روزنامه جمهوري اسلامي 06/11/1382 صفحه عقيدتي

  • بهائيت مذهب استعمار ساخته براي مقابله با اسلام ـ 2
    نقش قدرتهاي استعماري در شكل گيري و گسترش بهائيت

  • حماسه مردم مسلمان آمل
  • *****
    بهائيت مذهب استعمار ساخته براي مقابله با اسلام ـ 2
    نقش قدرتهاي استعماري در شكل گيري و گسترش بهائيت


  • از آن زمان كه سرزمين ايران در معرض يورش و تاخت و تاز نيروهاي اشغالگر روس و انگليس درآمد و اين دو كشور استعماري به منابع سرشار ثروت ايران چشم دوختند و با انعقاد قراردادهاي مختلف به كسب امتيازهاي موردنظر از شاهان و عناصر مفلوك و متزلزل دربار اهتمام ورزيدند قدرت اسلام و نفوذ مراجع و علماي دين در توده هاي مسلمان و وحدت و اتحاد ديني بين شيعيان را تنها نيروي بازدارنده در برابر خويش مشاهده نمودند. اين قدرت و نيروي مقاوم و استوار كه مانع بسط سيطره سياسي و نظامي و چپاول ثروت و اخذ امتيازات اقتصادي و حتي ضميمه كردن مناطقي از سرزمين ايران به تصرفات و مستعمرات كشورهاي سيطره جو محسوب مي شد آنان را در ايجاد رخنه و شكاف در اين صف پولادين و متفرق و پراكنده كردن اين جمعيت همدل و متحد مصمم ساخت .
    از ديدگاه اين دو قدرت اسلام و عقايد و تعاليم ديني عامل اوليه براي ظهور وحدت و اتحاد مسلمانان در سايه رهبري روحانيت به شمار مي رفت و از همين رو به وجود آوردن فرقه ها و مذاهب ساختگي در برابر اسلام و زمينه سازي براي رشد و ترويج آنها و جانبداري و حمايت هاي بي دريغ از مباني و اصول و فروع دروغين و ساخته و پرداخته اذهان بيمار و دلهاي خبيث و حقيقت ستيزشان مستحكم ترين گام براي به آشوب كشيدن ايران و تحقق سياست شيطاني « تفرقه بينداز و حكومت كن » محسوب مي شد.
    اولين حركت شيطاني توسط روسيه بنيان نهاده شد و پس از آن انگليس به ميدان آمد و از آبهاي گل آلود ماهي هاي مراد را صيد نمود.
    بابيگري و بهائي گري ـ كه هر دو داراي يك آبشخور و اصول و تفكر مي باشند و اولي به رهبري سيدعلي محمدباب و دومي به جانشيني و رهبري ميرزا حسينعلي نوري يا بهاالله پاي در عرصه وجود نهادند ـ از نتايج شوم عملكرد قدرت استعماري روسيه تزاري در ايران محسوب مي شوند.
    بهائيت با اصول و عقايد كفرآميز و با منسوخ اعلام كردن اسلام و نبوت پيامبر اكرم (ص ) و امامت پيشوايان معصوم (ع ) همان حركت مخرب و فتنه بزرگي بود كه آرزوي ديرينه استعمار براي تقابل با تعاليم مقدس قرآن محسوب مي شد.
    اسناد موجود تاريخي و عملكردهاي مخرب و روابط و ارتباط هاي آشكار و صريح رهبران و عناصر اصلي بابيت و بهائيت با دشمنان اسلام بر جاسوس بودن آنان و نقش كشورهاي بيگانه در پيدايش اين مذهب استعماري مهر تاييد مي زنند.
    « كينياز دالگوركي » از مامورهاي اطلاعاتي و يكي از اعضاي مهم و كليدي سفارتخانه روسيه در ايران كه بعدا وزير مختار روسيه در ايران شد درباره نقش روسيه در بنيان نهادن اين فرقه مذهبي در ايران يادداشت هايي دارد كه به بخشي از آنها اشاره مي كنيم .
