روزنامه جمهوري اسلامي 14/11/1382 صفحه هنر و ادبيات
*****
قصه شهر فرنگ شهر ما


  • حاشيه اي براي نمايش هاي بيست و دومين جشنواره تئاتر فجر
    وحيد نظري نيا
    اشاره
    بيست و دومين جشنواره تئاتر فجر همچنان در جريان است . جشنواره اي كه در آن تئاتر ايران با همه خوبي ها و بدي ها و كاستي ها و ارزش هايش در معرض ديد و قضاوت قرار مي گيرد. دبير جشنواره كه همان رييس مركز هنرهاي نمايش است طي چند سال اخير كه سكان كشتي تئاتر را به دست گرفته بيش از همه چشم به فراسوي مرزها و بين المللي شدن جشنواره تئاتر فجر دارد و همچنان چراغي را كه به خانه رواست به مسجد (بهتر است بگوييم به كليسا) مي برد و هر چه هنرمندان تئاتر شهرستانها شكوه و گلايه مي كنند كه كمي هم به تئاتر شهرستان بها بدهيد اين متولي بزرگوار گويي در درجه اول به تهران و ارتباط تئاتر با جهان خارج اهميت مي دهد و بعد از آن كمي هم توجه به تئاتر شهرستان ! بيچاره شهرستاني ها كه در همين جشنواره داخلي هم بايد يك روز قبل از اجراي نمايش خودشان بيايند سپس روز بعد آن را اجرا كرده و سريعا هتل محل اقامت خود را ترك كنند و بدين ترتيب يكي از بهترين امكانات برگزاري جشنواره يعني كسب تجربه را از دست بدهند و البته رييس محترم مركز هم همچنان در گفت و گوهاي خود اشاره كند كه تئاتر را نجات داده و احيا كرده و... به هر حال امروز هم به معرفي و برخي حواشي جشنواره تئاتر فجر پرداخته ايم :
    سه گانه وانيك (سهراب سليمي ـ تهران )
    سهراب سليمي در كارنامه فعاليت هاي هنري اش بيشتر به عنوان بازيگر شناخته مي شود. اما او گاه دست به كارگرداني مي زند و به ويژه طي چند سال اخير كارگردان آثار خارجي بوده است . او در ارائه كارگرداني آثار خارجي اين بار به سراغ اثري از واتسلاو هاول با عنوان سه گانه وانيك (احضار گشايش و اعتراض ) رفته و از بازيگراني چون جمشيد لايق كمال الدين شفيعي و احمد ساعتچيان سود برده است . هر اپيزود اين سه گانه پنجاه دقيقه طول مي كشد و در مجموع نمايشي دو ساعت و نيمه شده است . داستان اين سه بخش نمايش از اين قرار است : (احضار) و اينك نويسنده محبوب و خجالتي مدتي است در يك كارخانه استخدام شده است . وي در پي احضار مدير كارخانه به دفتر او مي رود اما با درخواست هاي غيرمنتظره اي از سوي مدير مواجه مي شود و.... (گشايش ) و اينك به خانه يكي از دوستانش دعوت مي شود. اين زوج كه ادعاي دوستي با وانيك را دارند دائما از خود و وسايل زندگي خود سخن به ميان مي آورند و وضعيت و انيك را نابهنجار مي خوانند و.... (اعتراض ) و اينك از طرف استانيك نويسنده اي كه به نحوي با حكومت وقت كنار آمده دعوت مي شود تا قضيه ي دستگيري با ورك خواننده معروف را كه توسط رژيم دستگير شده پيگيري كند.
    اين كدام پنجشنبه است (حميدرضا آذرنگ ـ تهران )
    حميدرضا آذرنگ دو نمايشنامه در بخش مسابقه جشنواره دارد كه يكي از آنها را سپيده نظري پور (رعنا) كارگرداني كرده و ديگري را خودش . « اين كدوم پنجشنبه است » به گفته مطلعان در جشنواره تئاتر دفاع مقدس نيز به اجرا درآمده است و از اين جهت يكي از قواعد جشنواره كه مي بايست متون براي اولين بار نوشته و اجرا شوند (اوريژينال باشند) رعايت نشده است . اما از اينكه بگذريم آذرنگ هنرمندي با استعداد است كه به ويژه استعدادهايش را در بازيگري نشان داده است . اما در اين نمايش خودش بازيگري نكرده و ترجيح داده فقط در مقام كارگردان باشد. بازيگران نمايش او البته شناخته شده و معروف نيستند و هنوز مشخص نيست حاصل كار به چه صورتي درآيد. در اين نمايش امير دلاوري نورالدين حيدري كامران تفتي و..... ايفاي نقش مي كنند. خلاصه نمايش نيز از اين قرار است كه در آرامگاه شهيدان گمنام چند اتفاق پي در پي براي شهدا و آدم هايي كه بر سر مزار آنها آمده اند مي افتد و....
