روزنامه جمهوري اسلامي 06/12/1382 صفحه عقيدتي

  • سخنان امام حسين (ع ) با سپاهيان حر
  • سيماي زنان در آينه عاشورا
  • بهائيت مذهب استعمار ساخته براي مقابله با اسلام ـ 9
    سيطره كامل بهائيت بر اركان و تشكيلات رژيم پهلوي
  • *****
    سخنان امام حسين (ع ) با سپاهيان حر


  • پس از حركت از منزل « شراف » دو قافله امام حسين (ع ) و حر به موازات و در نزديكي همديگر در حركت بودند. در منازل و در محل هائيكه امكان آب و استراحت بيشتر بود هر دو قافله با هم فرود مي آمدند. و يكي از اين منازل منزل بيضه بود كه در آنجا فرصتي به امام دست داد تا باز هم با سپاهيان « حر » سخن بگويد و حقايقي را با آنان در ميان بگذارد و علت قيام و حركت و انگيزه مبارزه خويش را تشريح كند اينك ترجمه اين سخنراني
    مردم ! پيامبر خدا(ص ) فرمود هر مسلماني با سلطان زور گوئي مواجه گردد كه حرام خدا را حلال نموده و پيمان الهي را در هم مي شكند با سنت و قانون پيامبر از در مخالفت در آمده در ميان بندگان خدا راه گناه و معصيت و عدوان و دشمني در پيش مي گيرد ولي او در مقابل چنين سلطان با عمل و يا با گفتار اظهار مخالفت ننمايد بر خداوند است كه اين فرد (ساكت ) را به محل همان طغيانگر و آتش جهنم داخل كند. مردم ! آگاه باشيد اينان (بني اميه ) اطاعت خدا را ترك و پيروي از شيطان را بر خود فرض نموده اند فساد را ترويج و حدود الهي را تعطيل نموده في را (كه مختص به خاندان پيامبر است ) به خود اختصاص داده اند. حلال و حرام و اوامر و نواهي خداوند را تغيير داده اند و من به هدايت و رهبري جامعه مسلمانان و قيام عليه اين همه فساد و مفسدين كه دين جدم را تغيير داده اند از ديگران شايسته ترم .
    گذشته از اين حقايق مضمون دعوتنامه هائي كه از شما بدست من رسيده و پيام پيك هائي كه از سوي شما به نزد من آمده اند اين بود كه شما با من بيعت كرده و پيمان بسته ايد كه مرا در مقابل دشمن تنها نگذاريد و دست از ياري من برنداريد اينك اگر بر اين پيمان خود باقي و وفادار باشيد به سعادت و ارزش انساني خود دست يافته ايد زيرا من حسين فرزند دختر پيامبر و فرزند علي هستم كه وجود من با شما مسلمانان در هم آميخته و فرزندان و خانواده شما بحكم فرزندان و خانواده خود من هستند (در ميان من و مسلمانان جدائي نيست ) كه شما بايد از من پيروي كنيد و مرا الگوي خود قرار دهيد.
    و اگر با من پيمان شكني نموديد و بربيعت خود باقي نمانديد بخدا سوگند اين عمل شما نيز بي سابقه نيست و تازگي ندارد كه با پدرم و برادرم و پسر عمويم مسلم نيز اين چنين رفتار نموديد و با آنان از در غدر و پيمان شكني درآمديد پس آنكس گول خورده است كه به حرف شما اعتماد كند و به پيمان شما مطمئن شود شما مردماني هستيد كه در بدست آوردن نصيب اسلامي خود راه خطا پيموده و سهم خود را به رايگان از دست داده ايد و هر كس پيمان شكني كند بضرر خودش تمام خواهد گرديد و اميد است خداوند مرا از شما بي نياز سازد. والسلام
    (سخنان امام حسين عليه السلام از مدينه تا كربلا ص 149 و 150 )

  • *****
    سيماي زنان در آينه عاشورا




  • قسمت چهارم
    غلامرضا رحمدل
    حضور حماسي در عرصه منطق و استدلال
    ديلم (دلهم ) همسر سردار شهيد زهيربن قين فزاري
    طبري نامش را « دلهم » ضبط كرده است (تاريخ طبري جلد هفتم ص 2984 ) محلاتي در رياحين الشريعه از او تحت نام « ديلم » ياد كرده است (رياحين الشريعه ج 3 ص 306 ) تاريخ هجرت امام از مكه به سوي عراق كه پس از اعزام مسلم بن عقيل به كوفه و ارزيابي گزارش مكتوب مسلم از اوضاع كوفه انجام گرفته بود در ترويه (8 ذي الحجه ) سال 60 هجري بود . از اين رو مسير راه مكه به كوفه به دليل زمان بازگشت حجاج عراق مسيري پرتردد شده بود زهيربن قين يكي از همين حجاج كوفه بود كه رياست كاروان بني فزار و بني بجيله را به عهده داشت . او از مدافعان خليفه سوم و از داعيان حكومت بني اميه بود.
    برخي گزارش هاي تاريخي نيز حكايت از آن دارند كه زهيربن قين در جنگ صفين در زمره شمشير بدستان سپاه معاويه قرار داشت . زهير اگرچه دل به محبت بني اميه سپرده بود اما از شخصيت برجسته و منزلت رفيع ديني و اجتماعي امام حسين و از مراتب تقوي و پرهيزگاري آن حضرت آگاه بود لذا براي حضرت احترام ويژه اي قائل بود و هراس از آن داشت كه مبادا در مسير راه امام او را ببيند و به ياري فراخواند و او با پاسخ منفي شرمنده حضور حضرت شود. لذاست كه برنامه حركت و توقف كاروان خود را به گونه اي تنظيم مي كرد كه در مسير راه با كاروان امام مواجهه اي نداشته باشد.