    1 ـ پس از آن كه « علي محمد باب » با ادعاهاي استعمار ساخته خود عليه اسلام مي شورد و خود را مهدي موعود و سپس پيامبر معرفي مي كند و در نهايت نيز ادعاي الوهيت مي نمايد دستگير و در شيراز محاكمه و زنداني مي شود. حاكم اصفهان به نام « منوچهر خان گرجي معتمدالدوله » در اثر گرايشات استعماري عوامل خود در شيراز را به آزاد كردن باب از زندان و فرستادن او به اصفهان فرمان مي دهد. « دالگوركي » مامور و وزير مختار روسيه در ايران در يادداشت هاي خود درباره حمايت و فضاسازي هاي لازم براي آزاد كردن علي محمدباب كه عامل مستقيم آنها محسوب مي شد چنين مي نويسد :
    « .. همين كه به من اطلاع رسيد وارد اصفهان شده يك نامه دوستانه به معتمدالدوله حكمران اصفهان نوشتم و سفارش سيد را نمودم كه از دوستان من و داراي كرامت است از او نگهداري كنيد! الحق معتمدالدوله چندي از او خوب نگاهداري كرد ولي از بدبختي سيد معتمدالدوله (1 ) مرحوم شد. سيد بيچاره را گرفتند و به تهران روانه نمودند. من هم توسط ميرزا حسينعلي و ميرزا يحيي و چند نفر ديگر در تهران هو و جنجال به راه انداختم كه صاحب الامر را گرفته اند و لذا به دستور دولت او را از « كناره گرد » روانه رباط كريم و از آنجا به طرف قزوين و يكسر به تبريز و از آنجا به « ماكو » بردند ولي دوستان من تلاش كردند و جنجال به راه انداختند ... » (2 )
    براساس سند مزبور سيدعلي محمدباب تحت حمايت روسيه قرار داشت و « دالگوركي » وزير مختار اين كشور استعماري پس از دستگيري او به جنجال آفريني براي آزاد ساختن عامل و سرسپرده روسيه مي پردازد و به برخي از القائات خودشان به او تحت اين عناوين كه سيدعلي محمدباب « صاحب الامر » ! مي باشد و داراي « كرامت » ! و لذا بايد او را از زندان رها نمود و زمينه هاي فعاليتهاي تبليغي استعمار ساخته اش را فراهم آورد اشاره مي نمايد.
    2 ـ « دالگوركي » در قسمتي ديگر از يادداشت هاي خود به « ميرزا حسينعلي نوري » معروف به « بهاالله » كه بعدا جانشين سيدعلي محمد باب مي شود و رهبري بهائيت را به عهده مي گيرد مي پردازد و از تلاش خويش در راه آزادسازي او سخن به ميان مي آورد :
    « .. ميرزا حسينعلي و بعضي ديگر از محارم مرا هم گرفتند. من از آنها حمايت كردم با هزاران زحمت . همه كاركنان سفارت حتي خود من شهادت داديم كه اينها بابي نيستند لذا آنها را از مرگ نجات داده به بغداد روانشان كرديم . من به ميرزا حسينعلي گفتم كه تو ميرزا يحيي را در پس پرده بگذار و او را « من يظهره الله » بخوان و نگذار با كسي طرف مكالمه شود و مبلغ زيادي پول به آنها دادم كه شايد بتوانم كاري صورت بدهم ... چه بايد كرد كاري را كه با آن همه زحمت به جريان انداخته بودم نمي توانستم دست بردارم . وانگهي مبلغ زيادي از براي اين كار خرج كرده بودم ... » (3 )
    در اين بخش از يادداشت وزير مختار روسيه به وضوح به تلاش اين مامور استعمار در آزادسازي بهاالله از مرگ و روانه كردن او و ساير عناصر طرفدار علي محمدباب به بغداد سخن به ميان آمده است . موضوع ديگر اين است كه « دالگوركي » ميرزا حسينعلي را مامور مي كند كه مقدمات ظهور يك امام زمان استعمار ساخته ديگر را فراهم آورد تا پس از مرگ سيدعلي محمدباب پاي در ميدان نهد و ماموريت استعماري او را ادامه دهد. عنوان « من يظهره الله » كه وزير مختار روسيه براي ميرزا يحيي انتخاب مي نمايد همان عنواني است كه قبلا براي سيدعلي محمد باب انتخاب كردند و بالاخره پس از تمهيدات لازم « من يظهره الله » روسي ! يعني كسي كه به ادعاي ساخته و پرداخته آنان خداوند او را ظاهر مي سازد به موقع ! و براساس دستور استعمار ظهور! نمود و ماموريت خويش را به نحو احسن انجام داد! البته بعدا بين ميرزا حسينعلي و ميرزا يحيي اختلاف و تضاد شديدي به وجود مي آيد و سرانجام ميرزا حسنيعلي « من يظهره الله » مي شود!
    3 ـ بخش سوم از يادداشت هاي مامور رسمي روسيه در ايران براي مذهب سازي و ايجاد تفرقه و تشتت در صفوف شيعيان حايز واقعيت هاي تلخ و در عين حال عبرت آموز براي امروز و فرداي ماست . ابتدا اين بخش از يادداشت هاي « دالگوركي » را از نظر مي گذرانيم و سپس در واقعيت هاي آزاردهنده در متن آن تامل مي نمائيم :
    « .. يك قسمت كار سفارتخانه منحصر به تهيه الواح و انتظام كار بابي ها بود. هر كسي را كه متواري بود و روي رفتن به وطن نداشت با مبلغي جزئي به عنوان زيارت كربلا پيش ميرزا حسينعلي مي فرستاديم تا جمعيت زيادي دور او جمع شد. همه ماهه براي او و مردمش دو سه هزار تومان پول مي فرستادم . در اين بين دولت عثماني آنها را به استانبول و از آنجا به « ادرنه » فرستاد. دولت روسيه هم به تقويت آنها پرداخت خانه و مكان براي آنها ساخت . قسمت عمده لوايح آنها به وسيله وزارت خانه ما براي آنها تهيه مي شد...
