روزنامه جمهوري اسلامي 05/12/1382 صفحه عقيدتي

  • سخنان امام حسين (ع ) در پاسخ به حر
  • سيماي زنان در آينه عاشورا
  • بهائيت مذهب استعمار ساخته براي مقابله با اسلام ـ 8
    گروههاي انشعابي بهائيت و اصول مشترك براي معارضه با اسلام و خدمت به بيگانگان
  • *****
    سخنان امام حسين (ع ) در پاسخ به حر



  • در منزل « شراف » پس از آنكه سخنراني دوم امام به پايان رسيد و دعوتنامه هاي مردم كوفه را در اختيار حر و سپاهيانش قرارداد و حر همچنان اظهار بي اطلاعي مي نمود در ميان آنحضرت و حر درباره حركت امام (ع ) گفتگو و جر و بحث شد. زيرا امام (ع ) مي خواست به حركت خود به سوي كوفه ادامه بدهد و حر تصميم گرفته بود طبق ماموريتي كه بر وي محول شده بود از حركت آنحضرت جلوگيري نمايد.
    ولي چون « حر » ديد امام (ع ) در تصميم خود قاطع است و به هيچ وجه حاضر نيست در مقابل ماموريت وي انعطاف و نرمش نشان بدهد چنين گفت : حال كه شما تصميم به حركت گرفته ايد بهتر است مسيري را براي خود انتخاب كنيد كه نه بكوفه وارد شويد و نه به مدينه باز گرديد تا من از فرصت استفاده كنم و نامه اي صلح آميز به ابن زياد بنويسم شايد خداوند مرا از درگيري با تو نجات بخشد.
    حر اين جمله را نيز اضافه نمود اني اذكرك الله في نفسك فاني اشهد لئن قاتلت لتقتلن اين نكته را نيز يادآوري مي كنم و هشدارت مي دهم كه اگر دست به شمشير ببري و جنگي آغاز كني صد در صد كشته خواهي شد.
    و چون گفتار حر بدينجا رسيد و امام اين هشدار توام با تهديد را از حر شنيد در پاسخ وي چنين فرمود : افبا الموت تخو فني و هل يعد و بكم الخطب ان تقتلوني ...
    آيا مرا با مرگ مي ترساني و آيا بيش از كشتن من نيز كاري از شما ساخته است . من در پاسخ تو همان چند بيت را مي خوانم كه برادر مومن « اوسي » آنگاه كه مي خواست به ياري پيامبر بشتابد و در جنگ شركت كند به پسر عمويش كه مخالف حركت وي بود انشاد نمود و چنين گفت : من به سوي مرگ خواهم رفت كه مرگ براي جوانمرد ننگ نيست آنگاه كه او معتقد به اسلام و هدفش حق باشد.
    و بخواهد با ايثار جانش از مردان نيك حمايت و با جنايتكاران مخالفت نموده و از دشمني خدا دوري گزيند.
    من جانم را در طبق اخلاص مي گذارم و دست از زندگي مي شويم تا در جنگي سخت با دشمني بس بزرگ مواجه شوم .
    من اگر زنده بمانم پشيماني ندارم و نه اگر بميرم ناراحتي ولي براي تو همين بس كه چنين زندگي ذلت بار و ننگيني را سپري كني .
    حر با شنيدن اين پاسخ قطعي با خشم و ناراحتي خود را كنار كشيد و از آنحضرت جدا گرديد.
    در ادب الحسين مي گويد چون مفهوم اين اشعار مورد اعجاب و تحسين امام (ع ) بوده لذا در طول سفر خويش به سوي عراق چندين بار به اين ابيات متمثل گرديده و آنها را در موارد مختلف و مكرر مي خواند.
    و تمثل امام به اين اشعار و تكرار آنها نيز نشانگر اين است كه هدف آنحضرت از اين حركت ياري كردن بر دين و آئين جدش و جهاد در راه اسلام و دفاع از برنامه ها و قوانين قرآن و حفظ احكام آن از زوال و اضمحلال بوده است . جهادي كه از بزرگترين فريضه هاي الهي و پيروي كردن از سنت نيك رسول (ص ) است و در اين راه نيز از مقام و منال و زندگي و حتي از جان خود و عزيزانش دست شسته بود.
