روزنامه جمهوري اسلامي 16/11/1382 صفحه عقيدتي

  • خداگرايي شرط حفظ انقلاب و تحصيل ياري خدا
  • ميرزاي شيرازي منادي مبارزه عليه سلطه بيگانگان
  • *****
    خداگرايي شرط حفظ انقلاب و تحصيل ياري خدا




  • نسل جوان و حتي آن هايي كه دهه سوم و چهارم عمر خود را مي گذرانند. دوره رژيم ستمشاهي و زمان پيروزي انقلاب اسلامي را به طور آگاهانه و حضوري و ملموس و عيني درك نكرده اند و آنچه در اين زمينه مي دانند يا از طريق مكتوب است و يا اين كه از زبان ديگران شنيده اند زيرا كمتر از 25 ساله ها كه اصلا در آن زمان نبوده اند و آن هايي هم كه بين 25 تا 35 سال (و حتي 40 سال ) سن دارند در آن زمان در سن و موقعيتي قرار نداشته اند كه بتوانند چگونگي روابط و تحولات و رفتارهاي اجتماعي و سياسي و حكومتي و... را به درستي بشناسند و آن ها را تحليل و بررسي نمايند. بنابراين شايد براي اين افراد اندكي سنگين و غيرقابل هضم باشد كه گفته شود كه دست خدا در پيروز نمودن انقلاب اسلامي كاملا محسوس بود و گويي اراده خداوند بر اين قرار گرفته بود كه با پيروز ساختن انقلاب اسلامي در ايران روند ديگري در عرصه جهان ايجاد كند و آغاز عصر نوين و متعالي را نويد دهد. اما واقعيت اين است كه انقلاب اسلامي را خدا به پيروزي رساند وگرنه در اوضاع و احوال آن روز هيچ قدرتي قادر به سرنگون كردن رژيمي نبود كه حمايت همه جانبه ابرقدرت ها را در حد كامل در پشت سرداشت و در داخل نيز تا دندان مسلح بود و از لحاظ ابزار تبليغاتي و وسايل فريب مردم و جهت دادن به ذهن آن ها نيز هيچ كمبودي نداشت و...
    اگر بخواهيم اوضاع آن زمان را از نظر قدرت جهنمي رژيم شاه و حمايت هاي بي دريغ نظامي تسليحاتي و تبليغاتي كه به آن رژيم مي شد و چگونگي پيروزي انقلاب اسلامي و... براي نسل جوان و آن هايي كه اوضاع زمان پيروزي انقلاب اسلامي را به درستي درك نكرده اند تصوير نماييم بهتر از هر چيز آوردن مثال و نمونه اي مشهود در زمان حاضر است ولي باور كنيد كه در اين مورد مثال گويايي نمي توان آورد زيرا واقعا پيروزي انقلاب اسلامي از هر نظر بي مثال و بي نظير بود و پيش از آن كه بخواهيم آن را با مثال معرفي كنيم بايد بگوييم خود انقلاب و چگونگي پيروزي اش از نظر كمك خداوند در پيروزي آن يك مثال و نمونه است مثال و نمونه اي كه تاكنون شبيهي براي آن پديد نيامده است . با اين حال ذكر مثال هاي زير شايد بتواند تصويري از چگونگي دخالت و ياري خداوند در پيروز ساختن انقلاب اسلامي در ذهن نسل جوان پديد آورد. فرض كنيد مخالفت چند ميليون مسلمان فرانسه عليه منع حجاب كم كم چنان گسترش عمومي پيدا كند و چنان اوج بگيرد كه در طول چند ماه حكومت و دولت فرانسه را با تمام قدرتش ساقط كند و وضعيتي كاملا متفاوت با گذشته در آنجا پديد آورد. و يا فرض كنيد در آمريكا حوادثي پيش آيد و مخالفان داخلي آمريكا ناگهان چنان وضعيتي پديد آورند كه در طول چند ماه درست مثل اتحاد جماهير شوروي هيچ اثري از آمريكا به عنوان يك ابر قلدر جهاني باقي نماند و اوضاعي كاملا مغاير با وضعيت فعلي آمريكا در آن سرزمين رخ نمايد. آيا با پديد آمدن چنين تحولات شگرفي در آمريكا فرانسه و يا هر جاي ديگر ذهن ها متوجه اين معنا نخواهد شد كه در تحولاتي به اين بزرگي و شگرفي غير از دست خدا و اراده خدا چيز ديگري ديده نمي شود
    گرچه انقلاب اسلامي ريشه تاريخي و عميق داشت و مثل همه پديده هاي حق گرا ريشه اش در قعر تاريخ ايران و اسلام بود ولي نحوه پيروزي آن و مدت زماني كه اين پيروزي در آن اوضاع و احوال بسيار دشوار پديد آمد يك معجزه بود.
