روزنامه جمهوري اسلامي 05/11/1382 صفحه جبهه و جنگ

  • معرفي نشريه
    طراوت

  • رها از تعلق ها
  • سردار ناصح :
    همه بچه ها در كنار كلهر احساس آرامش مي كردند

  • پايان زيباي دو انتظار
  • *****
    معرفي نشريه
    طراوت




  • سيزدهمين شماره ماهنامه فرهنگي اجتماعي طراوت نشريه كنگره سرداران و 23 هزار شهيد استان اصفهان منتشر شد.
    « طراوت » در اين شماره مطالب زير را در خود گنجانده است : وارثان آفتاب ديكتاتور وحشت (چهره نقاب ) يادمان (ويژه شهيد حاج رضا كريمي ) خاكريز هند (كاش ...) نگاه دوم و حرفهايش به دل مي نشست ) الو بفرمائيد... (داستان ) گزارش (شهيد رداني پور) داستان قاب خالي اندر حكايت محاسن نوزده ساله اطاق عمل (روايت يك اسير فلسطيني ) حاجي واقعي پيش من است (ويژه شهيد نوري صفا) چگونه مردسالاري را از خاورميانه سلب كرديم سرگذشت فلسطين جنگ دات كام . قرعه فال و پنجره .

  • *****
    رها از تعلق ها




  • براساس خاطره اي از سردار شهيد « حسين محمد علي پور »
    يكي از دوستانش مي گفت : شهدا اول تير خوردند بعد پرواز كردند اما اواول پرازكرد بعد تير خورد. راستي چه جمله زيبايي بود. از هر كه پرسيدم همين حرف را تائيد مي كرد. به دنبال علتش رفتم ديدم او قبل از اينكه از سيم خاردار دشمن عبور كند و خط شكن شود اول سيم خاردار نفس خويش را پاره كرد و از سري به ثريا جان گشود و روحش ملكوتي گشت .
    تحمل سختي هايي كه او كشيد از عهده هر كسي ساخته نيست . او منيت را زير پا له كرده بود. به خاطر همين عزت پيدا نمود و...
    اول بار كه او را مي ديدي مي گفتي : « چه امام زاده اي »
    چون لام تا كام حرف نمي زد. اما كمي كه مي گذشت با تو صميمي مي شد. ولي هميشه ادب را رعايت مي كرد و اين از محاسن اخلاق او بود.
    اي كاش بودي و مي ديدي شبهاي عمليات در اطراف چادري كه او و دوستانش بودند چه غوغايي به پا مي شد. آتش روشن مي كردند و دور آن حلقه مي زدند و اداي سرخپوستها را در مي آوردند كه بچه هابخندند تا درد فراغ دوستان آنها را از پا در نياورد. يك شب يادم هست او براي اينكه بچه ها را بخنداند ريش پرفسوري گذاشته بود كه « حاج حسين » عصباني شد و به او گفت : « امشب شب عملياته ! برو دعا بخون شايد فردا شب ديگه زنده نباشي . مي خنديد و مي گفت : « به قول برو بچه ها بادمجون بم آفت نداره »
    اما با همه اين تفاصيل مرد جهاد و شهادت بود. از وقتي كه پايش به جبهه باز شد تا بعد از قطعنامه كه به شهادت رسيد زن و بچه اش را به خدا سپرد و شد سجاده نشين شبهاي قلاويزان و شير مرد صحراي شلمچه . يك بار كه از دست او كلافه شده بودم به او گفتم : « مگه زن و بچه نداري كه هميشه ي خدا اينجايي خب برو مرخصي . » خنديد و گفت : « وقتي به مرخصي مي رم زنم بهم مي گه برو جبهه اينجا كه ميام شما مي گيد برو خونه بالاخره كار دستتون مي دم اگه شهيد بشم اون وقت حسرتش به دلتون مي مومنه . » من هم خنديدم و گفتم : « به قول برو بچه ها بادمجون بم آفت نداره . »
    شب عمليات كربلاي پنج بود ديدم چيزي را از جيبش در آورد بوسيد و بعد هم داخل جيبش گذاشت
    گفتم : « چي بود كه بوسيدي »
    گفت : « عكس پسرم مصطفي ! » گفتم : شب عملياته اون وقت تو به فكر پسرت مصطفي هستي »
    گفت : حالا حالاها برات زوده بفهمي . هر وقت بابا شدي اون وقت مي فهمي كه من چي مي گم . »
    گفتم : « اگه دوستشون داري پس چرا اومدي جبهه ! »
    گفت : « خانواده عزيزه اما دين عزيزتر. اگه من به جبهه اومدم به خاطر اين نيست كه من زن و بچه ام رو دوست نداشتم نه خيلي هم دوستشون دارم اما حفظ دين و ناموس و ميهن من رو به اينجا كشونده . »
    او راست مي گفت بعدها وقتي خودم صاحب فرزند شدم تازه فهميدم كه شهيد حسين محمد علي پور آن شب چه نكته مهمي را به من متذكر شده بود.

