
خاطره اي از جانفشاني نيروي دريايي سپاه در
خليج هميشه فارس
تاريكي شب جان پناه خوبي بود و ما لابه لاي موج ها
آمدنشان را انتظار مي كشيديم .
از ناحيه ي ما سكوت مطلق برقرار بود
اگرچه شالاپ آب و
موج با نرمه بادي كه مي وزيد و جست و خيز هرازگاهي ماهي ها و
كوسه ها چندان سكوتي باقي نمي گذاشت . به هر صورت ما
مجبور بوديم كه ساكت باشيم و حركت اضافي نداشته باشيم
فقط نگاهمان را مثل شهاب در تاريكي انبوه و فشرده ي شب
بدوانيم تا زودتر از آن كه بايد
آنها را ببينم و پيش از آن كه دست
از پا خطا كنند
حسابشان را برسيم
با فرماندهي هم از قبل
تماس گرفته بوديم و جواب اين بود كه « يا علي : بسم الله » و اين
پاسخ صريح و قاطع
انگيزه ي ما را دو چندان مي كرد. كمين آن
هم بر سطح صاف آب
عجب خيالي ! ستاره ها
مثل ميخ هاي
نقره اي به سقف آسمان كوبيده شده بودند و آسمان چه سقف
كوتاهي است وقتي عزم آدم بلند باشد و چه احساس روشني
است
اينكه در تاريكي شب
فاصله ات با مرگ و با خدا به يك
اندازه باشد.
در اين ظلمت هراس انگيز
بچه ها دلشان را به ضريح
گمشده اي گره زده بودند كه زائرانش هميشه با دستمالي از اشك
و ستاره
دست پر برمي گردند. نام « زهرا » (س ) روشنتر از زهره
در آسمان دل اين دلشكسته هاي سلحشور و مصمم مي درخشيد.
و با خودم فكر مي كردم كه عليرضا تنگسيري فرمانده نيست
ملازم است .
غرق در اين تفكرات بودم كه سرو كله ي يكي شان پيدا شد
معلوم بود كه از سكوي الاميه مي آيد و قصد دارد به خور عبدالله
برود. اول چيزي كه از آن پيدا شد
كاليبري بود كه روي عرشه
استوار بود. حتما قطاري پر فشنگ هم از آن آويزان بود
حدسي
كه يك سر مو با يقين بيشتر فاصله نداشت .
اجازه داديم تا خوب در تيررس قرار گيرد
نزديك نزديك
فش فش گلوله ي ملتهب آر.پي .جي هنوز در گوشم بود كه خود
گلوله مثل داغ بر سينه ي ناوچه ي دشمن نشست . كاليبر بي درنگ
به غرش درآمد و شطي سرخ بر بالاي سر ما جاري شد
باران
گلوله . بعد از پنج گلوله ي آر.پي .جي و شليك هاي پي در پي
دوشكا
آتش دشمن فرو نشست و ناوچه
پيچان و هراسان
مثل
كلافي كه گره در آن افتاده باشد
با سرعت پنج شش گره خود را به
ساحل بوبيان كشيد و به گل نشست .
ما با دو گلوله ي آر.پي . جي كه باقي مانده بود
معركه را ترك
كرديم
اما رو به روي كارخانه ي نمك و در ميانه ي خط با دو
ناوچه ي ديگر برخورد كرديم
دستور بالا اين بود كه بدون
درگيري به مقر خودي برگرديم . يكي از ناوچه ها سينه مالان قصد
ما را داشت
اما قايق ما شتابان از كنارش گذشت در حالي كه
خطي سرخ از سرب هاي مذاب بالاي سرمان كشيده شده
بود.
