روزنامه جمهوري اسلامي 03/12/1382 صفحه عقيدتي

  • نامه امام حسين (ع ) در پاسخ نامه هاي مردم كوفه
  • سيماي زنان در آينه عاشورا
  • *****
    نامه امام حسين (ع ) در پاسخ نامه هاي مردم كوفه



  • چون مردم كوفه از مخالفت حسين بن علي (ع ) با بيعت با يزيد و از آمادگي آنحضرت براي مبارزه بافساد و از ورود آنحضرت به شهر مكه مطلع گرديدند پيكها و نامه هاي انفرادي و طومارهاي فراواني به آنحضرت فرستادند كه مضمون همه آن نامه ها و سفارشات اين بود :
    « اينك كه معاويه به هلاكت رسيده و مسلمانان از شروي آسوده شده اند ما خود را نيازمند امام و رهبري ميدانيم كه ما را از حيرت و سرگرداني برهاند و كشتي شكسته ما را بسوي ساحل نجات هدايت و رهبري نمايد و اينك ما مردم كوفه بانعمان بن بشير فرماندار يزيد در اين شهر بمقام مخالفت برآمده و هر نوع همكاري را با او قطع نموده ايم و حتي در نماز وي شركت نميكنيم و منتظر تشريف فرمائي شما هستيم كه آنچه در توان داريم در پيشبرد اهداف شما بكار خواهيم بست و ار بذل مال و نثار جان در راه تو كوتاهي نخواهيم نمود. »
    حسين بن علي (ع ) در پاسخ اين نامه ها كه بنا به نقل بعضي از مورخان تعداد آنها به دوازده هزار بالغ ميگرديد چنين مرقوم داشت :
    « بسم الله الرحمن الرحيم . از سوي حسين بن علي به بزرگان و سران اهل ايمان شهر كوفه . اما بعد آخرين نامه شما بوسيله هاني و سعيد به دست من رسيد و من به آنچه شما در نامه هاي خود تذكر و توضيح داده ايد پي برده ام و در خواست شما در بيشتر اين نامه ها اين بود كه ما امام و پيشوائي نداريم بسوي ما حركت كن تا خداوند بوسيله تو ما را بسوي حق هدايت كند.
    واينك من برادر و پسر عموي خويش (مسلم بن عقيل ) و كسي را كه در ميان خانواده ام بيش از همه مورد اعتماد من است بسوي شما گسيل داشتم و به او دستور دادم كه با افكار شما از نزديك آشنا شده و نتيجه را به اطلاع من برساند كه اگر خواسته اكثريت مردم و نظر افراد آگاه كوفه همان بود كه در نامه هاي شما منعكس گرديده و فرستادگان شما حضورا باگو نموده اند من نيزانشا الله عن قريب بسوي شما حركت خواهم نمود.
    امام (ع ) نامه خودرا بدين جمله به پايان رسانيد : به خدا سوگند پيشواي راستين و امام بحق كسي است كه به كتاب خدا عمل نموده و راه قسط و عدل را پيشه خود سازد و از حق پيروي كرده وجود خويش را وقف و فداي فرمان خداكند.والسلام »
    بنابه بقل طبري و دينوري امام (ع ) نامه را بوسيله هاني و سعيد دو پيك مردم كوفه به آنها ارسال داشت ولي به نقل خوارزمي امام (ع ) نامه رابخود مسلم بن عقيل داد تا بهمراه خودبه كوفه ببرد.
    و به وي چنين فرمود : من تو را بسوي مردم كوفه ميفرستم و حدا تو را به آنچه موجب رضا و خشنودي او است موفق بدارد حركت كن خدا پشت و پناهت و اميدوارم من و تو به مقام شهدا نائل گرديم . وانا ارجوان اكون انا و انت في درجه الشهدا
    حسين بن علي (ع ) در اين نامه ضمن پاسخگوئي به درخواست هاي مردم كوفه و اعلام اعزام نماينده و معرفي او به عنوان برادري و مورد اعتمادترين مردم نسبت به آنحضرت شرايط امام و رهبر اصيلي را كه بايد هر مسلماني از وي تبعيت و پيروي نمايد موكدا بيان مي كند كه بايد برنامه عمل او كتاب خدا تزو هدف او اجراي حق و عدالت و و جودش وقف راه خدا باشد.
