روزنامه جمهوري اسلامي 02/12/1382 صفحه هنر و ادبيات

  • نگاهي به تاريخچه برگزاري جشنواره فجر از آغاز تاكنون
    سيمرغها بيست و دو ساله شدند

  • فاتحه اي براي تئاتر...!
  • *****
    نگاهي به تاريخچه برگزاري جشنواره فجر از آغاز تاكنون
    سيمرغها بيست و دو ساله شدند


  • آري ديگر جشنواره بين المللي فيلم فجر بعد از بيست و دو سال به مهمترين پديده سينمائي كشورمان تبديل شده است ; جشنواره اي كه در گذر اين همه سال اوجها و فرودهاي بسياري را پشت سر گذاشته است و حال در سالهاي جديد به يكي از مهمترين فستيوالهاي جهاني تبديل شده است . در اين شماره سعي كرده ايم به تاريخچه برگزاري جشنواره بين المللي فيلم فجر از آغاز تا دوره بيست و دوم نگاهي كوتاه كنيم :
    يك پديده خوب حتي اگر كاستيهائي هم داشته باشد باز پديده اي خوب است . اين مسئله از آغاز تاكنون در جشنواره فيلم فجر صادق بوده صرفنظر از فراز و نشيبها تاثيرات فراواني بر پيكره سينماي ايران به جاي گذاشته است . جريان سازي جشنواره فجر گاهي سبب ساخته شدن ملودرامهاي نازلي مانند « مترسك » و « گلهاي داوودي » ميشود و زماني ديگر با نمايش آثار تحسين برانگيز راه براي حضور در عرصه هاي جهاني هموار ميكند. بدين ترتيب مترسك و گلهاي داوودي به عنوان شاخصه هاي جشنواره سوم جاي خود را به اثر قدرتمندي همچون ماديان در چهارمين جشنواره فيلم فجر ميدهند. نسل تازه اي با حمايت سياستگذاران سينماي ايران و بنياد تازه تاسيس فارابي از راه ميرسند كه تجلي توانائيهايشان در حيطه اي موثر به نام جشنواره ارزيابي ميشود. جشنواره فجر با چنين انديشه اي قدرت گرفت به طوري كه تنها يك سال بعد فيلمهاي دستفروش ناخدا خورشيد اجاره نشينها و خانه دوست كجاست بر پرده سينماهاي جشنواره پنجم مينشينند.
    حضور فيلمسازاني از نسلها و با ديدگاههاي مختلف بر غناي جشنواره سينماي ايران افزود. محسن مخملباف ناصر تقوائي داريوش مهرجويي و عباس كيارستمي ژانرهاي متفاوتي از سينماي ايران را به جشنواره آورده بودند و همگي به موفقيت دست يافتند. با اين حال جشنواره ششم ادامه اي بر روند پيشرفتها نبود. تاثيرات مخرب اين دوره كه با نمايش فيلمهاي تاركوفسكي در بخش جنبي و تبليغ و تحليل اين سينما از سوي چند نشريه تخصصي سينمائي آغاز شد فضائي نو به وجود آورد فضائي كه شاخصه آن بيش از همه عرفان زدگي بود. سينماي ايران كه در گذشته با عرضه آثار ملقب به « فيلمفارسي » دچار عوامزدگي شده بود تحت تاثير سولاريس استاكر آينه ايثار و... با الگوئي نورس رسيد كه در آن همه چيز قابل تعبير و تفسير به انديشه هاي بزرگ بود. اين روند در جشنواره هشتم وارد مرحله اي نو شد. داريوش مهرجوئي يكي از بهترين آثار دهه 60 را با نام « هامون » ساخت . فلسفه و عرفاني كه در ساخته مهرجوئي موج ميزد حال و هوائي ديگر داشت و حداقل تماشاگر ايراني بيشتر با آن مانوس بود.
