روزنامه جمهوري اسلامي 16/11/1382 صفحه مقالات

  • از قنوت عارفان
  • نجوا
  • دلتنگ
  • چهار كلام در مورد نواب چهارگانه
  • سرود آخر
  • *****
    از قنوت عارفان


  • « اللهم فقرب ماقد قرب و اورد ما قددني و حقق ظنون الموقنين و بلغ المومنين تاميلهم من اقامه حقك و نصر دينك و اظهار حجتك والانتقام من اعداك »
    مهربان پروردگارم !
    در روزگار غربت و انتظار دست كوتاه ما را به بلنداي وصالت برسان .
    قدم هاي دور شده از راه را به نزديكي آستانت هدايت كن
    و جاري دلهامان را كه به يقين پيوسته
    به درياي لطفت روانه ساز.
    پروردگارا!
    منتظريم تا اقامه حق را به نظاره بنشينيم .
    مهيا شده ايم تا شيريني نصرت دين تو را بچشيم .
    چشم به راهيم تا از لذت ظهور حجتت سرشار شويم .
    باشد كه اين گونه دشمنان تو خوارتر از خوار گردند.
    از قنوت امام باقر عليه السلام از ـ كتاب ربيع الانام

  • *****
    نجوا


  • من از عطر نسيم مطمئن بودم كه او خواهد آمد.
    هوا در درخشش مهتاب مثل آب زلال بود.
    امواجش را نه اينكه احساس كنم بلكه به چشم مي ديدم . مي دانم كه روزي جهان در آسايش و آرامش بي نظير قرار خواهد گرفت و امتيازهاي طبقاتي از بين خواهد رفت و نشاني از شرك و كفر در روي زمين باقي نخواهد ماند و جهان در ثروت و آباداني غوطه ور خواهد شد.

  • *****
    دلتنگ


  • به يقين دلتنگي و سراسر مشتاق كه بيايي روزي ....
    خواهي آمد آخر صبح يك آدينه بعد يك شام دراز
    خواهي آمد آخر اي سراپا گرمي بعد يك عصر يخي
    و ظهورت زيباست مثل آغاز بهار بعد فصلي سوزان
    چه كسي گفت جدايي از ما ريشه اش قطع شود
    چه كسي گفت نمي آيي تو كام او زهر شود
    هر كه هم گفت به جابلقايي كشتي اش غرق شود
    مي توان يافت تو را هر جايي سركوهي در بيابان يا كه در دريايي
    مي توان يافت تو را هر جايي كربلايي عرفاتي يا كه سامرايي
    هم غذايي شايد! خشك ناني كه يتيمي دارد
    هم نگاهي شايد! با كشاورزي پير كه نظر دوخته بر چاك زميني بي آب
    بي گمان مي بيني ! خانه هاي ويران مردم آواره كودكان گريان
    مي توان گفت كه هستي هر جا
    و اميد است كه آيي هر آن
    اي عزيز زهرا(س ) اي غريب
    تنها
    پس تو كي مي آيي
    حبيب الله جلالي