  • *****
    سردار ناصح :
    همه بچه ها در كنار كلهر احساس آرامش مي كردند




  • به مناسبت سالگرد شهادت سردار شهيد « حاج يدالله كلهر » قائم مقام لشكر 10 سيدالشهدا
    اشاره : اول بهمن خاطره سالروز شهادت سردار شهيد « حاج يدالله كلهر » قائم مقام لشكر 10 سيدالشهداست . به همين مناسبت پاي صحبت همرزم و همسنگرش سردار سرتيب پاسدار « اسدالله ناصح » معاونت بازرسي نيروي زميني سپاه نشسته ايم تا از او و خاطراتش برايمان بگويد.
    سردار اسدالله ناصح در مورد نحوه آشنايي خود با شهيدكلهر مي گويد : « در سال 1358 كه سپاه تشكيل شد سپاه شهريار و ساوجبلاغ و چند منطقه ديگر زيرمجموعه سپاه كرج بودند. سپاه كرج در آن اوايل پرسنل زيادي هم نداشت . بنده هنگامي كه شهيد كلهر از طرف شهريار براي عضويت در سپاه كرج در مقر سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كرج حضور يافته بود با ايشان آشنا شدم . يدالله كلهر از اولين نيروهايي بود كه رسما وارد سپاه كرج شد. از آن جا كه در آن زمان سپاه پاسداران در نقاط مختلف درگير بود دوره هاي گوناگون آموزشي براي برادران سپاه برگزار شد از جمله يك دوره رنجري كه شهيد كلهر از اولين كساني بود كه اين دوره را با موفقيت پشت سر گذاشت » .
    فرمانده پيشين لشكر 10 سيدالشهدا(عليه السلام ) در باره اولين ماموريت شهيد كلهر اظهار داشت : « در اواخر سال 58 كه درگيري با ضد انقلاب در نقاط مختلف كشور به اوج خود رسيده بود گروهي از برادران سپاه كرج به سرپرستي شهيد كلهر عازم غرب كشور شدند. آنها پس از اشغال سنندج از اولين گروههاي اعزام شده به منطقه سنندج براي پاكسازي اين شهر بودند. شهيد كلهر بعد از پاكسازي شهر سنندج با گروهي از پاسداران منطقه كرج عازم سرپل ذهاب و گيلانغرب شد ومدتي هم در آن جبهه ها به رزم با دشمن پرداخت . »
    وي سپس در مورد ادامه فعاليتهاي شهيد كلهر اضافه كرد : « كلهر پس از مدتي جنگيدن در جبهه هاي غرب و پس از آزادي گيلانغرب به سمت جبهه هاي جنوب رفت و در جبهه فياضيه در كنار سردار فضلي اولين جبهه هاي مقاومت را تشكيل داد. پس از مدتي هم در كنار سردار فضلي و بعضي ديگر از برادران سپاه اقدام به تشكيل تيپ المهدي (عج ) كرد البته اين تيپ بعدها به برادران سپاه شيراز و اگذار شد اما در زمان تشكيل تيپ شهيد كلهر به عنوان جانشين فرماندهي تيپ برگزيده شد. »