    در اين دوره فيلمهاي ارزشمند ديگري همچون « مادر » علي حاتمي و « كلوزآپ » عباس كيارستمي كه به نمايش درآمدند. صرفنظر از جشنواره نهم كه بيشتر آثارش با مضمون عشق بر پرده نقش بست جشنواره بعدي آثار قدرتمندي را در خود جاي داد. رخشان بني اعتماد با نرگس عليرضا داوودنژاد با نياز مسافران به كارگرداني بهرام بيضائي و ناصرالدين اكتور سينماي محسن مخملباف هر يك فصول قابل اعتناي كارنامه هنري خالقانشان به شمار ميروند. در كنار اينها عباس كيارستمي با « زندگي و ديگر هيچ » به بيان شخصي اش نزديكتر شد.
    از اين پس فرودهاي جشنواره فجر پيش از فرازهاي آن رقم ميخورد تا جائي كه اثر برتر جشنواره دوازدهم در ميان غيبت بزرگان « همسر » مهدي فخيم زاده است .
    جشنواره سيزدهم اوج « هامون » مهرجوئي را به حضيض « پري » ميكشاند و فيلمهاي دوستداشتني مخملباف به اثر آزاردهنده « سلام سينما » ختم ميشود. اين روند كه بيشتر حاصل مسائل حاشيه اي و سياستگذاريهاي آن زمان بر سينماي ايران است فيلمهاي گوناگوني را رقم ميزند. در اين دوره از فيلمهاي ارزشمند حاتمي كيا همچون بوي پيراهن يوسف تا توليد آثار خنثي كه حتي در گيشه نيز به ناكامي ميرسيدند اتفاقات ناخوشايندي به وقوع پيوست .
    با اين حال افتتاح جشنواره شانزدهم آلبوم خيره كننده اي از سينماي ايران را به تصوير كشيد : حاتمي كيا اينك با آژانس شيشه اي از راه رسيده بود و او را داريوش مهرجويي با درخت گلابي رخشان بني اعتماد با بانوي ارديبهشت و مجتبي راعي با تولد يك پروانه همراهي ميكردند.
    سال بعد چند عاشقانه جنگي ميهمان جشنواره شدند و « شيدا » و « هيوا » بر پرده نشستند.
    جشنواره هجدهم تحت تاثير تحولات سياسي و اجتماعي آثار عجيبي چون « اعتراض » ساخته مسعود كيميائي را در خود جاي ميدهد. فيلمي كه اگر شعارهاي سياسي اش تعديل ميشد بمراتب اثري بهتر از كار درميآمد. در اين دوره حتي بهترين انتخاب جشنواره هم رگه هاي آشكاري از سياست داشت و بدين ترتيب بوي كافور عطر ياس بر صدر جشنواره نشست .
    سال بعد شرايط بمراتب بدتر شد. بزرگان غايبان جشنواره بودند و تنها بهرام بيضائي با فيلم سگ كشي خود خبرساز بود. در اين ميان زير نور ماه هم به كارگرداني رضا ميركريمي مورد توجه قرار گرفت .
    جشنواره به دوره بيستم خود نزديك ميشد و هنوز فراز و نشيبها پيرامون يگانه فستيوال فيلم ايراني وجود داشت . در اين دوره حاتمي كيا با ارتفاع پست تقوائي با كاغذ بيخط و ملاقلي پور با قارچ سمي بر اعتبار جشنواره افزودند. همچنين بهمن فرمان آرا با فيلم خانه اي روي آب در جشنواره حضور يافت . ساخته متفاوت مهرجوئي هم علي رغم پيش بينيهاي مثبت چندان مورد توجه قرار نگرفت و بماني به يكي از خنثي ترين فيلمهاي داريوش مهرجوئي تبديل شد.
    سال گذشته نيز بيست و يكمين دوره جشنواره فجر در حالي برگزار شد كه اغلب فيلمها نشان از عدم درك تماشاگر از سوي فيلمساز داشتند; فيلمهائي كه در نمايش عمومي با شكست روبرو شدند و از ياد رفتند. در اين ميان رقص در غبار با وجود نواقص كوچك و بزرگش از تولد فيلمسازي توانمند نشان داشت .
    اصغر فرهادي با فيلم شهر زيبا در جشنواره بيست و دوم حضور دارد. ديوانه اي از قفس پريد راي باز اين جا چراغي روشن است . فرش باد نفس عميق و واكنش پنجم از جمله آثار برتر اين جشنواره بودند. سيمرغ همچنان در دهه فجر بال ميگشايد و تصوير را ميهمان ضيافت خود ميكند; اميدواريم كه حاصل اعتلاي سينماي اين مرز و بوم باشد و آيندگان به نيكي از يگانه جشنواره مهم ايران ياد كنند.