    سخنان امام حسين (ع ) از مدينه تا كربلا ص 58 و 59

  • *****
    سيماي زنان در آينه عاشورا




  • دكتر غلامرضا رحمدل
    قسمت اول
    مقدمه

    پيشنيه تاريخي بحث : زن در اديان توحيدي از جايگاه ممتازي برخوردار است . اگر نام همسر نوح و همسر لوط در تاريخ اديان توحيدي در زمره نافرمانان و طغيانگران قرار دارد و مباشرت آنان باعمال ظلم و شرك و فساد كارنامه تيره اي براي آنها در تاريخ رقم زده است در عوض اسمهاي نوراني زنان پرهيزگار و تاريخ سازي مانند خندف همسر الياس بن مضر آسيه همسر فرعون كه مصداق بارز يولج النهار في الليل يعني تولد آفتاب در ظلمت شب است و همچنين هاجر همسر ابراهيم (ع ) مريم مقدس و صدها زن پرهيزگار و پاكدامن ترسيم كننده جايگاه والا و تاريخ آفرين كلمه طيبه زن از امم سالفه است كه هر يك به فراخور نقش و كاركرد و موقعيت خود در محور همنشيني تاريخ دوش به دوش مردان متقي و مصلح قلب تاريخ را كه مخزن حيات بشريت است زنده نگه داشتند و نسلهاي گسسته بشريت را در گرهگاه عمل صالح به هم پيوند دادند. امروز در كنگره جهاني حج و شعائر نوراني عمره خط مستقيم مروه و صفا جز جدايي ناپذير اركان كعبه است و مهاجران سپيده پوش سرزمين وحي پس از طي « سفر حجمي » طواف به سفر خطي مروه و صفا مي پردازند و « طواف » را در امتداد كعبه با واژه هاي هروله و دعا به « سعي » متصل مي كنند. سعي بين مروه و صفا در همان حال كه يكي از منازل سلوك و مناسك عبادي است زبان نمادين پاسداري از همت استوار هاجر است زني كه وحشت وادي غيرذي ذرع او را به زانو در نياورد و او با قلبي استوار از توكل و جاني سرشار از ياد خدا براي زنده ماندن خود و فرزند خردسالش اسماعيل به جستجوي آب پرداخت و ناملايمات فرايند جستجو او را مايوس نساخت و به ستوه نياورد. سرانجام آن زن پرهيزگار در چشم انداز همت و پايداري فوران خود آگاه چشمه جاودانه زمزم را به تماشا نشست و شكوه مناظر متقابل حركت فعال و عقب گرد منفعل را در تاريخ به نمايش گذاشت . ابراهيم با ساختن خانه براي خدا در محروم ترين نقطه زمين خدا را كه از رگ گردن به انسان نزديكتر است از آسمان ذهن اسطوره اي نسل بشر به زمين آورد. تا خدا بصورت محسوس و ملموس وارد لحظه هاي زندگي بشر شود زيرا كه خدا پروردگار انسانهاي روي زمين است نه فقط آفريدگار فرشتگان آسمان نشين اگر غير از اين بود پيشاني فرشتگان را سجده پرداز حرمت انسان نمي كرد و براي تثبيت مقام خلافت اللهي انسان عابد ديرينه پاي خود را از آستان خود طرد نمي كرد و او را از مقام رفيع عزازيلي به حضيض ابليسي تنزل نمي داد. در كنار ابراهيم (ع ) هاجر نيز همت را از آسمان به زمين آورد و سرنوشت بشر را از چنگال ستارگان موهوم سعد و نحس آزاد ساخت و به دست خود بشر سپرد كه : ان الله لايغير ما بقوم حتي يغير و اما بانفسهم . اين حاشيه را بدان جهت بر متن مقدم كرديم و جمله معترضه را بدان جهت در امتداد نام هاجر گشوديم كه يادآوري كنيم كه : همت و ثبات قدم و عمل صالح ريشه در خود باوري خداباوري دارد نه در خون و تبار واصالت نژادي . فراز و فرود شرافت انساني معطوف به همت و بي همتي است نه معطوف به نژادگي خواجگان و خاتونان يا بي اصالتي بردگان