
بخش نخست
عبدالوهاب فراتي
شايد مهم ترين پرسش يك عارف
سوال از غايت وجودي
) يا معضله وجودي او Telos انسان (
) باشد . از منظر يك عارف
Onto lo gicel problematic (
پيمودن راه وصول به كمال مطلق يا بار يافتن به جمال باري
تعالي
معضله وجودي انسان است . اين غايت كه در مباحث
عرفاني امام خميني
محوريت ويژه اي دارد با دو دسته از موانع
روبرو مي گردد : 1 ) مانع دروني
همان حب نفس و غفلت از
خداوند است كه از موانع اصلي تحقق ماهيت وجودي انسان
مي گردد . 2 )مانع بيروني ; زيربار قدرتهاي سلطه گر رفتن نيز
مخدوش كننده تجلي كمال جويي انسان در حيات اجتماعي به
حساب مي آيد. بررسي موانع دروني استكمال نفس و چگونگي
تعديل آنها در جدال با نيروهاي خير ما موضوع علم اخلاق
است و مبارزه عليه موانع بيروني (استبداد) نيز در نظريه
سياسي امام خميني
متعلق حوزه سياست است . اگر عمل
صالح در علم اخلاق امام خميني مفهوم كليدي به حساب
مي آيد مبارزه سياسي
مصداقي است از مصاديق عمل صالح
و مفهوم مبارزه
فصل مشترك اخلاق و سياست مي شود نكته
مهم آنست كه از نظر امام خميني
استبداد يا قلدري
رذيله اي
است كه بر اثر عدم تهذيب در نفس آدمي
ظهور كرده و به
تدريج به ملكه اي پايدار تبديل مي شود. از اين رو
استبداد
وصف سلطان است نه خصلت سلطنت
به همين دليل چون
استبداد تبلور غالبيت نيروهاي شر است
زير سلطه آن ماندن
يا رفتن مخل استكمال نفس است و بايد برچيده شود.
بدين ترتيب در انديشه سياسي امام خميني
مشكله استبداد
اولا خصلتي است كه به تدريج در نهان شخص ذي شوكت
تبديل به ملكه مي شود و جامعه را در زير چكمه هاي اقتدارش
منكوب مي سازد. ثانيا حل چنين مشكله اي نه از طريق وعظ و
نصيحت
حل مي شود و نه مشروطيت مي تواند به عنوان يك
ساخت بيروني
به تقليل يا حذف آن همت گمارد. قرين شدن
اين دو گزاره سياسي سبب مي شود تا امام خميني
مسئوليت
تمام نابساماني ها را به راس هرم منتقل سازد و چاره را در همان
نقطه بيابد. تلاقي اين دو گزاره
سلسله بحث هاي امام خميني
درباره ولايت فقيه است . كه در اواخر دهه چهل به تفصيل
منقح شده است . در واقع
ولايت فقيه
هم به جابه جايي راس
هرم و جايگزيني فردي عادل و مهذب
نظر دارد و هم مكانيسم
چنين انتقالي را در قالب انقلاب و خشونت سياسي بيان
مي كند . هر چند امام خميني در (ارديبهشت ماه 1323 هـ . ش )
براي برپايي حكومت اسلامي از عالمان ديني دعوت به « قيام »
مي كند لكن براي نخستين بار در كتاب ولايت فقيه
از « انقلاب
سياسي » نام مي برد و خواهان سرنگوني سلطنت
مي شود.
« شرع و عقل حكم مي كند كه بايد نگذاريم وضع حكومتها
به همين صورت ضداسلامي يا غيراسلامي ادامه پيدا كند.
دلايل اين كار واضح است
چون برقراري نظام سياسي
غيراسلامي به معني بي اجرا ماندن نظام سياسي اسلام است .
