روزنامه جمهوري اسلامي 02/12/1382 صفحه مقالات

  • نقش انقلاب اسلامي در آزادي رسانه ها
  • فردگرايي و رشد فردي
  • *****
    نقش انقلاب اسلامي در آزادي رسانه ها




  • اگر قرار باشد كه نقش انقلاب اسلامي و تاثيرات عظيم آن بر بخش هاي مختلف جامعه مورد بررسي و كنكاش قرار گيرد بالاترين حد تاثيرگذاري انقلاب را بايستي در بخش رسانه ها و تحكيم آزادي در قلمرو انديشه و بيان جستجو كنيم .
    براي درك بهتر لازمست به شرايط مفلوك رسانه ها در سالهاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي نظري بيفكنيم تا آنكه تفاوت ماهوي ميان مطبوعات شاهي و مطبوعات دوران انقلاب اسلامي براي ما قابل تشخيص شود.
    ساواك در ميان همه مطبوعات دوران ستم شاهي مامور مستقيم داشت و به كمك آنها وجود مطالب در قلمرو مطبوعات را ارزيابي و كنترل مي كرد.
    مديران جرائد آن روزهاي پر ننگ و نكبت از مطالبي سخن به ميان مي آورند كه ساواك از طريق « وزارت اطلاعات و تبليغات » كه مسئول مستقيم فعاليتهاي فرهنگي و هنري كشور بود به مطبوعات ارسال مي كرد و در واقع دستور چاپ آنرا صادر مي كرد.
    يك نمونه از اين مطالب مقاله اي بود كه از طريق داريوش همايون وزير اطلاعات وقت به روزنامه اطلاعات ارسال گرديد و تحت عنوان مجعول « رشيدي مطلق » به چاپ رسيد. اين مقاله حاوي اهانت مستقيم به ساحت مرجعيت بود و مشخصا اهانتهائي به امام خميني را در خود داشت . اعتراض به همين مطلب در قم بود كه بعنوان قيام 19 دي ماه 1356 در تاريخ معاصر به ثبت رسيد و در مراسم چهلم هر حادثه رژيم ستم شاهي حادثه اي ديگر در ساير شهرهاي كشور به راه مي انداخت كه از مردم زهر چشم بگيرد. اگر چه اهداف رژيم شاه از كشتار علني مردم در خيابانها آن بود كه مردم را مرعوب سازد اما در ميدان عمل باعث رشد كه « ديوار ترس » فرو بريزد و ديگر مردم از شهادت و مبارزه براي كسب استقلال و آزادي واهمه اي نداشته باشند. چرا كه حتي بدون آنكه تصميم به مقابله با رژيم شاه نيز داشته باشند در معرض كشتار دژخيمان قرار گرفته بودند.
    در نخستين ماههاي پس از شكل گيري نهضت اسلامي تا فاجعه خونين 17 شهريور 1357 مطبوعات كشور همچنان در كنترل ساواك قرار د اشتند اما بعدها نيروهاي سالم در مطبوعات به صنوف مردم پيوستند و از رژيم سفاك شاه فاصله گرفتند.
    بدين ترتيب انقلاب اسلامي باعث شد سنگرهاي تبليغاتي رژيم شاه حتي ماههاقبل از پيروزي انقلاب هم يكي پس از ديگري فرو ريزد و ديگر در خدمت ساواك نباشد. روشن است كه اين هرگز بمنزله پاك بودن همه فعالان عرصه مطبوعات دوران ستم شاهي نبود بلكه مزدوران شاه و عناصر مرتبط با ساواك تا آخرين لحظه تلاش داشتند به خوش خدمتي در برابر رژيم ستم شاهي ادامه دهند ولي اراده مردم آنها را پيش از سقوط كامل رژيم شاه به زانو درآورد.
    فعالان مرتبط با ساواك در قلمرو مطبوعات در واقع سربازان بدون اونيفورم شاه در قلمرو رسانه ها بودند كه به كمك عامل ابتذال سعي داشتند نسل جوان را به فساد اخلاقي بكشانند و با شستشوي مغزي مخاطبين خود آنهاه را به هرچيزي بجز سياست مشغول سازند.
