روزنامه جمهوري اسلامي 18/11/1382 صفحه امام
*****
بازسازي نظريه انقلاب در انديشه سياسي امام خميني




  • بخش دوم و پاياني
    عبدالوهاب فراتي
    بازسازي نظريه انقلاب
    اولين نكته اي كه در بازسازي نظريه انقلاب در انديشه امام خميني به چشم مي خورد تفكيك بين دو انقلاب مادي و معنوي است كه هر يك داراي خصوصيات و ويژگي هاي مخصوص به خود است . هر چند به گفته ايشان « قوه مقاومت » در قبال ستم و بي عدالتي دولت جزو « طبيعي ساختمان بشر » (12 ) است لكن غايت از شوريدن و انگيزه مقاومت كردن وجه تمايز بين اين دو انقلاب است . از نظر امام خميني « همه انقلابات به جز انقلاب اسلامي به دنبال اهداف مادي بوده و در حصار از ميان رفتن يك حكومت و روي كار آمدن حكومتي ديگر محدود مانده اند. » اين « انقلاب با انقلاب هاي ساير كشورها و انقلاب هايي كه در دنيا اتفاق افتاده است فرق دارد. انقلاب هايي كه در دنيا تاكنون اتفاق افتاده است قدرت را از دست يك قدرتمند يك جابر به دست جابر ديگري كه يا مثل اين يا بالاتر از اين است منتقل كردند. شما مطالعه كنيد در حال انقلاب هايي كه در دنيا پيدا شده است يا كودتاهايي كه هر روز واقع مي شود و شده است ببينيد كه آيا وضع آنجا چطور است جز اين است كه با اغفال مردم يك انقلاب پيدا شده است و يك قدرتي را به كنار گذاشته اند يك قدرت مشابه او يا بدتر از او سركار آورده اند هيچ در حال ملت فرق حاصل نشده است يا حال ملت ها بدتر شده است . » (13 )
    « انقلاب در دنيا زياد واقع شده است و يك حكومت رفته حكومت ديگر آمده است . يك رژيم رفته رژيم ديگر آمده است . ولي انقلاباتي كه آمده است بايد ديد انگيزه انقلاب چه بوده است و براي چه چيز انقلاب واقع شده و ثمره اين انقلاب چي هست و چه بوده . انقلاب فرانسه شوروي و ساير انقلاباتي كه در عالم واقع شده است يك انقلاباتي بوده است و رژيم ها تغيير كردند به رژيمي ديگر حكومت تغيير كرده به حكومت ديگر اما انگيزه انگيزه مادي است انگيزه دنيايي بوده است . آن وقتي كه روسيه قيام مي كند و رژيم سابق را از بين مي برد انگيزاش اين بوده است كه اين دنيا دست من باشد نه دست او... ياكلون كما تاكل الانعام . مثل همان حيواناتي كه با هم جنگ مي كنند و يكي ديگري را از بين ميبرد. انگيزه يك انگيزه طبيعي است . يك انگيزه دنيايي است . » (14 )
    از اين رو انقلابات معمول دنيا در منظر امام خميني به واسطه بروز فشارهاي طولاني و طاقت فرساي اقتصادي ـ سياسي از يك سو و منازعه قدرت ميان نخبگان سياسي از سوي ديگر به وقوع پيوسته اند.
