از آيت الله كريمي جهرمي
پيرامون اينكه امام زمان ارواحنا فداه به هنگام ظهور چه
مطالبي را مي گويند و آغاز به چه سخناني خواهند نمود
رواياتي است از جمله آنها روايتي است كه محدث بزرگوار
مرحوم شيخ علي يزدي حائري متوفاي سنه 1333 نقل كرده
است . او مي گويد : زماني كه قائم آل محمد ظهور كند
ما بين
ركن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد.
1 ـ الا يا اهل العالم انا الامام القائم
2 ـ الا يا اهل العالم انا الصمصام المنتقم
3 ـ الا يا اهل العالم ان جدي الحسين قتلوه عطشانا
4 ـ الا يا اهل العالم ان جدي الحسين طرحوه عريانا
5 ـ الا يا اهل العالم ان جدي الحسين سحقوه عدوانا(1 )
آگاه باشيد اي جهانيان كه منم امام قائم
آگاه باشيد اي اهل عالم كه منم شمشير انتقام گيرنده
بيدار باشيد اي اهل جهان كه جد من حسين را تشنه كام
كشتند.
بيدار باشيد اي اهل عالم كه جد من حسين را عريان روي خاك
افكندند.
آگاه باشيد اي جهانيان كه جد من حسين را از روي كينه توزي
پايمال كردند.
طبق اين نقل
سه نداي اخير
مخصوص و ويژه جد
بزرگوارش امام حسين (ع ) است و مصائب جگر سوز آن سيد
ابرار را بازگو مي كند و اذيت و آزارهاي جانكاهي كه بر آن
حضرت در صحنه خونين كربلا رفت
يادآوري مي فرمايد.
نخست از قتل جد خود سخن مي گويد كه خود
اعظم
المصائب و بزرگترين فاجعه در جهان اسلام به شمار مي آيد و
در كنار همين مطالب و همراه آن مصيبت تاثيرانگيز و رقت بار
عطش امام حسين (ع ) را ياد مي كنند
مصيبتي كه هيچكس آنرا
توجيه نمي كند و حتي درباره دشمن خود نپسنديده و
روانمي دارند و به حقيقت
لكه ننگ و عاري بر دامن بني اميه و
آل زياد و سپاه ديو و دد صفت كوفه و شام گرديد كه براي ابد
قابل رفع و زوال و شستشو نخواهد بود.
و آنگاه مصيبت رقت انگيز ديگري را از جد
خود حسين
ذكر مي كنند و آن طرح كردن و روي خاك افكندن بدن مبارك آن
حجت بالغه الهي است كه در هيچ منطق و مكتبي روا نبود.
و همراه تذكر اين مصيبت
نكته ديگري را ذكر مي كنند كه
دلها را مي شكافد و اشك غم و اندوه را بر گونه روان مي سازد و
آن مصيبت عريان كردن بدن نازنين آن امام معصوم و آن انسان
آزاده خداجو و با عظمت است كه خود پناه مستضعفان و
محرومان و نقطه بارز اميد اهل ايمان بلكه مطلق انسانها بود.
راستي چه كسي مي تواند تحمل اين فاجعه بزرگ را بكند
كه بدن مقدس ولي اعظم پروردگار را برهنه روي خاك
بيندازند
و در آخر از بزرگترين فاجعه اي كه در كربلا صورت گرفت و
به دست آن وحشي صفتان دور از انسانيت بر بدن مبارك
حضرت ابي عبدالله الحسين صلوات الله عليه واقع شد
سخن
مي گويند و آن موضوع
كوبيده شدن نازنين پيكر تقوا و
طهارت
بدن مقدس حسين (ع ) است
موضوعي كه هيچ كسي
كه كمترين مراتب انسانيت را دارا باشد آن را نمي پذيرد و صحه
پاي آن نمي گذارد و با هيچ منطقي قابل توجيه نيست
موضوعي كه انسان هر چند به كشتن دشمن سر سخت خود
رضا دهد
بدان رضا نخواهد داد
مصيبتي كه انسان تاب
شنيدن آن را ندارد و به حقيقت
انسانيت از وقوع آن در كربلا
آنهم نسبت به بدن ريحانه پيامبر اكرم
شرمسار و سربزير
مي گردد. آري پايمال كردن بدن حجت خدا
حسين (ع )!
تصور ما اين است كه دو نداي نخستين نيز در رابطه با امام
حسين (ع ) است و سه جمله اخير در مقام تحليل و توجيه دو
مطلب اول ذكر شده
زيرا اولا مي فرمايد منم آن امامي كه
شنيده ايد در آخر الزمان قيام كرده وضع عالم را دگرگونه
مي سازد و منم آن شمشير آتشباري كه براي انتقام از غلاف
بيرون آمده و گويا در اينجا مي فرمايد و چرا چنين نباشد در
حالي كه اشقياي امت و حراميان
با جد بزرگوار من اينچنين
نابكارانه رفتار كردند كه او را كشتند و با لب عطشان و خشكيده
وي را به قتل رسانيدند و ديگر فجايع دردناك را در مورد او روا
داشته و انجام دادند.
