
مقاله اي از حسنين هيكل
اشاره
محمدحسنين هيكل روزنامه نگار و سياستمدار معروف
مصري
يكي از مطلع ترين نويسندگان عرب درباره مسائل
ايران است كه از آغاز بحران نفت ايران در سالهاي اول دهه
1330 مسافرت هاي متعددي به ايران كرده و نخستين كتاب او
درباره ايران تحت عنوان « ايران بر روي آتش فشان » در سال
1330 انتشار يافته است . در آن تاريخ هيكل روزنامه نگار
جواني بود كه بعنوان خبرنگار روزنامه « اخباراليوم » مصر به
ايران سفر كرده و پس از چند ماه اقامت در ايران و ملاقات هاي
متعدد با شاه و شخصيت هاي مذهبي و سياسي آن زمان مانند
آيت الله كاشاني و دكتر مصدق و قوام السلطنه و
سيدضياالدين طباطبائي نخستين كتاب خود را درباره ايران
برشته تحرير درآورد.
هيكل چه بعنوان روزنامه نگار و چه بعنوان يك سياستمدار
و مشاور روساي جمهوري مصر مسافرتهاي متعددي به ايران
كرده و بارها با شاه و مقامات رژيم گذشته مانند هويدا ملاقات
نمود. وي سالها بعنوان مدير روزنامه معروف و با نفوذ
« الاهرام » و وزير اطلاعات مصر از مشاوران و دوستان نزديك
ناصر بود ولي پس از مرگ ناصر بتدريج به جمع منتقدين
سادات پيوست و سرانجام در سال 1360 باتهام توطئه عليه
حكومت سادات بازداشت گرديد. پس از كشته شدن سادات
حسني مبارك رئيس جمهور جديد مصر دستور آزادي هيكل را
صادر كرد و هيكل بار ديگر كار نويسندگي خود را بعنوان يك
روزنامه نگار مستقل و آزاد از سر گرفت .
كتاب « ايران : داستان ناگفته »
از جمله كتابهاي
محمدحسنين هيكل است كه به زبان انگليسي در سال 1361
در آمريكا منتشر شد. اين كتاب يك اثر با ارزش تاريخي درباره
تاريخ معاصر ايران و دوران سلطنت شاه و پس از آن ميباشد كه
البته خالي از اشتباهات و قضاوت هاي نادرست هم نيست .
ولي آنچه حائز اهميت است اينست كه بسياري از مطالب كتاب
حاصل مطالعات و ملاقات ها و مصاحبه هاي خود نويسنده و
دست اول است .
هيكل يكي از نخستين نويسندگان عرب بود كه پس از
پيروزي انقلاب به ايران آمد و در قم با امام خميني ملاقات و
مصاحبه كرد. وي همچنين با بسياري از رهبران سياسي ايران
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ملاقات و مصاحبه كرده و
حاصل اين گفتگوها را در كتاب خود مورد استفاده قرار داده
است .
مقاله حاضر كه قسمتي از بخش چهاردهم كتاب « ايران
داستان ناگفته » است
به بررسي نقش ملي گراها از جمله
سنجابي
بازرگان
بختيار و... براي جلوگيري از سقوط رژيم
شاه و حفظ نظام سلطنتي در كشور پرداخته است . با هم
مي خوانيم .
...با شكست ازهاري
حتي قبل از كناره گيري او از رياست
دولت
تلاش براي تعيين يك حكومت جانشين آغاز شد.
سوليوان سفير آمريكا كه سقوط شاه را غيرقابل اجتناب
ميدانست تماس و مذاكره با مخالفان را آغاز كرد و ژنرال مقدم
رئيس ساواك نيز به توصيه فرح و با جلب موافقت شاه به
مذاكره با رهبران جبهه ملي (باقيمانده گروه طرفدار دكتر
مصدق نخست وزير اسبق ايران ) پرداخت . كريم سنجابي
برجسته ترين مقام جبهه ملي بود كه مقدم با او تماس گرفت و
موافقت او را براي ملاقات و مذاكره با شاه جلب كرد. شاه در
اين ملاقات به سنجابي پيشنهاد تشكيل يك حكومت وحدت
ملي را نمود ولي سنجابي قبول اين پيشنهاد را موكول به
مشورت با همكاران خود در جبهه ملي كرد. رهبران جبهه ملي
گفتند كه تشكيل حكومت جبهه ملي در شرايط استقرار
حكومت نظامي ممكن نيست و بعلاوه قبل از قبول چنين
پيشنهادي بايد با آيت الله خميني هم تماس گرفته شود.