    مجلات ننگين و مبتذلي كه هيچ هنري بجز ترويج فساد نداشتند مشخصا با انتشار داستانهاي هيجان انگيز عشقي و با انتشار عكسهاي مبتذل براي انجام اين ماموريت خود مورد حمايت آشكار و نهان رژيم شاه قرار مي گرفتند. حتي درگيريهاي مطبوعاتي هم شگردي مهار شده براي تامين اهداف در بار بود كه درصدد كسب مقبوليت نسبي رسانه ها و ترويج فساد از اين طريق بود.
    پس از مطبوعات بيشترين سهم براي ايجاد فضاي اخلاقي انساني و قابل تحمل براي خانواده هاي معتقد به اصول اسلامي را بايستي به راديو تلويزيون داد كه با حذف برنامه هاي مبتذل طيف وسيعي از مردم را كه بخاطر اعتقادات مذهبي مشخصا در پيش از پيروزي انقلاب تلويزيون رابه خانه نبرده بودند باتلويزيون آشتي داد.
    نكته مهم در اين ميان آنكه امام خميني عليرغم بهره مندي از موقعيتي كه مي توانست براي تاكيد بر پخش مستمر ديدارهايشان موثر واقع شود چندين بار به مديرعامل وقت صدا و سيما دستور داده بودند كه پخش برنامه هاي مربوط به امام در « حداقل لازم » محدود شود. يكبار مديرعامل وقت صدا و سيما در پاسخ امام خميني كه خواهان تقليل دفعات پخش برنامه ها و سخنرانيهاي خود بودند اظهار داشته بود : « اي امام مردم به شما علاقه دارند و ما به همين خاطر اين برنامه ها را بيشتر پخش مي كنيم » . امام در پاسخ وي با حاضر جوابي خاص خود اظهار داشتند : « البته مردم به همه ما خيلي لطف دارند ولي اين محبت و لطف مردم از وقتي شروع شد كه ما اين دستگاه را در اختيار نداشتيم و بلكه عليه ماها فعال بود. »
    نكات ظريف و مهمي در اين گفتگوي صميمانه و در عين حال صريح امام نهفته است كه براي همه ما پندآموز است .
    ناگفته پيداست كه محبت مردم به امام ناشي از احساس عظيمي است كه مردم نسبت به ايشان داشتند و آن عزيز دوران را پرچمدار اسلام در عصر حاكميت كفر و الحاد مي ديدند و در واقع عشق مردم به اسلام را بايستي سرچشمه عشق مردم به امام و انقلاب ونظام جمهوري اسلامي بدانيم . نكته ظريف كلام امام در اينست كه سمپاشي هاي رسانه هاي دشمن امام باعث ايجاد بخش قابل توجهي از محبوبيت امام نزد مردم شده است . كما اينكه در طول دوران اوج گيري پيروزي و پس از آن سمپاشي و حملات گسترده رسانه هاي بيگانه عليه امام و انقلاب و نظام جمهوري اسلامي در جهان يكي از علل محبوبيت امام و انقلاب و نظام نزد ساير ملل جهان و بويژه مسلمانان شده است .
    صرفنظر از اين مسائل كه اتفاقا در جايگاه خود از اهميت و حساسيت خاصي برخوردار است انقلاب اسلامي حق بزرگي بر گردن مطبوعات ايران دارد و آنها را به عزت و استقلال و آزادي رسانيده است .
    افتخار بزرگ اين ملت اينست كه تحقق « استقلال و آزادي » جزو نخستين اهداف استراتژيك ملت بوده و تاكيد بر اين نكات حتي در اوج حاكميت رژيم ستم شاهي نشانگر اوج بينش و اشراف ملت است كه توانسته افقهاي روشن ملموس و قابل دستيابي را براي حركت پرخروش خود تدوين كند و در راه تحقق آن تلاش نمايد.