    سردار ناصح در مورد ويژگيهاي برجسته كلهر تاكيد كرد : « از خصوصيات شهيد كلهر كه براي همه آشكار و ملموس بود حضور فعال و چشمگير او در بسياري از عملياتها بود حتي خيلي از اوقات اتفاق مي افتاد كه كلهر با وجودي كه زخمي و مجروح بود در جبهه ها حضور مي يافت . حتي يادم هست در يك عمليات با اينكه يك دست شهيد كلهر تقريب از كار افتاده بود با اين وجود با يك دست به هدايت و سازماندهي نيروها در خط مقدم مشغول بود.
    معاونت بازرسي نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در مورد خصوصيات روحي شهيد كلهر مي گويد : « از ويژگيهاي منحصر به فرد شهيد كلهر تيزبيني و هوش فوق العاده اش در زمينه هاي نظامي بود اين علاوه بر آن بود كه شهيد كلهر بسيار نترس و شجاع بود. به خاطر دارم حتي آن وقت كه خط زير آتش شديد دشمن قرار داشت كلهر مانند بقيه روي زمين خير برنمي داشت و اين به معني آن بوده كه اين قضايا بر خلاف بسياري برايش عادي شده بود. همين امر باعث مي شد كه وقتي ايشان در خط مقدم حضور داشت رزمندگان احساس آرامش خاطر مي كردند و به هم مي گفتند : چون حاجي كلهر در خط هست ما حتما پيروز مي شويم . »
    اسدالله ناصح در ادامه افزود : « از جمله ويژگيهاي اخلاقي شهيد كلهر تواضع و توداري شهيد بود به اين معني كه كمتر اتفاق مي افتاد آن چه در دل دارد بروز دهد. نسبت به فرماندهان بسيار متواضع و فروتن بود و حتي در مواردي كه مخالف قضيه بود با فرمانده بحث نمي كرد با اين كه اكثر فرماندهان او را مي شناختند و از درايت و تيزبيني او آگاه بودند. يكي از ديگر خصوصيات جالب و به يادماندني ايشان كم حرف بودن شهيد كلهر بود. »
    همرزم قديمي شهيد كلهر در پايان بااشاره به اخلاص و بزرگواري او مي گويد : « اصلا اهل ريا نبود مثلا نماز شب مي خواند ولي موقع نماز صبح خود را به خواب مي زد تا بچه ها بيايند و او را بيدار كنند. سعي مي كرد طوري رفتار كند كه در نظر رزمندگان خيلي عادي جلوه كند و آنها با او راحت و صميمي باشند. شايد به همين جهت بود كه رزمندگان با او خيلي خودماني بودند و به قول معروف سنگ صبور بچه ها شده بود مخصوصا بسيجي ها كه هر وقت حاجي را مي ديدند شروع به دردل مي كردند. آن قدر به رزمندگان علاقه داشت كه گاهي فرماندهان او را بالاجبار به مرخصي مي فرستادند. »
    منبع : خبرگزاري مهر
    خيلي وقت ها اتفاق مي افتاد كه كلهر با وجودي كه زخمي بود در جبهه ها حضور مي يافت . يادم هست در يك عمليات با اينكه يك دستش تقريبا از كار افتاده بود با اين وجود با يك دست ديگر به هدايت و سازماندهي نيروها در خط مقدم مشغول بود.