    زهير تدبير مي كرد و خداوند تقدير. زهير مي خواست كه از كارون شهيدان فاصله بگيرد و خود را به كوفه رساند و اما خدا مي خواست كه زهير فرماندهي ميمنه نهضت عاشورا را به نام خود ثبت كند و درس خودباوري و بازانديشي به مردم بدهد تا تاريخ را تكان دهد و قلم ها را از بردگي صاحبان زور و زر و تزوير آزاد سازد :
    بگذاريد كه زنجير قلم باز شود
    مرغ پر سوخته آبستن پرواز شود
    بگذاريد كه تاريخ تكاني بخورد
    عشق با زمزمه صبحدم آغاز شود
    خداوند براي تحقق فرايند انتقال قلب زهير از محبت اموي به عشق علوي در جستجوي حلقه واسط بود زيرا تعلق عزت الهي به بندگان واجد شرايط در قالب ساز و كارهاي طبيعت انجام مي پذيرد همانگونه كه تعلق عذاب خداوند به مستكبران هم به واسطه انسانها انجام مي گيرد :
    يعذبهم الله بايدكم .
    اين حلقه واسط ديلم (دلهم ) همسر آگاه و آزادانديش زهيربن قين فزاري بود. ديلم در منشور تاريخ متن زلال و استواري بود كه توانست با حضور مسئولانه خود منطق مكالمه بين امام و زهير را فراهم سازد.
    زهير در يكي از منازل مسير حركت بدون آنكه بداند يا بخواهد در نزديكي اردوگاه امام خيمه برافراشت . تاريخ سراسيمه شده و منتظر حادثه اي بزرگ بود و زمان منتظر انفجار لحظه ها. امام اگرچه از سوابق و لواحق اموي زهير آگاه بود اما مي دانست كه او اهل منطق است و اگر صاحبدلي توفيق يابد تا ذهن او را از شبهات و پيش زمينه ها لايروبي كرده و مجال بازنگري و بازانديشي گذشته و امكان سازماندهي و بازخواني تاريخ را براي او فراهم آورد و نوع نگاه و ساختار زاويه ديدش را اصلاح كند آگاهانه و آزادمنشانه تسليم حقيقت خواهد شد.
    امام زهير را مي شناخت و مي دانست كه او درد دين و عثمان خواهي و اموي گرايي او با عثمان خواهي عايشه و طلحه و زبير و معاويه تفاوت دارد. طلحه و زبير براي حفاظت از ثروتهاي بادآورده و كاخهاي فرعوني خود در جستجوي حاشيه امن بودند. آنها مي دانستند كه علي (ع ) اموال بادآورده تاراجگران بيت المال را اگر به كابين زنانشان هم رفته باشد مصادره مي كند و به بيت المال برمي گرداند لذا پيش دستي كرده و بر آن شدند تا با علم كردن خون عثمان بر علي (ع ) خروج كرده و از حاكميت خارج شوند و خود را به هيئت اپوزيسيون درآورند و با گشودن جبهه فرعي افكار عمومي را از پيشينه تاراجگرانه خود منحرف كنند آنها براي مشروعيت بخشيدن به اين اهداف شيطاني متاسفانه ام المومنين را سپر بلا قرار داده بودند. آنها عايشه را سوار شتر كرده بود تا خود بر خر مراد خود سوار شوند.
    عثمان خواهي معاويه نيز دست آويز جاه طلبي هاي او بود. اما زهير در زمره سياست پيشگان كهنه كاري چون معاويه و طلحه و زبير نبود كه ديانتشان در خدمت سياستشان باشد. او به عثمان قلبا اعتقاد داشت و بر امام حسين (ع ) فرض بود كه به عنوان مربي و مصلح جامعه بجاي كوبيدن اعتقاد مخالف به اصلاح جهتگيري اين اعتقاد بپردازد. پيك امام در حالي كه زهير و اعضا كاروانش مشغول غذا خوردن بودند به خيمه زهير آمد و گفت :
    يا زهيربن قين ان اباعبدالله الحسين (ع ) بعثني اليك لتاتيه :
    اي زهير فرزند قين ! همانا اباعبدالله الحسين مرا نزد تو فرستاده است كه نزد او بيايي . لقمه هاي غذاي زهير و اعضا كاروانش در حالتي بين حيرت و هراس بي اختيار از دستهايشان فرو افتاد و حيرت به هيئت سكوت درآمد و براي چند لحظه بر كاروان مستولي شد. زهير فرصت زيادي براي انتخاب نداشت : براستي كه فرساينده ترين و نفس گيرترين لحظات لحظه انتخاب است و يكي از جلوه هاي حماسه حضور در عاشورا حماسه انتخاب است . عاشورا هم جلوه گاه حماسه انتخاب است و هم پرتگاه فاجعه انتخاب . حر و زهير اسوه هاي حماسه انتخاب بودند و عمرسعد معلول فاجعه انتخاب . قبيله عمر سعد همه مجاهدان راه خدا بودند. پدرش در زمره عشره مبشره بود عموي 16 ساله اش عمير شهيد جنگ بدر بود پسر عمويش هاشم بن عتبه (هاشم مرقال ) شهيد نبرد صفين . اما خاندان حربن يزيد رياحي در تاريخ اسلام نام و نشاني نداشتند. مورخين از عكس العمل گفتاري زهير در پاسخ به پيك امام چيزي ننوشته اند اما از مفاد توصيه همسر زهير به او در پذيرش دعوت امام پيداست كه زهير به پيك امام روي خوش نشان نداده بود. (ر.ك . ارشاد شيخ مفيد ج دوم باب سوم ص 74 و ابصارالعين في انصارالحسين ص 95 و تاريخ طبري ج هفتم ص 2981 ) .