راوي : علي تنگسيري
بازآفريني : غلامرضا كافي

*****
من شهادت را تبسم كرده ام
|

براي سروان وظيفه شهيد سيدمصطفي حجازي
هنوز بيش از 2 يا 3 ماه از آغاز تهاجم وحشيانه رژيم بعثي
عراق به ميهن عزيز جمهوري اسلامي نگذشته بود. مردم در
اضطراب و نگراني بسر مي بردند. جبهه ها هنوز شكل اصلي خود
را پيدا نكرده بود. دشمن بعثي مشغول پيشروي در مرزهاي
جنوبي و غربي بود و دولت وظيفه هاي منقضي خدمت در سال
56 را مجددا احضار كرده بود . مراكز آموزشي كاركنان وظيفه
خود را سريعا آموزش داده و به جبهه ها اعزام مي كردند. جبهه ها
به نيروي انساني شديدا نياز داشتند. اولين سري افسران وظيفه
را كه به جبهه ها فرستادند افرادي بودند متدين
فعال
فداكار و
شجاع كه اكثر اهل استانهاي شمال كشور بودند.
تعدادي را به گردان ما دادند. آنها را بين گروهانهاي پياده
تقسيم كرديم . ستوان سلامي به گروهان يكم رفت تحت
فرماندهي سروان فيروز عباسپور (سرهنگ بازنشسته ) ستوان
سلامي در عمليات بستان به شهادت رسيد.
ستوان هرمز شجاعي مهر(مجري فعلي صداوسيما) به
گروهان دوم تحت فرماندهي سروان محرم نوري زاده رفت . (امير
فعلي در سماجا).
ستواندوم وظيفه سيدمصطفي حجازي و چند نفر ديگر در
گروهان اركان ماندند و بين دسته هاي شناسائي
دسته موشك
تاو
دسته بهداري و دسته خمپاره تقسيم شدند.
گردان ما پياده زرهي بود و تازه اول جنگ بود و ما مشغول
پدافند بوديم لذا سعي در زمين گيرنمودن و تثبيت دشمن داشتيم .
درگيري هاي زيادي با عراقي ها پيدا كرديم و هميشه با دشمن در
نبرد نزديك بوديم و تماس ما دائمي و تيراندازي ها با كاليبرهاي
سبك بود. گردان ما بخاطر سبك بودن و تحرك زياد هميشه در
خط مقدم جبهه هاي دشت آزادگان مانند : قله هاي الله اكبر
دهلاويه
كرخ كور و سوسنگرد و... بود. لذا مجبور بوديم بعضي
از شبها تك ايذايي به دشمن وارد كرده و آنها را دچار رعب و
وحشت نمائيم و ضمنا مانع از پيشروي آنها شويم ضمن اينكه
آنها را مقداري هم به عقب مي رانديم و براي اينكار هميشه از
افراد داوطلب استفاده مي كرديم كه داراي روحيه تهور و
شجاعت باشند. يكي از افرادي كه هميشه در عمليات ها داوطلب
مي شد شهيد ستواندوم وظيفه سيدمصطفي حجازي بود.
اين سيد بزرگوار با كمال شجاعت و بي باكي هميشه با يك
تفنگ كلاشينفك قنداق تاشو روي دو شش آماده ايثار
بود.
مناجات و نمازهاي او
لبخندهاي محبت آميز و سيماي
نوراني با محاسن مشكي
چهره اي روشن
با ايمان
محكم و
مهربان را چنان ترسيم مي كرد كه هر بيننده اي جذب صورت و
رفتار او مي گرديد.
در بهمن ماه سال 1359 در عمليات محدودي بايد روستائي
را بنام هوفل در كنار رود كرخه كور در سمت شمال روستاي
دهلاويه و سوسنگرد تصرف مي كرديم . حركت بسيار سختي هم
بود لذا داوطلب خواستيم
افسر وظيفه فوق بلافاصله آمد و تك
انجام شد و با موفقيت هدف تصرف گرديد جايي كه از سه طرف
زير آتش شديد تانكهاي عراقي بوديم . از سمت روبرو از سمت
چپ دهلاويه و از سمت راست ارتفاعات الله اكبر كه تحمل آن
روزهاي سخت را هم نشيني افرادي مانند سيدمصطفي حجازي
بسيار راحت مي كرد.
از طرف فرماندهي تقاضاي يك درجه ترفيع براي وي شديم
و او به ستوانيكمي ارتقا پيدا كرد و حالا با قدرت بيشتري نبرد
مي كرد.
در فروردين سال 60 پيش بيني هاي حمله به كوههاي الله اكبر
را انجام داديم . شناسائي هاي لازم انجام شد و گردان تكاور
گردان ما بود كه باز هم اين شهيد بزرگوار داوطلب شد كه همراه
عده اي ديگر مانند شهيد صالحي و... بعنوان خط شكن عمل
كند.