    در اين بين ميرزا حسينعلي با برادر خود سر رياست به هم زدند و ميرزا يحيي زير بار برادر خود نرفت معلوم شد كه تحريك رقيب ما (انگلستان ) سبب اختلاف آنها شده ميرزا يحيي به طرف جزيره قبرس رفت ... و به محض آنكه بين ميرزا حسينعلي و ميرزا يحيي به هم خورد ميرزا حسينعلي « من يظهره الله » شد ولي از بي سوادي « من يظهره الله » چه بگويم ! الواحي كه ما تهيه مي كرديم نمي توانست بخواند...
    هر كس در تهران بهائي مي شد با او همراهي و مساعدت مي كرديم ... تا اينجا كار من به خاتمه رسيد و اختلاف دين جديد را در دين اسلام درست نمودم تا خود آنها با دين جديد چه كنند » (4 )
    در واقعيت هاي تلخ نهفته در اين يادداشت تعمق مي ورزيم :
    ميرزا حسينعلي نوري يا « بهاالله » كه جانشين سيدعلي محمد باب مي شود و رهبري بهائيت را به عهده مي گيرد توسط روسيه و با ماموريت هاي خاص و ويژه « دالگوركي » در كربلا نگهداري مي شود و با صرف بودجه مالي و جمع آوري نيروي انساني براي او توسط سفارتخانه روسيه در ايران تقويت مي گردد تا در فرصت مناسب و پس از خاموش شدن آتش فتنه باب وارد عرصه شود و ماموريت استعماري سيدعلي محمدباب را ادامه دهد.
    « دالگوركي » در اين بخش از يادداشت چند بار به اين واقعيت تلخ اشاره مي كند كه قسمت عمده كار سفارتخانه روسيه تهيه « الواح » و فرستادن آنها براي رهبران بهائيت بود!
    « الواح » كه در نزد بابيان و بهائيان بسيار « مقدس » و حكم وحي » را دارد همان مجموعه « اصول » و « احكام » جمع آمده در دو كتاب مقدس بهائيان است . كتاب اول « بيان » نام دارد كه توسط سيدعلي محمدباب تنظيم شده است و كتاب دوم را « كتاب اقدس » مي گويند كه به وسيله ميرزا حسينعلي (بهاالله ) رهبر بهائيت تنظيم و آماده شده است .
    مي بينيم كه چسان سهل و آسان توسط استعمارگران « دين سازي » مي شود و طرحها و برنامه هاي شيطاني و اسلام ستيزشان راتحت عنوان « الواح مباركه » جانشين « وحي الهي » مي كنند و دو مامور سرسپرده خود يعني علي محمدباب و بهاالله را در كسوت دو « پيامبر » براي القائات شيطاني در جامعه و ايجاد فتنه و آشوب و تفرقه در ميان مسلمانان مجهز مي سازند!
    در فرصت و شرايط مناسب سفارتخانه روسيه « من يظهره الله » يعني كسي كه خداوند به ظهورش براي دين جديد اراده نموده است را بر مسند قدرت مي نشاند و ميرزا حسينعلي نوري يا بهاالله رهبر و پيشواي بهائيت مي شود تا نقشه هاي روسيه در ايران را مو به مو به مرحله عمل درآورد و زمينه ساز سلطه جهنمي قدرتهاي اسلام ستيز در اين سرزمين شود.
    عبارت « از بي سوادي من يظهره الله » چه بگويم كه ارواح ساخته و ارسال شده ما را نمي توانست بخواند » نشان دهنده نقطه اوج تسلط و سيطره استعمار روسيه بر پيشوايان بهائيت و نيز نافهمي و تسليم و سرسپردگي و اطاعت محض اين رهبران مذهبي ساختگي در برابر استعمارگران جنايتكار مي باشد!
    « دالگوركي » اين مامور كهنه كار استعمار در نهايت به نقطه پاياني ماموريت خود اشاره مي كند و بشارت مي دهد كه من « دين جديد » را بر اساس دستورات و نقشه هاي زمامداران روسيه تزاري درست كردم و بذر اختلاف و تفرقه و فتنه را پاشيدم و اسلام را تضعيف و در تشتت افكندم و از اين پس بايد اين رهبران پرورش يافته ما دين جديد ساخته شده و اعلام گرديده را به بهره برداري هاي مكرر و هميشگي برسانند.
    پس از سقوط و اضمحلال روسيه تزاري و روي كارآمدن رژيم ماركسيستي بهائيت به انگليس بيشتر متمايل مي شود و اگر چه پيش از اين نيز ماموران استعمارگر پيرانگليس در رشد وتقويت عناصر بابي و بهائي نقش غيرمستقيم داشتند و خود را آماده مي كردند كه در شرايط مناسب گوي سبقت را از روسيه بربايند لكن با سقوط روسيه تزاري بهائيت به طور كامل در قبضه قدرت و بهره برداري انگليس درآمد.
    انگليس به بهائيت « مركزيت » بخشيد و در شهر « عكا » واقع در فلسطين اشغالي به رشد و گسترش آنها و ايجاد ارتباط بين اين مركز با ساير مناطق اسلامي براي فتنه انگيزي و بسط قدرت و سيطره خود اهتمام ورزيد و از وجود اين عناصر خائن و جاسوس در كشور عثماني به نفع خود استفاده هاي فراوان برد.