هم چنين به اين دليل كه هر نظام سياسي غيراسلامي
نظامي
شرك آلود است
چون حاكمش طاغوت است . و ما موظفيم
آثار شرك را از جامعه مسلمانان و از حيات آنان دور كنيم و از
بين ببريم و باز به اين دليل كه موظفيم شرايط اجتماعي
مساعدي براي تربيت افراد مومن و با فضيلت فراهم سازيم و
اين شرايط درست ضدشرايط حاكميت طاغوت و قدرتهاي
نارواست ... ما چاره اي نداريم جز اينكه دستگاههاي حكومتي
فاسد و فاسدكننده را از بين ببريم و هياتهاي حاكمه خائن و
فاسد و ظالم و جائر را سرنگون كنيم . اين وظيفه اي است كه
همه مسلمانان در يكايك كشورهاي اسلامي بايد انجام بدهند و
انقلاب اسلامي را به پيروزي برسانند . » (1 )
با اين همه
به راه انداختن انقلاب سياسي
در فضايي كه
اغلب عالمان ديني و روشنفكران ايراني متاثر از گفتمان
مشروطيت بودند
تحولي بعيد به نظر مي رسيد; به ويژه آنكه
بسياري از مراجع حوزه علميه
به دليل سرخوردگي ناشي از
فرجام مشروطيت و نيز ترس و واهمه از تعرضات علني
رضاخان
در انزوا و حيات تقيه آميز به سر مي بردند و علاقه
چنداني به بازگشت مجدد به عرصه سياست نداشتند.
مهم ترين معاصران امام خميني
افرادي همچون آيت الله
عبدالكريم حائري و آيت الله سيدمحمد حسين بروجردي
بودند كه به واسطه يا بي واسطه
از تلاميذ علماي مشروطه
خواه به حساب مي آمدند و اگر تمايلي به پايان بخشيدن دوره
انشقاق خود از سياست داشتند
علاقات سياسي خويش را
تنها در گفتمان مشروطيت با وعظ و انذار دنبال مي كردند. اين
گفتمان كه در آغاز نهضت اسلامي بر انديشه و عمل امام
خميني نيز تاثير گذاشته و او را تا حدودي به احياي مجدد آن
اميدوار ساخته بود. در واقع مسيري بود كه عبور از آن براي
اثبات ناكارآمدي نظريه مشروطيت ضرورت داشت . امام
خميني در شرايطي وارد عرصه سياست شد و به نقد دولت
پهلوي پرداخت كه سكوت سراسر اين گفتمان را فرا گرفته و
بي رونقي مجادلات و مطالبات مشروطه طلبي از يك سو و
اقتدار بي چون و چراي محمدرضا شاه از سوي ديگر
آن را
عليل كرده بود. نه كسي علاقه اي به پيگيري آرمانهاي برآورده
نشده مشروطيت داشت و نه كسي جرات نقد كردن دولت
پهلوي را در سر مي پروراند. جسارت امام خميني در نقد جدي
و صريح دولت
شجاعتي بود كه بسياري از طرفداران مشروطه
از انجام آن ناتوان بودند. بدون شك ايستادگي امام خميني در
قبال حوادثي از قبيل لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي و قضيه
كاپيتولاسيون
در فروپاشي سكوت توام با تقيه سالهاي پس از
كودتاي 28 مرداد 1332
نقش مهمي ايفا كرد و جراتي كه به
مجموعه حوزويان بخشيد
در متزلزل ساختن نظريه سلطنت
مشروطه
تاثير زيادي بر جاي نهاد; به ويژه آنكه امام خميني با
كشاندن مبارزه به كانون اصلي آن
يعني حوزه علميه قم
عملا
علما و مراجع وقت را به يك رويارويي ناخواسته كشاند و
بخش وسيعي از روحانيون و مراجع را به نيروي اپوزيسيون
مبدل ساخت . و وضعيتي پديد آمد كه در آن
حوزه جز ليست
سياه ساواك قرار گرفت و هيچ مرجع طراز اولي
حداقل در
ظاهر
نمي توانست با رژيم پهلوي ارتباط برقرار كند. با اين
همه
سكوت شكسته شده نمي توانست به مساله براندازي
كه
امام خميني در سال 1348 به آن فراخوان داده بود
منجر شود .
مساله براندازي نيازمند خلق شرايط و عوامل ديگري بود كه
بعدها در بحران سال 1356
به وجود آمد و لبيك به فراخوان
امام خميني عمومي و فراگير شد.
