روزنامه جمهوري اسلامي 19/11/1382 صفحه سياسي
*****
سقوط تخت طاووس




  • اشاره
    « سقوط تخت طاووس » يكي از صدها كتابي است كه پس از انقلاب اسلامي ايران درباره كشور ما در خارج انتشار يافته و از نظر وسعت اطلاعات نويسنده درباره تاريخ و ادبيات و سنن و آداب مردم ايران يكي از جالب ترين آنها است .
    « ويليام فوربيس » نويسنده كتاب كه بارها بعنوان خبرنگار مجلات تايم و لايف آمريكا به ايران مسافرت كرده و ضمن اين مسافرت ها با شاه و بسياري از مقامات رژيم گذشته ملاقات و مصاحبه كرده است در جريان انقلاب اسلامي ايران هم در كشور ما بوده و از شاهدان عيني اين انقلاب بزرگ است كه خود از آن بعنوان يكي از پديده هاي شگفت انگيز تاريخ معاصر ياد ميكند.
    قسمتي از كتاب « فوربيس » را كه مروري بر جريان انقلاب اسلامي و پيامدهاي آن است ذيلا مي آوريم . بخشي از اين مطالب كه ما خود شاهد عيني آن بوده ايم ممكنست براي ما تازگي نداشته باشد ولي نكات جالب و تحليل هاي تازه اي در لابلاي آن بچشم ميخورد كه به خواندنش مي ارزد.
    سرنگوني محمدرضا پهلوي چهارصد و چهل و ششمين و آخرين شاه ايران به عمر رژيم هاي سلطنتي كه طي بيست و پنج قرن بر ايران حكومت كردند خاتمه داد. سقوط رژيم سلطنتي در ايران كه يكي از كهن ترين و استوارترين رژيم هاي سلطنتي در جهان بشمار مي آمد صفحه تازه اي در تاريخ ايران و جهان گشوده و انقلابي كه به عمر اين رژيم خاتمه داد خود يكي از پديده هاي شگفت انگيز تاريخ معاصر است كه بايد از ابعاد گوناگون مورد بررسي و مداقه قرار بگيرد.
    اين انقلاب شگفت انگيز كه در نوع خود در جهان بي نظير است با چند صفحه كاغذ كه محتوي مقاله اي درباره يك رهبر مذهبي بود آغاز شد.
    اين مقاله بنظر امير عباس هويدا نخست وزير پيشين ايران كه در آنموقع وزير دربار بود رسيد و هويدا با علم به اينكه انتشار اين مقاله توهين آميز نسبت به يك رهبر مذهبي مورد احترام مردم چه نتايجي ببار خواهد آورد تصميم گرفت ترتيب چاپ آنرا در يكي از روزنامه هاي كثيرالانتشار ايران بدهد.
    هويدا قطعا ميدانست كه انتشار اين مقاله چه آشوبي براه خواهد انداخت ولي تصور نميكرد كه طوفاني كه بدنبال انتشار اين مقاله برخواهد خاست رژيم سلطنت را هم سرنگون خواهد ساخت و خود او را هم به جوخه اعدام خواهد سپرد.
    براي هويدا آنچه كه لحظه اخذ تصميم براي انتشار اين مقاله اهميت داشت اين بود كه عكس العمل آن براي رقيب و جانشين او در مقام نخست وزيري (جمشيد آموزگار) دردسر ايجاد خواهد كرد و احتمالا موجب سقوط او خواهد شد. هويدا مستقيما هم ميتوانست اين مقاله را براي انتشار در يكي از روزنامه ها بفرستد ولي براي اينكه دولت را مسئول انتشار آن معرفي كند مقاله را براي داريوش همايون وزير اطلاعات حكومت آموزگار فرستاد و به وي گفت كه شاه دستور انتشار اين مقاله را در يكي از روزنامه هاي كثيرالانتشار داده است . داريوش همايون خود عنصر مرموزي بود كه زماني در صف مخالفان و انتقاد كنندگان از حكومت شاه قرار داشت ولي بعدها خود را در صف خادمين رژيم جا كرد و در حكومت آموزگار به مقام وزارت اطلاعات رسيد. داريوش همايون در سمت وزير اطلاعات ميتوانست روزنامه ها را سانسور يا آنها را وادار به انتشار اخبار و مطالبي برخلاف ميل خودشان بكند. همايون مقاله مورد نظر هويدا را براي چاپ به يكي از دو روزنامه بزرگ عصر تهران (اطلاعات ) فرستاد و در مورد چاپ آن تاكيد كرد.