    سكوت خيره كننده همچنان بر كاروان حاكم بود و سفره غذاي كاروان همچنان پهن .
    طنين صداي پيك همچنان در مغز اعضا كاروان مي پيچيد نفس ها در سينه ها حبس شده بود. صحنه حساس و سرنوشت سازي بود هرگونه پاسخ لذاست كه هر يك از اعضا كاروان ترجيح مي دادند كه همچنان ساكت بمانند و شكستن سكوت بدست ديگري انجام گيرد. در اينگونه مواقع افراد مي كوشند كه آغازگر اظهارنظر نباشند و خاك ريز سكوت توسط ديگري شكسته شود. ناگاه تارهاي صداي زني آگاه و شجاع ديواره سكوت را فروريخت . صدايي كه ريشه در منطق داشت و عطر معرفت عرفات و شعور مشعر و قربانگاه منا از آن به شام مي رسيد.
    « دلهم » همسر خود را خوب مي شناخت و از روانشناسي ديني او آگاه بود. او مي دانست كه همسرش علي رغم جنگ هاي رواني حاكم بر حكومت بني اميه در جهت ميراندن سنت ها و زنده كردن بدعتها و شكستن حرمتها همچنان به پاسداري از ارزشها پايبند مانده است و نپذيرفتن دعوت فرزند پيامبر(ص ) را نوعي حرمت شكني تلقي مي كند. از طرفي نيز مي دانست كه زهير در زمره مسلمانان پاك اعتقادي است كه وجه ديني شخصيتشان بر وجه سياسي شخصيتشان غلبه دارد لذا اگرچه به سائقه حس عثمان خواهي نسبت به دوستداران علي (ع ) دل چركين است اما مذاكره مستقيم با امام قلبش را شستشو خواهد داد و كاروانسالار حج مريد كاروانسالار شهيدان خواهد شد دلهم با چنين پيش شناختي از زهير به چينش هنرمندانه كلمات پرداخت و با طرح جمله اي سوالي لحظه انفجار بزرگ را به تماشا نشست انفجاري كه نقطه گاه گره خوردگي عقل و عشق بود. جمله دلهم مصداق تولد دريا در قطره خورشيد در ذره و رستاخيز در كلمه بود كه در آغاز كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود. دلهم رو به زهير كرد و گفت : سبحان الله ايبعث اليك ابن رسول الله ثم لا تاتيه فسمعت من كلامه ثم انصرفت (ارشاد شيخ مفيد ج 2 باب سوم ص 74 ) .
    سبحان الله : آيا فرزند رسول خدا كس نزد تو مي فرستد و تو نمي روي اگر بروي و سخنش را بشنوي و سپس برگردي بهتر نيست
    « دلهم » با بهره گيري از فنون بلاغت و رعايت مقتضاي حال و مقام جمله استفهامي را برگزيده بود تا بجاي تزريق پيام مستقيم به مخاطب نيروي انتخاب او را فعال نمايد. زهير سخن همسر خود را پذيرفت و نزد حسين (ع ) رفت . هيچيك از مورخين از مفاد مذاكره كوتاه امام و زهير چيزي ننوشته اند. اما مذاكره آنچنان تاثيرگذار و تحول آفرين بود كه از موجودي گريز پا و روي گردان مريدي عاشق و سربازي فداكار ساخت . كاروان زهير بي صبرانه منتظر بازگشت زهير بودند. ديري نپائيد كه زهير به سوي كاروان برگشت چهره اش از دور مي درخشيد و خنده از لبهايش محو نمي شد گويي كه تولدي دوباره يافته است . زهير به اعضا كاروان خود دستور داد كه خيمه هاي او را از جاي درآورند و كنار خيمه حسين برافرازند سپس روي به كاروان كرد و گفت : من تصميم خود را گرفته ام هر كدام از شما كه خواستيد مي توانيد با من بياييد وگرنه اينجا ديدار آخر ماست . سپس براي تشويق كاروان در پيوستن به امام يكي از خاطرات دوران جنگ را براي آنها تعريف كرد خاطره اي كه مربوط به دوران جنگ بلنجر بود كه در زمان عثمان به فرماندهي مسلم بن ربيعه باهلي در جبهه قفقاز انجام گرفته و در اين جنگ شهر بلنجر (استراخان فعلي ) مركز حكومت قوم خزر به دست مسلمانان فتح گرديد و زهير نيز يكي از فرماندهان اين نبرد بود.