    اطاق گريم (رويا كاكاخاني ـ تهران )
    رويا كاكاخاني طي چند دوره گذشته جشنواره تئاتر فجر هميشه در بخش مسابقه حضور داشته و كاري كه ارائه داده پذيرفته شده است . اما حضور او تاثيرگذار و يا لااقل پر سر و صدا نبوده . كاري را در حدي قابل قبول ارائه كرده و همه چيز به خير و خوشي تمام شده است . در مورد اين نمايشنامه نيز كه نويسنده اش محمد رحمانيان است مي گويند; متني است كه قبلا نيز اجرا شده است و شرط جشنواره را رعايت نكرده (نگارنده گوشش از اين حرفها پر است ). به هر حال داستان نمايش اين گونه است : « دختري در يك عتيقه فروشي شروع به كار مي كند ولي پس از مدتي متوجه مي شود كه با مكاني عجيب روبروست . دختر در ارتباط با خانم (صاحب عتيقه فروشي ) به تدريج هويتش تغيير مي كند و سرانجام به هيات خانم درمي آيد.
    نكته جالب توجه در اين نمايش حضور « ناصر هاشمي » برادر مهدي هاشمي است كه چند سالي است حضوري بسيار كمرنگ در عرصه بازيگري داشته و مهمترين كارش بازي در سريال تلويزيوني « پدر سالار » بوده . جالب تر اينكه او علاوه بر بازي در نمايش « اتاق گريم » نامش به عنوان « كارگردان تلويزيوني » هم آمده است . در كنار ناصر هاشمي مهنوش و بهنوش صادقي نيز در اين نمايش بازي مي كنند.
    شكار (اصغر نوري ـ تبريز)
    « يك مزدور دولتي در حومه يك شهر كوچك از دست انقلابيون فرار مي كند و دختر نوجواني را به گروگان گرفته و به كلبه اي پناه مي برد و... »
    علي حسين پوريان بهاره بدري و رضا خليل پور بازيگران نمايش هستند كه خلاصه اش فقط همين چند سطر كوتاه است . اين نمايش از تبريز و از جشنواره منطقه اي به جشنواره تئاتر فجر راه پيدا كرده است .
    بازي نامه فرود (كوروش خزاعي ـ كرج )
    بازي نامه فرود يكي از معدود نمايشنامه هاي امير دژاكام است ; هنرمندي كه بيشتر كارگردان و گاه به ندرت بازيگر است . « دژاكام » از كارگردان هاي پركار تئاتر است كه علاقه خاصي به نمايش هاي ايراني و شيوه هاي اجرايي ايراني دارد. اين بار يك جون كرجي به نام كوروش خزاعي اصل متن دژاكام را گرفته و براي جشنواره آماده كرده است . در اين نمايش گروهي از بازيگران تصميم به بازخواني ماجراي لشگركشي توس به توران و براي خونخواهي سياوش مي گيرند كه طي آن توس ناخواسته به بهانه خونخواهي پدر (سياوش ) پسر (فرود) را به خاك و خون مي كشد. در اين روايت پيران رنگ ديگري گرفته اند.
    در اين نمايش بازي نامه فرود كورش خزاعي اصل محمد عسگري پژمان بازرگان و آرام آقايي بازي مي كنند.
    مي بوسمت و اشك (محمد عاقبتي ـ تهران )
    « محمد چرم شير » بار ديگر مرتكب يك بازخواني شده و آن را به دست كارگرداني جوان به نام « محمد عاقبتي » سپرده است . اين نمايشنامه را چرم شير براساس كتاب « نامه هايي به اولگا » اثر واتسلاو هاول نوشته است .
    هر چند « عاقبتي » جوان است اما تجربه همكاري با گروه هاي مجرب و خصوصا دكتر علي رفيعي را دارد و به همين خاطر دو بازيگر خوب به ياري اش آمده اند و در كار او بازي مي كنند. اين دو عبارتند از; پيام دهكردي و شبنم طلوعي ضمن اينكه حسن معجوني طراحي نور نمايش را به عهده دارد و نمايش داستان مردي است (هاول ) كه به تنهايي در زندان نشسته است . اشخاصي متفاوت يكي پس از ديگري وارد مي شوند و....
