روزنامه جمهوري اسلامي 04/12/1382 صفحه مقالات
*****
« زمان » يا بعد چهارم


  • حقيقتي علمي در قرآن كريم
    اشاره :
    بدون شك غفلت از خود و پيرامون خود ناداني است . در نوشته هاي يونان قديم روي عناصر باد آب آتش و خاك بسيار تكيه شده و مهارت در تسخير آنها ظفرمندي يك قوم را در پي داشته است . با آمدن اسلام علوم زيادي شكافته و به فراخور فهم عامه مردم آن زمان مسائل پيچيده علمي مطرح شد. اميرمومنان علي عليه السلام فرمودند : « از من بپرسيد قبل از آنكه مرا از دست بدهيد. به خدا قسم من به راه هاي آسمان ها آشناتر از زمين هستم . »
    اگر در آن روز اطرافيان آن حضرت مردمي فهيم بودند به يقين امروز جهان چهره ديگري داشت و مسلمانان بر قله رفيع دانش تكيه زده بودند.اما جاي بسي تاسف است كه كينه توزي هاي قبيله اي مانع از آن شد كه مسلمين به آنچه لياقت دارند برسند و اكنون دانشمندان جهان فرضياتي را مطرح مي كنند كه اسلام 14 قرن پيش آن را بيان كرده است .
    مفهوم « وقت » يا « زمان » در زندگي اجتماعي و فردي ما ارزش و اهميت والايي دارد بطوري كه هيچ انسان عاقلي نمي تواند منكر آثار آن در زندگي روزمره شود. اسلام نيز ارزش والايي براي آن قائل شده است . چنانكه در بنيادي ترين اصل عبادي اسلام يعني نماز زمان به عنوان يك عنصر ريشه اي دخالت دارد. اوقات نمازهاي پنجگانه و اهميت اقامه آنها در موقع خود شاهد اين مدعا است :
    اقم الصلوه الدلوك الشمس الي غسق الليل و قرآن الفجران قران فجر كان مشهودا » (1 )
    نماز را در وقت زوال آفتاب تا اول تاريكي شب بجا آر (نماز ظهر و عصر را از اول زوال ظهر و مغرب و عشا را از بدو تاريكي شب بپادار) و نماز صبح را بجاي آر كه به حقيقت فرشتگان شب روز به آن نظر دارند.
    « واقم الصلوه طرفي النهار و زلغامن الليل » (2 )
    و نماز را در دو طرف (اول و آخر) روز بپا داريد و نيز در تاريكي شب .
    زمان هاي استجابت دعا هم معين و اوليا دين بارها روي دعا در برخي اوقات مشخص صحه گذارده اند. مثل شب هاي قدر پاره اي ساعات شب و نيز اگر كمي تدبر كنيم كليه احكام ديني از نماز روزه حج و... همگي با زمان مانوس اند و باوقت هاي مخصوص خود معني پيدا مي كنند. حتي احكام قضائي اسلام هم با زمان مرتبط است . مانند ديات كه ماه هاي حرام در آنها نقش موثر دارد. اضافه بر اين دين ما نه تنها احكام خود را مقرون و مشروط به زمان كرده بلكه در مقوله هايي مثل انسان و مخلوقات ديگر نيز اين شاخصه مهم را در نظر گرفته است . به عبارتي همانطور كه تولد و حيات مخلوقات دقيق و حساب شده است پايان كار آنها هم بسيار منظم و معين است .
    « فاذا جا الجلهم لايستا خرون ساعه ولا يستقدمون » (3 )
    هنگامي كه اجل آنها رسيد ديگر يك لحظه مقدم و موخر نخواهد شد.
    يعني اينكه همه مخلوقات در بازگشت به اصل و روح كلي زماني دقيق و محاسبه شده دارند.
    « ما خلق الله السموات و الارض و مابينهماالا بالحق و اجل مسمي » (4 )
    كه خدا آسمان ها و زمين و هر چه در آنهاست (از نوع بي شمار مخلوقات كه در ميان آنها قرار دارد) همه را جز به حق و براي حكمت و مصلحت و به وقت و حد معين نيافريده است .