    آري هر كس در اين راه جهاد كند و كشته شود مورد ملامت نيست و آنكس كه ملازم بيت و خانه خويش گرديده و در اين راه قدم بميدان مبارزه و جهاد نگذارد تا زنده است مورد ملامت و نكوهش خواهد بود.
    (سخنان امام حسين عليه السلام از مدينه تا كربلا ص 146 و147 )

  • *****
    سيماي زنان در آينه عاشورا




  • قسمت سوم
    دكتر غلامرضا رحمدل
    1 ـ حضور در عرصه انديشه
    ماريه بنت منقذ از قبيله بني عبدالقيس بصره
    پس از تاسيس بصره و كوفه در زمان عمر عده زيادي از بزرگان و متنفذين اسلام و عرب و صحابه حضرت رسول (ص ) به اين دو شهر روي آورده و در آنجا رحل اقامت گزيدند. مسلمانان قحطاني تبار كه مسقط الراس آنها يمن بودن و پس از شكسته شدن سد مارب و افول دوران سيادت اعراب جنوب به مدينه آمده بودند تجارب ديرينه اي در امر كشت و زرع داشتند و به دليل موقعيت ممتاز كشاورزي كوفه و مجاورت آن با دجله و فرات در اين شهر اقامت گزيدند و مسلمانان عدناني تبار يعني اعراب مكه به سائقه پيشينه بازرگاني و تجاري پدران خويش به بصره روي آوردند و آنجا را كه موقعيت تجاري و بازرگاني چشمگيري داشت محل اقامت خود قرار دادند. اعراب قحطاني (يمني ـ مدني ) اغلب گرايش علوي داشتند در حاليكه اعراب شمال گرايش اموي داشتند. به همين جهت است كه اصحاب جمل كه به بهانه خونخواهي عثمان شورش كرده بودند از انجا كه عثمان نيز از قبيله بني اميه بود بصره را قرارگاه شورش ساخته بودند تا از گرايش هاي اموي اهالي شهر به نفع خود بهره برداري كنند. از آنجا كه يكي از ابعاد سياستهاي اسلام زدايانه بني اميه احيا جاهليت نژادي و تعصبات قبيله اي بود ساختار سياسي و اجتماعي شهر بصره در آستانه عاشورا بيش از ديگر شهرها قبيله سالارانه بود و قيام و قعود و بسط امور مردم بر حول تصميمات فردي و مطلق گرايانه سران قبايل تنظيم و تمشيت مي شد. قيس بن هيثم مالك بن مسمع احنف بن قيس مسعود بن عمرو و منذربن جارود روساي قبايل پنجگانه بصره بودند كه به اشراف الاخماس شهرت داشتند. در آن برهه از تاريخ امارت بصره در دست جواني جاه طلب و خشونت گرا بنام عبيدالله بن زياد بود كه سياستهاي ضد شيعي او در تاريخ معروف است . بديهي است كه در چنين شرايط كه شهر بصره در حيطه اقتدار امويان بوده و شيعه ستيزي جز تغييرناپذير سياست حكومتي كارگزاران بود تقويت مباني تئوريك اعتقادات مردم و گسترش انديشه هاي رهايي بخش شيعه در پرتو مبارزات زيرساختي و تاسيس كانونهاي فعال فرهنگي براي دانشمندان شيعه ضرورتي اجتناب ناپذير مي نمود. ماريه بنت منقذ عبدي يكي از زنان دانشمند و فرهيخته بصره بود كه اين ضرورت را با تمام وجود احساس مي كرد و به همين جهت منزل خود را كانون قرآن و حديث و آموزه هاي اساسي مكتب حياتبخش شيعه قرار داده بود. شيعيان بصره در سطوح سني مختلف اعم از زن و مرد در منزل ماريه آموزش مي ديدند و اين كانون نهضت علمي شيعه را گرم نگه مي داشتند. كانون علمي فرهنگي ماريه در حماسه عاشورا پنج شهيد مكتبي و سرفراز را تقديم نهضت حسيني كرد. اين شهيدان كه پرورش يافتگان كانون علمي ماريه بوده و در فرايند آموزه هاي فرهنگي آن زن مجتهده به خود آگاهي و خودباوري رسيده بودند بدون هراس از خفقان و فضاي پليسي و حكومت نظامي حاكم بر بصره رهكوره هاي خطر را در نورديدند و خود را در محل ابطح مكه به كاروان سيدالشهدا رسانيدند و در روز عاشورا همگي جان خود را نثار راه حسين نمودند (الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام ) و ماريه را به عنوان آموزگار شهيدان در پيشگاه تاريخ سرفراز ساختند. اين شهيدان عبارت بودند از :
