
و اما شما اي امت حزب الله ! قدر اين لحظات را بدانيد كه خدا
بر ما منت نهاده و ما را وسيله اي براي پيشبرد اسلام و
خونخواهي شهداي كربلا و زمينه ساز ظهور بقيه الله الاعظم
گردانيد.
پس بايد در اين راه استقامت ورزيم و حتي اگر شده ابراهيم وار
اسماعيلمان را
جگرگوشه مان را به مسلخ عشق بفرستيم تا
درياي خون مطهرشان همه زشتي ها و پليديها را از ميان
برداشته
نيست و نابود سازد.
شهيد سيد عليرضاعاملي حسيني
دانشجوي مهندسي برق

*****
معرفي نشريه
|

شاهد
سيصد و چهل و چهارمين شماره نشريه شاهد; ماهنامه
فرهنگي
اجتماعي
اعتقادي بنياد شهيد انقلاب اسلامي منتشر
شد.
در اين شماره از (شاهد) مطالب زير به چشم مي خورد :
سخن نخست (مگر اين بحران نيست )
دريچه اي به صبح
(دريچه اي به سوي نور)
بيانات مقام معظم رهبري
سياسي
(يكشنبه خونين سامرا)
گزارش (بوي گل را از چه جوييم
از
گلاب )
جبهه (خاطره اي از كربلاي پنج )
سياسي (توافقنامه
ژنو
خيانت جديد به فلسطين )
جبهه و جنگ (يادي از
عمليات ها)
اعتقادي (زيارت امام هشتم « ع » )
زمزمه
يادياران (و چنين ايثار)
گفت وگو (پدر و پسري كه شهيد
شدند)
نقد كتاب (واقعيتي مملو ازحادثه )
يادياران (پلاك )
معرفي كتاب (سردار خوبان )
ديدار سبز (گهواره ارغواني )
آموزش و پرورش (افت تحصيلي را جدي بگيريد)
اجتماعي
(اعتماد : چگونه و چقدر !)
پزشكي (تغذيه و سلامتي )
گزارش (پلنگهاي قابل باور)
جدول
همدل و اخبار

*****
روزهاي اسارت در كمپ
|
بخش اول
رضا وثوقي
اشاره
ادبيات جنگ و در كنار آن ادبيات اسارت يكي از
سرمايه هاي گرانبهاي فرهنگ ملت ماست كه ريشه اش را مي توان
در حماسه ها و افتخارآفريني هاي روي داده در اردوگاههاي اسرا
يافت .
مطلبي كه در پيش روست اگرچه سير زندگي برادر آزاده
« رضا وثوقي » در اردوگاههاي بعثي را جلوه گر مي سازد اما در
حقيقت داستان زندگي هزاران اسيري است كه در طول هشت
سال دفاع مقدس آنچه بر آنها گذشته است روايت مي كند تا
بنماياند كه پيروزي شگفت آور اين اسطوره هاي مقاومت بر
دنياي بي عاطفه اسارت به چه شكلي صورت پذيرفته است .
اولين بار حضور در جبهه
در دوران تحصيل راهنمايي عضو انجمن اسلامي و پايگاه
مقاومت مسجد محل بودم . در دبيرستان به عضويت شوراي
منطقه 9 بسيج تبريز درآمده و باب جديدي براي اينجانب جهت
آشنايي با رشادتها و معنويت حاكم بر رزمندگان بوجود
آمد.
تا اينكه در سال 61 پس از گذراندن دوره هاي نظامي به
منطقه اعزام شدم و به مدت 135 روز در منطقه عملياتي سرپل
ذهاب در خدمت واحد مهندس رزمي جهاد بودم .
اعزام دوم بنده به جبهه هاي جنگ مصادف شد با خدمت
سربازي ام كه پس از 4 ماه دروه آموزشي در لشكر 58 تكاور
ذوالفقار
خوشبختانه به همان منطقه اي اعزام شدم كه قبلا
بعنوان يك نيروي بسيجي در آن منطقه حضور داشتم .
شروع اسارت
منطقه اي كه ما در آن مستقر بوديم به صورت نعل اسبي بود
كه فقط 20 كيلومتر به خط خودي متصل مي شد . مورخه 27 تير
بود كه متوجه شديم نيمي از نيروهاي لشكرهاي خودي در ضلع
غربي منطقه عقب كشيدند و با عقب نشيني اين لشكر پل مهم و
استراتژيكي كه تا آن موقع در دست ما بود به دست عراقيها افتاد.