    هستي هم يك اجل محدود و معين دارد. به عبارتي اين جهان عيني و ملموس بالاخره پاياني دارد :
    « ان الله عنده علم الساعه » (5 )
    همانا علم ساعت (قيامت ) نزد خداست .
    در باره آگاهي از ساعت و اجل محدود و تعيين شده 48 آيه در قرآن وجود دارد. به هر حال مفهوم زمان آنقدر شان و منزلت دارد كه خداوند متعال به آن قسم ياد كرده است :
    « والعصران الا نسان لفي خسر » (6 )
    قسم به عصر كه انسان به تحقيق در خسران و زيان است .
    بدون شك خداوند به چيزهايي قسم مي خورد كه ارزش بي اندازه داشته و در ترتيبات هستي موثرند.
    بعد چهارم
    تا چند سال قبل دانشمندان فقط با ابعاد سه گانه طول عرض و ارتفاع آشنايي داشتند و امروزه با شناخت زمان در جزئيات هستي اين عنصر به عنوان بعد چهارم مطرح شده است . با طرح اين بعد كليه معاني به هم ريخته و نتايج عجيب و باور نكردني به دست آمده است . دانشمندان از اين طريق و به كمك تجربيات علمي و فن آوري پيشرفته توانسته اند به حقايق بيشماري از رموز خلقت آگاه شوند. آنها دريافته اند كه ماده محسوس چيزي جز يك انرژي متحرك نبوده و مطلق هم نيست . در واقع شكل هاي مختلف از نظر تراكم ذرات و نوع آن است كه با هم فرق مي كنند.
    از فرضيات مهمي كه انيشتن ثابت كرده اين است كه زمان در روي كره زمين ثابت و مطلق نيست . به مثال ساده اگر دو نفر تلفني با هم صحبت كنند كه يكي در نيويورك و ديگري در لندن باشد اولي در زمان ظهر قرار گرفته و با كسي در تماس است كه ساعت هفت صبح را مي گذراند. در همين حال شخص ديگري در توكيو شام مي خورد. به زعم ما زمان اين سه نفر يكي است و فقط مكان فرق مي كند. ولي بايد گفت اين همزماني نسبي است . اگر همزمان فرض كنيم مطلق گمان كرده ايم در صورتيكه اينطور ) كه بخاطر Space Time نيست . اين يعني دخالت زمان در مكان ( قرار گرفتن هر يك از آنها در نقاط مختلف كره زمين است و به عبارتي زمان به نسبت نزديكي و دوري افراد از نظر مكاني با كرات و كهكشان ها فرق مي كند.به اين فرضيه « نسبيت » مي گويند.
    اضافه بر اينكه در كره زمين يك زمان مطلق و جود ندارد ديگر كرات مجموعه شمسي هم اينطورند. زمان براي ما مجموعه اي است از ثانيه دقيقه ساعت روز ماه و سال كه كره زمين هر ساعت 15 درجه پيرامون خويش مي گردد . يعني روزي 360 درجه و بدور خورشيد هم سالي يكبار گردش مي كند . اين زمان ها در كرات ديگر فرق مي كنند . مثلا روز عطارد 59 روز زمين و سال آن 88 روز است . طول روز زهره بيشتر از سال آن است و بيشترين نزديكي را از نظر روز مريخ با زمين دارد. يعني روز مريخ تنها 37 دقيقه از روز زمين است اما سال آن تقريبا دو برابر سال زمين مي باشد.
    سياراتي كه از خورشيد دور هستند نيز به همين ترتيب قرار دارند . روز مشتري 9 ساعت و پنجاه دقيقه است . زحل 10 ساعت و 40 دقيقه و سال هاي اين ستاره ها به نسبت دوري آنها با خورشيد فرق مي كنند. سياره پلوتون دورترين كوكب منظومه شمسي است كه سال آن 250 سال كره زمين مي باشد . تاكنون بشر توانسته است زمان چرخش كرات ديگر را به نسبت زمان در كره زمين محاسبه كند. اين زمان ها كوتاهتر و يا بلندتر از اوقات زمين هستند. در حقيقت ما چون احاطه به غير از خودمان نداريم معيار سنجش را به اعتبار خويش محك مي زنيم .