    ليلي و مجنون (امير دژاكام ـ تهران )
    امير دژاكام مدير گروه تئاتر دانشكده هنر و معماري دانشگاه آزاد اسلامي دغدغه كارگرداني آثاري را دارد كه به نوعي به فرهنگ و هنر ايران مرتبط باشند. او در شيوه اجراي آثارش نيز به مقوله نمايش هاي ايراني توجه فراوان دارد. اين بار اما او متني را انتخاب كرده كه نوشته خودش نيست بلكه محمد ابراهيميان از منتقدان و نويسندگان قديمي تئاتر نويسنده آخرين كار دژاكام است .
    دژاكام به سياق گذشته تركيبي پر تعداد از بازيگران با تجربه و جوان را در كنار هم گرد آورده است . از باتجربه ها مي توان به اردلان شجاع كاوه بهرام ابراهيمي و حسين محب اهري اشاره كرد و بخشي از بازيگران نمايش را دانشجويان تئاتر شكل مي دهند. مثل بهاره نصرتي ناديا فرجي فائزه كشاورزيان و....
    نمايش در دو پرده مي گذرد; پرده اول زماني است كه ليلي و مجنون از كودكي عاشق يكديگر مي شوند. پدر ليلي با ازدواج آنها مخالفت مي كند و مجنون از درد فراق پريشان و آشفته حال مي شود. پدر مجنون براي بهبود حال مجنون او را به زيارت مي برد اما مجنون در زيارت از خدا مي خواهد كه عشق ليلي را در دل او صد چندان كند. پهلواني به نام نوفل پس از اطلاع از اين عشق به جنگ قبيله ي ليلي مي رود. اما درمي يابد كه معشوق با جنگ به دست نمي آيد. محتسب در پس اين اتفاقات خون مجنون را مباح اعلام مي كند و..
    در پرده دوم هر آنچه در پرده ي اول بوده با نگاهي طنزآميز اتفاق مي افتد.
    اسم (محمد رحمانيان ـ تهران )
    « اسم » يك نمايش ملال آور است . اين را در شناسنامه مشخصات اين نمايش آورده اند. اين بار ديگر نويسنده نمايشي از محمد رحمانيان خود او نيست بلكه نويسنده اي به نام « يون فوهه » است كه مترجمي به نام محمد حامد دارد.
    از رحمانيان تاكنون نمايش هايي در جشنواره تئاتر فجر به نمايش درآمده است كه خودش نويسنده آنها بوده از جمله « خروس » و « قدمشاد مطرب » . او نويسنده اي است كه آثارش با كارگرداني خودش رنگ و جلا مي گيرد و امضاي خاص او در پاي اجراهايش ديده مي شود. رحمانيان اين بار هم به سراغ گروه وفادارش رفته و از بازيگراني چون احمد آقالو علي عمراني و مهتاب نصيرپور بهره برده و در كنار آنها باز هم به جواناني چون سينا رازاني رزيتا فضايي و نسترن حرسلاك ميدان داده است . طراح صحنه رحمانيان نيز امير رضازاده است . خلاصه نمايش نيز بسيار مختصر و كوتاه است ; زن جواني براي وضع حمل به ميان خانواده اش برمي گردد و....
    بي شير و شكر (حميد امجد ـ تهران )
    حميد امجد نويسنده و پژوهشگر جوان تئاتر كه احتمالا ديگر مايل نيست كسي او را جوان بنامد! ظاهرا متني نوشته كه از خلاصه اش برمي آيد ارتباطي با نمايش تخت حوضي داشته باشد. چرا كه خلاصه اش از اين قرار است ; « نه اپيزود در يك كافي شاپ در تهران امروز با آدمهايي كه مي آيند و مي روند و پيشخدمت اين كافي شاپ يك افغاني به نام « مبارك » است .
    البته امجد نويسنده و يكي از دو كارگردان اين نمايش است . كارگردان ديگر نمايش مهرداد ضيايي است كه نامش در هر نه اپيزود به چشم مي خورد و احتمالا همان « مبارك » نمايشگر است . از ميان بازيگران مي توان به مهدي پاكدل شهرزاد جواهري محمدرضا حسين زاده افشين هاشمي شبنم مقدمي و...
    طراح صحنه و لباس نمايش امير اثباتي و طراح پوستر و بروشور آن ژيلا اسماعيليان است . اين نمايش در بخش مسابقه شركت كرده است .