    اين مقاله كه در تاريخ هفتم ژانويه 1978 (17 دي 1356 ) در روزنامه اطلاعات انتشار يافت حاوي مطالب توهين آميزي درباره آيت الله خميني رهبر معروف مذهبي ايران و دشمن ديرين شاه بود. در آنموقع آيت الله خميني بحال تبعيد در شهر مقدس و مذهبي نجف در عراق زندگي ميكرد و بعنوان يكي از مخالفان سرسخت رژيم استبدادي وقت مورد علاقه و احترام مردم بود.
    وقتيكه روزنامه اطلاعات با مقاله ايكه به آن اشاره شد به قم شهر مقدس مذهبي ايران و موطن سابق آيت الله خميني رسيد هزاران نفر از مردم مومن و متدين قم در مسجد بزرگ شهر گرد آمدند و در اعتراض به انتشار اين مقاله توهين آميز بطرفداري از رهبران محبوب مذهبي خود شعار سردادند. جمعيت سپس در خيابانها براه افتادند و در نتيجه برخوردي كه بين آنها و نيروهاي نظامي روي داد پليس بطرف جمعيت آتش گشود و عده زيادي از آنها كشته يا مجروح شدند. بعدا گفته شد كه پليس از اهداي خون به مجروحين در بيمارستانها جلوگيري كرده و عده اي هم بر اثر خونريزي و عدم مراقبت پزشكي تلف شده اند.
    كشتار قم سرآغاز طوفاني بود كه طومار حيات رژيم دو هزار و پانصد ساله سلطنتي ايران را در عرض يكسال درهم پيچيد. طبق رسوم اسلامي در چهلمين روز وفات آخرين مجالس ترحيم و مراسم عزاداري براي درگذشتگان تشكيل ميشود و مراسمي كه بدعوت رهبران مذهبي به مناسبت چهلمين روز درگذشت شهداي قم در سراسر كشور برپا شد آغاز جنبشي بود كه در مدتي كمتر از يكسال به سرنگوني رژيم پهلوي انجاميد. اين بار حوادث خونين قم با ابعاد گسترده تري در تبريز تكرار شد و مردم خشمگين بانكها و ساختمانهاي دولتي و مغازه ها و فروشگاه هائي را كه بدستور رهبران مذهبي براي تعطيل عمومي اعتنا نكرده بودند به آتش كشيدند. مقامات محلي براي مقابله با تظاهر كنندگان از نيروهاي نظامي استفاده كردند و تعداد كشته شدگان قريب يكصد نفر گزارش شد. چهل روز بعد مراسم عزاداري شهيدان تبريز در پنجاه و پنج شهر ايران برگزار گرديد و كشته شدن عده ديگري در اين مراسم موجبات برپائي مراسم و تظاهرات وسيع تري را در چهل روز بعد فراهم ساخت .
    شاه در ماههاي اول آغاز سال نو ايراني در نطق ها و مصاحبه هاي خود همچنان از موضع قدرت سخن ميگفت و ادعا ميكرد كه با پشتيباني اكثريت مردم و يك نيروي مسلح 700000 نفري هيچكس نميتواند او را سرنگون كند. ولي واقعيت امر با ادعاهاي او فاصله زيادي داشت زيرا نه اكثريت مردم پشتيبان او بودند و نه نيروي مسلح 700 هزار نفري توانائي و كارآئي لازم براي مقابله با يك حركت مردمي را داشت . اكثريت مردم ايران كه شاه ادعاي حمايت آنها را داشت داراي معتقدات عميق مذهبي بوده و با حركتي كه از طرف رهبران مذهبي هدايت ميشد همراه شده بودند و طبقه متوسط و روشنفكران هم كه از سياست هاي اقتصادي و فشار و اختناق حكومت ناراضي بودند طبعا در صف مخالفان قرار داشتند. اطرافيان فاسدو متملق شاه كه خود از عوامل ايجاد اين نارضايتي ها بودند او را در جريان اين واقعيت ها نميگذاشتند و شاه وقتي به عمق و وسعت اين نارضايتي پي برد كه ديگر خيلي دير شده بود.
