مهدي سيدي
هر نظام آموزشي داراي چهار ركن اساسي است . دانشجو
استاد
متون آموزشي و مديريت اموزش
اين اركان را تشكيل
مي دهند. هر يك از عناصر فوق زماني مي توانند نقش سازنده
خود را ايفا نمايند كه در راستاي هدف تعيين شده آن نظام
قرار گيرند و با يك چينش دقيق مناسبات اركان چهارگانه
نسبت به هدف غايي تنظيم شده باشد. لذا هر نظام آموزشي
قبل از تبيين و تعريف پايه هاي فوق
بايد هدف غايي خود را
ترسيم نمايد آنگاه هر يك از عناصر چهارگانه را بگونه اي
طراحي كند كه تامين كننده هدف اصلي باشند.
انسان سازي در آموزش
اساسا نظام آموزشي براي تعليم و تربيت افراد انساني
شكل مي گيرد و هدف اوليه آن تربيت نيروهاي انساني آزموده
و كارآمد براي يك جامعه مطلوب است . به عبارت ديگر هدف
اصلي نظام آموزشي انسان سازي براي دست يابي به جامعه
ايده آل است تا افراد يك جامعه بصورت فردي تعليم صحيح
نيافته باشند
طبيعي است كه جامعه مطلوب نيز حاصل
نخواهد شد. لذا انسان
محور آموزش است و برنامه ريزي ها
نيز بايد بگونه اي سامان يابد كه انسان ساز باشد. از اين رو
انسان شناسي در يك نظام آموزشي صحيح
مقدم بر هر امري
است چرا كه هر نظام آموزشي بايد بر اساسي هدفي تبيين
گردد كه هدف تربيت انسان است و تا ابعاد انسان شناخته
نشود طراحي يك نظام نيز راه بجايي نخواهد برد.
انسان در جهان بيني اسلامي
وقتي سخن از انسان شناسي به ميان مي آيد
مكتب هاي
رنگارنگ نيز خود نمايي مي كنند. انسان در جهان بيني هاي
مختلف متفاوت تعريف شده است هر مكتب براساس جهان
بيني خود انسان را تعريف كرده و برهمان اساس نيز با انسانها
معامله مي كند. قدر مسلم اين است كه انسان در جهان بيني
الهي بسيار متمايز از انساني است كه در ديگر مكاتب
پرداخته شده است .
مي توان گفت كه انسان در جهان بيني اسلامي
داستاني
شگفت دارد. انسان اسلام
تنها يك حيوان مستقيم القامه كه
ناخني پهن دارد و با دو پا راه مي رود و سخن مي گويد نيست .
اين موجود از نگاه قرآن ژرف تر و پررمز و رازتر از آن است كه
بتوان آن را با چند كلمه تعريف كرد.
بنابراين براي تبيين يك نظام آموزشي صحيح براساس
آموزه هاي دين مبين اسلام
نخست بايد ارزشهاي انساني در
اين مكتب شناخته شود سپس نظامي طراحي گردد كه آن
ارزشها تقويت و موانع پيش رو نيز زدوده شود.
استاد شهيد مطهري با نگاه عميق به قرآن
ارزشهاي
انساني را اين گونه برمي شمارد : (1 )
1 ـ انسان خليفه خدا در زمين است .
2 ـ ظرفيت علمي انسان بزرگترين ظرفيتهايي است كه
يك مخلوق ممكن است داشته باشد.
3 ـ او فطرتي خدا آشنا دارد
به خداي خويش در عمق
وجدان خويش آگاهي دارد (لذا) همه انكارها و ترديدها
بيماريها و انحرافهايي است از سرشت اصلي انسان .
4 ـ در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادي كه در جماد و
گياه و حيوان وجود دارد
عنصري ملكوتي و الهي وجود دارد.
انسان تركيبي است از طبيعت و ماورا طبيعت
از ماده و معني
از جسم و جان .