داستان اين عمليات كه اولين پيروزي رزمندگان اسلام در
دفاع مقدس بود و با نام حضرت مهدي (ع ) را به خود گرفت و در
تاريخ 60
2
31 انجام شد بسيار شنيدني است خصوصا
دلاوريهاي افسر جوان سيدمصطفي حجازي كه با همه موانع و
استحكاماتي كه دشمن بعثي در اطراف كوههاي الله اكبر بوجود
آورده بود توانست خط را شكسته و بعد از او رزمندگان با غريو
فريادهاي الله اكبر به همراه شهيد بزرگوار « دكتر مصطفي چمران »
آن منطقه را آزاد نمايند.
در اين عمليات هم بخاطر شجاعت افسر وظيفه فوق
تقاضاي يك درجه ترفيع براي وي گرديد كه موافقت شد و
سيدمصطفي حجازي به درجه سرواني ارتقا پيدا كرد تا آن
موقع در ارتش بي سابقه بود يك نفر ستواندوم وظيفه به درجه
سرواني برسد.
زمان به سرعت مي گذشت و رزمندگان خوشحال از
پيروزي هاي بدست آمده و با انگيزه بيرون راندن دشمن متجاوز
از خاك ميهن بلافاصله طرح ريزي عمليات بعدي را انجام دادند.
عمليات بعدي تصرف تپه هاي شحيطيه و تپه سبز بود كه
مسلط بر شهر بستان بودند و مي گفتند اگر با موفقيت انجام شود
كليد فتح بستان خواهد بود.
شناسائي ها انجام شد
جالب بود كه در تمام شناسائي هاي
عمليات قبلي و اين عمليات شهيد سروان سيد مصطفي حجازي
حضور داشتند و حتي گاهي گروههاي ديگر را هم ايشان براي
شناسائي مخفيانه تا نزديك دشمن مي بردند و سالم هم
برمي گرداندند
بدون اينكه اثري و ردي از خود بجاي بگذارند.
عمليات تپه سبز قرار بود در تاريخ 60
6
8 انجام شود كه با
شهادت شهيد رجائي و شهيد باهنر اين عمليات با 48 ساعت
تاخير در تاريخ 60
6
11 در محور شحيطيه انجام شد .
باز هم اين بزرگوار با يار همراهش سرباز وظيفه « سيدمهدي
صالحي » داوطلب شكستن خط و عبور از موانع دشمن شدند.
برخورد با ميادين مين
سيم هاي خاردار نيروهاي تامين خط
دشمن و تيربارهاي آنها براي اين شيران نبرد بازيچه بود. از خط
عبور كردند و پشت سر آنها هم رزمندگان همچون صاعقه بر سر
دشمن تاختند. دشمن شديدا مقاومت مي كرد
مي دانست اگر به
عقب برود بايد تا بستان عقب نشيني كند بخاطر همين زود آماده
پاتك شد. من مجروحين را مرتب از روي زمين جمع آوري
نموده و به عقب تخليه مي كردم و برمي گشتم تپه هاي شحيطيه و
تپه سبز را تصرف كرده بوديم ولي دشمن سريعا با نيروهاي تازه
نفس و تانكهاي آماده و گردانهاي جديدي كه به منطقه وارد كرد
مشغول پدافند گرديد در اين ميان همه سراغ شهيد سيدمصطفي
و سيدمهدي را مي گرفتند.
سرباز وظيفه « سيدمهدي صالحي » را ديدم كه به سختي
مجروح شده بود. زخمش را بسته و همراه مجروحين ديگر به
عقب بردم و از آنجا هم او را همراه ساير زخمي ها به عقب
فرستادند كه بعدا به فيض شهادت نايل شد. او اهل يكي از
روستاهاي نجف آباد بود.
اما از سيدمصطفي حجازي شيرمرد عملياتها خبري نبود آن
شب و روز بعد دشمن هر چه در توان داشت بكار برد و انواع
آتش هاي سبك و سنگين را روي ما اجرا كرد اما نتوانست
بچه ها را كه با سختي آن منطقه را آزاد كرده بودند قدمي به عقب
براند.