    اين يك معجزه بود كه سخنان يك مرجع ديني (امام خميني ) فقط از طريق نوار ضبط صوت و اعلاميه اي كه با هزار مانع و هزار پنهان كاري به دست مردم مي رسيد توانست بر غول هاي تبليغاتي حاميان شاه در سطح جهاني و در سطح داخلي غلبه كند و در فضايي كه لبريز از فريبكاري و بمباران ذهن مردم بود حقايق را به گوش مردم برساند.
    به تعبير امام خميني پيروزي انقلاب اسلامي يك پيروزي معمولي نبود بلكه پيروزي معجزه آسايي بود كه جز با اراده خداي تبارك و تعالي هرگز امكان تحقق نداشت (صحيفه نور ج 9 ص 163 ) . پيروزي انقلاب اسلامي يك معجزه بود كه سبب شد بين اقشار مختلف جامعه از قلب بزرگ ترين شهرها تا دور افتاده ترين روستاها وحدت كلمه و وحدت در آرمان ها و خواست ها به وجود آورد و يك ملت را از زن و مرد و از كوچك و بزرگ به سوي تحولي واحد سوق بدهد.
    پيروزي انقلاب اسلامي يك معجزه بود كه توانست جواناني را كه طي پنجاه سال با تبليغات ضدديني بمباران ذهني شده بودند و دائم به سوي فساد و تباهي و پليدي رانده مي شدند به جواناني « صدر اسلامي » و « شهادت طلب » تبديل كند و با برهم زدن همه معادلات و محاسبات رژيم شاه و حاميان او آن ها را پيشقراول و سرباز بزرگ ترين تحول قرن حاضر نمايد.


    در پيروزي انقلاب اسلامي دست خدا همراه مردم بود كه توانست جواناني را كه پنجاه سال به آن ها داروي سستي و رخوت تزريق مي شد چنان به غيرت آورد كه به تعبير امام خميني مشت ها به جنگ مسلسل ها و تانك ها بروند و جوانان ضعيف و مفلوك چنان به غيرت و قوت بيايند كه همه قدرت ها و ابرقدرت هاي حامي شاه را گرفتار حيرت و سرگرداني كنند (صحيفه نور ج 6 ص 17 و ج 7 ص 117 و 143 ) و با دست خالي بر قدرت فوق العاده شيطاني و جهنمي شاه كه همه شيطان و ابرشيطان هاي ديگر پشت سر او بودند غلبه نمايند (كلمات قصار امام خميني ص 100 ) .
    پيروزي انقلاب اسلامي يك معجزه بود كه نه دستگاه هاي پرهزينه و بسيار گسترده تبليغاتي و امنيتي رژيم شاه و حاميان او توانستند براي منحرف كردن ذهن مردم از انقلاب هنري از خود نشان دهند و نه اين كه توان اقتصادي و سياسي و نظامي شاه و حاميان او موفق شدند كاري از پيش ببرند. گويي اقدامات و توطئه هاي همه اين دستگاه ها به جاي اين كه اثربخش باشد نتيجه كاملا معكوس درپي داشت و توطئه ها سبب آگاهي بيشتر مي شده و ريختن خون جوانان با سلاح هاي آنچناني سبب گسترش روح شهادت طلبي و فزوني ابعاد انقلاب مي شد بازي هاي سياسي و به كار گرفتن امكانات اقتصادي رسوايي به بار مي آورد و...