5 ـ آفرينش انسان : آفرينشي حساب شده است : تصادفي
نيست . انسان موجودي انتخاب شده و برگزيده است .
6 ـ او شخصيتي مستقل و آزاد دارد
امانتدار خداست
رسالت و مسئوليت دارد. از او خواسته شده است با كار و
ابتكار خود
زمين را آباد سازد و با انتخاب خود يكي از دو راه
سعادت و شقاوت را اختيار كند.
7 ـ او از يك كرامت ذاتي و شرافت ذاتي برخوردار است
خدا او را بر بسياري از مخلوقات خويش برتري داده است . او
آنگاه خويشتن واقعي خود را درك و احساس مي كند كه اين
كرامت و شرافت را در خود درك كند و خود را برتر از پستيها و
دنائتها و اسارتها و شهوترانيها بشمارد.
8 ـ او از وجداني اخلاقي برخوردار است
به حكم الهامي
فطرتي
زشت و زيبا را درك مي كند.
9 ـ او جز با ياد خدا با چيز ديگر آرام نمي گيرد . خواستهاي
او بي نهايت است به هر چه برسد از آن سير و دلزده مي شود
مگر آنكه به ذات بي حد و نهايت خدا بپيوندد.
10 ـ نعمتهاي زمين براي انسان آفريده شده است .
11 ـ او را براي اين آفريد كه تنها خداي خويش را پرستش
كند و فرمان او را بپذيرد و پس او وظيفه اش اطاعت امر
خداست .
12 ـ او جز در راه پرستش خداي خويش و جز با ياد او خود
را نمي يابد. و اگر خداي خويش را فراموش كند خود را فراموش
مي كند و نمي داند كه كيست و براي چيست و چه بايد كند و
كجا بايد برود.
13 ـ او همينكه از اين جهان برود و پرده تن كه حجاب
چهره جان است دور افكنده شود
بسي حقايق پوشيده كه
امروز بر او نهاده است بروي آشكار گردد.
14 ـ او تنها براي مسائل مادي كار نمي كند
يگانه محرك او
حوائج مادي زندگي نيست او احيانا براي هدفها و آرمانهايي
بس عالي مي جنبد و مي جوشد. او ممكن است كه از حركت و
تلاش خود جز رضاي آفريننده مطلوبي ديگر نداشته باشد.
اين همه نه بدين معنا است كه هر انساني اين صفات را
واجد است و يا مي تواند به راحتي به آن دست يابد. بلكه
تلاشي مجاهدانه لازم دارد تا انسان ها بتوانند با يك
برنامه ريزي دقيق ملهم از آموزه هاي وحياني به اين قله رفيع
دست يابند. چرا كه انسان گرايش ديگري نيز دارد كه ماواي
شيطان است با نگاه به اين وجه انساني است كه همين انسان
كه مي تواند با چهارده صفت فوق در اعلي عليين جاي گيرد در
قرآن مورد بزرگترين نكوهشها و ملامتها قرار گرفته است :
« او بسيار ستمگر و بسيار نادان است » (2 )
« او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است » (3 )
« او آنگاه كه خود را مستغني مي بيند طغيان مي كند » (4 )
« او عجول و شتابگر است » (5 )
و...
بنابراين در نگاه قرآني : انسان همه كمالات را نه بالفعل
بلكه بصورت بالقوه دارا است و بايد با تلاش خود آنها را به
فعليت برساند و اين خود اوست كه بايد سازنده و معمار
خويشتن باشد. نقش نظام آموزشي در اين ميان اين است كه
بصورت سيستماتيك با استفاده از تجربه بشري و خلاقيت
انساني خود به دانش آموختگان كمك نمايد تا اين قوه به
فعليت برسد.
ظرفيتهاي موجود در انسان نشان مي دهد كه انسان
دانش
آگاهي و علم آموزي را از آن جهت كه او را بر طبيعت
مسلط مي كند و به سود زندگي مادي اوست نمي خواهد و يا
نبايد بخواهد بلكه حقيقتي در وجود او نهفته است كه بايد
شكوفا شود و همين رسالت اصلي يك نظام آموزشي ديني
است .