    برخلاف انقلابات مادي كه به صرف فراهم بودن شرايط عيني و بر اثر منازعه قدرت ميان دولت و اپوزيسيون رخ مي دهند انقلاب اسلامي ماهيتي ديگر دارد ماهيتي كه به گفته امام خميني « من نمي توانم اسمي رويش بگذارم الا اينكه اين نهضت الهي بود » (15 ) و نيز ماهيتي كه در هيچ يك از تئوري هاي موجود نمي گنجد بلكه بالعكس آن ها را مبتلا به انواع ترميم ها و رفو كردن ها مي نمود. به طور كلي از منظر امام خميني سلسله عواملي كه به مساله سرنگوني و نيز برقراري نظام بديل منجر شد عبارتند از :
    1 ـ اراده الهي ; به عقيده امام خميني پيش از آنكه دريابيم كه چه عوامل ذهني و عيني موجب پيدايش انقلاب اسلامي شد بايد پديد آمدن نفس شرايط عيني و ذهني را محصول عنايت و اراده خداوند بدانيم . تاثير عنايت خداوند در پيروزي نهضت اسلامي به گونه اي بود كه به گفته ايشان « اين انقلاب نه به تبليغات من و شما به راه افتاد و نه هم روحانيت جنود خداوند بود. هيچ كس از جناح هاي سياسي نمي تواند ادعا كند كه او خالق انقلاب است اگر اراده خداوند به آن تعلق نمي گرفت حتي شعار مرگ بر سلطنت پهلوي نيز بر زبان هيچ يك از شماها جاري نمي شد . » (16 )
    مثل اينكه يك برنامه الهي در كار بوده است دست بشر آن چنان قدرتي ندارد كه اين طور مردم را بيدار كند كه همه طبقات و همه بچه ها و بزرگان اينها با هم به يك راه بروند... اين مطلب غير عادي است كه امروز لطفي از جانب خداي تبارك و تعالي به ملت ايران است . (17 )
    2 ـ آگاهي و بيداري مردم ; متوجه ساختن ضمير مردم به ماهيت اصيل اسلام و نيز مسايلي كه پيرامون آنان مي گذرد دومين عامل بلافصل انقلاب است كه خود نيز از متعلقات اراده الهي به حساب مي آيد. اين مساله كه امام خميني از آن به نقطه اميد و يا خروج از حالت رخوت بي خبري و سستي ياد مي كند . (18 ) همان تغيير انفسي است كه مستند به آيه شريفه (ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم ) مي باشد. نخستين گام در بيداري انسان ها آگاهي يافتن آنها از خطري است كه اسلام واقعي را تهديد مي كند و اين آگاهي قرين شناخت اسلام اصيل و نيز بازشناسي آن از اسلام دروغين است . از اين رو امام خميني در جمع شاگردان خود در نجف اشرف كه بعدها مسئوليت آگاهي بخشي به مردم را بر عهده گرفتند فرمود : « ما موظفيم ابهامي را كه نسب به اسلام به وجود آورده اند برطرف سازيم تا اين ابهام را از اذهان نزداييم هيچ كاري نمي توانيم انجام دهيم . ما بايد... اين ابهامي را كه بر اثر تبليغات سو چند صدساله نسبت به اسلام در اذهان حتي بسياري از تحصيل كرده هاي ما پيدا شده رفع كنيم جهان بيني و نظامات اجتماعي اسلام را معرفي كنيم حكومت اسلامي را معرفي كنيم تا مردم بدانند اسلام چيست و قوانين آن چگونه است ... مردم اسلام را نمي شناسند... شما مطمئن باشيد اگر اين مكتب را عرضه نماييد و حكومت اسلامي را چنانكه هست به دانشگاهها معرفي كنيد دانشجويان از آن استقبال خواهند كرد دانشجويان با استبداد مخالفند با حكومت هاي دست نشانده و استعماري مخالفند با قلدري و غارت اموال عمومي مخالفند با حرام خوري و دروغ پردازي مخالفند با اسلامي كه چنين طرز حكومت اجتماعي و تعاليمي دارد هيچ دانشگاه و دانشجويي مخالفت ندارد . » (19 )
    مسلما اين اسلام با اسلامي كه مي گويند افيون جامعه است تفاوت جدي دارد اينها « مي خواهند مسلمين را خراب كنند مي خواهند مسلمين را از اسلام جدا كنند و مسلمين خواب بروند و آن ها مال مسلمين را بخورند. اين كلام افيون است نه اسلام افيون است . » (20 ) در واقع تمييز اسلام اصيل از دروغين و متوجه ساختن مردم به آن همان « انقلاب دروني » است كه به گفته امام خميني تا حاصل نشود انقلاب بيروني يا جابجايي قدرت صورت پذير نخواهد شد . (21 ) دليل اين امر نيز برخاسته از ماهيت عدالت خواهانه ستم ستيزي و منكر گريزي اسلام است كه متوجه ساختن نفوس و فطرت آدميان به آن و نيز ضم كردن آنچه در پيرامون آنان مي گذرد خود مدخلي بر پيدايش شورش هاي منتهي به انقلاب بيروني است .
    « ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم » يك واقعيتي است و دستور واقعيت به اين معنا كه تغييراتي در يك ملتي و در يك قوم حاصل بشود اين منشا يك تغييرات تكويني تغييرات جهاني و تغييرات موسمي مي شود. و دستوراست به اينكه تغييراتي كه شما مي دهيد تغييراتي باشد كه آن تغييرات دنبالش يك تغييراتي به نفع شما باشد. شما ملاحظه كرديد كه اين پيشرفتي كه ملت ايران كرد مرهون آن تغييري بود تحولي بود كه در نفوس پيدا شد ما يك قومي بوديم ... كه به واسطه تغييرات سو كه در طول تاريخ شده بود و به واسطه سلطه همه جانبه اجانب و دست نشاندگان اجانب به يك صورتي درآمده بود كه اين صورت پذيرش اسلام سابق را مي كرد... تغييري بود كه از فطرت سالم انساني متحول شده بود به يك انسان غير سالم ... و به حمدالله در اين نهضت تغيير و تحول از آن طرف شد يعني يك ملت تحت فشار در طول تاريخ با اين فشار خو گرفته بود و پذيرفته بود اين ظلم را و پذيرفته بود اين چپاول گري را در يك مدت كوتاهي متحول شد به يك ملت كه پذيرش هيچ يك از اين ظلم را نداشت ... پس قوم ما يك تحولي پيدا كرد تغييري پيدا كرد تا اين تغيير حاصل نشده بود تغيير نفساني حاصل نشده بود اين قوم مورد تغيير واقعي كه رفتن يك رژيم طاغوتي و آمدن يك رژيمي كه اسلامي باشد اين معنا حاصل نمي شد . » (22 )
    3 ـ كارگزاران بيداري يا عاملين تحول ; اما چگونه امام خميني مي توانست به تحول دروني مردم نائل گردد و با خلق انقلابي دروني مقدمات سرنگوني را فراهم سازد مسلما نيازمند به كارگزاراني بود كه توانايي بيدار كردن وجدان خفته مردم را داشتند. از نظر امام خميني قشرهاي فرهنگي روشنگران جامعه اند كه در وهله نخست علما و روحانيون و در رديف بعد دانشگاهيان قرار دارند. ايشان با بيان اين مطلب كه « بزرگترين كاري كه از ما ساخته است بيدار كردن و متوجه ساختن مردم است » (23 ) علما و زعماي اسلام را به نشر حقايق و گفت و گو با مردم دعوت كرد و از آنان خواست تا در قبال فجايعي كه رخ مي دهد سكوت نكنند و به بهانه لزوم تقيه به انزوا نروند. از اين رو مسئوليت اصلي عاملان تحول زدودن زنگارهاي فراموشي از اسلام واقعي و عرضه خالصانه آن به عموم مردم است . در درجه بعد نقد وضع موجود و ناسازگاري آن با آموزه هاي اسلام اصيل و بالاخره معرفي مقصرين اصلي چنين اوضاعي كه امام خميني از آن ها به « استبداد و استعمار » ياد مي كرد از وظايف مهم كارگزاران بيداري به حساب مي آمد. وظايفي كه در روند نهضت از سوي جريان روشنفكري ديني و نيز روحانيون به خوبي انجام گرفت و اسلام خواهي و استبداد ستيزي حلقه اتصال همه انقلابيون پيرو امام خميني به حساب آمد.