    بهائيان در سرسپردگي و تسليم و خدمتگزاري به انگليس از هيچ كوششي فروگذار نكردند و همچنان به ملت و سرزمين ايران خيانت ورزيدند و بر حلقه هاي محاصره و ستم و تعدي و غارت ثروتهاي اين ملت مظلوم توسط قدرتهاي استعمارگر جهان افزودند.
    وقتي دولت بزرگ عثماني كه مجموعه سرزمين هاي اسلامي آن روزگار را تشكيل مي داد و به همين دليل مورد طمع استعمار انگليس بود و در معرض فتنه ها و حيله گري ها و توطئه هاي فراوان قرار داشت تا تجزيه شود در اثر سياست هاي شيطاني روباه پير استعمار فرو پاشيد و قطعه قطعه گرديد و سرزمين اسلامي فلسطين به اشغال انگليس درآمد عباس افندي يا عبدالبها يكي از رهبران بهائيت كه از شادي در پوست خود نمي گنجيد در نامه اي خطاب به يكي از بهائيان ايران در باره اين فتح مسرت بخش ! چنين مي نويسد :
    « در اين ايام الحمدلله به فضل الهي ابرهاي تيره متلاشي و نور راحت و آسايش اين اقليم را روشن نمود وسلطه جابر (دولت عثماني ) زائل و حكومت عادله (انگلستان ) حاصل جميع خلق از محنت كبري و مشقت عظمي نجات يافتند . » (5 )
    « ادوارد براون » انگليسي از جمله كساني است كه از طرف انگلستان مامور به زمينه سازي براي رشد و گسترش فرقه هاي استعماري بابيگري و بهائي گري در ايران بوده است . او كتابي به نام « يك سال در ميان فارس ها » به رشته تحرير درآورده است كه در بخش هايي از آن شرح مي دهد كه مدت هاي طولاني در شهرهاي ايران با « عبا » ! و « ردا » ! و « سجاده » ! مسافرت مي كرده و بيشتر با مردم « عوام » معاشرت داشته ومحور بحث او « بابيگري » بوده و از اين راه اين « مذهب » ! را ترويج مي كرده است . (6 )
    بدين ترتيب ابرهاي تيره و ظلماني در فضاي پاك و روشن سرزمين ايران نمايان و گسترده شدند و به دست استعمارگران روسيه و انگليس نطفه اوليه « بهائيت » با عقايد و احكام و تعاليم كفرآميز و استعمار ساخته و القا شده توسط دشمنان قرآن و اسلام و تشيع به منظور از هم گسيختن زنجيرهاي مستحكم اتحاد و وحدت شيعيان و از بين بردن محوريت مرجعيت شيعه در بسيج نيروهاي مسلمان براي دفع سلطه استعمار خارجي و جلوگيري از تعدي و جنايت و غارتگري نضج گرفت .
    در مبحث بعدي به بررسي اسنادي مي پردازيم كه تعامل و حمايت هاي متقابل بهائيان و دولت هاي استعماري روسيه انگليس اسرائيل و آمريكا را نمايان مي سازد و رشد و گسترش همه جانبه اين پيوند و ارتباط را پس از شكل گيري نطفه هاي اوليه اين مذهب و حزب استعمار ساخته به نمايش مي گذارد.
    پاورقي :
    1 ـ حمايت منوچهر خان گرجي معروف به معتمدالدوله از سيدعلي محمد باب تصادفي نبود. منوچهرخان گرجي از اسرايي به شمار مي رفت كه توسط آغامحمدخان قاجار از تفليس به ايران آورده شد. او ابتدا ارمني بود و سپس مسلمان شد لكن اسلام آوردنش ظاهري بود و در باطن به دين مسيحيت باقي ماند و عليه اسلام به فعاليت پرداخت . اين عنصر پس از حضور در تشكيلات دولت قاجار نقش غلام و پيشخدمت مخصوص را ايفا مي نمود ولي به مرور و در اثر حمايت ها و دخالت هاي دولت روسيه از نزديكان و مقربان دولتمردان قاجار محسوب شد و لقب « معتمدالدوله » ! دريافت نمود. اين عنصر خطرناك در اثر جلب نظر قاجار سرانجام به استانداري اصفهان منصوب گرديد و اگرچه علماي اسلام عليه اين انتصاب اعتراض كردند لكن نتيجه اي بدست نياوردند و ديديم كه ارتباط او با دولت روسيه و خيانتش عليه ايران با آزاد كردن رهبر بابيگري از شيراز و آوردن آن به اصفهان و كمك و مساعدت هاي بي دريغ او در نشر عقايد و افكار كفرآميز اين عامل دست نشانده استعمار به اثبات رسيد!