    1 ـ يزيد بن تبيط عبدي (در زيارت ناحيه مقدسه بدر بن رقيط و در رجال شيخ طوسي يزيد بن تبيط ثبت شده است )
    2 ـ عبدالله پسر يزيدبن تبيط عبدي
    3 ـ عبيدالله پسر يزيد بن تبيط عبدي
    4 ـ ادهم بن اميه
    5 ـ سيف بن مالك
    6 ـ عامر بن مسلم
    7 ـ سالم غلام عامر بن مسلم . (ابصار العين في انصار الحسين ص 110 )
    سنگر ساز بي مدعا ـ ميزبان خون و آتش
    طوعه
    طوعه كنيزي از قبيله بني حضرم بود كه در محله بني بجيله كوفه سكونت داشت او كنيز محمد بن اشعث بود كه بعد از آزاد شدن به حباله نكاح اسيد حضرمي درآمدو براي او فرزندي به نام بلال به دنيال آورده بود. پس از گذشت اسيد طوعه با پسرش بلال روزگار مي گذرانيد. طوعه زني شيعي بود و توانسته بود با بهره گيري از تقيه تشيع خود را در خانه خاندان شيعه ستيز اشعث حفظ كند. در پي سركوبي قيام مسلحانه كوفه در هشتم ذي الحجه سال 60 مسلم و تني چند از فرماندهان قيام مانند مسلم بن عوسجه ابوثمامه صاعدي صيداوي (شهيد حماسه نماز عاشورا) نافع بن هلال بجلي و.. تصميم گرفتند كه از هم جدا شوند و تا زمان ورود امام حسين به كوفه براي در امان ماندن از ماموران و مزدوران حكومتي زندگي مخفي اختيار كنند. مسلم بن عقيل (ع ) شبانه پس از اقامه نماز مغرب در مسجد كوفه راه محله بني بجيله كه از محلات شيعه نشين بود را در پيش گرفت . او كنار خانه طوعه نشست و از طوعه آب خواست پس از معرفي خود با توافق طوعه در خانه او استقرار يافت . در آن برهه از تاريخ بسياري از مردان پر مدعا و پيشكسوتان ارسال نامه براي امام حسين نيز مرعوب حكومت نظامي حاكم بر كوفه شده و بدون توجه به تكليفي كه در قبال ارسال نامه دعوت به عهده داشتند به خانه هاي خود خزيده بودند و از ترس جان خود مسلم را در كوچه پس كوچه هاي شهر رها كرده و گريخته بودند. شورشيان شمشير به دست فرياد را در سكوت غلاف كرده بودند وگويي كه برگرداگرد شهر خاك مرده ريخته اند. ابن زياد براي دستگيري مسلم بن عقيل حصين بن نمير سكوني فرماندار نظامي شهر را بر جان و مال و خانه مردم مسلط ساخته و اجازه داده بود كه آزادانه به خانه هاي مردم رفته و تفتيش نمايد. در چنين شرايطي پناه دادن مسلم مصداق بارز اقدام عليه حكومت تلقي شده و مجازات سنگيني را به همراه داشت . پناه دادن به مسلم در آن شرايط بحراني و آميخته از خفقان و خشونت در گرو انتخاب آگاهانه وانتخابگري آگاه بود. انتخابي كه پشتوانه آن عشق اراده ترجيح حقيقت بر مصلحت و خودباوري بود و اين همه در طوعه جمع بود. اگر چه مسلم بن عقيل با اقدام شيطاني جوانكي جاسوس و خود فروخته بنام بلال پسر نااهل طوعه پس از مبارزه اي قهرمانانه و مقاومتي سلحشورانه دستگير و در بيدادگاه ابن زياد پس از دفاعيات افشاگرانه محكوم به مرگ گرديد. اما نام طوعه و حديث شهامت او در قرار دادن منزل خود به عنوان سنگر دفاع از جان سفير حسين در كنار حماسه نبرد و مقاومت و افشاگري هاي ضد اموي مسلم در صفحات خون نگار تاريخ نقش بسته است . عمل شجاعانه طوعه كه جلوه اي از حماسه حضور زن مسلمان است در زمره درسها و آموزه هايي است كه عاشورا به عنوان ره آورد تاريخ به مردان و زنان آزاد انديش و حق طلب اهدا نموده است (رك اعلام النسا المومنات صص 464 ـ36 و تاريخ طبري : جلد هفتم ص 2948 )
    پناه دادن به « مسلم بن عقيل » در آن شرايط بحراني و آميخته از خفقان و خشونت در گرو انتخاب آگاهانه و انتخابگري آگاه بود. انتخابي كه پشتوانه آن عشق اراده ترجيح حقيقت بر مصلحت و خودباوري بود و اين همه در « طوعه » زن با ايمان و پرهيزكار جمع آمده بود.