    وقوع حريق در يك سينماي آبادان كه طي آن 337 نفر زنده زنده سوختند آتش هيجان و احساسات عمومي را عليه رژيم دامن زد. زيرا همه شواهد و قرائن نشان ميداد كه در اين فاجعه بزرگ تعمدي دركار بوده و علاوه بر عمدي بودن حريق با بستن درهاي سينما از نجات مردمي كه در اين جهنم گرفتار شده بودند جلوگيري بعمل آمده است . تلاش رژيم براي تبرئه خود در اين فاجعه نتيجه اي نبخشيد و در مقام مقايسه با وقايع مشابه در تاريخ جهان حريق سينماي آبادان را ميتوان با حريق رايشتاك (مجلس آلمان ) قبل از بقدرت رسيدن هيتلر مقايسه كرد.
    مجموعه اين حوادث به سقوط حكومت آموزگار انجاميد و باين ترتيب هويدا به هدف خود از انتشار مقاله توهين آميز عليه آيت الله خميني رسيد. ولي آنچه بعد از سقوط آموزگار روي داد ديگر در جهت اهداف هويدا نبود و خود او يكي از نخستين قربانيان تصفيه ها و تغييراتي شد كه پس از روي كار آمدن شريف امامي براي باصطلاح جلب رضايت افكار عمومي صورت گرفت . لغو سانسور مطبوعات يكي از نخستين امتيازاتي بود كه دولت جديد براي جلب رضايت افكار عمومي داد و مطبوعات از اين آزادي براي انتشار اخبارو عكس ها و مطالب مربوط به آيت الله خميني كه تا آنزمان ممنوع بود پرداختند. يكهفته پس از روي كار آمدن دولت جديد راه پيمائي عظيمي بطرفداري از آيت الله خميني و مخالفت با شاه در تهران برپا شد و شاه كه وحشت زده شده بود براي جلوگيري از ادامه اين تظاهرات دستور برقراري حكومت نظامي را صادر كرد. حكومت نظامي برخوردها و خونريزي هاي تازه اي را بدنبال داشت و بر مشكلات شاه افزود.
    انقلاب ايران از اين مرحله به بعد سرعت و شتاب بيشتري يافت . شاه كه بكلي خود را باخته بود مرتبا امتيازات تازه اي براي جلب رضايت عمومي ميداد ولي هر امتياز تازه ازطرف او بعنوان يك ضعف و عقب نشيني تازه تلقي شده و بر موج مخالفت ها مي افزود. ناتواني حكومت شريف امامي در برقراري نظم و آرامش و وقوع حوادث خونين در تهران در روزهاي چهارم و پنجم نوامبر (13 و14 آبان 1357 ) شاه را وادار به تغيير نخست وزير و تعيين يك دولت نظامي نمود ولي با يك پيام ضعيف و حاكي از توبه و پشيماني و تعهد اجراي مفاد قانون اساسي و خودداري از تكرار اشتباهات گذشته در آينده كه بمناسبت تعيين دولت جديد ايراد نمود عملا تاثير استقرار اين دولت را خنثي كرد و ضعف هاي دروني خود را بيش از پيش نمايان ساخت .
    فاجعه دروني شاه كه تا اين زمان كسي از آن خبر نداشت بيماري سرطان لنفاوي او بود كه او را در خطر مرگي قريب الوقوع قرار داده بود و شاه از آن بيم داشت كه در صورت اعمال خشونت و خونريزي براي سركوبي انقلاب فرصت كافي براي آرام ساختن كشور و انتقال سلطنت به فرزندش را نداشته باشد. تاثير داروهاي معالج اين بيماري هم كه تاثير مسكن و تخدير كننده داشت به تزلزل و بي تصميمي او مي افزود و او را بيش از پيش در اعتقادات گذشته خود به تقدير و سرنوشت راسخ تر مي ساخت .
    تشكيل دولت نظامي ازهاري خيلي زود تاثير رواني خود را از دست داد و ناتواني اين دولت در استقرار نظم موج تازه اي از تظاهرات و اعتصابات را بدنبال آورد. آيت الله خميني كه در محل اقامت جديد خود در حومه پاريس در مركز توجه مطبوعات و محافل بين المللي قرار گرفته بود با سرسختي و قاطعيت مردم ايران را به ادامه مبارزه تا سرنگوني رژيم دعوت ميكرد و به هيچ نوع مصالحه اي كه متضمن محدوديت اختيارات شاه يا خروج او از كشور و تعيين يك شوراي سلطنتي براي انجام وظايف وي باشد تن در نميداد.