گوهر انساني
اگر بخواهيم مميزات انسان از جانداران ديگر را بيان
كنيم بايد بگوييم تفاوت عمده و اساسي انسان با آنان كه
ملاكت انسانيت اوست و منشا چيزي به نام تمدن و فرهنگ
انساني گرديده است و در دو ناحيه است : بينشها و گرايشها يا
همان علم و ايمان . يعني در انسان علاوه بر نيروي عقل يك
سلسله ميلها و جاذبه هاي معنوي وجود دارد كه در ساير
جانداران وجود ندارد. اين جاذبه ها به انسان امكان مي دهد كه
دايره فعاليتش را از حدود ماديات توسعه دهد و تا افق عالي
معنويات بكشاند.
انسانيت انسان اقتضا مي كند كه در يك زندگي ايده آل
ايندو را در كنار هم داشته باشد. هر يك از علم و ايمان
كاركردي در زندگي انسان دارند كه ديگري ندارد :
« علم به ما روشنايي و توانايي مي بخشد و ايمان عشق و
اميد و گرمي
علم ابزار مي سازد و ايمان مقصد
علم سرعت
مي دهد و ايمان جهت علم توانستن است و ايمان خوب
خواستن
علم مي نماياند كه چه هست و ايمان الهام مي بخشد
كه چه بايد كرد
علم انقلاب برون است و ايمان انقلاب درون
علم جهان را جهان آدمي مي كند و ايمان روان را روان آدميت
مي سازد
علم وجود انسان را به صورت افقي گسترش مي دهد
و ايمان به شكل عمودي بالا مي برد
علم طبيعت ساز است و
ايمان انسان ساز . » (6 )
با اين توصيف جايگاه هر يك از اركان چهارگانه فوق در
نظام آموزشي ديني جامع نگر و در يك حكومت اسلامي
مشخص مي شود. نبايد فراموش كرد كه دين اسلام خود
مكتبي است جامع و در عين حال واقع گرا. در اسلام به همه
جوانب نيازهاي انسان اعم از دنيايي يا آخرتي : جسمي يا
روحي
عقلي وفكري يا احساسي و عاطفي
فردي يا اجتماعي
توجه شده است . انسان سازي براساس چنين مكتبي طبعا
بايد واقع گرا و همه جانبه باشد. در اين صورت هر يك از اركان
فوق بايد در موقعيت واقعي خود قرار گيرند.
دانشجو : وظيفه دانشجو در چنين نظام آموزشي اين
است كه به « خود آگاهي » برسد. دانشجو بايد بداند كه انسان
برخلاف جانداران ديگر نقش فعال . موثر و گسترده اي در
ساختن آينده خود دارند. اين نقش هم آگاهانه است و هم
آزادانه
يعني انسان هم به خود و محيط خود آگاه است و هم
آنكه باتوجه به آينده به حكم نيروي عقل و اراده مي تواند
آزادانه آينده خويش را به هر شكل كه خود بخواهد انتخاب
كند. نقش علم در اينجا اين است كه انسان به حكم قدرت
علمي كه كسب مي كند بر طبيعت مسلط مي گردد و طبيعت را
آنچنان كه مي خواهد منطبق بر نيازهاي خويش مي سازد. اما
علم يك ابزار است ابزاري كه در اختيار خواست انسان قرار
مي گيرد تا طبيعت را آنچنان كه خود مي خواهد
بسازد لذا
انسان به قدرتي ديگر نياز دارد تا خواهش هاي خود رابه
كنترل درآورد. ايمان خواست انسان را در اختيار مي گيرد و در
مسير حق و اخلاق سوق مي دهد. به عبارتي ايمان انسان را
مي سازد و انسان با نيروي علم
جهان را. دانشجويي كه به اين
آگاهي نرسد و نيازهاي خود را به علم و ايمان درك نكند
طبيعي است كه نتواند به مطلوب مورد نظر دست
يابد.
