روزنامه جمهوري اسلامي 30/11/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • 25 سال صبوري
  • به لطف و حلاوت فراگير آسمان
  • *****
    25 سال صبوري




  • پاي صحبت سركار خانم « فرانك حجتي » ; جانباز روزهاي انقلاب
    اشاره :
    جانبازان حماسه سازان مكرر و دردآشنايي اند كه مقام قرب را با غربت و اندوه وانهاده اند. تا درميان زمينيان حكايت عشق و عاشقي نميرد. سبكبالان دلاويزي كه نكهت بار دارند و صداقت خورشيد. طعم حضورشان هنوز طلائيه و شلمچه را در بادها تداعي مي كند و شبهاي دل انگيز عمليات را كه در آن ملائك نيز به حسرت پرواز بلندشان هبوط مي كردند و به آن همه عشق غبطه مي خوردند. شكوهمندان وارسته اي كه به زخارف دنيا پشت پا زدند و به صلاي توحيدي خود اذان عاشقي سردادند.
    در اين ميان بانوان و خواهران نجيبي كه به مقام جانبازي نائل شده اند از والاترين و ارزشمندترين اقشار اين وادي اند كه كريمانه هنوز آيات معرفت و صداقت را زمزمه مي كنند. خواهر سرافراز سركار خانم فرانك حجتي اولين جانباز زن كه موفق به اخذ پرونده وكالت شده اند يكي از آن اسطوره هاي مقاوم است كه خستگي را خسته نموده و با داشتن بيش از 70 درصد جانبازي و قطع نخاعي همچنان پرتلاش و خندان به زندگي و مسئوليت خطير خود ادامه مي دهد. فرصت مغتنمي حاصل شد تا به حضور ايشان برسيم و در گفتگويي صميمانه با او بيشتر آشنا شويم .
    هم اينك تلاش ما و كلمات سرشار از معنويت ايشان را پيش رو داريد.
    يادم مي آيد در همه راهپيمايي ها و تظاهرات روزهاي انقلاب شركت مي كردم آن موقع در كلاس چهارم دبستان درس مي خواندم و 9 5 ساله بودم آخرين تظاهراتي كه شركت كردم و مجروح شدم 57 10 10 بود يك ماه قبل از ورود امام (ره ) به ايران كوچك و كم سن سال بودم ولي به اين باور قلبي رسيدم كه در محضر يك امتحان الهي قرار گرفتم و با صبر و توكل به خدا و اهل بيت (ع ) تمام سختي ها و مصائب را تحمل كردم يك روز قبل از تير خوردنم شب خواب ديدم كه روي تخت بيمارستان بستري شدم و امام (ره ) ديدم كه با دستان مباركشان 3 بار روي پاهايم زد و گفت : شفا داده ام شفا داده ام شفا داده ام ...
    سرودها و اشعار انقلابي را كه در تلويزيون پخش مي كنند من حال ديگري پيدا ميكنم يادم مي آيد هميشه براي رفتن به تظاهرات چادر سفيد و مشكي را بر سرم مي كردم و هميشه در صف اول تظاهرات حاضر بودم . و شعار مي دادم بگو مرگ بر شاه بگو مرگ بر شاه خميني خميني قلب ما باند فرودگاه توست واي به حالت بختيار اگر امام فردا نياد...
    آن كساني كه مرا تشويق و ترغيب مي كردند براي شركت در راهپيمائي ها و تظاهرات مادر پدر و برادر و خواهرانم بودند. راستش برادرم به ما سه خواهر كارهايي را واگذار مي كردند مثلا 2 نفر ما مسئول جمع آوري شعارهاي انقلابي و يكي مان مسئول جمع آوري اخبار روز بود.
    يك روز جمعه قبل از مجروح شدنم روحاني مسجد جامع شهرمان اعلام كره بود كه همه فردا صبح يعني روز دهم دي در مسجد جمع شويد و گفته بودند كه شعار ندهيد چون سربازها دستور تير دارند. ولي با آن همه شور و حال و هيجاني كه در مردم ايران بود مگر مي شد سكوت كرد مگر مي شد شعار نداد
    برادرها شروع كردن به شعار دادن و پشت سر آن خواهران به تبعيت از برادران شعار دادن من هم كه هميشه عادت داشتم در صف اول تظاهرات با شم آنجا نيز در صف اول حاضر شدم اول سربازها شروع كردن به شليك كردن گاز اشك آور بعد از مدت كوتاهي شروع كردن به تيراندازي و من زماني كه به هوش آمدم خودم را روي تخت بيمارستان ديدم و مرتب فقط مي گفتم : تشنه ام تشنه ... آب و آب وقتي متوجه شدم كه ديگر نمي توانم راه بروم . الان مدت 25 سال است كه با صندلي چرخدار (ويلچر) تردد مي كنم و از همان موقع با تمام سختي ها كه غيرقابل تصور است درس خوانده ام و هنوز چيزي از مجروحيتم نمي گذشت كه مادرم را از دست دادم ولي با همه سختي ها درس خواندم و در حال حاضر با مدرك كارشناسي ارشد حقوق 3 سال سابقه وكالت دارم و در كارهاي وكالتم شكر خدا موفق بوده ام آنچه كه رمز موفقيت من بوده و هست توسل و توكل به اهل بيت (ع ) بوده و است اصلا هر انساني موفق هست كه به تمام كارهايش رنگ الهي بزند. من در اين دوره سه ساله وكالت با تمام سختي و مشكلات تردد و پله و... خيلي موفق بودم .