    « ماريه » يكي از زنان دانشمند و فرهيخته اي بود كه منزل خود را كانون قرآن و حديث و آموزه هاي اساسي مكتب حياتبخش شيعه قرار داده بود. اين كانون علمي و فرهنگي در حماسه عاشورا پنج شهيد مكتبي و سرافراز را تقديم نهضت حسيني كرد.

  • *****
    بهائيت مذهب استعمار ساخته براي مقابله با اسلام ـ 8
    گروههاي انشعابي بهائيت و اصول مشترك براي معارضه با اسلام و خدمت به بيگانگان




  • پس از مرگ « عباس افندي » (عبدالبها) « شوقي افندي رباني » راه باطل و گمراهي آفرين او را تداوم بخشيد و در تقويت و گسترش مذهب استعمار ساخته « بهائيت » از هيچ تلاش و فعاليتي دريغ نورزيد.
    عباس افندي به هنگام مرگ فرزند پسر نداشت تا او را به پيشوايي و رهبري بعد از خود بگمارد و به همين دليل براي رهبري بهائيت چاره اي ديگر انديشيد كه عبارت بود از بنيان نهادن سلسله « ولايت امرالله » !
    بر اساس آنچه عباس افندي تحت عنوان « الواح وصايا » از خود باقي گذاشت « ولي امر » ها بايد پي در پي و يكي پس از ديگري زمام رهبري و رياست بهائيت را به عهده بگيرند و هر كدام از آنها جانشين پس از خود را تعيين نمايد. اين « ولي امر » ها بايد هر كدام حافظ اصول و مباني و فروع بهائيت باشند و از طرف همه بهائيان جهان به طور كامل تبعيت و اطاعت شوند.
    شوقي افندي رباني نوه دختري عباس افندي اولين ولي امرالله بود كه بر اساس الواح وصايا رهبري بهائيت را به عهده گرفت تا پس از او سلسله اوليا امر در نسل و فرزندان او تداوم يابد.
    پس از به قدرت رسيدن شوقي افندي عده اي به مخالفت پرداختند و از همين جا اختلافات در بهائيت به وجود آمد.
    گروهي از مخالفان الواح وصايا را معتبر ندانستند و از همين رو به رهبري و اطاعت شوقي افندي در نيامدند و « ميرزا احمد سهراب » را كه از نزديكان و خويشاوندان شوقي افندي بود به رهبري برگزيدند و خود را « سهرابي » ناميدند و با تشكيل « كاروان خاور و باختر » به فعاليت هاي باطل بهائي گري پرداختند.
    گروهي ديگر از مخالفان خود را از مهلكه كفر و الحاد بهائيت نجات دادند و به دامان پر مهر اسلام التجا جستند و از گذشته هاي سياه و عقايد و افكار باطلشان توبه نمودند. در ميان اين افراد عبدالحسين آيتي (آوار) ميرزاحسين نيكو و فضل الله صبحي (كاتب وحي بهائيت ) از ديگران سرشناس تر بودند. اينان كه پس از بازگشت به اسلام مورد ناسزاگويي شوقي افندي واقع شدند با نوشتن كتاب هايي چون كشف الحيل فلسفه نيكو و خاطرات صبحي به افشاي سوابق زشت و باطل شوقي افندي اقدام نمودند.