    امام خميني پيرامون اين موضوع كه پيروزي انقلاب اسلامي يك معجزه بود و دست خدا در اين پيروزي نقش اساسي داشت چنين مي فرمايد : اين پيروزي ارتباط به من نداشت من يك طلبه هستم و نبايد اين را به من منتسب كنيد. پيروزي ارتباط به ملت هم نداشت . اين پيروزي مربوط به خدا بود... ما به قدرت طبيعي بر اين مشاكل و براين مصيبت هايي كه وارد شده است فائق نيامديم براي اين كه قدرت ما به حسب طبيعت يك قدرت بسيار ناچيزي بود در مقابل قدرت هاي بسيار بزرگ مثل قدرت آمريكا و قدرت شاه سابق با آن ابزاري كه اينها در دست داشتند. ما به اين ها كه غلبه كرديم ملت ما كه در اين نهضت پيروز شد اين فقط براي اتكال به خدا بود... ما مي دانيم كه اين انقلاب بزرگ كه دست جهان خواران وستمگران را از ايران بزرگ كوتاه كرد با تاييدات غيبي الهي پيروز گرديد... روي موازين مادي . روي اين موازين عادي بايد با يك يورش ما از بين رفته باشيم لكن قدرت ايمان پشتيباني خداي تبارك و تعالي اتكال به ولي عصر سلام الله عليه شما را پيروز كرد. برادران من از ياد نبريد اين رمز پيروزي را اين وحدت كلمه اي كه در تمام اقشار ايران پيدا شد معجزه بود كسي نمي تواند اين را ايجاد كند اين معجزه بود اين امرالهي بود اين وحي الهي بود نه كار بشر ... (آيين نامه انقلاب اسلامي ص 167 و 168 و 169 كلمات قصار امام خميني ص 101 )
    ما در اين دنيايي كه قلدرها و ابرقلدرها خود را يكه تاز ميدان مي دانند و گمان مي برند همه بايد در برابر آن ها سرتسليم فرود آورند پناهي غير از خدا نداريم و براي استمرار پيروزمندانه انقلاب اسلامي مثل دوره پيروزي انقلاب اسلامي و مثل 25 سال گذشته كاملا نيازمند قدرت خدا و دست خدا هستيم . بنابراين بهترين سياست و راهبردي ترين تصميم ما براي حفظ انقلاب و حفظ نظام اسلامي بايد اين باشد كه ياري خدا را در اين جهان پرآشوب از دست ندهيم . اگر در زمان پيروزي انقلاب اسلامي و ساير مراحل و گذرگاه هاي خطرناكي كه پشت سرنهاده ايم ياري خدا نبود قطعا توسط شياطيني كه جهان را پرآشوب كرده اند از ميان رفته بوديم و اكنون آثاري از ما باقي نمانده بود كه بيست وپنجمين سال پيروزي انقلاب اسلامي را جشن بگيريم .
    شرط تحصيل ياري خدا اين است كه فقط به خدا بينديشيم و در راه او گام برداريم . امام خميني (ره ) علت ياري خداوند در دوره پيروزي انقلاب اسلامي را در اين مي دانند كه مردم در راه خدا قيام كردند و در راه خدا گام برداشتند و خدا نيز آن ها ياري و همراهي كرد (صحيفه نور ج 12 ص 16 ) . اكنون نيز اگر ياري خدا را مي خواهيم تنها راه اين است كه مثل گذشته با خدا باشيم و براي خدا تلاش كنيم و همه انگيزه ها غيرخدايي را به دور بيفكنيم تا پي در پي شاهد ياري و معجزه خدا براي حفظ و استمرار انقلاب اسلامي باشيم .
    علي وزوايي
    امام خميني پيرامون اين موضوع كه پيروزي انقلاب اسلامي يك معجزه بود و دست خدا در اين پيروزي نقش اساسي داشت چنين مي فرمايد : اين پيروزي ارتباط به من نداشت . من يك طلبه هستم و نبايد اين را به من منتسب كنيد. پيروزي ارتباط به ملت هم نداشت اين پيروزي مربوط به خدا بود... ما به قدرت طبيعي بر اين مشاكل و بر اين مصيبت هايي كه وارد شده است فائق نيامديم براي اين كه قدرت ما به حسب طبيعت يك قدرت بسيار ناچيزي بود در مقابل قدرت هاي بسيار بزرگ مثل قدرت آمريكا و قدرت شاه سابق با آن ابزاري كه اينها در دست داشتند. ما به اين ها كه غلبه كرديم ملت ما كه در اين نهضت پيروز شد اين فقط براي اتكال به خدا بود... ما مي دانيم كه اين انقلاب بزرگ كه دست جهان خواران و ستمگران را از ايران بزرگ كوتاه كرد با تاييدات غيبي الهي پيروز گرديد... روي موازين مادي روي اين موازين عادي بايد با يك يورش ما از بين رفته باشيم لكن قدرت ايمان پشتيباني خداي تبارك و تعالي اتكال به ولي عصر سلام الله عليه شما را پيروز كرد.
    راهبردي ترين سياست براي حفظ انقلاب و نظام اسلامي اين است كه مثل دوره پيروزي انقلاب اسلامي كاري كنيم كه ياري خدا را از دست ندهيم و با گام برداشتن در راه خدا دست ياري خدا را همواره همراه خود داشته باشيم .

  • *****
    ميرزاي شيرازي منادي مبارزه عليه سلطه بيگانگان


  • در روز شانزده بهمن 1273 شمسي مرجع عاليقدر شيعه آيت الله ميرزامحمدحسن شيرازي معروف به ميرزاي شيرازي دارفاني را وداع گفت و در جوار رحمت حق آرميد.