    اعترافات مرد برزخي
    « نويسنده يك ستون ويژه در روزنامه كه داعيه دفاع از حقوق زنان را دارد به ازدواج هاي مكرر دست مي زند. برداشت هاي او از روابط با همسرانش كه از طبقات مختلف هستند سوژه مقالات روزنامه مي شود و.... »
    محمد امير ياراحمدي نويسنده اي نام آشنا نيست اما چند دوره اي است كه در جشنواره فجر شركت مي كند و به غير از راديو كه پيشتر عمده وقتش را مي گرفت اكنون در تئاتر نيز خودي نشان مي دهد. حامدي خواه كارگردان هم وضعيتي شبيه به او دارد. با اين تفاوت كه رضا حامدي خواه درس خوانده تئاتر و فعال در صدا و سيما است .
    تيم بازيگران نمايش نيز عبارتند از نورالدين جواديان افسانه ماهيان و فروغ قجابگليان . امير ياراحمدي اين بار يك تجربه ديگر به تجربياتش اضافه مي كند و آن هم طراحي صحنه است . كار هم احتمالا ارائه شده از گروه تئاتر معاصر است كه در آن نادر برهاني مرند و.... عضويت دارند. اين نمايش نيز در بخش مسابقه اجرا مي شود.
    عروسك فرانسوي (ندا هنگامي ـ تهران )
    انگار كه خانم « ندا هنگامي » دست از سر بيضايي و متون كلاسيك برداشته است و اين بار سراغ نويسنده اي رفته كه بيشتر از هر چيز به پر كاري مشهور است و او كسي نيست جز خانم چيستا يثربي و در بين بازيگرانش يك شاهكار هم دارد به نام خانم نسترن شاهكار!
    اما از اين نكات نيمه جدي كه بگذريم داستان نمايش در ارتباط با دو نفر به نامهاي ويدا و سهراب است كه آماده سفر هستند و ناگهان با يك تماس تلفني خبر قتل دختر سيزده ساله شان را مي شنوند و.... »
    خوب ظاهرا خانم شيري به سراغ موضوعي معمايي جنايي رفته و از خانم آگاتاكريستي تبعيت كرده است . از آن طرف خانم هنگامي نيز مي خواهد طبع خود را در گونه اي ديگر از نمايش بيازمايد. به هر صورت در اين نمايش كساني چون قرباني نجفي كه سابقه حضور در جشنواره و بردن جايزه را دارد و نيز پريسا مقتدي مدير محترم تالار هنر! و ليلا سياره و... ايفاي نقش مي كنند. باشد كه اين بار هم خانم ندا هنگامي جايزه اي به اهميت كارگرداني اول جشنواره تئاتر فجر (كه يك بار به خاطر اژدهاك ربوده بود) دريافت كند!
    « دو پيانيست جوان به وسيله يك آگهي تدريس خصوصي با يكديگر آشنا مي شوند و هر دو براساس نقشه اي از پيش تعيين شده براي مخفي كردن يك مساله مشترك آغازگر يك بازي مي شوند و... »
    همه هنرمندان اين گروه اسامي تازه اي هستند. حداقل براي نگارنده ـ و به احتمال زياد دانشجويان و هنرجويان تئاتر هستند.
    نويسنده نمايشنامه بابك صفي خاني و كارگردان آن سيد علي شجره است . باربد آقايي نژاد نسرين صالح آبادي رويا بختياري و.... بازيگران اين نمايش هستند.
    روزهاي زرد (ايوب آقاخاني ـ تهران )
    « خانواده اي خرده پورژوا در موقعيتي خاص قرار مي گيرند. اين بحران براي آنها فصل تازه اي از زندگي شان را رقم مي زند. فصلي كه در آن به دركي جديد از روابط و وضعيت و تعريف خانواده مي رسند و هر يك واكنشي به فراخور هستي خود دارند. »
    ايوب آقاخاني نويسنده و كارگردان نمايش روزهاي زرد است . او چند بازيگر خوش تكنيك را گرد هم آورده و احتمالا كاري قابل توجه ارائه داده است . از جمله بازيگران نمايش مي توان به مهدي سلطاني و سپيده نظري پور اشاره كرد.
    آقاخاني خودش نويسنده اي با استعداد است كه از دانش نظري خوبي هم بهره مي برد. او كار تئاتر را جدي گرفته و به جد هم ادامه مي دهد. طراح صحنه و لباس نمايش « لادن سيد كنعاني » است .