    زهير خاطره دوران جنگ را اينگونه تعريف كرد : در جنگ بلنجر غنايم فراواني به چنگ مسلمانان افتاد من از اين پيروزي خوشحال بودم سلمان باهلي گفت آيا از آن چه كه خداوند در اين جنگ نصيب شما كرده است خوشحاليد گفتيم آري . سلمان پاسخ داد هرگاه سرور جوانان بهشت را ديديد و او را در جنگ ياري رسانديد خوشحال تر باشيد. (تاريخ طبري ج 7 ص 2984 ) بديهي است كه اين خاطره و خاطرات و مولفه هاي تاثيرگذار ديگر قبل از ملاقات با امام نيز در حافظه تاريخي زهير وجود داشت اما پرده هاي پندار مانع انفجار شكوهمند اين خاطرات شده بود. فرصتي بالنده و انساني مسئول و آگاه لازم بود تا خاطرات مرده دوباره زنده شوند و ذهن و ضمير زهير را به تكاپو وادارند. اين انسان مسئول و آگاه همان دلهم همسر زهير بود بانوي پرهيزگار و تاريخ آفريني كه توانست از زهير گريزپا فرمانده شهيد بسازد. زهير در روز عاشورا فرمانده جناح راست سپاه امام حسين (ع ) بود و پس از اقامه نماز ظهر عاشورا به امامت امير حماسه آب و امير حماسه نماز در پيش روي او به شهادت رسيد. حسين خود را كنار نعش زهير رسانيد و فرمود : خداوند ترا از خود دور ندارد اي زهير! خداوند قاتلانت را در زمره لعنت شدگاني قرار دهد كه شخصيت آنها مسخ شده و به هيئت بوزينه و خوك درآمده اند . (ابصارالعين في انصارالحسين ص 99 ) از ميان كاروان حجاج تحت مسئوليت زهير پسر عمويش سلمان بن مضارب عجحلي نيز همواره زهير به نهضت حسين (ع ) پيوسته و در روز عاشورا به شهادت رسيده بوده « دلهم » همسر حماسه آفرين و سردار پرور زهير در روز عاشورا در كربلا حضور داشت . سبط ابن جوزي در تذكره الخواص و به تبع او آقاي شيخ ذبيح الله محلاتي در رياحين الشريعه نوشته اند كه پس از شهادت حسين (ع ) و يارانش غلام زهير به دلالت « دلهم » بدن حسين (ع ) و زهير را كفن كرده بود. (تذكره الخواص ص 23 و رياحين الشريعه ج 3 ص 230 ) البته اين روايت با توجه به قرائن تاريخي مي تواند محل ترديد باشد.
    همسر « زهير » بانوي پرهيزكار و تاريخ آفريني بود كه توانست از زهيرگريز پا فرمانده شهيد بسازد. زهير در روز عاشورا فرمانده جناح راست سپاه امام حسين (ع ) بود و پس از اقامه نماز ظهر عاشورا به امامت حضرت اباعبدالله (ع ) در پيش روي او به شهادت رسيد.

  • *****
    بهائيت مذهب استعمار ساخته براي مقابله با اسلام ـ 9
    سيطره كامل بهائيت بر اركان و تشكيلات رژيم پهلوي




  • دوران حكومت پهلوي دوم را بايد يكي از مناسب ترين و مساعدترين ادوار براي رشد و گسترش سريع و شتاب آلود « بهائيت » در ايران ناميد به گونه اي كه در هيچ يك از قطعات تاريخ اين سرزمين اين فرقه ضاله نتوانست همچون اين دوره به طور رها و آزاد در عرصه ها و صحنه هاي مختلف حاكميت سياسي و فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و نظامي و قضايي اين كشور به تاخت و تاز بپردازد و بر همه امور ايران سيطره يابد و از تمام امكانات و ابزارها و اهرمهاي حكومت براي تحقق اهداف خود بهره برداري نمايد.
    اسناد و مدارك مسلم و قطعي و اعترافات عناصر وابسته به رژيم پهلوي به وضوح و صراحت از اين واقعيت تلخ و انكارناپذير حكايت دارند كه دستگاهها و تشكيلات عريض و طويل حكومت شاه به طور كامل در چنبره قدرت بهائيان گرفتار آمده بود و عناصر اصلي اين فرقه مخوف و معارض با اسلام و قرآن و استقلال و تماميت ارضي ايران با ارتباط با « انگليس » و « اسرائيل » و « آمريكا » و در مسير تحقق سياست هاي شيطاني سازمان هاي جاسوسي « اينتلجنت سرويس » و « موساد » و « سيا » در تمام تار و پود نظام سياسي و حكومتي ايران رخنه كرده بودند و فرامين و برنامه ها و دستورالعمل هاي ديكته شده قدرتهاي استعماري را به مرحله عمل درمي آوردند و در كنار تلاش هاي بي وقفه اي كه براي تحقق اهداف و مقاصد اربابان خارجي خود داشتند تمام مراكز حساس اقتصادي را نيز تحت سيطره خويش درآورده بودند و از منافع فراواني كه به دست مي آوردند به نشر و ترويج بهائيت و اجراي دستور العمل هاي صادر شده از « بيت العدل » مستقر در اسرائيل مي پرداختند
    ارتشبد « حسين فردوست » كه از مهره هاي مهم رژيم شاه ودربار محسوب مي شد و در مناصب حساسي چون معاونت ساواك رياست دفتر اطلاعات ويژه شاه و رياست دفتر بازرسي شاه خدمت مي كرد درباره تعامل تشكيلات بهائيان با حكومت شاه چنين مي گويد :
    « ... يكي ديگر از فرقه هايي كه توسط اداره كل سوم ساواك با دقت دنبال مي شد بهائيت بود. شعبه مربوط بولتن هاي نوبه اي (سه ماهه ) تنظيم مي كرد كه يك نسخه از آن از طريق من (دفتر ويژه اطلاعات ) به اطلاع محمدرضا مي رسيد. اين بولتن مفصل تر از بولتن فراماسونري بود. اما محمدرضا از تشكيلات بهائيت و به خصوص افراد بهايي در مقامات مهم و حساس مملكتي اطلاع كامل داشت و نسبت به آنها حسن ظن نشان مي داد. اصولا رضاخان نيز با بهائيت روابط حسنه داشت تا حدي كه اسدالله صنيعي را كه يك بهائي طراز اول بود آجودان مخصوص محمدرضا كرد. صنيعي بعدها بسيار متنفذ شد و در زمان علم و حسنعلي منصور و به خصوص هويدا به وزارت فرهنگ و وزارت خواربار رسيد . » (1 )
    يكي از عناصر كليدي و مهم تشكيلات بهائيت تيمسار « عبدالكريم ايادي » نام دارد. او ابتدا به صورت « پزشك مخصوص دربار » به محمدرضا پهلوي نزديك مي شود و علاقه واعتماد شاه را به خود جلب مي نمايد. اين علاقه و اعتماد به تدريج به گونه اي شدت مي يابد كه ديدار او با عبدالكريم ايادي از هفته اي 3 روز به هر روز تبديل مي شود و سپس ديدار هر روز به كليه ساعات فراغت شاه تعميم مي يابد به طوري كه صبح ها در حالي كه هنوز شاه از خواب بيدار نشده بود ايادي خود را براي ديدار او حاضر مي ساخت و شب ها تا هنگام خواب نزد شاه باقي مي ماند.