    منصفانه نيست كه عده اي بخاطر منافع حقير گروهي و جناحي خود حتي حقايق تاريخي را زيرپا بگذارند و « تاريخ تولد آزادي » را به آغاز حاكميت گروه و جناح خود در سالهاي اخير نسبت دهند اين تحريف تاريخ يك خيانت بزرگ است . بويژه آنكه همين گروه و جناح چنين وانمود مي كنند كه گويا آزادي بيان و آزادي مطبوعات هم از دستاوردهاي حاكميت گروه آنهاست كه در سالهاي اخير محقق شده است . اين تبليغات تهوع آور ممكن است به ذهن عليل عده اي عناصر حزبي آرامش دهد و آنها را شادمان كند ولي براي آحاد مردم فاقد اهميت و اعتبار است چون واقعيت ندارد و دقيقا بمنزله يك اقدام جنون آميز براي تحريف واقعيت هاي عيني در تاريخ معاصر يك انقلاب عظيم است كه با محورهاي استراتژيك استقلال و آزادي متولد شد و شكل گرفت .
    مردم اين تحريفات بزرگ تاريخي را به چشم خود مي بينند و اگر چه ارزشي براي عناصرعامل در اين تحريفات قائل نيستند اما هرگز از موجهين و عناصر مطرح در اين جبهه انتظار نمي رود كه در برابر چنين دروغ بزرگي ساكت بمانند و با سكوت معني دار خود به عاملين تحريف تاريخ فرصت دهند كه اهداف و برنامه ها و ماموريتهاي خود را به انجام برسانند.
    فراموش نكنيم كه رسانه هاي بيگانه و مراكز سازماندهي جنگ رواني عليه انقلاب اسلامي سعي دارند با نفي تاريخ انقلاب چنين وانمود كنند كه گويا آزادي بيان جزو مطالبات بيگانگان از نظام جمهوري اسلامي است و اگر ايران در سالهاي اخير به آزادي مطبوعات و آزادي بيان توجه مي كند بخاطر موفقيت بيگانگان در اعمال فشار بيشتر عليه ايران اسلامي است .
    دشمن دشمن است و طبعا به تناسب خصلت هاي خصمانه اش مواضع كينه توزانه اي عليه انقلاب و نظام و كشور دارد لكن جاي تعجب است كه چگونه عده اي عليرغم آنكه درون نظام هم از موقعيت و اعتبار نسبي برخوردارند دقيقا در جهت تثبيت همين ديدگاه نادرست و القاي شبهه در اين زمينه گام برميدارند و براي اثبات همين نظريه خلاف واقع از هيچ كوششي فروگذار نمي كنند
    اين خيانت بزرگي است كه نمي توان انجام آنرا به حساب ناآگاهي عاملين آن گذاشت . بلكه امروزه با اعتراف صريح « موريس كاپيتورن » گزارشگر سابق سازمان ملل در زمينه بررسي حقوق بشر در ايران در مورد اعطاي كمك هاي مالي به كسانيكه عليه نظام جمهوري اسلامي در داخل كشور به فعاليت مشغولند بهتر مي توان دريافت كه مدعيان اصلاح طلبي با تكرار اين شعارهاي دروغين و بخاطر ايفاي نقش در مرحله انجام اين تحريف تاريخي پول مي گيرند و بخاطر منافع حقير مادي و سياسي ـ تبليغاتي خود از هيچ خيانتي در اين مقوله فروگذار نكرده و نمي كنند.
    در بيست و پنجمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي كه اين انقلاب عظيم و مردمي يك ربع قرن از حيات پرشكوه خود را گذرانده و فراز و نشيب هاي فراوان را پشت سرگذاشته اين افتخار بزرگ براي هميشه در تاريخ اين مرزو بوم بنام ملت بزرگ ايران به ثبت رسيده است كه آنها انقلابي را شكل دادند كه با « استقلال و آزادي » جزو محورهاي استراتژيك آن بوده و هست و در طول اين مدت آنچنان در صحنه ايستاده اند كه اركان انقلاب و استوانه هاي نظام همچنان بر محور « استقلال و آزادي » در همه عرصه ها و زمينه ها استوار مانده و خواهد ماند.
    فعالان صحنه مطبوعات با احساس دين بزرگي كه اين ملت سلحشور برگردن آنها دارند و استقلال راي استقلال عمل و آزادي را با خون و جان خود براي مطبوعات كشور بيمه كرده اند از ملتي كه به حق ولي نعمت آنهاهستند هميشه خاضعانه و به تكريم ياد مي كنند و يقين دارند كه استقلال و آزادي در اين سرزمين دشمنان زيادي دارد كه مقدم برهمه دشمناني هستند كه امروزه با ادعاي دفاع از آزادي مي خواهند استقلال و آزادي در اين سرزمين را لگد كوب كنند ولي همواره رسوا شده اند و خواهند شد.