    مرحوم ميرزا در پانزدهم جمادي الاولي سال 1230 هـ . ق ديده به جهان گشود. در كودكي پدرش را از دست داد و تحت سرپرستي دائيش مراحل رشد و كمال را طي نمود.
    او ده سال در اصفهان به كسب علوم مختلف پرداخت و پس از آن به عتبات عاليات سفر نمود و در سال 1259 هجري قمري وارد كربلا و نجف گرديد.
    ميرزا در نجف در حوزه درس علما و استاداني همچون مرحوم شيخ محمدحسن نجفي معروف به صاحب جواهر مرحوم شيخ حسن آل كاشف الغطا صاحب « انوار الفقاهه » و مرحوم سيدابراهيم صاحب « ضوابط » شركت مي جست . مرحوم صاحب جواهر ازجمله كساني است كه به اجتهاد ميرزا تصريح كرده است .
    پس از رحلت صاحب جواهر ميرزا تصميم گرفت به وطن بازگردد ولي در همين حين به پيشنهاد يكي از دوستانش در جلسه درس علامه بزرگوار شيخ مرتضي انصاري حاضر شد و از آن پس بود كه شيفته جلسات درس شيخ گرديد و از مراجعت به وطن منصرف گشت .
    ميرزا مورد احترام خاص شيخ مرتضي واقع گرديد بطوريكه بارها شيخ گفته بود كه : « من درسم را براي سه نفر مي گويم : ميرزامحمد حسن ميرزاحبيب الله آقا حسن طهراني » .
    همچنين نقل است كه وقتي ميرزا در جلسه درس شيخ اراده سخن مي كرد شيخ اهل مجلس را ساكت كرده و مي گفت : « جناب ميرزا سخن مي گويد » .
    با ارتحال علامه بزرگوار مرحوم شيخ مرتضي انصاري مردم جهت تعيين تكليف خود در امر تقليد به شاگردان شيخ مرتضي مراجعه مي نمودند. همين امر موجب گرديد شاگردان بزرگ شيخ ازجمله ميرزاحبيب الله رشتي ميرزاحسن آشتياني آقا حسن نجم آبادي ميرزاعبدالرحيم نهاوندي گردهم آيند و در باره مرجعيت آينده جهان تشيع به مشاوره پردازند.
    پس از مشورت همگي بر مقدم بودن ميرزاي شيرازي اتفاق كردند و سپس بدنبال ميرزا فرستاده و بعد از حضور او در مجلس گفتند :
    « مردم نياز به مرجع تقليد و زعامت ديني دارند و ما همگي بر شايستگي شما اتفاق كرده ايم . »
    ميرزا در پاسخ گفت :
    « من آمادگي اين مهم را در خود نمي بينم و توانائي برآوردن احتياجات مردم را هم ندارم جناب آقا شيخ حسن نجم آبادي فقيه زمانه است و شايسته تر از من در اين كار. »
    اقا شيخ حسن در جواب گفت : به خدا سوگند اين امر بر من حرام است و نتيجه ورود من به آن جز افساد چيز ديگري نيست . اين مساله يك واجب عيني است بخصوص بر شما برآوردن احتياجات مردم ساده است ولي اين زعامت ديني است كه نيازمند مردي جامع الشرائط عاقل سياستمدار آشنا به امور و كامل النفس مي باشد و اين همه در هيچكس جز شما جمع نيست . »
    پس از آن همه حاضرين بروجوب تصدي اين امر از جانب ميرزاحكم كردند و سر انجام ميرزاي شيرازي در حالي كه به سختي مي گريست اين مسئوليت مهم را پذيرفت و قسم ياد كرد كه : « هيچگاه به فكرم خطور نكرده بود كه روزي مرجع ديني مردم بوده و به اين امر عظيم دچار شوم . »
    يكي از مهمترين و حساس ترين حوادث دوران زندگي ميرزاي شيرازي قرار داد استعماري تنباكو بين دولت ايران و انگليس بود. با اين قرارداد امتياز توتون و تنباكوي ايران بطور كامل در انحصار يك شركت انگليسي درآمد و ملت ايران براي رفع نياز خود چشمش به دست انگليسي ها بود روحانيت مبارز شيعه پس از اطلاع از متن قرارداد مردم مسلمان را دعوت به مبارزه عليه سلطه استعمار نمود. اين مبارزات به رهبري علما دين در شهرهاي ايران گسترش يافت و نهايتا چشمهاي همه متوجه سامرا شد تا آخرين تصميم از جانب رهبر شيعيان جهان گرفته شود.
    ميرزاي شيرازي ابتدا سعي كرد ناصرالدين شاه را از اين تصميم باز دارد و چون موفق به اينكار نشد. فتواي تاريخي خود را صادر نمود.