    « ايادي » با نفوذترين فرد دربار و مقتدرترين فرد كشور محسوب مي شد و براي خود مشاغل فراوان و كثير فراهم كرده بود كه همه حائز اهميت و پولساز بودند. رياست بهداري كل ارتش و اداره ساختمان هاي بيمارستان هاي ارتش و وارد كردن وسايل وداروها رياست « اتكا » ارتش و نيروهاي انتظامي و تعيين روساي اتكاها و پرسنل آنها و وارد كردن نيازهاي كشور از انگليس و آمريكا اگر چه آنها در كشور موجود بود رياست سازمان دارويي كشور و كنترل خريد دارو از خارج رياست شيلات جنوب و صدور مجوز براي صيادي كشورهاي مورد نظر از جمله اموري بود كه عبدالكريم ايادي براساس مصالح بهائيت در تحت كنترل و سيطره خود درآورده بود.
    حسين فردوست مي گويد : « مشاغل او را كنترل كردم و به 80 رسيد . به محمد رضا گزارش كردم . محمد رضا در حضور من از او ايراد گرفت كه 80 شغل را براي چه مي خواهي ايادي به شوخي جواب داد و گفت : مي خواهم مشاغلم را به 100 برسانم ! » (2 )
    همچنين حسين فردوست باتوجه به سيطره كامل عبدالكريم ايادي بر تشكيلات دربار و دولت و كشور مي گويد : « در دوران هويدا ايادي تا توانست وزير بهائي وارد كابينه كرد و اين وزرا بدون اجازه او حق هيچ كاري نداشتند. من مي توانم ادعا كنم كه يك هزارم كارهاي ايادي را نمي دانم ولي اگر پرونده هاي موجود ارتش و نيروهاي انتظامي و سازمان هاي دولتي بررسي شود موارد مستندي مشاهده مي گردد كه به نظر افسانه مي رسد و بر اين اساس مي توان كتابي نوشت كه : آيا ايادي بهائي بر ايران سلطنت مي كرد يا محمدرضا پهلوي ! تمام ايرانيان رده بالا چه در ايران باشند و چه در خارج خواهند پذيرفت كه سلطان واقعي ايران ايادي بود.... در زمان حاكميت ايادي بود كه بهائي ها در مشاغل مهم قرار گرفتند . » (3 )
    نفوذ و گسترش سيطره سياسي و اقتصادي بهائيان در ايران از اين تفكر تشكيلات جهاني بهائيت ناشي مي شد كه : ايران همان ارض موعودي است كه بايد به تصاحب بهائيان درآيد! عبدالكريم ايادي با توجه به عضويت در اين تشكيلات جهاني ماموريت داشت تفكر مزبور را در تمام عرصه ها و سيستم هاي حكومتي ايران به ظهور و عينيت برساند و او در اين ماموريت شيطاني آنچنان به پيشرفت هاي بزرگ و غيرقابل تصور دست يافت كه شاه و تشكيلات دربار و ارتش و سازمان هاي دولتي همچون موم در دستهاي او به بازي گرفته مي شدند.
    طبيعي است كه قدرت و سيطره عبدالكريم ايادي با حمايت هاي كشورهاي خارجي تثبيت گرديد. او به دليل نقش كليدي و حساسي كه در جاسوسي و ارائه كليه اطلاعات لازم به سرويس هاي مخفي و اطلاعاتي كشورهاي بيگانه داشت توانست بهائيان ايران را به اوج قدرت سياسي و اقتصادي برساند و اصولا ورود و نفوذ اين عنصر در دربار و تشكيلات ارتش و دولت توسط قدرتهاي استعماري صورت گرفت و از همانجا قدرت و تسلط همه جانبه بهائيت در ايران رشد و گسترش يافت به گونه اي كه فرامين عبدالكريم ايادي بر تمام نظام و سيستم حكومتي و عناصر و سران بالاي رژيم حاكم بود و كسي را ياراي مخالفت با آن نبود.