    با ادامه بحران و گسترش دامنه اعتصابات و فلج اقتصادي كشور شاه به آخرين راه حل موردنظر خود كه خروج از كشور بود رضايت داد. تنها كاري كه براي او مانده بود تشكيل يك دولت معتدل غيرنظامي بجاي حكومت ناتوان ازهاري و آزمايش آخرين شانس بقاي رژيم بود. در آن شرايط سخت تنها كسي كه مسئوليت تشكيل كابينه را پذيرفت شاپور بختيار يكي از رهبران جبهه ملي بود. بختيار با قبول مسئوليت تشكيل كابينه بسياري از دوستان و همفكران سابق خود را از دست داد و از جبهه ملي طرد شد ولي از تصميم خود عدول نكرد و همزمان با تاييد دولت او از طرف مجلس شاه و همسرش كه آخرين بازماندگان خانواده سلطنتي در ايران بودند با يك هواپيماي بوئينگ 707 تهران را ترك گفتند. صحنه خروج شاه از ايران صحنه غم انگيزي بود. بيشتر كسانيكه براي مشايعت آمده بودند مي گريستند و خود شاه هم بزحمت جلو گريه خود را گرفته بود. مانند پدرش رضاشاه كه هنگام تبعيد از ايران مشتي از خاك وطن را با خود برده بود محمدرضا شاه هم مشتي از خاك ايران را در يك پاكت با خود برد و اين ژست خود علامت نااميدي او از بازگشت به خاك ايران بود.

    شاه روزيكه ايران را ترك كرد هرگز نميتوانست تصور كند كه چه خفت و مصيبتي در انتظار اوست . او هنوز باور نداشت كه پس از خروج او از ايران آيت الله خميني قدرت را بدست خواهد گرفت و در صورت بقدرت رسيدن آيت الله هم حكومت او را پايدار نميدانست . او گمان ميكرد كه آمريكائيها ارتش را دست نخورده نگاه خواهند داشت و در صورت لزوم آنرا براي روي كارآوردن حكومت دلخواه خود در ايران بكار خواهند گرفت .
    اما همه اين تصورات غلط از آب درآمد. آيت الله خميني در مدتي كمتر از يكماه پس از خروج شاه از ايران قدرت را بدست گرفت و آمريكائيها هم كه برخلاف تصور شاه هيچ نقشه و برنامه حساب شده اي براي مقابله با انقلاب ايران نداشتند غافلگير شدند. شاه كه پس از توقف كوتاهي در مصر به مراكش رفته و در انتظار رسيدن خبرهاي خوش از ايران نشسته بود وقتيكه از پيروزي انقلاب و سقوط رژيم سلطنتي اطلاع يافت تصميم گرفت طبق برنامه پيش بيني شده قبلي به آمريكا برود. ولي آمريكائيها كه ديگر بفكر برقراري روابط دوستانه با رژيم جديد ايران بودند از اجراي تعهدات قبلي خود درباره پذيرفتن شاه سرباز زده و از او خواستند جاي ديگري براي زندگي خود پيدا كند.
    شاه و همسرش ابتدا به جزاير باهاما و سپس به مكزيك رفتند. در مكزيك بيماري سرطان لنفاوي شاه به وخامت گرائيد و پزشكان لزوم عمل جراحي را تاييد كردند. بهترين كلينيك براي اين عمل جراحي در نيويورك بود و دوستان آمريكائي شاه (كيسينجر و راكفلر) با اعمال نفوذ در كاخ سفيد و وزارت خارجه آمريكا توانستند موافقت آنها را براي مسافرت شاه به آمريكا جلب نمايند.
    مسافرت شاه به آمريكا مقدمه بحران تازه و بيسابقه اي در روابط بين المللي بود كه اين بار نتايجي وخيم تر و پردامنه تر از سقوط شاه ببار آورد. اشغال سفارت آمريكا در تهران در چهارم نوامبر 1979 (13 آبان 1358 ) و به گروگان گرفتن ديپلمات هاي آمريكائي موجب خفت و بي اعتباري آمريكا در جهان گرديد و ناتواني كارتر در حل اين مشكل به شكست مفتضحانه او در انتخابات رياست جمهوري آمريكا انجاميد. كارتر كوشيد تا با اخراج شاه از آمريكا و ضبط دارائي هاي ايران در بانكهاي آمريكائي و مراجعه به سازمان ملل متحد و دادگاه لاهه گروگانها را رها سازد ولي هيچيك از اين تدابير موثر واقع نشد و سرانجام طرح رهائي گروگانها بوسيله گروهي كماندو كه با قرباني شدن هشت تن از آنها به شكست انجاميد بيش از پيش كارتر را در انظار مردم آمريكا و جهان بي حيثيت كرد. زيرا كارشناسان بين المللي پس از بررسي اين طرح نواقص و اشكالات زيادي را در آن مشاهده كردند. و تازه اين سئوال مطرح شد كه بفرض آزادي گروگانها صدها آمريكائي ديگر هم در ايران بودند كه ممكن بود بجاي گروگانهاي آزادشده به گروگان گرفته شوند.