در آن زمان فرماندهي خمپاره اندازهاي گروهان به عهده من
بود
با دوربين كه منطقه را بررسي كردم متوجه شدم تانكهاي
عراقي مثل مور و ملخ خط ما را دور مي زنند و به اين صورت
گردان ما كاملا در محاصره دشمن افتاد.
اولين تانكي كه از روبرو به سوي ما مي آمد توسط
خمپاره هاي ما هدف قرار گرفت و موجب شد كه تانكها از مقابل
عقب نشيني كنند و ما نيز مقداري پيشروي نمائيم كه در اين زمان
متوجه شديم هيچ نيرويي در مقابلمان نيست و در اين اثنا بود كه
دستور عقب نشيني صادر شد. ولي چون كاملا قيچي شده بوديم
راهي براي عقب نشيني نبود و منطقه به فاصله 10 كيلومتر توسط
توپهاي دوربرد و گلوله تانكها كوبيده مي شد.
دو روز و سه شب در محاصره دشمن و در دل كوهها پناه
گرفتيم و در اين مدت كوتاه تعداد بسياري از هم سنگرانمان را
ازدست داديم و چند تركش نيز نصيب من شد.
از فرط تشنگي حال و رمقي برايمان نمانده بود و از فرط
خستگي چشمهايمان باز نمي شد كه يك دفعه متوجه شديم
بالاي سر هريك از ما 40 نفر از عراقيها با ساز و برگ نظامي
ايستاده اند.
و از همان روز اول درد فراق با خاك را با رفتار زننده و خشن
دشمن حس كرديم . گويي انسانيت و مردانگي در آن ديار معنا و
مفهومي نداشت .
به عينه مشاهده كردم كه شهداي ما را با كابل در زمين گرم و
سوزان مي كشند و بر بالاي سر مباركشان رقص مرگ مي كنند و
همه اينها برايم تداعي روز بعد از عاشوراي حسيني (ع ) در
صحراي كربلا را داشت .

*****
خانم مددخاني :
ايكاش ! حداقل لحظاتي از بودن با پدرم را
بخاطر داشتم
|

گفت و گو با خانم زهرا مددخاني فرزند شهيد
مددخاني
دانشجوي رشته پرستاري
اشاره :
توصيه من به بچه هاي شاهد دانشجو اين است كه از گفتن
اين موضوع كه فرزند شهيد هستند اجتناب نكنند چرا كه مطرح
كردن اين موضوع خود به گونه اي باعث زنده نگهداشتن ياد و
خاطره شهدا است .
خانم زهرا مددخاني ; فرزند شهيد مددخاني
ترم ششم
رشته پرستاري را در دانشگاه علوم پزشكي قزوين مي گذراند.
عاشق درس و دانشگاه است
مي خواهد پس از گذراندن دوره
كارشناسي در رشته آناتومي
كارشناسي ارشد را ادامه
دهد.
اصلا دلش نمي خواهد از محيط دانشگاه و كلاس درس و بحث
دور شود
مي گويد : درس خواندن
در محيط دانشگاه و سر
كلاس درس را به هر چيز و هر كار ديگري ترجيح مي دهم . حتي
استادي دانشگاه ! آنچه در پي مي آيد حاصل گفت وگوي ما با
ايشان است كه از نظر شما خوانندگان محترم مي گذرانيم .
چرا بعضي از فرزندان شاهد در هنگام ورود به دانشگاهها
نمي خواهند هويت واقعي شان مطرح شود
بچه هاي شاهد احساس ميكنند در محيط اجتماع
بخصوص دانشگاه
بايستي به پرسش هاي زيادي پاسخ بدهند
لذا اضطراب خاصي دارند
خيلي از همسران شهدا
به خاطر
شرايط خاصي كه در زندگي دارند
بايستي ازدواج مجدد بكنند
و اين حق طبيعي آنهاست
ولي فرزندش در دانشگاه بايستي به
دوستانش پاسخ دهد كه چرا و چگونه و اينكه او چه نظر و
موضعي در اين خصوص دارد.
يك فرزند شهيد گاهي احساس مي كند اگر هويتش
مشخص شود بايد به دوستانش بگويد كه مخارجشان چگونه
تامين مي شود
دانشگاه چگونه قبول شده است
رابطه شان با
همسر جديد مادر و خيلي چيزها ي ديگر چيست
البته
ما براي تمام اين پرسش ها
پاسخ هاي منطقي و معقولي
داريم
اما بعضي از بچه ها
نمي خواهند و شايد هم توانائي
برخورد با اين نوع مسايل را ندارند
لذا ترجيح مي دهند
دوستانشان ندانند كه آنها فرزند شهيد هستند.
