
ستاره هاي آسمان كويري بم در سحرگاه پنجم ديماه ماه 82
مضطرب بودند و زنان پهنه آسمان را مي پائيدند و بي قرار در
خويش نگران
حادثه اي را انتظار داشتند كه خود نيز
نمي دانستند.
كودكان زودتر از هر شب بر زانوي مادران آرميده بودند و
جوانان دلواپس فردا بودند. پنجشنبه شب
لحظات رويايي
ديدار عزيزان
در خاطره ها حك شد و نگاه خيره شان بر چهره
ناز كودكانشان مات ماند.
ناگهان زمين آرام
به شدت بر خويش لرزيد
و بوي نمناك
خاك
جيغ زنان و كودكان را به هم آميخت و گرد و خاك
آبي
آسمان را تيره و تاريك كرد و مشتي خاك به نشانه عزا بر گونه
ماه پاشيد و ستاره ها را به گريه درآورد.
سرانجام خورشيد بامداد پنجم ديماه بم در حسرت گشوده
شدن چشم هاي معصوم كودكان از پشت كوهها و بزرگترين بناي
خشتي جهان سربرآورد
و فريادهاي مردان
جيغ زنان و كودكان
و ناله زخمي ها به هم تافته شد.
كودكان
جوانان
پيران
زنان و مردان در تلي از خاك و
خشت ماندند و صدايي ضعيف هرازگاهي با گفتن كمك
كمك
وياابوالفضل (ع ) سكوت بامدادي را شكست و دل مجروح
يا
شكسته را شكسته تر كرد و كورسوهاي زندگي به اميد امداد در
زير آوار تباهي به خاموشي گرائيد.
كودك پنج ساله اي كه در اثر شلاق بي رحم زمين و
آسيب ديدگي شديد از ناحيه سر دچار خونريزي شده است
گيج
و مبهوت هنوز مي پندارد كه در خواب است .
وي به مادر خود مي گويد
به بابايم بگو تا برايم يك بادكنك
بخرد. او نمي داند كه بابايش به خواب ابدي است .
مادر
كودك خود را به سينه اش مي فشارد
قطرات اشك
پيوسته بر گونه هايش مي نشيند.
« حاج علي »
كشاورز بمي
شيريني خرماي نخلستان خود را
فراموش كرده است . همه چيز براي او تلخ شده است . زندگي
تلخ تر.
رضا به رضاي خداوند دارد و دل به محبتهاي مردم كه
دوباره بم را با نخلستانهايش بسازند.
كرمان ـ خبرگزاري جمهوري اسلامي

*****
بم را دوباره بسازيم
|

در سحرگاه جمعه پنجم
دي ماه 82 علي رغم طلوع
شمس بر مردمان جمهوري
اسلامي ايران
آفتاب عمر بيش
از 40 هزار نفر از هموطنان
عزيزمان در بم غروب كرد.
بار خدايا ظرف طاقتم
كوچك است و تاب تحمل اين
مصيبت را ندارم بتو پناه مي برم
اي خالق هستي . به تو پناه
مي برم از سنگيني بار اين
مصيبت و از تو ياري
مي خواهم در صبر بر اين
مصيبت كه صبر بر مصيبت نيز
يكي از بهترين صبرهاست .
بگوئيد غمنامه نويسان
بنويسند. بگوئيد ني نوازان
نواي غم بنوازند. بگوئيد
سرايندگان
اشعار غم بسرايند
كه اين مصيبت بسيار سنگين
است .
بگوئيد قاريان و اهالي
قرآن از راه دور بر مزار بي نام و
نشان رفتگان زلزله بم قرآن
بخوانند و مسلمين بر روح آنان
فاتحه قرائت كنند. بگوئيد
نويسندگان در هر كجاي اين
كشور و در هر كجاي دنيا كه
هستند بنويسند چه نوزاداني كه
در آغوش مادر در خواب آرام
خفته بودند و يا چه بچه
دبستانيها قرار بود روز جمعه
در بم با جديت تمام خود را
براي امتحان روز شنبه آماده
نمايند و يا چه عروس و
دامادهائي كه به رسم و سنت
پيامبر با هم عهد و پيمان
زندگي بسته بودند ولي عمر
آنان چقدر كوتاه شد و چه
جواناني كه به خدمت سربازي
رفته و مادران آنها چشم براه
بودند تا شايد روز جمعه
دلبندشان به مرخصي بيايد.
بازماندگان عزيز زلزله بم
يقين داشته باشند كه ما آنها را
تنها نمي گذاريم و در كنار آنها
هستيم و خواهيم بود مگر اينكه
پيك عجل ما را
دريابد.
بازماندگان عزيز حادثه
زلزله بايد به زندگي فكر كنند و
به ايجاد و احداث بمي دوباره .
اينك كه تقدير چنين بوده كه
قهر طبيعت عضوي از اعضاي
ميهن اسلامي ما را اينچنين
ويران نمايد و تعداد زيادي از
هموطنان ما را بي خانمان و
داغدار و ساير ايرانيان را
غصه دار نمايد
ما بايد كه
دست بدست هم دهيم و ويرانه
بم را كنيم آباد.
فضل الله