    گروگانگيري آمريكائيها در ايران و گرفتاري و سردرگمي واشنگتن در اين مسئله بحران بين المللي ديگري هم بدنبال داشت و آن اشغال افغانستان از طرف نيروهاي شوروي بود. رهبران شوروي در اشغال افغانستان كه يكماه و نيم پس از گروگانگيري در تهران روي داد علاوه بر گرفتاري آمريكائيها در اين مسئله به نكات زير توجه داشتند :
    اولا پس از پيروزي انقلاب ايران روسها بشدت نگران گسترش اين انقلاب بداخل افغانسان و كمك رژيم اسلامي ايران به مجاهدين افغاني و گروههاي اسلامي اين كشور بودند و روي كارآمدن يك حكومت اسلامي نظير ايران را در افغانستان خطر بزرگي براي جمهوريهاي مسلمان آسيائي خود ميدانستند.
    ثانيا درگيريها و حوادثي كه در جريان انقلاب و پس از پيروزي آن در ايران روي داده بود روسها را بفكر بهره برداري از اين جريان انداخته و اين اميد را در دل رهبران شوروي بوجود آورده بود كه بتوانند با استفاده از گروههاي چپ مسير انقلاب ايران را در جهت منافع خود منحرف ساخته به آبهاي گرم خليج فارس و اقيانوس هند دسترسي پيدا كنند. اشغال افغانستان از طرف نيروهاي شوروي امكانات بيشتري براي مداخله مستقيم يا غيرمستقيم در ايران در اختيار مسكو ميگذاشت . پايگاه مهم دريائي ايران در چاه بهار هم فقط سيصد ميل با مرزهاي افغانستان فاصله دارد و راه روسها را در رسيدن به اين مقصد نزديكتر ميكند. و بالاخره روسها اميدوار بودند كه با قطع روابط ايران و آمريكا و لغو قراردادهاي دو جانبه نظامي بين اين دو كشور آمريكا از كمك به ايران در صورت بروز حادثه اي خودداري نمايد و نقشه مسكو براي سلطه بر ايران در شرايط مساعد بدون برخورد با منابع مهمي بموقع اجرا درآيد.
    اشغال سفارت آمريكا در تهران و بگروگان گرفتن اعضاي سفارت چه با يك طرح و نقشه قبلي و چه آنطور كه گفته شده از طرف گروهي دانشجوي مبارز و بقصد وادار ساختن آمريكا به تحويل شاه انجام شده باشد نتايجي بمراتب وسيع تر از حد پيش بيني شده داشت و دنيا را تا آستانه يك جنگ بزرگ بين ابرقدرتها پيش برد. حتي پيش از اشغال افغانستان از طرف نيروهاي شوروي كه بحران شديدي در روابط بين المللي بوجود آورده و آثار آن هنوز هم برطرف نشده است ناوگان هاي جنگي آمريكا و شوروي بطور بي سابقه اي در اقيانوس هند و دهانه خليج فارس مستقر شده بودند و كوچكترين برخورد بين اين نيروها براي روشن شدن آتش يك جنگ بزرگ كافي بود. بعلاوه اشغال افغانستان از طرف نيروهاي شوروي موجب تعليق قرار داد دوم محدود ساختن سلاحهاي استراتژيك آمريكا و شوروي (سالت 2 ) و آغاز جنگ سرد تازه اي بين اين دو كشور شده كه هنوز هم ادامه دارد.