از اين رو اگر امام خميني در سال 1349 در پيام خود به
حجاج بيت الله الحرام
جمله « اساسا اسلام با اساس
شاهنشاهي مخالف است . هر كس سيره رسول خدا را در وضع
حكومت ملاحظه كند
مي فهمد اسلام آمده است اين كاخ هاي
ظلم شاهنشاهي را خراب كند. شاهنشاهي از كثيف ترين و
ننگين ترين نمونه ارتجاع است . » را به منظور حفظ سلامت
پخش كنندگان آن پيام در مراسم حج آن سال
از جمله
حجت الاسلام محتشمي و همسرش
حذف مي كند . (2 ) در اوج
مبارزه سرنگوني آنرا حتمي مي داند و رسما اعلام مي كند :
« موافقت با نظام شاهنشاهي چه به صراحت و چه به وسيله
طرحي كه لازمه اش بقاي آن است
خيانت به اسلام و قرآن
كريم و مسلمين و ايران است . و هر كس با هر اسم
با آن
موافقت نشان دهد
مطروح و اجتناب از آن لازم است . » (3 )
به همين دليل
امام خميني در پاسخ بهم سئوال روزنامه
الهدف لبنان و راديو اتريش
مبني به اينكه رژيم شاه تصميم
دارد قانون اساسي را با شريعت اسلام متناسب و تعديل كند
مي افزايد : « اينها همه دروغ است . اگر راست مي گويند اول
چيزي كه در قانون اساسي مخالف با اسلام است سلطنت شاه
و اصل رژيم سلطنتي است » (4 ) كه بايد برداشته شود .
نظريه انقلاب
بدون ترديد
مساله سرنگوني براي اولين بار در دوران
تبعيد امام خميني به عراق مطرح شد كه تا قبل از آن
مسبوق
به بيان نبود. بر خلاف پيش بيني ساواك مبني بر اينكه فضاي
علمي و غيرسياسي حوزه علميه نجف اشرف
امام خميني را به
درون خود فرو خواهد برد و دوري ايشان از تحولات داخلي
ايران
به حاشيه رفتن هميشگي او را سبب خواهد شد
« نظريه
انقلاب » در آن ديار ارائه گرديد
نظريه اي كه با ايراد خدشه در
مبادي و اصول سلطنت و نكوهش وضع موجود
زمينه را براي
براندازي آن و طرح نظام ايده آل فراهم ساخت . در واقع در
دوره اي كه گفته مي شد تفكر سنتي شيعه يك نظريه انقلاب
ندارد و يا اينكه اين تفكر بايد علم مبارزه را از ماركسيسم به
عاريت گيرد
(5 ) امام خميني به دور از هياهوي دنياي مدرن
در
مسجد شيخ مرتضي انصاري نجف اشرف
نظريه انقلاب را در
جمع شاگردانش بيان كرد و براي هميشه نظريه « وفاق و
سازگاري با قدرت دنيوي » و « حاكميت دوگانه شاهان و
فقيهان » را كه از دوران صفويه به اين سو
بر انديشه سياسي
ايران سايه افكنده بود به زير سئوال برد. اما اينكه امام خميني
چگونه مي خواست انقلاب سياسي به راه اندازد و با چه
شيوه اي ساختار موجود قدرت را سرنگون سازد پرسشي بود
كه روند نهضت اسلامي به استناد سيره سياسي ايشان
بدان
پاسخ گفت . پي گيري اين مساله از آن جهت اهميت پيدا مي كند
كه ما را به درون فهمي انقلاب اسلامي نزديك تر مي كند و
تبيين رساتري از علل و عوامل پيدايش اين انقلاب در اختيار
مي گذارد. تبييني كه در ذيل نظريه هاي موجود در باب انقلاب
حاصل نمي گردد. به طور كلي در فهم چرايي و چگونگي يك
انقلاب
ممكن است اين پديده از دو منظر مورد كالبد شكافي
قرار گيرد. در نخستين منظر