استاد : نقش اساتيد در اين فرايند بسي مهم تر و البته
مشكل تر است . استاد اولا بايد خود به گونه اي تربيت يافته
باشد كه علم و ايمان توام در جان او رسوخ كرده باشد.
ثانيا : بايد به اين باور برسد كه علاوه بر مسئوليت آگاهي
بخشي و علم آموزي به ديگران : متصدي ايمان و رفتار دانش
پژوهان نيز مي باشد. استاد در عين اينكه به دانشجو علم
مي آموزد در همان حال با پندار
رفتار و كردار خود
رفتار
محصل را شكل مي دهد
فرهنگ جامعه رامي سازد و نسل ها را
به همديگر پيوند مي زند. استاد در كلاس درسي كه به ظاهر
ارتباطي به دين ندارد
مي تواند دانشجو را متدين و معتقد به
دين و ارزشهاي والاي انساني بار بياورد چنانكه مي تواند
ملحد و منكر همه مقدسات و ارزشها نيز بار بياورد.
متون آموزشي و مديريت آموزش : نقش مهم متون
آموزشي در فرايند دست يابي به يك هدف مقدس و تربيت
نيروهاي انساني متخصص
آمار آزموده و متعهد انكار ناپذير
است . در صورتي كه مديريت صحيحي بر نظام آموزشي حاكم
باشد كه به اهداف عالي تعليم و تربيت آگاه باشد و آنرا باور
نمايد اين هدف در متون آموزشي به راحتي دست يافتني
است .
اگر بپذيريم كه تمامي علوم براي كشف واقعيات عالم
هستي در دو بخش تكوين و تشريع و تبيين رموز و
پيچيدگي ها در عالم خلقت باشند
خدا باوري نسبت به بعضي
از علوم ذاتي است و نسبت به بعضي از علوم مي تواند يك
گرايش باشد چنانكه در علوم پايه و همچنين نيز غايتي غير از
خدا باوري و خداشناسي متصور نيست . علوم اگر بتوانند به
كشف واقعيات نهفته در عالم خلقت نائل آيند سرنوشتي جز
تسليم و كرنش در مقابل عظمت الهي و قدرت بي پايان ربوبي
نخواهند داشت . بشرطي كه مديريت باورمند آن را سامان
دهي كند و در مسير هدف نهايي هدايت نمايد.
اين سخن بدين معنا نيست كه علوم هدفي جز آنچه بيان
شد ندارند. هر يك از علوم داراي اهداف اوليه
متوسط و
نهايي مي باشند كه در جاي خود ارزشمند و مفيدند ونه تنها
حق انساني بلكه تكليفي الهي ايجاب مي كند براي سعادت
مندي افراد و جوامع تعقيب شوند اما سخن در اهداف عالي
است كه بايد در يك نظام آموزشي ديني پي گيري شوند. حوزه
و دانشگاه اگر چه در حد مناسبي از چنين نظامي برخوردارند
اما دست يابي به يك نظام آموزشي مطلوب و ايده آل با
جوهره علم و ايمان
تلاش مضاعف مي طلبد.
پي نوشت :
1 ـ ر ـ ك : مجموعه آثار
ج 2
ص 268
2 ـ احزاب
72
3 ـ حج 66
4 ـ علق 6
و 7
5 ـ اسرا11
6 ـ شهيد مطهري
مجموعه آثار
ج 2
ص .32
اساسا نظام آموزشي براي تعليم و تربيت افراد انساني شكل
مي گيرد و هدف اوليه آن تربيت نيروهاي انساني آزموده و
كارآمد براي يك جامعه مطلوب است به عبارت ديگر هدف
اصلي نظام آموزشي انسان سازي براي دست يابي به جامعه
ايده آل است .