    2 ـ پرنس دالگوركي ص 114 ـ اميركبير قهرمان مبارزه با استعمار ص 278
    3 ـ همان منبع ص 114
    4 ـ همان منبع 119 ـ 116
    5 ـ خاطرات صبحي ص 78 ـ اميركبير قهرمان مبارزه با استعمار ص 281
    6 ـ اميركبير قهرمان مبارزه با استعمار ص 282
    سفارتخانه روسيه تزاري توسط مامور كهنه كار خود « دالگوركي » طرحها و برنامه هاي اسلام ستيزشان را تحت عنوان « الواح مباركه » جانشين « وحي الهي » مي كردند و دو جاسوس سرسپرده خود يعني « علي محمد باب و بهاالله » را در كسوت دو « پيامبر » براي القائات شيطاني در جامعه و ايجاد فتنه و آشوب و تفرقه در ميان مسلمانان مجهز مي ساختند!
    « ادوارد براون » انگليسي در آثار مكتوب خود شرح مي دهد كه مدت هاي طولاني در شهرهاي ايران با « عبا » ! و « ردا » ! و « سجاده » ! مسافرت مي كرده و بيشتر با مردم « عوام » معاشرت داشته و محور بحث او « بابيگري » بوده و از اين راه اين « مذهب » ! را ترويج مي كرده است .
    تلاش براي از هم گسيختن زنجيرهاي مستحكم اتحاد و وحدت مسلمانان و از بين بردن محوريت مرجعيت شيعه در بسيج نيروهاي مسلمان براي دفع سلطه استعمار خارجي مهم ترين انگيزه استعمارگران روسي و انگليسي براي بنيان نهادن بابيت و بهائيت در سرزمين ايران بود.

  • *****
    حماسه مردم مسلمان آمل


  • به مناسبت سالگرد واقعه 6 بهمن سال 1360
    يكي از وظايف ادبيات مقاومت ما تبيين و شرح وقايعي است كه بر ملت ما خساراتي را وارد كرد اگرچه در وهله ي اول ذهن كاوشگران عرصه ادبيات مقاومت قصه ايستادگي مردم در مقابل دشمن و يا دشمنان خارجي معطوف مي شود اما تجاوز به انحا مختلف آن و ايستادگي يك ملت و شرح قصه ي اين ايستادگي ـ فرقي نمي كند كه تجاوز از ناحيه ي دشمنان خارجي ياداخلي باشد ـ محور ادبيات مقاومت ما بحساب مي آيد. در اين راستا يكي از وقايعي كه ملت ما دوست دارد نحوه اتفاق آن را بداند واقعه 6 بهمن 1360 آمل است . واقعه اي كه بزعم راه اندازان آن مي خواست نقطه ي عطفي باشد براي قيامهاي به اصطلاح چريكي ! نوع حوادث و تاريخ وقوع آن نه بي مناسب بود و نه بي جا! در حالي كه فرزندان مردم آمل در جبهه اي به طول 1200 كيلومتر در غرب و جنوب كشور در مقابل دشمنان خارجي ايستاده بودند در شبي سرد تاريك و ظلماني عده اي ميليشيا كه سلاحهاي گرم شان اتكا واقعي شان بود در شهر آمل اقدام به ...
    و اما اصل واقعه و قبل از آن نگاهي كوتاه به ماهيت گروهي كه آن شب خونين را خلق كردند گروهك اتحاديه كمونيست هاي ايران در تابستان 1355 تشكيل گرديد كه اجزا متشكله اين گروهك را به ترتيب 1 ـ سازمان انقلابيون كمونيست تاسيس يافته در سال 1348 كه پيرو تشكيل يك محفل دانشجويي در خارج از كشور كه به عقايد الحادي و ماركيستي روي آورده بود ايجاد گرديد. اين گروهك عمده ي فعاليت هاي خود را در خارج از ايران سازمان داده و بطور كلي در ميان دانشجويان ايران مقيم خارج از كشور فعاليت تبليغاتي و تشكيلاتي مي نمود و در طي سالهاي 48 تا 55 اين گروه در شرايط فقدان حضور فعال نيروهاي انقلابي و مكتبي اسلامي در كشورهاي غربي توانسته بود تعدادي از دانشجويان مقيم خارج از كشور را سازماندهي و تا حدودي متشكل نمايد.
    2 ـ گروهك پويا كه يكي ديگر از عناصر متشكله اتحاديه كمونيست هاي ايران كه در برگيرنده چندنفر از اعضا محفلي « گروه فلسطيني » بودند كه از ايران به خارج از كشور گريخته مدتي را در عراق و سپس در لبنان فعاليت داشتند. سران اين گروهك با آشنايي كه با سران « سازمان انقلابيون كمونيست » پيدا كرده بودند در سال 1355 با آنها متحد شده و سپس تشكل جديدي را با نام « اتحاديه كمونيست هاي ايران » پايه گذاري كردند.
    « اتحاديه كمونيست هاي ايران » براي تبليغ نظرات خود به ترميم تشكيلات خود براي جذب جوانان دست زد ازجمله ي ترميم اين اتحاديه مي توان به تشكيل « سازمان توده انقلابي و دانش آموزان » « جمعيت زنان باصطلاح مبارز » و تشكيلاتي بنام « پيشمرگان زحمتكش در كردستان » نام برد.