    شوقي افندي بهائيت را به صورت يك تشكيلات حزبي محافل منتخب محلي و ملي شركتهاي تجارتي قوام بخشيد و در گسترش آن به شدت كوشيد. براساس نظام كنترل اجتماعي تثبيت شده در اين تشكيلات هر كس كه بر خلاف نظر و تمايل شوقي افندي عمل مي كرد ابتدا از تشكيلات تحت عنوان « طرد اداري » اخراج مي شد و سپس از جامعه تحت عنوان « طرد روحاني » رانده و منفور مي گرديد و بدينوسيله مجازات مي شد.
    در دوران حيات شوقي افندي و پس از تشكيل حكومت اسرائيل توسط انگليس فرقه بهائيت به دليل سرسختي و عداوت عليه اسلام و قرآن مورد توجه و نظر خاص اسرائيل قرار گرفت و اموال آنان تحت حمايت درآمد و از ماليات معاف گرديد. شوقي افندي هم به سرسپردگي و خدمات خالصانه براي اسرائيل همت گماشت و هم او بود كه براي اولين بار نام « ارض اقدس » و « مشرق الاذكار » را براي بزرگداشت اسرائيل استفاده نمود و اين كشور غاصب را مركز اصلي بهائيت قرار داد و با يهوديان و صهيونيست ها در اوج احترام و بزرگداشت مواجهه نمود و اين در حالي بود كه بر اساس تعاليم ساخته دست استعمار بهائيان مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح اعلام مي نمودند و به شكنجه و سپس شهادت آنان مي پرداختند! (1 )
    سرانجام « شوقي افندي « در سال 1336 هجري شمسي در لندن در گذشت و همانجا مدفون گرديد.
    بر خلاف پيش بيني و پيشگويي « عباس افندي » كه قرار بود رهبري بهائيت تحت عنوان ولايت امرالله در سلسله نسل شوقي افندي تداوم يابد او عقيم بود و فرزندي از خود باقي نگذاشت .
    شوقي افندي با توجه به وجود اين مشكل قبل از مرگ خود براي تداوم بهائيت به تشكيل « بيت العدل اعظم الهي » ! فرمان داد. بر اساس الواح وصاياي عباس افندي بايد پس از آن كه شوقي افندي رباني به عنوان اولين « ولي امر الله » قبل از مرگ خود « ولي امرالله ثاني » را تعيين نمود از ميان رجال بهائي هشت نفر انتخاب شوند و به رياست ولي امرالله ثاني و با تشكيل بيت العدل اعظم به اداره و رشد و گسترش بهائيت بپردازند.
    با وجود اين پيش بيني ها و تعيين وظايف پس از مرگ شوقي افندي رباني چند دستگي و تشتت و نزاع در ميان عناصر اصلي بهائيت شدت گرفت و بر سر جانشيني و رهبري اين مذهب و حزب استعماري به اختلاف و كشمكش روي آورد كه در اثر آن سه گروه انشعابي در بهائيت به وجود آمد :
    1 ـ گروهي از بهائيان زن آمريكايي شوق افندي رباني را به نام « روحيه ماكسول » به رهبري خود انتخاب كردند.
    روحيه ماكسول با اين كه به خوبي مي دانست همسرش شوقي افندي در سال 1308 هجري شمسي « ايادي امرالله » را تعيين نموده و در سال 1330 هجري شمسي دستور بنيان نهادن « بيت العدل اعظم » را صادر كرده و جانشيني به نام « ميسن ريمي » براي خود انتخاب نموده است پس از مرگ شوهرش همه انتصابات و انتخابات را ملغي اعلام كرد و خود به تصاحب قدرت پرداخت . (2 )
    روحيه ماكسول و طرفدارانش در لندن كنفرانسي از عناصر اصلي بهائي تشكيل دادند و نه نفر از اعضاي مجلس بيت العدل را انتخاب كردند و پس از آن به برپايي اين مجلس در « حيفا » (فلسطين اشغالي ) اقدام كردند. اين بيت العدل هم اينك نيز داير است و هر چند سال يك بار انتخابات مجدد برگزار مي گردد و از اين طريق بر پيروان اين شاخه از بهائيت در جهان رهبري و حكمراني مي نمايد.