*****
خيار غبن فاحش !
|
اگر فردي قاضي
وكيل
بنگاهدار يا حتي دلال مسكن نباشد
از عبارت « خيارغبن فاحش » مفهومي دستگيرش نخواهد شد
خصوصا اگر از زبان عربي هم چيزي نداند.
آيا هر كسي كه مي خواهد ملكي را بخرد يا بفروشد
موظف
است حقوقدان باشد ويا از قوانين و مقررات خريد و فروش
اطلاع داشته باشد اگر چنين است
پس چرا اين اطلاعات به
مردم داده نشده است تا هم مردم حق خود را بشناسند و هم از
حجم پرونده هاي قضائي كاسته شود. آيا دانستن عبارتي كه در
متون فقهي يا كتب درسي رشته هاي حقوقي و قضايي از آن ياد
شده است
براي مردم لازم است
تعدادي دلال مسكن و زمين كه از معاملات خود كاملا
آگاهند و مي دانند كدام ملك را با فريب كاري و به قيمت مفت به
دست آورده اند از عبارت « از خيارغبن فاحش ساقط گرديد » در
بيع نامه هاي استفاده مي كنند و بااستفاده از ناآگاهي فروشنده يا
خريدار او را مغبون مي كنند به شكلي كه نتواند به خاطر مغبون
شدن خويش شكايت كند.
جمله فوق چنين معني مي دهد : « من تو را فريب دادم و
مغبون ساختم و تو برابر قانون حق اعتراض نداري و به هيچ مقام
و مرجعي نمي تواني شكايت كني . »
آيا اين كار
مخالف اصل چهار قانون اساسي نيست كه
مي گويد تمام قوانين و مقررات مدني و جزائي و غيره بايد
براساس موازين اسلامي باشد آيا به صلاح مردم و مسئولان قوه
قضائي نيست كه دستور دهند اين جمله ضد قانون و ضد منافع
مردم در بنگاهها بكار نرود !
قوانين
هماهنگ كننده رفتارهاي اجتماعي هستند و براي
زندگي بهتر به قوانيني نياز هست كه متناسب با نيازها و شرايط
زندگي مردم تنظيم شود. هنگامي كه به قانون چند دوره تاريخي
و اجتماعي گذشته براي مسائل روز استناد مي شود
خود بخود
آن قانون كارآيي و اعتبار خود را از دست نمي دهد در حاليكه
رئيس شعبه 1046 دادگاه عمومي تهران مي گويد : قوانين بايد هر
10 سال يكبار بازنگري شوند . »
در اكثر كشورهاي داراي حقوق پيشرفته
قوانين با شرايط
زماني جامعه وفق داده مي شوند
اما در كشور ما متاسفانه رويه
جاري و جامعي وجود ندارد كه قوانين مورد بازنگري قرار گيرند.
ص .حنيف