متفكر شهيد آيت الله مطهري : علم به ما روشنايي و توانايي
مي بخشد و ايمان عشق و اميد و گرمي
علم ابزار مي سازد و
ايمان مقصد
علم سرعت مي دهد و ايمان جهت
علم توانستن
است و ايمان خوب خواستن
علم مي نماياند كه چه هست و
ايمان الهام مي بخشد كه چه بايد كرد
علم انقلاب برون است
و ايمان انقلاب درون

*****
سروش بيداري
مسئوليت در برابر نهضت
|
امام خميني :
قشر روحاني و قشر دانشگاهي و اينها بايد
چشمهايشان را باز كنند و همه با هم برادروار بدون
اختلاف كلمه
همه با هم به پيش بروند و اين نهضت را
به آخر برسانند.
تبيان 14
دانشگاه و دانشگاهيان
از ديدگاه امام خميني
ص 349

*****
يك جرعه حكمت 12
|
ث جواد محدثي
چهار گام دانش
پيامبر خدا « ص » فرمود :
« اول العلم الصمت
و الثاني الاستماع و الثالث العمل به و
الرابع نشره .
(دعائم الاسلام 82
1 )
نخستين مرتبه علم
سكوت است .
گام دوم
گوش دادن
گاو سوم
عمل به آن و مرحله
چهارم
نشر آن است .
ث ث ث
آمادگي « ظرفيت دل » براي پذيرش علوم
با سكوت و
استماع پديد مي آيد.
اگر هدف آن است كه علم و دانش
هم « آموخته » شود
هم
« فهميده » گردد
هم « مفيد » افتد و هم « گسترش » يابد
مراعات
اين چهار نكته كه در كلام حضرت رسول « ص » آمده است
كارساز است .
در فضاي پر هياهو و محيط پرغوغا
كه مي توان خوب ياد
داد
نه مي توان خوب ياد گرفت . « صمت »
سكوتي همراه با
توجه است كه زمينه تفهيم و تفاهم و تعليم و تعلم فراهم آيد.
وقتي سكوت باشد
امكان شنيدن و گوش فرا دادن هم
علمي تر خواهد بود.
بزرگان دانش و اخلاق
در قلمرو علم آموزي بسيار تاكيد
كرده اند بر شنيدن و گوش دادن و به تعبير روايات
« حسن
الاستماع »
يعني نيكو گوش فرا دادن . پس دو گام « صمت » و
« استماع »
ما را وارد آبشخور زلال دانش مي كند.
ولي ... نه هر كه به آب رسد
سيراب و بهره مند گردد و نه
هر كه سرمايه اي داشته باشد
فرصت يا توفيق يا شيوه
« بهره وري » داشته باشد!
تنها « آموختن »
معيار نيست
بلكه « عمل » به
آموخته هاست كه علوم و دانستني هاي ما را به ثمر مي رساند و
ما را از اين ثمر
بهره مند مي سازد.
ثمر علم
اي پسر عمل است
ورنه
تحصيل علم
دردسر است
و به قول سعدي :
علم
چندان كه بيشتر خواني
چون عمل در تو نيست
ناداني
نه محقق بود نه دانشمندچارپايي بر او كتابي چند
و اين همان تعبير طنزآميز قرآن كريم است كه « كمثل
الحمار يحمل اسفارا »
و بالاخره ... گام چهارم
« نشر دانش » است .
آنان كه دچار « احتكار علمي » يا « بخل علمي » اند
راه آب و
سرچشمه اي را بسته اند و تشنگان و خواستاران را محروم
مي سازند. توسعه دانش با هر وسيله و روشي
بستر مناسب
براي بهره وري ديگران را فراهم مي سازد.
به علاوه
نشر علم براي خود عالم هم مفيد است و زمينه
تعامل و تعاطي علمي و دادوستد فكري را مهيا
مي كند.
عمل به علم
آن را در دلها راسخ تر مي سازد و نشر دانش
آن را در سطح جامعه مي گسترد. يكي رسوخ عمقي است
ديگري توسعه سطحي .

| | |