    پيروان روحيه ماكسول درباره او اين چنين اعلام نظر مي كنند :
    « او پنجمين پيشواي بهائيت و اداره كننده فرقه بهائي در جهان است . » (3 )
    2 ـ گروه ديگري از بهائيان به مخالفت با رهبري روحيه ماكسول پرداخته و بيت العدل حيفا را ساختگي و فاقد اعتبار اعلام كردند. به اعتقاد آنان جانشين و رهبر اصلي بهائيت « چارلز ميسن ريمي » مي باشد و هم او « ولي امرالله ثاني » است كه توسط شوقي افندي رباني تعيين شده است چنانكه شوقي افندي پيش از مرگ علاوه بر انتخاب او ايادي امرالله را نيز تعيين نموده و دستور تشكيل بيت العدل اعظم را نيز صادر كرده است .
    « چارلز ميسن ريمي » فرزند يكي از روحانيون كليساي اسقفي مي باشد كه در سال 1253 هـ . ش در يكي از شهرهاي كنار رودخانه « مي سي سي پي » پاي به عرصه وجود مي نهد و با تعليمات كليساي اسقفي پرورش مي يابد. او با شوقي افندي رباني سابقه طولاني داشته است و از جانب او به حيفا برده مي شود و به عنوان نماينده وي در جلساتي كه خود حضور نداشته است شركت مي كند.
    پيروان چارلز ميسن ريمي او را جانشين شوقي افندي و پنجمين پيشواي بهائيت مي دانند. و او را « ولي امرالله ثاني » ! و « عزيزالله » ! مي نامند.
    مخالفان ميسن ريمي مي گويند او آمريكايي است و فارسي و عربي نمي داند و نمي تواند به تفسير و تبيين الواح عربي و فارسي بپردازد! حملات ميسن ريمي عليه ايادي امرالله كه بر خلاف تصميماتش عمل نموده و به رهبري اش خرده مي گيرند موجب طرد او از جانب ايادي امرالله شده است . (4 )
    3 ـ گروه ديگري نيز از بهائيت انشعاب اختيار كردند كه به « سمائي » معروف مي باشند و به همراه گروه دوم معروف به « ريمي » ها ـ كه به آن اشارت رفت ـ در كشورهاي هند پاكستان اندونزي ايران و آمريكا پيروان و طرفداراني را گرد آورده اند.
    شيوه شكل گيري « سمائي ها » به اين صورت بود كه جواني از خراسان در كشور اندونزي بپاخاست و اعلام نمود كه « موعود كتاب اقدس بهائيت » و صاحب « دين و آيين جديد » مي باشد! نام اين شخص « جمشيد معاني » ملقب به « سماالله » است كه همچون ساير بهائيان كه « كتاب بيان » سيدعلي محمد باب و « كتاب اقدس » ميرزا حسينعلي نوري (بهاالله ) را مستند ادعاهاي خود مي دانند و بر اصول و مباني و فروع و تعاليم استعمار ساخته آن استناد مي جويند خود را موعود الواح و تعاليم كتاب اقدس بهائيت يعني « من يظهره الله جديد » ! ناميد.
    هم اكنون اين سه گروه و شعبه ياد شده از بهائيت در حال فعاليتهاي مخرب استعماري عليه اسلام مي باشند و با شبكه هاي وسيعي كه زير نظر « ايادي امرالله » قرار دارند كار تبليغ و ترويج آموزه هاي كفرآميز و استعمار ساخته بهائيت را در سراسر جهان سامان دهي مي كنند.
    امروز « بيت العدل » مركزيت اين فرقه را به عهده دارد و « ايادي امرالله » نقش حفاظت و تبليغ و ساير وظايف مربوط به رشد و گسترش اين مذهب استعمار ساخته را ايفا مي نمايند.