    ارتشبد حسين فردوست ـ كه خود عنصر فاسد و جنايتكار و وابسته به دربار و محرم اسرار شاه بود و از نزديك با عبدالكريم ايادي تعامل داشت (4 ) درباره نقش اطلاعاتي اين عنصر براي كشورهاي بيگانه و سيطره و حاكميت او بر تشكيلات دولت چنين اعتراف مي نمايد :
    « ايادي جاسوس بزرگ غرب و مطلع ترين منبع اطلاعاتي سرويس هاي آمريكا و انگليس در دربار و كشور بود و نفوذ او با نفوذ محمدرضا مساوي بود. نخست وزيران به خصوص هويدا روساي ستاد ارتش و كليه مقامات مهم مملكتي اعم از وزير و نماينده مجلس و امثالهم دستورات او را كه نخست به فرم خواهش بود و اگر اجرا نمي شد به فرم امر اجرا مي كردند . » (5 )
    جاسوسي و خيانت به آب و خاك و خدمت به بيگانگان « صفت مشترك » همه بهائيان است و اين امر چه در گذشته و چه در حال روشن و مستند و اثبات شده مي باشد. اين تنها حسين فردوست نيست كه اعلام مي كند « بهائي هايي كه من ديده ام واقعا احساس ايرانيت نداشتند و اين كاملا محسوس بود و طبعا اين افراد جاسوس هاي بالفطره بودند . » (6 ) بلكه تمام كساني كه همچون او با اين عناصر حشر و نشر و مراوده و تعامل داشته اند بر اين واقعيت تلخ صحه مي گذارند. همين صفت و خصيصه مشترك است كه بهائيان را به صورت ابزارهاي كارآمد به بهره برداري هاي سازمان هاي جاسوسي انگليس و اسرائيل و آمريكا مي رساند و زماني هم كه اين جاسوسان بالفطره به دام نيروهاي امنيتي ما گرفتار مي آيند و پس از محاكمه در دادگاههاي انقلاب به اعدام محكوم مي شوند ناله هاي حقوق بشري دشمنان بشريت از گلوها بالا مي آيد و خود را به حمايت از اين جاسوسان و خيانتكاران به استقلال و تماميت ارضي ايران موظف مي دانند!
    يكي ديگر از عناصر كليدي بهائيت در تشكيلات دربار و دولت پهلوي دوم « امير عباس هويدا » نام دارد.
    « ميرزا رضاقناد » پدربزرگ هويدا از مريدان فداكار « عباس افندي » محسوب مي شد و با نزديكي و تقربي كه به رهبر بهائيت پيدا كرد از ايران به اسرائيل رفت و در « عكا » در خدمت تشكيلات بهائيت درآمد.
    عباس افندي « حبيب الله خان » پسر ميرزا رضا قناد و پدر هويدا را براي ادامه تحصيل به اروپا گسيل داشت . او پس از پايان تحصيلات به ايران بازگشت و به مرور به وزارت خارجه راه يافت و از اين طريق مامور به خدمت در سوريه و لبنان شد و در اين منصب با انگليسي ها رابطه برقرار نمود و ضمن خدمت به سازمان جاسوسي اين كشور به تبليغ و ترويج بهائيت پرداخت . امير عباس هويدا يكي از دو پسر حبيب الله خان بود كه همچون پدر به مسلك بهائيت درآمد و در خدمت به اين فرقه ضاله و تبليغ و گسترش عقايد كفرآميز آن از هيچ تلاش و كوششي در هيچ برهه از عمر خويش دريغ نورزيد.
    درباره ارتباط پنهان هويدا با تشكيلات بهائيت اسناد و مدارك روشن و صريحي وجود دارد كه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم .
    سند اول نامه مورخ 1343 6 12 است كه يكي از عناصر اصلي بهائيت ايران به نام « قاسم اشراقي » براي « دكتر فرهنگ مهر » معاون وزارت دارائي ارسال مي نمايد و از وقوع حادثه تصادف براي هويدا كه در آن تاريخ وزير دارايي بود ابراز تاسف مي كند. در اين نامه خطاب به معاون وزارت دارائي وقت چنين آمده است :
    « به مناسبت پيشامدي كه براي جناب آقاي هويدا وزير محترم دارايي رخ داده خواهشمند است مراتب تاثر و تاسف اينجانب و برادرانم را به عموم هم مسلكان و به خصوص جناب آقاي ثابت پاسال مدير محترم تلويزيون ايران كه بزرگترين خدمتگزار فرقه ما هستند ابلاغ فرمائيد . » (7 )
    سند دوم گزارش ساواك از جلسه بهائيان ناحيه 2 شيراز در تاريخ 1350 5 19 مي باشد . در اين سند درباره گفتگوي عناصر بهائي درباره قدرت و نفوذ بهائيت در حكومت و نقش كليدي اميرعباس هويدا چنين آمده است :
    « جلسه اي با شركت 12 نفر از بهائيان ناحيه 2 شيراز در منزل آقاي هوشمند زير نظر آقاي فرهنگي تشكيل گرديد. پس از قرائت شروع و خاتمه و قرائت صفحاتي از كتاب لوح احمد وايقان آقايان فرهنگي و محمدعلي هوشمند پيرامون وضع اقتصادي بهائيان در ايران صحبت كردند. فرهنگي اظهار داشت : بهائيان در كشورهاي اسلامي پيروز هستند و مي توانند امتياز هر چيزي را كه مي خواهند بگيرند. تمام سرمايه هاي بانكي و ادارات و رواج پول در اجتماع ايران مربوط به بهائيان و كليميان مي باشد. تمام آسمان خراش هاي تهران شيراز و اصفهان مال بهائيان است ... شخص هويدا بهائي زاده است . عده اي از مامورين مخفي ايران كه در دربار شاهنشاهي مي باشند مي خواهند هويدا را محكوم كنند ولي او يكي از بهترين خادمين امرالله است ... آقايان بهائيان نگذاريد كمر مسلمانان راست شود ... (8 )
    سند سوم اظهار مخالفت يكي از عناصر رژيم پهلوي به نام سناتور « جهانشاه صمصام » به نخست وزيري امير عباس هويدا به دليل بهايي بودن و وابستگي اش به تشكيلات جهاني بهائيان است . اين نكته قابل ذكر است كه انتصاب هويدا توسط شاه به صدارت و نخست وزيري نه تنها اعتراض روحانيت و مردم مسلمان ايران را برانگيخت بلكه برخي از مخالفتها را در دربار نيز به دنبال آورد. اين مخالفتها به دليل شدت خباثت و عقايد كفرآميز بهائيان و معارضه مستقيم اين فرقه ضاله با تعاليم و قوانين اسلام و نقش تخريبي عناصر بهائي در نظام سياسي و اقتصادي و فرهنگي و نظامي كشور بود. مخالفت هاي عناصر درون رژيم پهلوي اگرچه عميق و بنيادين نبود و در سطح و ظاهر باقي مي ماند و در نهايت تسليم نظر شاه مي شدند لكن از اين لحاظ كه آنان به خوبي از وابستگي هويدا به تشكيلات بهائيت اطلاع داشتند و از عواقب اين كار بيم و هراس به دل راه مي دادند و سيطره همه جانبه بهائيان بر دربار و دولت و كشور را پيش بيني مي كردند بسيار قابل تعمق مي باشد.