    قصه شهر فرنگ شهر ما (نصراله قادري ـ تهران )
    قادري اين بار ديگر در بخش مسابقه شركت نكرده است . همان چند باري هم كه شركت كرده بود داوران جايزه اي را نصيبش نكردند و او احتمالا عطاي بخش مسابقه را به لقايش بخشيده است .
    اما نمايش قادري در بازخواني عنوان جالب تري داشت ; « خر تو خر » . قادري اين بار سراغ قصه اي رفته كه از ظواهرش پيداست ريشه در قصه ها و افسانه ها دارد و احتمالا در اجرا همان شكل و ظواهر پر دنگ و فنگ اجراهاي قبلي اين كارگردان و نويسنده را دارد.
    در اثر جديد قادري رضا مختاري گيلدا حميدي مريم قلهكي جمشيد صفري عليرضا ناصحي و.... ايفاي نقش مي كنند. مثل چند كار گذشته قادري موسيقي نمايش را رهام بهمنش ساخته و داستان از اين قرار است : « ميرزا محرر عاشق است و به حكم شاه بايد خر شود. از سويي خود شاه هم گرفتار عشق است . ساسان فرزند او هم عاشق است . همه اين ها عاشق دو چشم سياهي هستند كه نمي دانند كيست ! يك فالگير به نام ايران ترفندي به كار برده كه كساني راز او را درنمي يابند. مينا دختر او هم عاشق پهلوان است . ميرزا محرر خر مي شود امالله »
    با دهان بند سكوت (رضا حداد ـ تهران )
    يك نمايش بسيار جمع و جور; نويسنده اثر; محمد چرم شير كارگردانش رضا حداد و بازيگرانش ; پانته آ بهرام و رزيتا فضايي . يك طراح صحنه هم به اين جمع اضافه كنيد (سيامك احصايي ) و والسلام !
    در خلاصه اثر نيز اين گونه آمده است : مسيح ; پيكر مجروح عشق بر صليب و استيگماتا; انعكاس زخمهاي اوست كه بر اندام جهان مي خراشد هر روز » !
    دلاك باشي (محمود نقيبيان ـ ازنا)
    يك دلاك باشي بود كه نويسنده اثر « فرهاد نقدعلي » و كارگردانش سيد محسن نقيبان بود و در جشنواره نمايشهاي سنتي اجرا شد. حالا يك دلاك باشي است كه از شهرستان ازنا در جشنواره تئاتر فجر شركت كرده كه نويسنده اش همان فرهاد نقدعلي و كارگردانش محمود نقيبيان است .
    پس احتمالا اين دلاك باشي همان دلاك باشي است با مقداري تغيير! يعني يا جشنواره نمايشهاي سنتي زيادي است و يا تئاتر فجر نبايد برگزار شود! به هر حال مهم نيست چرا كه طراح صحنه نمايش دلاك باشي همان محمود نقيبيان است و اين بار محسن نقيبيان كه كارگردان دلاك باشي قبلي بود منشي صحنه دلاك باشي جديد است . اما از حق نگذريم بازيگران نمايش جديد همگي به كل با بازيگران قبلي متفاوتند و عبارتند از; علي جمشيدي ضيا همايون فرشيد هدي مجيد ماهزاده نيما زارع محمود نقيبيان رامين صادقي سهيل ميرسپاسي .
    داستان نمايش نيز از اين قرار است كه دسته ابرام گريان براي مراسم حنابندان غلوم غول بچه (سياه دسته ) مي آيند تا مراسم را برگزار نمايند. اما يك جاي كار مي لنگد. پس تصميم مي گيرند مجلس تقليد و مضحكه را برپا نمايند اما فرجامي ندارد تا اينكه حموم چي قرق را مي شكند و....
    روي خط خاكستري (خسرو اميري ـ كرمانشاه )
    خسرو اميري نويسنده و كارگردان « روي خط خاكستري » هم از اسامي تازه جشنواره است كه از كرمانشاه در بيست و دومين جشنواره تئاتر فجر شركت كرده است .
    « استوار آرش قلي زاده در جريان انقلاب و جنبش دانشجويي مجبور مي شود به طرف فرزندش « آرش قلي زاده » كه پرچمدار جنبش است شليك كند و اين باعث مي شود كه همسرش دق مرگ فرزند شود و خود آرش قلي زاده نيز به جنون متصل مي شود و در نهايت دق مرگ در گوشه يك بيمارستان بدرود حيات مي گويد.