به نظر شما
بحث سهميه دانشگاه براي فرزندان شاهد
چقدر در اين موضوع كه گفتيد موثر است
ببينيد
مشكلي كه در جامعه ما وجود دارد. اين است كه
بسياري از خطاها
تبعيض ها و پارتي بازيها
از افراد عادي سر
مي زند
ولي همه از كنار آن بي تفاوت مي گذرند
اما وقتي يك
فرزند شهيد
مي خواهد از امتيازات واقعي كه حق اوست و
برايش قائل شده اند
استفاده كند
مورد انتقاد قرار مي گيرد و
اين صحيح نيست .
اتفاقا يك بخش غير عمده اي كه باعث مي شود فرزندان شاهد
نخواهند هويتشان مشخص شود
اين است كه مي ترسند
نكند
در خواندن دروس دانشگاهي موفق نشوند و آنها را مورد
سرزنش قرار دهند.در حالي كه اين اتفاق براي هر دانشجوي
ديگري ممكن است بيفتد.
آيا واقعا اينگونه است
اتفاقا نه
ما فرزندان بسياري از شهدا را داريم كه موفقيت
آنان به مراتب بيشتر از دانشجويان عادي بوده است
فقط كافي
است كه بچه ها اعتماد به نفس داشته باشند
ما ويژگيهايي
داريم كه هيچ يك از بچه هاي عادي ندارند
و بايستي اين را
باور كرد.
شما گفتيد
دوست داريد پس از كارشناسي
رشته آناتومي
را ادامه دهيد
چرا
به نظر من شگفتي هاي زيادي در وجود و ساختمان بدن
انسانها وجود دارد كه با ادامه ي تحصيل در اين رشته
مي توانم هر چه بيشتر به عظمت خداي بزرگ پي ببرم
من در
جاي جاي وجود آدم ها
خدا را مي بينم و از اين موضوع واقعا
لذت مي برم .
مهمترين اتفاقي كه در طول تحصيلتان در دانشگاه اتفاق
افتاده است
چيست
مهمترين و با ارزشترين اتفاق
حضورم در بسيج دانشگاه
بود. احساس مي كنم با حضورم در بسيج دانشگاه
مسير
زندگي ام عوض شده است .
ديدگاه ساير دانشجوها در خصوص بسيج دانشگاه چيست و
عملكرد آنان را چگونه ارزيابي مي كنيد
در دانشگاه ما
چون يك دانشگاه علمي و آموزشي است
مباحث سياسي كمتر مطرح است
اما مشكلات اخلاقي زياد
است و بسيج هم تلاش دارد تا بيشتر در اين خصوص فعاليت
كند. البته بسيج دانشگاه هم تاكنون طوري عمل كرده است كه
بتواند با اعمالي كه دارد دانشجويان را به صورت رابطه اي
به
سمت خود جلب كند
كه تا حدودي هم موفق بوده
است .
ورودي هاي جديد معمولا دورو بر بسيج نمي آيند
ولي وقتي
ارتباط اجتماعي و عاطفي با آنها برقرار مي شود
خيلي ها
راغب مي شوند كه عضو بسيج باشند.
به نظر شما بسيج چگونه مي تواند در كارش و جذب
دانشجويان موفقيت بيشتري داشته باشد
يكي از راهها
برقراري ارتباط خوب و عاطفي با
دانشجويان است و اينكه دوستي خود را به آنها ثابت كنند
تا
احساس نشود بسيج تافته ي جدا بافته اي از ساير دانشجويان
است .
دوم اينكه تلاش كند با نظرخواهي و نظرسنجي
خواسته
هاي دانشجويان را متوجه شده و برنامه هايي در سطح دانشگاه
اجرا كنند كه مورد توجه و درخواست آنان باشد
بويژه
برنامه هاي علمي و اردوهاي مفيد.
شما در چه رشته هايي
غير از درس هايتان
فعاليت
داريد
گه گاهي شعر مي گويم
به خوشنويسي هم علاقمندم و دارم
آموزش مي بينم . در كارهاي ورزشي هم به تيراندازي علاقمندم .
قرآن و نهج البلاغه را هم مرتب مطالعه و پيرامونش تحقيق
مي كنم .
از پدر شهيدتان چه بخاطر داريد
من حدود 4 سالم بود كه پدرم به شهادت رسيد
لذا چيزي
از او بخاطر ندارم و همين مرا بيشتر رنج مي دهد
اي كاش
حداقل لحظاتي از بودن با پدرم را بخاطر داشتم تا مونس
تنهايي هايم باشد.