سنجابي نظريات همكاران خود را در جبهه ملي به شاه اطلاع
داد و از شاه اجازه خواست براي ملاقات و مذاكره با آيت الله
خميني به پاريس برود (شاه بعدا در خاطرات خود نوشت كه
سنجابي در اين ملاقات دست او را بوسيده ولي سنجابي اين
موضوع را تكذيب كرد).
سنجابي دوهفته در پاريس توقف كرد و در اين سفر موفق
شد با آيت الله خميني ملاقات و مذاكره كند. آيت الله هرگونه
سازشي را با شاه رد كرد و سنجابي هم تسليم نظريات وي شد.
سنجابي در بازگشت به تهران و هنگاميكه ميخواست نتايج
مسافرت به پاريس و ملاقات با آيت الله خميني را براي
خبرنگاران تشريح كند بازداشت گرديد.
اين بار مقدم بسراغ مهدي بازرگان رفت تا او را براي
همكاري در حل مشكل شاه دعوت كند. بازرگان كه رياست
كميته ايراني دفاع از حقوق بشر را بعهده داشت هنگام اعلام
حكومت نظامي بازداشت شده و در زندان قصر بود. بطوريكه
خود بازرگان براي من تعريف ميكرد رئيس ساواك در زندان به
ديدن او رفت و پس از تعارفات مقدماتي گفت « من پيغامي از
طرف شاه براي شما دارم . اعليحضرت ميخواهند از اين به بعد
سلطنت كنند نه حكومت و راضي هستند به اينكه اختياراتي در
حد ملكه انگلستان داشته باشند! ايشان ميخواهند در
چهارچوب قانون اساسي سلطنت كنند و اگر هدف شما هم
استقرار حكومت قانون است ميخواهند در اين راه همكاري
كنيد » .
بازرگان پاسخ داد « شما اين پيشنهاد را در زندان بمن
ميكنيد و چگونه انتظار دريافت پاسخي از من داريد من بايد
درباره اين موضوع با دوستانم مشورت كنم . » مقدم گفت : « آيا
بمن قول ميدهيد كه اين پيشنهاد را جدي بگيريد. » بازرگان
پاسخ مثبت داد و روز بعد از زندان آزاد شد.
در اين فاصله حكومت ازهاري براي جلب رضايت افكار
عمومي دست به بازداشت عده اي از مقامات سابق از جمله
اميرعباس هويدا نخست وزير و وزير دربار سابق و نصيري
رئيس پيشين ساواك زد. دولت نظامي ازهاري هم به تدريج
تبديل به يك دولت غيرنظامي شد و غير از خود ازهاري فقط
چند وزير نظامي در آن باقي ماندند.
در اواخر نوامبر (اوائل آذر 57 ) يك هيئت از اعضاي
برجسته كميته حقوق بشر آمريكا به ايران آمد و با گروههاي
مخالف در ايران از جمله بازرگان كه رئيس كميته ايراني حقوق
بشر بود تماس برقرار كرد. بازرگان در ملاقات با اعضاي اين
هيئت نظريات خود و همكارانش را براي رفع بحران باين شرح
خلاصه كرد كه شاه بايد ايران را ترك كند
يك شوراي سلطنتي
تشكيل شود و يك دولت تازه از شخصيت هاي ملي و مورد
اعتماد مردم تشكيل گردد و مقدمات انجام انتخابات آزاد فراهم
آيد.
مذاكرات بازرگان با اعضاي كميته حقوق بشر آمريكا با
تماس ها و ملاقاتهاي ديگري كه بعضي اعضاي سفارت آمريكا
منجمله « لامباركيس » (1 ) در آن حضور داشتند دنبال شد .