    در گزارش ساواك درباره مخالفت سناتور جهانشاه صمصام با نخست وزيري هويدا چنين آمده است :
    سناتور جهانشاه صمصام در پايان جلسه روز 1343 11 17 مجلس سنا به سناتور مسعودي با حضور يكي از خبرنگاران جرايد اظهار داشت : حيف است كه به اين مملكت و اين ملت كسي چون هويدا كه بهائي است حكومت كند. سناتور صمصام همچنين افزود : من به امر اعليحضرت همايون شاهنشاه به اين دولت راي موافق دادم ولي اين شخص (هويدا) لياقت چنين كاري را ندارد . » (9 )
    سند چهارم گزارش ساواك درباره مخالفت معاون اداره فرهنگ با نخست وزيري هويدا به دليل وابستگي او به بهائيت است :
    « 43 11 7 مهدويان معاون اداره كل فرهنگ استان ضمن صحبت خصوصي اظهار نمود كه انتخاب آقاي هويدا به سمت نخست وزيري مصلحت نبود. زيرا مسلم است كه آقاي هويدا بهائي است و معلوم نيست چرا ايشان را مسئول كابينه كرده اند . » (10 )
    محمدرضا شاه كه مزدور بي چون و چراي آمريكا و اسرائيل و انگليس بود و تحت سيطره عناصر و مهره هاي گماشته شده اين سه قدرت استعماري يعني « عبدالكريم ايادي » و وابستگانش قرار داشت بدون اعتنا به اظهارات مخالف و در عين حال مرعوبانه كه در نهايت تسليم شدن در برابر اوامر ملوكانه ! را به همراه داشت هويدا را به نخست وزيري گماشت و اين عنصر پليد و وابسته به تشكيلات جاسوسي بهائيت از بهمن سال 1343 تا مرداد 1356 در اين منصب به گسترش قدرت و سيطره بهائيت در ايران و جاسوسي به نفع بيگانگان و آماده كردن زمينه هاي مساعد براي به دست گرفتن اهرمهاي حكومتي پرداخت به گونه اي كه حسين فردوست در اعترافاتش مي گويد : « در زمان هويدا ديگر كار بهائي ها تمام بود و مقامات عالي مملكت توسط آنها به راحتي اشغال مي شد . » (11 )
    « هويدا » علاوه بر اين كه يك « بهائي » بود و با تشكيلات جهاني اين فرقه ضاله در اسرائيل پيوند و ارتباط داشت يك « فراماسون » نيز بود.
    فراماسون بودن هويدا امري طبيعي و متداول محسوب مي شد زيرا او به بهائيت وابسته بود و بهائيت در دامان انگليس و اسرائيل رشد و نمو يافت و در خدمت سازمان هاي جاسوسي اين دو كشور قرار گرفت و با توجه به اين كه « فراماسونري » تشكيلات وابسته به صهيونيسم و انگليس مي باشد حضور عناصر بالاي بهائيت در لژهاي فراماسونري و تعامل و وابستگي آنان به اين سازمان امري قابل پيش بيني و كاملا طبيعي مي باشد.
    هويدا در سال 1337 در جلسات « لژمولوي » شركت داشت و از او به عنوان « استاد اعظم لژ » ياد مي شد. او در سالهاي 1337 تا 1347 در « لژ تهران » و « لژلايت » شركت داشته است . همچنين در سال 47 و 48 به عضويت « لژ كورش » در آمده است و نيز در سال 1352 در « لژفروغي » فعاليت مي كرده است .