    انقلاب اسلامي حق بزرگي بر گردن مطبوعات ايران دارد و آنها را به عزت و استقلال و آزادي رسانيده است
    منصفانه نيست كه عده اي بخاطر منافع حقير گروهي و جناحي خود حتي حقايق تاريخي را زير پا بگذارند و « تاريخ تولد آزادي » را به آغاز حاكميت گروه و جناح خود در سالهاي اخير نسبت دهند. اين تحريف تاريخ يك خيانت بزرگ است
    چنين وانمود شده است كه گويا آزادي بيان و آزادي مطبوعات از دستاوردهاي حاكميت يك گروه است كه در سالهاي اخير تحقق شده است
    رسانه هاي بيگانه و مراكز سازماندهي جنگ رواني عليه انقلاب سعي دارند با تحريف تاريخ انقلاب چنين وانمود كنند كه گويا آزادي بيان و آزادي مطبوعات جزو مطالبات بيگانگان است و ايران فقط بر اثر فشار خارجي به آزادي ها توجه مي كند!

  • *****
    فردگرايي و رشد فردي



  • در جس " امعه ما « پيشرفت » چه به معناي رشد علم در علوم انساني و چه به معناي فعاليت در بخش خصوصي اقتصادي آنگونه شايسته يك نظام ديني است به چشم نمي خورد. همچنانكه پيشرفت فردي به اين معنا كه فرد براي خود تعريف ارائه كند در جامعه وجود ندارد. در حاليكه جالب توجه ترين انسانها افرادي هستند كه از خودشان تعريف دارند و سعي مي كنند تعريفي را كه از خودشان ارائه مي دهند هر روز شفاف تر و غني تر كنند و نوع تعامل خود با محيط را به گونه اي تعريف كنند كه از محيط بياموزند.
    اگر بخواهيم غرب شناسي كنيم يكي از خصوصيت غربي ها فلسفه فردگرايي مثبت است به اين معنا كه آنها امكان رشد و ارائه تعريف از خود را به فرد اعطا كرده اند. بنابراين اگر قرار باشد ميان دو يا چند انسان در رابطه با هر موضوعي گفتگويي صورت بگيرد در مرحله اول انسانها بايد داراي شخصيت بوده و از ثبات نسبي برخوردار باشند و جو عمومي جامعه افكار آنها را شكل داده و فضاي اجتماع هدايت گر پايه هاي ناخودآگاه فلسفي آنها باشد و فرد به تناسب مخاطب و ديدگاه خود آن را طراحي كند.
    موضوعي كه در رابطه با مسئله فردگرايي مطرح مي شود حجم تمايل انسانها به تغيير منطقي است . يعني اينكه فرد حاضر باشد گوش كند و وضعيت خودش را دائما مورد پرسش قرار دهد و اگر در معرض منطق قوي قرار گرفت اين آمادگي روحي و عقلي را داشته باشد كه بهتر شود. مايه مشترك اين تغيير اين است كه قوه عقلي انسان دائما كار كند و فعال باشد.
    بنابراين در تمايز بين فرد و جامعه اين فرد است كه در واقع با خميرمايه قوي تر جامعه بهتري مي سازد. در جوامعي كه براي فرد ارزش بيشتري قائلند در آن جوامع رشد و توسعه بيشتري حاصل مي شود و اين حلقه مشترك تمام جوامع پيشرفته دنياست . شما اگر براي فرزندان خويش مكان يابي كنيد اجازه دهيد كه آنها اداره نسبي خودشان را به عهده گيرند در اين صورت آنها بيشتر رشد مي كنند اما اگر قرار بر اين باشد كه همه انسانها چه در نهاد خانواده و چه در نهاد مدرسه مستقيما هدايت و از مجراي بالاتري كنترل شوند اعتماد به نفس آنها سلب مي گردد و محدود مي شوند.