پاورقي :
1 ـ الزام الناصب
ج 2
ص .282
به نقل از كتاب بررسي مقايسه اي بين حضرت مهدي (عج ) و
امام حسين (ع ) از انتشارات مسجد آيت الله انگجي تبريز

*****
از غدير تا ظهور
|
قسمت دوم
لزوم آشنايي با نور
بايد دست نياز به سوي خدا دراز كرد و با تمام وجود
در
اين دوران وحشتناك و در اين امواج سهمگين غفلت و معصيت
فرياد برآوريم كه :
بارالها!
خودت را به من بشناسان
چرا كه اگر خودت را به من نشناساني
پيامبرت را نخواهم شناخت .
بارالها!
پيامبرت را به من بشناسان
چرا كه اگر پيامبرت را به من نشناساني
حجتت را نخواهم شناخت .
بارالها!
حجت خويش را به من بشناسان
چرا كه اگر حجت خويش را به من نشناساني
از دينم منحرف خواهم شد . (1 )
ث ث ث
پيامبر خدا در كلام زيبائي ـ كه همه كلامشان زيباست ـ
مي فرمايند :
« من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه » (2 )
كسي كه بميرد و امام زمانش را نشناسد
به مرگ دوران جاهليت
مرده است .
به راستي كه شناخت امام زمان عليه السلام از ضروري ترين و
سرنوشت سازترين مسائل دوران زندگي ماست . ما چقدر در اين
رابطه مطالعه كرده ايم و چقدر در اين امر حياتي پيشرفت
نموده ايم
وظيفه ما ايجاب مي كند كه با آن حضرت آشنا شده تا به
پيروي از آن انسان برتر الهي
نه تنها به طرف سعادت بشري گام
برداريم بلكه در اين مسير
دست همنوعان ديگر را نيز گرفته و
آنها را كه در غفلت از شناخت و معرفت او به سر مي برند آگاه
كنيم .
همه بايد بدانيم امام زمان كه سرچشمه همه خيرات است .
هر خير و بركتي كه به تمام كائنات
از جمله انسان هائي كه
درزمان آن حضرت زندگي مي كنند
مي رسد از بركت وجود
ايشان است و لذا حق بزرگي كه از اين بابت بر افراد بشر دارند
قابل توصيف نيست .
به راستي
در مقابل اين نعمت بزرگ الهي
چه
كرده ايم
آيا هرگز براي جبران آن ـ در حد توانايي خودمان ـ فكري
كرده ايم
آيا انسان معاصر كه اين همه در علوم گوناگون
پيشرفت كرده
و در ذرات عالم هستي به جستجو پرداخته
هرگز توانسته است
ولي نعمت خود را كه هستي به وجود نازنين او بستگي دارد
بشناسد
اگر چنين نيست
چه بسا دو عامل اساسي
او را از اين
مساله حياتي باز دارد :
1 ـ غفلت يا تغافل
2 ـ عدم شناخت صحيح
عامل اول
از آن كساني است كه عقيده به مكتبي الهي دارند.
آنها طبق پيشگويي پيامبر يا كتابشان
از آمدن منجي عالم
بشريت آگاه شده اند. و شناختي هر چند سطحي
از آن موعود
الهي دارند
ولي به عللي در اين صحراي تحير و تاريك
يا در
غفلت بسر مي برند يا خود را به تغافل زده و از اين نعمت
خدادادي محروم مانده
و در پي او به حركت نمي افتند
تا خود
را به سر منزل مقصود برسانند.
عامل دوم
از آن كساني است كه اعتقادات مذهبي خود را از
بين برده و به ماديات و اسباب مادي دل بسته اند
ولي در عين
حال
از زندگي خود كه همچون زنجيري آنها را به حصار
كشيده
خسته شده و به دنبال يك مصلح جهاني هستند.اما به
علت نبود شناخت صحيح
از آن موعود جهاني دور
افتاده اند.
دنيايي كه ما در آن زندگي مي كنيم آكنده از آلام
دردها
رنجها
غمها و گرفتاريهاست . انسانهاي ناتوان و عاجز با
مشكلات خويش كه زائيده دوران دوري از حجت الهي است
بسر مي برند.
پس اي دوستداران انسانيت ! و اي منتظران مهر و محبت !
بياييد ما كه تا حدودي با آن پدر مهربان جامعه بشري آشنا
هستيم
به ديگر همنوعان خود. او را بشناسانيم
تا برق اميدي
در دل انسانهاي محروم جرقه زده و براي رسيدن به آن مولاي
مهربان
دست نياز به سوي خدا برداريم و ظهور پر بركت و
باشكوهش رابطلبيم .
ـــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ كمال الدين 322
2
2 ـ بحاالانوار 331
22 ح 317

*****
گريه بر سيد الشهدا
اداي حق امام زمان عليه السلام
|

فقيد سعيد
عالم بزرگوار
مرحوم سيد محمد تقي موسوي
اصفهاني در اواخر باب هشتم از كتاب مكيال المكارم (ج 2 ص
413 ) هفتاد و ششمين تكليف مردم دوران غيبت را نسبت به
امام زمان
« البكا علي الحسين عليه السلام » ذكر كرده است . او
معتقد است با گريه بر مصيبت شهيد مظلوم
سيدالشهدا
عليه السلام
يكي از حقوق امام زمان عليه السلام ادا مي شود.
شكي نيست كه اداي حق امام عصر عليه السلام از بزرگترين
و مهم ترين و مسائلي است كه تقرب به آن امام (عج ) را به دنبال
دارد . مولف
به حديثي از كامل الزيارات (باب 26 ص 18 )
استناد مي كند كه از امام ششم حضرت صادق عليه السلام نقل
شده است . اين حديث طولاني است و در بخشي از آن
چنين
آمده است :
هيچ چشمي نزد خدا
دوستدارتر
از چشمي كه بگيريد و
اشكي كه بر آن جاري شود
نيست
و هيچ گريه كننده اي نيست كه بر امام حسين عليه السلام گريه كند
مگر آن كه بدان وسيله
با حضرت زهرا عليهاالسلام پيوند
معنوي برقرار نمايد و به آن سبب
آن حضرت او را به سعادت
برساند و نيز با رسول خدا نمايد و حق ما (اهل بيت
عليهم السلام ) را ادا كند.
و هيچ بنده اي نيست كه در قيامت
محشور شود و چشمش
گريان باشد مگر گريه كننده بر جدم (سيدالشهدا عليه السلام ) كه
محشور مي شود در حالي كه هر دو چشمش اشك ريزان است اما
از شادي . و بشارت به او مي رسد
و سرور و شادي در صورت او
نمودار است . در آن حالت
همه مردم در سختي و ناله اند اما آنها
در امن و امانند.
صاحب مكيال المكارم
بخش ديگر ي از حديث را نيز ادامه
مي دهد و آن گاه به اين نكته استناد مي كند كه حضرت فرمودند :
« گريه كننده بر سيدالشهدا عليه السلام ادا كننده حق ما اهل
بيت عليه السلام است . »
اين فرموده امام ششم عليه السلام اين معنا را نيز مي رساند
كه گريه بر امام حسين عليه السلام اداي حق صاحب الامر (عج )
و ساير امامان عليه السلام نيز هست .
آن گاه مي افزايد : شايد سر مطلب در اين باشد كه تسلاي به
بازماندگان
تكريم و تعظيم آنها باشد و سبب مودت و دوستي با
آنها مي شود و نيز همراهي و مشاركت با آنها در مصيبت وارده
محسوب مي گردد.
اينها از موارد حقوق مومنين بر يكديگر است چرا كه هرگاه
مومني دار فاني را وداع كند
آدابي دارد كه شرع مطهر به مراعات
آن آداب
دستور داده است .
اين آداب دو قسم است :
يك بخش مربوط به خود متوفي است از تشييع و زيارت قبر
و استغفار و صدقه دادن براي او
و نيز نماز خواندن بر او و ياد
خير از او و ساير موارد كه حق خود ميت است .
اما بخش ديگري نيز مربوط به بازماندگان متوفي است از آن
جمله : به ديدار آنها رفتن
عرض تسليت به آنها گفتن
دعا كردن
و همراهي با آنها در اندوه و مصيبت
و ارسال غذا براي آنها و
نمونه ها و موارد ديگري از اين قبيل كه همه اينها صله بازماندگان
و نيكي با آنهاست .
شكي نيست كه حق امام عليه السلام در اين خصوص
از
ساير مردم برتر و بالاتر است . پس
هرگاه مومن در مصيبت
حسين بن علي عليه السلام گريه كند
حق امام كه در اين واقعه
دردناك و اسفناك
بعد از او باقي مانده است را ادا كرده است
چرا كه اين امر سبب همراهي و همكاري با آن حضرت و تقرب
به آن حضرت و تسلاي دل مبارك اوست .