« انقلاب » به عنوان كليتي يك
دست و با تمام اركان و عناصرش
مطالعه مي شود و مطالعه گر
به آن هما نند شخص ثالث نظاره مي كند و در نهايت به تبييني
از علل و عوامل پيداش آن دست مي يابد. اين نحو از نظاره
تاكنون به گروههاي متعددي تقسيم شده است . گروه اول
نظريه هاي كلاسيك انقلاب است كه هم داعيه گسترده اي
داشتند و هم به طور عمده بر يك عامل تاكيد مي كردند . (6 ) گروه
دوم
نظريه هاي جديدتري بودند كه مانند اسلاف خود داعيه
تعميم پذيري داشتند
اما با دخالت دادن عواملي چند
از
تحليل هاي تك عاملي حذر
و به تبيين احتمال وقوع انقلاب
بسنده كردند . (7 ) گروه سوم
نظريه هاي چند دهه اخير بودند كه
ادعاي تعميم پذيري را رها كرده
ضمن بررسي جزئيات
به
تجزيه و تحليل انقلاب هاي جهان سومي همت گماشتند(8 ) و
سرانجام نظريه هاي حدودا دو دهه اخيري كه صرفا به تحليل
انقلاب اسلامي پرداختند(9 ) در دومين منظر
انقلاب از نگاه
رهبر آن كه در تمام مراحل وقوعش
نقش فعال و تعيين
كننده اي داشته است
مورد مطالعه قرار مي گيرد و از او
خواسته مي شود تا به تبيين علل و عوامل چنين حادثه اي همت
گمارد. در واقع به جاي اينكه ما با بهره گيري از نظريه هاي
موجود انقلاب
داستان انقلاب را تعريف كرده و سرنخ كلاف
سر در گم آن حادثه اي پيدا كنيم
سرگذشت وقوعش را از زبان
رهبر آن مي شنويم . از اين منظر ما نيازمند درون فهمي انديشه
و سيره سياسي امام خميني در عمل « انقلاب سياسي » هستيم .
تاكنون بازسازي هاي متنوعي از نظريه انقلاب در آثار سياسي
امام خميني
از سوي نويسندگان داخلي و خارجي ارايه شده
است (10 ) كه ما در اين اثر تا حدودي از الگوي « بهزاد
دوران » (11 ) استفاده مي كنيم .
پاورقي ها
.1 ولايت فقيه
ص 40
.2 نهضت امام خميني
سيدحميد روحاني
ج 2
ص 703 و
نيز سند 254 (متن دستخط امام خميني در ص 994 )
.3 صحيفه نور
ج 1 ص .590
امام در اينجا نظرات آقايان شريعتمداري
بازرگان و
ميناچي را نقد مي كند لذا در پاسخ به نامه آيت الله نجفي
مرعشي با صراحت مي نويسد : ما همه موظف هستيم كه از پا
ننشينيم تا سقوط سلسله بي حيثيت پهلوي . (همان
ج 1
ص
601 )
.4 همان ج 2
ص .483
.5 به نقل از محمد شفيعي فر
درآمدي بر مباني فكري انقلاب
اسلامي
ص .278
.6 مهم ترين نظريه پردازان كلاسيك انقلاب عبارتند از :
ماركس
دو ركهايم
پاره تو
وبرود و توكويل .
.7 نظريه هاي متاخر تبيين انقلاب
در دو سطح خرد و كلان
قابل بررسي اند :
الف ) نظريه هاي سطح خرد : .1 نظريه هاي روان شناختي . .2
نظريه هاي اقتصادي با گزينش عقلاني .
ب ) نظريه سطح كلان : .1 نظريه هاي جامعه شناختي مثل
« تحليل تاريخي مقايسه اي و انقلابات نوساز » برينگتون مور در
كتاب ريشه هاي اجتماعي ديكتاتوري و دمكراسي با تبيين
انقلاب هاي اجتماعي
تدا اسكاچ پل در كتاب دولتها و
انقلابهاي اجتماعي .2 نظريه هاي سياسي : مثل نظريه « توسعه
ناموزون » ساموئل هانتينگتون يا « الگوي سياسي يا بسيج
منابع » چارلز تيلي .