    براي تشكيل « بيت العدل » به عنوان « مركزيت بهائيت » شوقي افندي هشت سال پيش از مرگش ابتدا به تاسيس يك « هيئت بين المللي بهائي » با اهداف زير اهتمام ورزيد :
    الف ـ با اولياي حكومت اسرائيل رابطه برقرار نمايد!
    ب ـ او را در ايفاي وظايف مربوط به ساختمان فوقاني مقام اعلي كمك كند.
    ج ـ با اولياي كشوري در باب مسائل مربوط به احوال شخصي وارد مذاكره شود.
    اين هيئت پس از تغيير و تحولاتي مي بايد به شكل بيت عدل عمومي در آمده اعضاي آن از طريق انتخابات معين شوند . (5 )
    اعضاي انتخاب شده هيئت بين المللي بهائي كه به نام « بيت العدل اعظم الهي » ! و در نقش « مركزيت سياسي بهائيت » فعاليت آغاز كرد نه نفر بودند.
    براي بنيان نهادن « ايادي امرالله » نيز شوقي افندي رباني قبل از مرگش اقدام نمود و با گزينش او بيست و هفت نفر براي انجام مسئوليت حفاظت و ترويج بهائيت انتخاب شدند. تعداد 9 نفر از اين افراد « ايراني » و بقيه « خارجي » مي باشند!
    گروههاي سه گانه ياد شده بهائيت با وجود اختلافات فرقه اي با يكديگر در اصول و مباني و تعاليم بهائيت و اهداف و ماموريت هاي سياسي و استعماري و سرسپردگي براي كشورهاي غربي همچون انگليس و آمريكا « مشترك » و « متحد » عمل مي نمايند! و از همين جا به وضوح مشخص مي شود كه اين انشعاب ها و تعدد فرقه هاي بهائيت به دست استعمار صورت مي گيرد و به نفع آنان تمام مي شود. اين انشعاب ها به عنوان ضرورتهايي چون ايجاد « تنوع » و « نوگرايي » براي صيانت بهتر از اصول و مباني دين ساخته شده دست قدرتهاي سيطره جو و نيز تداوم حفاظت از منافع غرب و آمريكا و اسرائيل لازم و حياتي مي گردد!
    پاورقي :
    1 ـ بهائيت در ايران دكتر زاهد زاهداني مركز اسناد انقلاب اسلامي ص 257
    2 ـ انشعاب در بهائيت اسماعيل رائين موسسه تحقيقي رائين ص 203
    3 ـ همان منبع ص 232
    4 ـ بهائيت در ايران ص 261 ـ 260
    5 ـ همان منبع ص 262
    شوقي افندي قبل از مرگ خويش براي رفع مشكلات بهائيت سلسله « ايادي امرالله » را بنيان نهاد و با گزينش او 27 نفر براي انجام مسئوليت حفاظت و ترويج بهائيت انتخاب شدند كه 9 نفر از اين افراد « ايراني » و بقيه « خارجي » مي باشند. « ايادي امرالله » تحت نظر « بيت العدل » كه مركزيت بهائيت محسوب مي شود و در « اسرائيل » قرار دارد فعاليت مي نمايد!
    گروههاي انشعابي بهائيت با وجود اختلافات فرقه اي با يكديگر در اصول و مباني و تعاليم بهائيت و اهداف و ماموريت هاي سياسي و استعماري و سرسپردگي براي كشورهاي غربي همچون انگليس و آمريكا « مشترك » و « متحد » عمل مي نمايند!
    جمعي از عناصر اصلي و سرشناس بهائيت همچون عبدالحسين آيتي و ميرزا حسين نيكو و فضل الله صبحي خود را از مهلكه فرقه ضاله بهائيت نجات دادند و به دامان پرمهر اسلام بازگشتند و با انتشار كتاب هاي ارزشمندي چون « كشف الحيل » و « فلسفه نيكو » و « خاطرات صبحي » به افشاي تعاليم باطل و سوابق زشت رهبران بهائيت اقدام نمودند.
    زيرنويس عكس : گروهي از تبليغ گران بهايي كه به منظور نشر تعاليم باطل بهائيت و جاسوسي براي كشورهاي غربي به شهرهاي مختلف اعزام مي شدند