  • *****
    به لطف و حلاوت فراگير آسمان




  • به مناسبت سالگرد شهادت « سرلشكر شهيد منصور ستاري »
    سخن از تكبيرگوياني است كه پرچمدار راه آزادي و عدالت شدند و سبب نزول ملائكه بر خويش گشتند. مرداني كه با بريدن زنجير طاغوت و پيوستن به خيل توحيديان و در راس آنها امام خميني (ره ) شعاع نور فطرت الهي خويش را تا ابديت گستراندند.
    آري ! آنهايي كه به گفته مظلوم زمانشان شهيد بهشتي : « راست قامتاني بودند كه جاودانه تاريخ شدند » . آنهايي كه به اراده خداوند و در دامن فرعون زمان رشد يافتند تا مصمم وهمگام با امت قهرمان ايران باعث سرنگوني او شوند. سخن از بزرگمرداني است كه نقش خود را در طول انقلاب و پس از پيروزي آن به خوبي ايفا كردند و به تمامي دشمنان ايران و اسلام نشان دادند. تا وقتي كه جوانان غيور اين كشور زنده هستند اين مردم زير يوغ ستم نخواهند رفت و در ميدان نبرد هرگز از تسليحات و تكنيكهاي دشمنان نخواهند هراسيد. سخن از دليرمردان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران است . آناني كه در سينه شان جز جلال و كبريايي معمار طبيعت چيزي نمي ديدند. آناني كه عاشق پرواز بودند و با وجود مسئوليتهاي گوناگون دست از پرواز نمي كشيدند آنان كه در اوج گيري تظاهرات عليه فرعون زمان با وجود فشار و اختناق در نيروي هوايي ارتش همواره خود را جز سربازان امام خميني « ره » و ولايت فقيه مي ديدند و با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران ازجمله خلباناني بودند كه در عملياتهاي غرورآفرين همواره در طول جنگ خلبانان پيش قراول و خط شكن بودند. سخن گفتن از خلبانان شهيد نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران خود به خود آدمي را در ژرفاي معنويت و حماسه فرومي برد و شاهد آن خواهيم بود كه آسمان نيلگون و بي كران ايران همواره معراج تيزپروازان نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران بوده و خواهد بود.
    سرلشكر منصور ستاري در سال 1327 در روستاي ولي آباد ورامين ديده به جهان گشود. پدرش مرحوم حاج حسن شاعري فاضل بود كه ديواني از او به نام ماتمكده عشاق به يادگار مانده است شهيد ستاري دوران ابتدايي را در مدرسه ولي آباد ورامين و دوران متوسطه را در قريه « پوئينك » باقرآباد به پايان رسانيد. وي در طول دوران تحصيل همواره يكي از شاگران ممتاز كلاس به شمار مي رفت . شهيد ستاري پس از اخذ ديپلم متوسطه در سال 1346 وارد دانشكده افسري شد و پس از پايان دوره دانشكده به درجه ستوان دومي نائل آمد.
    در سال 1350 جهت طي دوره علمي كنترل رادار به كشور آمريكا اعزام شد و پس از گذراندن دوره يكساله در سال 1351 به ايران بازگشت و به عنوان افسر كنترل شكاري نيروي هوايي مشغول به كار شد.
    شهيد ستاري در سال 1354 در كنكور سراسري شركت كرد و در رشته برق و الكترونيك پذيرفته شد. تعدادي از واحدهاي دانشگاهي را گذرانده بود كه با پيروزي انقلاب اسلامي و شروع جنگ تحميلي آن را كنار گذاشت و همدوش ديگر آحاد مردم به پاسداري از دستاوردهاي انقلاب پرداخت .