شهيد بزرگوار سرلشكر فلاحي
مرحوم سرلشكر ظهيرنژاد
به همراه فرمانده لشكر 92 زرهي اهواز شهيد بزرگوار سرلشكر
نياكي و جمعي از فرماندهان آمدند تا از نزديك خط تپه سبز را
بازديد نمايند. منطقه بسيار رملي بود لذا خودروهاي چرخدار به
هيچ وجه قادر به تردد در آنجا نبودند و بايد حتما از خودروهاي
شني دار استفاده مي شد.
پاي تپه ها ايستگاه امدادي زده بودم و دستگاه نفربر و چند
دستگاه خودرو و آمبولانس دائم آماده تخليه مجروحين بود و
خودم بين تپه سبز و آنجا در تردد بودم و مجروحين را مي آوردم
و برمي گشتم . در يكي از اين آمدنها فرماندهان بالا را ديدم و آنها
را سوار نفربر بهداري كردم و پس از طي مسافتي به تپه سبز
رسيديم بوسيله بي سيم با فرمانده بسيار شجاع و بي باكي كه در
گروهان مستقر بود سروان فيروز عباسپور (سرهنگ جانباز
بازنشسته فعلي ) تماس گرفتم . او به استقبال آمد و به همه يك
كلاه آهني داد و منطقه را كاملا توجيه كرد.
به نقطه اي رفتيم در بالاترين نقطه كه ديگر در شيب دامنه و
دشت روبرو مواضع نيروهاي عراقي و سنگرهاي آنها پيدا بود.
سبزي درختان بستان از دور پيدا بود و به خاطر همين به آن تپه
تپه سبز مي گفتند.
فرمانده متهور و فداكار داشت صحبت مي كرد و در حين
صحبت به نقطه اي اشاره كرد و گفت : چند نفر از نيروهاي
خط شكن ما كه به قلب دشمن نفوذ كرده و آنها را غافلگير كرده
بودند پس از نبردي سنگين و دلاورانه و بعد از كشتن تعداد
زيادي از عراقيها در آن منطقه به شهادت رسيده اند و دو سه
پيكر شهيد را كه در پائين تپه و در شيب روبروي عراقيها وجود
داشت نشان داد
يكي از آنها شهيد سروان وظيفه سيد مصطفي
حجازي بود كه پيكر پاكش روبروي ما افتاده بود و مانند
خورشيدي كه اين بار از روي زمين به آسمان نور مي تاباند
درخشش داشت . دلمان گرفته بود
بغض راه گلو را بسته بود
بخاطر دو چيز
اول اينكه اين شير دلاور و يل عرصه هاي
عمليات به شهادت رسيده بود و دوم اينكه هيچ كاري
نمي توانستيم براي پيكر او انجام دهيم و پيكر مطهر او درست
روبروي ديد و تير عراقيها قرار داشت .
چه وفادار مرداني هستند. كه در وقت شهادت هم اقتداي
آنها به مولا و جدشان حضرت ابا عبدالله الحسين (ع ) بود. بدن
مبارك سيد و سالار شهيدان 3 روز بي غسل و كفن در زير نور
تابش آفتاب گرم كربلا ماند و پيكر پاك اين شهيدان هم نزديك 3
ماه بر روي زمين گرم خوزستان و در زير تابش شديد آفتاب
ماند.
چند بار اقدام به آوردن پيكرهاي آنها نموديم كه هر بار
تيربار عراقيها تير تراش اجرا مي كرد و بچه ها زخمي مي شدند.
گذشت تا تاريخ 60
9
8 يعني دقيقا 3 ماه بعد كه در
عمليات پيروزمند طريق القدس وقتي رزمندگان موفق شدند
سرزمين بستان را آزاد نمايند
توانستيم پيكر مطهر اين شهدا كه
فقط استخوانهاي باقيمانده آنها بود را جمع آوري نموده و به
عقب منتقل كردم و به موطن اصلي ببريم شهيد سيدمصطفي
حجازي اهل تنكابن بود و به زادگاهش منتقل گرديد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
تهيه و تنظيم : سازمان ايثار گران نزاجا
مناجات و نمازهاي او
لبخندهاي محبت آميز و
سيماي نوراني با محاسن مشكي
چهره اي روشن
با
ايمان
محكم و مهربان را چنان ترسيم مي كرد كه هر
بيننده اي جذب صورت و رفتار او مي گرديد.