  • *****
    چهار كلام در مورد نواب چهارگانه


  • پس از شروع غيب صغري افرادي مومن و مورد اطمينان واسطه ي بين امام و مردم شدند. بدين ترتيب كه ايشان سوالات و مشكلات مردم را به امام عرضه مي كردند و براي مردم جواب مي گرفتند و برمي گشتند و گاهي اوقات هم بعضي از مسلمانان را به حضور حضرتش (عج ) مي بردند. اين گروه نايب خاص امام زمان (عج ) در بين مردم بودند و ايشان چهار نفر بودند كه به « نواب اربعه » مشهورند.
    ث نايب اول : عثمان بن سعيد
    اولين نايب امام « عثمان بن سعيد » بود. او مردي متقي و پارسا و از اصحاب خاص امام دهم و يازدهم به شمار مي رفت . در زهد و تقوا مشهور بود. شيخ طوسي درباره اش چنين مي گويد : « اول كسي را كه امام هادي و امام حسن عسكري عليهم السلام منصوب نمودند شيخ بزرگوار و موثق « ابوعمرو عثمان بن سعيد عمري » رحمت الله عليه بود. همواره شيعيان او و پسرش را به عدالت مي شناختند تا اينكه عثمان بن سعيد درگذشت و پسرش از جانب امام مهدي به نيابت منصوب شد. »
    ث نايب دوم : محمد بن عثمان بن سعيد
    چون « عثمان بن سعيد » درگذشت به امر امام زمان (عج ) پسرش « ابوجعفر محمد بن عثمان » جانشين او شد.
    در توقيعي كه امام (عج ) براي محمد بن عثمان نگاشته بودند چنان مي خوانيم :
    « خداوند ثواب تو را زياد گرداند و در اين مصيبت صبر نيكو به تو مرحمت فرمايد. تو مصيبت زده اي و ما هم اندوهناك هستيم . فراق پدرت هر دوي ما را بي قرار كرده است . خداوند او رادرجايي كه دارد شاد گرداند از كمال سعادت او اين بود كه فرزندي مثل تو داشت كه بعد از او بماند و به دستور وي جانشين گردد و برايش طلب بخشايش و رحمت كند. به زودي در ميان شيعيان كساني پيدا مي شوند كه ادعا مي كنند مرا ديده اند. آگاه باش كه هر كس پيش از خروج سفياني و صيحه ي آسماني ادعا كند كه مرا ديده است دروغ گو است و افترا مي بندد و لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم »
    در توقيعي ديگر كه از جانب امام زمان (عج ) براي « محمد بن ابراهيم بن مهزيار اهوازي » رسيده بود مي خوانيم :
    « خداوند پسر او (عثمان بن سعيد) را نگاه دارد او (محمد بن عثمان ) در زمان پدرش مورد وثوق ما بود. خداوند از او و پدرش خشنود باشد و روح پدرش را شاد گرداند. پسرش در نزد ما مانند اوست و در جاي وي نشسته است . آنچه از ما بگويد گفته ي ماست و به فرمان ما عمل مي كند خداوند او را تاييد كند. پس گفته او را بپذير و نظر ما را درباره او بدان . او جانشيني صادق براي پدر و نايبي فرمانبر براي امام زمان بود. پس از درگذشت او حسين ابن روح نوبختي به نيابت منصوب مي گردد. »
    ث نايب سوم : حسين بن روح نوبختي
    او از بزرگان بود مردي هوشمند و دانا كه دوست و دشمن بر علم و دانشش ايمان داشتند همه او را مردي پاكدامن و پرهيزكار مي دانستند كه دامن به زشتي ها نيالوده است و زبان به دروغ و ناشايست گويي نگشوده است . محمد بن عثمان بن سعيد (نايب دوم ) ده وكيل مورد اطمينان داشت كه از « حسين بن روح » به او نزديكتر بودند. ولي به دستور امام زمان (عج ) او را به جانشيني انتخاب كردند.
    حسين بن روح دلسوز شيعيان و خدمتگزار شايسته ي امام (عج ) بود. عمري با پاكي زيست و در حالي چشم از جهان فروبست كه نزديكترين كس به حضرت مهدي (عج ) بود.
    ث نايب چهارم : ابوالحسن علي بن محمد سمري
    او آخرين نفر از نواب چهارگانه بود. پس از مرگ اين بزرگ مرد غيبت كبري آغاز شد و ديگر هيهات كه كسي روي فرزند پيامبراكرم (ع )را ببيند بدان گونه كه از پيش مي ديدند تا روزي كه خدا بخواهد مگر جمع اندكي از نيكان و پاكان روزگار.
    چون حيات علي بن محمد سمري به سر رسيد مردم از او خواستند كه كسي را به جانشيني برگزيند. او گفت مامور نيستم كسي را بعد از خود به عنوان نايب امام به مردم معرفي كنم . چند روز پيش از رحلتش توقيعي از امام بدو رسيده بود بدين گونه :
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اي علي بن محمد سمري خداوند اجر و پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز ديگر خواهي مرد پس به كارهاي خود رسيدگي كن و به هيچ كس به عنوان جانشين خود وصيت منما كه غيبت كامل واقع شده و من آشكار نمي شوم مگر بعد از اذن پروردگار عالم و اين بعد از گذشت زمان ها و قساوت دلها و پر شدن زمين از ستم خواهد شد. »

  • *****
    سرود آخر


  • هلا كسي كه دلت چون سپيده نوراني است
    بيا كه بي تو سحر نيز شام ظلماني است
    بيا كه گيسوي مجنون بيد بي تو هنوز
    اسير پنجه اهريمن پريشاني است
    بيا كه بيرق خونين گل به دامن دشت
    دوباره در نفس بادهاي عرياني است
    بيا كه باغ دلم را دراين بهار جوان
    دوباره دست خزان در پي زرافشاني است
    بيا كه خانه ايمان آسماني من
    ز بعد فاصله در امتداد ويراني است
    بيا كه خنده دروغ است بر لبان دلم
    بسيط سينه پر از دردهاي پنهاني است
    بيا كه با تو بخوانم سرود آخر را
    كنون كه كار دلم روز و شب غزلخواني است
    بيا و زورق دل را به ساحلي برسان
    هواي خاطره هايم هنوز توفاني است
    چگونه بي تو بخندم كه با حضور غمت
    دلم گرفته تر از روزهاي باراني است .
    جواد محقق