    ث نقل از هفته نامه مهر ـ شماره 36 ـ بهمن 82

  • *****
    فاتحه اي براي تئاتر...!


  • محمد امير خسرو
    « اگر كسي اوايل انقلاب خوابيده والان بيدار شده باشد (مثل اصحاب كهف ) و به ديدن نمايش برود شايد باور نكند كه دركشور جمهوري اسلامي ايران اين نمايشها را مي بيند. دوستان هنرمند با سرعت زيادي مشغول انجام كارهايي هستندكه روي صحنه ممنوع بوده است . از تبليغ مشروب خوري بگيريد تا صحبت درباره اعمال جنسي تا پخش موسيقي هاي گوناگون دست زدن مرد وزن نامحرم به يكديگر گفتن كلمات ركيك و... البته هنوز در آغاز راه هستيم و ممنوع هاي ديگري نيز هست كه شايد سال آينده روي صحنه شاهد آن باشيم . »
    اينها گفته هاي يك استاد عضو هيات علمي دانشگاه تربيت مدرس است كه اخيرا در نشريه صحنه به چاپ رسيده است . وي به دوستان هنرمندي اشاره كرده كه با سرعت زياد مشغول انجام كارهايي هستند كه ذكرشان رفت و پيش بيني كرده است كه سال آينده كار به جاهاي باريك تري هم بكشد.
    پيش از اينكه جلوتر رويم و به نقل قول هاي هنرمندان ديگر كه طي ماههاي گذشته در خصوص وضعيت بسيار نامناسب و فاجعه بار مديريت تئاتر كشور اشاره كرده اند بپردازيم بد نيست از همين ابتدا بر يك نكته در خصوص نقل قول اين استاد تئاتر تاكيد كنيم و آن اينكه « دوستان هنرمند » از ابتدا تمايل چنداني به انجام اين اعمال بر روي صحنه نداشته اند و با شناخت مملكت خود و بايدها و نبايدهاي شرعي و عرفي هيچگاه دست به چنين منكراتي نمي زدند و اگر گاهي بين آنها كسي پيدا مي شد كه خطوط قرمز را پشت سر گذاشته و عملي نامربوط روي صحنه انجام مي داد هم از جانب دوستان ديگر خود و هم از طريق مسئولان وقت منع مي شد.
    اكنون چه شده است كه همين دوستان با سرعت زيادي به سمت اين اعمال مي روند
    پاسخ را بايد در شيوه مديريت و هدايت تئاتر كشور كه سر منشا آن مركز هنرهاي نمايشي است پيدا كرد.
    اما بهتر است قبل از پاسخ به اين سئوال گفته هاي اخير دكتر علي رفيعي يكي از كارگردانهاي معروف و شناخته شده تئاتر را نقل كنيم كه در روزهاي برگزاري جشنواره تئاتر فجر در گفت و گو با خبرگزاري دانشجويان (ايسنا) مديريت ضعيف تئاتر كشور را عامل سرخوردگي خود و گروهش براي فعاليت در عرصه تئاتر كشور عنوان كرده و گفته است كه با شكل كنوني مديرت تئاتر نمي توان چشم انداز مناسبي براي تئاتر كشور متصور شد. وي در همين گفت و گو تصريح كرده است كه ; « من هميشه كوشش هاي خود را كرده ام و همه تشريك مساعي هاي خود را انجام داده ام ولي متوجه شده ام فايده اي ندارد و تئاتر ما به شكل بسيار شخصي كه خود كامگي در آن محسوس است اداره مي شود »
    « رفيعي » البته خود قرباني اين وضعيت هم شده است و يك بار به خاطر وجود پاره اي از مسايل در نمايش « شازده احتجاب » پايش به دادگاه هم كشيده شده است و شايد مهمترين مساله او در خصوص مديريت تئاتر نوعي « خودكامگي » است كه در اين مديريت وجود دارد و اشاره به اينكه ; « در وضعيت موجود ما فقط مجريان امر هستيم و به هيچ وجه در مديريت تصميم گيري و تعيين خط مشي هاي تئاتري مملكت سهمي نداريم . با ما همانند مطرب هايي رفتار مي شود كه بناست به موقع به نوازندگي خود مشغول شويم و در آنجا كه نيازي به ما نيست همانند يك قاب دستمال كهنه ما را به دور مي اندازند و كنارمان مي گذارند. »
    رفيعي فقط از قول خودش دل آزردگي اش را بيان مي كند و اعتقاد دارد كه ; « برخي از دوستان خودشان را ناگزير مي دانند كه به رغم همه سختي ها ادامه بدهند ولي من ديگر خودم را ناگزير احساس نمي كنم و هر دريافت و برداشتي كه مي خواهند بكنند بكنند »
    بازهم در نقل قول يكي از هنرمندان كلمه دوستان و ناگزيري آمد. اين وضعيت ناگزيري را كسي به وجود نياورده جز مديريت مركز هنرهاي نمايشي كه از حدود سال 76 تاكنون به تدريج سبب شده است بدون تغيير در سيستم برگزاري جشنواره استحاله اي در نوع روابط روي صحنه شكل بگيرد كه انتهايش به جاهاي باريك مي كشد.