جالب بود كه در تمام شناسايي هاي عمليات قبلي و
اين عمليات سروان شهيد « سيدمصطفي حجازي »
حضور داشتند و حتي گاهي گروههاي ديگر را هم
ايشان براي شناسايي مخفيانه تا نزديك دشمن
مي بردند و سالم هم برمي گرداندند.

*****
روي خط خبر
ناگفته هاي جنگ از زبان سربازان عراقي
|
دفتر ثبت و ضبط خاطرات سربازان عراقي از دفاع هشت
ساله جنگ تحميلي بر عليه ايران در شهر بصره عراق افتتاح
شد.
عضو هيئت مديره خانه خبرنگاران ضمن اعلام اين خبر
گفت : اين دفتر با هدف ثبت و ضبط خاطرات سربازان عراقي از
دفاع مقدس كار خود را آغاز كرد. خاطراتي كه به هشت سال
دفاع مقدس باز مي گردد و براساس ارزيابي هاي به عمل آمده
40 درصد از تاريخ جنگ در عراق نهفته است كه بايد براي
تدوين آن تلاش كرد.
سيد ياسر هشترودي با اشاره به مقاومت هاي مردمي در
دوران 8 ساله جنگ كه بخش عمده آن را پايداري آزادگان
خواند
افزود : اين لحظات و فرازها را بايد از زبان عراقي ها
شنيد. روي ديگر جنگ ما اتفاقات و رخدادهايي بوده كه در
خاك ريزهاي روبرو به وقوع پيوسته است .
خاطراتي كه هنگام اسارت نيروهاي ايراني رقم خورده
است
خاطراتي كه در آن با برخورد اسرا و مجروحين و بعضا با
شهادت آنها مواجه مي شويم .
اين عضو خانه خبرنگاران ادامه داد : طي 7 سفر قبلي بارها
و بارها با عراقي هايي به گفت و گو نشستيم كه از زنده به گور
شدن نيروهاي ايراني در اطراف بستان و خرمشهر خبر داده اند
و همچنين مجروحين شيميايي و زخمي هاييكه تيرباران شدند
تا به اردوگاه هاي جنگي عراق منتقل نشوند. مقاومت اين
شهدا
تنها از زبان عراقي ها قابل روايت است .
وي با تاكيدبر اينكه مهمترين فرازهاي تاريخ جنگ 8
ساله ي ما قطعا توسط عراقي ها بازگو خواهد شد
خاطر نشان
كرد : به ياد ماندني ترين و تاثيرگذارترين نوع مقاومت مردمي
لحظاتي بوده است كه عراقي ها وارد شهرهاي ايران مي شدند و
اين شهرها را اشغال مي كردند. بديهي است تنها راويان عراقي
كه در حوادث بي شمار اشغال و هجوم به شهرهاي ايران
حضور داشته اند
بخش اعظم تاريخ جنگ را به خود
اختصاص خواهند داد.
از اين رو اولين دفتر ثبت و ضبط خاطرات دفاع مقدس از
زبان سربازان عراقي كه در جنگ هشت ساله حضور داشتند در
بصره تاسيس شد.
اين دفتر كه با همكاري دو خبرنگار و عكاس ثابت و تمام
وقت كار خود را آغاز كرده است
به طور حتم قادر خواهد بود
تا در اولين گامهاي خود
فراز جديدي در عرصه ي تاريخ
جنگ به وجود آورد. شايان ذكر است كه اين حركت با حمايت
كارساز شوراي شهر و سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران
صورت گرفته است . در پايان هشترودي ضمن تاكيد بر لزوم
تلاش براي دستيابي به تصاوير
عكسها و اسناد مربوط به
جنگ 8 ساله
يادآور شد : به زودي اولين كاروان اعزامي از
اعضاي خانه خبرنگاران دفاع مقدس از محصولات و نوع
فعاليت اين دفتر در شهر بصره بازديد خواهند كرد.

| | |