*****
نامه اي از بم
|

بم لرزيد و به يكباره كودكي من فرو ريخت . شهر ما ده ثانيه
لرزيد اما ثانيه ها و ساعت ها و روزهاست كه شانه هاي من در زير
سنگيني دردهايم مي لرزد. من هنوز به گرمي آغوش مادر محتاج
بودم . دست هاي من در دستان گرم پدر بود
كودكي من هنوز تمام
نشده بود. من فقط هفت سال دارم
من تازه ياد گرفته بودم
بنويسم « بابا »
هنوز سرمشق هاي دفترم تمام نشده بود.
من امشب لوحه « برادر » را داشتم و حالا از برادر جز يك
مشت خاطره چيزي ندارم . « آب » را با مادر ياد گرفتم . و وقتي
پدر خسته و كوفته به خانه مي آمد
« نان » را مشق مي كردم .
كلمه هاي دفتر من هنوز آنقدر كامل نشده كه بنويسم « پدر مرده »
برگ هاي دفترم سفيد و حالا جز « مرگ » چيزي
نمي نويسم .
خانم معلم هنوز كلمه « درد » را ياد نداده بود و ما هنوز « ز »
زلزله را نخوانده بوديم . من نمي توانم « ترس » را بنويسم اما در
زير آوارها
ترس را با همه وجودم احساس كرد.
ديگر احتياجي به نوشتن « درد » و « ضجه » ندارم چون با
چشمهاي خود ضجه هاي خواهر كوچكم را ديدم و درد نبودن
مادر
بغضي است كه در گلويم مي شكند.
شايد اگر خانم معلم مي دانست روزي زلزله مي آيد
لوحه
« آب » و « بابا » و « دارا » را براي ما نمي نوشت . شايد از آخر كتاب
درس مي داد و كلمه هاي مهمتري را به ما مي آموخت . شايد
« سرپناه » را براي ما معني مي كرد
گر چه امروز ما معني
بي سرپناهي را خيلي بهتر مي دانيم . كاش تا وقتي زلزله نيامده
بود
سرمشق زندگي را براي ما مي گفت تا مرگ را بهتر بفهميم .
كاش به جاي لوحه به ما مي آموخت اگر روزي خانه نبود
پدر نبود و بم نبود
چگونه بايد زنده ماند و زندگي كرد.
كاهش « بم » را بيشتر در دفتر مشقم مي نوشتم . كاش بالاي هر
صفحه اش يك خط بم را سرمشق مي كردم تا اگر دفتر مشقم را از
زير آوارها پيدا كردند
همه بدانند روزي بم وجود داشت
روزهايي بود كه بم با همه مردمش نفس مي كشيد و روزهايي بود
كه من و دوستانم در مدرسه هاي بم مشق مي نوشتيم
مي خنديديم
بازي مي كرديم و خوشبخت بوديم .
امروز بدون اينكه معلم بگويد
ما خيلي كلمه ها را ياد
گرفتيم
فاجعه را معنا كرديم و مي دانيم نوازش يعني چه . چند بار
معني « هويت » را از پدر پرسيدم اما او نتوانست به من بگويد و
امروز هويت من در زير خروارها خاك زخمي شده و خوب
مي دانم زلزله فقط يك اتفاق طبيعي نيست
زلزله يعني مرگ
يعني نابودي
يعني ويراني
يعني به سوگ نشستن همه خاطره ها.
ديگر مهم نيست « امنيت » تشديد دارد يا نه
چون امنيت به
آرزوهاي من پيوست . آن شب من در رويايم يك توپ چهل تيكه
خريده بودم و وقتي زمين لرزيد همه روياهاي من شكستند و
حالا در رويايم فقط يك خانه هست
يك پدر هست و يك مادر
كه مرا در آغوش مي فشرد. كاش همه اينها يك كابوس باشد. كاش
خواب ببينم و مادر وقتي مرا بيدار كند كه مدرسه ام دير شده
باشد. چشمهايم را مي بندم تا وقتي دوباره باز مي كنم همه چيز
مثل روز اول باشد. اما نه
انگار ويراني من
ويراني خواهرم
ويراني دست هايمان و ويرانگي بم حقيقت دارد.
مريم ذبيحي

| | | |