    مثلا تمام آنچه را كه استاد دانشگاه تربيت مدرس در نقل قول خود اشاره كرد در نمايشهاي امسال بيست و دومين جشنواره تئاتر فجر شاهديم از جمله تبليغ به مشروب خوري در نمايش (روزهاي زرد) صحبت درباره اعمال جنسي در نمايش (مثل خون براي استيك و شكار) دست زدن مرد و زن نامحرم به يكديگر در نمايش (مي بوسمت و اشك ) و گفتن كلمات ركيك (تقريبا در تمامي نمايشها) و... به نظر نگارنده در اين مسير هنرمندان كاملا مقصر نيستند يا لااقل بيشترين تقصير متوجه آنها نيست . بلكه شيوه هاي هدايت مركز هنرهاي نمايشي و نظارت بر نمايشها كه مسير خاصي را طي مي كند سبب ساز اين وضعيت شده است .
    از طرف ديگر معلوم نيست يك مديريت تا چه حد بايد اشتباهات فاحش كند و صرفا تذكر دريافت كند و پس از تذكر تغيير رفتاري نداشته باشد.
    رفتارهاي اشتباه در مديريت تئاتر كشور هم در حيطه برنامه ريزي و سياستگذاري است و هم در حيطه محتوا و شكل اجراي نمايشهاست .
    مثالهاي بالا در دو حيطه هاي مختلف ذكر شد و اما مصداق هاي حيطه مديريت نيز متنوع و گوناگون است .
    يكي از اين مصداق ها تمركزگرايي شديد در تئاتر كشور و جذب نيروها و امكانات به سمت مركز است . درحال حاضر اكثر هنرمندان تئاتر شهرستاني مي خواهند راهي براي حضور در تهران بيابند. چرا كه در شهرستان ها هيچ جذابيت و حمايتي وجود ندارد. اگر در دوران مديريت علي منتظري هنرمندان كم و بيش اميدوارانه به فعاليت خود در شهرستانها ادامه مي دادند و از اين سو حمايت هاي معنوي و مادي درحد امكانات و بودجه مركز هنرهاي نمايشي نسبت به آنها صورت مي گرفت اكنون بخش عمده اي از بودجه فعلي صرف تهران شده و بخش ديگري صرف سفرهاي گروه هاي ايراني به خارج از كشور و بالعكس مي شود.
    هرچند هيچ كس با ارائه آثار هنرمندان ايراني به خارج مخالف نيست به شرطي كه در داخل ابتدا به فكر عمومي كردن تئاتر در بين جامعه باشيم .