اين بدان معنا نيست كه با گريه بر سيد الشهدا عليه السلام
همه حقوق امام عليه السلام از همه جهات و در همه مقام ها ادا
شده باشد چرا كه براي امام عليه السلام و همه مومنين حقوقي
است كه به حسب تفاوت مراتب و شوون آنها
اين حقوق نيز
تفاوت مي كند. اما در هر حال مراعات آنها واجب است و در هر
مقام از مقامات كه باشند
وفاي به آنها لازم است و در هر مقام از
مقامات كه باشند
وفاي به آنها لازم است همچنانكه در هر حال
از حالات و در هر مورد از موارد كه باشند نيز اداي حقشان
واجب است . و البته اين مطلب در روايات مختلف نيز بيان شده
كه اگر قرار باشد به ذكر و بررسي آن روايات بپردازيم
كتابي
قطور لازم دارد.
جا دارد كه اقامه كنندگان عزاي سيدالشهدا عليه السلام و
شركت كنندگان در مجالس عزا داري به هنگام شركت در مجلس
امام حسين (ع ) بر آن حضرت
بر اين مطلب توجه داشته و به ياد
چشم هاي گريان آن امام داغدار
گريه كنند و خود را در راستاي
همراهي با مصيبت ديده واقعي دوران ـ حضرت مهدي
عليه السلام ـ بدانند.

*****
يك هفته بعد از فاجعه نيشابور
|
نگاهي به وضعيت مردم در منطقه انفجار قطار در
ايستگاه خيام
همچنان از خاكسترهاي باقيمانده از انفجار نيشابور دود بلند
مي شود و با وجود اينكه چند روز از حادثه گذشته
بوي گوگرد و
دود همچنان فضا را پركرده و تنفس را دچار مشكل
مي كند.چهارشنبه گذشته انفجار واگنهاي باري حامل گوگرد
بنزين
مازوت و پنبه در ايستگاه خيام واقع در 20 كيلومتري
نيشابور بيش از 750 كشته و زخمي
دهها ميليارد ريال خسارت
و چندين روستاي ويران بر جاي گذاشت .
زماني كه واگنها منفجر شد همچون بمبي هولناك صدا تمام
منطقه را لرزاند و براي لحظاتي همه چيز در سياهي و سكوت
مطلق فرو رفت . حال در هفتمين روز
همچنان فضا دلگير و هوا
تار است
كورسويي از آفتاب ظهر اما بسيار كمرنگ . چيزي از
روستاي « هاشم آباد دهنو » باقي نمانده
اهالي سر به گريبان در
ميان خار و خاشاك باقيمانده از خانه هاي گلي خود به دنبال
ظرف و ظروف
فرش و اسباب و اثاثيه اگر سالم مانده باشد
مي گردند.
ديوارها همه فروريخته
تيرچه هاي چوبي سقف به اطراف
پراكنده و حتي ستونهاي چوبي چراغ برق خرد شده و آهنهاي
فرو رفته بر زمين براي نصب خطوط تلفن و مانند آن سقوط كرده
است .
يكي از آنها با پيچ و تابي عجيب و مارگونه به داخل منازل
اطراف خزيده است .
وسايل اگر چيزي از آنها مانده باشد
چون تكه اي فرش و
پلاسي
از داخل خانه هايي كه ويرانه اند بيرون كشيده تا شايد با
پهن كردن در داخل چادرهايي كه هلال احمر براي اسكانشان زده
كمي از سرماي زمين در شب را كاهش دهد.
پيرمرد كه الان اكثر اعضاي خانواده اش را از دست داده و
تنها عروس و دختر و دو سه نوه و يك پسر نوجوانش برايش
مانده
همه زندگي اش را از دست رفته مي داند اما براي بقاي
عزيزان برجاي مانده خود تلاش مي كند. مي كوشد تا شايد
بخشي از آنچه از گندم و ساير محصولات را كه در انبار ويران
شده خانه اش ذخيره كرده بود تا قوت خود و خانواده 25 نفري
شود
سالم بيابد.
در خاكروبه ها مي گردد و در سكوت خود اشك مي ريزد. ما را
كه در حال گرفتن تصوير مي بيند مي خواهد با وي همراهي كنيم
گويي كسي را يافته تا بخشي از غم درونش را بازگو
نمايد.
اشكش را فرومي خورد. رو مي كند به ما مي گويد : كسي برايم
نمانده
فرزندان پسر
داماد و همسرم را از دست داده ام
مي گردم
تا شايد قوتي از ذخيره زمستاني خانواده ام باقي مانده
باشد.
خمره هاي گندم
لوبيا و نخود همه در هم پاشيده و با
خاكروبه ها يكي شده
چيزي از آنها قابل استفاده نيست
تنها
كيسه اي از گندم را در كنار كيسه اي گوگرد از بار واگنهاي منفجر
شده به اينجا پرت شده مي بايد كه بخشي از آن هنوز سالم مانده
است .
چادرهايشان را داخل همان ويرانه هاي منازل برپا كرده اند.
نمي خواهند احساس غربت را هم با غم داشته باشند چرا كه اين
حضور بر ويرانه ها همچنان نشاني از تعلق و پيوندشان با خاك و
زمين و زادگاهشان است .