  • *****
    پايان زيباي دو انتظار


  • به ياد پاسدار حريم ولايت حجت الاسلام حميد حسني سعدي فرمانده بسيج كرمان
    انتظار را در چشمانش مي ديدي . تو گويي از روز ازل طينت وجود او را با « انتظار » سرشته بودند و به راستي مگر مي توان جرعه نوش زلال ناب معارف علوي و سرباز امام منتظران شد اما منتظر نبود. منتظر او كه روزي بيايد و سپيده دمان جمعه نماي « فمن يمت يرني » شد. آري ! تنها و تنها « انتظار پرواز » و « انتظار منتظر » بود كه تلاطم وجودش را آرامش مي بخشيد و چه زيبا پايان اين دو انتظار در كمتر از لحظه اي به هم پيوند خورد.
    وقتي نيك مي نگرم از عمق وجود به او غبطه مي خورم كه چسان خدايش برگزيد و بهار عمر او را مقارن با عرشي ترين روزهايش ساخت . لحظه لحظه عمر كوتاه او سراسر نفخه رحماني بود و وجودش محفوف به نسيم جانفزاي رباني . كم نبودند آناني كه از عجز مجاهده در عرصه جهاد اكبر ياراي همدوشي ياران آفتاب را در جهاد اصغر نيافتند. هشت سال حماست به ياد ماندني دفاع مقدس مرداني را به خود ديد كه عرفان عملي و نظر را در خط مقدم مشق كردند. نيكو سيرتاني از تبار نور چون طلبه جوان مخلص و پرو جوش و خروشي به نام حميد حسني كه سال ها تلمذ در محضر بزرگاني چون حضرات آيات فاضل لنكراني جوادي آملي حسن زاده آملي صالحي مازندراني . راستي كاشاني و طاهري خرم آبادي و خوشه چيني از خرمن علم و عرفان اهل معرفت او را براي روزهاي سخت و حساس پس از جنگ پروراند و چون پولاد آبديده كرد. روزگاري كه مجاهده در عرصه فرهنگ و اجتماع تنها از دوش مرداني چون او ساخته بود.
    حضور در نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و خدمات صادقانه و متعهدانه او در حوزه نمايندگي ولي فقيه ناحيه مقاومت كرمان منطقه يكم دريايي و نيروي دريايي سپاه پاسداران و مشاورت عالي رياست ستاد مشترك سپاه و تصميم گيري هاي سازنده و اقدامات موثر او در سمت معاونت فرهنگي نيروي دريايي نشان از عزم راسخ و تصميم استوار رادمردي داشت كه به چيزي جز اعتلاي انديشه فقه سياسي اسلام نمي انديشيد و زيباترين جلوه گاه اين انديشه مقدس مبتني بر استوارترين پايه هاي علمي را « تفكر بسيجي » مي دانست . سخت معتقد بود كه « بسيجي براي همه ميدان هاست . هر جا تفكر بسيجي حاكم شود معجزه مي كند. »
    ...و بس زيبا و ستودني اين نگاه ژرف به تفكر بسيجي را در سراسر دوران پربار خدمتش و ايام كوتاه مسئوليت فرماندهي منطقه مقاومت بسيج استان كرمان و واپسين روزهاي حيات مباركش در امداد و ياري زلزله زدگان شهرستان بم متجلي ساخت ... و خدا خواست به انتظار او پايان بخشد. به انتظار مردي كه فرمانده هم كه بود. يك آدم عادي متواضع و خاكي بود آدمي كه سعي مي كرد در تمام لحظات زندگي اش بهترين باشد بهترين تصميم را بگيرد و بهترين كار را بكند و همين سعي هميشگي وطاقت فرسا بود كه اين آدم عادي را آدمي كرد شگفت . به شگفتي حميد حسني .
    « عاش حميداومات حميدا »
    ... و امروز اين ديار سرشار است از « حسني » ها كه به رغم بدخواهي عمر و عاص هاي زمانه ـ كه بازار خدعه و ريا را سكه مي پندارند ـ ترنم انديشه مراد مريدان اين سرزمين را بر زبان دل و انديشه دارند و فرزندان و برادران و همرزمان او و « مرتضا » ي
    صبورش چشم به امتداد سرانگشت اشاره خلف صالح خميني كبير رهبر نيك انديشمان خامنه اي عزيز دوخته اند « وسلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا »
    قم ـ محمد حسين ظريفيان