بازرگان پس از اين مذاكرات و مشورت با كسانيكه با آيت الله
خميني تماس داشتند يك طرح پنج ماده اي بشرح زير براي رفع
بحران ايران به آمريكائيها ارائه داد :
1 ـ شاه بايد بعنوان معالجه يا استراحت ايران را ترك كند .
2 ـ يك شوراي سلطنتي با عضويت شخصيت هاي مورد اعتماد
و قبول عامه تشكيل شود.
3 ـ يك دولت ملي و ليبرال برياست يك شخصيت مورد قبول و
اعتماد مردم تشكيل گردد.
4 ـ مجلس منحل شود .
5 ـ انتخابات عمومي براي تشكيل پارلمان جديد انجام گيرد .
آمريكائيها اين طرح را پذيرفتند ولي در جريان مذاكره
براي پياده كردن آن درباره وظايف و اختيارات پارلمان جديد
و آينده رژيم اختلاف نظرهائي بروز كرد. بازرگان اصرار ميكرد
پارلمان جديد وظايف و اختيارات مجلس موسسان را داشته
باشد و قانون اساسي 1906 ايران را مورد تجديدنظر قرار
دهد. امكان تغيير رژيم سلطنتي و استقرار جمهوري در اين
شرط مستتر بود و بهمين جهت آمريكائيها ك هنوز آماده قبول
فكر تغيير رژيم در ايران نبودند از ادامه مذاكره خودداري
كردند.
مذاكرات پس از وقفه كوتاهي در اوايل دسامبر (اواسط
آذرماه 57 ) از سرگرفته شد و اينبار سوليوان سفير آمريكا
شخصا در مذاكرات شركت كرد. اين بار آمريكائيها پيشنهادات
بازرگان را بشرط آنكه ارتش دست نخورده باقي بماند و به
اغتشاش و هرج و مرج خاتمه داده شود پذيرفتند. البته هنوز
يك مسئله لاينحل باقي مانده بود و آن اينكه ارتش در غياب
شاه از كدام مرجع بايد فرمان ببرد
شوراي سلطنتي يا
نخست وزير
بازرگان از نتيجه مذاكرات خود با آمريكائيها راضي بود
ولي براي اجراي طرح خود مي بايست موافقت آيت الله خميني
را هم جلب نمايد. بهمين جهت يكي از روحانيون مورد اعتماد
آيت الله خميني را براي گزارش نتايج مذاكرات خود با
آمريكائيها و جلب موافقت آيت الله با اجراي اين طرح به
پاريس فرستاد. بازرگان همچنين از آيت الله خميني خواست كه
اسامي افراد موردنظر خود را براي عضويت در شوراي سلطنت
تعيين نمايد
ولي آيت الله خميني كل طرح را رد كرد و گفت كه
هر گونه سازشي در شرايطي كه انقلاب در آستانه پيروزي
است
خطاست .
بازرگان كه از خطر درگيري و كودتاي نظامي بيمناك بود
شخصا راهي پاريس شد تا آيت الله خميني را به نوعي سازش و
مصالحه راضي كند. خود بازرگان درباره جريان ملاقات و
مذاكرات خود با آيت الله خميني در پاريس ميگويد « من تصوير
وحشتناكي از آنچه در نظر خود مجسم ميكردم
خطر جنگ
داخلي و كشتار بي حد و حساب را براي آيت الله خميني تشريح
كردم
ولي آيت الله در پاسخ من گفت هيجان و جوش و خروش
عمومي اكنون به نقطه اوج خود رسيده و آتش انقلاب روشن
شده است . حالا بهترين شرايط براي پيروزي انقلاب فراهم
است
شما اگر سازش كنيد اين آتش خاموش خواهد شد
و
وقتيكه هيجان فرو نشست و مردم به خانه هاي خود رفتند
ضمانت اجرائي براي تامين هدفهاي انقلاب وجود نخواهد
داشت ... » ... بازرگان اضافه ميكند وقتيكه من از آيت الله
سئوال كردم « آيا شما به پيروزي مردم بي سلاح در برابر ارتشي
كه تا دندان مسلح است اطمينان داريد »
آيت الله با اطمينان
خاطر سري بعلامت تصديق تكان داد.