كوچه ها مملو از ماشينهاي آواربردار و خاكبردار است كه
دائم در رفت و آمد هستند. چهره مردم منطقه غم گرفته و تكيده
است
با چشماني قرمز و ورم كرده
اما همچنان مي كوشند
زندگي را با اميد به آينده ادامه دهند در حالي كه بسياري از آنان
به چشم خود ديدند اميدهاي آينده شان در آتش
سوختند.
مردي كه جوانش را در حال سوختن ديده بود
مي گريد و
مي گويد : در پي آن بوديم كه مراسم ازدواجش را يكي دو ماه
آينده فراهم كنيم .
وي گفت : اكنون خانه اي كه برايشان آماده كرده بودم
ويرانه اي بر گور فرزندم شده و حجله اش را بر آن ويرانه ها
بسته ام .
اينان غم در وجودشان رخنه كرده و حال
زمان آن است كه
با آنان همدردي شود
كمكشان كرد تا ذره اي از بار سنگين بر
دوششان سبك شود.
در اين ميان امدادگران و مسوولان حاضر در منطقه هم كه
برخي از آنها آشنا هستند و از همان ساعات اوليه حادثه صادقانه
در منطقه حضور داشته اند
چهره هايشان سياه و لباسهايشان
رنگي ديگر به خود گرفته است .
وضع بهداشتي اهالي چندان رضايت بخش نيست . همگي
همان لباسهايي را كه روز حادثه بر تن داشته اند
دارند چرا كه
همه آلوده و لكه هاي آب و خون بر آنها نقش بسته
است .
مدرسه و نيمكتهاي آن پر از دفتر وكتاب پاره شده كودكاني
است كه در آن لحظه پشت ميزهاي خود مي آموختند تا روزي
آنان نيز كه سوار بر قطار زندگي هستند بهتر و زيباتر اين مسير را
به همراه ديگران طي كنند. اما چه زود براي اين كودكان معصوم
قطار زندگي به مقصد رسيد. در واقع به مقصد كه نرسيد
در
طول مسير واژگون شد و آنان را با خود برد.
آنانكه زنده مانده اند
بي كس مانده اند
همسايه اي
دوستي
و قومي فعلا آنان را نگهداري مي كند تا بعد وضعيتشان مشخص
شود اما در چه وضعيت نامطلوبي به سر مي برند.
در طول مسير ايستگاه نيز تا حدود يك كيلومتري بعد از آن
تانكرها و مخزنهاي سوخته و مچاله شده در روي ريل و يا
حاشيه آن كه واژگون شده به چشم مي خورد.
بخشهايي از ريل كنده شده و به اطراف محل حادثه پرتاب
شده هر چه به محل حادثه نزديكتر مي شويم عمق فاجعه بيشتر
به چشم مي آيد . از خانه هاي اطراف ريل كه در فاصله 50 تا 100
متري واقع شده
جز مخروبه چيزي نمانده است . در پاي برخي
تانكرها
بقايايي از پنبه ها ديده مي شود كه نيم سوخته شده
است . در اين ميان كمي جلوتر بعد از واگنها و تانكرهاي سوخته
شده در 200 متري ريل
حدود 100 دستگاه لودر و بلدوزر
كاميون
تراكتور و موتور را جمع كرده اند. خودروهايي كه كاملا
سوخته و چيزي جز آهنهاي سياه و ذوب شده كه تغيير شكل
يافته بر جاي نمانده است .
باغهاي روستاي اطراف كاملا سوخته و چيزي از آنها جز
چوبهاي خشك و زغال برجاي نمانده است . داخل يكي از
باغهاي حاشيه ريل
يكي از چرخهاي واگن با آن وزن چند صد
كيلويي سنگين خود
دو تكه شده و 500 متر آنطرف تر از ديوار
ورودي باغ پرت شده است .
در گوشه گوشه روستا تا شعاع 500
600 متري تكه هاي فلز
و تركش واگنهاي منفجر شده به چشم مي خورد كه همين خود
عامل كشته شدن بسياري از قربانيان اين حادثه بوده
است .
بعداز گذشتن از محلي كه خودروها و موتورسيكلتهاي
سوخته را چون كلكسيوني از آهنهاي بنجل به نمايش
گذاشته اند
گودالي به بزرگي يك چاله كه نه
حفره هم نه كه
بسيار فراتر
مانند قيفي با دهانه 100 تا 150 متر و عمق 40 متر
به چشم مي خورد.
در واقع اين حفره عميق
مركز اصلي انفجار واگنها بوده و
شدت انفجار موجب شده هيچ اثري تا شعاع 100 تا 200 متري
از خطوط آهن نباشد.
