روزنامه جمهوري اسلامي 16/11/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • خاطره
    186 فروند موشك و 2500 گلوله بر پيكره دزفول

  • ناكامي ميگ هاي عراقي و شادي مضاعف ما
  • *****
    خاطره
    186 فروند موشك و 2500 گلوله بر پيكره دزفول


  • خاطره اي از حمله توپخانه ارتش بعثي به دزفول
    ناتواني و عصبانيت بعثيون از مردم دزفول بدون دليل نبود رشادتها و فداكاريهاي اين مردم صبور درطول 8 سال دفاع مقدس چه در خط مقدم جبهه با جوانان رشيد خود و چه در شهر كه در هر خانه اي تداركات و آذوقه رزمندگان را فراهم مي كردند باعث شد 186 فروند موشك و بيش از 2500 گلوله توپ به اين شهر اصابت كرده و در اوج موشكباران مردم شهر خود را خالي نكردند و بي جهت نيست كه امام عزيز درباره اين مردم گفت كه « دزفول دين خود را به اسلام ادا كرد » .
    غلامرضا بنا بروجرديان يكي از كساني است كه خود از نزديك پرپر شدن عزيزان را در حمله ددمنشانه از نزديك ديده و چنين نقل مي كند كه در اواخر شهريور ماه 1360 ساعت 9 صبح در خيابان كشاورز بودم هر چند حملات متجاوزين قطع نمي شد اما مردم به امور روزمره مشغول بودند. يك ميني بوس را ديدم كه پر از مسافر بود و نبش خيابان سجاد زوزه گلوله اي و ديگر گيج شدم . وقتي برخواستم ديدم ميني بوس واژگون شده سراسيمه خود را به آن رساندم و ديدم دستهاي از بدن جدا شده و مثله شده و اجساد سوخته غيرقابل شناسائي را صحنه فجيعي بود. آسفالت خيابان پر از خون عزيزان شده بود و تمام 25 سرنشين شهيد شده بودند بجز يك پيرزن كه بر نوه خردسال و عروسش ضجه مي زد.
    ديدن بدنهاي آغشته در خون و بسته اي نان كه از خونهاي عزيزان سرخ شده بود و از همه دردناكتر دستي جدا شده و بر پشت بام همسايه افتاده صحنه هايي هستند كه هيچگاه فراموش نمي كنم و خود گوشه اي از ايستادگي مردم تا نفس آخر در برابر ظلم متجاوزين را به نمايش مي كشند.
    ث تنظيم : علي عراقي

  • *****
    ناكامي ميگ هاي عراقي و شادي مضاعف ما




  • روايت حماسه دفع حمله هوايي دشمن به پالايشگاه و نيروگاه اصفهان توسط پدافند نيروي هوايي ارتش مستقر ددر محل (65 11 14 )
    بخش پاياني
    اشاره : بخش نخست خاطرات سرهنگ كنترل و فرماندهي محمدرضا عاروان را روز سه شنبه 14 بهمن 82 مصادف با هفدهمين سالگرد اين حماسه ماندگار مطالعه فرموديد آنچه در پي مي آيد بخش دوم و پاياني اين روايت است كه با هم مي خوانيم :
    هوا كاملا روشن شده بود و تردد خودروها به سمت پالايشگاه و نيروگاه شروع شده بود . ساعت تقريبا 6 45 بامداد را نشان مي داد. با خودرو به سمت موضع بعدي حركت كرديم . در بين راه راديو اصفهان را گوش مي دادم . باتوجه به حال و هواي ايام دهه مبارك فجر يك سرود حماسي از دوران شروع انقلاب پخش مي شد. خورشيد انوار طلايي خود را بر روي زمين گسترده بود و طلوع بسيار زيبايي را به نمايش گذاشته بود. اتوبوسهاي سرويس كاركنان شريف پالايشگاه و نيروگاه زنجير وار بسوي محل كار خود در حركت بودند و زندگي پر تحركي را نويد مي دادند. موضع بعدي كه جهت بازديد انتخاب نمودم موضع اسكايگارد بود كه در ضلع شرقي پالايشگاه و نيروگاه قرار داشت . در اين موضع يك دستگاه رادار و دو قبضه توپ 35 ميليمتري مستقر بود . مواضع اسكايگارد از ارزش عملياتي بسيار بالايي برخوردار بودند و عليت آن نيز كنترل توپ بوسيله رادار بود. اين سيستم در سال 62 از كشور سوئيس خريداري شده بود و با ورود آن به شبكه پدافندي كشور وضعيت دفاعي تقويت گرديد.