    بدترين ضربه هايي كه اكنون تئاتر متحمل مي شود از ناحيه برگزاري جشنواره هاي متعدد در طول يك سال است . مهم ترين جشنواره تئاتر كشور كه جشنواره تئاتر فجر است با بدترين برنامه ريزي ممكن اجرا مي شود. با قانوني كه مديريت مركز وضع كرده هر كارگرداني كه مايل است اثرش در طول سال اجراي عمومي شود و با گروهش قرارداد بسته شود بايد ابتدا در جشنواره تئاتر فجر شركت كند. به اين ترتيب شاهد بازي يك بازيگر در چند نمايش هستيم و در نتيجه كارها با حداقل كيفيت ممكن به اجرا در مي آيد. كسي نيست به اين پرسش پاسخ دهد كه مگر جشنواره سينمايي است كه يك كار قبلا آماده شود سپس در يك جشن هنري به اجرا درآيد و بعد نوبت اجرا بگيرد ضمن اينكه اين قانون اكنون در سينما هم ديگر اجرا نمي شود. يكي از كارگردان هاي جشنواره تئاتر فجر در مصاحبه اي تلويزيوني در همين رابطه مي گويد : « دو نمايش را بدون شركت در جشنواره و با قرارداد گيشه اجرا كردم و بسيار متضرر شدم . اكنون كه به اين قانون تن مي دهم ناگزيرم . چرا كه به اين وسيله مي توانم حداقل قراردادي ببندم كه بيشتر از اين ضرر نكنم . از سوي ديگر اصلا اعتقاد به اين عجله و سرعت در آماده كردن نمايش ندارم . »
    به اين ترتيب بدترين ضربه اي كه مديريت تئاتر مي تواند به تئاتر كشور بزند دور كردن گروه تئاتر از مفهوم واقعي اين هنر است . مفهومي كه در آن مرارت ممارست تحليل و تلاشهاي چند ماهه يك گروه كاري عميق و انديشمندانه مي سازد.
    جالب تر از همه اينكه مديريت مركز هنرهاي نمايشي هيچ باكي از انتقادها تذكرات و.. ندارد و مطمئن است تمامي اين تذكرات و انتقادات را پشت سر مي گذارد. او همزمان در دو مكاني مديريت دارد كه هر يك در افواه و ظواهر مربوط به يك ـ به اصطلاح ـ جناح سياسي است .
    شايد آنچه كه با عنوان خودكامگي درخصوص مديريت مركز هنرهاي نمايشي ياد مي شود بخشي به شيوه احاطه بر وضعيت تئاتر از سوي اين مديريت مربوط باشد. در دوره هاي گذشته دبيري جشنواره تئاتر فجر معمولا به عهده يك هنرمند بود. كساني مثل حسين جعفري حسين فرخي و دكتر محمود عزيزي اما اكنون يك مدير سياسي دبيري جشنواره ها را به عهده مي گيرد. غافل از اينكه هنرمندان با احاطه بيشتر به مسايل تئاتر تدابير بهتري را براي برگزاري جشنواره مي انديشند. يك شكل اخير كه مديريت نسبتا موفقي را پشت سر گذاشت جشنواره تئاتر ماه بود كه عليرغم جواز دبير اين جشنواره (مهرداد راياني مخصوص ) همه چيز (البته در شكلي كوچكتر) در دوره اول بهتر از بيست و دومين جشنواره تئاتر فجر بود. هم نظم در امور و هم احترام به همه گروه ها و تماشاگران و...
    از ديگر مصداق هاي منحصر به فرد بودن مركز هنرهاي نمايشي سفرهاي متعدد براي شركت در سمينارها و مهمتر از آن انتخاب نمايشهاي خارجي است . نمايشهايي كه اكنون مشخص شده است كم تعداد بودن بازيگران و يا مسايل ديگري غير از جذابيت هاي تكنيكي و هنري در حضور و انتخابشان موثر است .
    به هر حال اين مديريت و اين تئاتر در آينده اي نه چندان دور و با اين شكلي كه پيش مي رود محكوم به زوال و اضمحلال است . آنقدر تئاتر در وضعيت كنوني دچار استحاله شده است كه برگرداندن آن به شكل مطلوب و دلخواه تلاشي طاقت فرسا و همه جانبه مي طلبد در غير اين صورت براي اين هنر تئاتر بايد فاتحه خواند!
    بدترين ضربه هايي كه اكنون تئاتر متحمل مي شود از ناحيه برگزاري جشنواره هاي متعدد در طول يك سال است . مهم ترين جشنواره تئاتر كشور كه جشنواره تئاتر فجر است با بدترين برنامه ريزي ممكن اجرا مي شود