بازماندگان اين حادثه دهشتناك كه شاهد سوختن و تكه تكه
شدن عزيزان خود در اين حادثه بوده اند
امروز بيش از هر زمان
نياز به همراهي و همدردي مردم و مسولان دارند.
اين روزها آنان نگرانيهاي زيادي از وضعيت بهداشتي
نامناسب خود دارند. نداشتن حمام
دستشويي
فقدان بهداشت
و آلودگي محيط به گوگرد و امثال آن از جمله مسايلي است كه
نياز به رسيدگي دارد.
زندگي داخل چادرها در هواي سرد شب بسيار براي آنان كه
بسياري زن و كودك هستند بسيار سخت است .
آنان مي خواهند حداقل در داخل كانتينرها و كانكسهايي
اسكان داده شوند تا از سرما
باد و باران در امان باشند.
آنان افرادي قانع هستند اما ديدن داغ چندين عزيز با آن
وضعيت
حداقل نياز به گذشت زماني طولاني دارد تا اندكي
كمرنگ شود. در اين مدت همدردي و همراهي ديگران و فراهم
كردن تسهيلات شايد بخشي از ناراحتيهاي ناشي از نداشتن
حداقل امكانات را از دوششان بردارد.
طي اين حادثه 320 نفر كشته شدند كه نيمي از آنان اهالي
منطقه بودند و 460 نفرشان نيز مجروح شده اند كه برخي
سرپايي درمان شده و به روستا برگشته اند و با حال نه چندان
مساعد در وضعيت نامطلوبي به سر مي برند.
فاطمه يوسفي

*****
حماسه حضور
پيامها و مخاطبين
|
هر چند ملت رشيد و فداكار ايران در طول 25 سال عمر
پربركت انقلاب اسلامي با حضور خود در عرصه هاي مختلف
حماسه هاي گوناگوني آفريده و شگفتيهاي فراواني خلق نموده اند
اما حضور آگاهانه در پاي صندوق هاي راي در اول اسفند 82 از
ويژگيهائي برخوردار بود كه اين حماسه را از حماسه هاي ديگر
ممتاز نمود و بيش از پيش عظمت و شكوه يك ملت را بنمايش
گذاشت .
اين ويژگيها را بايد در شرائط سياسي جامعه و چالش هاي
موجود قبل از انتخابات جستجو كرد. فراموش نكرده ايم كه قبل
از انتخابات مخالفين بشدت بر طبل مخالفت با روند انتخابات
مي كوبيدند و هر چه به مقطع انتخابات نزديك تر مي شديم
تبليغات و اقدامات آنها براي زير سئوال بردن انتخابات بيشتر
مي شد و نهايتا با تحصن و استعفاي جمعي و تلاش براي
گسترش آن به سطوح اجرائي و لايه هاي اجتماعي تمام مساعي
خود را بكار گرفتند تا با انتخابات در راستاي مطالبات آنها كه از
نظر شوراي نگهبان غيرقانوني بود انجام شود و يا اصولا برگزار
نشود. در غير اين صورت به زعم آنها انتخابات غيرمردمي
غيرقانوني و ناسالم بوده و مردم انگيزه اي براي شركت در آن از
خود نشان نخواهند داد.
چنين روندي از ماهها پيش از برگزاري انتخابات در جامعه
تبليغ مي شد و فضاي مسمومي را ايجاد كرده بود. به همين دليل
دشمنان برون مرزي نيز طمع كردند و به مخالفتهاي داخلي دل
بستند و خارج از چارچوب اصول حاكم بر روابط كشورها
براي
دلسرد كردن مردم از شركت در انتخابات وارد صحنه شدند و
تبليغات وسيعي را براه انداختند و البته به نتايج آن نيز اميدوار
بودند.
در چنين فضائي مردم به دنبال خطي كه رهبر معظم انقلاب
ترسيم كردند به صحنه آمدند و شگفتي آفريدند و بار ديگر
پايبندي خود را به آرمانهاي انقلاب و نظام اسلامي باثبات
رساندند. اكنون مردم رسالت خود را به زيباترين وجه به انجام
رساند و پيام رساي خود را به مخاطبين ابلاغ نمودند و حال
نوبت مسئولين و بخصوص نمايندگان منتخب مردم است كه
آنچه در توان دارند براي خدمت به اين مردم و نظام دلخواه آنها
بكار گيرند.
بي ترديد اين حركت عظيم مردمي پيامها و نيز مخاطبيني
داشت كه در بين آنها دو دسته از مخاطبين براي دريافت پيامهاي
خاص خود از ديگران سزاوارتر و شايسته ترند.
اول ـ آنها كه در اين مدت با روند برگزاري انتخابات
مخالفت كردند يعني عده اي از عناصر تندرو و افراطي وابسته به
يك جناح خاص سياسي كه آنچه در توان داشتند در اين مسير
بكار گرفتند. بمنظور روشن شدن پيام مردم به اين دسته از
مخالفين ابتدا بعضي از ويژگيهاي آنها راه با استفاده از مواضع
رسمي آنها برمي شماريم .