تعدادي از سيستم را به مراكز حساس و حياتي كشور اختصاص دادند و چند قبضه نيز در منطقه پالايشگاه و نيروگاه اصفهان مستقر و گسترش يافته بود. پس از چند دقيقه از بلوار نيروگاه گذشته و به طرف موضع اسكايگارد حركت كرده و وارد موضع شديم . آنتن رادار با وقار خاصي مي چرخيد و از فضاي منطقه مراقبت مي نمود. مستقيما بسمت رادار حركت كرديم . در فاصله اي كمتر از 20 متر دستگاه اپتيكال سايت مستقر شده بود و يك نفر اپراتور پشت آن نشسته و منطقه را با چشم غير مسلح كاوش مي نمود. با ديدن ما به حالت نيم خيز از روي دستگاه بلند شد و اداي احترام نمود. به او خسته نباشي گفتم . سپس نيز T.V و درجه دار PPI درب جانبي رادار را باز نمودم و افسر پشت اسكوپ و كنسول رادار نشسته و به دقت در حال كاوش منطقه بودند. از وضعيت توپ و رادار از افسر موضع سئوال نمودم . او گفت : خوشبختانه در حال حاضر مشكلي نداريم و توپ و رادار عملياتي هستند. از افسر موضع خواستم با استفاده از نقطه نشاني چك روانه انجام دهد و توپ را در اختيار رادار قرار دهد و سپس نتيجه روانه را از پرسنل توپ سئوال نمايد. ايشان اين كار را انجام داد و به سمت نقطه نشاني منبع آب شاهين شهر نشانه روي نمود. با فشار دادن دكمه بوق از توپها برخاست كه در اختيار رادار قرار بگيرند و نتيجه روانه را گزارش نمايند. توپ سمت راست اعلام نمود كه اختلاف روانه صفر است و توپ سمت چپ اعلام كرد اختلاف روانه 1 ميليم به چپ و 2 ميليم به بالا است . (با توجه به حداقل قبول اختلاف روانه سيستم اين مقدار قابل قبول بود). سيستم اسكايگارد به 2 قبضه توپ 35 ميليمتري اورليكن مجهز است كه هنگام گسترش بوسيله كابل به رادار متصل مي گردند و آتش جنگ افزارها بوسيله رادار كنترل مي گردند.با توجه به اطلاعاتي كه رادار از موقعيت پرواز هدف بدست مي آورد بدقت مي تواند توپها را بسمت هدف هدايت نمايد.
    از وضع موضع سئوال نمودم . افسر موضع اعلام داشت كه در حال حاضر مشكلي نداريم و ارتباط بي سيم و باسيم برقرار ميباشد. با توجه به عملياتي بودن وضع ديگر از توپها بازديد نمودم و با نوشتن نتيجه بازديد در دفتر بازديد جهت بازديد موضع بعدي كه يك موضع توپ شليكا بود حركت كرديم .
    به محض ورود به موضع شليكا وضعيت غير عادي بنظر مي رسيد. پرسنل شديدا در تكاپو بودند و پرسنل كمي به سمت توپ و پاور مي دويدند تا در صورت لزوم به پرسنل شيفت در انجام عمليات كمك كنند. بلافاصله پاور روشن شد و پرسنل شيفت روي توپ و ساير پرسنل موضع پاي توپ به ديده باني مشغول بودند. وقتي نزديكتر شدم يكي از پرسنل گفت : از سمت شمال غربي نيروگاه و از سمت منطقه اي بنام چاله سياه هدف گزارش گرديد. هنوز صحبت او تمام نشده بود كه صداي رگبار توپهاي ضد هوايي مستقر در سمت فوق توجهم را جلب نمود و با صداي اولين رگبار گلوله ساير جنگ افزارها نيز شروع به تيراندازي نمودند و از طريق بي سيم موقعيت هدف از سوي عمليات اعلام و به مواضع در سمت حمله فرمان سد آتش داده شد . ساعت حدود 7 بامداد بود جنگ افزارها مرتب تيراندازي مي كردند و صداي غرش توپها در منطقه لحظه اي قطع نمي شد. ظرف چند دقيقه آرامش منطقه جاي خود را به يك جنگ تمام عيار داده بود. پرسنل تيز بين و قهرمان پدافند با تمام قدرت از آسمان منطقه مردانه دفاع مي كردند. به هيچ وجه اجازه نمي دادند كه بعثيان كوردل به منطقه نفوذ كرده و به اهداف شوم خود بپرسند . ناگهان از همان سمت 2 فروند هواپيماي ميگ عراقي ظاهر شدند كه با سد آتش به موقع پدافند غافلگير شده و اصلا انتظار چنين پذيرايي و آمادگي را از سوي ما نداشته و بناچار تغيير مسير داده و با عجله و بدون هدف بمبهاي خود را رها كرده و سپس فرار را بر قرار ترجيح دادند. با وجود دوري از محل اصابت بمبها بشدت نگران بودم