    4 ـ غير منعطف بودن نظام سياسي و كاهش تدريجي مشروعيت ; روند تدريجي آگاهي مردم از دو مولفه اسلام اصيل و ناسازگاري نظام سياسي وقت با آن در ضمن خود افول تدريجي مشروعيت آن نظام را فراهم مي ساخت و شكاف ساده جامعه با دولت را تبديل به يك شكاف فعال مي نمود. گسست يا شكاف به وجود آمده به دو طريق مي توانست ترميم يا فعال گردد. راه اول آن بود كه ساختار قدرت با دركي عميق از بحران مشروعيت و ناهمخواني ذهني و عملي مردم با آن از خود انعطاف نشان دهد و به خواسته ها و مطالبات جامعه ديني تن دهد. راه دوم آن بود كه لجاجت دولت و بي كفايتي آن در حل بحران مردم را علاقمند به براندازي و راههاي خشونت آميز نمايد. مسلم بود كه سلطنت پهلوي ساختاري غير منعطف داشت و شاه نيز ضعيفتر از آن بود كه بتواند بين خود و اپوزيسيون تفاهم ايجاد كند. به گفته امام خميني :
    اگر يك كشور بخواهد يك كشور سالمي باشد بايد بين دستگاه حاكمه با ملت تفاهم باشد مع الاسف در رژيم هاي شاهنشاهي و به خصوص در رژيم اخير اين معنا عكس بود يعني دستگاه حاكمه در يك قطب واقع شده بود و ملت هم در يك قطب . اين دستگاه حاكمه كوشش مي كرد با ارعاب فشار آزار شكنجه حبس و امثال اينها با ملت رفتار كند و ملت هم اگر زور نداشت كوشش مي كرد كه ماليات نپردازد از زير بار همه چيز در برود هر چه بتواند كارشكني كند براي دولت . و از اين جهت هي شكاف بين مردم و دولت حاصل مي شد و دولت هم هيچ پشتيباني نداشت و دستگاه حاكمه يك امر (به خيال خودش ) مستقلي بود كه هيچ ارتباطي با ملت نداشت ملت هم به او هيچ اعتماد نداشت . او را دشمن خودش مي دانست با پايگاه نداشتن در پيش ملت ناچار بايد كنار برود و رفت . اين بايد يك عبرتي باشد براي دولت ها . (24 )
    5 ـ از كار افتادن دستگاه سركوب هيات حاكمه ; گسست به وجود آمده كه به تعبير امام خميني به دو قطب متضاد ملت و دولت مبدل شده بود با آغاز بحران 1356 بر اثر بروز عوامل شتابزايي به يك رويارويي جدي و شورش همگاني تبديل گرديد. خيزشي كه از نگارش مقاله توهين آميز روزنامه اطلاعات درباره امام خميني در هفدهم دي ماه همان سال آغاز شد در تصور هيچ كس نمي گنجيد كه به برچيدن بساط سلطنت دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهي بيانجامد.حتي محمد رضا شاه نيز خيال مي كرد كه مي تواند شورش هاي خياباني را با استفاده از ارتش و نيروهاي مسلح همانند قيام 15 خرداد 1342 خاموش كند و به غائله خاتمه دهد اما چنين نشد و « بدنه ارتش » نيز متاثر از جريان انقلاب دروني به تدريج به مردم پيوست و عملا به افول آن سلطنت تسريع بخشيد.
    « يك ملتي كه هيچ ابزار نداشت و هيچ اسلحه نداشت ... بر يك قدرتي كه تا دندان مسلح بود و دنبالش هم آمريكا بود كه مي گفت ما پشتيباني مي كنيم ... اين قدرتي كه پشتوانه اش هم قدرتهاي ابرقدرت بود... به دست اينها از بين رفت . البته ارتش هم كمك كرد اما بعد از اينكه اينها فريادهايشان را كردند آنها را هم متحول كردند. ارتش را از اين فداكاري كه به خيال خودشان براي آن مردك داشتند منحرف كردند به اين طرف يك عده اي كه البته از آن بزرگ ها بودند كه فرار هم كردند مع الوصف بسيارشان و بعضي شان گرفتار شدند ديگران هم متحول شدند آنها برگشتند به اين طرف نيروي هوايي همين طور نيروهاي ديگر هم همين طور هوانيروز هم همافران اينها متحول شدند. اين تحولات هم كه در آنها پيدا شد باز يك امر عادي نبود كه اين طور متحول كرد يك ارتشي را متحول كرد كه بتوان برخلاف شاه ... قيام بكنند. اينها همه برخلاف يك امر عادي واقع شد غيرعادي بود . » (25 )
    و در جايي ديگر مي افزايد : « اين نهضت ... خب ديديد كه يك وضع انساني پيدا شده يك تحول پيدا شده بود كه سرباز وقتي كه آمد توي كوچه ها مردم گل به او ريختند آن گريه مي كرد و به آنها اظهار محبت مي كرد . » (26 )
    در كنار شرايط ذهني كه امام خميني از آنها به تغيير انفس ياد مي كرد شرايط عيني نيز وجود داشت كه زمينه هاي اصلي تقابل ملت و دولت را فراهم مي ساخت اين شرايط به گفته امام خميني از « شدت فشار خارجي و داخلي » (27 ) نشات مي گرفت . در عبارتي از ايشان چنين آمده است .