الف ـ در طول حدود 7 سال عمر سياسي خود همواره شعار
مردم سالاري و دموكراسي سر داده و خود را تنها حامي و مدافع
حقوق مردم معرفي نموده و مخالفين خود را به برخورد قيم
مآبانه و تضييع حقوق آنها متهم نموده و در جريان بحثهاي
انتخاباتي نيز اعلاميه هاي پرطمطراق خود را با عنوان « ملت
شريف ايران » منتشر كرده و چشم براه سيل خروشان
حمايت هاي مردمي از خواسته هاي خود بودند.
ب ـ نسبت به دشمنان برون مرزي و مشخصا آمريكا كه داغ
خيانتها و دشمني هاي آنها بر سينه ملت هنوز التيام نيافته
خوش بين بوده و در صدد عادي سازي روابط و الگوپذيري از
سياست ها و نظامات فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي آن ها بوده و
اقداماتي نيز در اين رابطه بانجام رسانيده اند.
ج ـ رويكرد آنها در عرصه حاكميت حاكي از نوعي
دين گريزي و احيانا دين ستيزي بوده و آن را لازمه حضور و
مشاركت در عرصه هاي بين المللي مي دانند.
د ـ اقتدار و اختيارات قانوني ولايت فقيه را برنتافته و در
صدد حريم شكني نسبت به مقام رهبري بوده و حاكميت ولايت
فقيه را با مردم سالاري در تعارض مي انگارند آنچه ذكر شد
حداقل و در عين حال محوري ترين ويژگيهاي تفكري است كه به
نظر مي رسد در حماسه حضور اسفند ماه مخاطب مردم قرار
گرفتند
پيام مردم به اين تفكر اين است :
1 ـ غيرت بيگانه ستيزي و پايبندي به استقلال همه جانبه
كشور همچون روزهاي اوليه انقلاب در مردم زنده است و آمريكا
از نظر مردم همچنان دشمن شماره يك اين كشور است و مردم
اجازه مداخله در امور داخلي را به آنها نخواهند داد. و طبعا
آنهائي مي توانند دم از مردم و حقوق حقه آنها بزنند كه همين
رويكرد را در مناسبات برون مرزي خود حفظ كنند و همواره از
سه اصل عزت
حكمت و مصلحت تبعيت نمايند.
2 ـ عشق به مكتب و پايبندي به ارزشهاي ديني با آرمانهاي
اين ملت عجين شده و هيچ عاملي از جمله گذشت زمان
نمي تواند آن را در نگاه مردم كم رنگ كند. براين اساس آنگاه كه
مردم احساس كنند فرد و يا گروهي تعهد لازم را در اين خصوص
ندارد و حساسيت هاي مردم را درك نمي كند حسرت كم ترين
حمايت و جانب داري را به دل آنها مي گذارند و متقابلا به افرادي
رو مي آورند كه اميد تعهد بيشتري نسبت به اين ايده مقدس از
آن ها مي رود.
3 ـ مردم به فرمان رهبري به صحنه آمدند و به همه نداهاي
مخالف « نه » گفتند و اين امر نشان مي دهد كه مردم به توصيه امام
امت (رض ) كه فرمودند : پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به اين
مملكت آسيبي نرسد. همچنان تبعيت از رهبري را ضامن وحدت
و اقتدار جامعه و عامل خروج روان و كم هزينه از بحرانها و
بن بستهاي پيش رو مي دانند و براين اساس افرادي مي توانند
داعيه طرفداري از اين مردم را داشته باشند كه در اين حوزه نيز با
مردم هم فكر و همسو باشند. آنها كه راه ديگري انتخاب نمودند و
نغمه ديگري ساز كردند هرگز نميتوانند در اين جايگاه قرار گيرند.
بنابراين آن دسته از عناصر افراطي كه ميداندار مخالفت با
انتخابات بودند اگر بتوانند شاخكهاي خود را براي دريافت
پيام مردم تيز كنند بايد ضمن تجديدنظر اصولي در مواضع و
رويكرد گذشته خود
من بعد مطالبات خود را نيز متناسب با وزن
اجتماعي و مطابق توان فكري و سياسي خود كه در طول چند
سال محك خورد تنظيم كنند و بجاي اينكه صداي رعدآساي
آنها گوش فلك را كر كند آهنگ آن را به اندازه شنيدن بعضي از
هم حزبي ها و احيانا اعضاي خانواده خود پائين بياورند و
بيانيه هاي خود را نيز نه با عنوان « ملت شريف ايران » كه با
عنواني سازگار با موقعيت اجتماعي خود منتشر نمايند.