    تا به حال آنچه بشر كشف كرده قطره ناچيزي است از درياي ژرف معرفت هستي . در دنياي ما زمان ها فرق دارند و در آخرت به طريق اولي تفاوت مي كند. تاكنون چهار بعد را در نظر گرفته ايم و بايد بگوييم ابعاد پنجم و ششم و هفتم و... هم وجود دارد. مرگ بعد پنجم است . قرآن كريم مي فرمايد :
    « تعرج الملائكه و الروح اليه في يوم كان مقداره خمسين الف سنه » (7 )
    فرشتگاه و روح الامين براي اخذ فرمان خدا به سوي (عرش ) خدا بالا مي روند در روزي كه مدتش پنجاه هزار سال خواهد بود.
    پاره اي از زمان هايي كه خداوند در آن دنيا مقرر كرده 1000 سال است :
    « وان يوماعند ربك كالف سنه مماتعدون » (8 )
    و همانا يكروز نزد خدا (از نظر حلم او) چون هزار سال به حساب شماست .
    انسان با درك پيرامون خويش و نشانه هاي متعدد به ابعاد ديگري دست مي يابد كه شايان جنبه و شان او است :
    « وجنه عرضها كعرض السما و الارض » (9 )
    و بهشتي كه عرض آن به اندازه عرض آسمان و زمين است .
    اين آيه به ما مي فهماند كه مكاني در آن دنيا وجود دارد بسيار وسيع براي آنكه به قدر فهم و تحمل ما باشد اينطور مثال زده است .
    دانشمندان با دستگاه هاي پيچيده كشف كرده اند كه جهاني كه مشاهده مي كنيم در فضائي بزرگتر غوطه ورند و انسان تا كنون هيچ اطلاعي از آن فضا پيدا نكرده است .
    رابطه بين سرعت و زمان
    انسان با تمام وسائل جديد سعي دارد بر سرعت خود بيفزايد ولي تاكنون فقط قادر بوده موشك هايي با سرعت بالا را بسازد. « ماژلان » دريانورد معروف قرن پانزدهم دور كره زمين را در 3 سال طي كرد . انسان در مدت 3 روز توانست به كره ماه برسد . يعني مسافتي معادل 6 5 برابر محيط كره زمين و با سرعتي 3500 بار تندتر از گذشته حركت كرده است . سرعت رسيدن به ماه 1 5 كيلومتر در ثانيه بوده است . اگر فرض كنيم كه انسان بتواند در قرن آينده به 3500 برابر سرعت فعلي برسد موشك ها و سفينه هاي فضايي با سرعتي معادل 5 250 كيلومتر در ثانيه حركت خواهند كرد. ولي باز با اين سرعت توانايي رسيدن به نزديك ترين سياره يعني « الفا » را ندارند. مگر پس از گذشت 250 سال و اگر فرض كنيم بشر بتواند در قرن ديگر اين سرعت را 3500 برابر كند بنابراين حركتي معادل 18 ميليون كيلومتر در ثانيه خواهد داشت كه 60 بار از سرعت نور بيشتر است . بنابراين به سياره آلفا در مدت 4 هفته خواهد رسيد . آيا انسان قادر به چنين كاري خواهد بود
    در مقياس اندازه گيري سرعت ما چيزي بالاتر از نور نداريم . يعني 299792 5 كيلومتر در ثانيه كه آلبرت انيشتن آن را محاسبه كرد . اين نور پس از 8 دقيقه از خورشيد به ما مي رسد . نور « آلفا » در مدت 3 الي 4 سال درك مي كنيم و « آركتس » را با فاصله 40 سال در حالي كه هيچ تغيير پس از ساطع شدن نور در آن حاصل نمي شود. همينطور خورشيدها و سيارات ديگر و كهكشانهايي كه هزارها و ميليون ها سال نوري با ما فاصله دارند نيز دگرگون نمي شوند . قرآن كريم 1400 سال قبل فرمود :
    « والسما بنيناها بايد و انالموسعون » (10 )
    و كاخ آسمان رفيع را ما به قدرت خود برافراشتيم و مائيم كه بر هر كار عالم مقتدريم .