تا به حال شده است كه با مشكلي مواجه باشيد و از پدر
خواسته باشيد كه كمكتان كند
شركت در كنكور سراسري و قبولي در دانشگاه برايم خيلي
مهم بود
روز قبل از امتحان به سراغ پدر در گلزار شهدا رفتم و
براي اولين بار از او خواستم كه كمكم كند تا در دانشگاه قبول
شوم و جالب است كه بگويم
عليرغم اينكه 3 سال بود
متوسطه را تمام كرده بودم و هيچ درس هم نخوانده بودم
در
كمال ناباوري در دانشگاه قبول شدم .
من در سر آزمون كنكور
اصلا استرس نداشتم و انگار كه
در يك امتحان معمولي مدرسه شركت مي كنم
آن روز آرامش
خاصي داشتم و به پرسش هاي زيادي هم پاسخ دادم .
وضعيت بچه هاي شاهد را در دانشگاه چگونه مي بينيد
به نظر من بچه هاي شاهد موفقيت هاي خوبي در دانشگاهها
داشته اند
يكي از ريشه دارترين مواردي كه باعث مي شود
بچه هاي شاهد را
با عنوان سهميه اي نام ببرند
عدم كوشش و
تلاش برخي از فرزندان شهداست .
اگر بچه هاي ما به اندازه يك دهم ساير دانشجويان در
درس خواندن تلاش داشته باشند
قطعا از آنها موفق تر
خواهند بود و اين چيزي است كه تاكنون خيلي ها ثابت
كرده اند.
به نظر من
درس خواندن
تلاش در مدرسه و گرفتن
نمرات خوب
ديدها را هم نسبت به موضوع سهميه اي بچه ها
عوض خواهد كرد.
چه اتفاقي در زندگيتان سبب گرديده كه دلتان هواي بابا را
كرده باشد
كوچكتر كه بودم خيلي دوست داشتم كه من هم پدر داشته
باشم
ولي چون بابا را هيچوقت نديده بودم و چيزي از او
بخاطر نداشتم
خيلي بي تابي نمي كردم
اما اولين باري كه
خيلي دلم هواي بابا را كرد
زماني بود كه مادرم ازدواج مجدد
كرد. آن روزها خيلي برايم سخت بود و جاي خالي بابا را كاملا
حس مي كردم
ولي بعدها با برخوردهاي خوب و عاطفي كه در
محيط خانه حاكم بود
دغدغه هايي كه داشتم از بين رفت و
نگراني هايم مرتفع شد.
پدر را شده است كه تا به حال ديده و يا حس كرده باشيد
چندي پيش با بچه هاي دانشگاه و در قالب اردو به مناطق
جنگي رفتيم
براي اولين بار بود كه پا به منطقه « طلائيه »
گذاشتم
محلي كه بابايم در آنجا به شهادت رسيده است .
طلائيه را خيلي قشنگ ديدم
آنجا كه رسيدم حس كردم بابايم
به پيشوازم آمده و هر جا كه قدم مي گذارم با من همراه است . آن
روز حس خيلي خوب و قشنگي داشتم و بابا آرامش خوبي به
من داده بود. هيچوقت يادم نمي رود آن روز را!
چه مسئوليتي در بسيچ دانشگاه داريد
عضو شورا و مسئول واحد آموزش بسيج هستم . ضمن اينكه
در انتشار نشريه اي كه ويژه بسيج دانشگاه است
با دوستان
همكاري دارم .
از مادر و محيط خانه بگوئيد
مادرم در طول زندگي من
هم مادر بود و هم پدري دلسوز.
زحمات زيادي برايم كشيد و هميشه محيط خانه را برايم
محيطي آرام و امن مي كرد تا من بتوانم در كمال آرامش به
درس هايم برسم .
من قبولي ام را در كنكور مديون مادرم هستم و احساس
مي كنم با شنيدن خبر قبولي من در دانشگاه
بخشي از
زحماتش را جبران كردم
آن روز كه مادر خبر را شنيد
احساس كردم خيلي خوشحال است و اين براي من از هر چيز
ديگري بهتر بود كه مادر را خوشحال
خندان و از دخترش
راضي مي ديدم .
گفت وگو : حسن شكيب زاده
من قبولي ام را در كنكور مديون مادرم هستم و
احساس مي كنم با شنيدن خبر قبولي در دانشگاه
بخشي از زحماتش را جبران كردم
آن روز كه
مادرم خبر را شنيد
احساس كردم خيلي خوشحال
است و براي من از هر چيز ديگري بهتر بود كه مادر
را خوشحال
خندان و از دخترش راضي
مي ديدم .
ما فرزندان بسياري از شهدا را داريم كه موفقيت
آنان به مراتب بيشتر از دانشجويان عادي بوده
است . فقط كافي است كه بچه ها اعتماد به نفس
داشته باشند.

| | | |