دوم : دسته دومي كه در حماسه حضور مخاطب مردم قرار
گرفتند آنهائي هستند كه خود را پيروز عرصه رقابت مي بينند و
افتخار نمايندگي مردم را در اين انتخابات از آن خود كردند و به
تبع آن در سطوح ديگر حاكميت نيز تاثيرگذار خواهند بود. پيام
مردم به اين دسته اين است كه اين اقبال نه يك اقبال مطلق و
الزاما پايدار بلكه يك اقبال مشروط و احيانا موقت است . فراز و
فرودهاي جناح هاي مختلف سياسي در ادوار مختلف تاريخ 25
ساله انقلاب اسلامي گواه صادقي بر اين مطلب است .
گزينش مردمي در انتخابات دوره هاي گذشته نشان داده
است كه مردم هرگز رهين جناح خاص سياسي نيستند و حزب و
گروه سياسي خاصي براي آنها موضوعيت ندارد. آنهائي
مي توانند از حمايت مردمي برخوردار باشند كه آرمانها و
مطالبات واقعي مردم را درك و در عمل دنبال كنند. بنابراين
تداوم حمايت هاي مردمي از جناح پيروز در گرو اين است كه
آنها بتوانند شعارهاي خود را با عمل محك بزنند آبادگري كه
شعار جناح پيروز انتخابات بود كار بزرگ و سنگيني را طلب
مي كند كه فراهم نمودن ساز و كار لازم براي آن ملزوماتي دارد و
يكي از مهمترين آن ها برخورداري از سعه صدر و داشتن ديد
وسيع و ملي است . با ديد جناحي و با اتكا به امكانات حزبي
نميتوان اين ايده بزرگ را تحقق بخشيد بخصوص اگر بخواهد
بخشي از اين امكانات محدود نيز همچون دوره هاي گذشته
صرف مقابله
انتقامگيري و حذف نيروهاي بخت برگشته رقيب
شود و چالش ها و منازعات سياسي را پوشش دهد.
يقينا براي كسب موفقيت عملي بايد از توانمندي هاي
موجود در مملكت در حوزه فكر و انديشه و در عرصه مديريت و
اجرا بصورتي بهينه بهره گرفت
تنگ نظري و محدود كردن حوزه
فعاليت به امكانات يك جناح تجربه اي جز ناكارآمدي
ندارد.
بي ترديد در طيف مقابل جريان پيروز عناصر معتدل
اصول گرا و شيفته خدمت فراوان وجود دارد كه ميدان دادن به
آنها و بهره گيري از تجربيات آنها و تركيب توان فكري و عملي دو
جناح ميتواند تجربه موفقي را در اين مقطع حساس از تاريخ
انقلاب بظهور برساند. بنظر مي رسد اين امر يك آرمان دست
نايافتني نيست بلكه بشرط طرد عناصر افراطي و تنگ نظر و خود
محور از دو طرف ميتوان اين اتحاد مبارك را بوجود آورد. اكنون
كه با حضور شگفت انگيز مردم فصل جديدي در تاريخ انقلاب
اسلامي گشوده شده شما را به خدا بياييد روند جديدي را در
مناسبات سياسي خود تعريف كنيد بارها نگاه جناحي به منافع
ملي و برخورد حذفي و مشي تنگ نظرانه را هر دو طرف تجربه
كرده ايد و دود آن را در چشم ملت ديده ايد بيائيد يك بار هم كه
شده بفرموده رهبر معظم انقلاب (نقل به مضمون ) مرز خوديها
را با يكديگر كم كنيد و تحملتان را نسبت به يكديگر بالا ببريد.
يقينا امروز از جناح پيروز اين انتظار مي رود كه براي تضمين
تداوم حمايت هاي مردمي از خود با برخوردي كريمانه رويه
جذب و تعامل و بهينه سازي امكانات ملي را در پيش گرفته
تجربه نوي را در عرصه آبادگري و يا به تعبيري اصلاحات محك
بزنند.
اين توصيه بعد از انتخابات دوم خرداد سال 76 نيز به جناح
پيروز شد اما عناصر افراطي آن طيف اجازه تحقق چنين ايده اي
را ندادند و سرمست پيروزي
يك سويه تاختند و نتيجه آن را
نيز ديدند و ديديم . منطق حكم مي كند كه آزموده را دو بار و چند
بار نيازمائيم . سخن به درازا كشيده شد و در عين حال بسياري از
حرفها ناگفته ماند. باميد عزت و سربلندي بيش از پيش امت
اسلامي .
والسلام
محمدحسين عبدالحميدي
امروز از جناح پيروز انتخابات اين انتظار مي رود
كه براي تضمين تداوم حمايتهاي مردمي از خود با
برخوردي كريمانه رويه جذب و تعامل و بهينه سازي
امكانات ملي را در پيش گيرد

| | | | |