    هويدا به همراه اسدالله علم و سپهبد نعمت الله نصيري (رئيس ساواك ) و گروهي ديگر از عناصر بالاي رژيم پهلوي در جلسات « لژ بزرگ ايران » در مورخ 1350 7 1 و 1351 7 14 شركت داشته است . (12 )
    در گزارش ساواك در سال 1348 درباره ترميم كابينه هويدا اسامي 8 تن از وزراي دولت كه به همراه اميرعباس هويدا در تشكيلات فراماسونري عضويت داشته اند اعلام مي شود. همچنين در گزارش ديگر ساواك در تاريخ 1352 2 8 اسامي وزراي كابينه هويدا و عضويت آنان در لژهاي اين سازمان مخوف و وابسته به انگليس و اسرائيل به شرح ذيل اعلام مي شود :
    « اميرعباس هويدا (لژ تهران ) محمود قوام صدري وزير مشاور نصيرعصار معاون نخست وزير (لژ ژاندارك ) حسن زاهدي وزير كشور (لژ اهواز) منوچهر پرتو وزير دادگستري (لژ كورش ) مجيد رهنما وزير علوم و آموزش عالي (لژ تهران ) فتح الله ستوده وزير پست و تلگراف و تلفن (لژ ژاندارك ) مهرداد پهلبد وزير فرهنگ و هنر (لژ كورش ) ايرج وحيدي وزير كشاورزي (لژ خيام ) جواد منصور وزير اطلاعات (لژ كورش ) هوشنگ انصاري وزير اقتصاد (لژ خيام ) » (13 )
    علاوه بر تيمسار عبدالكريم ايادي و اميرعباس هويدا عناصر وابسته به بهائيت و سرويس هاي جاسوسي كشورهاي بيگانه همچون پرويز ثابتي معاون سازمان اطلاعات و امنيت شاه سپهبد خسرواني سپهبد اسدالله صنيعي هوشنگ نهاوندي (از افراد صاحب نفوذ در مناصب سياسي و فرهنگي از جمله رياست دانشگاه شيراز و تهران ) مليحه نعيمي (همسر سپهبد خسرواني ) عطاالله خسرواني (وزير كار) مهندس مجد(معاون فني وزارت كار) پرتو اعظم (مديركل امور اجتماعي وزارت كار) ثابت پاسال مدير تلويزيون ايران و... در دستگاهها و وزارتخانه هاي رژيم پهلوي حاكميت مطلق داشتند و به خيانت و ستم نسبت به سرزمين و ملت ايران و جاسوسي و خدمت براي كشورهاي بيگانه مي پرداختند. بدين ترتيب فرقه ضاله بهائيت با ارتباط با قدرتهاي استعماري و سازمان هاي جاسوسي انگليس و اسرائيل و آمريكا در تمام تاروپود رژيم سرسپرده و دست نشانده پهلوي نفوذ و سيطره داشتند و آزادانه و در اوج قدرت و تحكم هر چه اراده مي كردند به منصه ظهور مي رساندند و اين سيطره جهنمي به گونه اي بود كه حتي بر شخص اول مملكت يعني شاه حكومت مي كردند و به پشتوانه حمايت هاي پيدا و پنهان انگليس و اسرائيل و آمريكا به تاخت و تاز در عرصه هاي سياست و اقتصاد و فرهنگ و تصاحب همه اهرمهاي حاكميت مي پرداختند.

    پاورقي :
    1 ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي انتشارات اطلاعات ج 1 ص 376
    2 ـ همان منبع ج 1 ص 202
    3 ـ همان منبع ج 1 ص 202
    4 ـ علاوه بر « حسين فردوست » معشوقه شاه « پروين غفاري » نيز شاهد تعامل و همراهي مكرر دكتر « عبدالكريم ايادي » با شاه و نفوذ فرقه بهائيت در تشكيلات دولت بوده است . او در كتاب « تا سياهي در دام شاه » مي نويسد : « ايادي پزشك معتمد شاه است و به دليل اين كه بهائي است مورد توجه خاص شاه است . در مدتي كه در دربار رفت و آمد داشتم احساس كردم كه شاه به دوستان بهائي اش بيشتر اهميت مي دهد كه ايادي نيز از آن جمله است . »
    همچنين پروين غفاري درباره حضورش با عبدالكريم ايادي در محافل بهائيان چنين مي نويسد : « من نيز به همراه ايادي در محافل و مجالس بهائيان شركت مي كردم و به عينه مي ديدم كه اكثر دولتمردان و صاحبان نفوذ در صنايع و پست هاي مهم كشور از اين فرقه هستند. » (بهائيت در ايران از انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي ص 240 )
    5 ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي ج 1 ص 203
    6 ـ همان منبع ج 1 ص 376
    7 ـ همان منبع ج 1 ص 386
    8 ـ گزارش به ساواك 1350 5 19 ظهور و سقوط سلنطت پهلوي ج 2 ص 385
    9 ـ گزارش به ساواك 1343 11 18 همان منبع ج 2 ص 385
    10 ـ گزارش به ساواك 1343 11 10 همان منبع ج 2 ص 385
    11 ـ همان منبع ج 1 ص 375
    12 ـ همان منبع ج 2 ص 392
    13 ـ گزارش اداره كل سوم ساواك 1352 2 8 همان منبع ج 2 ص 394
    براساس اسناد و مدارك قطعي فرقه ضاله « بهائيت » در دوران حكومت پهلوي دوم به طور آزاد و رها در عرصه ها و صحنه هاي مختلف حاكميت سياسي فرهنگي اجتماعي اقتصادي نظامي و قضايي اين كشور به تاخت و تاز پرداخت و توسط عناصري چون « امير عباس هويدا » و « عبدالكريم ايادي » اهداف و سياست هاي انگليس و اسرائيل و آمريكا را در ايران جامه عمل پوشاند.
    زيرنويس عكس : تصويري از آرم بابيه و ازلي ها. اين طرح همان ستاره داود است كه آرم يهود و آرم فراماسونري نيز مي باشد!