    « اين ظلم هايي كه شما در محل خودتان ادراك كرديد... همه ماها اينها را ديديم منتهي ما به يك وضعي شما به يك وضعي ... يكي از چيزهايي كه موجب پيروي شماها شد همين زيادي ظلم و زيادي اختناق (بود) اين اختناق وقتي زياد شد انفجار از آن پيدا مي شود. دنبال اين اختناق طولاني هي عقده ها زياد مي شود و منتظرند كه يك صدايي درآيد صداي اولي فريادي درآيد ديگران دنبالش بروند... اينها به اسم آباد كردن خراب كردند به اسم اينكه مي خواهيم اينها را شهري كنيم و به تمدن به اصطلاح خودشان برسانيم خرابي كردند و مملكت را به هلاكت كشاندند همه اقشار ملت ناراضي شدند منتها جرات صدا نداشتند تا يك وقتي كم كم صدا بلند شد... آن عقده ها يك دفعه با هم مجتمع شد و انفجار حاصل شد و اين انفجار موجب اين شد كه در عين حالي كه دست همه خالي بود و آنها هم با همه قدرتي كه داشتند نتوانند مقاومت كنند و مهم هم اين بود كه اين انفجار دنبال يك توجهي به اسلام بود. ايمان مردم اسباب اين معنا شد كه اينها با هم فرياد كنند و با هم جلو بروند بنابراين آن معنايي كه شماها را پيروز كرد و آنها را شكست داد آن معنا اين بود كه آنها ستمگر بودند و شما كه مظلوم بوديد كم كم يك عقده ها پيدا شد و بعد هم توجه اسلام پيدا شد و همه با هم با توجه به اسلام جلو رفتيد . » (28 ) با اين همه ظهور امام خميني در اوايل دهه چهل و نيز شجاعت ايشان در به فعليت رساندن آموزه هاي اصيل اسلامي همان واسطه مادي تحقق اراده الهي در بيداري و آگاهي مردم بود كه در تئوري ماكس وبر به « ظهور كاريزما » شهرت دارد بدون شك اگر آيت الله خميني كه در آستانه بحران سال 56 به امام خميني معروف شد و جايگاه رفيعي در ميان مردم و نيروهاي مخالف شاه پيدا كرد در چنين دوره ظهور نمي كرد و زنگارهاي فراموشي از اسلام واقعي را نمي زدود و در قبال تبعات منفي اصلاحات شاه به ويژه در قضيه انجمن هاي ايالتي و نيز مساله كاپيتولاسيون شجاعانه نمي ايستاد معلوم نبود بحران طبيعي به وجود آمده بدل به بحراني فعال شود و يا حداقل سر از انقلاب و واژگوني سلطنت پهلوي در بياورد.
    پاورقي :
    12 ـ صحيفه نور ج 7 ص 169
    13 ـ همان ج 19 ص 269
    14 ـ همان ج 20 ص 63
    15 ـ همان ج 5 ص 173
    16 ـ همان ج 3 ص 204 ـ 207
    17 ـ در جستجوي راه از كلام امام (دفتر دهم : انقلاب اسلامي ) ص .161
    18 ـ صحيفه نور ج 11 ص 88 ـ89
    19 ـ ولايت فقيه ص 177
    20 ـ صحيفه نور ج 3 ص 4 ـ8
    21 ـ همان ج 19 ص 269 ـ270
    22 ـ همان ج 9 ص 206
    23 ـ در جستجوي راه از كلام امام ص 46
    24 ـ صحيفه نور ج 7 ص 169
    25 ـ همان ج 5 ص 227
    26 ـ همان ص 227
    27 ـ همان ج 7 ص 72
    28 ـ همان ص 279
    حضرت امام خميني : اين انقلاب نه به تبليغات من و شما به راه افتاد و نه هم روحانيت جنود خداوند بود. هيچ كس از جناح هاي سياسي نمي تواند ادعا كند كه او خالق انقلاب است اگر اراده خداوند به آن تعلق نمي گرفت حتي شعار مرگ بر سلطنت پهلوي نيز بر زبان هيچ يك از شماها جاري نمي شد
    حضرت امام خميني : يك ملتي كه هيچ ابزار نداشت و هيچ اسلحه نداشت بر يك قدرتي كه تا دندان مسلح بود و دنبالش هم آمريكا بود كه مي گفت ما پشتيباني مي كنيم . اين قدرتي كه پشتوانه اش هم قدرت هاي ابرقدرت بود به دست اينها از بين رفت