    ماجراي گروگانگيري در ايران نه فقط ضعف يك قدرت بزرگ را در مقابله بااراده و سرسختي يك كشور كوچك نشان داد بلكه ضعف و بي خاصيتي سازمانهاي بين المللي مانند سازمان ملل متحد و دادگاه بين المللي لاهه را نيز به منصه ظهور رسانيد.اما مهمترين پيامد اين ماجرا در منطقه تجاوز عراق به ايران در سپتامبر 1980 (شهريور 1359 ) بود كه خسارات و تلفات عظيمي براي هر دو كشور ببار آورده و موجب نگراني همه كشورهاي منطقه شد. هر چند نمي توان حمله عراق را به ايران را مستقيما با مسئله گروگانگيري ارتباط داد ليكن مشكلات ناشي از گروگانگيري و محاصره اقتصادي ايران بدون شك از عوامل محرك صدام حسين در طرح حمله به ايران بوده و صدام گمان مي كرد كه ايران با محدوديت هاي مالي و مشكلاتي كه از نظر تهيه اسلحه و لوازم يدكي مورد نياز خود با آن مواجه خواهد شد توانائي دفع حمله عراق را نخواهد داشت .

    ديكتاتورها بندرت در آرامش و افتخار مي ميرند و محمدرضا پهلوي هم سرنوشتي بهتر از ساير ديكتاتورها نداشت . او آخرين سال عمرش را در وحشت و دربدري بسر آورد و پس از اخراج تحقير آميزش از آمريكا چند ماهي در يكي از جزاير گرم پاناما خاطرات جزيره سنت هلن (تبعيدگاه ناپلئون ) و موريس (تبعيد گاه رضاشاه ) را در نظر خود مجسم ميكرد. هفته هاي آخر اقامت در اين جزيره هم در وحشت بازداشت و استرداد او به حكومت اسلامي ايران گذشت و سرانجام براي پايان دادن به اين كابوس بدعوت دوستش انورسادات به قاهره رفت . سادات تنها زمامدار از ميان قريب يكصد رهبر دوست شاه در زمان سلطنتش بود كه به دوستي خود با شاه وفادار ماند و براي تخفيف آلام او كاخ قبه مجلل ترين كاخ پذيرائي قاهره را در اختيار شاه و خانواده اش قرار داد.اما همين كاخ هم كه زماني محل اقامت ملك فاروق آخرين پادشاه مصر بود خاطرات گذشته هاي دور و نزديك را در ذهن شاه زنده مي كرد. (در همين كاخ بود كه شاه در آغاز جواني براي خواستگاري از پرنسس فوزيه خواهر ملك فاروق بحضور فاروق رسيد و با اولين زن خود آشنا شد).
    شاه روز بيست و هفتم ژوئيه (مقارن سالگرد مرگ پدرش ) در قاهره درگذشت و جسد او را در كنار قبر پدرش در مسجدالرفاعي دفن كردند. سادات كه از احتمال مرگ نزديك شاه اطلاع داشت قبلا دستور آماده كردن اين قبر را داده بود و چه بسا كه خود شاه هم اين موضوع را ميدانست .
    به نقل از كتاب « اعترافات شاه مخلوع » ترجمه منوچهر مهرجو ـ سازمان انتشارات هفته
    آنچه كه به 25 قرن رژيم سلطنتي در ايران خاتمه داد و پرونده چهارصد و چهل و ششمين و آخرين شاه اين كشور را مختومه كرد انقلاب شگفت انگيزي است كه در جهان نظير ندارد
    اشغال سفارت آمريكا در آبان 1358 از جمله رويدادهائي بود كه خفت و بي اعتباري آمريكا را در جهان به همراه آورد و شكست عمليات نظامي كارتر براي رهائي گروگانها هم بيش از پيش آمريكا را در انظار بين المللي بي حيثيت ساخت
    اشغال افغانستان توسط قواي روسيه با هدف جلوگيري از نفوذ انقلاب اسلامي ايران به افغانستان و همچنين استفاده از گروه هاي چپ از جمله حزب توده براي دستيابي به آبهاي گرم خليج فارس صورت گرفت
    سادات حاكم مصر تنها زمامدار از ميان قريب يكصد رهبر دوست شاه در زمان سلطنتش بود كه به دوستي خود با شاه وفادار ماند و حتي كاخ « قبه » مجلل ترين قصر قاهره را در اختيار وي و خانواده اش قرار داد
    رئيس جمهور مصر كه از مرگ قريب الوقوع شاه خبر داشت قبلا دستور آماده كردن قبر او را داده بود و خود شاه هم از آماده سازي قبر خود در مصر خبر داشت !
    سادات مقبور و شاه مخلوع