و كنيزان . كنش انساني در قرآن از اراده معطوف به عشق نشات مي گيرد نه آنچنانكه نيچه مي پندارد كه ارده معطوف به قدرت با استراتژي تسلط خواجگان بر بردگان و نه آنچنان كه افلاطون مي پنداشت از اراده معطوف از اريستوكراسي (اصالت سلطه خواص بر مردم ) سيماي آسيه در تاريخ بيانگر اين حقيقت هميشه زنده انساني است كه تدبير و تفكر راهكار جويانه بشر در ساختار معماري خلقت اصالتا به گونه اي طراحي شده است كه توانش لازم را براي مسئله يابي مسئله شناسي كشف روابط موجود بين متغيرهاي مستقل و وابسته و حل مسئله دارد. نيروي تدبير « قولي و فعلي » از آنچنان نفوذ و صلابتي برخوردار است كه نيروي شمشير به گرد پاي آن هم نمي رسد. رب قول انفذ من صول . آسيه با اتكال به خدا و اتكا به توانايي هاي بالقوه تدبير شيشه را در بغل سنگ و موسي را در حصار امواج استكبار فرعوني و اتراف قاروني و نيرنگ ها ماني و تحجر بلعم باعوري حفظ كرد و براي آب در قعر آتش آشيانه ساخت تا منادي اين سنت تغيير ناپذير سرشت و سرنوشت انساني باشد كه : موانع راه و موقعيت نامساعد كه از مظاهر استضعاف هستند در قاموس آزمايش و ابتلا توجيه كننده عدم موفقيت انسان نمي توانند باشند و گمراهي و ناكارآمدي فرد به دليل اطاعت از سران قوم هر چند هم كه آن سران فرعون و قارون و هامان و بلعم باعور باشند در منطق توحيدي قابل قبول نيست . اگزيستانسياليستها براي تنفيذ تئوري ناكام مسئول پروري خود در روند سه اصل آزادي و عمل و انتخاب مي گويند : اگر انسان افليجي در مسابقه دو شركت كرد و برنده مسابقه نشد معذور نيست . ما در تاريخ اديان الهي متن گسترش يافته اينگونه تئوريها را در عرصه عمل (نه در پيله نظر) در رفتار و گفتار راهكار جويانه و مسئله شناسانه بزرگاني چون آسيه مي بينيم .
    در تاريخ ديانت ابراهيمي در دوران فترت بين افول سيادت فرزندان اسماعيل و ظهور قصي بن كلاب از نسل اسماعيل (ع ) و جد اعلاي پيامبر(ص ) و معمار تجديد بناي سيادت قريش باز هم حضور مدبرانه زني آگاه پيش روي ما گشوده مي شود. حبي تنها فرزند حليل بن حبشيه آخرين پادشاه بني خزاعه (قبيله حاكم بر مكه ) كه تنها وارث حليل بود به حباله نكاح قصي در مي آيد و امارت مكه را كه شامل سدانت و و رفادت و سقايت و... بود مدبرانه به قصي منتقل مي كند (سيره رسول الله ص 40 ) و بدين ترتيب قبيله خزاعه برانداخته مي شود و قصي با انجام اصلاحاتي اساسي از جمله تاسيس دارالندوه و نهضت خانه سازي در اطراف حرم و تقسيم مسئوليتهاي اداره حرم و... امارت نوين قبيله قريش را پي افكند و مدنيت عربي را به تدريج جايگزين زنگي بدوي و بيابانگردي نمود.
    با ظهور اسلام و گسترش رسالت حضرت رسول علي رغم آنكه مسلمان شدن و مسلمان ماندن هزينه هاي مالي و جاني بسيار زيادي را به همراه داشت . در كنار مردان مجاهد و جان بركفي مانند ياسر عمار علي (ع ) حمزه ارقم بن ارقم (كه خانه اش ستاد اسلام و مسلمين بوده است ) زنان مجاهده و ثابت قدمي مانند ام كلثوم دختر عقبه بن ابي معيط و خواهر عثمان ام حبيبه دختر ابوسفيان و همسر پيامبر(ص ) سميه همسر ياسر كه خود و همسر و پسرش عمار بردگان قبيله بني مخزوم (قبيله ابوجهل ) بودند را نيز مشاهده مي كنيم .