    درگيري دقيقا با شروع سرويس كار پرسنل پالايشگاه و نيروگاه همزمان بود. در نتيجه در محوطه نيروگاه تعدادي از پرسنل در حال پياده شدن از سرويس و جمعي نيز هنوز در مسير راه بودند كه درگيري شروع شد هواپيماهاي مهاجم زمان پرواز را طوري طراحي كرده بودند كه درست در چنين لحظه حساس به منطقه حمله نمايند و به خيال خام خود بتوانند هم از نظر مالي و هم از نظر جاني به منطقه خسارت وارد آورند. خلاصه خيلي سريع سوار ماشين شده و به محل اصابت بمبها حركت كرديم . در بين راه كه دود قارچي شكل ناشي از انفجار بمب به آسمان برخاسته بود مرا نگران كرد و به راننده گفتم هر چه سريعتر به سمت ضلع شمالي نيروگاه برود. هزاران خيال از فكرم گذشت . در همين موقع به سرعت درگيري فكر مي كردم . در واقع بر اساس تجربه ثابت شده بود مدت جنگ هوايي و بمبارانهاي هوايي در 1 يا 2 دقيقه خلاصه مي شد و با تيراندازي بموقع پدافند و داشتن هوشياري پرسنل پدافند حمله هوايي دفع مي گرديد و با كوچكترين غفلت خسارت جبران ناپذيري را بايد تحمل مي كرديم . به هر جهت تا جايي كه من شاهد بودم به محض ظاهر شدن هواپيماهاي عراقي و حتي چند لحظه قبل از آن صداي تيراندازي مواضع شنيده شد و تا آخرين دقايق لحظه اي قطع نگرديد. حال بايد به محل درگيري مي رسيديم و نتيجه موفقيت يا شكست مشخص مي شد. پس از عبور از مقابل درب شمالي نيروگاه خوشبختانه ديدم گردو خاك و دود حاصل از انفجار بمب در بيرون از منطقه فنس كشي نيروگاه بود كه خدا را شكر گفتم تاسيسات سالم بودند ولي چيزي كه باز هم فكرم را مشغول مي كرد وضعيت پرسنل جنگ افزارهاي مستقر در منطقه اصابت بمبها بود.
    همانگونه كه عرض كردم هواپيماها با ديدن تيراندازي بموقع جنگ افزارها و مواجه شدن با سد آتش در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند و ناچارا بمبها را بدون هدف رها كرده و فرار كردند. خلاصه خيلي سريع به محل اصابت بمبها رسيدم و صحنه اي را ديدم كه در حقيقت بجز معجزه و امداد غيبي چيز ديگري نبود . هواپيماها 8 عدد بمب 500 پوندي رها كرده بودند و در طرح حمله خود 4 بمب را به قصد بمباران پالايشگاه و 4 بمب ديگر را جهت حمله به نيروگاه در نظر گرفته بودند كه خوشبختانه با هوشياري و تيراندازي شجاعانه و بموقع پرسنل هميشه بيدار پدافند بر نقشه شوم آنها خط بطلان كشيده شد. من به حقيقت از اين همه لطف و كرم خداوند و هوشياري بموقع پرسنل مات و مبهوت بودم و لحظه اي به حال خود فرو رفته و به تفكر ايستادم . چگونه مي توان باور كرد كه همه چيز صحيح و سالم مانده باشد و به قول معروف در اين درگيري عظيم حتي خون از دماغ كسي نيايد. دشمن به خيال خود مي خواست كه با وارد كردن خسارت به نيروگاه و پالايشگاه در ايام مبارك دهه مبارك فجر كه مردم با چراغاني و آذين بندي به استقبال آن مي روند آن را بر هم زند.
    درباره چگونگي و نتيجه درگيري تلفنگرام تهيه نمودم و به مقامات مسئول مخابره كردم و مراتب را به عرض آنها رساندم و خيلي سريع خبر درگيري موفقيت آميز فوق به عرض مقامات مسئول مملكتي رسيد و باعث خوشحالي و شعف همگان شد و اخبار غرور آفرين اين رويداد تاريخي در ساعت 14 همان روز از صداي جمهوري اسلامي پخش و باعث تقويت روحيه امت شهيدپرور و رزمندگان دلير جبهه هاي حق عليه باطل گرديد. در 14 بهمن ماه هر سال و ايام دهه فجر به ياد آن حماسه تاريخي همكاران عزيزم مي افتم كه چگونه قهرمانانه پنجه در پنجه دشمن انداخته و با اجراي بموقع تيراندازي بر روي هدف توانستند آنها را از رسيدن به مقاصد شوم خود باز دارند.
    ناگهان دو هواپيماي ميگ عراقي ظاهر شدند كه با سد آتش به موقع پدافند غافلگير شده و اصلا انتظار چنين پذيرايي و آمادگي را از سوي ما نداشته و به ناچار تغيير مسير داده و باعجله و بدون هدف بمب هاي خود را رها كرده و سپس فرار را بر قرار ترجيح دادند.
    هواپيماها هشت عدد بمب پانصد پوندي رها كرده بودند و در طرح حمله خود 4 بمب را به قصد بمباران پالايشگاه و 4 بمب ديگر را جهت حمله به نيروگاه در نظر گرفته بودند كه خوشبختانه با هوشياري و تيراندازي شجاعانه و به موقع پرسنل پدافند بر نقشه شوم آنها خط بطلان كشيده شد.