    يكي از شاخصه هاي عجيب اين اتحاديه تحليل هاي كاذب و مبتني بر تفكرات ماركسيستي بود و بعد از اين تحليل ها بود كه به اعضاي خودش القا كرد كه كافي است عده اي معدود دست به اسلحه برده و علم قيام عليه حكومت را برافرازند كه در اين صورت مردم دسته دسته و گروه گروه به اين عده ي معدود خواهند پيوست . با همين افكار بود كه پس از نتيجه گيري دروني به فكر مكاني مناسب افتادند تا بتوانند نتيجه ي تحليل هاي خود را كه فقط به يك جرقه نياز بود به ورطه عمل برسانند! اگرچه بعدها در اعتراف افراد دستگيرشده از اين گروهك معلوم گرديد كه تمام تحليل ها و طرح و برنامه هايي كه از سوي سران اين گروهك به پيروانش القا شده بود فاقد هرگونه طرح و برنامه اي خاص بوده است .
    در ايران تازه انقلاب شده هنوز از جو ملتهب بعد از انقلاب به آرامش نرسيده بود كه تجاوز ارتش بعثي ها و اغتشاش گروههاي وابسته به شرق و غرب در گنبد كردستان سيستان و بلوچستان و تهران شروع گرديد. در اين بين دو عامل مهم يعني رهبري و وحدت مردم ايران باعث گرديد تا اغتشاشات دروني چند تاثير منفي اش را نگذارد. بگذريم . تفكرات جامد رهبران اين گروهك باعث گرديد كه متاسفانه اين گروهك ابتدا در تهران دست به قيام مسلحانه بزند كه با واكنش بموقع و بجاي مردم انقلابي تهران مواجه شدند. و وقتي رهبران آن با مقاومت مردم تهران مواجه مي شوند بعد از برخورد آگاهانه مردم تهران نسبت به اين گروهك سران اتحاديه كمونيست ها بعد از جمعبندي به اين نتيجه ميرسد كه كار انقلابي در تهران ميسر نبوده و لذا بايستي به شهر ديگري رفت .
    بعد از مباحث فراوان درون گروهي و هماهنگي هايي كه با خارج از كشور مي شود در نهايت اتحاديه براي ايفاي رسالت تاريخي خود براي خلق ايران ! به اعماق جنگلهاي شمال ـ آمل سوادكوه و ساري ـ پناه ميبرد تا با عملي كردن تئوري ايجاد جرقه و پيوستن مردم منويات خود را به كرسي عمل بنشانند!
    چگونگي ماجرا :
    حدود 100 نفر از اين گروهك محارب در رسته هاي مختلف در اواخر شهريور 1360 روانه ي جنگلهاي شمال شدند و در 15 كيلومتري جنوب آمل گرديدند تا با مطالعه و كار رواني روي مردم آمل در فرصتي مناسب به اين شهر حمله نموده و آن را در اختيار بگيرند . در تاريخ 18 آبان 1360 تمامي گروه براي ورود به شهر آمل از مخفي گاههاي خود خارج شده با راهبندان و سرقت چندين دستگاه ميني بوس وانت و ماشين هاي عبوري ديگر و بازداشت رانندگان آنها قصد داشتند كه بي سروصدا وارد شهر شوند. غافل از آنكه نيروهاي حزب اللهي و اطلاعات مردمي حركت هاي آنان را زيرنظر داشته تا مانع هرگونه اقدامي از ناحيه ي آنان شوند. اكثريت گروه كه خود را آماده هجوم به شهر كرده بودند بناگاه يك گروه از گشتيهاي بسيجي را در مقابل خود مي بيند كه اين مقابله به درگيري بين بسيجيان و كمونيست ها مي انجامد در اين درگيري نيروهاي گشتي بسيجي با اينكه تعدادشان كم بود توانستند با دادن يك شهيد و كشتن يك تن از مهاجمين مانع نفوذ آنها به شهر آمل شوند.
    حضور به موقع نيروهاي مردمي كه حساب شده بوده و تحت برنامه ريزي خاصي صورت گرفته بود باعث گرديد تا اعضاي گروهك مذكور نقشه اش را نقشه بر آب ببيند و مجبور شود به قلب جنگل عقب نشيني كند.
    بعد از عكس العملهاي بموقع بسيجيان قرارگاهي كه از قبل تحركات كمونيست ها را زير نظر گرفته بود بلافاصله تصميم گرفت تا در اسرع وقت ضربات سختي را بر پيكره گروهك مزبور وارد آورد . تا اينكه صبح روز 22 آبانماه 1360 تعدادي از برادران سپاهي و ارتشي براي خنثي سازي اين توطئه و دستگيري مهاجمين به جنگل وارد مي شوند و اردوگاه آنان را به محاصره درمي آورند.