    او افسري مومن متعهد شجاع آگاه تيزهوش و كاردان بود. طرح ها و ابتكارهاي زيادي در تجهيز سيستم هاي راداري پدافندي به اجرا گذاشت كه در طول جنگ توان نيروي هوايي را در سرنگوني هواپيماهاي متجاوز دشمن دوچندان نمود. دانشگاه خلباني كه از 33 سال پيش در ايران تاسيس شده بود دانشجويان را با مدرك ديپلم پذيرش مي كرد و پس از يك دوره آموزش كوتاه مدت آنها را براي آموزش با هواپيماي جت به خارج از كشور اعزام مي كرد.
    وي روزي امير خلبان صادقپور را احضار كردند و به ايشان گفتند : « من نمي خواهم اينگونه باشد ما بايد تمام مراحل آموزشي را در ايران داشته باشيم . يعني از زماني كه دانشجو پذيرش مي شود تا زماني كه نشان خلباني را مي گيرد بايد در داخل كشور آموزش ببيند. » ستاري ماموريت تاسيس دانشكده پرواز را به عهده امير خلبان صادقپور محول كردند ستاري اكثر طرح ها و ايده ها را ارائه مي دادند و با همت بلندي كه داشتند بيشتر كارها را خودشان به پيش مي بردند. به طوري كه پس از برگزاري 160 جلسه مشترك با وزارت علوم و تحقيقات و فناوري سرانجام طرح تاسيس دانشكده تصويب شد.
    وي دو روز قبل از شهادتش به تيمسار صادقپور گفتند : « ما با ساختن اين دانشكده و آوردن هواپيماي جت به سيستم آموزشي به آرزوي 33 ساله خود رسيده ايم » .
    شهيد بزرگوار ستاري به علت فعاليتهاي بيش از حدي كه در اجراي طرح هاي جنگ از خود نشان داد در سال 1362 به سمت معاون فرماندهي پدافند نيروي هوايي منصوب شد طرح ها و برنامه هاي كه ايشان ارائه مي دادند بسيار منطقي علمي كاربردي و موثر بود . از اين رو در سال 1364 به عنوان معاونت طرح و برنامه ريزي نيروي هوايي برگزيده شد و به علت لياقت و كارداني و شايستگي كه از خود نشان داد در بهمن سال 1365 با درجه سرهنگي به سمت فرماندهي نيروي هوايي ارتش منصوب شد و تا هنگام شهادت عهده دار اين مسئوليت بود.
    ايشان بعنوان فرمانده نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران منشا خدمات ارزشمندي در نيروي هوايي ارتش بود. وي هنگام شهادت 46 سال داشت و از ايشان سه دختر و يك پسر به يادگار مانده است . سرلشكر ستاري در انديشه ساخت يك خودرو سواري در نيروي هوايي ارتش بودند به نظر مي رسيد ايشان مي خواستند با اين عمل به كارخانجات خودروسازي كشور كه حدود 30 سال بود كه خودرو توليد مي كردند ثابت كند كه در اين كشور مي شود خودرو توليد كرد و هر سال هم مدل آن را عوض كرد. تا از اين طريق كشور را از وابستگي به خودروهاي خارجي بي نياز كرد.
    ستاري با اين اهداف فرمانده آمادگاه تعمير و نگهداري خودرو نيروي هوايي را ملزم به طراحي و ساخت اتومبيل كردند.
    سرهنگ نصرالله پناهي فرماندهي لجستيكي به تازگي فردي را كه در طرح هاي صنعتي داراي ابتكار بود و چندين طرح براي ساخت خودرو تهيه كرده بود را به شهيد ستاري معرفي كردند. ايشان پس از ديدن آنها بسيار خرسند شدند و با راهنمايي شهيد ستاري خودروي طراحي شده مراحل ساختش به پايان رسيد و براي برگزاري نمايشگاه دستاوردهاي نيروي هوايي در دانشگاه هوايي ارتش آماده شد. شهيد ستاري دستور دادند خودرو با همان وضعيت در نمايشگاه شركت داده شود. هنگامي كه مقام معظم رهبري از نمايشگاه بازديد مي كردند شهيد ستاري ماشين را به مقام معظم رهبري نشان دادند و قول دادند كه سال آينده اين ماشين به بهره برداري برسد.