    البته بايد بين آموزش اخلاقي و آموزش علمي تفكيك قائل شد تا خلط مبحثي صورت نگيرد. ما در حوزه اخلاق مي توانيم اذعان كنيم كه ترتيبي وجود دارد اما در حوزه منطق و عقل اين سلسله مراتب وجود ندارد. اگر يك دانشجوي سال اول از قواي عقلي بسيار بالايي برخوردار باشد بايد به او اجازه داد كه در محيط دانشگاه اساتيد خود را به چالش بكشد به دليل اينكه در حوزه علم استدلال حاكميت دارد نه سن .
    بنابراين اگر انسانها بخواهند در قالبهاي مختلف در فضاي جامعه با هم تعامل فكري و گفتگو داشته باشند اول بايد شخصيت فردي منسجمي داشته باشند. اين شخصيت فردي بسيار مهم است چون به افراد امكان مي دهد رشد كنند و با هم وارد تعامل شوند.
    شرط ديگر فضاي عمومي جامعه است . اينكه انسانها تا چه اندازه آموخته اند كه به انسانهاي ديگر احترام بگذارند. يعني در فضاي يك جامعه انسانها تا چه اندازه يكديگر را در رانندگي در رعايت نوبت در نوع پرسش در انجام وظايف مدني در طيف مسائلي كه يك فرد وقتي از منزلش بيرون مي آيد در تعامل با ديگران بايد انجام بدهد مي توانند مراعات كنند. در جامعه خودمان يك راننده چه اندازه به عابر احترام مي گذارد آيا تحمل مي كند كه عابر از خيابان عبور كند يا انواع و اقسام روشها را بكار مي گيرد كه زودتر از عابر از خيابان عبور كند
    برخي از رفتارهاي روزمره ما دچار تناقض است . تناقض هايي كه در فرهنگ ما ايرانيان هست . بسيار جالب توجه است زماني كه ما مي خواهيم از يك اتاق بيرون برويم چندين دقيقه تعارف مي كنيم كه چه كسي در اول رفتن ارجحيت دارد اما بعضا بي رحمانه ترين رفتارها را در رانندگي ادارات و در رفتار اجتماعي از خود نشان مي دهيم . در حالي كه رعايت حرمت انسانهاي ديگر فضيلت بزرگي است .
    ما هنوز بين ماشين و انسان ماشين را ترجيح مي دهيم در صورتي كه انساني كه از خيابان عبور مي كند مهم است . ما اين آموزشها را نديده ايم و اين تعاليم در تعاملات ما نهادينه نشده است . در مدرسه و رسانه ها به اندازه كافي وقت صرف نشده كه احترام گذاشتن به انسان ها را تعليم بدهند.
    در سطح اول بايد اين تلقي در وجود هر انساني باشد كه به طور واقعي مي بايد به ديگران احترام بگذارد و حدود ديگران را رعايت كند. به عبارت ديگر دو نكته اي كه به لحاظ فردي و اجتماعي اشاره شد از يك نكته مهم مشترك برخوردارند و آن اين است كه مهم ترين پيش نياز گفتگو در يك جامعه نهادينه شدن اصل مهم احترام به ديگر افراد است . وقتي كه رشد فردي وجود داشته باشد اين احترام خود به خود توليد مي شود.
    بايد اعتقاد راسخ داشته باشيم كه اگر كسي 30 درصد خودش را كشف كرده باشد و از خود بپرسد كه واقعا كيست محال است كه به ديگران بي احترامي كند چون خودش متوجه است كه به چه اندازه مراحل سختي را گذرانده تا به آن نقطه نائل آمده و خميرمايه و بنيان شخصيتي اش شكل گرفته است .
    در اين شرايط اين حق را براي ديگران هم قائل مي شود و درك مي كند كه ديگران هم همين فرآيندها را طي كرده اند و قابل احترامند و بايد اين نكات در موردشان رعايت شود.
    متاسفانه در جامعه وقتي يك گروه سياسي مي خواهد خودش را تعريف كند شروع به تضعيف گروه مقابل مي كند و كمتر ديده مي شود كه براي حضور گروه هاي ديگر حقي قائل باشد و گروه هاي ديگر با ديدگاههاي ديگري را به رسميت بشناسد و اين نشان مي دهد كه واقعا عليرغم شعار تكثرگرايي براي فكر متفاوت جايگاهي قائل نيستيم .

    آدامون