    طي چندين ساعت درگيري مسلحانه متاسفانه 11 نفر از برادران ارتشي و سپاهي به شهادت رسيده و تعدادي نيز مجروح مي شوند و مهاجمين براي حفظ آرمان خود و با استفاده از سلاحهايي چون آرپي .جي تيربار و... موقتا نيروهاي خود را جمع كرده و از محل درگيري فرار مي كنند. پس از اين اتفاق و احساس خطر اعضاي گروهك مذكور طي چندين جلسه در قلب جنگل با حضور اعضاي 100 نفره اش به اين نتيجه مي رسند كه برنامه ي باصطلاح « جرقه زدن قيام » را در اسرع وقت به اجرا درآورده تا گروه ميليشا با پشتيباني مردم آمل بناي انقلاب ديگري را بنيان گذارند.! همچنين در اين جلسه مصوب مي شود كه براي به نتيجه نشستن اين تصميم در اولين اقدام پايگاههاي نظامي بسيجيان مرحله به مرحله بايد توسط اعضاي اتحاديه به تسخير در بيايند تا اندك مقاومت ها نيز شكسته شود. فاز اول اين تصميم حمله به مقر بسيجيان در محله « زركه » بود كه در آذرماه سال 60 طراحي و اجرا گرديد كه عليرغم همه تمهيدات كمونيست ها اگرچه تعدادي از برادران بسيجي به شهادت رسيدند اما گروه مهاجم هرگز نتوانست پايگاه را به تسخير خود در آورد. با اين شكست كه منجر به عقب نشيني گرديد تئوري تصرف پايگاههاي نيروهاي مردمي از دستور كار سران گروهك كنار گذاشته شد. آنان در تصميم گيري بعدي در كنگره ي 100 نفره شان تصميم مي گيرند افراد گروه با رابط هاي درون شهر وصل شده آرام آرام بذر اختلاف را در بين مردم آمل پراكنده نموده با جداكردن مردم از نهضت انقلابي شان و دلسردكردن آنان در فرصت مناسبت شهر را تصرف كرده بعنوان پايگاهي مستحكم از آن استفاده نمايند.
    تا اينكه در اواخر دي ماه سال 1360 به جمعبندي نهايي كه حمله به شهر آمل بود دست يافتند. آنان براي ورود به شهر تصميم مي گيرند تا مقدمات آنرا فراهم آورند!
    در فاز بعدي از تصميم رهبران و سران گروهك تصميم مي گيرند خود بطور مخفيانه وارد شهر شده قرارگاهي را راه اندازي كرده تا از طريق اين قرارگاه
    اولا : نقاط حساس شهر را شناسايي كنند.
    دوما : در فرصت مناسب كار عمليات را فرماندهي كنند.
    سوما : با استقرار در فرمانداري شهر عملا اختيار شهر را دردست گرفته و بيانيه هاي رسمي را صادر كنند و از مردم بخواهند تا آنها را ياري نمايند.
    چهارما : در صورت مقاومت نيروهاي نظامي شهر با تصرف محله به محله شهر كار تصرف شهر را در كمترين زمان ممكن به پايان ببرند.
    در طراحي عمليات سران گروهك براي اينكه تا حدودي از تلفات نيروهاي خودشان بكاهند آنها را به چهار گروه بيست نفره سازماندهي كرده علاوه بر آن شهر آمل را نيز به چهار محور عملياتي تقسيم و در اختيار هر يك از گروههاي 20 نفره قرار دادند كه هر گروه موظف بود در اسرع وقت محله را تسخير و بعد از عمل الحاق نتيجه را به قرارگاه مركزي كه ظاهرا سران گروهك در آن جا خوش كرده بودند گزارش تا به اصطلاح براي اداره ي محله تصميم گيري شود.
    تيك تاك ساعت از 12 شب 5 بهمن عبور كرده و دقايق اوليه صبح 6 بهمن 1360 را نشان مي داد كه مهاجمين وارد شهر آمل شده و نقاط حساس شهر را زيرنظر گرفته منتظر شدند تا پس از دريافت دستور حمله در اسرع وقت نسبت به تصرف آن مناطق و اماكن اقدام كنند. مراكز نشان شده در وهله ي اول براي عمليات عبارت بودند از :
    مركز سپاه روابط عمومي سپاه بسيج مستضعفين فرمانداري شهرداري و احيانا هر مركزي كه از آن مقاومت ديده شد. با اينكه تدابير لازم به اصطلاح انديشيده شده بود اما مواجهه زودهنگام تعدادي از گشتي هاي بسيجي با آنان و به شهادت رسيدن بسيجيان و بلند شدن صداي تيراندازي با اينكه قرار بود عمليات غافلگيرانه انجام شود اما تيرشان به سنگ خورد. در اين هجمه اولين مركزي كه مورد حمله واقع شد بسيج مستضعفان بود مهاجمين با آر پي جي 7 آنجا را مورد حمله قرار دادند كه ديده بان و يا نگهبان آن بشهادت رسيد با آغاز تيراندازي و استقرار بخشي از نيروهاي ضدانقلاب در محلات شهر از جمله : اسپه كلا قادي محله و رضوانيه جرقه عمليات ساير مهاجمين نيز زده مي شود كه منجر مي شود تا توده ي مردم بپاخيزند ليكن اين خيزش و ايستادگي نه به طرفداري از ضد انقلابيون بود بلكه مردم بپاخاسته بودند تا از آرمانهاي انقلاب شان كه بخاطر برقراري آن صدها شهيد تقديم كرده بودند دفاع كنند مردم آمل كه از نظر ارادت به خاندان اهل بيت عصمت و طهارت (ع ) زبانزد خاص و عام هستند و بعد از هجرت سادات مرعشي از شام آنها را به دليل انتسابشان به پيامبر مكرم اسلام (ص ) به بهترين نحو پذيرفته و از نفوس قدسي ايشان بهره برده بودند همچون كوهي كه آتشفشان از آن فوران كند يكصدا به ياري پاسداران بسيجيان و نيروهاي جوشيده از متن خودشان شتافتند به طوري كه گويي مردم شهر انتظار منافقين ضدانقلاب را مي كشيدند تا خشم ايشان آنها را فرا گيرد.