    از جمله مسائل عجيب كه نظريه انيشتن به اثبات آن پرداخت اينست كه ماده هر قدر به سرعت نور نزديك شود حجم توده متحرك آن افزايش يافته و اين ازدياد حجم باعث كاهش سرعت ماده متحرك شده و آن را متوقف خواهد كرد.
    E = MC 2
    اين پديده در عمل قابل اثبات نيست چرا كه نمي توان به سرعت نور نزديك شد ولي مي شود به وسيله دستگاههاي مخصوص الكترون ها و اجزا ذرات كوچك در يك مسير طولاني خلا آزاد كرد. در دنياي ما موادي وجود دارند كه اجزا آنها كمتر از آنچه ما مي شناسيم است و ميتوانند با سرعتي تندتر از نور به سمت بي نهايت حركت كنند. به هر حال بديهي است كه ما به تمامي آنها دسترسي نداريم ولي مي توانند از هر جسم و مانعي عبور كرده و حتي مي توانند زمين را شكافته و از يك طرف به طرف ديگر بروند. حتي سيارات و خورشيد هم قادر نيستند روي وزن و سرعت آنها اثر بگذارند.
    سئوالي به ذهن خطور مي كند و آن اينست كه با توجه به كثرت مواد گوناگون پيرامون ما حقايقي مانند روح ملائكه و جن از چه چيزي تشكيل يافته اند در قرآن كريم به پيامبر گرامي اسلام گفته مي شود كه روح از امور خداوندي است . اما ملائكه و جن از چه جنسي هستند در قرآن آمده كه آنها از آتش تكوين يافته اند. پس مي توان گفت كه نوعي انرژي هستند. يعني ساختار آنها با ساختار مجموعه هاي قابل لمس اطراف ما فرق دارد و به يقين جنسي فراتر از جنس انسان دارند.
    عروج ملائكه و روح به ملااعلي از جمله مسائل پيچيده است . آنها در خلال يك روز بدآنجا رسيده اند. با ارزيابي ما زميني ها اين روز معادل 50 هزار سال است .
    نعرج الملائك و الروح فديوم كان مقداره خمسين الفسنه » (11 )
    چنانچه سرعت ملائكه و روح را كه آسمانها را شكافته اند با حساب اهل زمين محاسبه كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه آنها با 60 برابر سرعت نور حركت كرده اند . يعني 18 ميليون كيلومتر در ثانيه و اين سرعت فوق تصور بشر در اين جهان است . غير از ملائكه و روح هم از جمله كائنات موجوداتي بوده اند كه با سرعتي مثل نور به سوي خداوند عروج كرده اند.
    « ثم يعرج اليه فديوم كان مقداره الف سنه مماتعدون » (12 )
    سپس عروج كرد به سوي خداوند در روزي كه مقدار آن هزار سال به حساب شماست .
    دكتر عبدالوهاب حكيم
    مجله العالم چاپ لندن
    مترجم مصطفي فلحميده
    پاورقي
    1 ـ سوره اسري آيه 78
    2 ـ سروه هود آيه 114
    3 ـ سوره نحل آيه 61
    4 ـ سوره روم آيه 8
    5 ـ سوره لقمان آيه 34
    6 ـ سوره عصر آيه 1
    7 ـ سوره معارج آيه 40
    8 ـ سوره حج آيه 47
    9 ـ سوره حديد آيه 21
    10 ـ سوره ذاريات آيه 47
    11 ـ سوره معارج آيه 4
    12 ـ سوره سجده آيه 5