    سميه در زير وحشيانه ترين شكنجه هاي وارده از سوي ابوجهل مقاومت كرد و در راه اعتلا كلمه توحيد جان خود را در طبق اخلاص گذاشت و نام او به عنوان اولين شهيد اسلام در طومار شهيدان اديان توحيدي ضبط و ثبت گرديد. در كنار سميه زنان مسلمان ديگري هم بودند كه به دست مشركين شكنجه مي شدند اما تا پاي جان از اسلام دفاع مي كردند. يكي از آنها لبينه بود يكي ديگر زنيره بود كه ابوجهل رئيس قبيله بني مخزوم او را شكنجه مي داد. ام عنيس يا ام عبيس نيز كه در زمره بردگان بني زهره بود در راه اعتلا كلمه توحيد به دست خواجگان مشرك شكنجه مي شد تا آنكه ابوبكر او را خريد و آزاد كرد (سيره رسول الله ص 126 ) ام كلثوم دختر عقبه بن ابي معيط مسلمان شجاع و ثابت قدمي بود كه علي رغم مخاطراتي كه او را تهديد مي كرد. به دنبال پيامبر و ديگر مهاجرين از مكه به مدينه هجرت كرد و تسليم برادرانش كه او را از اين كار منع مي كردند نشد. زركلي در جلد پنجم الاعلام ذيل اسم ام كلثوم بنت عقبه بن ابي معيط مي گويد : او اولين كسي بود كه از مكه به سوي مدينه هجرت كرد. قبلا در مكه اسلام آورده بود. وقتي كه از هجرت حضرت رسول (ص ) آگاه شد پياده رهسپار مدينه شد برادرانش به تعقيب او پرداختند اما او تن به تهديدهاي برادرانش نداد. ابن سعد در طبقات مي گويد نخستين مسلماني كه متعاقب هجرت پيامبر از خانه پدرش به سوي مدينه هجرت كرد ام كلثوم بود. او به همسري زيدبن حارثه (پدر اسامه بن زيد) و پس از آن به همسري زيبربن عوام درآمد و زينب را براي او آورد. ام حبيبه دختر ابوسفيان از ديگر زنان مهاجر مسلمان است .
    ام حبيبه همسر رسول اكرم بود او همراه پيامبر به مدينه هجرت نمود. وقتي كه ابوسفيان از مكه به مدينه آمده بود تا به ميهماني و مذاكره با پيامبر وارد خانه حضرت شود. ام حبيبه او را از ورود به خانه حضرت باز داشت و گفت تا اسلام نياوري حق ورود به اين بيت را نخواهي داست . ام حبيبه علي رغم سوابق ديني تحسين برانگيزي كه داشت بعد از رحلت پيامبر به تدريج مرعوب جريانهاي سنت گريز و بدعت گرا گرديد و در زمان خليفه سوم تحت تاثير جريان ضد علوي حاكم بر دستگاه خلافت قرار گرفت . جرياني كه با حجم وسيعي از جنگ رواني و تبليغات مسموم پشتيباني مي شد و عناصر نامه سياه و بدسابقه اي مانند حكم بن عاص (طريدالنبي ) و پسرش مروان حكم و مفتيان فتوا فروشي مانند كعب الاحبار گردانندگان اصلي اين جريان بودند. جرياني كه با القائات و جوسازيهاي ناجوانمردانه آنان مسلمانان ثابت قدم و اصول گرايي مانند ابوذر و عمار به عنوان عناصر نامطلوب و تندرو محكوم و منزوي شدند اما فرزندان ان طلقا (تسليم شدگان بعد از فتح مكه ) كه ماهيت جاه طلبانه خود را زير لعاب مسلماني مخفي كرده بودند از آستين خلافت سربرآوردند و براريكه قدرت تكيه زدند. وليدبن عقبه يكي از اين نامه سياهان بود كه به دليل دروغ گفتن در محضر پيامبر(ص ) مهر فسق بر پيشاني اش حك گرديد و مشمول آيه « ان جاكم فاسق بنيا فتبينوا » گرديد.
    بعد از قتل عثمان ام حبيبه ناخواسته آتش بيار معركه فتنه گران شد و علي رغم توصيه هاي موكد و نصايح دلسوزانه ام سلمه همسر پيامبر پيراهن عثمان را براي معاويه به شام فرستاد تا معاويه با تمسك به اين پيراهن به تحريك احساسات ساده لوحان بپردازد.
    زنان پرهيزكار و حركت آفرين مسلمان هر يك به فراخور نقش و كاركرد و موقعيت خود دوش به دوش مردان متقي و مصلح قلب تاريخ را كه مخزن حيات بشريت است زنده نگه داشتند و نسل هاي گسسته بشريت را در گرهگاه عمل صالح به هم پيوند دادند.