    شهيد ستاري اصرار داشتند ماشين تا 19 بهمن و « روز نيروي هوايي ارتش » آماده شود . روز چهارشنبه 14 دي ماه 1373 به كارگاه رفتند و از ساعت 5 عصر تا 11 شب در آن مركز ماندند شهيد ستاري براي ماموريتي به كيش رفته بودند فرداي آن روز از كيش زنگ زدند و فرمودند : « بگوئيد تمامي بچه ها تا ساعت 11 شب منتظر باشند . » بچه ها نيز منتظر تيمسار ستاري ماندند و چون خبري نشد به منزل رفتند. صبح جمعه خبر ناگوار شهادت سرلشكر ستاري از راديو پخش شد. شنيدن اين خبر براي بخش آمادگاه لجستيك بسيار سخت و كشنده بود.
    طبق قولي كه بچه هاي مركز 3 لجستيك نيروي هوايي دادند با الهام از روح بزرگ آن شهيد خودرو را براي 19 بهمن سال 1373 آماده كرده و نام خودرو را « شمس 14 » نامگداري كردند .
    شهيد بزرگوار ستاري درباره خصلتهاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران مي فرمايند : « نيروي هوايي دو خصلت بسيار بزرگ دارد كه نمايش اين خصلتها كافي است تا امتي را هميشه آماده و در حال حركت به جلو نگاه دارد. اولين مورد آسمان است . آسمان جايگاه و جولانگاه نيروي هوايي است . از آسمان به زمين نگاه كردن با شرايط مادي زندگي فرق دارد و تفاوتها بسيار است . اشخاص را طور ديگري بار مي آورد و به نوع ديگري مي توان با خدا خلوت كرد. در آسمان چيزهايي وجود دارد كه هر كس سالها اين راه را پيموده به خوبي حرفهاي مرا مي فهمد كه چقدر تفاوت بين يك زندگي معمولي و يك زندگي آسماني است . مسئله دوم شجاعت است كه از خصلتهاي لاينفك نيروست . شجاعت ابعاد مختلف دارد كه يكي از انها خلاقيت است . نيروي هوايي در طول هشت سال دفاع مقدس هرچه انجام داده براي حفظ اسرار پنهان نگه داشته شده و الان زمان آن فرارسيده تا فعاليتها جانفشانيها و ايثارگريهاي پرسنل را به نحو مناسب و مقتضي بيان كنيم . به ياد بياوريم آن روزهايي را كه خلبانان دسته دسته با هواپيماهاي شكاري براي سركوب دشمن متجاوز به ماموريت مي رفتند و مي دانستند كه عده اي از آنها برنمي گردند. امروز از آن لحظه كه از هم خداحافظي مي كردند مي توان كتاب نوشت . آنها مي دانستند كه مي روند ولي برنمي گردند. آن وقت است كه صدام داعيه فتح سه روزه تهران به گور مي برد اين موارد را كه كسي نگفته بايد حرفش زده شود شما كجا سراغ داريد هواپيماي سنگين تانكر 2 الي 3 ساعت در خاك دشمن در آسمان غوطه ور باشد تا بتواند به موقع به هواپيماي شكاري سوخت برساند تا پايگاه دشمن را در مرز اردن بمباران كند. اينها حماسه است . اينها بزرگترين فيلمهاي سينمايي جهان است . هشت سال مداوم در خليج فارس اسكورت نفتكش ها را داشتيم . جنگنده « اف ـ 4 » با آن سرعتش پا به پاي كشتي نفتكش كه بيش از 5 الي 6 گره دريايي سرعت نداشت مي رفت شب و روز آنها را از آسيب هواپيماهاي دشمن حفظ مي كرد.
    ما هواپيماهاي قدرتمندمان را با يك موشك وارد جنگ كرديم و همين نيروي هواي ارتش با چهار و يا پنج موشك از جنگ خارج شد. يعني در حالي كه به چهار نوع موشك ديگر مجهز شده بود و اين يك چنين نيرويي بود. اگر در مظلوميت بمانيم و هيچكدام از آنها گفته نشود اين اشتباه بزرگي و اگر اين اتفاق بيفتد چه كسي بايد اينها را بگويد اينجا عرصه هنر است . مظلوم بايد با ظلم مبارزه كند ظالم را خود مظلوم بايد بگويد نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران يك چنين نيرويي بود و تاكنون در مقابل بهترين و بالاترين تكنولوژي ايستاده است . ما از جنگ خودمان درس خود را گرفتيم و مي دانيم كه حالا چگونه بايد بجنگيم قطعا اگر آينده و فرزندانمان اين مسئله را بدانند به هيجان خواهند آمد و راه را خواهند يافت . اين مسائلي است كه هنر و هنرمند امروز اين انقلاب بايد به جايي برساند شيرين و زيبا و با طراوت مثل آسمان بيان كند به همان لطف و طراوت و فراگيري كه آسمان يك كشور دارد. »
    اسماعيل دانا وسطي كلايي
    برگرفته از كتاب پاكباز عرصه عشق