    اگرچه سران ضدانقلاب ابتدا با خوشحالي به موضوع مي نگريستند اما وقتي دريافتند كه مردم عليه آنها وارد صحنه شده اند فورا و قبل از روشن شدن هوا خودشان را از مهلكه نجات دادند اما نيمي از نيروهايشان يا اسير مردم شده و يا به هلاكت رسيده بودند.
    سران گروهك و معدود باقيمانده نيروهايشان با بجا گذاشتن آثار جنايات خود در آمل مجددا به اعماق جنگل پناه برده و براي تصميمي ديگر درحالي كه شكست مفتضحانه را متحمل شده بودند مجتمع گشتند. اعضاي گروهك مزبور بجاي توبه و دست كشيدن از قيام غلط وقتي مردم را در جلوي خودشان مي بينند فعاليت هاي خودشان را براي فرار از عدالت اسلامي معطوف مي كنند.
    نيروهاي انقلابي ـ سپاه و ارتش ـ در اسرع وقت به طراحي عملياتي مي پردازند تا جنگل سبز را از لوث وجود آنان پاك كنند.از اينرو با هماهنگي كامل ارتش و سپاه از طريق هوا بالگرد و نيروهاي پياده از زمين در تاريخ 18 بهمن 1360 ضربات سختي را بر پيكر پوشالي آنان وارد آوردند به طوري كه تعداد نيروهاي باقيمانده اين گروه به نصف تقليل يافت . در اين عمليات متاسفانه يك تن از برادران حزب اللهي نيز بشهادت رسيد.
    با طلوع فصل بهار و پوشيده شدن جنگل از برگهاي سبز كمونيست ها با خيال راحت از جنگل به بعضي از شهرها تردد مي نمودند كه گستره ي عمليات ايشان اينبار از آمل تا جنگل به بعضي از شهرها تردد مي نمودند كه گستره ي عمليات ايشان اينبار از آمل تا سوادكوه و تا جنگلهاي آقمشهد ساري امتداد يافت .
    با پراكنده شدن اين گروه در طيف وسيعي از جنگلهاي انبوه شمال پاكسازي جدي آنان از جنگل در دستور كار قرار مي گيرد كه در اواسط خرداد سال 61 در حين پاكسازي 3 نفر از برادران حزب اللهي را بشهادت مي رسانند كه در نهايت باتلاش شبانه روزي مردم و نيروهاي حزب اللهي و با دستگيري و كشته شدن و فرار تعدادي از آنان طومار ايشان در جنگلهاي شمال براي هميشه درهم پيچيده شد و مردم توانستند احساس امنيت كنند. در اين زمينه اگرچه ناگفته هاي فراواني وجود داشته و دارد و مي طلبد كه فصل تحقيقي براي آن باز گردد و اينكه مردم شريف و عزيز آمل در اين واقعه ي جانگداز كه نتيجه عملكرد استكبار شرق و غرب بود 41 شهيد تقديم درخت تنومند اسلام نمود تا با خون پاك شان بر تناوري آن بيفزايند اما حكايت مردم آمل چون حكايت مردم خرمشهر كتبه ي حماسه ي ملت ما گرديد. در پايان براي حسن ختام سخنان امام خميني (ره ) را پيرامون آن واقعه مرور مي كنيم .
    حضرت امام در اين ارتباط طي سخناني اينچنين فرمود :
    « ما بايد از شهر آمل و مردم فداكار آن تشكر كنيم باكمال تاسف عده اي شهيد شدند ولي با شهادت خود به آنان ثابت كردند كه در جائي كه تمام آرزويتان و اعتمادتان به آنجابود ديديدمردم دلير و مسلمان آمل چه بروزتان آوردند و هر كس شهيد داد آن را براي خانواده خودش يك افتخار ميداند و هست »
    دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري مازندران
    حضرت امام خميني در سخناني به مناسبت پيروزي مردم مسلمان آمل بر گروهك هاي كمونيستي چنين فرمودند :
    ما بايد از شهر آمل و مردم فداكار آن تشكر كنيم . با كمال تاسف عده اي شهيد شدند ولي با شهادت خود به آنان ثابت كردند كه در جائي كه تمام آرزويتان و اعتمادتان به آنجا بود ديديد مردم دلير و مسلمان آمل چه به روزتان آوردند و هر كس شهيد داد آن را براي خانواده خودش يك افتخار مي داند و هست .
    با تلاش و فداكاري مردم مسلمان آمل و نيروهاي نظامي و با دستگير و كشته شدن و فرار تعدادي از عناصر ماركسيست طومار اين گروههاي ملحد در جنگل هاي شمال براي هميشه در هم پيچيده شد و مردم به امنيت رسيدند.