روز بيست و نهم دسامبر با انتصاب شاپور بختيار بمقام
نخست وزيري تحول تازه اي در اوضاع پيش آمد. بختيار در
واقع سومين انتخاب شاه براي نخست وزيري از ميان رهبران
جبهه ملي (پس از رد اين پيشنهاد از طرف كريم سنجابي و
دكتر صديقي ) بود. بختيار كه در جريان مذاكرات بازرگان با
آمريكائيها قرار گرفته و از طرح پنج ماده اي او اطلاع داشت در
واقع اجراي همين طرح را بعهده گرفت ولي علاوه بر اينها
ميخواست ارتش را هم زير فرمان خود داشته باشد. ماموريت
ژنرال هايزر معاون فرماندهي سازمان پيمان آتلانتيك كه روز
سوم ژانويه 1979 وارد تهران شد ظاهرا انجام اين تقاضاي
بختيار
يعني وادار ساختن فرماندهان نظامي ايران به همكاري
با حكومت بختيار و يا بعبارتي انتقال وفاداري از شاه به بختيار
بود.
بختيار در اقدامات خود براي جلب رضايت مردم و فرو
نشاندن آتش انقلاب در پاره اي موارد حتي از طرح پنج ماده اي
بازرگان هم فراتر رفت و علاوه بر خروج شاه از ايران
به
انحلال ساواك و آزادي زندانيان سياسي و تحريم صدور نفت
ايران به اسرائيل و آفريقاي جنوبي مبادرت كرد. كارتر كه
اميدوار بود بختيار بتواند با اين اقدامات مخالفات را آرام كند
از طريق ژيسكاردستن رئيس جمهوري وقت فرانسه براي
جلب حمايت آيت الله خميني از حكومت بختيار اقدام كرد
ولي پاسخ آيت الله خميني مانند گذشته منفي بود و تلاش براي
انجام ملاقات و مذاكره بين آيت الله و بختيار هم بي نتيجه ماند.
آمريكائيها در پس پرده طرحي براي يك كودتاي نظامي
هم داشتند و اين طرح مي بايست در صورت عدم موفقيت
حكومت بختيار عملي شود. در اسنادي كه پس از پيروزي
انقلاب از كيف ژنرال افشار امين بدست آمد چگونگي اجراي
اين طرح پيش بيني شده و حتي ميزان تلفات احتمالي اجراي
طرح نيز در حدود 50000 نفر برآورد گرديده بود . ژنرال هايزر
به كارتر و مشاور امنيت ملي او برژينسكي اطمينان داده بود كه
اين طرح عملي است
ولي سوليوان آنرا عملي نميدانست و
جريان حوادث نشان داد كه حق با او بوده است .
كه در اينجا GEORGE LAMBARKIS 1 ـ جرج لامباركيس
از وي نام برده شده بموجب مداركي كه بعدا منتشر شد از
ماموران اصلي سازمان سيا در سفارت آمريكا بوده است .
بختيار سمت نخست وزيري پيشنهادي شاه
را با اين هدف پذيرفت كه توافق 5 ماده اي
ميان بازرگان و هيات آمريكائي را به اجرا
در آورد
در دوران حكومت ازهاري
تيمسار مقدم
رئيس ساواك با بازرگان در زندان ملاقات
كرد و پيشنهاد شاه راجع به « انجام سلطنت و
نه حكومت » را به بازرگان داد و او را در
اجراي اين هدف به كمك طلبيد. بازرگان نيز
به وي پاسخ مثبت داد و از زندان آزاد
شد.
آيت الله خميني در فرانسه با كليه
طرحهائي كه به نوعي در برگيرنده سازش با
شاه باشد مخالفت مي ورزيد و به پيروزي
انقلاب اطمينان خاطر داشت .

|