين گفت :
    « حسبكم من القتل بمسلم اذهبوا قد اذنت لكم » .
    كشته شدن مسلم براي شما بس است من به شما اجازه دادم برويد.
    آنان در پاسخ امام چنين گفتند : در اينصورت اگر از ما سئوال شد كه چرا دست از مولا و پيشواي خود برداشتيد چه بگوئيم نه به خدا سوگند هيچگاه چنين كاري را انجام نخواهيم داد بلكه ثروت و جان و فرزندانمان را فداي راه تو كرده و تا آخرين مرحله در ركاب تو جنگ خواهيم كرد.
    3 ـ يكي ديگر از اين سخنگويان مسلم بن عوسجه بود كه چنين گفت : ما چگونه دست از ياري تو برداريم در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت به خدا سوگند من از تو جدا نمي گردم تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشكافم و تا شمشير در دست من است با آنان بجنگم و اگر هيچ سلاحي نداشتم با سنگ كلوخ بجنگشان ميروم تا جان به جان آفرين تسليم كنم .
    4 ـ و يكي ديگر از ياران آنحضرت سعدبن عبدالله بود كه چنين گفت : به خدا سوگند ما دست از ياري تو برنميداريم تا در پيشگاه خداوند ثابت كنيم كه حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم به خدا سوگند اگر بدانم كه هفتاد مرتبه كشته مي شوم و بدنم را آتش زده و خاكسترم را زنده مي كنند باز هم هرگز دست از ياري تو برنميداريم و پس از هر بار زنده شدن به ياريت مي شتابم در صورتيكه ميدانم اين مرگ يكبار بيش نيست و پس از آن نعمت بي پايان خدا است .
    5 ـ زهير بن قين چنين گفت : يا بن رسول الله به خدا سوگند دوست داشتم كه در راه حمايت تو هزار بار كشته باز زنده و دوباره كشته شوم و باز آرزو داشتم كه با كشته شدن من تو و يا يكي از اين جوانان بني هاشم از مرگ نجات مي يافتند.
    6 ـ در همين ساعتها كه خبر اسارت فرزند محمدبن بشير حضرمي (يكي از ياران آنحضرت ) به وي رسيده بود امام به او فرمود تو آزادي برو و در آزادي فرزندت تلاش بكن .
    محمدبن بشير گفت به خدا سوگند من ابدا دست از تو برنميدارم و اين جمله را نيز اضافه نمود كه درندگان بيابانها مرا قطعه قطعه كنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم .
    امام چند قطعه لباس قيمتي بدو داد تا در اختيار كساني كه ميتوانند در آزادي فرزندش تلاش كنند قرار دهد.
    آنگاه كه حسين بن علي (ع ) اين عكس العمل متقابل را از افراد بني هاشم و صحابه و يارانش ديد و آن كلمات و جملاتي كه دليل بر آگاهي و احساس مسئوليت و وفاداري آنان نسبت به مقام امامت است بسمع آن حضرت رسيد در ضمن اينكه آنها را با اين جمله دعا مي نمود « جزاكم الله خيرا » خدا به همه شما پاداش نيك عنايت كند بطور قاطعانه و صريح چنين فرمود : « اني غدا اقتل و كلكم تقتلون ... » من فردا كشته خواهم شد و همه شما و حتي قاسم و عبدالله شير خوار نيز با من كشته خواهند شد.
    همه ياران آنحضرت با شنيدن اين بيان يكصدا چنين گفتند : ما نيز بخداي بزرگ سپاسگزاريم كه بوسيله ياري تو بر ما كرامت و با كشته شدن در ركاب تو بر ما عزت و شرافت بخشيد. اي فرزند پيامبر آيا ما نبايد خشنود باشيم از اينكه در بهشت با تو هستيم .
    و طبق نقل خرائج راوندي امام پرده را از جلو چشم آنان كنار زد و يكايك آنان محل خود و نعمتهايي كه در بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند.
    سخنان امام حسين عليه السلام از مدينه تا كربلا ص 196 تا 200 )