.8 وقوع دو انقلاب در اواخر دهه 1970 در ايران و نيكاراگوا
همراه با ناآرامي ها
شورش ها و قيامهاي وسيع مردمي در
بسياري از بخش هاي جهان سوم
به نسل جديدي از
نظريه پردازان در مورد انقلاب شكل داد. اينا با بررسي نقادانه
نظريه هاي قبلي به اين نتيجه رسيدند كه بسياري از آن
نظريه ها
انتزاعي
غيرتاريخي و يك سو نگراند. حال آنكه
انقلاب ها مانند بسياري ديگر از پديده هاي اجتماعي
پيچيده تر از آنند كه بتوان همه آنها را در قالب واحدي تبيين
كرد. از اين دسته مي توان به كوشش هاي جان فوران
جف
گودوين و جان والتون اشاره كرد.
.9 از ميان اين نظريه ها مي توان به پنج تبيين اشاره كرد :
الف ) تاكيد بر اهميت فرهنگي انقلاب مانند
علي دواني در
كتاب نهضت روحانيون ايران
حامد الگار در كتاب ريشه هاي
انقلاب اسلامي و آصف حسين در كتاب ايران اسلامي
انقلاب
و ضد آن .
ب ) عوامل اجتماعي ـ اقتصادي مانند
رابرت لوني در كتاب
ريشه هاي اقتصادي انقلاب ايران
همايون كاتوزيان در كتاب
اقتصادي سياسي ايران و تدا اسكاچ پول در مقاله « دولت
تحصيل دار و اسلام شيعي در انقلاب اسلامي . »
ج ) عوامل روان شناختي : مانند ماروين زونيس در كتاب
شكست شاهانه و فرخ مشيري در كتاب دولت و انقلاب
اجتماعي در ايران .
د) رهيافت سياسي مانند
اروند آبراهاميان در مقاله « علل
ساختاري انقلاب ايران » و ميثاق پارسا در كتاب ريشه هاي
اجتماعي انقلاب ايران .
هـ) رهيافت چند سببي مانند مايكل فيشر در كتاب ايران از
اختلاف مذهبي تا انقلاب
نيكي آر. كدي در كتاب ريشه هاي
انقلاب ايران و فرد هاليدي در مقاله اي با عنوان « انقلاب ايران :
توسعه ناموزون و مردم گرايي مذهبي » . (جهت مطالعه مراجعه
كنيد به : رهيافت هاي نظري بر انقلاب اسلامي
عبدالوهاب
فراتي و نامه پژوهش
ويژه انديشه هاي فرهنگي امام خميني
مقاله « بازسازي نظريه انقلاب در آثار امام خميني (ره ) »
نوشته بهزاد دوران
شماره 8
ص 7 ـ50 )
.10 « تئوري انقلاب از ديدگاه امام خميني (ره ) «
اصغر
افتخاري
كتاب ماه
30 فروردين .1378
.11 بهزاد دوران
نامه پژوهش
همان . (نگارنده با برخي از
استنتاجات نظري نامبرده در بازسازي نظريه انقلاب در آثار
امام خميني (ره )
هم نظر نيست و آنها را نمي پذيرد.)
بدون شك ايستادگي امام خميني در قبال
حوادثي از قبيل لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي
و قضيه كاپيتولاسيون
در فروپاشي سكوت توام با
تقيه سالهاي پس از كودتاي 28 مرداد 1332
نقش
مهمي ايفا كرد و جراتي كه به مجموعه حوزويان
بخشيد
در متزلزل ساختن نظريه سلطنت مشروطه
تاثير زيادي بر جاي نهاد
به ويژه آنكه امام خميني
با كشاندن مبارزه به كانون اصلي آن
يعني حوزه
علميه قم
عملا علما و مراجع وقت را به يك
رويارويي ناخواسته كشاند.
در دوره اي كه گفته مي شد تفكر سنتي شيعه يك
نظريه انقلاب ندارد و يا اينكه اين تفكر بايد علم
مبارزه را از ماركسيسم به عاريت گيرد
امام خميني
به دور از هياهوي دنياي مدرن
در مسجد شيخ
مرتضي انصاري نجف اشرف
نظريه انقلاب را در
جمع شاگردانش بيان كرد و براي هميشه نظريه
« وفاق و سازگاري با قدرت دنيوي » و « حكومت دو
گانه شاهان و فقيهان » را كه از دوران صفويه به اين
سو
بر انديشه ايران سايه افكنده بود به زير سئوال
برد.

|